Sunday, May 29, 2016

يوخاتيم قييينينا (ائعدام جزاسينا) سون!


يوخاتيم قييينينا (ائعدام جزاسينا) سون!



مئهران باهارلي




ايران دئوله‌تي سون گونله‌رده خالقين گؤزو اؤنونده، اؤزو ده آدي اوزلوقچولار گزيملييي (صنعه‌تچيله‌ر پارکي) اولان بير يئرده قالديراجلا (جرثه‌قيلله، وينچله) ايکي گنجي يوخاتميشدير (ائعدام ائتميشدير). بو اولاي، اوتانج‌وئريجي بير دوروم و تک کليمه‌ده اينسانليغي آشاغيلاماقدير. کؤکده‌ن‌دينچي شيعي و فارس عيرقچي ايران دئوله‌تينين بو وحشيليکله‌ري ياپماقدان آماجي، ييلقي (تئرور) اسديريپ اوره‌کله‌ره قورخو سالماقلا بيرليکده، ايرانليلاري اينسانليقدان چيخارتماق و اؤزونون اينسانليغا ياد اولان حاکيمييه‌تينه بويون اه‌يه‌جه‌ک اويوملو قوللار و ساديست ياراتيقلارا، سوچ اورتاقلارينا دؤنوشدورمه‌کدير.



يوخاتيم قيييني (ائعدام جزاسي) کسينليکله و تومده‌ن قالديريلماليدير. اؤزه‌لليکله حاکيمله‌رين فاسيد اولدوغو، ارکله‌تين (دئوله‌تين) ايلکه‌ل شريعه‌ت ياسالاري ايله يؤنه‌تيلدييي، باغيمسيز و يئنيجيل (مودئرن) يارقي ارکينين (قوه قضائيه) اولماديغي، اينسانلارين تمه‌ل و ائوره‌نسه‌ل حاقلارينين ارکله‌ت، يئتگيليله‌ر، حتتا خالق طره‌فينده‌ن يوخا ساييلديغي، شيدده‌ت اکينجينين (کولتورونون) يئرله‌شميش و يوخسوللوغون يايقين اولدوغو ايران کيمي اينساني، توپلومسال، ييغامسال (ائکونوميک) و يؤنه‌تگيل (سيياسي) آچيلاردان سوره‌گه‌ن (موزمين) گئري قالميش بير دئوله‌ت و توپلومدا، يوخاتيم قيييني هئچ بير دورومدا اويقولانماماليدير.



گؤروتده‌کي حورييه آدلي گنج قادين، تبريزده ٢٠٠٧ ايلينده خالقين گؤزو اؤنونده قالديراجدان آسيلاراق يوخاتيلميشدير. بو گؤروتون، اصلينده فارس عيرقچي- شيعي کؤکده‌ن‌دينچي رئژيمين تورکييه‌ده پيروفئسييونئل آنتي‌امپئريياليست دوستلاري و آزه‌ربايجان رئسپوبليکاسيندا آلدانميش شيعيله‌ري دوشوندورمه‌سي گره‌کير.




Sunday, May 15, 2016

رجاءنامه‌ي تورکي شاه تهماسب اول صفوي


رجاءنامه‌ي تورکي شاه تهماسب اول صفوي

مئهران باهارلي


١-در زير تقاضانامه‌اي به زبان تورکي تاليف شده توسط شاه تهماسب، خطاب به سلطان عثماني سليمان‌خان قانوني را آورده‌ام. اين نامه يکي از نامه‌هاي متعدد به يادگار مانده از شاه تهماسب به زبان تورکي است. در اين رجاءنامه‌ي تورکي، اين دومين شاه دولت تورکي صفوي، در مقابل تحويل دادن شهزاده بايزيد به سلطان عثماني، برآورده شدن چند مطالبه‌ي خود را خواستار مي‌شود.

٢-اين رجاءنامه‌ي تورکي در کتب منشات عتيق (مولف نامعلوم. به هنگام تاليف اين اثر، سلطان سليمان‌خان هنوز در قيد حيات بود) و دستورالانشاء (تاليف ساري عبدالله افندي، نگاشته شده پس از فوت سلطان سليمان‌خان) ثبت شده است.


٣-در منابع آرشيوي عثماني (مجموعه‌ي مکاتيب ملوک، منشات عتيق، دستورالانشاء، منشات السلاطين، ..) متن اصلي مکتوبات شاهان و مقامات صفوي، افشار حتي قاجار با عباراتي مانند «شاه‌دان گله‌ن مکتوبون صوره‌تيدير» معرفي مي‌گردد. در صورت عدم وجود اين تصريح و يا وجود عباراتي مانند «شاه‌دان گله‌ن مکتوبون ترجومه‌سيدير»، متن تورکي داده شده در کتاب، ترجمه‌ي نامه‌ي اصلي از زبانهاي ديگر (عربي، فارسي) است. در اينگونه موارد حسب معمول اصل مکتوب به زبانهاي عربي و يا فارسي نيز به همراه ترجمه‌ي آن داده مي‌شود. اما در مورد اين التماس‌نامه، در منابع عثماني اشاره‌اي به ترجمه بودن آن نشده است. علاوه بر آن، هيچ متني به زبان فارسي به عنوان اصل نامه هم نقل نشده است. بنابراين مي‌توان گفت که متن تورکي داده شده در کتاب، اصل التماس‌نامه‌ي شاه تهماسب است.


٤-در ميان انواع نامه‌هاي رسمي رد و بدل شده بين ديوانهاي رسالت دولتهاي تورکي دوره‌ي اسلامي، چند نوع نامه‌ي کوتاه کتبي و شفاهي مانند رقعه و مشافهه نيز وجود داشت. مشافهه يک پيام رسمي بود که رسول سلطان از طرف وي به سلطان ديگر به طور شفاهي مي‌رساند. رقعه و يا رقعت، نامه‌ي کوتاه و کوچک يادداشت گونه و رسمي‌اي بود که هنگامي که امکان بيان مطالب مهم به طور شفاهي موجود نبود، بر روي کاغذي نوشته مي‌شد و داخل نامه‌ي اصلي که لوله شده بود گذاشته و فرستاده مي‌شد. شاه تهماسب در شفاعتنامه‌اي که به سلطان سليم خان فرستاده، به ارسال مشافهه‌اي توسط پيکش به همراه نامه‌ي اصلي اشاره مي‌کند: «و تبليغِ رسالت اوچون قدوة الاعاظم و الاعيان سيف الدّين ارشني‌آغا ذوالقدرلو، که آتادان آتايا بختيار و صداقت‌شعار خدمتگذاريميزدير، معتمد الخواص و الاعيان توراق‌آغا ايله روانه قيليندي. عزِّ حضورِ موفور الحبوره ابلاغ و ايصال ائتمه‌ک اوچون بعضي آغيز خبرله‌ري ايسمارلانميشدير. سمعِ رضايِ شريف ايله اصفا اولونماسي رجا اولونور...». به نظر مي‌رسد التماس‌نامه‌ي موضوع اين نوشته نيز در فرم يک مشافهه و يا رقعه بوده است.


٥-التماس‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب در منشات عتيق و و دستورالانشاء به به شکل زير معرفي شده است:


منشات عتيق- ٢٠٦: بو مکتوب گلديکده شاه‌ين پادشاهِ عالم‌پناه خلّدت خلافته حضرتله‌رينده‌ن التماس ائيله‌دييي قضيه‌له‌ر بونلاردير، کي ذکر اولونور
دستورالانشاء- ٢٦٢: بو مکتوب گلديکده شاه تهماسب‌ين مرحوم سلطان سليمان‌خانِ جنّت‌مکاندان استدعاء و التماس ائيله‌دييي قضيه‌له‌ر بونلاردير، کي عرض اولونور





Saturday, May 7, 2016

عمليات ملتها به عنوان بخشي از سرکوبهاي استالينيستي


عمليات ملتها به عنوان بخشي از سرکوبهاي استالينيستي

مئهران باهارلي

بخش اول از مقاله‌ي "مولدونيسم و آزربايجانيسم، دو ايدئولوژي استعماري روسيه-شوروي استالينيست"



نقشه گولاکها- کمپهاي کار اجباري و کولونيهاي بردگي در اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي

ژوژف استالين رهبر اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي در سال ١٩٣٤ براي تحکيم پايه‌هاي قدرت خود، موجي از تصفيه و ترور را بر عليه گروههاي روشنفکري، اجتماعي، ملي، .... که دشمن خلق و دشمن شوروي اعلام مي‌کرد براه انداخت. موج سرکوب و کشتارهاي استالينيستي مذکور که  مشابه آن در تاريخ بشري ديده نشده، "تصفيه‌ي بزرگ" و يا "ترور بزرگ" ناميده مي‌شود. استالين گروههاي دشمن اعلام شده را به عنوان منبع شورشهاي بالقوه در صورت حمله‌ي کاپيتاليستها به اتحاد شوروي و ستون پنجم آنها مي‌ديد. تصفيه و ترور بزرگ،  طرح استالين براي نابود کردن و حذف اين گروهها بود. ترور استالينيستي، از جنون قدرت، بي‌ارزش بودن انسان نزد بلشويکها و استالين، پارانوياي شخص وي و نياز اتحاد شوروي- به عنوان يک نظام توتاليتر- به نگاه داشتن اتباع خود در وضعيت هميشه وحشت‌زده و نامطمئن از آينده‌ي خودشان ريشه مي‌گرفت. تصفيه‌ي بزرگ و ترور استالينيستي، همچنين عمده‌ترين ابزار براي مهندسي اجتماعي و قومي توسط نظام استعمارگر روسيه - اتحاد شوروي بود.

تصفيه‌ها و ترور استالينيستي را مي‌توان نوعا به چهار دسته‌ي زير تقسيم نمود:

Friday, May 6, 2016

اردوغان ريشه‌ي سکولاريسم در ترکيه را خشکاند





بين سالهاي ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٦ اردوغان (اکنون آشکار شده است که بنا به تقيه) به عنوان يک دمکرات و لائيک عمل کرد. اين دوره، اوج شکوفائي و جهش ترکيه در دهه‌هاي گذشته بود و براي ترکيه اعتبار بسيار بالائي در منطقه و جهان و در اين ميان خلق ترک ساکن در ايران ببار آورد.

پس از آن اردوغان در چند مرحله، ٢٠٠٦، ٢٠٠٩، ٢٠١١ و نهايتا ٢٠١٣ به موازات تثبيت و مستحکم کردن پايه‌هاي اقتدار سياسي‌اش گام به گام به دمکراسي ليبرالي و لائيسيسم پشت کرد، به مشي توتاليتر و ايدئولوژي اسلاميسم گذشته‌ي خود و آجنداي اسلامي-سني کردن دولت و جامعه‌ي ترکيه روي آورد و ريشه‌ي سکولاريسم در ترکيه را خشکاند. گفته‌هاي وي در برابر اعمالش رنگ مي‌بازند.

ادامه‌ي حاکميت اردوغان بعد از اين نه تنها تهديدي براي نظام لائيک و دمکراسي ليبرال در ترکيه است، بلکه قطعا به تجزيه‌ي ترکيه نيز منجر خواهد شد. حاکميت اردوغان به عنوان يک اسلاميست توتاليتر، باري گران بر دوش ترکيه است و از اين به بعد به جز ضرر از همه جهت و در سطوح بيشمار، کوچکترين نفعي براي ترکيه ندارد.

ادامه‌ي حاکميت اسلاميستها به رهبري اردوغان همچنين در منطقه باعث ناديده گرفته شدن بيش از پيش حقوق ترکهاي سوريه، عراق و جمهوري آزربايجان (اشغال قره باغ) از سوي جامعه‌ي جهاني خواهد شد و براي منافع ملي خلق ترک ساکن در ايران هم تماما زيان‌آور است...

اسلاميستها نوعا تقيد و اعتقادي به ارزشهاي جهان‌شمول دمکراسي ليبرالي، سکولاريسم، حقوق بشر، برابري زنان و ... ندارند. به همين سبب سياستهاي اسلاميستي اردوغان و کلا اقتدار اسلاميستها - اخوانيستها در ترکيه در درازمدت منجر به ايزوله شدن بيشتر ترکيه از جهان مدرن و اروپا و هم چنين دنياي تورکيک خواهد شد و در نتيجه به ضرر اين کشور و کل منطقه و در اين ميان ملت ترک ساکن در ايران است.

رابطه‌ي دولت ترکيه تحت حاکميت اردوغان با دين اسلام را نمي‌توان به صورت کاربرد مذهب از سوي دولت توصيف کرد. استفاده از عامل مذهب توسط دولت يک چيز است (هر چند حتي همين هم با ماهيت دولت سکولار در تضاد است)، تبديل گام به گام جامعه و دولت به يک دولت اسلامي و شريعت چيز ديگري. آنچه در سالهاي اخير بويژه پس از ٢٠١١ در ترکيه‌ي تحت رهبري اردوغان در حال وقوع است اين دومي است.

ما ملت ترک ساکن در ايران بايد هميشه و صراحتا از يک ترکيه‌ي کاملا سکولار که علنا بخشي از اروپا- محور ترانس‌آتلانتيک است حمايت کنيم. منافع ملي درازمدت ما اين را حکم مي‌کند.

تحقق پتانسيل معظم ترکيه براي تاثيرگزاري و نفوذ در جهان اسلام و تورکيک، با اسلامي کردن جامعه و دولت ترکيه ممکن نيست. اين امر تنها در صورتي ميسر است که ترکيه بخشي از غرب و محور ترانس‌آتلانتيک باشد. ترکيه با يک دولت اسلامي توتاليتر آنهم مدل خاورميانه‌اي هيچ جاذبه‌اي براي ترکهاي ساکن در ايران، جهان تورکيک، دنياي اسلام و شرق ندارد.

Sunday, May 1, 2016

نثر، نظم و ادبيات تورک


نثر، نظم و ادبيات تورک

(سپيک، قوشوق و تورک گؤرک‌سؤزو Sepik, Qoşuq ve Türk Görksözü)


مئهران باهارلي

٢٠٠٨

سؤزوموز

ادبيات کلاسيک تورکي را معمولاً در دو بخش نظم و نثر بررسي مي‌کنند. نظم در زبان عربي، به معني چيدن منظم سنگهاي قيمتي با آرايشي خاص بر روي نخ گردنبند عروس است. کلمه‌ي نثر همريشه با کلمه‌ي نثار بوده، و پاشيدن گل و بادام و قند و پول و سنگهاي قيمتي بر سر عروس (به تورکي ساچي
Saçı)، چيزي را با دشت پاشيدن و افشاندن، مانند افشاندن دانه‌ي بذر بر زمين کشت معني مي‌دهد. دو اصطلاح لولوء منثور و جوهر منظوم در فن بلاغت ناظر به همين معاني‌اند (معادل اين مفاهيم در زبان تورکي: تاقشيت Taqşıt  - نظم، قوشوق Qoşuq - شعر؛ سپيک Sepik - نثر؛ و از آنجا تاقشيتچي Taqşıtçı - ناظم، قوشار Qoşar -شاعر و سپه‌ر Seper - ناثر، نثرنويس است).

نثر با رعايت قواعد دستور زبان و با ملاحظه‌ي رابطه‌ي علت و معلولي از سوي معلوم به سوي مجهول حرکت مي‌کند، انديشه‌ها را شکل داده به واقعيت تبديل مي‌نمايد. اما شعر مجبور به رعايت اصول منطق نيست. رابطه‌ي آن با درک واقعيتها مبتني بر احساس و الهام است. به عبارت ديگر، شعر زبان احساس است و نثر زبان انديشه. براي آزاد شدن و پيشرفت اساسي انديشه، توسعه‌ي نثر ضروري است. وجود ادبيات منثور قوي، نشانگر نايل شدن يک ملت از جهت خصوصيات روشنفکري به درجات عالي است. تا بدان حد که بسياري به مبالغه گفته‌اند "تنها نثر يک ملت است که سطح فرهنگي او را نمودار مي‌سازد". افزون بر آن، خصوصيات ملي تقريباً همواره در انديشه و قضاوت ناثران (نثرنويسان) بزرگ يک ملت به منصه‌ي ظهور مي‌رسد. از سوي ديگر، زباني که از عمق انديشه‌ي فلسفي محروم باشد، نمي‌تواند نثري قوي توليد کند. تکامل مداوم يک زبان، با توسعه‌ي همزمان و متناسب نثر و نظم است که مي‌تواند حاصل گردد.