کسروی تروریستپرور و نسلکُش، دورویی و دغلکاری تاریخنگاریهای
ایرانی و آزربایجانی
مئهران باهارلی

آثار کسروی جایگاهی همانند کتب مقدس بین ناسیونالیستهای ایرانی – فارس، تورکهای چپ ایرانی – امپریالیستی - صلیبی، آزربایجانگرایان پانایرانیست و آزربایجانگرایان استالینیست دارد. در نزد این دستهجات، نقل قول از کسروی با عبارت «کسروی میگوید، کسروی مینویسد»، دارای مقامی مشابه « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ » در ادبیات اسلامگرایان است و به زعم آنها مطالبشان را تائید کرده و به وثوق و پرستیژ و «کلاس» آنها میافزاید.
ارزیابی و دیدگاههای تاریخنگاریهای ایرانی - پانایرانیستی و آزربایجانی - آزربایجانگرایانه در مورد حرکت ضد تورک مشروطه در ایران یکی و عین هم؛ و منابع و قهرمانان ملی و .... هر دویشان مشترک است. همین یک رقم اخیر، یعنی یکسان بودن ارزیابی و دیدگاهها و منابع و شخصیتهای ملی تاریخنگاری ایرانی و تاریخنگاری آزربایجانی، گویای این واقعیت است که این دو چیزی نیستند جز زائده و متمم و امتداد یک تاریخنگاری واحد ضد تورک در تخالف با تاریخنگاری تورک و علمی.
١-کسروی از بهوجود آورندهگان تاریخنگاری آزربایجانی و آزربایجانگرایی ضد تورک: سید احمد کسروی (کسرائی) تبریزی یک آزربایجانگرای پانایرانیست منسوب به جریان تاریخی موسوم به «مانقورتیسم تبریزی» است که در تشکل هویت و مفهوم «قوم آزربایجانی» به عنوان جزئی از «ملت ایران» یعنی «آزربایجانگرایی ایرانگرا و پانایرانیستی» سهم بزرگی دارد. وی با عَلَم کردن واحد جوغرافیایی - اداری «آزربایجان» و نوشتن تاریخی جدا از تاریخ دیگر قسمتهای وطن تورک و یا تورکایلی - مناطق تورکنشین مجاور در استانهای فعلی زنجان و قزوین و همدان و مرکزی و البورز و قوم و .... - برای آن، آگاهانه به انکار وجود و یگانهگی «ملت تورک» (یعنی اوغوزهای غربی ساکن در ایران) و تجزیهی آن به آزربایجانی و غیر آزربایجانی، و انکار یکپارچهگی منطقهی تورکنشین در شمالغرب ایران و یا «وطن تورک» («تورکایلی») و تجزیهی آن به دو بخش آزربایجانی و غیر آزربایجانی کوشیده است. تاریخنگاری آزربایجانی و آزربایجانگرایان امروزی با ادعای وجود «ملت آزربایجان» به جای «ملت تورک»، و «وطن آزربایجان» به جای «وطن تورکایلی» در ایران، دقیقا پیروی کسروی و خیانت ملی و وطنفروشی کسرویسم هستند.
٢- کسروی، بازنویسی – وارونهنویسی تاریخ و حذف مجادلهی ملی تورک: تاریخنگاری کسروی اقلا در بارهی ربع اول قرن بیستم و حرکت ضد تورک مشروطیت، آکنده از وارونهنمایی، تحریف و سانسور و دروغ و ادعاهای بی اساس است. او در آثار خود، با وارونهنویسی و ایدهآلیزه کردن، مشروطهطلبی غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک و ضد قاجار را که بنا به منابع علمی خارجی و مشاهدان بیطرف، مطلقا فاقد پشتیبانی قاطبهی ملت تورک در تورکایلی و ایران بود، به صورت حرکت سیاسی اصلی مردمی نمایانده است. از طرف دیگر حرکت ملی دموکراتیک تورک - «تورک میللی موجادیلهسی»[1] که جریان اصلی سیاسی مردمی در آن سالها بین تورکان در سراسر تورکایلی و در سرتاسر ایران و برخوردار از حمایت بسیار گستردهی تمام اقشار جامعه بود را حذف و سانسور و ناموجود (Nonperson) کرده است. در آثار کسروی در بارهی رهبران تورکگرا و شخصیتهای معتقد به ملیگرایی تورک در آن دوره مانند جمشید خان افشار اورمویی، ابوالفتح علوی، سردار شجاع و دیگران که فرهنگساز، مسالمتجو، آزادیخواه، رفورمیست و «مشروطهطلب بومی و معتدل تورکگرا و قاجاری» بودند، مطلب مهمی یافت نهمیشود. این «حذف و ناموجود کردن وقایع تاریخی» توسط کسروی را میبایست در متن تمایل عمومی او به «حذف فیزیکی دیگری و مخالف»، که به صورت حمایتش از تروریسم ضد قاجاری، جشن کتابسوزان، تلاش برای ریشهکن کردن زبان تورکی، نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران و .... توسط او تظاهر کردند مطالعه نمود.
٣-کسروی و ستایش تروریسم ضد تورک ازلی و مشروطهطلب و ....: کسروی در آثارش همه جا با آب و تاب به تقدیس خشونت و ستایش و توجیه و دفاع از اعمال تروریستی و خونریزی بابیان و ازلیان ضد قاجار مانند «عباس آقا صراف تبریزی» و مشروطهطلبان غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک و ضد قاجار که مقامات دولتی و مخالفان سیاسی و حتی یاران دگراندیش خود را به قتل میرسانیدند و یا آدمکشان حرفهای مانند «حیدر خان عموغلو» که تروریسم سرخ بولشویکی را به ایران داخل کرده و نقش مهمی در منحرف نمودن و ناکام گردانیدن روند مسالمتآمیز و رفورمیستی آزادیخواهی و مودرنتیه در ایران داشتهاند میپردازد؛ و از این آدمکشان و تروریستها و دشمنان آزادی، به عنوان آزادیخواه قهرمانسازی میکند. برای «گُرد آزادی» نامیده شدن یک شخص از طرف کسروی (و مشروطهپرستان و تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی و آزربایجانگرایان) کافی است که او عملی خشونتآمیز و تروریستی بر علیه تورکان و دولت تورک قاجاری کرده باشد.
٤-کسروی و حمایت از تروریسم ارمنی: کسروی - مانند همهی مشروطهطلبان افراطی پانایرانیست ضد تورک و ضد قاجار و تاریخنگاری آزربایجانی، از تروریست و آدمکش ارمنی یپرم خان هم، یک قهرمان افسانهای آفریده است. یپرم خان (یپرم داویدیان گانتاکتسی) یک تروریست قسیالقلب و قانونشکن عضو تشکیلات قومیتگرای افراطی ضد تورک داشناکسوتیون بود که از اوان نوجوانی، با رها کردن درس و مدرسه و برای جنگیدن با امپراتوری عوثمانلی به تورکیه عازم شده بود. این جانی خودسر که در حیات ایران خود، به عنوان رهبر مجاهدین مشروطهطلب غیر بومی و افراطی پانایرانیست ضد تورک و ضد قاجار، علاوه بر شرکت در ترور و قتل مقامات دولت تورک قاجاری، مرتکب کشت و کشتارهای بیحد از غیر نظامیان و زنان و کودکان در سرتاسر تورکایلی هم شده بود (قزوین، زنجان، سراب، اهر، قراجه داغ، همدان، شهریار، تهران، کرج، ...)؛ در نهایت با کومک حیدر خان یک آدمکش و تروریست مشروطهطلب دیگر و بختیاریهای آنگلوفیل و ...، ستار خان و یارانش را - که بالاخره به ماهیت ضد تورک حرکت مشروطهی انگلیسی پی برده بودند – در پارک اتابک محاصره کرد و در حالی که آنها بیرق سفید صلحطلبی بلند کرده بودند، با گلولهی توپ و توفنگ به آنها حمله نمود و بسیاری را به خاک و خون کشید.
٥-کسروی و سوزانیدن اندیشه: مراسم کتابسوزانی سالانهی کسروی («به روز» - اول دی ماه)[2]؛ تلاش او برای ریشهکن کردن زبان تورکی از ایران و نسلکشی زبانی تورکها؛ ادبیات تخریبی و روش ترور شخصیتی که بر علیه مخالفین خود از جمله مقامات دولت تورک قاجار و به ویژه تورکگرایان (تقی رفعت، جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی - مجدالسلطنه، ....)، حتی شعرایی که نهمیپسندید به کار میبرد («شاعرک یاوهگوی مفتخوار» نامیدن حافظ، «مرد ناپاک» خواندن سعدی، ...)، انعکاس خوی تروریستپروری و تمایلات خشونتدوستی و توتالیتر - فاشیستی این شخصیت آزربایجانگرا، مشروطهطلب پانایرانیست و از بزرگان فرقهی دموکرات آزربایجان - اول است.
بی شک همچو ذهنیتی در صورت داشتن امکانات و فرصت مناسب شخصا به ترور و حذف فیزیکی مخالفان خود هم اقدام مینمود. چنانچه نشریهی پرچم در یک مقاله با نام خشونتآمیز «زبان یاوهگویان را باید برید»، مخالفان خود را تهدید به «کیفر سخت» و «خاموش کردن» زبان و قلمشان میکند: «کسانی که در برابر گفتههای ما پاسدارانه پاسخ نهمیدهند و از گوشه و کنار به وسیلهی روزنامهها و یا به هر وسیله یاوهسرایی نموده و از نوشتن کلمات زشت باز نهمیایستند، بهدانند که از سوی جوانان باهماد کیفر سختی خواهند دید. اگر این اشخاص جلوی زبان و قلم خود را نهمیتوانند یا نهمیخواهند بهگیرند، ما در این کار همه به آنها کومک نموده، و خاموش بودن را بدانها خواهیم آموخت». (پرچم، سال یکم، شماره دوازدهم، نیمه دوم شهریور ۱۳۲۲. ص ٥٠٧).
٦- کسروی به عنوان یک نسلکُش: مواضع کسروی در مورد لزوم از بین بردن و ریشهکن کردن زبانهای رایج در ایران، مصداق بارز نسلکُشی زبانی و ملی است و او را قطعا یک نسلکُش (genocidaire, genocidist, genocider) میسازد. کسروی که در سال ۱٩۲۲ در مقالهای به زبان عربی (اللغة التركية في ايران)، از برتریت زبان تورکی بر فارسی و اکثریت بودن تورکها در ایران سخن میگفت، به مرور زمان و به موازات شدت گرفتن تمایلات فاشیستی و نژادپرستانهاش خواستار نابود ساختن زبان تورکی در ایران شد: «ما همهی زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت .... زبان مادری من تورکی بوده، ولی همه میدانند که چه کوششهایی به کار میبرم که آن زبان از ایران برافتد. تورکی برافتد ... ». او نهایتا در اواخر عمر ادعا کرد که در ایران همه فارس هستند و تورک وجود نهدارد. این بیان صریح بر نیت نسلکشی و پاکسازی قومی است: «زبان مردم ایران فارسیست و نوشتههای ما نیز همه به فارسی بوده و بایستی بود» (پرچم، سال یکم، شماره یازدهم. نیمه اول شهریور ۱۳۲۲. ص ٤٤۱).
٧-کسروی، یک تروریسمپرور قربانی تروریسم: کسروی که به تقدیس و توجیه هر نوع تروریسم و خشونتخواهی ضد تورک مخصوصا تروریسم مشروطهطلبان افراطی پانایرانیست ضد تورک بر علیه دولت قاجار میپرداخت؛ در هر فرصتی از خشونتطلبان و تروریستها قهرمانسازی میکرد؛ از تروریسم فرهنگی بر علیه کتب و نسلکشی زبانی تورکها و دیگر ملل غیر فارس ساکن در ایران دفاع مینمود؛ و بر علیه مخالفان خود شیوهی ترور شخصیت را به کار میبرد، خود بعدها قربانی همان فرهنگ تروریستپرور، اما از نوع اسلامیستیاش گردید. گویی طبق قانون طبیعی کارما، کسروی تاوان رفتار نادرست خود در تائید و توجیه و تشویق اقدامات تروریستی ازلیان و مشروطهخواهان و .... ضد قاجار و ضد تورک را بعدتر پرداخت و توسط تروریستهای اسلامگرا ترور شد.
٨-دورویی و دغل کاری ناسیونالیسم ایرانی و آزربایجانی و تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی: ناسیونالیسم ایرانی – فارس، ناسیونالیسم آزربایجانی و تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی، قتل کسروی توسط تروریستهای اسلامگرا را به درستی محکوم میکنند. اما کوچکترین اشارهای به این واقعیت که کسروی خود یک تروریستپرور و مدافع انواع و اقسام تروریسم، از تروریسم ازلی ضد قاجاری و تروریسم مشروطهطلب ضد تورک و ترور فرهنگی و قتل عام کتب با سوزانیدن آنها و نسلکشی زبانی تورکی و .... بود نهمیکنند. به عبارت دیگر ناسیونالیسم ایرانی – فارس، ناسیونالیسم آزربایجانی و تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی معتقد به تروریسم خوب و تروریسم بد هستند. هر تروریسمی که بر علیه تورکان باشد را خوب و هر تروریسمی که بر علیه فارسگرایان باشد را بد میدانند. به همین سبب است که در تاریخنگاری ایرانی، تروریسم ازلی و مشروطهطلبی افراطی پانایرانیست ضد تورک کاملا موجه شمرده میشوند. در روزگار ما نیز تروریسم ارمنی (بر علیه جمهوری آزربایجان و تورکیه)، تروریسم کوردی (پکک و سازمانها و احزاب گویا مسلح کورد ایرانی) و تروریسم یونانی (در قبرس بر علیه تورکان آن جزیره)، ..... صرفا به سبب آن که بر علیه تورکان هستند همواره مورد تائید و حمایت ناسیونالیستهای ایرانی – فارس بودهاند.
٩-وضعیت مشابهی در مورد «کودتا» وجود دارد. در حالی که ناسیونالیسم ایرانی – فارسی و تاریخنگاری ایرانی کودتای مرداد ١٣٣٢ را محکوم میکنند، در منتهای ریاکاری و دغلبازی کودتای اسفند ١٢٩٩ سردار سپه بر علیه دولت قانونی و مشروع قاجار را نه تنها محکوم نهمیکنند، بلکه تقدیس و تکریم مینمایند. این گونه دموکراسیخواهی که تروریسم مشروطه و کودتای سردار سپه بر علیه دولت تورک قاجار را محکم نهمیکند دروغ و فریبی بیش نیست .....
Linguicide is a type of Genocide. Kasravi was a Linguicider. He was a Genocider.
[1] «تورک میللی موجادیلهسی» و یا «مجادلهی ملی
تورک» نام مرحلهای و مقطعی از «حرکت ملی دموکراتیک تورک» در ربع آخر قرن نوزده و
ربع اول قرن بیستم، حرکتی مربوط به «ملت تورک» ساکن در تورکایلی و ایران است که طی
آن شعور ملی تورک و جریان سیاسی ملیتگرایی تورک به معنای مودرن فورم گرفت. تورک میللی
موجادیلهسی در آغاز در اشکال حمایت قاجاریان از هویت ملی تورک و زبان تورکی،
رونسانس ادبی و فرهنگی تورک، ظهور نشریات و تئاترها و مدارس تورکزبان، تورکینویسی
مولفین و نخبهگان، پیوستن تورکان ساکن در ایران به حرکت جدیدیلیک در جهان تورکیک
و پروژهی اتحاد اسلام سلطان عوثمانلی و ... ظهور کرد و در سالهای جنگ جهانی اول
منجر به پیوستن تورکان ساکن در ایران به جهاد سلطان عوثمانلی بر علیه اتحاد مثلت
دولتهای امپریالیستی استعمارگر و صلیبی غربی - اوروپایی روسیه-بریتانیا-فرانسه؛
تشکیل دستهجات پارتیزانی مسلح تورک بر علیه ارمنیان و آسوریهای متجاوز و حامیان
صلیبی آنها، تاسیس تشکیلات و محافل و فرق و احزاب متعدد تورکگرا و تورکیست شامل
شعبات تورک اوجاغی، مبارزه با تشکیلات و جریانات پانایرانیستی و مشروطهطلب انگلیسی
و آزربایجانگرای ماشهی مراکز ضد تورک صلیبی و ماسونی و ازلی و پارسی و داشناک و
....؛ و نهایتا تاسیس «دولت تورک اتحاد» به صدارت رهبر ملی و قهرمان ملی تورک «جمشید
خان سوباتایلی افشار اورمویی - مجدالسلطنه» در سال ١٩١٨ شد. پانایرانیستها و
آزربایجانگرایان، تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی و مانقورتیسم آزربایجانی (تبریزی-اردبیلی)،
از یک طرف «تورک میللی موجادیلهسی» را از تاریخ معاصر ملت تورک بالکل سانسور و
حذف کردهاند، از طرف دیگر حرکات و جریانات ایرانگرایانه - فارسمحور، پانایرانیست
و ضد تورک انقلاب مشروطیت و آزادی سِتان که حرکاتی مربوط به «ملت ایران» بودند و
حکومت ملی آزربایجان که ساختهی روسیهی استالینیستی و در آزربایجان تحت مدیریت
عناصر ایرانگرا و تورکهای چپ ایرانی - صلیبی و ... بود را به عنوان حرکات ملی
آزربایجان تقدیم و رهبران فاقد شعور ملی تورک و یا ضد تورک این حرکتها را به
عنوان شخصیتهای ملی و قهرمانان ملی ملت تورک، به جای رهبران و قهرمانان ملی واقعی
ملت تورک جا زدهاند.
[2] قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتابسوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در
آزربايجان






No comments:
Post a Comment