Friday, June 30, 2017

از خيانتهاي آزربايجان‌گرايان: حماسه‌ي مقاومت خوي


از خيانتهاي آزربايجان‌گرايان: حماسه‌ي مقاومت خوي

مئهران باهارلي

در تاريخ ٢١-٢٦ ژوئن ١٩١٨ شهر خوي مورد حمله‌ي غافلگيرانه و بمباران ارتش ارمني به فرماندهي ارتشبد آندرانيک اوزانيان قرار گرفت. هدف کوتاه‌مدت ارتشبد آندرانيک اوزانيان که در هماهنگي با بلشويکهاي روس و ارمني (لنين، شائوميان) از سوي نخجوان به خوي حمله نمود، قتل عام اهالي تورک شهر، مجبور کردن بقيه السيف به فرار، اشغال و ضميمه نمودن خوي به دولت ارمنستان جديدالتاسيس بود. دستجات و سپاهيان آسوري و ارمني پشت‌گرم به حمايت ارتشهاي اشغالگر و هئيتهاي ديپلماتيک و ميسيونرهاي مسيحي افراطي روسيه، بريتانيا، فرانسه، آمريکا و ... مدتها قبل از آن با قتل عام تورکها مناطقي از قفقاز جنوبي را اشغال و دولتي ارمني به پايتختي شهر تورک‌نشين ايروان ايجاد کرده بودند. آنها در غرب، در ناحيه‌ي وان آناتولي شرقي در آستانه‌ي تاسيس يک دولت ارمني ديگر بودند و در جنوب در غرب آزربايجان، قصد ايجاد دولت آسورستان به پايتختي شهر تورک اورميه را داشتند. قسمتهاي جنوبي‌تر تورک‌ايلي به مرکزيت بيجار نيز در تصرف نيروهاي بريتانيا بود. در اين وضعيت، اشغال و انضمام خوي به ارمنستان مي‌توانست اين سه واحد مسيحي (دو دولت ارمني در قفقاز و  وان، و دولت آسوري در اورميه) را به يکديگر و اين سه را به نيروهاي اشغالگر بريتانيا در ناحيه‌ي بيجار تورک‌ايلي متصل کند. اين، هدف استراتژيک ارتشبد آندرانيک اوزانيان از حمله به شهر خوي بود. 

اما ارمنيان با حادثه‌ي غيرمنتظره‌‌اي روبرو شدند. و آن مقاومت بي سابقه‌ي مردم تورک به همراهي نيروهاي عثماني بود. قواي عثماني موجود در منطقه، به همراه ستونهايي تازه‌نفس از اردوي عثماني به فرماندهي علي‌احسان پاشا که پس از استمداد مردم خوي از امپراتوري عثماني به ياري آنها شتافته بودند، مردم را تشويق و تهييج و دعوت به مقاومت در برابر دشمن کرده و آنها را سازمان داده و مسلح نمودند. بدنبال آن و علي رغم محاصره‌ي شهر و بمباران و به توپ بستن، گلوله‌باران کردن و کشتار مردم بي‌دفاع و وحشت‌زده و پريشان تورک توسط نيروهاي ارمني و هلاک شدن بسياري از اهالي و چند صد تن از نيروهاي عثماني؛ مدافعين شهر مرکب از فرماندهان و عساکر اردوي اسلام، دستجات مسلح و چريکهاي تورک بومي و اهالي شهر اعم از زنان و مردان و پيران و جوانان و کودکان و پناهندگان و مهاجرين سلماس-ديلمقان و اورميه، دوش بدوش و دليرانه‌ در برابر متجاوزين ارمني جنگيدند و توانستند نه تنها محاصره‌ي شهر را بشکنند، بلکه نيروهاي ارتش ارمني را تار و مار کرده فراري دهند. حماسه‌ي مقاومت خوي نقطه‌ي عطفي در تاريخ معاصر ملت تورک است. زيرا نشان داد هوشياري و آمادگي جنگي و عمل متحد بين نيروهاي تورک به موازات سازماندهي و بسيج مردمي، مي‌تواند ملت تورک و وطن تورک را در مقابل دشمنان و توسعه‌طلبان حفظ کند. امري که در آن دوره مردم و بزرگان سلماس و اورميه از آن غفلت کرده و بابت اين غفلتشان بهاي سنگيني -اشغال شهرها و قتل عام نزديک به يک صد هزار تن تورک توسط نيروهاي مسيحي- پرداختند.

يکي از حاشيه‌هاي عجيب در رابطه با حماسه‌ي مقاومت خوي آن است که «دمکراتهاي آزربايجان» مستقر در تبريز، نه تنها با بدبيني به مقاومت مردمي تورک در برابر جانيان مسيحي مي‌نگريستند، بلکه بسياري از آنها علناً با متجاوزين ارمني و آسوري همدردي، حتي از آنها جانبداري مي‌نمودند. اين رفتار و موضع‌گيري ناشايست دمکراتهاي آزربايجان، در منابع تاريخي آن دوره ثبت شده است. يکي از بهترين اين منابع، خاطرات امين الشرع خوئي است که به اين مطلب نيز پرداخته است. وي خود شاهد عيني کشتار تورکان توسط ارتشها، دولتها و نيروهاي مسيحي مذکور در غرب آزربايجان بود و در اثر خود از تسليم شدن دستجات آسوري و ارمني به روحانيون مسيحي بنيادگرا و فاناتيک و رهبران سياسي افراطي اولتراناسيوناليست، جنايات و فجايع جيلوها، قاچاقها، داشناکها، دراگونها، سالداتها و قواي ارتش منظم روس و فرانسه و بريتانيا، قتل عام زنان و کودکان و پيرمردان و پيرزنان تورک غيرنظامي، دريده شدن شکم زنان باردار و تخريب و به آتش کشاندن روستاها و شهرهاي تورک توسط گروههاي مذکور؛ از پريشاني، مظلوميت، عجز و در عين حال اميد و ايمان مردم تورک به آزادي و استخلاص سخن رانده است.

Thursday, June 29, 2017

نقشه‌اي نادرست، ذهنيتي مغشوش، طرزي مضر


نقشه‌اي نادرست، ذهنيتي مغشوش، طرزي مضر

مئهران باهارلي 

اخيراً نقشه‌اي در اينترنت که گويا قلمروي تورک‌ايلي را نشان مي‌دهد منتشر شده است. اين نقشه نادرست است و مفهوم تورک‌ايلي را تحريف و بي‌ارزش مي‌سازد.

الف-ايران يک کشور چندملتي است. هر ملت ساکن در ايران داراي يک منطقه‌ي ملي از آن خود، نياخاک و يا وطن است که با نام قومي-ملي وي خوانده مي‌شود. مانند بلوچستان، مازندران، گيلان، کردستان، لرستان، عربستان، ترکمنستان، لارستان و .... يکي از ملل ساکن در ايران «ملت تورک» است. مناطقي که ملت تورک در آنها ساکن است عبارتند از «منطقه‌ي ملي تورک» در شمال غرب ايران، يعني همه‌ي سرزمينهاي تورک‌نشين به طور پيوسته که از مرزهاي جمهوريهاي آزربايجان و تورکيه آغاز و در جنوب شرق در حوالي تهران و در جنوب در حوالي نهاوند و کنگاور و ملاير و ... پايان مي‌پذيرد؛ و چند «کانتون تورک» يعني مناطق منفصل و جزيره وار تورک نشين در جنوب، مرکز و شمال شرق ايران (آوشاريورت، قاشقايورت،...)

ب-منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران به لحاظ تاريخي و جغرافيايي بين آزربايجان و عراق عجم تقسيم شده است. چنانچه تقريباً نيمي از منطقه‌ي ملي تورک در ناحيه‌ي آزربايجان تاريخي-جغرافيايي و نيمي ديگر در عراق عجم تاريخي-جغرافيايي قرار دارد. از طرف ديگر ناحيه‌ي جغرافيايي آزربايجان، علاوه بر بخش تورک‌نشين، شامل بخشي از وطن ملت کورد و يا کوردستان نيز مي‌شود. همانگونه که ناحيه‌ي جغرافياي عراق عجم، علاوه بر بخش تورک‌نشين، شامل بخشي از وطن ملت فارس و يا فارسستان نيز مي‌گردد. به عبارت ديگر، آزربايجان همپوشاني و عينيتي با وطن تورکي در شمال غرب ايران ندارد؛ همچنانچه که عراق عجم ندارد. چرا که آزربايجان و عراق عجم مفاهيم قومي-ملي نيستند، صرفاً نامهاي جغرافيا و تقسيمات اداري‌اند.

ج-در ايران منطقه‌ي ملي به هم پيوسته‌ي تورک در شمال غرب ايران مرکب از بخشهاي تورک‌نشين آزربايجان تاريخي و عراق عجم تاريخي (و همچنين منطقه‌ي ملي فارس در مرکز و شرق ايران) تاکنون داراي نامي که منعکس کننده‌ي هويت ملي ملت تورک و دربرگيرنده‌ي همه‌ي قلمروي آن باشد نبود. اين مشکل و کمبود تاريخي اخيراً با کاربرد و تخصيص نام تورک‌ايلي براي ناميدن منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران (و فارسستان براي ناميدن منطقه‌ي ملي فارس در مرکز و شرق ايران) براي هميشه حل نهائي خود را پيدا کرده است. 

د-اما ديده مي‌شود که عده‌اي مفهوم تورک‌ايلي را نادرست درک کرده و به اشتباه تقديم مي‌کنند. به عنوان نمونه نقشه‌ي زيرين که در اينترنت منتشر شده، نادرست و محصول يک ذهنيت مغشوش است.



Sunday, June 25, 2017

محمدامين رسولزاده: من آزربايجانچي نيستم!

محمدامين رسولزاده: من آزربايجانچي نيستم!

مئهران باهارلي

١-يکي از خيانتهايي که آزربايجان‌گرايان انجام داده‌اند (علاوه بر تلاش براي مهندسي قومي ملت تورک، تغيير نام و هويت ملي آن، تجزيه‌ي ملت واحد تورک کائن و باشنده در ايران به آزربايجاني و غيرآزربايجاني، تجزيه‌ي وطن تورک در شمال غرب ايران به دو قسمت مجزاي آزربايجاني و غير آزربايجاني، سد کردن روند ملت‌شوندگي توده‌ي تورک و احقاق حقوق ملي وي در قرن گذشته و ....)، يکي هم جعل و تحريف تاريخ، وارونه‌نويسي آن و تاريخ‌بافي است. آنها در اين راستا به معرفي معکوس تقريباً همه‌ي شخصيتهاي تورک در تاريخ دست زده‌اند. از جمله مشروطيت و آزادي‌ستان را به عنوان حرکتهاي ملي و استقلال‌طلبانه و جوادزاده خلخالي صدر حکومت ملي آزربايجان را تورک‌گرا معرفي کرده‌اند. در حاليکه هويت ملي‌اي که رهبران هر سه‌ي اين حرکتها پذيرفته بودند «ملت ايران»، وطن آنها ايران و زبان ملي‌ دو تاي نخستين فارسي بود و هيچکدام به هويت ملي تورک اعتقادي نداشتند.

الف-در دوره‌ي مشروطيت و بعد از آن آزربايجان در نظر آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا (تربيت، خياباني، صفوت، ....) و آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست (تقي‌زاده، کسروي، اراني، ايرانشهر، جليل اردبيلي، شفق، ناطق، غني‌زاده، فيوضات، يکاني، اميرخيزي، ....) صرفاً يک خرده هويت جغرافيايي متعلق به و زيرمجموعه‌ي «ملت ايران» و سر «وطن ايران» بود. علاوه بر آن، مديريت حرکت مشروطه در يد شخصيتهاي ضد تورک از آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا، مانقورتهاي آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني، قوميت‌گرايان ارمني و داشناکها، پارسيان هند و رهبران زرتشتيان ايران، باستان‌گرايان و نژادپرستان ضد تورک و ضد عرب، سران بابيان و بهائيان، آنارکو-تروريستهاي قفقازي، و .... و البته انگلستان بود.

ب-حرکت آزادي‌ستان ادامه‌ي حرکت مشروطيت در آزربايجان بود. اکثريت مطلق سران آن را آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و اقليتي را آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا تشکيل مي‌دادند. افراد معتقد به هويت ملي تورک در رهبري اين حرکت از ٣-٤ نفر متجاوز نمي‌شد. قابل ذکر است که اين شخصيتهاي گويا ملي‌گرا و استقلال طلب آزربايجاني در دوره‌ي مشروطيت و آزادي‌ستان و دمکراتهاي آزربايجان زائيده‌ي آن، همه دشمن سرسخت «حکومت مساوات» در شمال به رهبري رسولزاده و «حکومت اتحاد» در جنوب به رهبري جمشيدخان افشار اورومي؛ و همه همکار و متفق ارمنيان اشغالگر -که در قفقاز و شمال غرب ايران مشغول به تورک‌کشي بودند- بودند.

ج-در اين رابطه، رهبران حکومت ملي آزربايجان نيز هيچکدام معتقد به هويت ملي تورک نبودند و سابقه‌اي در مبارزه‌ي سياسي براي احقاق حقوق ملي ملت تورک نداشتند. بر عکس، بسياري از آنها که اعضاي حزب توده بودند (جاويد، بي ريا، شبستري، ....) معتقد به هويت ملي ايراني ايجاد شده در دوران مشروطيت بودند. جهانشاهلو يک پان‌ايرانيست کمونيست (از جرگه‌ي اراني) بود و جوادزاده خلخالي تمايلات باستان‌گرايانه داشت. باز بسياري از آنها در سمپاتي با افراطيون ارمني داشناک و کمونيست و ... تمايلات ضد عثماني-ضد تورکيه داشته، در گذشته با استقلال آزربايجان قفقاز از روسيه و ايجاد جمهوري آزربايجان و تاسيس حکومت تورک نيمه مستقل به رهبري جمشيدخان افشار ارومي مخالفت کرده بودند. جوادزاده در آن سالها در نشريه‌ي ضد تورک و ضد استقلال طلبانه‌ي «آذربايجان جزء لاينفک ايران» مي‌نوشت، به شدت با ايده‌ي فدراليسم در ايران مخالف بود و حتي در اوج قدرت در مقام صدر حکومت ملي آزربايجان از رضاشاه به خاطر جلوگيري از تجزيه‌ي ايران تشکر مي‌کرد.



Friday, June 23, 2017

 متلهاي تورکي از للين (لالجين) همدان – تورک‌ايلي (آزربايجان اتنيک)


 متلهاي تورکي از للين (لالجين) همدان – تورک‌ايلي (آزربايجان اتنيک

مئهران باهارلي

Friday, February 05, 2010


نوشته‌ي زير به قلم پژوهشگر گرامي خانم پروانه شوقيان وصال، از فصلنامه‌ي نجواي فرهنگ. شماره‌ي ٧- صفحات ١١٦-١١١ گرفته شده است. نوشته در باره چند ترانه‌ي متل تورکي (قوشماجا) از شهر للين و يا لالون (به فارسي لالجين) تورک‌ايلي- آزربايجان اتنيک، واقع در استان همدان مي‌باشد. شهر للين که در بخش جنوبي استان همدان قرار دارد، به عنوان پايتخت سفال و سراميک تورک‌ايلي شناخته مي‌شود. محقق محترم هر بند تورکي را با املاء فارسي ثبت کرده و ترجمه‌ي آنها به فارسي را نيز (در اين نوشته در داخل پارانتز) داده است. تنها تغيير داده شده در اين متن از سوي اينجانب، تبديل املاي فارسي به املاي تورکي؛ مانند ثبت کسره با "ئ"، فتحه با "ه"، دوبار نوشتن حروف به جاي کاربرد تشديد...؛ و اضافه کردن متن بندها به تورکي معيار در داخل کروشه [] است. چند مورد از ترجمه‌ها نيز که محتاج به تصحيح بودند به شکل [ترجمه‌ي صحيح: ] تصحيح شدند. مئهران باهارلي
-------------------------------------

چند مثل از لالجين همدان
پروانه شوقيان وصال
وصلنامه‌ي نجواي فرهنگ. شماره‌ي ٧- صص ١١٦-١١١


Friday, June 16, 2017

شاهزاده شيخ الرئيس حضرتله‌ري‌له ملاقات- مصاحبه‌ي تورکي شيخ الرئيس قاجار تبريزي


شاهزاده شيخ الرئيس حضرتله‌ري‌له ملاقات

مصاحبه‌ي تورکي شيخ الرئيس قاجار تبريزي


مئهران باهارلي


شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي از برجسته‌ترين سيماهاي نوانديشي ديني تورک، از پيشگامان رفرميسم و پروتستانيزم اسلامي تورک، از ممثلين اسلام تورکي، برجسته‌ترين شخصيت در تاريخ «پروژه‌ي اتحاد اسلام» پس از نادرشاه افشار و از تئوريسينها و ايدئولوگهاي آن، و در نهايت از زمينه‌سازان ظهور تورک‌گرايي مدرن و هويت ملي تورک در ايران و تورک‌ائلي –آزربايجان اتنيک است. در بستر اسلام تورکي و نوانديشي ديني- پروتستانيزم اسلامي تورک، شيخ الرئيس قاجار از نخستين مدافعين حقوق برابر زنان در تاريخ معاصر جوامع مسلمان نيز شمرده مي‌شود. 

مواضع و عقايد و انتقادات و پيشنهادات شيخ الرئيس قاجار تبريزي در اين عرصه‌ها مضاعفاً مهم هستند، زيرا درون‌ديني و پيش رانده شده از سوي يک خادم دين‌اند. بر خلاف مواضع و عقايد و انتقادات و پيشنهادات نادرشاه افشار و سلطان عبدالحميد عثماني و حتي آتاتورک در باره‌ي اصلاحات ديني که همه برون‌ديني بودند.

پروژه‌ي اتحاد اسلام شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي

مدرنيته‌ي تورک، با اتخاذ سياست «اتحاد اسلام» آغاز مي‌شود. فاز اول پروژه‌ي اتحاد اسلام را نادرشاه افشار و فاز دوم آن را سلطان عبدالحميد عثماني آغاز کرد. نادرشاه افشار در فاز اول پروژه‌ي اتحاد اسلام با به پس راندن شيعي امامي-اسلام فارسي و اتخاذ ديپلوماسي سکولار در ارتباط با امپراتوري عثماني و دولتهاي تورکيک آسياي ميانه و شبه جزيره‌ي هند، در عمل راه رهائي ملت تورک کائن در ايران و آزربايجان اتنيک از فاناتيزم ديني- سکتاريزم مذهبي، بازگشت وي به هويت ملي تورک و نزديکي و پيوند دوباره‌‌اش به جهان تورکيک مخصوصاً عثماني و آناتولي را، پس از انسداد طولاني سيصد ساله در دوره‌ي صفوي، دوباره گشود. در فاز دوم پروژه‌ي اتحاد اسلام، شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي گامي فراتر نهاده و صريحاً چاره‌ي نهايي جهان اسلام را در اطاعت و پيروي از سلطنت عليه‌ي عثمانيه ‌دانست و ‌گفت که وظيفه‌ي همه‌ي مسلمانان و خادمين دين اسلام، به ويژه خادمان ديني شيعه‌ در اين است که خليفه‌ي عثماني را مرکز دنياي اسلام و مقام خلافت کبري بدانند. اين موضعگيري، يک سنت‌شکني تاريخي در ميان خادمان ديني شيعي بود. 

اتحاد اسلامي که شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي مدافع آن بود و بهترين بررسي علمي-تئوريک در باره‌ي آن را هم خود با نام «اتحاد اسلام» به تحرير در آورده است، در عرصه‌ي تئوريک شامل پيراستن دين اسلام از خرافات و آلودگيها، سپس بازنگري و اصلاح و رفرم در احکام اساسي اسلام پالوده در تطابق با نيازهاي زمانه و آزاديهاي بنيادين، و پايان دادن به تفرقه و نفاق بين شيعي و سني مي‌شد. در عرصه‌ي سياسي، مهمترين مولفه‌هاي اتحاد اسلام شهزاده شيخ الرئيس قاجار، بيداري و اتحاد ملل و جوامع مسلمان، درک دنياي جديد، استفاده از علوم و فنون غربی و انجام اصلاحات گسترده، و تحت رهبري امپراتوري عثماني مقابله با استعمار و تهاجم فرهنگي، سياسي و نظامي دولتهاي مسيحي غرب و روسيه بود.

اتحاد اسلام, هم در قلمروي عثماني و هم در قفقاز و ايران به خط عثماني‌گرايي-تورک‌گرايي متحول و سپس به «هويت ملي مدرن تورک» تکامل پيدا نمود. با اين وصف، فاز دوم اتحاد اسلام، با رها ساختن تورکان ساکن در ايران و آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي از اسلام فارسي-شيعه‌ي امامي و روي‌آوري به و کشف دوباره و بازيابي عثماني- مرکز تورکيت-، زمينه‌ساز تشکل هويت ملي تورک و تورک‌گرائي مدرن در ميان آنها بشمار مي‌رود. بدين جهت است که هر چند شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي، به لحاظ تکنيکي خود يک تورک‌گرا نبود، اما به لحاظ عملي يکي از مهمترين شخصيتها در تاريخ تشکل هويت ملي مدرن تورک بشمار مي‌رود.

Wednesday, June 14, 2017

اشکالات اصل ١٥ قانون اساسي و مسئله‌ي خط و زبان تورکي


اشکالات اصل ١٥ قانون اساسي و مسئلهي خط و زبان تورکي

مئهران باهارلي

٢٠٠۳

اصل ۱۵ قانون اساسيجمهوري اسلامي مصوّب ۲٨ جولاي ۱۹٨۶ ميگويد: «زبان و خط رسمي و مشترک مردم ايران فارسياست. اسناد و مکاتبات و متون رسمي و کتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبانهايمحلي و قوميدر مطبوعات و رسانههاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در کنار زبان فارسي آزاد است».

اِسناد من به اصل ١٥ قانون اساسي، به معني بينقص بودن اين اصل نيست. حتي کاملاً بر عکس، اصل ١٥ قانون اساسي که در آن صحبت از خط و زبان ميرود، داراي نواقص و ابهامات بنيادين است. ذهنيت حاکم بر اين اصل، غيرمدني و واپسگرايانه و در ضديت با قبول تکثرگرايي و پلوراليسم ملي٬ زباني و فرهنگي و روند جهانيسازي است. اين اصل دلبخواهانه زبان و خط فارسي را به مقام خط و زبان رسمي و مشترک مردم ايران ارتقاء و ديگر زبانهاي ملتهاي کائن در ايران را به زبانهاي محلي و قومي تنزل داده است. اين اصل به شدت نژادپرستانه و استعماري قانون اساسي، از اولين اصولي است که با گسترش آگاهي و نهادينه شدن آزادي در کشور مطلقاً و از اساس عوض خواهد شد.

Monday, June 12, 2017

جمشيدخان افشار اورومي: ايران ادبيّاتينا بير نظر


جمشيدخان افشار اورومي


ايران ادبيّاتينا بير نظر



مئهران باهارلي


جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه، برجسته‌ترين شخصيت ملي خلق تورک در دوره‌ي تشکل شعور و هويت ملي «تورک» به معني مدرن در ايران-جنوب آزربايجان، يعني دوره‌ي به تقريب مابين سالهاي ۱۸۷۵ تا ۱۹۳۷-۱۹۴۰ است (پس از آن، دوره‌ي صدور هويت ملي جديد «آزربايجاني» ايجاد شده به امر استالين و ميکويان ارمني از روسيه‌ي شوروي به جنوب آغاز مي‌شود). جمشيدخان يک دولت‌شخص، سياستمدار، نظامي، فرمانده‌ي پارتيزاني، روشنفکر، پوبليسيست، مدير مجله، شاعر، مترجم، نويسنده، محقق، اديب، تاريخنگار، تاريخ‌شناس، کلکسيونر کتب و آثار فرهنگي و اشياء هنري و .. آنهم در عرصه‌ي ادب و فرهنگ و تاريخ سياسي و تاريخ تمدن تورک است. و به تعبيري جامع آتاتورک و رسولزاده در يک فرد است.

در شماره‌هاي ۵ و ۶ مجله‌ي «تورک يوردو» چاپ استانبول، به تاريخ ۱۶ مارس و ۱ آوريل ۱۹۱۶، يک مقاله‌ي تورکي به نام «بير جواب مناسبتيله- ايران ادبياتينا بير نظر» (به مناسبت يک جواب- نظري بر ادبيات ايران) به قلم جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه منتشر شده است. اين مقاله پاسخي است طولاني به سري مقالات سليمان نظيف در نشريه‌ي «مجموعه ادبيات عموميه» که در آنها وي ميراث فرهنگي و مدني سلاطين و حکام تورک در تاريخ را به باد انتقاد گرفته و ادبيات ترکي را ريزه‌خوار ادبيات تاجيکي-ايراني شمرده بود. مطالب مطرح شده در اين مقاله‌ي تورکي توسط جمشيدخان افشار ارومي را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد:

۱-بخشهاي مربوط به ستايش و مدح هويت و ميراث تاريخي تورک، با نقل ابياتي فارسي از مسعود سعد سلمان در تائيد همين خصوص و ترجمه‌ي آنها به تورکي توسط مجدالسلطنه

۲-بخشهاي مربوط به تاريخ تمدن تورک و دفاع از ميراث مدني و فرهنگي سلاطين و زمامداران تورک در تاريخ، با دادن و ذکر نمونه‌هائي از معارف‌پروري، دانش‌طلبي، فرهنگ‌دوستي آنها، خدمات و حمايتهايشان از علوم، فنون و هنرها (نجوم، هندسه، تاريخ‌نگاري، ادبيات، شعر، خطاطي، معماري، ...)

۳-بخشهاي مربوط به ارائه‌ي تاريخ مختصر شعر و ادب فارسي- ايراني که جمشيدخان آن را به هفت دوره تقسيم نموده است. (اين مقاله تنها به پنج دوره ي نخست مي‌پردازد).

۴-بخشهائي پراکنده که در آنها جمشيدخان مجدالسلطنه بعضي ديدگاههاي تحول‌خواهانه و متجدد و مترقي خود را در باره‌ي مسائل روز فرهنگي و سياسي تورک، از جمله تصفيه‌ي زبان تورکي از لغات اجنبي، تغيير الفبا، نکوهش کهنه‌پرستي، اينکه استانبول پايتخت سلطنت جليله‌ي عثماني معبود همه‌ي تورکان آسيا مي باشد، نيز پشتيباني وي از جنبش استقلال تورکها در تورکستان و  ... را مطرح مي‌کند.

قابل توجه است که جمشيدخان در اين مقاله ادبيات تورک را کاملا جدا و مستقل از ادبيات ايران شمرده است. به عبارت ديگر منظور وي از ادبيات ايران، ادبيات فارسي است و نه ادبيات تورک. کلاّ جمشيدخان در اين مقاله دو مفهوم ملي «تورک» و «ايران» را جدا از هم مي‌شمارد. منظور وي از ايران در اين نوشته، همان ايرانيک‌زبانها که غير تورک‌اند مي‌باشد.

نکته‌ي قابل توجه ديگر، اينکه جمشيدخان به هنگام نقل شعر فارسي مسعود سعد سلمان، در دو جا فرم «تورک» را بکار مي‌برد. همچنين او به هنگام ذکر شاعر «آزري»، نام وي را يکبار به جاي آذري با « ز » نوشته است. با اين وصف مجدالسلطنه از نخستين محررين در دوران معاصر است که فرم «تورک» در زبان فارسي و همچنين فرم «آزري» را بکار برده‌اند.

اين مقاله‌ي فوق العاده ارزشمند علمي، تاريخي، ادبي و تحقيقي از هر جهت شايسته‌ي ارزيابي جدي و تدقيق و تحليل عميق است. در اين استقامت، اينجانب هم بخشهاي اول و دوم را، قبلاّ در دو نوشته‌ي جداگانه و مختصر بررسي کرده‌ام (براي خواندن اين بخش لطفاً به لينک پايان نوشته مراجعه کنيد). نوشته‌ي حاضر متن کامل اين مقاله‌ي تورکي به قلم مجدالسلطنه افشار ارومي (با املاي مدرن و فونتيک تورکي) است.

مئهران باهارلي



Saturday, June 10, 2017

شيخ الرئيس قاجار تبريزي: اسلام‌ين انحطاطي‌نين ان بويوک سببي، قادينلاريني حقوق بشريت‌ده‌ن چيخارماق اولموشدور


شيخ الرئيس قاجار تبريزي: اسلام‌ين انحطاطي‌نين ان بويوک سببي، قادينلاريني حقوق بشريت‌ده‌ن چيخارماق اولموشدور

شيخ الرئيس قاجار تبريزي: بزرگترين علت انحطاط مسلمانان، محروم ساختن زنانشان از حقوق بشري است

مئهران باهارلي

شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي يکي از برجسته‌ترين سيماهاي نوانديشي ديني تورک، از پيشگامان رفرميسم و پروتستانيزم اسلامي تورک، از ممثلين اسلام تورکي، برجسته‌ترين شخصيت در تاريخ «پروژه‌ي اتحاد اسلام» پس از نادرشاه افشار و از تئوريسينها و ايدئولوگهاي آن، و در نهايت از زمينه‌سازان ظهور تورک‌گرايي مدرن و هويت ملي تورک در ايران و تورک‌ائلي –آزربايجان اتنيک است. اتحاد اسلامي که شهزاده شيخ الرئيس قاجار تبريزي مدافع آن بود و بهترين بررسي علمي-تئوريک در باره‌ي آن را هم خود با نام «اتحاد اسلام» به تحرير در آورده است، در عرصه‌ي تئوريک شامل پيراستن دين اسلام از خرافات و آلودگيها، سپس بازنگري و اصلاح و رفرم در خود اسلام پالوده در تطابق با نيازهاي زمانه و آزاديهاي بنيادين، و پايان دادن به تفرقه و نفاق بين شيعي و سني مي‌شد.

در بستر اسلام تورکي و نوانديشي ديني- پروتستانيزم اسلامي تورک، شيخ الارئيس قاجار از نخستين مدافعين حقوق برابر زنان در تاريخ معاصر جوامع مسلمان نيز شمرده مي‌شود. در زير متن سوال و جوابي از شيخ الرئيس قاجار در باره‌ي حقوق زنان را که وي به تورکي انجام داده (چاپ شده در شماره‌ي ۱۲۶ نشريه‌ي اجتهاد، چاپ استانبول، ۲۸ ژانويه ۱۹۱۵) و سپس ترجمه‌ي آن به فارسي را آورده‌ام. (متن کامل اين مصاحبه‌ي تورکي در سؤزوموز نشر مي‌شود).

در اين مصاحبه شيخ الرئيس مي‌گويد که بزرگترين علت انحطاط مسلمانان، محروم ساختن زنانشان از حقوق بشري بوده است. وي محروم نگاه داشتن زنان مسلمان از شرکت در دنياي علم و عمل را، ظلم بر عليه شرع و شريعت‌گذار مي‌نامد. مساله‌ي مستوريت زنان را با محروميت از حقوق بشري و اعمال محدوديت بر آنها در اشتراک در دنياي علم و عمل پيوند داده، تاکيد مي‌کند که مفهوم مستوريتي (حجابي) که امروزه در اذهان مسلمانان وجود دارد، غير از آن مستوريتي است که در عصر سعادت و زمان خلفاي راشدين وجود داشت. وي مي‌گويد مستوريتي که شرع خواهان آن است مانعي در مقابل اشتراک زنان در حيات اجتماعي نيست، بر خلاف تلقي امروزين از حجاب که وي آنرا در مناسبات ديگر بيشتر زائيده‌ي مزج و خلط و حشويات و خرافات بعدي دانسته است.