Friday, May 26, 2017

باطن ايران- ايران`ين ايچ اوزو. روشني بيگ


باطن ايران- ايران`ين ايچ اوزو. روشني بيگ

مئهران باهارلي

Wednesday, February 08, 2012

در زير اصل تورکي يک مقاله‌ي تاريخي از روشني بيگ در باره‌ي ايران و ملت تورک ساکن در ايران، منتشر شده در تاريخ ١٥ آگوست ١٩٢٤ روزنامه‌ي طنين (و چند نشريه‌ي ديگر چون وطن، اجتهاد، ..) و ترجمه‌ي آن توسط خودم را آورده‌ام.

۱-ترجمه‌اي از اين مقاله به فارسي قبلاً در نشريه‌ي تجدد (شماره‌ي ٣٨، صفحه‌ي اول، ٢٠ سنبله ١٣٠٣، تحت عنوان «از جرايد اسلامبول، باز هم روشني بيک» منتشر شده است. اين ترجمه هر چند در حد قابل قبولي مي‌باشد، اما کاستيهائي نيز دارد. از اينرو مقاله‌ي روشني بيگ را از متن اصلي تورکي دوباره به فارسي، با حفظ مضمون متن و امل مولف و حتي المقدور کلمه به کلمه ترجمه کردم.

۲-کلمه‌ي «عجم» را به صورت «فارس» و سه نام «تورک»، «تورک آزري» و «آزري» که مولف براي ناميدن تورکهاي ساکن در ايران-تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) بکار برده است را به صورت «تورک» نوشته-ترجمه کردم.

۳-در اين مقاله روشني بيگ، يکسال قبل از تاسيس دولت پهلوي و در دوره‌ي سردار سپه‌اي رضاخان، در باره‌ي وي پيش‌بيني و تثبيتهاي بسيار درستي کرده و از جمله او را بنده و غلام انگلستان مي‌نامد. وي اصلاحات رضاخاني را خيمه‌شب بازي، انقلابي جعلي و نشانه‌هاي استحاله‌ي يک مستعمره‌ي انگليسي مي‌داند و بدرستي ايران تحت حاکميت فارسها را آلت دست استعمارگران و مامن دشمنان ملت تورک مي‌خواند. اين در حالي است که در همان موقع شخصتيهاي تورک ايران‌گرا، اعم از رهبران تورک مشروطه‌طلب، گروههاي موسوم به آزادي‌خواهان و دمکراتهاي آزربايجان، چپ تورک ايراني (امثال اراني، جوادزاده خلخالي و ...)؛ حتي شخصيتهاي ملي تورک مانند رسولزاده محمدامين، نه تنها ماهيت ضدتورک رضاخان و سردار سپه و .... را درک نکرده بودند، بلکه از سر خيانت يا ساده‌لوحي، براي وي به‌به و چه‌چه مي‌گفتند. آنها حتي ملتفت نشده بودند که کل ماجراي مشروطيتِ مديريت‌شده در ايران توسط انگلستان و سران زرتشتي-پارسي و باستان‌گرايان و ....، و در تصوير بزرگتر، دولت-ملت مدرن زائيده‌ي آن و نتيجه‌ي طبيعي آنها رضاخان و سردارسپه و رضاشاه، همه مراحلي از پروژه‌ي تورک‌زدايي و ريشه‌کن کردن ملت تورک از ايران و نسل‌کشي وي بودند.

۴-روشني بيگ استفاده‌ي ابزاري از دين از سوي حاکميت فارسي، و سوء استفاده از نام اسلام و اغفال تورکها با نقاب دين از سوي فارسها را برملا، و به موضعگيريهاي صاف‌دلانه‌ي مقامات تورکيه در رابطه با ايران، صرفاً بر اساس برادري اسلامي اعتراض مي‌کند. (اين وضعيت امروز نيز، کماکان وجود دارد).

۵-وي با تيزبيني بسيار، «دبستان ايرانيان» در استانبول را موسسه‌اي استعماري و ضد تورک، در رديف مدارس ميسيونري مسيحي، و مشغول به فارس‌سازي تورکها معرفي مي‌کند. واقعيت هم آن است که مدارس ايرانيان در استانبول و باکو، در آن برهه‌ي زماني- مانند امروز-، در حاليکه بسياري از مدرسين و مديران آنها - چون تربيت و .... تورک ايراني مانقورت بودند، وظيفه‌ي تبليغ ناسيوناليسم ايراني -فارسي و بويژه فارس‌سازي تورکها را برعهده داشتند.

۶- روشني بيگ بدرستي بر کثيرالمله بودن کشور ايران و اکثريت بودن ملت تورک در اين کشور اشاره و تورکهاي ساکن در ايران را تحت اسارت و يوغ حاکميت فارسي معرفي مي‌کند.

۷-وي به سياستها و برخوردهاي نامناسب در تورکيه نسبت به ايران و مخصوصاً تورکهاي ساکن در آن، بي‌اطلاعي متفکرين تورکيه از وضعيت داخلي ايران، اخذ معلومات در اين باره توسط آنها از منابع اروپائي ضد تورک، لاقيدي متفکران تورکيه به سرنوشت ميليونها تورک ساکن در ايران و وضعيت سفالت‌آميز آنها اشاره و از اين همه شکايت مي‌کند. (اين وضعيت، امروز هم عيناً و بلکه شديدتر موجود است).

۸-روشني بيگ اظهار اميدواري مي‌کند که روز رهائي ملت تورک ساکن در ايران از يوغ استعمار فارسي نزديک است و به زودي در جوار تورکيه يک دولت محتشم تورک ديگر (در تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک) ظهور خواهد کرد. (اين پيش‌بيني وي، اما در اثر ناتواني وي از ارزيابي درست درجه‌ي بي‌شعوري ملي و از خود بيگانگي عميق رهبران و شخصيتهاي تورک ايراني، مخصوصاً رهبران مشروطه‌طلب تورک، گروههاي موسوم به آزادي‌خواهان و دمکراتهاي آزربايجان، چپ تورک ايراني و .... تحقق نيافت).

۹-وي استخلاص تورکان از حاکميت سفالت‌آميز فارسي و تشکيل دولت تورک توسط آنها را پايان فجايع و فلاکتهاي چند قرنه‌اي که از سوي ايران فارسي براي تورکيه ايجاد شده و هموارکننده‌ي راه سعادت و ترقي تورکيه نيز مي‌شمارد.

پايان نت مئهران باهارلي

 

Wednesday, May 24, 2017

سونقور آغزيندا تورکجه آتا-آنا سؤزله‌ري، سؤزجوکله‌ر، دئييمله‌ر


سونقور آغزيندا تورکجه آتا-آنا سؤزله‌ري، سؤزجوکله‌ر، دئييمله‌ر
تکواژه‌ها، ضرب‌المثلها، کنايه‌ها به گويش سنقري زبان تورکي

 Sunday, June 12, 2005

http://sonqur-az.blogspot.com/

منبع اصلي-آنا قايناق: تاک‌ماجه‌لر- مجتبي ابراهيمي-ايل- سال ١٣٥٥
اؤلچوت تورکجه قارشيليقلاري-معادلها به تورکي معيار: مئهران باهارلي
فارسجا چئويريله‌ر- ترجمه‌ي فارسي: مجتبي ابراهيمي، اميراسلان حدادي، مئهران باهارلي، سعيد قبادي
ائديت: مئهران باهارلي

Saturday, May 20, 2017

کميته‌هاي بومي «تورک اجاقي» و گزارش کارگزار وزات خارجه‌ي ايران در مورد ريشه‌کن کردن زبان تورکي و مستعمره‌سازي آزربايجان


کميته‌هاي بومي «تورک اجاقي» و گزارش کارگزار وزات خارجه‌ي ايران در مورد ريشه‌کن کردن زبان تورکي و مستعمره‌سازي آزربايجان

Friday, January 14, 2011

مئهران باهارلي

در کتاب "پان‌ترکيسم و ايران" تاليف کاوه بيات، در سه پاراگراف به گزارشي از کارگذار وزارت امور خارجه‌ي ايران در آستاراي تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) به تاريخ ١٣٠٢ شمسي- ١٩٢٣ ميلادي اشاره مي‌شود. اما مولف مانند ديگر اسنادي که پرده از روي دسيسه‌هاي ضدتورکي و سياست رسمي فارس‌سازي (فارسي‌سازي، تفريس) خلق تورک مي‌افکنند و تاکنون مخفي مانده‌اند، متن کامل گزارش فوق را در کتاب خود نياورده است. با اينهمه از نقل قولهاي بسيار کوتاهي که از اين گزارش مي‌آورد، مي‌توان به اهميت فوق العاده‌ي آن، به ويژه در رابطه با تشکيلات «تورک اوجاغي» پي‌برد. قابل ذکر است که کتاب پان‌ترکيسم و ايران (کاوه بيات) از موضع قوميت‌گرائي افراطي فارسي و پان‌ايرانيسم شرمگين و يا خجالتي تحرير شده است. با اينهمه، به سبب دسترسي مولف آن به اسناد دولتي محرمانه‌ي ايران و انعکاس بخشي از آنها - هرچند ناقص و گزينشي- اثري مفيد، بويژه در عرصه‌ي تاريخ نژادپرستي ايراني، استعمار فارسي و چگونگي شکل‌گيري سياستهاي فارس‌سازي و تورک‌ستيزي دولت ايران و مستندسازي آنها است.

برخي از نکات مهم اين گزارش:

۱-حرکت مردمي تورک‌گرا: گزارش کارگزار وزارت خارجه در آستارا وجود يک حرکت توده‌اي و پديده‌ي خودآگاهي ملي تورک در سالهاي ١٣٠٠ در شهر آستاراي آزربايجان و تاسيس تشکلهاي فرهنگي و سياسي تورک مانند «تورک اوجاغي» (ترک اجاقي) براي مقابله با حاکميت و استيلاي فارسي بر ايران و احتمالاً گرايشات استقلال‌طلبانه در آن سالها در جنوب آزربايجان (تورک‌ائلي) را به وضوح نشان مي‌دهد. در سند حتي به مقبوليت برنامه‌هاي تورک اوجاغي در جهت گسترش خودآگاهي و غرور ملي تورک در ميان اهالي اشاره مي‌شود. اين حرکت توده‌اي آنچنان قوي بوده که خوف کارگزار وزارت خارجه‌ي ايران در آستاراي آزربايجان–همانگونه که خود در گزارشش ذکر کرده – را بر انگيخته و وي را به تهيه‌ي همچو گزارش هشدار دهنده‌اي وادار کرده است.

۲-شخصيتهاي تورک‌گراي بومي: در گزارش کارگزار وزارت خارجه در آستارا از چهره‌ها و شخصيتهاي محلي شهر آستاراي آزربايجان مانند «مير فتاح»، «مير عباسقلي» و «غيره» نام برده مي‌شود که در زمينه‌ي هويت ملي تورک و حرکتهاي سياسي در راستاي احقاق حقوق ملت تورک و مبارزه با سياستهاي استعماري فارسي فعال بوده‌اند. اين امر نشان مي‌دهد بر خلاف جريان مشروطه و عقبه‌ي آن که در نهايت به صورت روندي براي ايجاد ملت مدرن ايران (فارس) و دولت- ملت ايران (سلسله‌ي پهلوي)، فارس‌سازي ملت تورک و مستعمره نمودن آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) عمل نمود، و بر خلاف رهبران تورک و دمکراتهاي آزربايجاني مشروطه که عموماً و به شدت از خودبيگانه، فارس‌زده و ضد تورک بودند، حتي در آن سالها نيز جرياني خالص و از عمق براي حفظ هويت تورکي ملت تورک و مقاومت در برابر سياست دولتي فارس‌سازي و استقلال آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) در ميان توده‌ي مردم و شخصيتهاي بومي تورک وجود داشته است.

٣- مشروطيت و آغاز نسل‌کشي ملي و زباني ملت تورک: اين گزارش به آغاز و مراحل اوليه‌ي شکل‌گيري سياستهاي رسمي دولت ايران براي نسل‌کشي ملت تورک، ريشه‌کن کردن زبان تورکي، مستعمره‌سازي آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) و سرکوب روند خودآگاهي ملي تورکي و جريانات سياسي تورک‌گراي محصول آن که در آن سالها در حال ظهور، توده‌اي و متشکل شدن بود پرتوافکني مي‌کند. سالهاي بين اوائل انقلاب مشروطه (١۸۹۰) و ساقط نمودن دولت تورکي قاجار (١٩٢٥) برهه‌اي از زمان است که در آن به جز شاه، ارکان و بروکراسي اين دولت به تسلط عنصر قومي فارس در مي‌آيد. با اين وصف، تاريخ آغاز روند خودآگاهي ملي مدرن تورک، ملت شوندگي توده‌ي تورک و جنبش ملي دمکراتيک تورک در ايران و آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) را مي‌بايد به سالهاي آخر دوره‌ي قاجاري به عقب کشيد. همچنين نقطه‌ي آغاز سياستهاي ضد تورک نسل‌کشي، فارس‌سازي و يکسان‌سازي ملت تورک توسط دولت ايران، امحاء زبان تورکي، ريشه‌کن کردن هويت ملي تورک از ايران و مستعمره‌سازي آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي)، نَه سالِ به سلطنت رسيدن رضاخان، بلکه انقلاب مشروطيت است. کودتاي رضاخان و تاسيس سلسله‌ي پهلوي، صرفاً يک نتيجه‌ي محتوم انقلاب مشروطيت فارس‌محور و تورک‌ستيز بود.



Thursday, May 18, 2017

اصل تورکي نامه‌ي رسولزاده به استالين و ترجمه‌ي صحيح آن به فارسي


اصل تورکي نامه‌ي رسولزاده به استالين و ترجمه‌ي صحيح آن به فارسي

مئهران باهارلي

محمدامين رسولزاده، رهبر حزب مساوات و از اهل قلم و سياسيون برجسته‌ي تاريخ معاصر تورک و آزربايجان است. وي پس از اشغال آزربايجان قفقاز توسط بلشويکها و متحدان ارمني و ايرانيشان، و سقوط جمهوري خلق آزربايجان در آوريل ۱۹۲۰ موفق به فرار و مدت کوتاهي مخفي شدن در لاهيج گرديد. با اينهمه در آگوست همان سال توسط چئکا پليس مخفي و سازمان اطلاعاتي-امنيتي بلشويکها و از مسئولين اصلي دوره‌ي ترور سرخ لنيني دستگير شد. استالين که در آن زمان کوميسر (وزير) خلقي امور ملتها بود، با رسولزاده آشنائي و دوستي قديم مربوط به سالهاي مبارزه‌ي مشترک بر عليه تزاريسم و نجات دادن استالين با ياري و فداکاري رسولزاده از زندان تزاري در باکو به سال ۱۹۰۵ را داشت. وي در اداي دِين خود به رسولزاده، او را از زندان چئکا در باکو بيرون آورد و به مسکو انتقال داد. رسولزاده دو سال در مسکو تحت حمايه و نظارت استالين با شعل نماينده‌ي مطبوعاتي وزارت ملتها زندگي منقاد و فرمانبردارانه‌اي داشت. اما پس از آنکه به طور موقتي به پتروگراد (سنت پترزبورگ) تعيين شد، در فرصتي مناسب و با ماجراهاي بسيار به فنلاند فرار کرد و از طريق آلمان و فرانسه خود را به استانبول رسانيد. وي پس از ۹ ماه اقامت در استانبول، در اواخر سال ۱۹۲۲ نامه‌اي به استالين نوشت. اين نامه با نگراني از عدم وصول آن به استالين، با اجازه‌ي رسولزاده در شماره‌ي پنجم نشريه‌ي «يئني قفقاز» به تاريخ ژانويه‌ي ۱۹۲۳ در استانبول عيناً منتشر شد. مکتوب رسولزاده به استالين به لحاظ تاريخ معاصر تورک، جمهوريهاي خلق و سوسياليستي آزربايجان، روسيه، ملل اسير در روسيه، بلشويسم و استالينيزم، آشنائي با انديشه‌هاي رسولزاده در اين مقطع از حيات خود در باره‌ي موضوعات مذکور، ارزيابي بي‌طرفانه‌ و علمي خدمات و اشتباهات اين شخصيت تاريخي تورک، همچنين زبان معيار تورکي و تاريخ تحول آن حائز اهميت است.  

ترجمه‌ي آزربايجاني و فارسي اين نامه مخدوش وغير دقيق است:

ترجمه‌ي آزربايجاني: متني که در رسپوبليکاي آزربايجان به عنوان اصل نامه‌ي رسولزاده به استالين (توسط جاويد جباراوغلو) منتشر شده، متني به لحاظ زباني تغيير يافته و تحريف شده از دو جنبه‌ي واژگاني و گرامري است. بويژه با جايگزيني کلمات فارسي و عربي به جاي کلمات تورکي، و بازنويسي متن نامه با دستور زبان آزربايجاني -که در اواخر دهه‌ي ۱۹۳۰ توسط استالين-ميکويان ايجاد شد- به جاي زبان تورکي بکار رفته توسط رسولزاده در متن اصلي، اين نشر آزربايجاني را بايد به عنوان يک ترجمه به «زبان آزربايجاني» قبول کرد. در حاليکه رسولزاده نامه‌ي خويش را نه به زبان آزربايجاني، بلکه به زبان تورکي با دائره‌ي لغوي و گرامر دوره‌ي خود نوشته است. اين زبان بخشي از هويت ملي رسولزاده و تاريخ ملت تورک در رسپوبليکاي آزربايجان است و دست بردن و جرح و تعديل در آن با سائقه‌هاي آزربايجانيستي، غير قابل قبول و در تضاد با اصول اخلاقي، رعايت امانتداري علمي، حق مردم بر آگاهي و وقوف به اطلاعات واقعي و حفظ ميراث فرهنگي است. يعني رفتاري که در نشر آثار، منابع، اسناد تاريخي، متون ادبي گذشته و خاطرات شخصيتها و ترجمه‌ها از زبانهاي ديگر .... در رسپوبليکاي آزربايجان به صورت يک قاعده در آمده است (مشابه اين رفتار در ايران توسط ايران‌گرايان ضد تورک و بر اساس پان‌ايرانيسم انجام مي‌گيرد). به همين سبب با همه‌ي آثار، منابع، اسناد تاريخي، خاطرات، متون ادبي، ترجمه‌ها و ... منتشر شده در رسپوبليکاي آزربايجان، تا زمانيکه به همراه اصل آنها منتشر و اصل آنها در معرض عموم و محققين قرار نگرفته‌اند، مي‌بايد با احتياط برخورد کرد. زيرا بسياري از آنها به لحاظ زباني و مضمون مخدوش و تحريف شده‌اند.

ترجمه‌ي فارسي: ترجمه‌اي فارسي که از نامه‌ي رسولزاده به استالين (توسط اومود ياشام) در برخي سايتهاي آزربايجاني منتشر شده، بر اساس متن تحريف‌شده‌ي آزربايجاني و به درجه‌اي غير قابل قبول آزاد انجام گرفته است. علاوه بر آن، مترجم برخي جملات و مفاهيم و اصطلاحات تاريخي و سياسي مطرح‌شده در نامه را ترجمه نکرده و شماري را ناقص و به اشتباه ترجمه کرده است. با اين وصف اين ترجمه غير قابل استناد است.

به منظور در دسترس قرار دادن متن اصلي نامه‌ي تاريخي رسولزاده به استالين و ترجمه‌ي صحيحي از آن، بويژه آشنائي با زبان ادبي و معيار تورکي قبل از اختراع زبان آزربايجاني در رژيم استالينيستي، اصل نامه را از نشريه‌ي «يئني قافقاسيا» و ترجمه‌ي فارسي صحيح و کلمه به کلمه‌ي آن توسط خودم را در زير آورده‌ام. به هنگام بازنويسي متن اصلي تورکي، همه‌ي کلمات عربي و فارسي را به املاي مرسوم در اين زبانها که در متن اصلي هم بکار رفته‌اند، و همه‌ي کلمات تورکي و اروپايي را با املاي فونتيک مدرن تورکي نوشتم.

Tuesday, May 16, 2017

Ilqıt ılqıt esen yél, Hacı Bektaş ايلقيت ايلقيت اسه‌ن يئل، حاجي بكتاش


مئهران باهارلي
 2007

شاه ايسماعيل ختاييˊده‌ن حاجي بكتاش ولي اؤوگوسونده بير قوشوق
شعري از شاه اسماعيل ختايي در وصف حاجي بكتاش ولي

ايلقيت ايلقيت اسه‌ن يئل حاجي بکتاش
(اي نسيم نرم نرمک وزان، اي حاجي بکتاش!!)

گئجه گوندوز خيالينا يانارام
بير گئجه روياما گير، حاجي بکتاش
گناهکارام، گناهيمدان بئزه‌ره‌م
اؤزومو دارا چکديم، سور، حاجي بکتاش

ياندي بو غريب قول، نه‌دير چاره‌سي؟
يينه تازه‌له‌ندي اوره‌ک ياراسي
اونولماز دردله‌ره درمان اولاسي
بو سنين بدنين، سار، حاجي بکتاش

درديمين درماني، يارامين اوجو
دؤرت گروه موجوددور، گروهِ ناجي
بئلينده کمري، باشيندا تاجي
اوزونده‌ بالخييير نور، حاجي بکتاش

صادقلارين صدقي، عاشقين رنجي
پيرله‌رين پيري‌سين، گنجله‌رين گنجي
هم دريا، هم صد‌ف، هم درّ، هم اينجي
هم عمّان، هم ايرماق، گؤل٬ حاجي بکتاش

گاهي بولوت اولوپ، گؤيه آغارسين
گاهي ياغمور اولوپ، يئره ياغارسين
آي مي‌سين، گون موسون، قاندان دوغارسين؟
ايلقيت ايلقيت اسه‌ن يئل٬ حاجي بکتاش

آرينين ياپديغي بالا بنزه‌رسين
شو غر‌بت ايلله‌رده کؤنلوم ائيله‌رسين
بند ائديپ ده، اقرارينا باغلارسين
سائلين ساتديغي قول، حاجي بکتاش

دردمند ختايي، آييدير نيازي
اولو پير، قاتاردان آييرما بيزي
بو محشر گونونده، ايسته‌ريز سيزي
محمد اؤنونده جار، حاجي بکتاش

Monday, May 15, 2017

استدعانامه‌ي تورکي مشروطيت‌طلبان متحصن در سفارت عثماني در تهران، سال ۱۹۰۸


استدعانامه‌ي تورکي مشروطيت‌طلبان متحصن در سفارت عثماني در تهران، سال ۱۹۰۸

مئهران باهارلي

در زير متن استدعانامه‌اي را آورده‌ام که به زبان تورکي و توسط تجار و خادمان دين متحصن و پناهنده شده به سفارت عثماني در تهران به تاريخ دسامبر ۱۹۰۸ و خطاب به صلاح‌الدين بيگ مصلحت‌گذار سفارت عثماني نگارش شده است. اين استدعانامه‌ي تورکي از جنبه‌ي تاريخ نهضت مشروطيت، نقش امپراتوري عثماني در مراحل و فرايندهاي گوناگون آن، موقعيت زبان تورکي در ميان مشروطيت‌طلبان، کاربرد زبان تورکي از سوي دولت عثماني در ايجاد ارتباط با ايرانيان و تلاش اين دولت براي ارتقاي موقعيت زبان تورکي در ايران به عنوان زباني مکتوب و رسمي حائز اهميت است.

در اين استدعانامه متحصنين پس از تشکر و سپاسگذاري به دولت عثماني به سبب موافقت با تحصن ۲۸۰ تن در بناي سفارت و ورود و خروج آنها به منظور رفع احتياجاتشان، با شکايت از اِعمال بعضي محدوديتها در ورود و خروج افراد و اجراي برخي از مراقبتها در محل سکني و اتاقهاي آنها، تسهيل در اين موارد را استدعا مي‌کنند. روزنامه‌ي مشروطيت‌طلب «شمس» چاپ استانبول که اين استدعانامه را منتشر کرده، در پايان، توضيحي به تورکي داده و توجه وزارت خارجه و مجلس مبعوثان عثماني را به وجود يک خفيه‌ي محمدعلي شاه در سفارت به اسم «عباس‌قولو خان» جلب کرده است.

اين نامه در روزنامه‌ي مشروطيت‌طلب «شمس» به مديريت سيد حسن تبريزي، شماره‌ي ۲۷ به تاريخ ۱۸ مارس ۱۹۰۹ چاپ استانبول منتشر گرديده است. قابل ذکر است علي رغم آنکه مدير روزنامه‌ي شمس تورک بود، از جنبش مشروطيت که سردمداران آن تورک بودند دفاع مي‌کرد، در استانبول پايتخت امپراتوري تورک عثماني و در خطاب به ايران قاجاري که داراي اکثريت جمعيتي تورک و يک دولت حاکم تورک بود منتشر مي‌شد، مانند نهضت و رهبران مشروطيت، زبان فارسي را به عنوان زبان اصلي خود برگزيده بود.

سفارتخانه و کنسولگري‌هاي عثمانی (شهبندري‌ها) در حرکت مشروطیت در ایران، نقش مثبتی در حمايت از نهضت اصلاحي، تجدد و حريت‌پرورانه (آزاديخواهي) و جلوگيري از ايجاد جنگ داخلي بين مخالفين تورک مشروطيت‌طلب و دولت تورک قاجار ایفا کرده‌اند. اين رفتار کاملاً بر خلاف موضع سفارتخانه‌هاي روسيه و بريتانيا بود که اولي همواره براي سرکوب و دومي براي بدست گرفتن مديريت و منحرف کردن نهضت تجدد و حريت‌پروري و مشروطيت و تبديل آنها به حرکتي براي پايان دادن حاکميت تورکان در ايران تلاش و تقلا مي‌کردند: