Sözümüz Véblaqları سؤزوموز وئبلاقلاري

Telegram Ķanallarıتلگرام کاناللاري

Dış Bağlantılar ديش باغلانتيلار

Thursday, September 29, 2022

آزه‌ربایجان اویاق دئییل‌دیر، ته‌رسی‌نه ده‌رین بیر یوخودا، اؤلوم یوخوسوندادیر

 

آزه‌ربایجان اویاق دئییل‌دیر، ته‌رسی‌نه ده‌رین بیر یوخودا، اؤلوم یوخوسوندادیر

 

«آزه‌ربایجان اویاق‌دیر» شوعاری «یانلیش» اولماق‌دان داها چوخ، «یالان» بیر شوعاردیر. آزه‌ربایجان ایکی یوزایله یاخین‌دیر کی ده‌رین یوخودادیر. اون‌دوققوزونجو یوزایل‌ده آزه‌ربایجان‌ین مرکزی ته‌بریز، فارس - ایران ناسیونالیزمی‌نین بئشییی و اوداغی ایدی. اینگیلیز - ازلی - ماسون - پارسی - داشناک – بختیاری‌له‌رین رهبرلیک ائتدییی آنتی‌تورک مشروطه دؤنه‌می‌نده ته‌بریز - آزه‌ربایجان، تورک قاجار دولتی‌نه خیانت ائتدی. ته‌بریز - آزه‌ربایجان بیرینجی دونیا ساواشی‌ ایل‌له‌ری‌نده پان‌ایرانیست و داشناک متفقی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان - آزادی‌سِتان ایله بیر یول داها تورک‌لویه خیانت‌ده بولوندو، و داها سونرا ایران‌دا تورک حاکمیتی‌نه سون وئرمه و رضاخان‌ی پهلوی شاهی ائتمه‌یه اؤن‌آیاق اولدو. آزه‌ربایجان‌لی‌لار باش‌دا تبریزلی سئچگین‌له‌ر تورک دیلی و کیم‌لییی‌نی یوخ ائتمه‌ک اوچون پهلوی دؤنه‌می‌نده همیشه اؤن سیرادا، ان قاتی تورک دوشمان‌لاری اولدولار و ته‌بریزی پان‌ایرانیست‌ یاراتان و اوره‌ته‌ن بیر فابریکایا چئویردی‌له‌ر. ته‌بریز - آزه‌ربایجان ایکینجی دونیا ساواشی‌ ایل‌له‌ری‌نده ایستالین - میکویان‌ین یاراتدیغی قوندارما آزه‌ربایجان میللی کیم‌لییی‌نی مه‌نیمسه‌یه‌ره‌ک، و هم تورک خالقی هم تورک وطنی قاورام‌لاری‌نی داناراق، تورک ملتی و تورک وطنی‌نی بؤلوپ هر ایکی‌سی‌نه یینه ده خیانت ائتدی‌له‌ر. ان سون دا اسلامی اینقیلاب و شریعت دولتی ایله سونوج‌لانان ایلک دین‌چی حرکت ته‌بریزده‌ن باش‌لادی .... ایندی ده آزه‌ربایجان‌چی‌لیق تورک خالقی و تورک کیم‌لییی و تورک وطنی‌نه بوتونویله قارشی و ضید اولان بیر کیم‌لیک و ایدئولوژی‌دیر. آزه‌ربایجان اویاق دئییل‌دیر، ته‌رسی‌نه ده‌رین بیر یوخودا، اؤلوم یوخوسوندادیر....

 

Azerbaycan Oyaq Déyildir; tersine derin bir yuxuda, ölüm yuxusundadır

 

“Azerbaycan Oyaqdır” Şuarı “yanlış” olmaqdan daha çox, “yalan” bir şuardır. Azerbaycan ikiyüzile yaxındır ki derin yuxudadır. Ondoqquzuncu yüzilde Azerbaycan’ın merkezi Tebriz, Fars - İran nasyonalizmi’nin béşiyi ve odağı idi. İngiliz, Ezeli, Mason, Parsi, Daşnak ve Bextiyarilerin rehberlik étdiyi Anti Türk Meşrute döneminde Tebriz - Azerbaycan, Türk Qacar devletine xiyanet étdi. Tebriz - Azerbaycan Birinci Dünya Savaşı illerinde Paniranist ve Daşnak müttefiqi Azerbaycan Démokrat Firqesi Azadîsétan ile bir yol daha Türklüye xiyanetde bulundu. Daha sonra İran’da Türk hakimiyetine son vérme ve Riza Xan’ı Pehlevi Şahı étmeye önayaq oldu. Azerbaycanlılar başda Tebrizli séçginler Türk dili ve kimliyini yox étmek üçün Pehlevi döneminde hemişe önsırada en qatı Türk düşmanları oldular ve Tebriz’i Paniranist yaratan ve üreten bir fabrikaya çévirdiler. Azerbaycan İkinci Dünya Savaşı illerinde İstalin ve Mikoyan’ın yaratdığı qondarma Azerbaycan milli kimliyini menimseyerek, ve hem Türk xalqı hem Türk veteni qavramlarını danaraq, Türk milleti ve Türk vetenini bölüp, her ikisine yine de xiyanet étdiler. En son da İslâmi İnqilâb ve Şeriet devleti ile sonuclanan ilk dinçi hereket Tebriz’den başladı.... İndi de Azerbaycançılıq Türk xalqı ve Türk kimliyi ve Türk vetenine bütünüyle qarşı ve zidd olan bir kimlik ve idéolojidir. Azerbaycan Oyaq Déyildir, tersine derin bir yuxuda, ölüm yuxusundadır .....

Saturday, September 24, 2022

آیت الله‌ «عرب‌باغی اورومی»: مراجع تقلید و مجتهدین شیعی، علّت ذلّت و ضعف و فلاکت اهل اسلام و ایران هستند

آیت الله‌ «عرب‌باغی اورومی»:

 

مراجع تقلید و مجتهدین شیعی، علّت ذلّت و ضعف و فلاکت اهل اسلام و ایران هستند

 

مئهران باهارلی

 

میر حسین آغا عرب‌باغی اورومی (متولد روستای ساییت‌لی اورمو – ١٨٧٥، اورمو - ١٩٥٠) از روحانیون عالی‌رتبه‌ی شیعه ‌و فقها و از قرآن‌پژوهان و محدثان مشهور تاریخ معاصر در اورمیه‌ و تورک‌ایلی است. او ‌آرا و مواضع و دیدگاه‌های سنت‌شکنانه‌‌ و مودرنیست چندی در انطباق با اسلام تورک و در تعارض با تشیع امامی - اصولی فارسی و اسلام فقاهتی - متشرعه‌ داشت. از جمله ‌به ‌اسقاط فقاهت و مرجعیّت معتقد بود؛ مراجع تقلید شیعی و مجتهدین امامی – اصولی و مسئله‌گویان و بیان کننده‌گان احكام و فتوی دهنده‌گان عوام و آخوندهای ریایی و عالم‌نمایان و ابلیسان آدم روی را به‌ سبب فتواهای بدون دلیل شرعی و عمل به ‌قیاس و استحسان و مهملات و اکاذیب در رساله‌های پی‌در پی‌شان نوعا علّت اصلی ذلّت و ضعف و فلاکت مسلمانان و اهل ایران، عامل بروز اختلافات و تنازعات و مشاجرات در میان خود و همچنین با پیروان دیگر مذاهب اسلامی، موجب پیچیده ‌ساختن و غامض کردن احکام شرعی و مسائل اسلامی که در اصل ‌سهل و واضح‌اند، و باعث حیرت و سرگردانی مردم و متنفر شدنشان از اسلام و بی دین گشتنشان می‌دانست. وی اغلب منبر رونده‌گان و فتوی دهنده‌گان و .... را افرادی به دنبال منافع مادی شخصی و فاقد لیاقت و صلاحیت علمی می‌دانست و بر ضرورت گرفتن امتحان از کسانی که ‌ادّعای اعلمیّت و مجتهد جامع‌ الشّرایط بودن داشتند توسط دولت و دادن مجوز رسمی صرفا به ‌افراد با صلاحیت و دانش اصرار و تاکید داشت. عرب‌باغی اورومی حکومت دینی را رد می‌کرد و اطاعت علماء و روحانیون از دولت عرفی را واجب می‌دانست....

 مواضع و دیدگاه‌های مذکور میر حسین عرب‌باغی اورومی که‌ در درجه‌ی اول متاثر از تورکیت و مطابق با مفهوم و سنت اسلام تورک و سنن و جریانات فرهنگی و سیاسی در اورمیه و غرب آزربایجان بودند او را به نوعی در جرگه‌ی نواندیشان دینی تورک قرار می‌دهند. اما روحانیت شیعی امامی و جریان غالب اصولی در ایران و مخصوصا در تبریز، آرای او را که ‌موافق نظریات و اعتقاداتشان نیست شذوذات[1] شمرده، التفات و اقبالی به‌ وی و تالیفاتش نشان نداده‌اند[2]، حتی به‌ دشمنی با او برخاسته‌اند.













Wednesday, September 21, 2022

تعداد تورک‌ها در ایروان سال ١٨٦٧: ٣٥٢،٣٥١ (سیصد و پنجاه و دو هزار و ....) نفر

تعداد تورک‌ها در ایروان سال ١٨٦٧: ٣٥٢،٣٥١ (سیصد و پنجاه و دو هزار و ....) نفر

 

مئهران باهارلی

در نشریه‌ی حکمت چاپ سال ١٩٠٤ گزارشی در باره‌‌ی تعداد نفوس مسلمانان در امپراتوری روسیه‌ی تزاری درج شده است. در این گزارش گفته می‌شود بنا به سرشماری سال ١٨٦٧ در منطقه‌ی ایروان، ٣٥٢،٣٥١ یعنی سیصد و پنجاه و دو هزار و سی صد و پنجاه و یک نفر مسلمان زنده‌گی می‌کردند. هر چند ممکن است در میان این مسلمانان گروه‌های دیگر قومی قفقاز جنوبی هم یافت شوند، اما بی شک اکثریت مطلق و حتی قریب به تمام آن‌ها را تورک‌ها تشکیل می‌دادند. بواقع منطقه‌ی ایروان در آن برهه‌ی زمانی علاوه بر آنکه جزئی از قسمت قفقازی جوغرافیای آزربایجان بود، دارای اکثریت جمعیتی تورک و تورک‌زبان هم بود.

١-امروز در ارمنستان جمعیت تورک وجود ندارد. هرچند در ناپدید شدن جمعیت تورک منطقه‌ی ایروان و کلا ارمنستان عامل مهاجرت داوطلبانه‌ی تورک‌ها به سبب ناآرامی‌های قومی به دیگر قسمت‌های آزربایجان قفقاز و ایران قاجاری و عثمانلی – تورکیه دخیل بود، اما دلیل اصلی را فرار تورک‌ها برای نجات جان خود از کشت و کشتارها توسط ارمنیان، و دیپورت شدن‌های متوالی و متعدد و .... تشکیل می‌داد که دومی در دوره‌ی شوروی هم ادامه داشت.  آخرین نمونه‌ی دیپورت تورک‌ها از ارمنستان در سال ١٩٨٨ اتفاق افتاد که در نتیجه‌ی آن نزدیک به پنجاه هزار خانواده و یا دویست و پنجاه هزار تورک مجبور به فرار از خانه و کاشانه‌ی خود از ١٧٢ روستای تورک‌نشین و ٨٩ روستای تورک‌نشین – ارمنی‌نشین و شش شهر شدند. در حین این اخراج گروهی،  ٢٢٦ تورک توسط ارمنیان به قتل رسیدند و شمار بیشتری نیز مجروح شدند، خانه‌ها و اموالشان به آتش کشیده شد[1].

 ٢-جامعه‌ی تورک اعم از مردم عادی و نخبه‌گان و محققین و سیاسیون و دولت جمهوری آزربایجان می‌باید مساله‌ی جزئی از جوغرافیای آزربایجان و تورک‌نشین بودن منطقه و شهر ایروان، و واقعیت تصفیه و پاک‌سازی تمام آن‌ها در یک صد و پنجاه سال اخیر را همیشه زنده نگاه داشته و در پلاتفورم‌های آکادمیک و سیاسی و دیپلوماتیک همواره مطرح کنند. 







Sunday, September 18, 2022

قتل مهسا ژینا امینی- ملت تورک همانگونه که با «هویت ملی اجباری» (ایرانی) و «زبان اجباری» (فارسی) مخالف است؛ با «حجاب اجباری»، «دین اجباری» و «دولت اسلامی» هم مخالف است.

قتل مهسا ژینا امینی

 

ملت تورک همانگونه که با «هویت ملی اجباری» (ایرانی) و «زبان اجباری» (فارسی) مخالف است؛ با «حجاب اجباری»، «دین اجباری» و «دولت اسلامی» مخصوصا از نوع شیعی فارسی آن هم مخالف است.


یک دختر کورد ٢٢ ساله اهل سنندج به اسم مهسا ژینا امینی توسط گشت ارشاد به بهانه‌ی بدحجابی به طرزی وحشیانه دستگیر و در حین بازداشت با ضربه‌های مغزی متعدد به قتل رسیده است. عده‌ای از فعالین سیاسی «حرکت ملی آزربایجان» با پخش عکس دختری منسوب به پ‌ک‌ک ادعا نموده‌اند که این شخص همان ژینا و عضو تشکیلات تروریستی کومله است و بدین ترتیب آن‌ها علاوه بر بی اخلاقی سیاسی دروغ‌پردازی و فریفتن مردم، و ترور شخصیت یک قربانی مظلوم نظامی توتالیتر؛ قتل او توسط گشت ارشاد، تحمیل حجاب اسلامی، تبعیض بر علیه زنان و سرکوب حقوق و آزادی‌های آن‌ها، و جنایات و تروریسم دولتی نظام ناسیونالیستی - بنیادگرای فارسی – شیعی بر علیه شهروندان بی دفاع خود را موجه و مقبول شمرده، از آن‌ها حمایت کرده‌اند. این رفتار، در یک کلمه مشمئز کننده و شرم‌آور است.

ملت تورک می‌باید خود را از «حرکت ملی آزربایجان»، از هویت ملی او و تعریف وطن او و تاریخ او و شخصیت‌های ملی او، و همچنین از شعارهای او و مشی او و تاکتیک‌های او و اهداف سیاسی او که همه و از سر تا پا ضد تورک هستند، از جمله در برخورد به مساله‌ی حقوق و آزادی‌های زنان، حجاب اجباری، پولیس شریعت – گشت ارشاد، دولت دینی، شیعه‌ی امامی فارسی، همچنین بی اخلاقی‌های سیاسی و کاربرد دروغ‌پردازی‌ و جعل سند و ترور شخصیت و ...، نیز مساله‌ی کورد خلاص کند.

حقوق و آزادی‌های بنیادین بشری، سرکوب زنان و دولت اسلامی

١-ملت تورک قطعیا مخالف هر گونه تضییق حقوق و آزادی‌های زنان، تبعیض بر علیه زنان در همه‌ی عرصه‌های حقوقی و قانونی و اقتصادی و اجتماعی و ....، سیاست ضد انسانی و اهانت‌آمیز تحمیل حجاب اسلامی اعم از مقنعه و چادر و مانتو و .... به زنان و تضییق حق آزادی در انتخاب پوشش آن‌ها، وجود هر گونه پولیس شریعت با هر نامی اعم از گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر و دخالت دولت و مجتهدین و موللایان و سران مذهب شیعه و اسلام‌گرایان در سبک زنده‌گی انسان‌ها و ... است.

-ملت تورک مخالف تحمیل مذهب شیعه‌ی امامی فارسی و شریعت و فقه خشونت‌طلب و مردسالارانه‌ی آن بر مردمان ایران مخصوصا ملت تورک، همچنین مخالف «دولت دینی» و «دین دولتی» بوده، خواهان «جدایی مطلق دین و دولت از هم» و مخصوصا «عدم دخالت اکید صنف روحانیون شیعی در امور سیاسی و دولتی و اقتصادی و نظامی» است.

-ملت تورک همانگونه که با «هویت ملی اجباری » (ایرانی) و «زبان اجباری» (فارسی) مخالف است، همانگونه هم با «حجاب اجباری» و «دین اجباری» و «دولت اسلامی» مخصوصا از نوع شیعی فارسی آن مخالف است. در فرهنگ ملی تورک و در اسلام تورک چیزی به اسم «حجاب اسلامی» آن هم از نوع اجباری وجود ندارد.

-ملت تورک خواهان «برچیده شدن حکم اعدام»، چه برسد به قتل جانیانه‌ی بی گناهان و مظلومین زندانی و بازداشت شده؛ و پایان دادن به سنت دولت ایران در کشتار محبوسین در بازداشت‌گاه‌ها و قتل‌های حکومتی است.

٢-در کشوری که ملت تورک ساکن در آن است و در مناطق ملی تورک – وطن تورک که زیست می‌کند، هیچ‌کدام از این نظامات و اجرائات و موسسات که تماما بر ضد فرهنگ مدنی و معاصر ملت تورک، ایضا آداب و سنن ملی تورک و تؤره و یوسون‌های فرهنگی و تاریخی و سبک زنده‌گی دنیوی و سکولار او و «اسلام تورک» هستند و هویت ملی تورک او را – عینا مانند «هویت ملی اجباری ایرانی» و «زبان اجباری فارسی» - در معرض نیستی و نابودی قرار می‌دهند نمی‌تواند وجود داشته باشد. وجود هر کدام از این‌ها مجوزی جداگانه برای استقلال‌طلبی تورک‌ایلی و دیگر مناطق ملی تورک از ایران است. هیچگونه ابهام و تعارفی در این امر، نه برای ناسیونالیست‌های افراطی ایرانی – فارس و نه برای ملت تورک نباید وجود داشته باشد. 

٣-پس از انقلاب اسلامی ایران، عده‌ای از فعالین سیاسی آزربایجانی دین‌دار و یا تقیه‌کار، به اومید جلب رضایت دولت اسلام‌گرای جدید برای تامین و احقاق حقوق زبانی و ملی تورک، به عنوان یک تاکتیک، ادبیات اسلام‌گرایانه‌ی دولت و کارت شیعیت را بکار بردند. حتی عده‌ای عنان اختیار از کف داده و مانند حسین محمدزاده صدیق، پاپ‌تر از پات به مبلغ دولت بنیادگرای جمهوری اسلامی، آن هم از نوع شیعی امامی فارسی و ولایت فقیهی مبدل گشتند. سمپاتی بعضی از فعالین سیاسی تورک دیگر به اردوغان و سیاست‌های محافظه‌کار و اسلام‌گرایانه‌ی وی در بسیاری از مسائل اجتماعی از جمله در عرصه‌ی حجاب و حقوق زنان و عرصه‌ی سبک زنده‌گی اشخاص هم محافظه‌کاری و دوری از تجدد و مودرنیته و کاربرد هر چه بیشتر ادبیات اسلامی و اتخاذ مواضع اسلام‌گرایانه در میان آن‌ها را تشدید کرد.

اما زمان نشان داد که حاکمیت شیعی جدید با اعتقاد صادقانه به بنیان‌های مذهب شیعه‌ی امامی (شعوبیت ایرانی – فارسی، مزدوری برای سیاست‌های صلیبی، وابسته‌گی به کلیسای ارمنی، ...) فورم گرفته در دوره‌ی چند شاه خائن خاندان صفوی، بسیار بیشتر از دولت پهلوی تورک‌ستیز است و در هر دو عرصه‌ی داخلی (ریشه‌کن کردن زبان تورکی و هویت ملی تورک) و به عنوان وارث آن چند شاه خائن خاندان صفوی در عرصه‌ی خارجی (همسویی با مراکز صلیبی و ضد تورک در منطقه و جهان از قبیل ارمنستان و یونان و قبرس و فرانسه و ....) مصممانه و مصرانه به دسیسه‌پردازی و خنجر زدن به تورکان مشغول است. به عبارت دیگر، تاکتیک تقیه و استفاده‌ی این فعالین سیاسی آزربایجان‌گرا از ادبیات اسلامی و کارت شیعی‌گری، عملا افلاس کرده است. 

مناسبت با کوردان

١-ملت تورک کوچک‌ترین مساله و مشکلی با ملت کورد ساکن در ایران و منطقه ندارد. اما با توسعه‌طلبی و زیاده‌خواهی ارضی و چشم‌داشت بعضی از گروه‌ها و رهبران کورد که اغلب مسلح و آلوده به تروریسم هستند به سرزمین‌های تورک‌نشین، همکاری و همسویی داوطلبانه‌ی آن‌ها با دولت‌های امپریالیستی غربی – اوروپایی دارای ذهنیت صلیبی مشخصا ایالات متحده‌ی آمریکا، فرانسه، یونان و ارمنستان و ماشه شدنشان در جنگ‌های نیابتی‌ آن دولت‌ها بر علیه تورکان منطقه، و همچنین اشتراک و همبسته‌گی گروه‌ها و رهبران افراطی کورد با ناسیونالیسم افراطی ایرانی – فارسی مخصوصا گروه‌های سکولار و اوپوزیسیون ایرانی – فارسی موسوم به سراسری در دشمنی با تورک در هر عرصه و در هر فرصت ممکنه، مشکلی جدی دارد.

٢- ماشین‌های تبلیغاتی دولت‌های امپریالیستی غربی – اوروپایی - صلیبی و ناسیونالیسم افراطی ایرانی – فارسی ضد تورک، به طور هماهنگ و هدف‌دار در حال آفرینش تصویری عامه‌پسند از گروه‌های توسعه‌طلب و مسلح کورد منطقه به منظور جلب افکار عمومی ایرانیان، غرب و جهانیان به عرضه‌ی حمایت سیاسی و نظامی و تسلیحاتی هر چه بیشتر دولت‌های غربی به ادعاهای توسعه‌طلبانه‌ی آن‌ها و اشغال سرزمین‌های تورک‌نشین همسایه و الحاقشان به «کوردستان بزرگ» در سوریه و عراق و ایران و تورکیه و .... هستند، عینا مانند تلاش هماهنگ و سیستماتیک آن‌ها برای آفرینش تصویری عامه‌پسند از اوپوزیسیون فارس خارج‌نشین، همچنین ارمنیان در قفقاز و تاجیک‌ها در افغانستان و آسیای میانه بر علیه همسایه‌های تورک‌شان.

٣-پس از قتل مهسا ژینا امینی، در رسانه‌های ایرانی – فارسی واقعیت کورد و کوردستانی بودن او مخفی نشد، بلکه بر آن تاکید گشت، نوشته‌ی قبر او به زبان و الفبای کوردی هم با سعه‌ی صدر بازنشر شد. از او به عنوان «دختر کورد» یاد و تجلیل شد. در حالیکه اگر واقعه‌ی مشابهی برای دختری تورک، که خود و خانواده‌اش خود را علنا «تورک» می‌دانستند اتفاق می‌افتاد، مخصوصا اگر کلمه‌ای به زبان تورکی و الفبای تورکی بر قبر او درج می‌شد، رسانه‌های ایرانی – فارسی داخلی و اوپوزیسیون و در هماهنگی با آن‌ها رسانه‌های بین المللی و خارجی، هرگز عکس العمل مشابهی از خود نشان نمی‌دادند. هرگز از او به نام «دختر تورک» یاد و تقدیر و تجلیل و حمایت نمی‌کردند، بر عکس عامدانه و به دقت هویت ملی تورک او را – در راستای سیاست بنیادین و عمومی نفی و انکار وجود ملیت و هویت ملی‌ای به نام تورک در ایران و ناموجود کردن «تورک» در تاریخ و جوغرافیای ایران، که تمام جامعه‌ی فارس و غرب – اوروپا دنبال می‌کند، سانسور و نفی می‌کردند. چنانچه در ماجرای قتل ندا سلطان دختر تورک و ده‌ها مورد مشابه دیگر همین کار را کردند و تورک بودن او را مخفی و انکار نمودند.

مورد قتل مهسا ژینا امینی

١-ملت تورک کاملا بر مسائل مطرح شده در بخش مناسبت با کوردان واقف است. این‌ها مسائل و مشکلاتی جدی هستند که روشن‌فکران و محققین و فعالین سیاسی تورک می‌باید در باره‌ی آن‌ها همواره اندیشه و روشن‌گری کنند و با عقلانیت راهکارهایی موثر برای مواجهه و مقابله با آن‌ها پیدا نمایند. اما در عین حال از خلط مبحث می‌باید پرهیز نمود. زیرا مساله‌ی مناسبت با کوردان و توسعه‌طلبی و تروریسم کوردی و ... جدا از مساله‌ی دولت اسلامی و سرکوب زنان و حقوق و آزادی‌های بنیادین بشری شهروندان ایرانی است.

٢- مهسا ژینا امینی به سبب کورد بودن به قتل نرسید. او به عنوان یک زن، به بهانه‌ی بی حجابی توسط پولیس شریعت دستگیر، و به سبب مخالفت با حجاب اجباری و اعتراض به رفتارهای غیر قانونی و خشونت نیروهای انتظامی توسط آن‌ها در نتیجه‌ی ضرب و جرج و شکنجه‌ی بی رحمانه به قتل رسید. قتل مهسا ژینا امینی، - علی رغم بعضی سوء استفاده‌ها از آن از طرف گروه‌های کورد، ناسیونالیست‌های ایرانی و غرب - مساله‌ی توسعه‌طلبی و تروریسم کوردی و ... نیست، مساله‌ی جنایات فاشیستی یک دولت ناسیونالیست افراطی فارسی – بنیادگرای شیعی امامی بر علیه شهروندان مظلوم خود و زنان است. بدین سبب نیز باید بدور از احساسات و تردید و به طور اصولی، و مستقل از «حرکت ملی آزربایجان» و برخوردهای آن‌ها، از طرف روشن‌فکران و اندیشمندان و سیاسیون تورک، بدون اما و اگر محکوم شود.

٣- وقتی که کشته شدن یک زن که به بهانه‌ی بی حجابی دستگیر و به طور غیر قانونی و بی رحمانه از طرف پولیس شریعت یک دولت بنیادگرای اسلامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به قتل رسیده، به سبب کورد بودن او محکوم نشود، این صراحتا به معنی خوشحالی و رضایت از قتل او، همچنین تائید و حمایت از آن دولت بنیادگرای اسلامی فاشیست و کشت و کشتارها و سیاست‌های ضد زن و ضد انسان او است. چنانچه سکوت در برابر حملات تروریستی اسلامیست‌های القاعده و داعش و طرف‌داران جمهوری اسلامی ایران به مراکز غربی و سلمان رشدی، به معنی حمایت از تروریسم بنیادگرای اسلامی و دشمنی با آزادی اندیشه و بیان و .... است. اینگونه موضع‌گیری‌های کوته‌نگرانه و غیر اصولی، علاوه بر غرق شدن در منجلاب تقهقر و تحجر و توتالیتاریسم، باعث شیطان‌سازی هر چه بیشتر تورکان توسط گروه‌ها و مراکز و دولت‌های مساله‌دار با تورک‌ها، و گستاخی هر چه بیشترشان در نفی حقوق و منافع ملی آن‌ها خواهد شد.    

٤-غرب صلیبی با عَلَم‌داری فرانسه و اخیرا ایالات متحده‌ی آمریکا، بازی زیرکانه‌ای را با موفقیت به پیش می‌برد. به طرق مختلف تورکان منطقه را به سوی دشمنی با لیبرال دموکراسی، و توتالیتاریسم، اسلام‌گرایی، تحجر و ارتجاع، چیزهایی که بسیاری از تورکان منطقه متمایل به آن‌ها هم هستند، و نزدیکی به محور توتالیتاریسم و آنتی لیبرال دموکراسی یعنی ایران – روسیه – چین، می‌راند (عینا مانند آنچه انگلستان در دوره‌ی مشروطیت کرد و تورک‌ها – قاجارها را به سوی روسیه‌ی تزاری و اسلام‌گرایان که تاریخا محتوم به شکست بودند راند). سپس به بهانه‌ی توتالیتر و متحجر و دشمن دموکراسی بودن تورک‌ها، به حمایت همه جانبه از دشمنان تاریخی آن‌ها، یعنی یونان و قبرس و ارمنستان و فارسستان و کوردهای زیاده‌خواه و سیاست‌های توسعه‌طلبانه و جنگ‌افروزانه‌ی آن‌ها اقدام می‌کند. با همین سیاست اکنون به بهانه‌ی توتالیتر و اسلام‌گرا بودن اردوغان به تحریم و محاصره‌ی همه جانبه‌ی تورکیه از جمله بایکوت فروش اف‌٣٥ و اف‌١٦، حمایت از توسعه‌طلبی و زیاده‌خواهی‌های یونان و قبرس جنوبی و تروریسم و اشغال‌گری کوردی در سوریه؛ به بهانه‌ی توتالیتر بودن و فساد مالی علییف به حمایت از تروریسم و تجاوزات و توسعه‌طلبی ارمنستان در قاراباغ و قفقاز، و به بهانه‌ی غیر مدنی و متحجر بودن «حرکت ملی آزربایجان» به حمایت از فارس‌ها و کوردهای ایران بر علیه ملت تورک ساکن این کشور برخاسته است.

میرزا مهدی خان تبریزی ‌از رهبران حرکت مشروطیت: زبان تورکی را باید به ‌زور و با باز کردن مدارس فارسی از بین ببریم!

 

میرزا مهدی خان تبریزی ‌از رهبران حرکت مشروطیت:

زبان تورکی را باید به ‌زور و با باز کردن مدارس فارسی از بین ببریم!

 

مئهران باهارلی

 

در این مقاله ‌بندهایی از یک مقاله‌ی منتشره‌ در نشریه‌ی حکمت چاپ مصر در سال ١٩٠٧، به ‌قلم میرزا مهدی خان زعیم الدوله‌ی تبریزی را نقل کرده‌ام. حکمت از نشریات برون‌مرزی‌ای بود که تأثیر بسیاری در شکل دادن به گفتمان‌ها و شعارها و سیاست‌های ‌مشروطه‌طلبی در ایران داشتند و توانستند آن را از یک حرکت اصلاحی قاجاری مودل عثمانلی به‌ یک حرکت مهندسی ملی برای آفرینش ملت فارس‌زبان و آریانژاد ایران و یک حرکت سیاسی – تروریستی برای ساقط کردن قاجاریه‌ و پایان دادن به حاکمیت سیاسی تورک بر ایران تبدیل نمایند. مشخصا جریده‌ی حکمت و دیگر نشریات تاسیس شده‌ توسط شخصیت‌های تبریزی کؤزقامان و خائن تورک مانند اختر، نسلی از نخبه‌گان تورک خود فارس‌انگار و متنفر از تورک را تربیت نمودند که ‌بسیاری بعدها به ‌رهبران حرکت ضد تورک مشروطیت مبدل شدند.

 

میرزا مهدی خان در این بندها می‌گوید باید زبان‌های تورکی و عربی و کوردی رایج در ایران را به ‌زور و مجبورا از بین برد. زیرا یکی بودن زبان و دین واحد تمام اهالی یک کشور برای دوام و بقاء آن کشور و ملت و حفظ استقلالشان ضروری است. او می‌گوید در این راستا باید زبان فارسی را در کشور از جمله‌ با باز کردن مدارس فارسی‌زبان تعمیم داد. وی وجود تورکی (و عربی و کوردی) در ایران را ناشی از بی مبالاتی و سیاست‌های طبقات حاکم دولت‌های تورک سلجوقی و اتابکان و قیزیل‌باشیه‌ (صفوی) می‌داند و ادعا می‌کند ایرانیان که‌ از نخستین روز خداوند به ایشان نهاد و سرشت پاک اعطا کرده است ‌بالاخره (با حرکت مشروطه) ‌کشورشان را از پلیدی و وجود بیگانه‌گان و ملت غالبه‌ – یعنی تورک‌ها – تصفیه ‌خواهند کرد. وی اعتراف می‌کند فارسی فعلی که‌ زبانی شیرین و نمکین و موسیقیایی است، دارای عیوب و نواقصی است که‌ مانع از مقبولیت آن در نزد عوام و خواص شده‌ است. ....

 



Tuesday, September 13, 2022

لغو تدریس زبان تورکی در دوره‌ی حاکمیت آزادی‌سِتان در مدرسه‌ی مموریال آمریکایی تبریز

 

لغو تدریس زبان تورکی در دوره‌ی حاکمیت آزادی‌سِتان در مدرسه‌ی مموریال آمریکایی تبریز

 

مئهران باهارلی

 

١-مدارس میسیونری مسیحی اهمیت ویژه‌ای برای انجام تبلیغات خود به ‌زبان‌های مردم بومی سرزمین‌هایی که‌ در آن‌ها به ‌فعالیت بر می‌خواستند می‌دادند و همواره‌ اقدام به‌ تهیه‌ی سرودها و دعاها و متون تقدیس و ترجمه‌های انجیل و دیگر تبلیغات با زبان محلی می‌کردند. در این استقامت آن‌ها به ‌منظور آشنایی مبلغان اعزامی غربی و تربیت مبلغین بومی مسلط بر نگارش و تالیف آثار به ‌آن زبان‌های بومی، به ‌تدریس، تهیه‌ی کتب درسی و در موارد بسیار تالیف لغت‌نامه‌ها و کتب گرامر این‌گونه‌ زبان‌های بومی و محلی می‌کردند. چنانچه ‌نخستین و یا تنها متون موجود بعضی از زبان‌ها، مانند کودئکس کومانیکوس که ‌لغت‌نامه‌ای در زبان تورکان کوُمان - قوُمان در اوروپای جنوبی – شرقی است[1]، صرفا ادعیه ‌و ترجمه‌ی اناجیل و لغت‌نامه‌ها و کتب گرامر تالیف شده ‌توسط میسیونرهای مسیحی است (هر چند در موارد بسیاری – مانند نمونه‌ی آمریکای لاتین – فعالیت‌های مسیونرهای مسیحی باعث تغییر زبان بومیان و نابود شدن زبان اصلی آن‌ها و جایگزینی‌شان با زبان دولت‌های استعماری اوروپایی مانند اسپانیایی و پورتغالی و فرانسوی و انگلیسی و .... شده است).  

٢-در بسیاری از مدارس میسیونری مسیحی که ‌در یک موج هماهنگ و هدایت شده توسط دولت‌های مسیحی اوروپایی و آمریکا در تورک‌ایلی و دیگر نقاط تورک‌نشین ایران قاجاری تاسیس شدند، از همان آغاز زبان تورکی، یعنی زبان قومی و ملی مردم بومی تورک هم تدریس می‌شد، و سرودها و ادعیه ‌و خطبه‌ها خطاب به ‌تورکان بومی علی القاعده، حتی در مواردی خطاب به آسوریان و ارمنیان بومی به ‌زبان تورکی حاضر و اجرا می‌گشت (تاریخ تدریس زبان تورکی در مدارس میسیونری مسیحی در تورک‌ایلی موضوع یک مقاله‌ی تحقیقی جداگانه‌ی اینجانب خواهد بود).

پس از تاسیس آموزشگاه‌ها و مدارس میسیونری در تبریز از سال ١٨٧٣ به ‌بعد همیشه‌ زبان تورکی در مراسم دعا و سرود و خطبه‌ و ... بکار می‌رفت: «در روز گشایش کلیسا [تابستان ١٨٩١]، داخل عمارت از جمعیت مملو بود و تا آن روز کلیسای تبریز چنین جمعیتی را به‌ چشم ندیده ‌بود. مراسم گشایش و تقدیس کلیسا به‌ سه ‌زبان تورکی و ارمنی و انگلیسی انجام یافت»[2].

٣-حاکمیت آزادی‌ستان تاسیس شده‌ توسط فرقه‌ی دموکرات آزربایجان در تبریز، به ‌لحاظ هویت ملی و سیاسی یک حاکمیت فارس‌گرا، ضد تورک و پان‌ایرانیست بود. در عرصه‌ی زبانی، زبان رسمی مکتوب حاکمیت آزادی‌سِتان - بر خلاف حاکمیت قبل از خود یعنی «دولت تورک اتحاد» به‌ صدارت رهبر ملی و قهرمان ملی تورک جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی – مجدالسلطنه ‌که ‌زبان تورکی را زبان ملی خود می دانست و آن را رسمی کرده ‌بود - زبان فارسی بود. به ‌همین سبب حاکمیت آزادی‌سِتان مانند حرکت انگلیسی و پان‌ایرانیستی مشروطیت که ‌زاینده‌ی هویت ملی او بود، در تمام نشریات و تبلیغات و اعلانات و اسناد مکتوب خود صرفا فارسی را به‌ کار می‌برد و مصرا از کاربرد زبان تورکی اجتناب می‌کرد. دموکرات‌های آزربایجان و حاکمیت آزادی‌سِتان در تبریز حتی برای تعالی و رشد دادن و بالنده‌ ساختن و نوگرایی و تجددخواهی در زبان و ادبیات فارسی، یعنی زبان ملی‌شان، نشریه‌ی ویژه‌ای به‌ اسم آزادی‌سِتان در تبریز منتشر کردند.

٤-حاکمیت فارس‌گرا و پان‌ایرانیست آزادی‌سِتان، در عرصه‌ی نظام تحصیلی هم ضد تورک بود. در تمام مدارس جدیدی که ‌حاکمیت آزادی‌سِتان و دموکرات‌های آزربایجان تاسیس می‌کردند، زبان تعلیم و تعلم صرفا فارسی بود و تدریس تورکی عملا (و یا حقوقا؟) قدغن بود. مخالفت با تعلیم و تعلم تورکی و یا نظام تحصیلی تورک با موضع دموکرات‌های آزربایجان در مخالفت با نشریات و مطبوعات تورک همخوان است. خیابانی قبلا با انتشار نشریه‌ی تورکی موللانصرالدین در تبریز هم مخالفت کرده‌ بود. (این موضوع را در یک مقاله‌ی جداگانه ‌بررسی خواهم کرد).

ممنوعیت تعلیم و تعلم به‌ زبان تورکی در دوره‌ی حاکمیت دموکرات‌های آزربایجان – آزادی‌سِتان صرفا محدود به‌ مدارسی که‌ خود تاسیس می‌کرد نبود، بلکه ‌به ‌مدارس میسیونری مسیحی که ‌قبلا در آن‌ها زبان تورکی تدریس می‌شد هم تعمیم یافته ‌بود. 



Saturday, September 10, 2022

ولایتِ تورکستانِ ایران که سمتِ آزربایجان و ایلاتِ شاهی‌سئوه‌ن و قاشقایی باشد

 

ولایتِ تورکستانِ ایران که ‌سمتِ آزربایجان و ایلاتِ شاهی‌سئوه‌ن و قاشقایی باشد

 

مئهران باهارلی

 

١-نام منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران، یعنی مجموع سرزمین‌های تورک‌نشین و تورک‌زبان به‌ هم پیوسته‌ واقع در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن، به ‌فارسی «تورکستان» و به ‌تورکی «تورک‌ایلی» است. مفهوم «تورکستان» بدین معنی («تورکستان جدید» در مقابل «تورکستان قدیم» یعنی سرزمین‌های تورک در آسیای میانه ‌و چین شمالی و ...) از قرون ١٣-١٤ میلادی به‌ بعد بلاانقطاع در منابع گوناگون از جمله ‌کتاب نزهت القلوب حمدالله مستوفی، سفرنامه‌ی کلاویخو، سیاحت‌نامه‌ی اولیاء چلبی، قطب‌نامه کتاب مقدس غلات تورک قیزیل‌باش علوی، کتاب مشاعیر الشعرای پیر مَحْمَتْ عاشیق چلبی، .... همچنین در افواه ‌مردم مخضوصا خود تورکان بکار رفته‌ است.

٢-بیشترین تواتر «تورکستان» نامیدن شمال غرب تورک‌نشین در ایران مربوط به ‌دوره‌ی دولت تورک قاجار است. در دوره‌ی قاجاری منابع متعدد ایرانی و اوروپایی در اشاره ‌به‌ مناطق تورک‌‌نشین شمال غرب ایران اصطلاح «تورکستان ایران»، همچنین اصطلاحات «تورکستان آزربایجان»، «تورکستان آزری» و.... را بکار برده‌اند.

٣-نکته‌ی جالب توجه ‌دیگر در باره‌ی مفهوم «تورکستان» به ‌معنی ناحیه ‌و سرزمین تورک‌نشین در شمال غرب ایران، وجود کاربردهای دیگر حداکثری و حداقلی از آن است. در «کاربرد حداقلی» صرفا یک شهر و پیرامون آن در شمال غرب ایران مانند اورمیه، خوی، سالماس، ... «تورکستان» نامیده ‌شده ‌است. در حالی که در «کاربرد حداکثری» علاوه ‌بر منطقه‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران، محل اسکان همه‌ی تورکان در هر کجای ایران مانند سکونت‌گاه ‌ایلات شاهی‌سئوه‌ن حتی قاشقائیان در جنوب ایران یک‌جا، و در بعضی موارد تمام ایران تحت حاکمیت تورکان (در کتاب مشاعیر الشعرا اثر پیر مَحْمَتْ عاشیق چلبی) «تورکستان» نامیده‌ شده ‌است.

٤-در این نوشته ‌یک نمونه‌ از کاربرد حداکثری «تورکستان» به ‌معنی مجموع مناطق تورک‌نشین در ایران اعم از شمال غرب و جنوب و ..... آن از کتاب «فرس‌نامه» تالیف «اسدالله‌ خان خوانساری» در دوره‌ی ناصرالدین شاه ‌قاجار را معرفی کرده‌ام. این نمونه‌ جمله‌ای از یک پاراگراف این کتاب در مورد اسب‌های عربی است که ‌در آن «تورکستان ایران» به‌ صورت «سمت آزربایجان و [مناطق سکونت] ایلات شاهی‌سئوه‌ن و قاشقایی» تعریف شده‌ است[1].

٥-این پاراگراف علاوه بر «تورکستان» نامیدن محل سکونت تورکان ساکن در ایران، به سبب ذکر نام ملی «تورک»، نام قومی «تورکمان» یعنی اوغوزهای غربی، نام‌های ایلی «شاهی‌سئوه‌ن» و «قاشقای» هم بسیار جالب و مهم است. در این پاراگراف اهالی «تورک» «ولایت تورکستان ایران» به صورت «تورکمان» معرفی شده‌اند که نام قومی آن‌ها است. 





Friday, September 9, 2022

تورک‌ائلی‌نده یاش‌لار، زهره وفایی - فوریه ٢٠٠١

 

تورک‌ائلی‌نده یاش‌لار

زهره وفایی - فوریه ٢٠٠١

 

مئهران باهارلی

 

در زبان فارسی و بعضی دیگر از زبان‌های ایرانیک نام خاص سرزمین‌های اقوام و گروه‌های ملی گوناگون و یا مناطق مسکون توسط آن‌ها با افزودن کلمه - پسوند «....ستان» بدست می‌آید. مانند لهستان، انگلستان، ارمنستان، افغانستان، گورجستان، هندوستان، پاکستان، صربستان، کوردستان، لورستان، فارسستان، بلوچستان، پشتونستان، تاجیکستان، لارستان، غرجستان، هزارستان، آجارستان، تخارستان، حبشستان، سجستان، تبرستان، .... این روش در مورد اقوام و گروه‌های تورکیک و موغولیک و فین – اوقوریک هم بکار می‌رود. مانند تورکمنستان، قیرقیزستان، قازاقستان، تاتارستان، خلجستان، موغولستان، قاراقالپاقستان، باشقورتستان، بولغارستان، مجارستان، داغستان و  ....

به همین سیاق، سرزمین تورک‌نشین در شمال غرب ایران و مناطق مجاور آن در گذشته و حال توسط خود مردم ساکن در این منطقه (خودنامگذاری) و خارجیان (دیگرنامگذاری) «تورکستان» نامیده شده است. بنابراین «تورکستان» در عرصه‌ی ایران اقلا دارای دو معنی است. یکی سرزمین تورکان در آسیای میانه و چین یعنی «تورکستان قدیم»، دیگری سرزمین تورکان در شمال غرب ایران و مناطق جوار آن و یا «تورکستان جدید». عینا مانند نام «عربستان» که در ایران دارای دو معنی است. یکی به معنی عربستان عثمانلی و یا حجاز و کشور عربستان سعودی فعلی؛ دیگری به معنی ولایت عربستان در ایران که در دوره‌ی پهلوی کاربرد آن ممنوع و به جای آن نام خوزستان رایج شد.

به احتمال بسیار زیاد نام «تورکستان» که در بعضی منابع مانند سفرنامه‌ی کلاویخو گزارش می‌شود از طرف اهالی تورک در منطقه‌ی سلماس – اورمیه برای نامیدن سرزمینشان بکار می‌رفت و مرکب از «تورک» به علاوه‌ی «ستان» فارسی، و جمعا به معنی سرزمین و کشور تورک‌ها بود، ترجمه‌ی فارسی نام «تورک‌ایلی» است که خود مردم تورک در آن زمان در زبان تورکی بکار می‌برده‌اند و بعدها به فراموشی سپرده شده است.

در دو دهه‌ی اخیر نام «تورکستان» بعد از وقفه‌ای چند قرنی، از سوی محققین و متفکرین تورک احیا شده و دوباره برای نامیدن منطقه‌ی ملی تورک و مجموع سرزمین‌های تورک‌نشین در شمال غرب ایران و مناطق مجاور آن، به سیاق فارسستان و عربستان و لورستان و کوردستان و ....، اما در فورم اصلی و تورکی خود یعنی «تورک‌ایلی» بکار می رود.

در زیر یک نمونه از اینگونه کاربرد معاصر «تورک‌ایلی» به معنی سرزمین تورک‌نشین و منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران توسط زهره وفایی محقق تورک تبریزی را نقل کرده‌ام. البته وی در این نوشته سرزمین تورک در شمال غرب ایران را «تورک‌ائلی» و زبان مردم تورک را «تورکو» ذکر کرده است. فورم «ائلی» بعضا در نام‌های جوغرافیایی معادل «ستان» فارسی است (مانند «روم‌ائلی»، به معنی سرزمین روم و یا بخش اوروپایی تورکیه). اما در تورکی معاصر فورم «ائل» بیشتر به معنی مردم و اهالی و خلق، و فورم «ایل» بیشتر به معنی سرزمین و مملکت و کشور تثبیت شده است. به همین سبب اینجانب برای نامیدن منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران نام «تورک‌ایلی» را بکار می‌برم که دقیقا ترجمه‌ی «تورکستان» فارسی که در گذشته برای نامیدن این منطقه بکار می‌رفت است. (همچنین برای نامیدن زبان ما به جای «تورکو» و «تورکی» که فورم‌هایی فارسی هستند، نام «تورک‌جه» که تورکی است را بکار می‌برم).

Thursday, September 8, 2022

شاه تورکوستان‌ا باخماز-از سری: «تورک‌ایلی»، خودنامگذاری مردمی و تاریخی منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران

شاه تورکوستان‌ا باخماز

 

مئهران باهارلی

 

از سری: «تورک‌ایلی»، خودنامگذاری مردمی و تاریخی منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران

 

در گذشته بسیاری از مردم تورک در شمال غرب و غرب ایران و نواحی مجاور آن‌ها «تورکستان» را که ترجمه‌ی فارسی «تورک‌ایلی»ی تورکی و «تورکیه»ی‌ عربی است، به معنی شهرها و روستاهای تورک بکار می‌بردند. در این کاربرد، «تورکستان» مفهومی غیر از «تورکستان» قدیم به معنی مناطق تورک‌نشین در آسیای میانه و اطراف آن بوده، بلکه صرفا به معنی سرزمین‌های تورک‌نشین و تورک‌زبان واقع در شمال غرب و غرب ایران است. به عبارت دیگر این «تورکستان» جدید، یک خودنامگذاری مردمی - در مقابل ارمنستان و گورجستان و کوردستان و لورستان و .... - برای تسمیه و مشخص کردن منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب و غرب ایران و نواحی مجاور آن که زیست‌گاه و از آن قوم – ملت تورک بود است.

 در دوران معاصر هم بسیاری از تورکان مخصوصا در استان آزربایجان غربی تورکستان را به همین معنی، یعنی سرزمین‌های تورک‌نشین و تورک‌زبان واقع در شمال غرب و غرب ایران، بکار می‌برند. محقق «رضا جنتی» دو نمونه از اینگونه کاربرد «تورکستان» به معنی منطقه‌ی ملی تورک و یا «تورک‌ایلی» در شمال غرب ایران توسط مردم خوی را نقل کرده است:

١-«شاه تورکوستان‌ا باخماز» به معنی «شاه به امور و مسائل تورکستان رسیده‌گی نمی‌کند». این عبارت نقل شده مربوط به دوره‌ی پهلوی دوم است که دولت ایران در راستای سیاست تورک‌ستیزی و استعمار داخلی نسبت به منطقه‌ی ملی تورک‌نشین‌ در شمال غرب ایران و یا «تورک‌ایلی» تبعیض اعمال می‌کرد و آن را عامدا در عقب‌مانده‌گی اقتصادی و اجتماعی نگاه می‌داشت.

٢-«تورکوستان‌دا دا [می] اوشاق فارسی دانیشار؟!!!» به معنی «مگر در تورکستان هم کودکان فارسی حرف می‌زنند؟!» که در اعتراض به و نارضایتی از فارسی صحبت کردن کودکان تورک «تورک‌ایلی» در نتیجه‌ی آسیمیلاسیون زبانی و قدغن بودن تحصیل به زبان تورکی گفته شده است.


Rıza Cenneti

خالق ایچی‌نده بیر سؤز واردیر، یازی‌لی دئییل‌دیر. من یاش‌لی‌لاردان دویموشام. پهلوی دؤنه‌می‌نده‌ خوی‌دا بازاردا دیییردی‌له‌ر: «شاه تورکوستان‌ا باخماز». خالق ایچی‌نده [ایندی] ده اؤز بؤلگه‌میزه هه‌رده‌ن «تورکوستان» دیییله‌ر. اؤرنه‌یین بیر که‌ز دویون ایچین بیر کؤیه گئتمیشدیک. بیری‌نین اوشاغی فارس‌چا دانیشیردی. کؤی‌لوله‌رده‌ن بیری «تورکوستان‌دا دا [می] اوشاق فارسی دانیشار؟!» دئدی. بئله اؤرنه‌ک‌له‌ر چوخ‌دور ....

Tuesday, September 6, 2022

تصحیح «باب تورکی» تالیف «هولاکو میرزا باهادیر خان» نوه‌ی فتح‌علی ‌شاه‌ قاجار، از «تذکره‌ی خرابات»

 

تصحیح «باب تورکی» تالیف «هولاکو میرزا باهادیر خان» نوه‌ی فتح‌علی ‌شاه‌ قاجار، از «تذکره‌ی خرابات» 

مئهران باهارلی
















خلاصه

شاهزاده احمد هولاگو میرزا باهادیر خان (Hulagu Mirza Bahadır Xan) فرزند حسن‌علی قاآن میرزا شجاع‌السلطنه‌ پسر ششم فتح‌علی‌ شاه قاجار، یک اديب، اهل قلم، خوش‌نویس و شاعر مسلّط بر زبان و ادبیات تورک و آشنا با زبان عربی بود. او در سال ١٨٤٠ حین سفر حج یک تذکره‌ به ‌فارسی به‌ نام «خرابات» تألیف است. او در این تذکره ١٧٢ شاعر متقدّم و ٣٣٧ شاعر معاصر دوره‌ی فتح‌علی ‌شاه – که ‌‌شرح حال بعضی از آ‌ن‌ها در هیچ منبع دیگری نیامده است - را معرّفی می‌کند. بسیاری از شعرای ذکر شده در این کتاب، ‌شامل خود هولاگو میرزا باهادیر خان، تورک هستند. او در پایان کتاب یک قسمت کوتاه با نام «باب التورکی» وجود دارد. او این قسمت را به ‌ده ‌شاعر عوثمان‌لی (پرتو پاشا، عاکف پاشا، سلیمان افندی - فهیما، راشد افندی آنتئب‌لی، عارف حکمت بیگ، کمال افندی، علی پاشا، ابراهیم افندی - حلمی، کاشف افندی خجندلی، محمود بیگ)، و یک شاعر از تورک‌ایلی (خلیفه ‌محمّد تبریزلی)، و نمونه‌ی اشعار تورکی ایشان اختصاص داده است. شاه‌زاده ‌هولاگو میرزا باهادیر خان در مقدّمه‌ی تذکره‌ی خرابات می‌گوید سلطان عبدالمجید عوثمان‌لی به او در باره‌ی اتمام کتاب امر و مساعدت کرد و امکانات و آسوده‌گی‌ لازم برای انجام این کار را به مدت یک سال برای او فراهم نمود. شاه‌زاده هولاگو میرزا بهادیر خان در حیات تبعید خود در عربستان عوثمان‌لی  و استانبول، با ادبا و شعرا و دولت‌مردان عوثمان‌لی مجالست می‌کرد و با بعضی از آن‌ها مانند «راشد افندی» صمیمی بود. تعدادی از ادیبان عوثمان‌لی هم اشعاری در باره‌ی احمد هولاگو میرزا باهادیر خان، که استانبول را اراضی سرحدی پاکیزه، مقدس و مانند بهشت نامیده و می‌ستاید، سروده و به وی اتحاف کرده‌اند. او دو نمونه‌ از این اشعار را در «باب تورکی» نقل کرده ‌است. «حسن‌علی قاآن میرزا شجاع‌السلطنه‌ قاجار»، پدر شاه‌زاده‌ احمد هولاگو میرزا باهادیر خان هم شاعری توانا بود. او مانند آقا محمّد خان قاجار واقف بر و علاقه‌مند به‌ تاریخ ملّی و اوستوره‌ها و روایت‌های قومی – تاریخی و ‌تؤره ‌– یوسون‌های تورک – موغول، مخصوصاً شرح حال چنگیز - چینگگیز خان و امیر تیمور کوره‌که‌ن - گورگان بود. او هم مانند دیگر قاجارها، نسب قاجاریان را به‌ تاتارها و موغول‌ها می‌رسانید. در نتیجه‌ی این تمایلات و دیدگاه‌های تورک‌گرایانه، حسن‌علی قاآن میرزا شجاع‌السلطنه برای خود و اغلب فرزندانش اسامی موغولی و تورکی گذاشته بود: برای خودش اسم قاآن؛ برای پسرانش اسامی هولاگو، باهادیر، آباقان، آرغون، سنجر، منگو، اوگتای، قارامان (قهرمان)؛ و برای یکی از دخترانش اسم قازاقا.

Özet

Feth Ali Şah Kacar’ın altıncı oğlu Hasan Ali Kaan Mirza Şücaü’s-Saltana’nın oğlu Prens Ahmed Hülagu Mirza Bahadır Han, Arapça konusunda bilgi sahibi, Türk dili ve edebiyatında yetkinleşmiş bir edebiyat adamı, yazar, hattat ve şairdi. Hülagu Mirza Bahadır Han 1840 yılındaki Hac yolculuğu sırasında, "Harabat" adını taşıyan Farsça bir şairler tezkiresi kaleme almıştır. Bu kitapta yazar; Feth Ali Şah dönemine ait 172 geçmiş ve 337 çağdaş şairi tanıtmaktadır. Bu şairlerden bazılarının biyografilerine başka hiçbir kaynakta rastlanmamaktadır. Bu kitapta adı geçen şairlerin pek çoğu —Hülagu Mirza Bahadır Han'ın kendisi de dâhil olmak üzere— Türktür. Kitabın sonunda "Türkçe Bölümü" adlı kısa bir bölüm vadrdır. Bu bölümde on Osmanlı şairi (Pertev Paşa, Âkif Paşa, Süleyman Efendi Fehîmâ, Antepli Reşid Efendi, Ârif Hikmet Bey, Kemal Efendi, Ali Paşa, İbrâhim Efendi Hilmi, Höcendli Kaşif Efendi, Mahmud Bey) ve Türkili’den bir şaire (Tebrizli Xelife Mehemmed), Türkçe şiirlerinden örneklerle birlikte yer verilmiştir. Prens Hülagu Mirza Bahadır Han, kitabının önsözünde; Osmanlı Sultanı Abdülmecid'in, kendisine kitabın tamamlanmasını emrettiğini ve bu süreçte bir yıl boyunca gerekli imkânları ve rahatlığı kendisine sağlayarak, yardımcı olduğunu belirtmektedir. Osmanlı Arabistanı ve İstanbul'daki sürgün yılları sırasında Prens Hülagu Mirza Bahadır Han; Osmanlı yazar, şair ve devlet adamlarıyla sosyalleşmiş ve Reşid Efendi gibi bazı isimlerle yakın arkadaşlık kurmuştur. Söz konusu Osmanlılardan birkaçı, İstanbul'u kutsal ve cennet misali bir sınır bölgesi olarak öven Ahmed Hülagü Mirza Bahadır Han hakkında şiirler yazmış ve bu şiirleri kendisine ithaf etmiştir. Bu şiirlerden iki örneğe "Türkçe Bölümü"nde yer verilmiştir. Prens Ahmed Hülagü Mirza Bahadır Han'ın babası Hasan Ali Kaan Mirza Şücaü's-Saltana Kacar da yetenekli bir şairdi. Ağa Muhammed Han Kacar gibi o da Türk-Moğol ulusal tarihi, efsaneleri ve mitleri ile folklorik masallarına — özellikle de Cengiz Han ve Emir Timur Küreken-Gürkan’ın biyografilerine — vâkıf ve bunlara ilgi uyuyordu. Diğer Kacarlar gibi o da Kacar soyunu Tatarlara ve Moğollara dayandırırdı. Türkçü eğilimleri ve inançları nedeniyle Hasan Ali Kaan Mirza Şuca al-Saltanah; kendisine ve çocuklarının çoğuna Moğol ve Türk kökenli isimler vermiştir. Kendisine Kaan; oğullarına Hülagu, Bahadır, Abakan, Arqun, Sencer, Mengü, Oktay, Karaman, ve bir kızına Kazaka.

Abstract 

Prince Ahmad Hulagu Mirza Bahador Khan, the son of Hassan Ali Qaan Mirza Shoja al-Saltaneh the sixth son of Fath Ali Shah Qajar, was a man of letters. He was a writer, calligrapher, and poet who excelled in Turkish language and literature, as well as being knowledgeable in Arabic. During his Hajj journey in 1840, he composes a Persian Biographical Anthology of Poets titled "Kharabat". In this book, the author introduces 172 past poets and 337 contemporary poets from the period of Fath Ali Shah. The biographies of some of these poets are not found in any other source. Many of the poets mentioned in this book, including Hulagu Mirza Bahador Khan himself, are Turks. At the end of the book, he dedicates a short section called "The Turkish Chapter" to ten Ottoman poets (Pertev Paşa, Âkif Paşa, Süleyman Efendi Fehîmâ, Antepli Reşid Efendi, Ârif Hikmet Bey, Kemal Efendi, Ali Paşa, İbrâhim Efendi Hilmi, Höcendli Kaşif Efendi, Mahmud Bey), and one poet from Türkili (Tebrizli Xelife Mehemmed), along with examples of their Turkish poems. Prince Hulagu Mirza Bahador Khan, in the introduction to his book, states that Ottoman Sultan Abdülmecid ordered and assisted him in completing the book, providing him with the necessary facilities and comfort for a year. During his exile in Ottoman Arabia and Istanbul, Prince Hulagu Mirza Bahador Khan met with Ottoman writers, poets, and statesmen, forming close relations with some of them, such as Reşid Efendi. Several of those Ottomans have written poems about him and dedicated them to him. Two examples of these poems are quoted in "The Turkish Chapter". Ahmad Hulagu Mirza Bahador Khan praises Istanbul as a holy and paradise-like borderland. The father of Prince Ahmad Hulagu Mirza Bahador Khan, Hasan Ali Qaan Mirza Shoja al-Saltaneh Qajar, was also a talented poet. Like Agha Mohammad Khan Qajar, he was knowledgeable and interested in Turkish national history, folklorical tales, and Turko-Mongol legends and myths, particularly the biographies of Genghis Khan and Amir Timur Küreken-Gurkan. Like other Qajars, he traced the Qajar lineage back to the Tatars and Mongols. Due to his Turkist inclinations and beliefs, Hasan Ali Qaan Mirza Shoja al-Saltanah bestowed upon himself and the majority of his children names of Mongol and Turkic origin. His name Qaan; his sons’ names Hülagu, Bahadır, Abaqan, Arqun, Sencer, Mengü, Oqtay, and Qaramanığ; His daughter’s name Qazaqa.