Thursday, December 31, 2015

روسيه و سياست تاتاريزه کردن ملت ترک ما- نمونه اوبلاست قارس


روسيه و سياست تاتاريزه کردن ملت ترک ما- نمونه اوبلاست قارس

مئهران باهارلي

١-"سياست تاتاريزه کردن" و يا تجزيه قومي-ملي گروههاي ملي و ايجاد خرده‌هويتهاي ملي و قومکهاي متعدد جديد از آنها، يکي از شناخته شده‌ترين سياستهاي استعماري روسيه تزاري و بعدها اتحاد شوروي است که بر بسياري از ملل تحت سلطه‌اش و بويژه ملل تورکيک که همواره آنها را خطر و تهديدي براي خود مي‌دانست اعمال کرده است. روسيه-شوروي اين سياست را در قفقاز و پس از اشغال کردن مناطق مجاور آن در شرق ترکيه نيز به اجرا گذارد و به ايجاد چندين هويت ملي و قومک جديد از ملت ترک ما در آن مناطق با نامهاي تاتار قفقازي، آزربايجاني، آزري، مسخت، قاراپاپاق و ... دست زد. تلاش براي تقسيم و تجزيه گروه اتنيکي واحد ترک و ايجاد هويتهاي قومي جديد مزبور تدبيري در راستاي مهندسي هويت ملي، سياست استعماري تفرقه بيانداز و حکومت کن، و ترک‌زدائي و ترک‌ستيزي توسط روسيه-شوروي پس از اشغال منطقه بود. اين سياست با ايجاد غيريت و واگرائي و رقابت و خصومت در ميان توده واحد ترک و نتيجتا تضعيف سياسي و جمعيت‌شناسانه وي، همچنين در صدد اکثريت جلوه دادن ارمنيان و در نتيجه ايجاد واقعيتهاي ميداني و زمينه براي الحاق اين منطقه ترک‌نشين به قلمرو دولت ارمنستان بود.

٢-در زير سياست تاتاريزه کردن خلق ترک در اوبلاست قارس را بر اساس دو آمار دولت روسيه تزاري در باره ترکيب قومي جمعيت اين ناحيه بررسي کرده‌ام. اوبلاست قارس، نام واحد اداري منطقه‌اي مطابق با استانهاي قارس، آرداهان و بخشي از استان ارزروم در تقسيمات کشوري فعلي در شمال شرق ترکيه است که بين سالهاي ١٨٧٨-١٩١٧ تحت اشغال روسيه تزاري بود. اين بررسي نشان مي‌دهد که در دوره اشغال، خلق ترک ما در اين گوشه از وطن خود در معرض سياست استعماري تاتاريزه کردن و يا مهندسي قومي و تجزيه ملي قرار گرفته است.



Wednesday, December 30, 2015

تورکجه‌ميزده قادين و ارکه‌ک آيريمچيليغي ايله جينسييه‌تچيليک، قاوراملار و اؤرنه‌کله‌ر


تورکجه‌ميزده قادين و ارکه‌ک آيريمچيليغي ايله جينسييه‌تچيليک، قاوراملار و اؤرنه‌کله‌ر

مئهران باهارلي ٢٠١١

سؤزوموز

ديل و گئرچه‌کلييين قارشيليقلي ائتگيله‌شيمي


دوشونجه و دونياني آلقيلاييش ايله داورانيشلاريميز ديلله بيچيمله‌ندييي کيمي، ديلين اؤزو ده بونلاردان سوره‌کلي اولاراق ائتگيله‌نمه‌کده‌دير. گئرچه‌کليک دورمادان ديلي ائتگيله‌يير و ديل ده آراليقسيز يئني گئرچه‌کليک يارادير. باشقا بير دئييشله ديل هم وار اولان گئرچه‌کله‌ري يانسيدير، هم ده بئيينده يئني و باشقا گئرچه‌کلييين اولوشومونا قاتقيدا بولونور. بوندان دولايي ديلين ده‌ييشمه‌سي، گئرچه‌کلييين ده‌ييشمه‌سي دئمه‌ک اولدوغو کيمي، گئرچه‌کليک ده‌ييشينجه ده ديل ده‌ييشميش اولور.

ديل قونوسو فئمينيزم چاليشمالاريندا اؤزونه مرکه‌زي بير يئر ائدينميشدير. توپلوملارين هر آلانيندا و بو آرادا گله‌نه‌کله‌ر، بوته‌م (دين)، ياسالار، اورتال (مئدييا)، گؤرک‌سؤزده (اده‌بيياتدا)، اولدوغو کيمي، ديلده ده قادينا قارشي آيريمچيليق واردير. قادين، ديل آراجيليغي ايله ده آيريمچيليغا اوغراييپ باسقي آلتيندا توتولور. حتتا ديل، قادينا قارشي آتاارکيل بير دوشونگه‌نين (ايدئولوژينين) گوجلو آراجينا چئوريله‌بيله‌ر.

بير توپلومون ديلي اينجه‌له‌نه‌ره‌ک، او توپلومون جينسييه‌تله‌ره باخيشلاري، اونلارا بيچديکله‌ري اويناملار (روللار)، گوج داغيليمي و توپلومون اؤن‌يارقيلاري گؤزله‌مله‌نه‌بيله‌ر. ديلده‌کي دئييمله‌ر بو قونودا چوخ اؤنه‌ملي ايپ‌اوجو و قايناغي اولوشدورورلار. اريل (موذه‌ککه‌ر) ديل، ارکه‌يي دوزگو (نورم) اولاراق آلير و قاديني گؤرونمه‌ز قيلير. بونون دا اؤته‌سينده، وار اولان ديل دوزه‌ني (سيستئمي)، گؤرک‌سؤز، آتاآناسؤزله‌ري، آرقو، سؤيوشله‌ر، گونلوک قونوشما ديلي و اورتال آراجيليغي ايله قادين و اونون ائشئيليييني (جينسه‌لليييني) آشاغيلايير، قادينين گوجون (مجبوري) اويناملارا (روللارا) سوخور. اريل ديل قادينا قارشي سالديرقان بير ديلدير.


Tuesday, December 29, 2015

شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب صفوي در باره‌ي عفو شهزاده بايزيد عثماني


شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب صفوي در باره‌ي عفو شهزاده بايزيد عثماني

مئهران باهارلي

در ميان منشات تورکي شاه تهماسب اول صفوي نامه‌اي خطاب به شهزاده سليم عثماني حاوي درخواست او براي عفو برادرش شهزاده بايزيد که به دربار صفوي پناهنده شده بود وجود دارد. اين نامه علاوه بر جنبه‌هاي سياسي و تاريخي، از منظر تاريخ رسميت زبان تورکي در ايران، زبان و ادب تورکي، مرسلات و منشات تورکي، نثر تورکي و تورکي مکتوب داراي اهميت است.

١-در پايان سال ١٥٥٩ ميلادي شهزاده بايزيد فرزند سلطان سليمان عثماني پس از قيامي ناموفق، به همراه چهار فرزندش در ناحيه‌ي چوخور سعد آزربايجان به قلمروي قزلباش داخل و به دولت صفوي پناهنده شد. سلطان سليمان قانوني به دفعات خواستار عودت شهزاده بايزيد گرديد. شاه تهماسب که در آغاز مايل به تسليم وي نبود، در نامه‌نگاريهائي - از جمله در شفاعت‌نامه‌ي تورکي موضوع اين نوشته- براي عفو شهزاده بايزيد از طرف سلطان سليمان قانوني و شهزاده سليم تلاش نمود. اما در نهايت، بيمناک از تبديل اين ماجرا به بهانه‌اي براي شروع دور جديدي از جنگهاي فلاکت‌آور بين دو دولت تورکي صفوي و عثماني، و نيز هوسمند به گرفتن پاداشهاي مادي و امتيازات سياسي در مقابل تسليم شهزاده بايزيد، و علي رغم ضمانتي که به شهزاده بايزيد دائر بر تسليم نکردنش داده بود، در سال ١٥٦٢ با خواست سلطان سليمان موافقت کرد و وي را به همراه چهار فرزندش به هئيت ارسالي عثماني در قزوين تسليم نمود. هئيت مزبور به رياست خسروپاشا بيگلربيگي وان فوراً شهزاده بايزيد و چهار فرزندش را خفه کرده به قتل رسانيد و جنازه‌هايشان را به استانبول فرستاد.

Monday, December 28, 2015

آقاي آيت الله، شما چرا تورکي ياد نگرفته‌ايد؟!


آقاي آيت الله، شما چرا تورکي ياد نگرفته‌ايد؟! (نوشته‌اي از ١٣ سال قبل از وبلاگ سؤزوموز.....)

مئهران باهارلي

سؤزوموز


محروميت تورکها و ديگر ملتهاي ايران از تعليم و تعلم به زبانهاي ملي و مادريشان، معضلي بسيار بزرگ و از عوامل عمده‌ي عقب‌ماندگي عمومي جامعه‌ي ايراني از جهان متمدن و معاصر و توسعه نيافتگي چند وجهي آن است. با اينهمه محروم بودن فارسها از يادگيري ديگر زبانها و فرهنگهاي ملي ايران و در نتيجه‌ي آن محدود ماندن دنياي ذهني‌شان و کاناليزه و تنگ شدن روزافزون افقشان نيز به همان اندازه معضلي بزرگ و از عوامل عقب نگهداشته شدن و سد راه توسعه‌ي جامعه‌ي ايراني است. ازينروست که در ايران مدني، فارسها با اتخاذ تدابيري قانوني، مي‌بايست که مطلقا موظف به يادگيري يکي از زبانهاي ملي ايران شوند.

دکتر براهني مي‌گويد که عبارت "ايران کشوري است که در آن چندين مليت مختلف با حقوق متساوي زندگي مي‌کنند مي‌بايست به اول قانون اساسي افزوده شود" و "فارسها هم مطلقا موظف به يادگيري يکي از زبانهاي غيرفارس ايران بشوند". به گمانم همه‌ي ايرانيان مي‌بايست که به درک روح دو گفته‌ي فوق تلاش نمايند، خود و جامعه را به منطق روشن و ساده‌ي مندرج در آن عادت داده و بي‌درنگ براي عمل به آنها مهيا شوند. به خصوص "بزرگان و مردان علم در ميدان عمل". چرا که نوعي از ناآگاهي و جهالت وجود دارد، و اين تراژيک‌ترين نوع آن است، که تنها و تنها در دانش‌آموختگان نظامهاي آموزشي رسمي عرفي ويا ديني جوامع توسعه نيافته و عقب‌مانده از ذهنيت مدرن مانند ايران ديده مي‌شود:

آقاي آيت الله، شما چرا تورکي ياد نگرفته‌ايد؟!

"مرد تورکي اهل آزربايجان به خدمت مرحوم آية الله العظمي آقاي بروجردي آمده بود وجوهات بدهد. چون فارسي بلد نبود تورکي حرف ميزد. آقا هم که تورکي بلد نبود ملتفت نمي‌شد. خلاصه به نحوي اشخاص ديگر مطلب او را به آقا عرض کردند. بعد آقا به آن مرد فرمود: چرا در اين مدت فارسي را ياد نگرفته‌اي؟ براي آدم عيب است که در اين دوره و زمان اقلا بقدر احتياج و ضرورت فارسي بلد نباشد. آن مرد عرض کرد: آقا براي من عيب نيست که فارسي ياد نگرفته‌ام. زيرا من در نقطه‌اي زندگي مي‌کنم که به فارسي چندان احتياجي ندارم. ولي براي جنابعالي عيب است که اين همه درس خوانده‌اي و مرجع تقليد شده‌اي، اما تورکي را ياد نگرفته‌اي. که امروز اين همه مقلد تورک‌زبان داري و به خدمت شما مراجعه مي‌نمايند، تورکي بلد نيستي که مقصود آنها را بداني و ديگر محتاج مترجم نباشي!"

  از کتاب مردان علم در ميدان عمل (جلد اول)- مؤلف: سيد نعمت الله حسيني


گئرچه‌يه هو !!!!

Sunday, December 27, 2015

آزريسم و دولت بريتانيا


آزريسم و دولت بريتانيا

مئهران باهارلي

در دوره سلطنت فتحعليشاه قاجار همزمان با تعرض روسيه تزاري براي الحاق مناطق شمالي آزربايجان (قفقاز جنوبي)، دولت بريتانيا نيز پس از يک دوره کوتاه تردد، به تاسي و تقليد از روسيه تزاري، تصميم به اتحاد با عنصر قومي فارس و تقويت آن در ايران و اعمال سياست ترک‌ستيزي و ترک‌زدائي از صحنه اين کشور گرفت (در پايان قرن ١٨ امپراتوريچه روسيه کاترين دوم مذاکراتي را با علي مرادخان زند به منظور تاسيس دولتي خالص از فارسها در ايران آغاز کرده بود. علي مرادخان زند نيز در مقابل، داوطلبانه پيشنهاد اشغال و ضميمه کردن اراضي شمال ارس توسط روسيه را به نمايندگان کاترين دوم داده بود). با اين تدابير و اقدامات، سياست ترک‌ستيزي و ترکزدائي از ايران، کشوري که در آن موقع داراي اکثريت جمعيتي ترک و تحت حاکميتي ترک بود، در تاريخ معاصر توسط دو دولت استعمارگر خارجي آغاز شد.

تصميم استراتژيک بريتانيا به اتحاد با عنصر قومي فارس در نيمه اول قرن نوزده، در دوره فتحعلي شاه، شخصي به شدت دشمن ترک، سير تاريخ در دو قرن آتي را تا به امروز بر له فارسها و بر عليه ترکها در ايران تغيير داد.

دولت بريتانيا، همانند روسيه تزاري، سياست استراتژيک ترک‌ستيزي و ترک‌زدائي خود در ايران را در چند جبهه به پيش راند:


Saturday, December 26, 2015

نامه‌ي تورکي حسين شاه صفوي به فردريک اوگوست دوک ساکسون و پادشاه لهستان


نامه‌ي تورکي حسين شاه صفوي به فردريک اوگوست دوک ساکسون و پادشاه لهستان

مئهران باهارلي

شاه حسين صفوي (١٧٢٢-١٦٩٤) آخرين پادشاه سلسله‌ي صفوي نامه‌اي تورکي خطاب به دوک ساکسون و پادشاه لهستان در سال ١٦٩٥ ميلادي فرستاده است. اين نامه علاوه بر تاريخ ديپلماسي ايران، آزربايجان، تورکيه و کشورهاي اروپائي مربوطه، از جهت تبارشناسي و ماهيت ملي دولت صفوي، تاريخ زبان تورکي در ايران، نثر تورکي و بويژه سبک‌شناسي آن، زيرگونه‌هاي نامه‌نگاري و يا ترسل تورکي و تاريخ تطور املاء تورکي داراي اهميت است.

در زير متن تورکي نامه‌ي حسين شاه صفوي را آورده‌ام. کلمات و پسوندهاي تورکي و نامهاي اروپائي با رسم الخط مدرن فونتيک تورکي نوشته شده، کلمات و عبارات عربي و فارسي مطابق زبان ماخذ حفظ گرديدند.

Friday, December 25, 2015

روايت محمود محمود از "اختلاف تورک و فارس" و حمايت انگلستان از فارسها در مقابل تورکها در دوره‌ي قاجاري


روايت محمود محمود از "اختلاف تورک و فارس" و حمايت انگلستان از فارسها در مقابل تورکها در دوره‌ي قاجاري

مئهران باهارلي

"کشمکش تورک و فارس" در ايران تاريخي طولاني دارد. در تاريخ مدرن دور اخير عود اين کشمکش مصادف است با سوء استفاده‌ي دو دولت استعمارگر و توسعه‌طلب روسيه و انگلستان از اين کشمکش تاريخي، و جانبداري و اتحاد آنها با عنصر قومي فارس بر عليه عنصر قومي تورک در ايران از اواخر قرن هيجده ميلادي و در طول حيات دولت تورکي آزربايجاني قاجاريه.

دوره‌ي قاجار را به اعتباري مي‌توان داستان جدال دو عنصر قومي تورک و فارس براي حاکميت بر دولت ايران ناميد. اين مجادله با سه حرکت پي‌در‌پي سرنوشت‌ساز با مديريت انگليسي –فارسي (انقلاب مشروطيت- ١٢٨٥، چهارده سال بعد کودتاي رضاخان- ١٢٩٩، و ينج سال بعد پايان دادن به سلسله‌ي قاجاري و تاسيس سلسله‌ي پهلوي- ١٣٠٤)، به نفع عنصر قومي فارس و به ضرر عنصر قومي تورک پايان يافت.

ابعاد گوناگون کشمکش تاريخي تورک –فارس در منابع دوره‌ي قاجاري به نامهاي گوناگوني ذکر و ثبت شده است:

-در بعد ملي به شکل ضديت و "خصومت تورک و فارس-تاجيک"،
-در بعد جغرافيائي به شکل "رقابت آزربايجان و عراق" (آزربايجان: کل منطقه‌ي ملي تورک‌نشين در شمال غرب ايران و يا تورک‌ائلي، عراق: منطقه‌ي ملي فارس‌نشين و يا فارسستان امروزي)؛
-در بعد سياسي به شکل "رقابت تهران و تبريز"، دو دارالسلطنه‌ي همزمان دولت قاجاري (تهران شاه‌نشين، تبريز وليعهد‌نشين)،
-در بعد ادبيات نفرت به شکل "فارس سگ و تورک خر"، .....




Thursday, December 24, 2015

عبارت ترکي نامه گويوک‌خان مغول به پاپ چهارم اينوسنت: منکو تنکري کوجندا



عبارت ترکي نامه‌ي گويوک‌خان مغول به پاپ چهارم اينوسنت: منکو تنکري کوجندا...

مئهران باهارلي

گويوک‌خان (گيوگ، قويوق) پس از مرگ پدرش امپراتور مغول اؤگه‌ده‌ي‌خان (اوگتاي) فرزند چنگيزخان، در٢٤ آگوست سال ١٢٤٦ (٧٦٩ سال قبل) در نزديکي قاراقوروم تاجگذاري کرد. در اين مراسم ٣٠٠٠- ٤٠٠٠ تن از نمايندگان دولتهاي آسيائي و اروپاي شرقي شرکت کرده بودند. کارپيني ايتاليائي و بنواي لهستاني نيز به نمايندگي از طرف پاپ چهارم اينوسنت همراه با پيغامي از پاپ که در آن گويوک‌خان را به قبول مسيحيت دعوت ميکرد، در مراسم حاضر بودند. هنگامي که نمايندگان پاپ قصد بازگشت نمودند گيوک‌خان از آنها پرسيد که آيا پاپ داراي افرادي قادر به خواندن زبانهاي ترکي، مغولي و يا فارسي مي‌باشد يا نه؟ پس از گرفتن جواب منفي، سه تن از وزراي خود (قادان، بالا، چينقاي) را مأمور ساخت نامه‌اي به زبان مغولي نوشته آن را به نمايندگان پاپ تفهيم کنند تا توسط آنها به لاتيني ترجمه شود. در آخر نيز نامه‌اي به فارسي با اين اميد که شايد در واتيکان کسي آشنا به زبان فارسي يافت شود با همان مضامين نگاشته شد. اين نامه‌ها توسط کارپيني به پاپ تسليم شدند. در اين نامه‌ گويوک‌خان، پرقدرت‌ترين و هراس‌انگيزترين پادشاه جهان آن عصر، به پاپ چهارم اينوسنت و ديگر حاکمان اروپا فرمان مي‌داد که جهت اعلان فرمانبرداري خود و شنيدن دستورات وي در سراي خاقان حضور يابند. همچنين آنها را تهديد مي‌نمود که اگر از دستور وي سرپيچي نمايند به آنها به ديده‌ي دشمن خواهد نگريست و کيفرشان خواهد داد.


سه سطر اول نامه‌ي گويوک‌خان که بر کاغذ خان بالغ نوشته شده به زبان ترکي است. بر اين نامه دو آل طمغاي يکسان (مهر سرخ) نيز زده شده که متن آن به زبان مغولي است. اين آل طمغا مهر رسمي امپراتوري مغول است که در اغلب نامه‌هاي موجود در آرشيوهاي ايران، چين، روسيه، فرانسه، واتيکان و .... نيز ديده مي‌شود. متن مهر، فرم کاملتر عبارت ترکي آغاز فرامين خاقانها، اما به زبان مغولي قديم و خط کلاسيک مغولي (مقتبس از خط اويغوري) است.


Wednesday, December 23, 2015

نامه‌ي تورکي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول


نامه‌ي تورکي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول

مئهران باهارلي

زبان تورکي در دوره‌ي تورکي تاريخ ايران (به تقريب دوره‌اي هزارساله بين قرون ١٠ تا ٢٠ ميلادي) يکي از زبانهاي رسمي دو فاکتوي دولتهاي تورکي حاکم بر ايران بوده است. يکي از اين دولتهاي تورک، دولت افشاري و يا نادريه است. در زير متن يک نامه‌ي دولتي نوشته شده به زبان تورکي و فرستاده شده از سوي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول را نقل کرده‌ام. اين نامه‌ي تورکي از جهات بسيار، از جمله پرتوافکني بر کم و کيف روابط بين دو دولت تورکي افشاري و عثماني در مقطع تاريخي مزبور و جهد اصولي نادرشاه براي همگرائي و همکاري در مسائل منطقه‌اي با دولت عثماني در خور توجه و داراي اهميت است.


جنبه‌ي ديگري که بر اهميت اين نامه مي‌افزايد، نگارش آن به زبان تورکي است. مکتوبات فرستاده شده از سوي دولت نادري به سلاطين و مقامات عثماني علي ‌‌القاعده به زبان فارسي و در درجه‌ي دوم به عربي‌اند. اما اين نامه به تورکي بوده و سند و دليلي متقن بر کاربرد رسمي زبان تورکي از سوي دولتهاي تورکي حاکم بر ايران، به موازات فارسي و عربي در عرصه ي ديپلماسي و مکاتبات بين المللي، حتي در قرن ١٨ ميلادي، و مالاً کمک کننده به تثبيت ماهيت اتنيکي-ملي و سياست زباني دولت تورکي افشاري است.

Tuesday, December 22, 2015

قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان


قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان

مئهران باهارلي

اين نوشته براي بار اول در سال ٢٠٠٣ منتشر شد. اکنون پس از بازنويسي اساسي متن و استفاده از برخي اسناد جديد، بويژه آنها که توسط حسین علیزاده (باریش مرندلی) و کتاب اخيرا منتشر شده وي "حکومت ملي آزربايجان، مروری بر رویدادهای سالهای ١٣٢٤-١٣٢٥ آزربايجان و نسل‌کشی ٢١ آذر" عرضه شده‌اند، دوباره نشر ميشود. مئهران باهارلي. ٢٠١٥ 

سؤزوموز

آئينهاي کتاب‌سوزي در تاريخ




Monday, December 21, 2015

نامه‌ي تورکي صفي‌شاه اول صفوي به امپراتور اتريش و پادشاه مجارستان فرديناند دوم


نامه‌ي تورکي صفي‌شاه اول صفوي (١٦٤٢- ١٦٢٨) به امپراتور اتريش و پادشاه مجارستان فرديناند دوم (١٦١٩-١٦٣٧)

مئهران باهارلي

صفي‌شاه اول صفوي در حوالي سال ١٦٣٠ نامه‌اي تورکي خطاب به فرديناند دوم پادشاه مجارستان – امپراتور اتريش نوشته و فرستاده است. اين نامه به لحاظ مضمون چندان اهميتي ندارد، چرا که يک نامه‌ي فرماليته معارفه است. در اين نامه صفي‌شاه اول با زباني بسيار مطنطن به تخت نشستن خود و خواست‌اش را براي ادامه روابط دوستانه با فرديناند دوم پادشاه مجارستان – امپراتور اتريش اعلام کرده و اظهار اميدواري مي‌کند که پادشاه مجارستان- امپراتور اتريش نيز سياستي مشابه در پيش گيرد.

اهميت اين نامه در زبان تورکي است که براي نوشتن آن بکار رفته است. زبان تورکي در امپراتوري تورکي-آزربايجاني صفوي علاوه بر آنکه در داخل قلمروي اين دولت به همراه فارسي، به عنوان يک زبان دولتي و ديواني بکار مي‌رفت، زبان ديپلماسي خارجي آن نيز بود. دکتر فتکه لايوش مجاري (Fekete Lajos, 1891-1969) که براي اولين بار متن اين نامه را منتشر کرده در اين باره چنين مي‌گويد: "اين نامه‌ها[ي تورکي شاهان صفوي] دليل بر آن است که زبان تورکي براي ايرانيان زبان ديپلماسي و مخابرات رسمي در عرصه‌ي بين المللي بود... نبايد فراموش کرد که بين تاريخ نگارش نامه‌ي شاه حسين صفوي [١٦٩٥] و تاسيس بالفعل خاندان قاجاري در ايران (١٧٢١)، تنها چند سال فاصله است. صعود يک خاندان تورک بر تخت سلطنت ايران و ريشه دوانيدنش در يک کشور بيگانه، امري تصادفي نيست. اين امر تنها مي‌توانست بر بنيان وجود نفوذ تورک قبل از آن متحقق شود. دليل وجود اين نفوذ را هم نامه‌هاي شاهان ايران خود بدست مي‌دهند... نامه‌هاي مورد بحث شاهان ايران، نشانگر نفوذ تورک بر مدنيت ايران بوده و با اين وصف از منظر تورک‌گرائي منابع تاريخي بسيار ارزشمندي‌اند...".

Sunday, December 20, 2015

فرمان تورکى شاه اسماعيل صفوى خطاب به موسى‌بيگ تورقوت‌اوغلو


فرمان تورکى شاه اسماعيل صفوى خطاب به موسى‌بيگ تورقوت‌اوغلو

مئهران باهارلى

در آرشيو موزه‌ى توپقاپى سارايى استانبول، فرمانى (بويروق) به زبان تورکى صادره از سوى شاه اسماعيل (١٥٢٤-١٥٠٢) موسس دولت تورکى صفوى نگهدارى مىشود. اين فرمان کوتاه از جهات بسيار (تاريخ‌هاى عثمانى، صفوى، مذهب علوى قزلباشى، طوائف تورک، زبان تورکى، روابط آزربايجان-ترکيه،...) داراى اهميت است.