Monday, March 28, 2016

ديل توتروغو Dil Tutruğuامانت زبان


ديل توتروغو  Dil Tutruğuامانت زبان

مئهران باهارلي ٢٠٠٨

ايستئفان نئمانيا (اؤلوم ١٢٠٠ دوغوش ايلي)، نئمانيچ خاقانليغي ايله سيرب اورتودوکس کيليسهسينين قوروجوسودور. نئمانيانيچ اوغوشو، سيرب اولوسونون اولوشماسي اوغروندا چوخجا چابالاميش و سونوندا اون‌ايکينجي يوز‌ايلده بو اولوسون تمهليني آتماني و سيرب اورتودوکس کيليسهسينين باغيمسيزليغيني ساغلاماني باشارابيلميشدير. ايستئفان نئمانيا´نين "ديل توتروغو" آدي ايله بيلينهن توتسوغو، سيربلار اوچون اولوسال بير آنلاشما قونوموندادير. آراسيرا سيربيستان´ين گوندهليک و درگيلهرينده يايينلانان بو توتسوغو، اؤلکهنين بوتون ائييتيم و اورال قوروملارينين هؤرهکلهرينه آسيلميش اولاراق گؤرمهک اولاسيدير. نئمانيا بو بيتيده "ديل"ي "اولوسون اؤزو" دييه تانيملايير.

Friday, March 25, 2016

در دفاع از تاتها، تالشها و گيلکها و حقوق و زبانشان


در دفاع از تاتها، تالشها، گيلکها و حقوق و زبانشان

مئهران باهارلي

۱-اين نوشته در باره‌ي لزوم ايجاد اعتماد بين ملت ترک و ديگر گروههاي ملي ساکن در تورک‌ائلي و همسايگانش، روشهاي بهبود روابط بين آنها، و چگونگي حمايت و دفاع از زبان و حقوق دسته‌ي دوم توسط خلق ترک است.

۲-بايد از رفتار نديدن گروههاي ملي غير ترک در تورک‌ائلي دست برداشت. ترکها بايد از زبان و حقوق تالشها، تاتها، گيلکها و ديگر گروههاي و زبانهاي رايج در منطقه‌ي ملي ترک در شمال غرب ايران (تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک) دفاع کنند.

۳-در مورد ملت ترک، احترام و شناختن حقوق ملل ديگر که با ما در يک جغرافيا زندگي مي‌کنند، ربطي به اومانيسم افراطي ندارد. نتيجه‌ي واقع‌گرائي سياسي و خودي کردن امر حقوق بشر است. شما اگر حقوق ديگران را به رسميت نشناسيد، ديگران هم البته حقوق شما را به رسميت نخواهند شناخت و نمي‌شناسند.

۴-بايد اين مطلب را روشن کرد که در حال حاضر اين زبان و فرهنگ ترکي نيست که فرهنگ و زبانهاي تالش و تات و گيلک را تهديد مي‌کند. بلکه زبان و فرهنگ فارسي است که به سرعت آنها را نابود مي‌سازد (مساله‌ي استحاله‌ي تاريخي و طبيعي زبان تالشي در ايران توسط زبان ترکي يک مساله‌‌ي مهم و در خور بررسي، اما جداگانه است).

۵-بايد از تحقير و توهين به ملل گيلک، تالش، تات و ... با نيم‌زبان، گويش و يا لهجه‌ي فارسي-تاجيکي ناميدن آنها اکيدا اجتناب کرد. اين سياست قوميت‌گرايان افراطي فارس، پان‌ايرانيسم و دولت ايران است که ملل و زبانهاي غيرفارسي مذکور را به عنوان گويش و يا لهجه‌هاي زبان فارسي تقديم کند. زبانهاي تاتيک، تالشي، گيلگي، مازندراني، زبانهاي کرديک، لري، بلوچي، سمناني و ... هيچکدام نيمزبان، گويش و يا لهجه‌ي زبان فارسي و تاجيکي نيستند. هر کدام زبانهايي مستقل و متعلق به خانواده‌ي زبانهاي ايرانيک هستند.

۶-مفيد خواهد بود که در مناطق ترک‌نشين-تالش‌نشين، پلاکاردها و اعلاميه‌هاي فعالين ترک به دو زبان ترکي و تالشي، در مناطق ترک‌نشين-تات‌نشين، به دو زبان ترکي و تاتي و در مناطق ترک‌نشين-گيلک‌نشين به دو زبان ترکي و گيلگي تهيه و منتشر شود.

۷-يک روش حمايت از زبانهاي مذکور، حمايت صريح و علني فعالين ترک از زبانهاي تالش، گيلگي و تاتي و دفاع قاطع از ضرورت رسمي شدن اين زبانها در مناطقي که رايج‌اند هست.

۸-بايد از حق خودگرداني اداري و سياسي تالشها، گيلکها و تاتها در مناطقي که به شکل کومپاکت اکثريت جمعيتي را تشکيل مي‌دهند، حتي در داخل تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک حمايت کرد.

۹-در نشريات منتشره در تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک (منطقه‌ي ملي ترک‌نشين در شمال غرب ايران) علاوه بر متون و نوشته‌هاي ترکي، بايد به متون و نوشته‌ها به ديگر زبانهاي رايج در آن هم جاي داده شود. زيرا اين سرزمين به يک درجه وطن همه‌ي ملل ساکن و زبانهاي موجود در آن، ترک و غير ترک، است.

۱۰-در کتب مربوط به تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک مي‌بايد به گروههاي غيرترک ساکن در آن نيز پرداخت. به عنوان نمونه در کتب ضرب المثلهاي تورک‌ائلي، بايد علاوه بر ترکي، ضرب المثلهاي ديگر زبانهاي رايج در آن نيز جاي داده شوند. ايضا در کتب مشاهير تورک‌ائلي، موسيقي تورک‌ائلي، فولکلور تورک‌ائلي و ... که همه مي‌بايد شامل مشاهير و موسيقي و فولکلور و ... ملل غير ترک تورک‌ائلي نيز باشند. (کتب ضرب المثلهاي ترکي، مشاهير ترک، موسيقي ترک، فولکلور ترک، .... منحصرا به ترکها اختصاص دارد).

۱۱-علاوه بر لاتينيزاسيون الفباي ترکي، بايد از لاتينيزاسيون خطوط زبانهاي تالشي، تاتي و گيلکي .... نيز فعالانه حمايت کرد.

۱۲-موارد بالا عموما و با اصلاحاتي در موارد مشخص، قابل تعميم به ديگر ملل ساکن در تورک‌ائلي، اعم از فارس، کرد، ارمني، آسوري و يهودي و .... نيز است.

پ.س.:

۱۳-ما به عنوان ترک نه تنها با ارمني‌ها، بلکه با فارسها و کردها و آسوري‌ها و اخيرا تالشها و تاتها هم بايد وارد ديالوگ سازنده و مثبت شويم، بين آنها و شخصيتها و گروههاي سياسي و فرهنگي قوميت‌گراي افراطي ترک‌ستيزشان فرق بگذاريم. اما بايد واقع‌گرا بود و فراموش نکرد که ديالوگ و ارتباط امري دو طرفه است و ما صرفا يک طرف و پايه‌ي ديالوگ آرماني را تشکيل مي‌دهيم. و اين به تنهائي کافي نيست.

۱۴-همچنين بايد از ساده‌انگاري دوري کرد و درجه و وسعت نفوذ و انعکاس و مقبوليت تبليغات و افکار گروههاي افراطي مذکور در ميان مردم هدفشان (فارس، کرد، ارمني، آسوري، تالش، تات، ....) را بدقت و بدون پيشداوري و بي‌طرفانه تثيبت کرد. به عنوان نمونه در ايران به نظر من درجه‌ي نفوذ افکار و حسيات ترک‌ستيزي و ترک‌هراسي در جامعه‌ي فارس (توده و نخبگان) چيزي حدود ۵۰ درصد، در جامعه‌ي آسوري تقريبا صد در صد و در جامعه‌ي يهودي نزديک به صفر است.

۱۵-در غير اينصورت، کار از ساده‌انگاري به ساده‌لوحي و خودزني -که به نوعي خصلت ملي ما ترکها شده - کشيده خواهد شد. همانطور که در جنگ جهاني اول در اورميه کشيده شد و نتيجه‌ي اعتماد ساده‌لوحانه و عجز از درک موفقيت و گستردگي تهييج و بسيج توده‌هاي آسوري و ارمني و کرد توسط رهبران افراطي‌شان و حاميان ترک‌ستيزترشان، شد صد و چهل هزار کشته‌ي ترک  ....

۱۶-در مورد تالشهاي جمهوري آزربايجان، دولت ايران و ارمنستان به سرعت در حال تبديل آنها به يک نيروي ضد ترک و معضل سياسي در حد قاراباغ هستند. ايضا در داخل جمهوري اسلامي ايران در تورک‌ائلي، دولت ايران با صرف هزينه‌هاي هنگفت در حال بسيج موفقيت‌آميز تالشها (در استانهاي گيلان و اردبيل)، گيلکها (در استان گيلان) و تاتها (در استانهاي قزوين و مرکزي، آزربايجان شرقي و اردبيل) بر عليه ترکها است. بحث در اينجا در باره‌ي سياست راهبردي دولت ايران براي رستاخيز هويت تالشي (و تاتي، گيلکي) هم در جمهوري آزربايجان و هم در ايران بر اساس ترک‌هراسي و ترک‌ستيزي تهاجمي (مانند ايجاد هويت ملي مدرن ايراني بر اساس ترک‌هراسي و ترک‌ستيزي تهاجمي در دوره‌ي مشروطه)، و تبديل آن به يک نيروي ضد ترک و معضل سياسي حتي نظامي در حد معضل قاراباغ است. به حدي که مي‌توان گفت الان «در داخل ايران»  آنچنان نيروهاي فرهنگي و سياسي تالش و تات تحت حمايت دولت ايران بوجود آمده‌اند که در ترک‌ستيزي داشناک و پ ک ک در مقابل آنها معصوم مي‌مانند...

۱۷-به عبارت ديگر دولت ايران يک استراتژي بسيار دقيق براي محاصره‌ي منطقه‌ي ملي ترک- تورک‌ائلي و تکه پارچه کردن آن از شرق (استانهاي گيلان و اردبيل) توسط تالشها و گيلکها، از داخل توسط تاتها (استانهاي قزوين، مرکزي، آزربايجان شرقي، اردبيل)، در جنوب (استانهاي تهران، البرز، مرکزي، قم، همدان) توسط فارسها، در غرب (استانهاي آزربايجان غربي، کردستان، کرمانشاه، همدان و زنجان) توسط کردها و در شمال توسط ارمني‌ها را طراحي و در حال اجرايي کردن است.

Wednesday, March 23, 2016

سماع تورکي بر دو گونه است: سماع مولوي و سماه قزلباشي

سماع تورکي بر دو گونه است: سماع مولوي و سماه قزلباشي

مئهران باهارلي- ٢٠٠٢


سؤزوموز

اهميت اشتراک زنان در آيينهاي تورکي سماه و سماع

١-در جهان اسلامي غير تورک بويژه در دنياي ايرانيک‌زبان، در طول تاريخ خوانندگي و خنياگري و نواختن اسباب طرب، زشت و زننده شمرده شده است. دست‌افشاني و پايکوبي و رﻗﺻيدن در مجالس ﻋمومي حتي بسيار بيشتر از آنها مذموم و ننگ‌آور و موهن و شرم‌آور بود. اين، بر خلاف وضعيت موجود در اروپا و قسما جهان تورکيک همان دوره است که رﻗص، هنر و ﺣرفه‌اي معتبر بود ﮐه ﻏالبا در صحنه‌هاي تئاتر و براي هنرنمائي و يا سرگرم نمودن ﺣاﺿران و خوشگذراني بينندگان، از سوي زنان و مردان به طور فردي و يا جمعي و مختلط اجرا مي‌شد.

٢- بنا به نوشته‌هاي متعدد تاريخي از جمله سياحان و مبشرين و ديپلماتهاي اروپائي، در دوره‌ي اسلامي بسياري از گروههاي غيرتورک بويژه ايرانيک زبانان و در اين ميان تاجيکهاي ايران (فارسهاي بعدي)، آواز خواندن و رﻗﺻيدن را ﺣرفه‌ي زنان روسپي و لودگان و مسخرگان و بزهﮐاران و مجرمان ميدانستند و به مردان هرگز اجازه‌ي رﻗﺻيدن نميدادند. اين سختگيري در مورد زنان بمراتب شديدتر بود. چنانچه هيچ زني به جز "زنان روسپي بيﻗدر و بدنام" آنهم در مجامع خاص و به منظور تحريک و تهييج مردان بدين ﮐار ﻗبيح يعني رقصيدن و رقاصگي نميپرداخت.

٣- در تصوف اسلامی ويا اسلام متصوفه‌ي غيرتورک، مانند اسلام متشرعه، کلا روح مردسالاری غلبه داشت. صوفیان برجسته همه مرد بودند، تصوف و عرفان راهی مردانه تلقي مي‌شد و بسياري از مشایخ نيز نسبت به زنان نظر منفی داشتند. در اين بستر کلي، پديده‌هائي چون رابعه عدویه و يا پذيرفته شدن زنان در سلک مریدان ابوسعید ابوالخیر استثناهائي نادراند.

٤-عنصر تساهل و تسامح ديني عموما در ميان گروههاي تورکيک و بويژه در سرزمين آناتولي در نتيجه‌ي سبک زندگي و معيشتي و تعامل و همزيستي با اقوام و ملل و فرهنگهاي ديگر، به ويژه با کشورها و مردمان مسيحي و اروپايي، در طول زمان به شکل نهادينه در آمده است. در جهان اسلام تنها در قلمروي دولت عثماني بود كه بكتاشيان علوي و مولويان سني مي‌توانستند آزادانه طبق طريقت- مذهب خود عمل کرده و در کنار يکديگر بزيند و از حرمت فراوان نيز برخوردار شوند.

٥- تنها در طريقتهاي تورکي بکتاشي-قزلباشي، مولوي و.... که زيرمجموعه‌ي اسلام متصوفه‌ي تورکي شمرده مي‌شوند است که شعر و رقص و عرفان و موسيقي و زيبائي‌شناسي و تصوف اينچنين گسترده و عميق درهم ‌آميخته‌اند. بي‌طرفي جنسيتي اين طريقتهاي تورکي، رعايت حقوق و احترام به منزلت برابر زنان با مردان، و بويژه اشتراک زنان در مراسم آييني سماع و سماه، نمونه‌اي منحصر بفرد در جهان اسلامي است.


Tuesday, March 22, 2016

Rıza Serraf ريضا صرراف


Amérika'da yaxalanıp tutuqlanan Rıza Serraf (Zarrab) da, İran'da tutuqlanan Babek Zencani kimi Türk'dür. Béle kimliksizleşmiş, fasid ve Farsçılıǧa qulluq éden Türkleri, İran'da ve Türkiye'de daha da kimliksizleşen İslamçıların qoruması ve qullanması, kimseni şaşırtmamalıdır.

 آمئريکادا ياخالانيپ توتوقلانان ريضا صرراف (رضا ضراب) دا، ايراندا توتوقلانان بابک زنجاني کيمي تورک'دور. بئله کيمليکسيزله‌شميش، فاسيد و فارسچيليغا قوللوق ائده‌ن تورکله‌ري، ايراندا و تورکييه‌ده داها دا کيمليکسيزله‌شه‌ن ايسلامچي‌لارين قوروماسي و قوللانماسي، کيمسه‌ني شاشيرتماماليدير

در حمايت و عدم حمايت از مواضع برخي از مقامات و شخصيتهاي ترک


در حمايت و عدم حمايت از مواضع برخي از مقامات و شخصيتهاي ترک

اصل کلي اين است:

بسته به شرايط خاص هر منطقه در يک انتخابات مشخص مي‌توان از مواضع مثبت برخي مقامات رژيم بنيادگراي فارس که در آن مقطع خاص مدافع منافع ملي مشخص و قابل تعريف خلق ترک باشند حمايت کرد. مانند انتخاب قاضي‌پور در مقابله با توسعه‌طلبي کردي و بعضي سياستهاي ضدترکي رژيم و تلاش گروههاي کرد براي ايجاد شناسنامه کردي-کردستاني براي اورميه ...

حمايت از مواضع مثبت اينگونه افراد لازمه مصلحتگرائي سياسي و پايبندي به موازين اخلاقي (قدرداني از مواضع مثبت آنها به موازات انتقاد از مواضع منفي آنها) است. اما به معني تائيد همه مواضع سياسي و يا ايدئولوژيک ديگر آنها (بنيادگرائي شيعي، ذوب در ولايت، جنسيت‌زدگي، فرهنگ سياسي مبتذل، ..) و نظام جمهوري اسلامي فارس و شيعي که اين اشخاص بدان وابسته‌اند، و يا قهرمان‌سازي از اين مقامات نظام جمهوري اسلامي نيست و نبايد باشد.

دقيقا به دليل همان منافع ملي خلق ترک است که بايد از عمال و نوکران بي‌هويت شده و به لحاظ سياسي-اقتصادي فاسد مانند ضراب و زنجاني، که در عمر خود قدمي، آگاهانه و يا ناآگاهانه در راه خلق ترک برنداشته‌اند، حمايت نکرد. برعکس، بايد اينگونه ذوبشدگان در هويت ايراني-فارسي را قبل از ديگران و علنا و شديدا محکوم نمود و طرد کرد. اين رفتار نيز لازمه تقيد به اصول اخلاقي و مصلحتگرائي سياسي است.

در لزوم به‌روز کردن مراسم ترکي کوسا ناقالدي


در لزوم به‌روز کردن مراسم ترکي کوسا ناقالدي



زنده نگاه داشتن فرهنگ ترک و اجراي سنن و آئينهاي ترکي فوق العاده امر مفيد و واجبي است. اما در اين امر بايد مواردي در آنها که با فرهنگ معاصر مدني و جهان‌شمول بشري در تضادند را به روز کرد.



مثلا در نقل ضرب المثلها در کتب و رسانه‌ها و نشريه‌ها، آنهائي که زنان را انسان درجه دو به حساب مي‌آورند و يا داراي عناصر تبليغ خشونت و حيوان‌آزاري و تحقير کننده اقوام و جماعتها و گروههاي انساني و اجتماعي و جنسيتي و اعتقادي گوناگون ... هستند بايد - به جز در کتب مرجع و تحقيقات علمي و آثار ادبي خاص - حذف شوند و مورد استفاده عمومي قرار نگيرند.



در باره مراسم ترکي کوسا ناقالدي، کوسا کوسا و .... هم به نظر من رنگ‌آميزي صورت يک فرد به رنگ سياه مشکل‌دار است. زيرا اين امر، عينا مانند تيپ حاجي فيروز فارسي، باقيمانده و يا متاثر از فرهنگ برده‌داري و ... است. از اين جهت بهتر است رنگ کردن چهره اين شخصيت به صورت يک سياه‌پوست، تَرْک شود.

تاجيک-دري‌زبانهاي افغانستان را نبايد فارس ناميد

همانگونه که خود افغانستانيها هم قبول کرده‌اند، تاجيک-دري‌زبانهاي افغانستان را مطلقا نبايد فارس ناميد. اين سياست رسمي دولت ايران است که تاجيک و دري‌زبانهاي افغانستان را، از جمله با رايج ساختن فرهنگ و لهجه و کلمات فارسي تهراني در آن کشور، به فارس تبديل کند. و در اين امر فارسسازي بالنسبه موفق هم شده است. چنانچه دري‌زبانهاي شيعي اين کشور آلت دست سياستهاي قوميتگرائي افراطي فارسي شده روزبروز موضع ضد ترکي نژادپرستانه‌تري مي‌گيرند.

هزاره‌هاي شيعي و سني در افغانستان دو حزب جداگانه دارند. آن گروه از هزاره‌ها که به ماشه سياستهاي فارسگرائي افراطي دولت ايران تبديل شده، همان حزب شيعي آنهاست. تورکيکهاي افغانستان بخصوص ازبيکها کمابيش در باره خطرات فارسگرائي و نژادپرستي آريائي و نيروي پشت سر آن يعني دولت ايران آگاه شده‌اند.

سياست کلي در افغانستان بايد جداکردن فارسهاي ايران در درجه اول از تاجيک -دريهاي سني اين کشور و در درجه دوم از همه آنها باشد. در اين راستا فارسي نناميدن زبان تاجيکي-دري و خود تاجيکها-دريها امري حياتي است. افغانستانيها اکنون اين مساله را متوجه شده و بر آن تاکيد دارند و سعي دارند از استعمال کلمات فارسي تهراني و مصوبات فرهنگستان حداد پرهيز کنند.

Thursday, March 17, 2016

مراسم و آئينهاي التقاطي و فراملي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا


مراسم و آئينهاي التقاطي و فراملي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا

مئهران باهارلي

 Wednesday, March 14, 2012

سؤزوموز

آئينهايي که در اين نوشته به طور خلاصه بررسي و تقديم شده‌اند همه التقاطي و فراملي‌اند و در ظهور و تطور آنها فرهنگها و تمدنها و گروههاي ملي و اتنيکي متعدد منطقه از جمله عيلامي-ايلامي، بين النهري، سومري، فنيقي، مصر باستان، مديترانه‌اي، خاورميانه‌اي، آسياي ميانه‌اي، قفقازي، آفريقاي شمالي و ... منسوب به گروهاي زباني مختلف زاگروکاسپين، سامي، تورکيک، ايرانيک، اروپائي، آلتائيک و ... با اعتقادات و باورها و اديان و مذاهب گوناگون، بدرجات مختلف نقش داشته و سهيم بوده‌اند. هر کدام از اين اقوام و تمدنها گاها آئينهاي مذکور را از فرهنگها و تمدنهايي که با آنها در تماس و همسايه بوده‌اند اقتباس نموده و سپس آنها را مطابق با روحيات و خلق و خوي و سنن و شرايط اقليمي و معيشتي خويش بومي‌سازي کرده‌اند. در اغلب موارد نيز آنها را با آئينهاي مشابه و همسان قبلا موجودي که داشتند تلفيق و درهم آميخته متطور کرده‌‌اند.   


اما دولت ايران، پان‌ايرانيستها و قوميتگرايان افراطي فارس واقعيت فوق را انکار مي‌کنند. آنها در عوض، با قطع نمودن اين آئينهاي باستاني آميزه‌گرايانه و فراملي از ريشه‌هاي تاريخي و انساني واقعيشان، آنها را منحصرا به نژاد آريائي، زرتشتيان، پارسيها، ايرانيک‌زبانها و به ويژه به ملت ايران که پديده‌اي مدرن است منتسب و با هويت ملي، اتنيک و يا نژادي ايراني- که هرگز وجود نداشته و ندارد- مترادف مي‌کنند. تو گوئي اين هويت ايراني برتر و نژاد آريائي خيالي، تافته‌اي جدا بافته از کل بشريت است. در حاليکه همه ميراث فرهنگي و تاريخي منطقه حتي نوع بشر به طور يک‌جانبه از آن متاثر شده ‌است، خود اين هويت ايراني و آريائي، در طول تاريخ از هيچ فرهنگ و تمدني به هيچ درجه‌اي متاثر نگرديده است. اين ديدگاه فارس‌مرکز و آريامحور تاثيرات معظم فرهنگي، انساني و اجتماعي حاکميت چندين هزار ساله دولتهاي غير ايرانيک بر قلمرو فعلي ايران در طول تاريخ و دولتهاي خراجگزار آنها را، به علاوه اين واقعيت که در طول تاريخ اکثريت مطلق اهالي قلمرو فعلي ايران را اقوام و دستجات غير ايرانيک‌زبان آلتائي-ترک و سامي-عرب تشکيل مي‌دادند را ناديده گرفته و يا انکار مي‌کند. تعدادي از اين دولتهاي غير ايرانيک حاکم بر قلمرو ايران چنين‌اند: پيش عيلاميان (٥٠٠ سال)؛ عيلامي (٢١٦٠ سال)؛ يوناني (جمعا ٧٨١ سال: مقدوني- سلوکي ٣١٠ سال، اشکاني- پارتي ٤٧١ سال)؛ دولتهاي عربي (جمعا ٦٢٦ سال: خلفاي راشدين ٢٩ سال، امويان ٨٩ سال، عباسيان ٥٠٨ سال)، تورکيک- موغولي (جمعا ١١٥٩ سال: غزنويان٢٢٣ سال، سلجوقيان١٥٦ سال، خوارزمشاهيان ١٥٤ سال، تيموريان ٣٥ سال، ايلخانيان ٧٩ سال، چوپانيان ٢٢ سال، جلايريان ٩٦ سال، قراقويونلو ٦٢ سال، آغ قويونلو ٤٠ سال، صفويان ٢٣٥ سال، افشاريان ٦٠ سال، قاجاريان ١٢٩ سال).

واقعيت آن است که نه همه جهان و آئينهاي آن پارسي و آريائي‌منشاء و نه همه رويدادها و نوآوريها در دنيا اتفاق افتاده در ايران‌زمين است. اين همه‌‌پارسي‌انگاري، همه‌زرتشتي‌انگاري و همه‌آريائي‌انگاري؛ رفتاري سخيف، ناشايست، بدوي و مَرَضي؛ يک‌سونگري، انکار واقعيتها، دروغپردازي و جعل تاريخ با انگيزه‌هاي شونيستي و نژادپرستانه، استعمارگرايانه و زياده‌خواهي است. نفي تعاملات و تبادلات متقابل فرهنگي و مدني گروههاي انساني در طول تاريخ؛ ايجاد کدورت و تحريک دشمنيها بين ملل و فرهنگها و تمدنهاي منطقه است.

آئينهاي التقاطي و آميزه‌گرايانه بررسي شده در اين مقاله، ميراث معنوي و مشترک بسياري از ملل، تمدنها، فرهنگها و اديان و مذاهب منطقه‌اند و اين مقاله نيز در صدد آن نيست که اثبات کند کدام يک از اينها سهم کمتر و کدام يک سهم بيشتري در پيدايش و تکامل آنها داشته‌اند. هر چند به نقش برخي از گروههاي ذي‌دخل در تشکل و تطور آنها، بويژه آنها که در روايات پان‌ايرانيستي و قوميتگرايانه فارسي و ايدئولوژي رسمي دولت ايران حذف و ناديده گرفته مي‌شوند اشاره ميکند. اين مقاله همچنين در صدد انکار سهم هويت ملي ايراني -که يک پروژه‌ مهندسي قومي دولتي مربوط به دوران مدرن و پس از مشروطيت است- در تشکل آئينهاي مذکور نمي‌باشد. چيزي که در دوره مورد تدقيق اصلا وجود خارجي نداشته، چگونه مي‌تواند در پيدايش پديده‌هاي آن دوره سهيم باشد؟

Thursday, March 10, 2016

تشکرنامه‌ي تورکي سفير صفوي در فرانسه که فارسي حرف نمي‌زد


تشکرنامه‌ي تورکي سفير صفوي در فرانسه که فارسي حرف نمي‌زد

مئهران باهارلي

محمت‌رضا بيگ ايرواني، سفير دولت تورکي قيزيلباشي (صفوي) در فرانسه، با پايان ماموريت خود به هنگام بازگشت از اين کشور نامه‌اي -حسب المعمول به تورکي- خطاب به دوک فيليپ د'اورلئان (Duc Philippe d’Orleans, 1674-1723) نايب السلطنه‌ي كشور فرانسه پس از مرگ لوئي چهاردهم و پيش از استقلال لوئي پانزدهم نوشت. سفير دولت صفوي در اين نامه‌ي تورکي از پذيرائيهاي دولت فرانسه و از خدمتگزاري کساني که در مهمانداري و مشايعت او انتخاب شده بودند- با ذکر نام تک تک آنها- تشکر کرد. محمت‌رضا بيگ در اين نامه درخواست کرد که به سبب ناسازگاري مزاجش با سفر دريائي، بر خلاف برنامه‌ي از پيش تعيين شده عزيمت با کشتي به سن پترزبورگ، به کوپنهاگ پايتخت دانمارک مشايعت شده و از آنجا از راه زميني به موطن خود عودت کند.

در زير متن نامه‌ي تورکي سفير صفوي را آورده‌ام. کلمات و پسوندهاي تورکي و نامهاي اروپائي را با الفبا و املا فونتيک تورکي، و عبارات و کلمات فارسي و عربي را با رسم الخط معمول اين زبانها نوشتم. مئهران باهارلي

"هو

"موسيو نيورئل دوک دؤ اورليان ژيراند دؤ فيرانس"

شوکتلي، قدرتلي، عظمتلي پادشاهِ والاجاهِ خورشيدکلاهِ ممالکِ فيرانسا نايبِ منابي حضورلارينا

درون محبّت اوزه‌ره سلاملار ائديپ، خاطرله‌ري [حاققيندا] سواليميز.ي، جانبينه تقديم ائديپ. صحّت و عافيتده مسندِ حکومتله‌رينده دايم و دوستلوق مرکزينده قايم اولالار.

طرفِ احواليميزدان سئوال اولونورسا، الحمدالله تعالي تعيين بويوردوغونوز قاليوندا اولان به‌يزاده‌له‌ر؛ و قاپيتان موسيو دؤ مارول، و ايکينجي قاپيتان موسيو دؤقان، و اوّل لوتئنانت موسيو ژامه‌ن، و ايکينجي لوتئنانت موسيو دؤبلووا، و موسيو مئزونوو، و جرّاح دؤ قيب، و يازيچي موسيو تاسه‌ن، و موسيو لؤژو تئلييئر، و موسيو دؤ پوم بيرتام، و موسيو لومونييه، اول که لازمه‌ي خدمتدير ائديپ. جمله‌سينده‌ن راضي و شاکريز.

مذبورلار اقدام ائديپ، [مني] تعيين بويوردوغونوز پتئربورق'ا گؤتورمه‌ک ايسته‌رله‌ر ايدي. چون [من] دريادا بير مقدار زحمت چکيپ، طاقت گتيرمه‌ييپ، رضا و رغبت.يم ايله و کندي ارادتيم ايله دانيمارق قيرالي پايتختي قوپئنهاق'ا چيخيپ، قارادان گئتمه‌ک اراده‌سيله [بو نامه خيدمته ارسال اولوندو]. اميد که مذبورلاردان نظرِ مرحمتله‌رين.ي دريغ بويورمايالار.

محبّ
محمت رضا بيگ ايلچي فيرانسا"



Wednesday, March 2, 2016

اسناد دولتي در باره‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و فارس‌سازي اجباري تورکها توسط مدارس فارسي‌زبان

اسناد دولتي در باره‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و فارس‌سازي اجباري تورکها توسط مدارس فارسي‌زبان
بنا به گزارشات رسمي سالهاي ١٣٠٤-١٣٠١

مئهران باهارلي

در زير ١٩ سند- گزارش رسمي مربوط به سالهاي ١٣٠١-١٣٠٤ از وزارتخانه‌هاي امور خارجه، جنگ و معارف را آورده‌ام. در اين اسناد رسمي دولت ايران اعلام مي‌کند که «زبان تورکي در آزربايجان بايد منسوخ گردد» (گزارش ٩). «زبان فارسي بايد رفته رفته معمول شود» (گزارش ١٥) و «فارسي در اندک مدت به زبان حقيقي اين حدود تبديل شود» (گزارش ١٢)". در اين اسناد، دولت ايران تدابير مشخص زير را به نهادهاي مربوطه براي«منسوخ کردن زبان تورکي در آزربايجان و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي اين حدود در اندک مدت» توصيه و تجويز مي‌کند:

١. ترویج و توسعه‌ي زبان فارسی در همه‌ي نقاط آزربايجان
٢. توسعه‌ي مدارس دولتي فارسی‌زبان در آزربايجان
٣. مراقبت در تدریس و تعلیم زبان فارسی در همه‌ي نقاط آزربايجان
٤. کلیه‌ي معلمین و آموزگاران آزربايجان باید فارس و فارسی‌زبان باشند، نه این که خودشان فارسی بلد نباشند
٥. تغییر معلمین و آموزگاران مدارس آزربايجان و اعزام هر چه سریعتر معلمین فارسی‌زبان به جای آنها از تهران به تمام نقاط آزربايجان
٦. تدریس و تعلیم زبان فارسی باید در مدارس آزربايجان اجباری شود
٧. معلمان نباید دیگر درسها را به زبان تورکی ترجمه کرده، ارائه کنند
٨. تأسیس مدارس ابتدایی که فقط خواندن و نوشتن فارسي را به اطفال بیاموزد. مدارس ابتدایی برای توسعه‌ي زبان فارسی در این ایالت مهمتر از مدارس متوسطه است
٩. تعیین معلمه‌ها و آموزگاران زن برای تربیت و تعلیم اطفال که از بدو زبان فارسی را بیاموزند
١٠. کلیه‌ي مأمورین و کارمندان آزربايجان باید فارس و فارسی‌زبان باشند، نه این که خودشان فارسی بلد نباشند
١١. از چاپ و توزیع کتابهای تورکی جلوگیری شود
١٢. از ورود اوراق غیرفارسی [تورکي از تورکيه] ممانعت شود
١٣. از ورود آموزگاران، ماموران و مبلغین تورک [از تورکيه] ممانعت شود
١٤. ممانعت از تدريس زبان تورکي در مدارس متعلق به تورکيه و مدارس هيئتهاي تبشيري در شهرهاي آزربايجان
١٥. تخصيص بودجه‌ي فوق العاده براي تاسيس و تکميل مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان و براي اعزام مامورين و معلمين فارس و گسترش فعالتيهاي اداره‌ي معارف در آن ايالت
١٦. جلوگيري از فعاليتهاي آموزشي و فرهنگي ماموران و مقامات و دولت تورکيه در آزربايجان. زيرا اهالي خود را با آنها هم‌زبان، هم‌فرهنگ و هم‌ردیف مي‌دانند
١٧. تاسيس قرائتخانه‌ها و کتابخانه‌هاي فارسي‌زبان در همه‌ي نقاط آزربايجان

چگونه منسوخ کردن زبان تورکي و جانشين کردن اجباري زبان فارسي به جاي آن به سياست راهبردي دولت ايران تبديل شد؟

در دوره‌ي محمدشاه قاجار بين درباريان تورک و فارس (در آن موقع تاجيک) کشمکشي با ماهيت قومي-ملي جريان داشت. اما جناح تورک بر دربار حاکم بود. با پادشاهي ناصرالدين شاه، جناح فارس (تاجيک) و فارسگرا دست بالا را در دربار قاجار کسب کرد. بعد از به قتل رسانيدن اميرکبير تورک‌گرا (۱۰ ژانويه، ۱۸۵۲) با دسيسه‌ي مهدعلياي فارسگرا و توطئه‌هاي انگلستان، جناح تورک از دربار قاجاري تصفيه شد.

با ظهور جنبش مشروطه، فارسها (تاجيکها) و فارسگرايان علاوه بر دربار، ديگر ارکان و بدنه‌ي دولت قاجاري را نيز به قبضه‌ي خود درآوردند و براي اولين بار در تاريخ، توانستند- به جز پادشاه و دائره‌ي کوچک وفادارانش- بر دربار و کل دولت ايران حاکم شوند. اين نوحاکمان که قرنها تحت حاکميت تورکان زيسته بودند، در آغاز به سبب مصلحت‌گرائي و بي‌تجربگي و نداشتن اعتماد به نفس به ستيز علني با زبان و هويت و ملت تورک در سطح دولت و به طور رسمي نپرداختند و يا به آن جسارت نکردند.

اما مقامات عاليرتبه فارس (تاجيک) و فارسگرا پس از تثبيت موقعيت برترشان در دولت و جامعه، مطمئن شدن از نبود شعور ملي تورک در ميان نخبگان و توده‌ي تورک بويژه در مرکز آزربايجان، و در نتيجه تقويت اعتماد بنفسشان، در اولين حمله تدريس زبان فارسي در مدارس را اجباري و تحصيل به زبان تورکي را ممنوع کردند. اين حرکت فارسي-تاجيکي، با مقاومت مظفرالدين شاه، پادشاه تورک‌گرا و دمکرات قاجار روبرو شد. فارسگرايان همچنين مايل بودند اصل رسميت زبان فارسي را در قانون اساسي مشروطه و متمم آن بگنجانند. اما بيمناک از مخالفت قطعي مظفرالدين شاه و در نتيجه امضا نشدن آن، پيگير جدي اين امر نشدند. به عبارت ديگر، در سايه‌ي مظفرالدين شاه، قانون اساسي مشروطه و متمم آن بي‌طرفي زباني را مراعات نمود.

حمله‌ي ديگر فارسگرايان با خيانت انجمن ايالتي آزربايجان - تبريز آمد. اين انجمن با گذاردن شرط دانستن زبان فارسي و سواد فارسي براي انتخاب شدن در قانون ايالتي پيشنهادي خويش، براي نخستين بار در تاريخ ايران به زبان فارسي- آنهم در کشوري با پادشاهي تورک و اکثريت جمعيتي تورک- موقعيت زبان رسمي قانوني (دو ژور) و انحصاري عطا کرد و بدين ترتيب سياست آسيميلاسيون اجباري، روند زبان‌کشي و تورک‌زدائي دولتي-رسمي در ايران را آغاز نمود (بسياري از سران انجمن آزربايجان در تهران و انجمن ايالتي آزربايجان در تبريز، بعدها مواضع پان‌ايرانيستي اتخاذ کرده و به حاميان فعال دولت تورک‌ستيز پهلوي تبديل شدند).

با اينهمه علي رغم اجباري بودن در حرف تدريس به زبان فارسي پس از مشروطه، در عمل اكثر نخبگان و متمولين تورک و مطلق توده‌ي مردم تورک در آزربايجان بويژه غرب آن هيچ علاقه‌اي به زبان و فرهنگ فارسي (تاجيکي)، يادگيري آن و تحصيل به زبان فارسي-تاجيکي از خود نشان نمي‌دادند. وضعيت به همين منوال بود تا کودتاي سوم اسفند ١٢٩٩ (١٩٢٠) رضاخان پيش آمد و منجر به تغيير تيپولوژي ملي دولت ايران از تورک به ايراني-فارسي شد.

پس از کودتاي سوم اسفند ١٩٢٠ دولت جديد ايران، که به جز احمدشاه و اطرافيانش از صدر تا ذيل در تسلط مطلق فارسگرايان و آرياپرستان درآمده بود، تصميم به «منسوخ کردن زبان تورکي، تغيير دادن زبان تورکها از تورکي به فارسي و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي آزربايجان در مدت اندک» گرفت و مشخصا از سال ١٣٠٢ شروع به اتخاذ تدابير و انجام اقدامات عملي در اين راستا کرد.

در دوره‌ي پنج ساله‌ي مذکور مهمترين اقدامات و تدابير دولت کودتا براي نيل به هدف «منسوخ ساختن زبان تورکي در مدت اندک»، عبارت بود از: تاسيس و گسترش شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان و ديگر مناطق تورک‌نشين، اجباري نمودن تعليم و تدريس به زبان فارسي، تبعيد معلمين و ماموران تورک و تغيير آنها با معلمين و ماموران فارس، قدغن نمودن تحصيل و جلوگيري از تدريس به زبان تورکي، ممانعت از نشر و چاپ کتب تورکي، و جلوگيري از ورود نشريات و مکتوبات تورکي از ترکيه و آزربايجان.