Tuesday, September 20, 2016

مجدالسلطنه افشار ارومي: تورکها برجسته‌ترين و غيورترين ملتها (دونيانين ان معظم و غيور ملتي اولان تورکله‌ر)


مجدالسلطنه افشار ارومي: تورکها, برجسته‌ترين و غيورترين ملت دنيا (دونيانين ان معظم و غيور ملتي اولان تورکله‌ر)

مئهران باهارلي

مجدالسلطنه افشار ارومي، برجسته‌ترين شخصيت ملي ما در دوره‌ي تشکل شعور و هويت ملي تورک به معني مدرن در ايران-آزربايجان (۱۹۴۰-۱۸۷۵) است. او يک سياستمدار، نظامي، دولت‌شخص، روشنفکر، پوبليسيست و به تعبيري جامع آتاتورک و رسولزاده در يک فرد است. اما مجدالسلطنه داراي بعد مهم ديگري، محقق و اديب و تاريخنگار بودن، آنهم در ادب و فرهنگ و تاريخ تورک نيز مي‌باشد.

در شماره‌هاي ۵ و ۶ مجله‌ي «تورک يوردو» چاپ استانبول، به تاريخ ۱۶ مارس و ۱ آوريل ۱۹۱۶، يک مقاله‌ي تورکي به نام «بير جواب مناسبتيله- ايران ادبياتينا بير نظر» (به مناسبت يک جواب- نظري بر ادبيات ايران) از مجدالسلطنه منتشر شده است. اين مقاله پاسخي است طولاني به سري مقالات سليمان نظيف در نشريه‌ي «مجموعه‌ي ادبيات عموميه» که در آنها وي ميراث فرهنگي و مدني سلاطين و حکام تورک در تاريخ را به باد انتقاد گرفته و ادبيات تورکي را ريزه‌خوار ادبيات تاجيکي-ايراني شمرده بود.

مطالب مطرح شده در مقاله‌ي تورکي جوابيه‌ي مجدالسلطنه را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد:

۱-بخشهاي مربوط به ستايش و مدح هويت و ميراث تاريخي تورک، با نقل ابياتي فارسي از مسعود سعد سلمان در تائيد همين خصوص و ترجمه‌ي آنها به تورکي توسط مجدالسلطنه

۲-بخشهاي مربوط به دفاع از ميراث مدني و فرهنگي سلاطين و زمامداران تورک در تاريخ، با دادن و ذکر نمونه‌هائي از معارف‌پروري،  فرهنگ‌دوستي، خدمات و حمايتهاي آنها از علوم (نجوم، هندسه، تاريخ‌نگاري ....) و هنرها (ادبيات، شعر، خطاطي، معماري، ...)

۳-بخشهاي مربوط به ارائه‌ي ستايش‌آميزي از تاريخ مختصر شعر و ادب فارسي- ايراني

۴-بخشهائي که در آنها مجدالسلطنه بعضي ديدگاههاي تحول‌خواهانه و متجدد و مترقي فرهنگي و سياسي خود در باره‌ي تصفيه‌ي زبان تورکي از لغات اجنبي، تغيير الفبا، نکوهش کهنه‌پرستي، نيز پشتيباني از جنبش استقلال تورکها در تورکستان و  ...را مطرح مي‌کند.



اين مقاله‌ي فوق العاده ارزشمند تاريخي، ادبي و تحقيقي از هر جهت شايسته‌ي ارزيابي جدي و تدقيق و تحليل عميق است. در اين استقامت، اينجانب هم چهار بخش فوق را، در چهار نوشته‌ي جداگانه و مختصر بررسي کرده‌ام. نوشته‌ي پنجم، متن کامل اين مقاله‌ي تورکي خواهد بود. نوشته‌ي حاضر نخستين اين بررسيها است و به مورد اول اختصاص دارد. در اين بررسي، نخست چند توضيح کوتاه در باره‌ي مقاله‌ي تورکي مجدالسلطنه را داده‌ام. سپس متن تورکي بخش مربوط به ستايش از هويت ملي تورک با استفاده از شعر مسعود سعد سلمان به قلم مجدالسلطنه افشار ارومي را (با املاي مدرن و فونتيک تورکي) تقديم کرده‌ام. اما پيش از آن ترجمه‌ي فارسي اين بخش را داده‌ام. در نهايت، متن کامل قصيده‌ي مسعود سعد سلمان که مجدالسلطنه فقط ۷ بيت آنرا در مقاله‌ي خود نقل کرده را آورده‌ام.

الف-چند توضيح

در اين بخش مجدالسلطنه:

۱- ملت تورک را با اوصافي چون «بزرگترين جهانگيران عالَم»، «برجسته‌ترين و غيورترين ملت دنيا» مي‌ستايد. در تائيد اين ادعاها، اشعاري فارسي از مسعود سعد سلمان در مدح تورکان را عينا نقل و سپس ترجمه‌ي آنها به تورکي را مي‌دهد.

۲- از سلاطين و زمامداران تورک در تاريخ با صفات «خاقانهاي عظيم الشان»، «اسلاف بزرگوار مشهور و معظم» تقدير مي‌کند.

۳- ميراث و شرف تاريخي اسلاف بزرگوار تورک را ميراث و شرف تاريخي همه‌ي تورکان به شمول تورکان قفقاز (جمهوري آزربايجان)، آزربايجان (ايران) و کريمه و تورکستان و هندوستان و قازان و اورنبورگ و آستاراخان، که در ضمن آنها را از سلاله‌ي تيمور و ....  قلمداد مي‌کند مي‌داند.

۴- ميراث و شرف تاريخي اسلاف بزرگوار تورک را سزاوار تقديس مي‌داند و تلعين و تحقير کردن آنها را اهانت به همه‌ي تورکان مي‌شمارد.

۴- امپراتوري عثماني را «سلطنت جليله» و استانبول را «مرکز سلطنت تورک» و «ستايشگاه محبوب بيش از هفتاد و پنج ميليون تورک در آسيا» مي‌نامد.

۵- دو مفهوم ملي «تورک» و «ايران» را جدا از هم مي‌شمارد. منظور وي از ايران در اين نوشته، همان ايرانيک‌زبانها که غير تورک‌اند مي‌باشد.

۶- از شعراي فارس-ايران (فردوسي توسي، مسعود سعد سلمان) با تواضع و احترام و تکريم ياد مي‌کند و همه را به پيروي و عمل به نصايح حکيمانه‌ي آن بزرگواران در باره‌ي انسانيت فرا مي‌خواند.

۷- از جنبش استقلال تورکستان با شعف و شوق حمايت و پشتيباني کرده، پرچم آبي تورکستان را از يک سو «بيرق جهانگير تيمور» و از سوي ديگر «شرف تاريخي همه‌ي تورکان و محبوب» آنها مينامد.

۸- صرفا کساني را داراي قابليت و صلاحيت درک حقايق و تشخيص و انتقاد در باره‌ي زبان و ادبيات تورکي مي‌داند که بر زبانهاي ايرانيک و تورکيک (جغتائي، اويغور، پهلوي، زند، دري، سغدي) و ادبياتشان به شايستگي عالِم و واقف باشند.

۹-هنگام نقل شعر فارسي مسعود سعد سلمان، در دو جا فرم «تورک» را بکار مي‌برد. با اين وصف مجدالسلطنه از نخستين محررين در دوران معاصر است که فرم «تورک» در زبان فارسي را بکار برده‌اند.

پايان نوت مئهران باهارلي

ب-ترجمه‌ي فارسي (توسط مئهران باهارلي) بخشي از مقاله‌ي تورکي مجدالسلطنه «بير جواب مناسبتيله- ايران ادبياتينا بير نظر»

«به مناسبت يک جواب- نظري به ادبيات ايران

در شماره‌ي بيستم مجموعه‌ي ادبيات عموميه‌ي هفتگي، در مقاله‌اي بنام «تاثير ادبيات ايران بر ادبيات ما»، خاقانهاي عظيم الشان بزرگترين جهانگيران عالم و يا تورکها را تلعين نمودند. مادام که نويسنده‌ي مقاله با قدرداني از شعراي مشهور ايران احراز صلاحيت و گفته‌ها و افکار ايشان را حقيقتا ادراک نموده است، به چه علت نصايح حکيمانه‌ي آنها در باره‌ي انسانيت را مراعات نمي‌فرمايد؟ فردوسي عليه الرحمه، بزرگترين و گزيده‌ترين شاعر ايران و شهره‌ي عالم مي‌گويد که:

بزرگش نخوانند اهلِ خرد
که نامِ بزرگان به زشتي برد

کسي که نام بزرگان را به زشتي ذکر کند، در نزد عقلا بزرگ شمرده نمي‌شود

مسعود سعد سلمان رحمه الله، که از بزرگان شاعران ايران است، هشت صد سال قبل از اين، يعني دويست سال پيش از تاسيس سلطنت جليله‌ي عثماني، در ستايش و مدح بزرگترين و باحميت‌ترين ملت جهان و يا تورکها قصيده‌ي زير را انشاد نموده است:

تورکان که پشت و بازوي دينند و روزگار
هستند گاه حمله بزرگان کارزار
گردان سرکشند و دليران چيره‌دست
شيران بيشه‌اند و پلنگان کوهسار
در دستشان کمانها مانند ابرها
در رزم تيرهايشان باران تندبار
پولاد را به تيغ بسنبند گاه زخم
خورشيد را به تير بپوشند روز بار
رحمت بر اين يلان که به ميدان کر و فر
خيزند وقت حمله چو شيران مرغزار
از ترس تورک شرک بنالد چو رعد سخت
وز تيغ تورک کفر بگريد چو ابر زار
در چشم نيکخواهان رسته چو تازه‌گل
در چشم بدسگالان رسته چو تيزخار

«تورکها که بازوان نيرومند زمان و ديننند، به هنگام هجوم بزرگان جنگند. تورکها پهلوانان سرکش و دليران چيره‌دست، شيران جنگ و پلنگان زمانه‌اند. کمانها در دست تورکها مانند ابر و بازوان آنها در حين کارزار بسان باران تندبار است. تورکها به هنگام سختي پولاد را با شمشيرهايشان مي‌برند و در روز نبرد خورشيد را با تيرهايشان مي‌پوشانند. رحمت بر اين پهلوانان ميدان جنگ. ..تورکها به وقت هجوم آوردن، مانند شيران مرغزار از جاي خويش بر مي‌خيزند. از ترس تورکها، مشرکين مانند رعد آسمان ناله مي‌کنند و از وحشت شمشير تورکان، کفار مانند ابر مي‌گريند. تورکها در نظر خيرخواهان مانند گل نوشکفته و در چشم بدخواهان بسان خاري تيزاند».

استانبول، به سبب آنکه مرکز سلطنت تورک است، ستايشگاه هفتاد و پنج ميليون تورک در آسيا است. در مکاني اينچنين مهم، تلعين نمودن و تحقير کردن ميراث تاريخي شريف پيشينيان بزرگوار کبير و مشهور تورکان مانند چنگيز و تيمور، چقدر ناشايست و بدسرانجام است. اين را آينده‌ي نزديک نشان خواهد داد. در اين روزها، پرچم محبوب آبي‌رنگ [در تورکستان] که پرچم جهانگير تيمور و شرف تاريخي همه‌ي تورکان است، براي نخستين بار به همراه ترنم سرود تيمور به اهتزاز در مي‌آيد. برادران تورک ما در آنجا، با فداکاري بيرق استقلال را بر مي‌افرازند و استانبول نيز شفقت و پاسداشت و تبريک خود را با تلعين خود بيان مي‌کند:

ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنکه ما پنداشتيم

ما از دوستان انتظار کمک داشتيم؛ آنچه گمان مي‌کرديم چقدر اشتباه بوده است ....

امروز از سلاله‌ي چنگيز و تيمور، در هندوستان، قازان، قفقاز، آزربايجان، کريمه، تورکستان، آستاراخان، اورنبورگ و .... شاهزادگان معروف با نفوذ که ارباب معرفتند به وفور يافت مي‌شوند. آنها، آيا اين تلعين نمودن را چگونه تفسير خواهند نمود؟ در باره‌ي زبان و ادبيات تورک، قدرت تشخيص و حق انتقاد را تنها کساني مي‌توانند کسب کنند که به هر دو زبان عالم باشند. نويسندگاني که بر زبانهاي جغتائي و اويغور و پهلوي و زند و دري و سغدي آگاه نيستند، در اين مساله نمي‌توانند حقيقت را درک کنند. با تاسف امروزه در استانبول، نويسندگاني که به شايستگي بر دو زبان تورکي و فارسي واقف باشند، بسيار کم شمارند. اگر در استانبول مانند گذشته کساني که زبان فارسي را بخوبي مي‌دانستند يافت مي‌شدند، لزومي به ترجمه‌ي داستانهاي هزار و يک شب از فرانسه به تورکي استانبولي نمي‌ديدند

 مجدالسلطنه افشار

پايان ترجمه

ج-متن تورکي بخشي از مقاله‌ي (بير جواب مناسبتيله - ايران ادبياتينا بير نظر) به قلم جمشيدخان بکشلو افشار ارومي مجدالسلطنه

«بير جواب مناسبتيله - ايران ادبياتينا بير نظر

هفته‌ليک ادبياتِ عموميه مجموعه‌سينين ييرمينجي ساييسيندا «ايران ادبياتينين ادبياتيميزا تاثيري» عنواني آلتيندا، دنيانين ان بويوک جهانگيرله‌ري اولان تورکله‌رين عظيم الشان خاقانلاريني تلعين ائتديله‌ر. مادام که مقاله‌نين محرّري ايران شعرايِ مشهوره‌سيني تقدير ائتمه‌کله کسبِ لياقت ائتميش، و حقيقتاً اونلارين دئديکله‌ريني و افکاريني درک ائتميش بولونويور، نده‌ن دولايي اونلارين انسانيته دائر نصايحِ حکيمانه‌له‌رينه مراعات بويورمويورلار؟ ايرانين ان بويوک و گزيده شاعري، مشهورِ عالم فردوسيِ طوسي عليه الرّحمه دييور که:

بزرگش نخوانند اهلِ خرد
که نامِ بزرگان به زشتي برد

بويوکله‌رين اسميني چيرکينليکله ذکر ائده‌ن، عاقلله‌ر نزدينده بويوک ساييلماز.

اعاظمِ شعرايِ ايرانيه‌ده‌ن مسعود سعد سلمان رحمه الله عليه بوندان سکيز يوز سنه اوّل، يعني عثمانلي سلطنتِ جليله‌سينين تشکيلينده‌ن ايکي يوز سنه مقدّم، دنيانين ان معظّم و غيور ملّتي اولان تورکله‌رين ستايشينده بو قصيده‌ني انشاد ائتميشدير:

«تورکان که پشت و بازويِ دينند و روزگار
هستند گاهِ حمله بزرگانِ کارزار
گُردانِ سرکشند و دليرانِ چيره‌دست
شيرانِ بيشه‌اند و پلنگانِ کوهسار
در دستشان کمانها مانند ابرها
در رزم تيرهايشان بارانِ تندبار
پولاد را به تيغ به سُنبند گاهِ زخم
خورشيد را به تير بپوشند روزِ بار
رحمت بر اين يلان که به ميدانِ کرّ و فر
خيزند وقتِ حمله چو شيرانِ مرغزار
از ترسِ «تورک» شرک بنالد چو رعدِ سخت
وز تيغِ «تورک» کفر بگريد چو ابرِ زار
در چشمِ نيکخواهان رسته چو تازه ‌گُل
در چشمِ بدسگالان رسته چو تيز خار»

«تورکله‌ر که زمان و دينين قوّتلي قوللاريدير، هجوم وقتينده محاربه‌نين بويوکله‌ريدير. سرکش پهلوانلار و چيره‌دست دليرله‌ردير. محاربه‌نين آرسلانلاري و زمانين قاپلانلاريدير. اونلارين الل.ه‌رينده کمانلار بولوتلار گيبيدير. حربده اونلارين قوللاري ساغاناقلارا بنزه‌ر. چليييي چتين وقتله‌رده قيليجلا کسه‌رله‌ر. حرب گونله‌رينده گونه‌شي اوخلارييلا اؤرته‌رله‌ر. رحمت بو جنگ ميدانينداکي پهلوانلارا ... هجوم وقتينده چمن آرسلانلاري گيبي يئرله‌رينده‌ن قالخارلار. تورکله‌رين قورخوسوندان شرک گؤک‌گورولتوسو گيبي ناله‌له‌ر ائده‌ر. آغلايان بير بولوت گيبي تورکون قيليجيندان کفر آغلار. تورکله‌ر خيرخواهلار نظرينده تازه چيچه‌ک گيبيديرله‌ر. فنالا‌رين گؤزونده ايسه ديکه‌نلي اوخ گيبيديرله‌ر».

ايستانبول تورک مرکزِ سلطنتي اولماق مناسبتيله، آسيادا يئتميش بئش ميليون تورکون سئوگيلي بير ستايشگاهيدير. بؤيله مهم بير موقعده چنگيز و تيمور گيبي تورکله‌رين معظّم و مشهور اسلافِ بزرگوارلارينا تقديس يئرينه تلعين ائتمه‌ک و اونلارين تاريخي شرفله‌ريني تحقير ائتمه‌ک، نه قدَر ناشايسته و بدمَآلدير، بونو آتيِ قريب گؤسته‌ره‌جه‌ک.

بوگونله‌رده تيمورون جهانگير اولان و عموم تورکله‌رين تاريخي شرفي اولان سئوگيلي گؤک بايراغي بيرينجي دفعه اولماق اوزه‌ره تيمورون مارشييلا برابر تموّج و ترنّمه باشلايور. و اوراداکي تورک قارداشلاريميز فداکارانه استقلال بايراغي اوجالدييورلار. ايستانبول نوازش و تکريم و تبريکيني لعنتله‌ريله ابراز ائدييور.

ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنکه ما پنداشتيم

بيز دوستلاردان يارديم بکله‌رديک. ظن ائتديييميز نه قدَر يانليش ايميش ....

چنگيز و تيمور سلاله‌سينده‌ن بوگون هيندده، قازاندا، قافقاسيادا، آزه‌ربايجاندا، قيريمدا، تورکوستاندا، آستاراخاندا، اورينبورقدا معروف و اربابِ معرفت و نفوذ شاهزاده‌له‌ر کثرتيله موجوددورلار. عجبا بو تلعيني نه دورلو تفسير ائده‌جه‌کله‌ر؟

تورک لسان و ادبياتي خصوصوندا هر ايکي لسانا عالم اولان بير شخص، حقِ تنقيد و تشخيص قازانابيله‌ر. چاغاتاي و اويغور و پهلوي و زند و دري و سغدي لسانلارينا واقف اولمايان محرّرله‌ر، بو مسئله‌ده حقيقتي درک ائده‌مه‌زله‌ر. ايستانبولدا بو زماندا تورک و فارس لسانينا لايقييلا واقف اولان محرّرله‌ر، مع التاسّف اقليت اوزه‌ره بولونييور. اگر ايستانبولدا فارسي لسانيني اسکي زماندا اولدوغو گيبي بيله‌نله‌ر اولسايدي، مين بير گئجه‌يي فيرانسيزجادان ايستانبول تورکجه‌سينه ترجمه ائتمه‌يه لزوم گؤرمه‌زله‌ردي.

مجدالسلطنه افشار»

پايان نقل قول متن تورکي

د- متن کامل قصيده‌ي شماره‌ي ۱۵۵ مسعود سعد سلمان در ستودن تورکان و ستايش سلطان مسعود

تورکان که پشت و بازوی ملکند و روزگار
هستند گاه حمله بزرگان کارزار
گردان سرکشند و دلیران چیره‌‌دست
شیران بیشه‌اند و پلنگان کوهسار
در دستشان کمانها مانند ابرها
در زخم تیرهاشان باران تند‌بار
در چشم نیک‌خواهان رسته چو تازه گل
در جان بد‌سگالان رسته چو تیزخار
پولاد را به تیغ بسنبند گاه زخم
خورشید را به تیر بپوشند روز بار
باره برون جهانند از آتشین مصاف
بیلک برون گذارند از آهنین حصار
رحمت برین سران سرافراخته چو سرو
کاندر سرای ملک رزانند روز بار
رحمت برین یلان که به میدان کر و فر
خیزند وقت حمله چو شیران مرغزار
جان بردن عدو را بسته میان به جان
در پیش شهریار جهاندار کامگار
مسعود شاه مشرق و مغرب که دور چرخ
بر تاج او سعود کند هر زمان نثار
ای یافته سپهر ز تو قدر و مرتبت
وی کرده روزگار ز رأی تو افتخار
تو بدسگال مال وز کف تو روز بزم
چون بدسگال مال تو کم یافت زینهار
تیغ برهنه تو چنان یافت کسوتی
کان ملک را شعار بود عدل را دثار
تا عزم راه و قصد سفر کرده‌ای شدست
فصل خزان به خرمی فصل نوبهار
گردی روان به طالع میمون و فال سعد
اقبال راهبر شده و بخت کامگار
بر تیز خیز کوهی تند سبک رکاب
رخشی چو باد در تک و چون چرخ در مدار
وین شاهزادگان که بدیشان شدست باز
اصل بنای دولت و دین سخت استوار
با فر و جاه خسرو پرویز و کیقباد
با بأس و زور رستم و گیو و سفندیار
جمله تو را عزیزان چون جان و تن ولیک
امر تو را به رغبت مأمور و جانسپار
در گرد چتر و رایت تو کرده تعبیه
شیران بی نهایت و پیلان بی شمار
خو کرده دستهاشان با لعب طعن و ضرب
خوش گشته گوشهاشان با بانگ گیرودار
یک شاهزاده را تو اگر نامزد کنی
گویی که تخت قیصر و تاجش به حضرت آر
راند سپه به روم و کند روم را خراب
یک مه تو را ندارد بیش اندر انتظار
آراسته ست دولت و دین از تو تا به حشر
کایزد بهر دولت و دین کردت اختیار
شاها زمین هند به خون تشنه گشت باز
زینجا به سوی هند سپاهی کش ابروار
سیراب کن زمین را یک سر به تیغ تیز
هر سو ز خون فروران بر خاک جویبار
امروز بارد آنچه نبارید تیغ دی
امسال بیند آنچه ندیدست هند پار
امروز بت پرستان هستند بی گمان
در بیشه ها خزیده و در غارها بشار
اکنون چنان در افتد در هند زلزله
کز هر سویی بلرزد هامون و کوه و غار
از بوم و خاک هند بروید نبات مرگ
وز جان اهل شرک برآید دم و دمار
در هند بشکفاند آن تیغ برق زخم
هنگام کارزار به دی ماه لاله زار
بپراکند ز هول تو چون گرد هر سپاه
بشکافد از نهیب تو چون نار هر حصار
وز سهم آبرنگ حسام تو خسروا
آتشکده شود دل رایان گنگبار
از جمع بست پرستان وز فوج مشرکان
بانگ و نفیر خیزد روزی هزار بار
گویند بازخاست ز جای آن سپید شیر
کو را ز جان یاران باشد همه شکار
کردست عزم آن که بشوید ز کفر پاک
مرهند را به ضربت شمشیر آبدار
در دست تو به حمله علم ها بکند باز
آن رخش باد سیر تو و آن گرز گاوسار
وین هر دو را به کوشش یاری دهند نیز
آن رمح جان شکار تو و تیغ عمر خوار
از سطوت تو شرک بنالد چو رعد سخت
وز ضربت تو کفر بگرید چو ابر زار
گردد ظفر قوی و شود فتح زورمند
زان بیلک نحیف تو و خنجر نزار
گیرد زمین ز تیغ همه پاک رود خون
گردد فلک ز گرد هوا جمله بحر قار
ای جاه تو چو مهر ز رتبت فلک فروز
وی کف تو چو ابر به بخشش جهان نگار
تو سایه خدایی و خورشید خسروان
جز تو که دید هرگز خورشید سایه دار
اختر کجا فروزان باشد به نقش مهر
شاهان به تو چه مانند ای شاه و شهریار
حقا که چون تو راد ندیدست دور چرخ
والله که چون تو شاه ندیدست روزگار
دیوان ملک بیش نیابد چو تو ملک
میدان ملک بیش نبیند چو تو سوار
در جمله ملک بود تو را دایه زین سبب
گه بر کتف نشاندت و گاه با کنار
تا تیغ تیز مادر فتحست روز رزم
گردد به گاه زادن گریان و بی قرار
بر زادن فتوح قوی باد تیغ تو
تا هر زمانت فتحی زاید چو صد نگار
بادت خجسته عزم و ره نهمت و غزات
کام مراد تو همه حاصل ز کردگار
چرخت غلام وعمر به کام و زمانه رام
دولت رفیق و بخت معین و خدای یار

منابع:

۱-تورک يوردو. ييل ۷، جلد ۱۴، عمومي سايي ۱۵۵. ۱۶ مارت، ۱۳۳۴- سايي ۵
۲-مسعود سعد سلمان، دیوان اشعار، قصاید

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.