Thursday, March 30, 2017

يک سند تاريخي: تحميل زبان فارسي به شاگردان تورک با توبيخ و اخطار و قدغن نمودن تورکي حرف زدن در مدارس


يک سند تاريخي: تحميل زبان فارسي به شاگردان تورک با توبيخ و اخطار و قدغن نمودن تورکي حرف زدن در مدارس

مئهران باهارلي

سؤزوموز

در زير يک نمونه از مکاتبات دولتي از دوره‌ي رضاشاه، سال ۱۳۰۷ شمسي (۱۹۲۸) در باره‌ي ممنوع ساختن تکلم به زبان تورکي در مدرسه‌ي دارالمعلين (دانش‌سرا)، احتمالاً در تبريز را آورده‌ام. نخست متن سند را نقل و سپس به چند نکته در رابطه با آن اشاره مي‌کنم:

متن سند:

وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه
اداره‌ي معارف و اوقاف آزربايجان
اداره: معارف
اداره: تفتيش
۱۵۵

بتاريخ ۱۸، ۱۱ ماه ۱۳۰۷ مطابق ... شهر ... ۱۳۴
نمره ۱۰۷۷۶، ضميمه ...

آقاي مدير مدرسه‌ي دارالمعلمين

از قرار راپرت واصل روز شنبه ۱۳-۱۱-۰۷ ساعت چهار بعد از ظهر که شاگردان آن مدرسه در ورزشگاه حاضر بودند، اغلب با ترکي حرف مي‌زده‌اند.

آقاي ملکي مفتش اداره هم به يک نفر از شاگردان مدرسه، رشيد آقا نام محصل کلاس چهارم توبيخاً اخطار کرده‌اند که چرا ترکي حرف مي‌زنيد، مگر از طرف مدرسه به شما قدغن نکرده‌اند که هميشه فارسي حرف بزنيد. شاگرد مزبور در جواب گفته است که همه‌ي شاگردان ترکي حرف مي‌زنند و از طرف مدرسه هم چيزي بما نگفته‌اند.

و صبح روز يکشنبه هم از اداره با تلفون به مدرسه اطلاع داده‌اند که شاگرد مزبور را توبيخ و ملامت نمائيد. جواباً از مدرسه گفته‌اند که شاگردان ما ترکي حرف نمي‌زنند. اگر چه اداره‌ي معارف در مواظبت (؟) شما شکي ندارد، معذالک در موقعي که صلاح بدانيد، تمام شاگردان را در حياط جمع کرده و اکيداً اخطار لازم را بنماييد.

چند نکته:

۱-بنا به اين سند، در مدرسه‌ي دارالمعلمين يک سيستم خبرچيني رسمي ايجاد شده بود که تورکي سخن گفتن شاگردان تورک- معلمين آينده- را به اداره‌ي تفتيش راپرت مي‌کرد. اين راپرت از آنجا به اداره‌ي معارف، سپس به اداره‌ي معارف و اوقاف آزربايجان و نهايتاً به وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در تهران فرستاده مي‌شد.

۲-به مدير مدرسه‌ي دارالمعلمين رسماً امر شده بود که تورکي صحبت کردن شاگردان را قدغن کرده و آنها را ملزم نمايد که هميشه فارسي حرف بزنند، مراقب رعايت امر قدغن نمودن تکلم به زبان تورکي باشد. در صورت تخطي شاگردان از اين امر، شاگردان تورک را در حياط مدرسه جمع کرده و در مورد عدم تکلم به زبان تورکي به طور جمعي به آنها اکيداً اخطار نمايد و تورکي حرف‌زنندگان را توبيخ و ملامت نمايد. مفتش (بازرس) اداره‌ي تفتيش و يا معارف نيز، به مدارس براي کنترل چگونگي رعايت ممنوعيت زبان تورکي سر مي‌زد، شاگردان متخطي را به جرم تورکي حرف زدن، راساً بازخواست و توبيخ مي‌نمود و ماوقع را به اداره‌ي متبوع خود راپرت مي‌کرد.

۳-دانش‌آموز توبيخ شده به مفتش مي‌گويد که همه‌ي شاگردان در مدرسه تورکي حرف مي‌زنند و از طرف مدرسه هم قدغن شدن زبان تورکي به آنها ابلاغ نشده است. هرچند اين تثبيتها نشان مي‌دهند که دانش‌آموزان و اولياي مدارس تورک، به ممنوعيت حر زادن به زبان تورکي از سوي دولت ايران وقعي نمي‌نهادند و در مقابل آن مقاومت منفي مي‌کرده‌اند، اما اينها واکنشهائي بسيار ضعيف در مقابل قدغن نمودن زبان ملي ملت تورک و نسل‌کشي زباني آن بشمار مي‌روند.

۴-اين سند نشان مي‌دهد که در مورد زبان تورکي، در ايران يک سياست نسل‌کشي زباني رسمي-دولتي در حال اجراست. نسل‌کشي زباني تورکي در دهه‌ي ۱۲۷۰ شمسي (دهه‌ي ۱۸۹۰ ميلادي)، يعني در مراحل اوليه‌ي جنبش مشروطيت و نزديک به صد و سي سال پيش آغاز شده و تاکنون به مدت پنج نسل ادامه يافته است.

۵-نسل‌کشي زباني، «ممنوع ساختن» استفاده از زبان يک گروه در روابط روزمره و يا در مدارس و يا چاپ و انتشار آثار بدان زبان است (ماده‌ي سوم-يک، کنوانسيون ملل متحد در منع و مجازات جنايت نسل‌کشي، اي-۷۴۹، ۱۹۴۸). در تعريف فوق «ممنوع ساختن» مي‌تواند به دو صورت زير تجلي کند:

Tuesday, March 28, 2017

دانش‌آموزان تورک کوريجان- کبود راهنگ- همدان اصلاً زبان فارسي نمي‌دانند


دانش‌آموزان تورک کوريجان- کبود راهنگ- همدان اصلاً زبان فارسي نمي‌دانند

مئهران باهارلي

در زير سندي مربوط به يکي از مدارس کوريجان در شهرستان کورنگ (کبود راهنگ)-استان همدان را به نقل از صفحه‌ي بهار ايران در فيس‌بوک آورده‌ام. اين سند، نامه‌ي مدير يک مدرسه در کوريجان خطاب به رياست اداره‌ي فرهنگ همدان به سال ۱۳۲۸ شمسي (۱۹۴۹) است که در آن نگارنده خواستار انتقال خود از کوريجان به همدان مي‌شود.

۱- نگارنده‌ي نامه در ميان علل درخواست انتقال خود از کوريجان به مرکز همدان، از جمله ذکر مي‌کند که با زبان تورکي آشنائي ندارد، در حاليکه کودکان تورک در مدارس کوريجان همدان اصلاً زبان فارسي نمي‌دانند. وي عدم آشنائي‌اش به زبان تورکي و ندانستن زبان فارسي از سوي کودکان تورک در کوريجان را مانعي در راه تفهيم و تفاهم با دانش‌آموزان و مضر به تربيت و تحصيل آنها مي‌شمارد.

۲- ه. ل. رابينو در يک مقاله به زبان فرانسه در باره‌ي ايالت همدان، که در سال ١٩٢١ (٩۶ سال پيش) يعني ۱۵ سال بعد از انقلاب مشروطيت (آغاز سياست دولتي فارس‌سازي خلق تورک) و يک سال پس از کودتاي رضاخان (تشديد سياست دولتي فارس‌سازي خلق تورک) منتشر شده است، مي‌گويد که «اغلب روستائيان ايالت همدان تورک‌اند و معمولاً کلمه‌اي فارسي نمي‌دانند». اين نامه نشان مي‌دهد که تورکها در سال ۱۳۲۸-۱۹۴۹، يعني ۴۳ سال پس از انقلاب مشروطيت و ۲۹ سال پس از کودتاي رضاخان نه تنها در آزربايجان، بلکه در نواحي غير آزربايجاني جنوب تورک‌ائلي هم هنوز فارسي نمي‌دانستند.

Gelecek Dişidirگله‌جه‌ک ديشي‌دير


Gelecek Dişidir

Erkekler fiziki olaraq biraz daha güclü görünseler de, qadınlar doğuşdan me’nevi ve rûhi olaraq daha güclüdürler.

Mence indi bizim Supérinsana éhtiyacımız yoxdur. Bizim éhtiyacımız olan, erkeklerin biraz qadın rûhunu menimsemesi ve ehlileşip medenileşmesidir. Yâni indi insanların tam da qadınsı olması dönemidir.

The Future Is Female ....

گله‌جه‌ک ديشي‌دير

ارکه‌کله‌ر فيزيکي اولاراق بيراز داها گوجلو گؤرونسه‌له‌ر ده، قادينلار معنه‌وي و روحي اولاراق دوغوشدان داها گوجلودورله‌ر

منجه ايندي بيزيم سوپئراينسانا ائحتيياجيميز يوخدور. بيزيم ائحتيياجيميز اولان، ارکه‌کله‌رين بيراز قادين روحونو منيمسه‌مه‌سي و اهلي‌له‌شيپ مده‌ني‌له‌شمه‌سي‌دير. يعني ايندي اينسانلارين تام دا قادينسي اولماسي دؤنه‌مي‌دير....



Friday, March 24, 2017

گؤيده اولدوز، يئرده سولدوز

گؤيده اولدوز، يئرده سولدوز

سولدوزدا مامورين و اشرافدان بير هئيت


Wednesday, March 22, 2017

اصطلاح «ايران تورکچوله‌ري»، صرفاً مي‌تواند محصول مغز عليل و پاک باخته‌ي يک آزربايجان‌گراي ضد تورک باشد


اصطلاح «ايران تورکچوله‌ري»، صرفاً مي‌تواند محصول مغز عليل و پاک باخته‌ي يک آزربايجان‌گراي ضد تورک باشد

مئهران باهارلي

اخيراً پان‌ايرانيستها و مراکز دولتي تحت کنترل آنها موج جديدي از تخريبات و شيطان‌سازي بر عليه «حرکت ملي دمکراتيک تورک» و متفکرين و روشنفکران و سياسيون و اهل قلم و نخبگان تورک که مدافع «هويت و نام ملي تورک ملت ما»، «تجزيه‌ناپذيري ملت تورک ما» و «تجزيه‌ناپذيري وطن تورکي» هستند را آغاز کرده‌اند. مانند هميشه اين بار نيز قرعه‌ي ماشه و آلت شدن بنام جهّال بازي‌خورده و بي‌شعوران محلي‌گراي آزربايجان‌چي خورده است. در اينجا جهّال و بي‌شعوران، مطلقاً ناسزا و تحقير نيست. بلکه بر عکس، تاکيدي آگاهانه است بر يکي از شاخصه‌ها و مولفه‌هاي اساسي تعريف‌کننده‌ي ايدئولوژي-دکترين آزربايجان‌گرايي، بويژه نوع استالينيستي-ميکوياني آن (ديگر مولفه‌هاي تاريخي آزربايجان‌گرايي استالينيستي عبارتند از ضد تورک بودن، نژادپرستانه بودن، ساخته‌ي استعمار بودن، شارلاتانيزم، لمپنيزم، سطحي‌گري، و ...).

آزربايجان‌گرايان استالينيستِ هميشه‌ گول، اين بار نيز با طيب خاطر و شعف و سينه‌چاکانه به اين مزدوري و پخش دروغ در باره‌ي روشنفکران و متفکرين تورک و کل حرکت ملي دمکراتيک تورک مشغول شده‌اند. آنها از جمله روشنفکران و متفکرين تورک را گاه «پان‌تورکيست» نشان مي‌دهند، گاه مدافع مفهوم جعلي و استعماري «تورک ايراني» مي‌نمايانند. آخرين اختراعشان نيز اصطلاح «ايران تورکچوله‌ري» توسط دا.تو. است.



گليرسه‌ن، گليرسين، گليره‌ن، گليرسه‌ن‌سه


گليرسه‌ن، گليرسين، گليره‌ن، گليرسه‌ن‌سه

مئهران باهارلي

Thursday, March 08, 2012


۱-تورکييه‌نين رسمي ديلي اولان تورکجه‌ده:

الف- اينديکي زمان ايکينجي شخص تکيل سون‌اکي (پسوند دوم شخص مفرد زمان مضارع اِخباري)، دؤرد بيچيملي اولان -سين (-سون)دير. بو کيپ، تورکجه نين و بو آرادا تورکماني-تورکمانجا آدلانان بيزيم اسکي اده‌بي قايناقلاريميزدا، آيريجا ۱۹۳۷ اؤنجه‌سي قافقاز آزه‌ربايجاني‌ندا دا ايشله‌ديلميشدير:
سن‌سين (تو هستي)، اينسان‌سين (انساني)، گليرسين (مي‌آيي)، يازيرسين (مي‌نويسي)

ب- ايکينجي شخص شرط سون‌اکي، ايکي بيچيملي اولان -سان (-سه‌ن)دير:
سن‌سه‌ن (اگر تو هستي)، اينسان‌سان (اگر انساني)، گليرسه‌ن (اگر بيايي)، يازيرسان (اگر بنويسي) 

۲-آزه‌ربايجان رئسپوبليکاسي‌نين رسمي ديلي اولان آزه‌ربايجان‌جادا:

الف-اينديکي زمان آد و فئعل چکيم‌له‌ري‌نين ايکينجي تکيل شخص سون‌اکي، ايکي بيچيملي -سان (-سه‌ن)دير:
سن‌سه‌ن (تو هستي)، اينسان‌سان (انسان هستي)، گليرسه‌ن‌ (مي‌آيي)، يازيرسان (مي‌نويسي)

ب-بو کيپ (قاليب)، ايکينجي شخص شرط کيپي ايله عئينيدير:
سن‌سه‌ن (اگر تو هستي)، اينسان‌سان (اگر انسان هستي)، گليرسه‌ن (اگر بيائي)، آليرسان (اگر بخري)

باشقا بير دئييشله، آزه‌ربايجان رئسپوبليکاسي‌نين اؤلچون (مئعيار) ديلي و يا آزه‌ربايجان‌جادا، اينديکي زمان ايکينجي تکيل شخص ايله ايکينجي تکيل شخص شرط کيپله‌ري، عئيني -سه‌ن -سان سون‌اکي ايله گؤسته‌ريلير:
سن‌سه‌ن (تو هستي، اگر تو هستي)، اينسان‌سان (انسان هستي، اگر انسان هستي)، گليرسه‌ن‌ (مي‌آيي، اگر مي‌آيي)، يازيرسان (مي‌نويسي، اگر مي‌نويسي)

بو يؤنته‌م، آنلام قارقاشاسينا يول آچير. اؤرنه‌يين "گليرسه‌ن" دييه‌نده، بوندان آماجين اينديکي زامان آنلاميندا اولان گليرسه‌ن (مي‌آيي)، يوخسا شرط آنلاميندا اولان گليرسه‌ن (اگر بيايي) اولدوغو آنلاشيلمير.

۳-گليرسه‌ن‌سه، سن‌سه‌ن‌سه، دئييلسه‌ن‌سه، اينسان‌سان‌سا، ... اويدورماسي: بو سورونو اورتادان قالديرماق اوچون و ده تورکجه‌ني پوزما سيياسه‌تي‌ دوغرولتوسوندا، ۱۹۳۷له‌رده‌ن سونرا آزه‌ربايجان رئسپوبليکاسي‌ندا شرط بيلديره‌ن "گليرسه‌ن‌سه"، "سن‌سه‌ن‌سه"، دئييل‌سه‌ن‌سه، اينسان‌سان‌سا... کيمي گؤرک‌سوز (چيرکين) و گولونج ترکيبله‌ر اورتايا چيخميشدير. اويسا "گليرسه‌ن‌سه"، "سن‌سه‌ن‌سه"، دئييل‌سه‌ن‌سه، اينسان‌سان‌سا کيمي ترکيبله‌ر، اونلاردا ايکي کز شرط بيلديره‌ن -سه سون‌اکي ايشله‌ديلدييي اوچون، تورکجه ديل‌بيلگيسي آچيسي‌ندان کسينليکله يانليش‌ديرلار. بو ترکيبله‌رده "سن‌سه‌ن"، دئييل‌سه‌ن، اينسان‌سان، "گليرسه‌ن" اؤزله‌ري شرطدير و اونلاردان سونرا بير داها شرط سون‌اکي اولان -سه گتيريله‌بيلمه‌ز.

۴-تورک‌ائلي‌نين هم آزه‌ربايجان هم ده آزه‌ربايجان‌ديشي بؤلگه‌له‌ري ايله ايران‌ين باشقا بؤلگه‌له‌رينده تورکجه‌نين چئشيتلي لهجه‌له‌رينده:

الف-ايکينجي تکيل شخص شرط (دوم شخص مفرد شرط) سون‌اکي هر يئرده -سان -سه‌ن`دير:
سن‌سه‌ن (اگر توئي)، اينسان‌سان (اگر انسان هستي)، گليرسه‌ن (اگر بيائي)، يازيرسان (اگر بنويسي)

ب-اينديکي زمان ايکينجي تکيل شخص سون‌اکي تورکجه‌نين تورک‌ائلي‌نين باتي و گونئيي، اورتا و گونئي ايران ايله خوراسان لهجه‌له‌رينين ياريسيندان چوخوندا، اؤزه‌لليکله آفشار سويلو اولانلاردا، هابئله تورکييه‌نين بير چوخ لهجه‌سينده -ه‌ن، -ه‌ين، -ه‌ي، -ه‌نگ، .. (-ان، -اين، -اي، -انق، ...)دير. بو سون‌اکله‌ر، تورکييه‌ده‌کي دؤرد بيچيملي -سين سون‌اکي‌نين گليشمه-ده‌ييشمه سونوجو اورتايا چيخان بيچيمله‌ردير:

سن‌ه‌ن (سن‌ه‌ين، سن‌ه‌ي، سن‌ه‌نگ: تو هستي)، اينسان‌ان (اينسان‌آين، اينسان‌آي، اينسان‌آنگ: انسان هستي)،گليره‌ن (گليره‌ين، گليره‌ي، گليره‌نگ: مي‌آيي)، يازيران (يازيرآين، يازيرآي، يازيرآنگ: مي‌نويسي)

ج-اينديکي زمان ايکينجي تکيل شخص سون‌اکي، لهجه‌له‌رين ياريسي‌ندان آزيندا ،-سان، -سه‌ن`دير:
سن‌سه‌ن (اگر تو هستي)، اينسان‌سان (اگر انسان هستي)، گليرسه‌ن (اگر بيائي)، يازيرسان (اگر بنويسي)، ...

۵-اؤنه‌ري و اؤزه‌ت: -سه‌ن، -سان سون‌اکيني، عئيني آندا هم اينديکي زمان ايکينجي شخص تکيل و هم ايکينجي شخص تکيل شرط سون‌اکي اولاراق ايشله‌تمه‌ک؛ ديلده دوزه‌ن‌سيزليک، قارقاشا و آنلاشما سورونلاري ياراديپ، تورکجه‌نين يوخسول‌لاشما-پوزولما-يوزلاشماسينا يول آچير. بوندان دولايي منجه تورک‌ائلي و ايراندا اولوشماقدا اولان اؤلچون تورکجه‌ميزده، -سه‌ن، -سان سون‌اکيني، يالنيز ايکينجي شخص تکيل شرط سون‌اکي اولاراق قوللانماق گره‌کير. اينديکي زمان ايکينجي شخص تکيل سون‌اکي اولاراق دا لهجه‌له‌ريميزين ياريسي‌ندان چوخوندا وار اولان -ه‌ن، -ان اکيني، يا دا تورکييه اؤلچون ديلينده اولدوغو کيمي -سين سون‌اکيني ايشله‌تمه‌کده يارار واردير. بو يؤنته‌مين اؤلچون، يازيلي و گؤرکول (اده‌بي) ديلده منيمسه‌نمه‌سي، تورکجه‌نين ديل‌بيلگيسي وارسيلليغيني آرتيريپ، آنلام‌سال يانليش آنلاشما اولاسيليغيني ايسه اکسيلده‌جه‌کدير.

الف-اينديکي زمان ايکينجي شخص تکيل:

تو هستي: سن‌سين، سن‌ه‌ن
انسان هستي: اينسان‌سين، اينسان‌آن
مي‌آيي: گليرسين، گليره‌ن
مي‌نويسي: يازيرسين، يازيرآن

ب-ايکينجي شخص تکيل شرط:

اگر تو هستي: سن‌سه‌ن
اگر انسان هستي: اينسان‌سان
اگر مي‌آيي: گليرسه‌ن
اگر مي‌نويسي: يازيرسان

Tuesday, March 21, 2017

نوروز- ارگه‌نه قون، يئني‌گون، يئنگيل: ٢١ يئلين‌آي-مارس (اول فروردين)


نوروز- ارگه‌نه قون، يئني‌گون، يئنگيل: ٢١ يئلين‌آي-مارس (اول فروردين)


مئهران باهارلي

نوروز به لحاظ نجومي آغاز فصل بهار در نیمکره‌ي شمالی و شروع پائیز در نیمکره‌ي جنوبی است. عيد نوروز يادگار و محصول مشترک همه‌ي اقوام منطقه، بويژه عيلامي-ايلامي، سومري، سامي-بابلي، ايرانيک، تورکيک، مصري، و ... است. عيد نوروز به مفهومي که در ايران امروز معمول است ادامه و برآيند جشنهاي دوموزي (سومري)، آکيتوم (آککادي)، زاگموگ (بابلي) و يئنگي گون (تورکي) است. جغرافیای امروزي عيد نوروز و آئينهاي مشابه آن با نام نوروز و يا نامهاي ديگر، سراسر خاورمیانه، آسیای کوچک، قفقاز جنوبي و شمالي، اروپا (بالکان)، آسياي ميانه (قزاقستان، قيرقيزستان، ازبکستان، تاتارستان، چين، ترکستان چین،...)، آفريقا (مصر، سودان، زنگبار، ...)، آسيا (هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال، تبت، ..) را شامل می‌شود. به همين سبب نيز در سال ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد، عید نوروز را، نه به عنوان يک عيد ملي، بلکه به عنوان «روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان» به رسمیت شناخت.

رد نظريه‌ي ايرانيک‌‌منشاء بودن نوروز: آئينهاي نوروزي مراسمي فراملي و جهاني‌‌‌اند و منسوبيتي انحصاري به قوم فارس، زرتشتي‌گري، ايرانيت، آريائيان، ... ندارند. همانطور که امروز نوروز مختص ملل ايرانيک‌زبان نيست، در دوره‌ي باستان هم مختص اقوام ايرانيک‌زبان نبود. نوروز ميراث معنوي مشترک بشريت است، نه فقط ايرانيان.

برخلاف عوام فارس و همه‌فارس‌انگاران که عيد نوروز را جشني با منشاء خالص ايرانيک مي‌دانند، خواص و دانشمندان فارس و از آن جمله اسطوره‌شناس مشهور دکتر مهرداد بهار در مقاله‌ي «نوروز جشني آريايي نيست» از کتاب «جستاري چند در فرهنگ ايران» آنرا برگرفته از «جشن دوموزي» (داموزيد سومري، تامّوزي آککادي، تمّوزي عبري) دانسته که در سه هزار سال پيش از ميلاد در منطقه‌ي بين‌النهرين توسط سومريان بوجود آمده بود. دکتر مهرداد بهار در مدخل کتاب «تخت جمشيد» خود و هم در مصاحبه با مجله‌ي آدينه (شماره بهار ١٣٧٢) در اين باره چنين مي‌گويد: «... جشن نوروز در اصل يک جشن آريايي نبوده، بلکه نخست در بين سومريان مرسوم بوده است... اين آيين از بين النهرين به ديگر مناطق جهان و از جمله ايران رفته است».


Monday, March 20, 2017

بهارييه- "صفت گلشن بهار"


سؤزوموز



۲۰۰۳

شاه اسماعيل ختائي- شاه ايسماعيل ختايي
 
بهارييه- "صفت گلشن بهار"

«دهنامه» پيتييينده‌ن- از کتاب «دهنامه»











قيش گئتدي، يينه بهار گلدي
گول بيتدي، و لاله‌زار گلدي
قوشلار قاموسو فغانا دوشدو
عشق اودو يينه بو جانا دوشدو
يئر گييدي قبايِ خضرپوشان
جمله ديله گلدي لب‌خموشان
سروين يينه توتدو دامن‌ين سو
سرو اوسته اوخودو فاخته کوکو
غنچه دهني چيم
ه‌ن‌ده خندان
گولمه‌کده‌ن اَنار آچيلدي دندان
بلبل اوخودو صفاتِ هجران
دريادا دورّ اولدو ابرِ نيسان.
دورنا اوچوبان هوايا دوشدو
لاچين آليبان اووايا دوشدو.
آلما آغاجي ديبي‌نده سايه
طعن ائيله‌ر ايدي بولوت دا آيه.
ياشين يئره تؤکدو ابرِ نيسان
بولبول‌له‌ر اوخودو صد هزاران.
مِي بسله‌دي ژاله هر ورقده
تورّاج کتاب اوخور طَبَقده.
قوم‌قوم دئر ايدي آغاجدا قومرو
مست اولدو بنفشه، ايچدي خَمْري.
شاخ اوسته قاباقلار آسلي حالي
قو گردني‌ده‌ن وئرير مثالي.
قوش بئچچه‌له‌ري اونو يووادان
مکتب اونو تک گلير هوادان.
بوياندي زمين هزار رنگه
اوراقِ شجر ده تنگه تنگه.
نيلوفر آچيلدي، سويا گيردي
پيراهني‌ني باشينا ساردي
چنار الي‌ني چو رقصه آچدي
گول خوردا زرين شاباشا ساچدي.
چايلار بولاندي، ييخدي آرخين
باغلار آغاجي گؤيه‌رتدي شاخين.
گيلاس آغاجي ديبي‌نده ماهوم
چون ماه ايدي در ميانِ انجم.
يوز تورلو قبا گيييپ چيمه‌ن‌له‌ر
آغ دونونو گييدي ياسمن‌له‌ر.
شاخ اوسته شکوفه‌يِ شجرله‌ر
موسا ايلي‌ده‌ن وئرير خبرله‌ر.
سيرابي گولون اوزونده آبي
نرگيس اوتورورگؤزونده خوابي.
هر غنچه‌ده وردِ ارغواني
قومرو گؤزوده‌ن وئرير نشاني.
تا چالمايا دان يئلي تاپانچا
اوزونه نقابين اؤرتدو غنچه.
ياشيل چيمه‌ن اوسته ژاله چين چين
اخضر فلک اوسته رشکِ پروين.
سرو ائتدي چيمه‌ن‌ده سرفرازي
گول جيلوه‌له‌‌نير باشيندا نازي.
چيخميش بوداق اوسته عندليبي
منبرده اوخور چيمه‌ن خطيبي.
جولار آخادير چيمه‌ن‌ده هر سو
نرگيس گولونون گؤزونده اويخو.
لاله اوتورور باشيندا تاجي
هيچ سروره يوخدور احتياجي.
سنبل داراميش ساچين به شانه.
عنبر قوخوسون قيلير فشانه.
جولار آخادير کنارِ باغدان
سو ايچمه‌يه آهو گلدي داغدان.
لاله گئجه‌له‌ر ياخيپ چيراغي
عاشق جگرينه چکدي داغي.
ناز ايله بزه‌ندي باغ سروي
سانجيپ باشينا دُمِ تَزَروي.
گول‌له‌ر ورقي‌نه دولدو شبنم
چون برگه‌يِ حوضِ آبِ زمزم.
آل ايله ياشيل گيييندي باغلار
آغ لچه‌يي سارپا ساردي داغلار.
سوسن قيليج آلدي، بيد خنجر
عيش ائتمه‌يه‌نين گؤزونه سانجار.
پرواز قيلير هوادا توغرو تورغاي
«يا رافع!» اوخور، کيمي‌سي يا هاي
سايرار آغاج اوسته يوز سيغيرچين
آهنگ توتار اونا گؤيه‌رچين.
اسمه‌کده نسيم
عنبرافشان
ياپراق‌ني قيلير بوداقدا لرزان.
اؤتگون قوشو گؤچدو، قيلدي پرواز
دورنا و عقاب و قورقورا، قاز.
مورچين و چوره و نرگه، سونا
يايدي قانادين کي گؤله قونا.
ککليک گوله‌ر ايدي داغدا قاه قاه
باي‌قوشلار اوخوردو «لي مع الله».
سرو اؤز آياغينا سايه سالميش
ضلِ ساچيني همايا سالميش.
نوروز گولونون آچيق دهاني
مرغ آندا هزار اوخور زباني.
دايلار توله‌دي، بيراخدي يالي
کيشنه‌ر چالاغان، قولون مثالي.
قوزلادي قويون، تؤکولدو دؤل‌له‌ر
يايلاق هوسي‌ني قيلدي ائل‌له‌ر.
دوشمن قاني تک قيزاردي هر سو،
اؤتگون ساري‌يا يئريدي آهو.
بيري بيريني قووور گئييکله‌ر
بالا دؤلومون قيلير پئييکله‌ر
دورموش چيمه‌ن اوزره سرو آياغا
قيلماغا تماشا سول و ساغا.
گول دختري‌نين عروسو يئتميش
گولگون دوواغين باشينا اؤرتموش.
آهو قوزو دويدوروپ اويوتدو
اوغورلانيپ اؤزو، اوتا گئتدي.
صحرايا بيراخدي نافه آهو
خاکِ سيه اولدو مُشکِ خوشبو.
دورنا اوچوپ، اون چکيپ هوادا
گئده‌ر اونو قيرخ آغاج زياده.
باغري‌قارانين قاراردي باغري
شهباز اونا واراندا دوغرو.
قوشلار يووادان اوچوردو بالا
آهو يينه سوت وئرير غزالا.
چيخدي گونه‌شه يئر اژدهاسي
بوينوزونو سالدي داغ بوغاسي.
هر بير چيچه‌ک اوسته قوندو زنبور
دئوشيرمه‌يه چيخدي دانه‌سين مور.
هر شئي گونه‌شه قوروتدو ياشين
قوسِ قزح آچدي تر قوماشين.
شب جيو جيو ائده‌ر آغاجدا سئرچه
اوچاندا قوناندا بؤيله پرچه
ياپراغي آغاجلار اوسته لرزان
کيمي‌سي چو تير، کيمي‌سي پيکان.
شاه طوطي اوخور شَکَر کلامين
قند ايله پُر ائتدي بند و دامين.
دؤندو وطني‌نه جومله قوشلار
گلدي يوواسي‌نا قيرلاقوشلار.

گئرچه‌يه هو!!!

Sunday, March 19, 2017

تورک تبريز


سُرخاب ايچينده قانين تؤکسه هدايت اينجينمه‌يه
عينِ کَرَمدير هر نه که اوْل «تۆرکِ تبريز» ائيله‌يه

امير افصح‌الدين هدايت‌الله آغ‌قويونلو

Saturday, March 18, 2017

هفت‌سين- هفت‌شين- هفت‌چين


هفت‌سين- هفت‌شين- هفت‌چين

مئهران باهارلي

سنت کنوني هفت‌سين در پايتخت دولت تورکي قاجاري متاثر از سنت «سيني سدر» در عيد پِسَح-پساخ يهوديان -موسويان بومي در سده‌ي نوزده فرم گرفته است. مراسم هفت‌سين به سبب تبليغ و معرفي از سوي نهادهاي رسمي و رسانه‌‌هاي جمعي فارسي و دولتي ايران بويژه در دوره‌ي پهلوي، در ميان فارسها و برخي ديگر از مردمان در ايران مرسوم و متداول شده است.

نبود سابقه‌ي سنت هفت‌سين در ميان ملل ايرانيک‌زبان: هفت‌سين را يک پدیده‌ي بازمانده از دوران پیش از اسلام و مرتبط با سنت‌ها و باورهای ایرانیک و امشاسپندان و .. دانستن، ادعاهایی بی‌مدرک و غيرجدي است. سنت چيدن سفره‌ي هفت‌سين (تاجيکهاي غربي و يا فارسهاي امروزي) آنچنان که امروز در ميان قوم فارس در ايران معمول است، و يا هفت‌شين (در ميان تاجيکهاي شرقي- افغانستان و آسياي ميانه)، رسمي کهن نيست. اشاره‌ای هم به وجود آن در ميان اقوام مسلمان در دوران اسلامی تا قرن بیستم میلادی وجود ندارد. سياحان و مورخان سده‌ي ١٩ در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز در ايران، به ندرت از وجود چنين رسمي در ميان قوم فارس (تاجيک آن دوره) ياد کرده‌اند.

کلمات سنجد، سماق، سمنو، سنبل، سرکه، سماور، ساعت، سکه و سيخ و  ... که جزء سفره‌ي هفت‌سين (تاجيکهاي غربي و يا فارسها) و يا شهد و شکر و شراب و شمع و شايه و  ... که جز سفره هفت‌شين (تاجيکهاي شرقي) شمرده مي‌شوند هيچکدام ريشه‌ي فارسي ايرانيک ندارند.

اين رسم آنگونه که در ايران جا افتاده، هنوز بين ملت تاجيک در افغانستان و آسياي ميانه که داراي زباني نزديک به زبان فارسي است رواج ندارد. در ميان ديگر اقوام و ملل ايرانيک‌زبان غير شيعي مانند بلوچها، پشتونها، کردها و نيز زرتشتيان سنت هفت‌سين شناخته شده نيست. آشنائي تدريجي اين گروهها با سنت مذکور، اغلب در اثر سياست فارس‌سازي داخلي و تبليغات فرهنگي منطقه‌اي دولت ايران در سده و دهه‌هاي اخير است.

رابطه‌ي عبري- يهودي- موسوي: هاينريش بروگش مصرشناس آلماني که در ١٨٦٠ در تهران پايتخت دولت تورکي قاجار حاضر بوده و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده، از يک «سيني» پرشده با «هفت» نوع ميوه‌ي «خوردني»، ياد مي‌کند. اين نخستين اشاره‌ي غير مستقيم به پيدايش مولفه‌هاي سنت هفت‌سين، نيز وجود سنت مشابهي به صورت چيدن سفره‌ي هفت‌ میوه در برخي مناطق افغانستان حائز اهميت است و مي‌تواند بر منشاء سامي-عبري-يهودي سنت هفت‌سين پرتوافکني کند.

Thursday, March 16, 2017

چهارشنبه سوري- اودگون سورو: آخرين چهارشنبه و يا سه‌شنبه شب قبل از ٢١ مارس- يئلين‌آي.


چهارشنبه سوري- اودگون سورو: آخرين چهارشنبه و يا سه‌شنبه شب قبل قبل از ٢١ مارس- يئلين‌آي.

مئهران باهارلي

رابطه‌ي عربي: منشاء آئين چهارشنبه سوري و هر دو مولفه‌ي اصلي آن يعني «برافروختن آتش» و «روز چهارشنبه»، در اساس مربوط به قيام اعراب شيعي و مختار بن ابي عبيد ثقفي پس از کشته شدن حسین بن علی و در خونخواهي وي در عراق مي‌باشد که توسط مهاجرين و پناهندگان عرب شيعه‌ي هوادار مختار از آن کشور به خراسان منتقل شده است. اشارات به چهارشنبه سوري و يا مراسم مشابه آن در متون فارسي مانند کتاب تاریخ بخارا اثر ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) همه در باره‌ي دوره‌هاي اسلامي مانند زمان امیر منصور بن نوح ساماني است و منظور از «سنت قديم» در اين اشارات، سنت برگزاري اين مراسم و مشابه آن در ميان اعراب عراق و يا عرب‌تباران شيعي مهاجرت کرده و پناه آورده به خراسان است. در باره‌ي منشاء عربي چهارشنبه سوري و اضافات اسلامي بر آن، بسياري از محققين فارس و خارجي مردم‌شناسي و تاريخ مانند محيط طباباطبائي، مهرداد بهار، عبدالعظيم رضايي، هاشم رضي، مرتضی راوندی و حتي کساني مانند هانري ماسه و پورداود همرايند. باورهاي عامه‌ي موجود در خراسان در باره‌ي منشاء اين آئين و مراسم نيز مويد اين واقعيت است.

«بر افروختن آتشها» در اين روز توسط اعراب شيعي مهاجر - پناهنده براي جشن گرفتن پيروزي مختار بن ابي عبيد ثقفي بر قاتل امام حسين و هم‌دستان وي در کوفه به سال ٦٨٥ ميلادي بود. عده‌اي نيز معتقدند که مختار در همين شب با روشن کردن آتش، دستور قيام به ياران خود بر عليه عبيد الله بن زياد را داد. از اين رو، در آغاز شيعيان عرب و بعدها اغلب آنها هرسال با روشن کردن آتش در اين شب، قيام مختار را گرامی می‌داشتند. عده‌اي از مردم هم بر اين باورند که ابومسلم (عبدالرحمن) خراساني که برخي او را منتسب به خانواده‌ي عباسی یا خاندان علی می‌دانند، خيزش خود را در خراسان با دادن دستور روشن کردن آتش بر بام خانه‌هاي پيروانش آغاز کرد.

انتخاب «روز چهارشنبه» به سبب نحس شمرده شدن اين روز در باورهاي مردمي-خرافي عرب بود. چهارشنبه‌ي هر هفته نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت. آنها اعتقاد داشتند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. اعراب شب چهارشنبه‌ي پايان سال را با «سور» (جشن) به شادماني پرداخته و بدين گونه مي‌کوشيدند تا نحسي چنين شبي را بر کنار کنند. ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ در کتاب خود با نام المحاسن و الاضداد به نحوست و نامبارکي چهارشنبه نزد اعراب اشاره کرده است (به نقل از نور علم، شماره ٨).

رابطه‌ي يهودي – موسوي: در ميان موسويان-يهوديان نيز نوعي مراسم پريدن از روي آتش و طلبيدن قدرت و قوت وجود داشته و دارد که در روز اول عيد پوريم (١٤ و ١٥ مارس) انجام مي‌گيرد. شباهت فوق العاده بين مراسم مذکور موسوي-يهودي با مراسم پريدن از روي آتش در روز چهارشنبه سوري و همچنين طلبيدن سلامتي و صحت به هنگام پريدن از روي آتش، نيز همزماني تقريبي اين دو مراسم باعث شده عده‌اي براي چهارشنبه سوري و بويژه مراسم از روي آتش پريدن در اين روز منشائي موسوي-يهودي قائل شوند. در فستيوال پوريم از قرن پنجم ميلادي همچنين مراسم «هامان‌سوزان» انجام مي‌گرفت. سوزاندن آدمک هامان و جشن و پايکوبي در اطراف آن از يک سو در تشکل مراسم چهارشنبه سوري و از سوي ديگر در ايجاد مراسم عمرسوزان شيعيان افراطي موثر بوده است.



Süléymanoğlu ile söyleşi, menim oxunuşumla


Süléymanoğlu ile söyleşi, menim oxunuşumla

Méhran Baharı

Urmu Téknik Biliyurdunda yayınlanan Anlam Türk Dergi‘sinde çağdaş yazar, qoşar, seper (nâsir) ve bügüşçü (filosof) Süléymanoğlu ile yapılan br söyleşi yayınlanmışdır. Bu söyleşi Türk dili, Türk görksözü (edebiyatı) ve sepiyi (nesri) ile çéviri görksözü (tercüme edebiyatı) açılarından olduqca önemli tesbitleri, özü de en yétgili bir ağızdan içemekdedir. Aşağıda başqa ilgili bir néçe qonuya toxunmuşam:

1-Urmu‘nuu Türk kültürünün özeyi (merkezi) adlandıranlar olmuşdur. Bu romantik sunumda doğruluq payı varsa da, Urmu‘nun esil târixi qonum ve görevini gözardı édir. Urmu, Salmas ve Xoy, Makı, Sulduz, .... yirminci yüzilin başlarından beri modérn Türk milli kimliyinin qalası ve Türk temelli siyâsi hereketlerin béşiyidir. Bugün de bu bölgenin aydın ve séçginleri öz kültürel yaşam ve siyâsi savaşımlarında Türklüyün sağlam qoruyucusudurlar. Anlam Dergisi de bu târixi mîras ve gelenek ile Cemşidxan Avşar Urumi, Seyid Salmasi .... kimi Türk ulduzların davamçısıdır.

2-Süléymanoğlu Türkélinin Azerbaycan bölgesi dışından, Merkezi Ostanda yérleşen Sâve (Sava) yöresinden bir Türk şexsiyetdir. Türkélinin Azerbaycan dışındakı bölgeleri, Azerbaycan bölgesi ile éyni derecede İran Milleti kimliyi ve Farslaşdırma siyâsetlerine me‘ruz qalmışıdır. Ancaq Türkélinin bu bölgesi Meşrute döneminde coğrafiya esasında yaradılan Azerbaycanlı qovmi kimliyi, ve ikinci Dünya Savaşı illerinde İstalin-Mikoyan terefinden yaradılan ve Rusyadan bize sâdirat édilen Azerbaycan Milleti kimliyinden uzaq qalmışdır. Bu yapay Anti Türk Azerbaycanlı kimliklerinden uzaq qalma, bu bölgede Türklük bilincinin sağlam qalmasına neden olmuş, sonucda bu bölgenin Türk insanı héç vaxt Türklüyünü Azerilik ve Azerbaycanlılqıla deyişdirmemişdir. Süléymanoğlu ve éyni bölgeden çıxan erdemli ve bilge çağdaş Türkoloqlarımız Eli Kemâli, Eliesqer Cemrâsi, Müseyyib Erebgül ve onlarca başqası bu târixi sürecin ürünüdürler.


Tuesday, March 14, 2017

سولئيمان‌اوغلو ايله سؤيله‌شی، منيم اوخونوشوملا

سولئيمان‌اوغلو ايله سؤيله‌شی، منيم اوخونوشوملا

مئهران باهارلي

اورمو تئکنيک بيلي‌يوردوندا يايينلانان «آنلام» تورک اؤيره‌نجي درگيسي‌نده چاغداش يازار، قوشار، سپه‌ر (ناثر) و بؤگوشچو (فيلوسوف) سولئيمان‌اوغلو ايله ياپيلان بير سؤيله‌شي يايينلانميشدير. بو سؤيله‌شي، تورک ديلي، تورک گؤرک‌سؤزو (اده‌بيياتي) و سپييي (نثري) ايله چئويري گؤرک‌سؤزو (ادبيات ترجمه).... آچيلاريندان اولدوقجا اؤنه‌ملي تثبيتله‌ري، اؤزو ده ان يئتگيلي بير آغيزدان ايچه‌رمه‌کده‌دير. آشاغيدا باشقا ايلگيلي بير نئچه قونويا توخونموشام:

۱-اورمونو تورک کولتورونون اؤزه‌يي- مرکه‌زي آدلانديرانلار اولموشدور. بو رومانتيک سونومدا دوغرولوق پايي وارسا دا، اورمونون اصيل تاريخي قونوم و گؤره‌ويني گؤز آردي ائدير: اورمو-سالماس (و خوي، ماکي، سولدوز، ...) ييرمينجي يوز ايلله‌رين باشلاريندان بري مودئرن تورک ميللي کيملييي‌نين قالاسي و تورک تمه‌للي سيياسي حره‌که‌تله‌رين بئشيييدير. بوگون ده بو بؤلگه آيدين و سئچگينله‌ري اؤز کولتوره‌ل ياشام و سيياسي ساواشيملاريندا تورکلويون ساغلام قورويوجوسودورلار. آنلام درگيسي ده بو تاريخي ميراث و  گله‌نه‌ک ايله جمشيدخان افشار اورومي، سعيد سلماسي، .... کيمي تورک اولدوزلارين داوامچيسيدير.

۲-سولئيمان‌اوغلو تورک‌ائلي‌نين آزه‌ربايجان بؤلگه‌سي ديشيندان، مرکزي اوستاندا يئرله‌شه‌ن ساوه يؤره‌سينده‌ن بير تورک شخصييه‌تدير. تورک‌ائلي‌نين آزه‌ربايجان ديشينداکي بؤلگه‌له‌ري، آزه‌ربايجان بؤلگه‌سي ايله عئيني دره‌جه‌ده «ايران ميلله‌تي» کيملييي و فارسلاشديرما سيياسه‌تله‌رينه معروض قالميشدير. آنجاق تورک‌ائلي‌نين بو بؤلگه‌سي مشروطه‌ دؤنه‌مينده جوغرافي اساسيندا ياراديلان آزه‌ربايجانلي  قومي کيملييي، و ايکينجي دونيا ساواشي ايلله‌رينده ايستالين-ميکويان طره‌فينده‌ن ياراديلان و روسيادان بيزه صاديرات ائديله‌ن آزه‌ربايجان ميلله‌تي کيملييينده‌ن اوزاق قالميشدير. بو ياپاي آنتي‌تورک آزه‌ربايجانلي کيمليکله‌رينده‌ن اوزاق قالما، بو بؤلگه‌ده تورکلوک بيلينجينين ساغلام قالماسينا نده‌ن اولموش، سونوجدا بو بؤلگه‌نين تورک اينساني هئچ واخت تورکولويونو آزه‌ري‌ليک و آزه‌ربايجانلي‌ليقلا ده‌ييشديرمه‌ميشدير. سولئيمان‌اوغلو و عئيني بؤلگه‌ده‌ن چيخان ارده‌ملي و بيلگه چاغداش تورکولوقلاريميز علی کمالی، علي اصغر جمراسی، مصيب عرب‌گل و اونلارجا باشقاسي بو تاريخي سوره‌جين اورونودورله‌ر.

۳-گونوموزده تورک ميللي کيملييينه اينانان تورک آيدينلاري و بير چوخ تورکولوغون آزه‌ربايجان جوغرافيياسي ديشيندان- مرکه‌زي اوستان، زنجان، قزوين، قوم، همه‌دان، البورز، کوردوستان، کيرمانشاه .... حتتا ايرانين مرکه‌زينده چهارمحال، اصفهان و گونئيينده‌ فارس و کيرمان اوستانلاري، ايرانين قوزئي‌دوغوسو خوراسان اوستانلاريندان چيخماسينا تانيق اولماقداييق. بونون بير نده‌ني يوخاريدا سؤيله‌ديييم گيبي، بو بؤلگه‌له‌رده ياشايان تورک خالقيميزين کولونييال آزه‌ربايجانچي‌ليق ايدئولوژيله‌رينده‌ن ائتگيله‌نمه‌مه‌سيدير. بو اولگو، آيريجا ايراندا تورک ميللي بيلينجله‌نمه‌سينين تکجه آزه‌ربايجان بؤلگه‌سينه دئييل، ايرانين قوزئي باتيسيندا تورک‌ائلي‌نين، حتتا تورک خالقيميزين ياشاديغي ايرانين بوتون بؤلگه‌له‌رينه ياييلديغيني گؤسته‌رير. باشقا بير دئييشله بوگون ياشانماقدا اولان بؤلگه‌له‌ر اوستو تورک ميللي اويانيشي و تورک ميللي دئموکراتيک حره‌که‌تيدير.

Sunday, March 12, 2017

ديل، خط و نثر يازيسي‌نين ائوريم، اويقارليق و ميللي کولتور ايله باغلاري


ديل، خط و نثر يازيسي‌نين ائوريم، اويقارليق و ميللي کولتور ايله باغلاري

اينسان ائوريمي (تکامل) آچيسي‌ندان «ديل»، و اويقارليق (تمدن) تاريخي آچيسي‌ندان «خطّ» داها اؤنه‌ملي‌دير.

بير ميلله‌تين ياشاميندا ايسه «ديل» و «خطّ»ده‌ن داها اؤنه‌ملي‌سي، او ديل و خطده يازيپ ياراتماق و اؤزه‌لليکله بيليم‌سه‌ل، سوسيال و صنعه‌ت‌سه‌ل نثر ياراديجيليق‌دير.

اؤته ياندان «خطّ»ين الوئريشلي و اولاناقلارينين چوخ اولماسي «ديل»ين گليشمه‌سينه، بو ايکيسي‌نين ده «نثر يازيسي و اده‌بيياتي‌»نين سيچراما ياپماسينا نده‌ن اولابيله‌ر.

بو دئديکله‌ريمي بيزيم دوروما اويقولارساق، اؤنه‌ملي اولان «تورکجه يازماق، تورکجه نثر ياراتماق و بونا پارالئل اولاراق تورکجه‌نين سؤزداغارجيغيني وارسيل‌لاشديرماق، لاتين و عره‌ب کؤکه‌نلي اليفبالاريميزي سوره‌کلي کاميل و ساده‌له‌شديرمه‌ک ايله تورکجه‌نين آنلاتيم گوجونو گليشديرمه‌ک و تورکجه يازماني ذوقلو بير اوغراش حالينا گتيرمه‌ک»دير. 

Saturday, March 11, 2017

عبور از خط قرمز نژادپرستي


عبور از خط قرمز نژادپرستي

مئهران باهارلي

در برخي نوشته‌ها و کامنتهاي فعالين سياسي تورک، ظاهراً در مقابله و مخالفت با شونيسم، باستان‌گرايي، نژادپرستي فارسي-آريايي، در باره‌ي گروههاي قومي و ملي و زباني چندي مخصوصاً «کولي‌ها»، «افغاني‌ها-افغانستاني‌ها»، «هندي‌ها»، «پشتونها»، «تاجيکها»، «يهودي‌ها» و .... مکرراً توهين و اهانت و پرخاشگري و ناسزاگويي و خوارشماري و شيطان‌سازي مي‌شود. اين رفتارها و گفتارهاي ناشايست و زننده در بسياري از موارد کاملاً از خط قرمز نژادپرستي و غيرهراسي و غيرستيزي عبور مي‌کند. توهين و اهانت به و تحقير ملل همسايه‌ي «فارس» و «کرد» و «ارمني» و «آسوري» .... هم، مشمول عبور از خط قرمز نژادپرستي مي‌گردد. اين در حالي است که همه‌ي مردمان جهان از جمله «کولي‌ها» و «افغاني‌ها-افغانستاني‌ها» و «هندي‌ها» و «پشتونها» و «يهودي‌ها» و ... به لحاظ انسانيت و سزاواري براي معامله و رفتاري انساني و دوستانه و متمدنانه و محترمانه، ملل و مردماني عيناً مانند ما هستند. از سوي ديگر مشکل خلق تورک، نه مردم «فارس» و «کرد» و «ارمني» و «آسوري»، بلکه قوميت‌گرائي افراطي و توسعه‌طلبي و زياده‌خواهي شماري از رهبران و تشکلات سياسي و در صورت وجود دولتهاي آنهاست.

حرکت ملي دمکراتيک تورک در دوران معاصر، - بر عکس جريانهاي آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي و آزربايجان‌گرايي استالينيستي، که ماهيتاً ايدئولوژي و دوکترينهايي پرخاشگرايانه و تهاجمي با مولفه‌ي نژادپرستي هستند- حرکتي مردمي و فرهيخته و مسالمت‌جو براي حفظ و پرورش هويت ملي تورک و در دست کردن حقوق ملي و تامين منافع سياسي خلق تورک، به عنوان يک ملت صلح‌دوست و متمدن است. بدين سبب نيز مي‌بايد، در عين استواري در دفاع از هويت و حقوق و منافع خلق تورک، از گفتارها و اعمالي که شبهه‌ي افراطي‌گري قومي و نژادپرستي را بوجود مي‌آورند، مخصوصاً اکنون که بدخواهان خلق تورک مترصد بدست آوردن بهانه‌اي جديد براي مقابله با و حذف آن هستند، اکيداً اجتناب کند

Friday, March 10, 2017

ايراندا نه «آزه‌ربايجانلي» وار، نه «آزه‌ربايجان تورکو» و نه باشقا بنزه‌ر اويدورما و قوندارما ميلله‌تله‌ر و کيمليکله‌ر


ايراندا نه «آزه‌ربايجانلي» وار، نه «آزه‌ربايجان تورکو» و نه باشقا بنزه‌ر اويدورما و قوندارما ميلله‌تله‌ر و کيمليکله‌ر. ايراندا يالنيز «تورک» خالقي و ميلله‌تي واردير.

تورکييه و آزه‌ربايجان رئسپوبليکاسيندا بيزي قوندارما آدلار اولان «آزه‌ربايجانلي» و «آزه‌ربايجان تورکو» آدلانديرمالاري، بيزيم ميللي آد، ميللي کيمليک و ميلله‌تيميزي يوخ ائتمه‌يه و پان‌ايرانيسم ايله ياييلماجي ائرمه‌ني و کوردله‌ره خيدمه‌ت ائدير.

«تورک» خالقيميزي «آزه‌ربايجانلي» و «آزه‌ربايجان تورکو» کيمي قوندارما آد و کيمليکله‌رله تقديم ائده‌ن يالانچي و قوندارماچي‌لارا کسين، سرت و آچيق بير ديلده ائعتيراض ائديلمه‌ليدير.

İranda ne “Azerbaycanlı” var ne “Azerbaycan Türkü” ve ne başqa benzer uydurma ve qondarma millet ve kimlikler. İranda yalnız “Türk” xalqı ve milleti vardır.

Türkiye ve Azerbaycan Réspublikasında bizi qondarma adlar olan “Azerbaycanlı” ve “Azerbaycan Türkü” adlandırmaları, bizim milli ad, milli kimlik ve milletimizi yox étmeye ve Paniranism ile Yayılmacı Érmeni ve Kürdlere xidmet édir.

“Türk” xalqımızı “Azerbaycanlı” ve “Azerbaycan Türkü” kimi qondarma ad ve kimliklerle teqdim éden yalançı ve qondarmaçılara kesin, sert ve açıq bir dilde étiraz édilmelidir.

در ايران نه قوم و ملتي بنام «آزربايجاني» و «تورک آزربايجاني» و نه هويت و ملتهاي جعلي و مهندسي شده‌ي مشابهي وجود ندارد. آنچه وجود دارد صرفا ملت و خلق «تورک» است.

ملت «تورک» ما را با نامهاي جعلي «آزربايجاني» و «تورک آزربايجاني» ناميدن در ترکيه و جمهوري آزربايجان، به امحاء نام ملي، هويت ملي و خود ملت تورک ما، و پان‌ايرانيستها و توسعه‌طلبان ارمني و کرد خدمت مي‌کند.

مي‌بايد به دروغپردازان و مهندسين هويت ملي که ما را با نامها و هويتهاي ساختگي «آزربايجاني» و «ترک آزربايجاني» مي‌نامند و مي‌شناسانند به شدت و با زباني صريح و قطعي اعتراض کرد.

Sunday, March 5, 2017

روح دکترين آزربايجان‌گرايي عَلَم کردن هويت آزربايجاني به جاي هويت ملي تورک


روح دکترين آزربايجان‌گرايي،


عَلَم کردن «هويت آزربايجاني» به جاي «هويت ملي تورک»



مئهران باهارلي


روح دکترين آزربايجان‌گرايي، عَلَم کردن «هويت آزربايجاني» به جاي و نافي «هويت ملي تورک»، سعي در تجزيه‌ي خلق واحد تورک ساکن در ايران و تکه پارچه کردن وطن يکپارچه‌ي تورک در شمال غرب ايران- تورک‌ائلي بر اساس اسم و جغرافياي آزربايجان به دو قسمت آزربايجاني و دهها پارچه‌ي غير آزربايجاني است. درست يک صد و ده سال است که آزربايجان‌گرايي، به سد و مانع اصلي در راه «تشکل هويت ملي مدرن تورک»، روند «ملت‌شوندگي تورک‌زبانان ساکن در ايران» و روند «وطن‌شوندگي کل مناطق تورک‌نشين در شمال غرب ايران- تورک‌ائلي» تبديل شده است. از منظر تاريخي، ظهور، کاربرد و عملکرد مفاهيم و پديده‌هايي مانند «تشکلات آزربايجاني»، «ادبيات آزربايجاني»، «تاريخ آزربايجان»، «مشاهير و نامداران آزربايجان«، «آزربايجانيها»، «زبان آزربايجاني» و .... و ديگر اصطلاحات «آزربايجان»دار مشابه، مهمترين ابزار و روش براي نفي و انکار «تشکلات تورک»، «ادبيات تورک»، «تاريخ تورک»، «مشاهير و نامداران تورک»، «تورکها»، «زبان تورکي» و .... در ايران بوده است.

در ايران يک جريان تاريخي ريشه‌دار آزربايجان‌گرايي ضد تورک با انواع و اقسام آن وجود دارد. از جمله «آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي»، «آزربايجان‌گرايي استالينيستي»، «آزربايجان‌گرايي داشناکي» و ....

۱-ويدئوي يک آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست


افشين جعفرزاده، يک آزربايجان‌گراي واقعي تورک‌ستيز است. تيتر مطلب وي که توسط حزب پان‌ايرانيست منتشر شده «مباني هويت آذربايجان از زبان مرد ميهن‌پرست آذربايجانى، دكتر افشين جعفرزاده در دانشگاه زنجان»، در دفاع از آزربايجان به خيال خودش است، نه «مباني هويت تورک». وي کاملا يک آزربايجان‌گرا است، اما از نوع پان‌ايرانيستي آن. آنچه وي مي‌گويد و انجام مي‌دهد دقيقاً دفاع و تبليغ و تبيين و عرضه‌ي آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي است. يعني از «آزربايجان» به عنوان يک هويت جغرافيايي - بخشي از «ملت ايران» ايجاد شده در دوره‌ي مشروطيت - براي نفي و انکار و امحاء هويت ملي تورک و ملت تورک و وطن تورک و زبان تورکي و تورکي معيار و ... استفاده مي‌کند. در اين گونه‌ي آزربايجان‌گرايي هم، مفهوم «آزربايجان» ناقض و نافي «تورک» است. اول و آخر آزربايجان‌گرايي همين است.

«آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي» يعني «هويت جغرافيايي آزربايجاني» به عنوان بخشي از «ملت ايران» و «وطن ايراني»، در مقابل «هويت ملي تورک» و «وطن تورکي»، که عبارت است از همه‌ي منطقه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب ايران. آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي در دوره‌ي مشروطيت و قبل از ايجاد سلسله‌ي پهلوي توسط کسروي، تقي‌زاده، انجمن آزربايجان، انجمن غيبي تبريز-انجمن ايالتي آزربايجان، دمکراتهاي آزربايجان،... در تهران-اردبيل-تبريز-لندن-برلين ايجاد شد. تمام رهبران تورک مشروطيت و جنبش آزادي‌ستان و ... معتقد به اين نوع هويت آزربايجاني ضد تورک بودند.

۲-نمونه‌ي آزربايجان‌گراي استالينيستي: عاريف رحيمزاده


«آزربايجان‌گرايي استالينيستي-ميکوياني» و يا «هويت ملي آزربايجاني» بر عليه «هويت ملي تورک» و تورکيه در قفقاز جنوبي، توسط استالين و ميکويان ارمني در دوره‌ي شوروي و در مسکو-ايروان ايجاد شده است. ايجاد هويت قومي-ملي «آزربايجاني» توسط حزب کمونيست روسيه به رهبري استالين و ميکويان ارمني در سال ۱۹۳۷ در مسکو، يک مهندسي هويت قومي-ملي استعماري، نژادپرستانه، اليتيست و اوريانتاليست بر عليه خلق ترک در قفقاز جنوبي بود. هدف از اين تدبير، ايجاد غيريت در هويت ملي و زباني بين ترکهاي قفقاز و آناتولي، بلکه تخاصم و دشمني بين آنها و بدين طريق جلوگيري از تحقق هر گونه احتمال جدائي جمهوري سوسياليستي آزربايجان از اتحاد شوروي با الهام از و يا حمايت مستقيم جمهوري مستقل ترکيه بود ( بيست سال قبل از آن، در سالهاي جنگ جهاني اول، جمهوري خلق آزربايجان در قفقاز جنوبي توسط امپراتوري عثماني تاسيس و نام دولت آزربايجان با صلاحديد و توصيه‌ي مقامات عثماني به اين دولت جديدالتاسيس تورک داده شده بود). اين نوع از آزربايجان‌گرايي به شدت ضدتورک که ايدئولوژي دولتي-رسمي رسپوبليکاي آزربايجان است، در سالهاي جنگ جهاني دوم توسط فرقه‌ي دمکرات آزربايجان- که بسياري از رهبران آن خود به هويت آزربايجاني ضد تورک پان‌ايرانيستي دوره‌ي مشروطيت اعتقاد داشتند- به ايران واردات شد.

۳-نمونه‌ي آزربايجان‌گراي داشناکي: گارنیک آساطوریان


بايد اين اظهارات را همانگونه که هستند تقديم و تحليل کرد. روح مطلب ايشان آزربايجان‌گرايي است. آساطوریان از جمله صريحاً از «هويت آزربايجاني» به معني پان‌ايرانيستي بر عليه «هويت تورکي» دفاع و آنرا به دولت ايران توصيه مي‌کند. آساطوریان مي‌گويد در ايران گروهي قومي بنام «تورک» وجود ندارد و تورک‌زبانان ساکن استانهاي آزربايجان شرقي و غربي و اردبيل هم بايد «آزربايجاني» ناميده شوند. اين تعريف موجز و مختصر آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي است ( متفکرين و سياسيون افراطي ارمني هم در تشکل مفهوم آزربايجگرايي پان‌ايرانيستي در دوره ي مشروطيت و جنگ جهاني اول و هم در تشکل آزربايجانگرايي استالينيستي در شوروي نقش اساسي داشتند).

آنچه دشمنان خلق تورک از آن مي‌ترسند و وحشت دارند، خلق تورک است و نه آزربايجان. بر عکس آنها مدافع هويت آزربايجاني بر عليه هويت تورک‌اند. به همين سبب است که بزرگترين دشمنان خلق تورک در طول تاريخ، از کسروي و اراني گرفته تا استالين و ميکويان همه آزربايجان‌گرا (پان‌ايرانيست و يا استالينيست) بوده‌اند. همسر رضاشاه در خاطراتش مي‌نويسد که رضاشاه يک آزربايجان‌دوست بود. منتهي او با تورک و تورکيت دشمني داشت و با آزربايجان ضدتورک هيچ مشکلي نداشت. «جنبش آذربایجان برای دمکراسی و یکپارچگی ایران» تشکيلاتي بر مبناي هويت ملي تورک نيست، تشکيلاتي پان‌ايرانيستي است. حتي اخيرا حزب پان‌ايرانيست در اعلاميه‌ي اعتراضي خود به تشکيل فراکسيون «تورک»، عينا مانند آزربايجان‌گرايان استالينيست، از جايگزين کردن «تورک» به جاي «آزربايجاني» وحشت‌زده شده و به شدت اظهار نارضايتي و نگراني کرده است.....

به لحاظ توزيع جغرافيايي آزربايجان‌گرايان، چه از نوع پان‌ايرانيست و چه از نوع استالينيست، اغلب از مناطقي هستند که به طور سنتي جريانات و تمايلات ضد تورک ايرا‌‌ن‌گرايي، اسلام فارسي- شيعه‌گرايي، باستان‌گرايي آريايي-پان‌ايرانيسم، چپ-کمونيسم روسي، داشناک‌پرستي و سمپاتي به توسعه‌طلبي کردي در ميان نخبگان آنها پايگاه و زمينه‌ي قوي داشته و فرهنگ و هويت ملي تورک در ميان نخبگانشان تاريخاً بسيار ضعيف بوده است، يعني منطقه‌ي مرکز –شرق جغرافياي آزربايجان. امروز هم آزربايجان‌گرايان چه از نوع پان‌ايرانيست و چه از نوع استالينيست عمدتاً از نواحي فوق مي‌باشند.

در ايران امروز، ما شاهد شتاب گرفتن روند امتزاج آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي با آزربايجان‌گرايي استالينيستي هستيم. هرچند اين مزج همواره وجود داشت (به عنوان نمونه در چپ تورک ايراني، حزب عدالت، حزب کمونيست ايران، ادغام فرقه‌ي دمکرات آزربايجان با حزب توده، سران و شخصيتهاي چپ تورک در سازمانهاي موسوم به سراسري از جمله حزب توده، فدائيان خلق، راه کارگر، مجاهدين خلق، انجمن قلم آزربايجان، جنبش دمکرات فدرال آزربايجان، ........). آزربايجان‌گرايان امروزي اغلب فعالين سياسي عميقاً جاهل در باره‌ي ملت و فرهنگ و تاريخ و وطن تورک و داراي اعتقاداتي که مخلوطي از دو نوع آزربايجان‌گرايي‌ پان‌ايرانيستي و آزربايجان‌گرايي استالينيستي است مي‌باشند. اين آزربايجان‌گرايان که وارث و ادامه‌دهندگان راستين سنتهاي تاريخي تورک‌ستيز پان‌ايرانيسم، ايرا‌‌ن‌گرايي، اسلام فارسي- شيعه‌گرايي، چپ-کمونيسم روسي، داشناک‌پرستي و سمپاتي به توسعه‌طلبي کردي، ... مي‌باشند، در عمل همواره در خدمت پان‌ايرانيسم بوده‌اند، هستند و خواهند بود.

در ايران، بر خلاف ادعاي بدخواهان ملت تورک و در راس آنها آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و آزربايجان‌گرايان استالينيست، هيچ مساله‌اي به اسم آزربايجان و حق تعيين سرنوشت آزربايجان و ... وجود ندارد. يک «مساله‌ي تورک» وجود دارد و يک «مساله‌ي حق تعيين سرنوشت ملت تورک». هيچ جغرافيا و خاک و سنگي حق تعيين سرنوشت ندارد. اين انسان و ملت (تورک) است که حق تعيين سرنوشت دارد...