Sözümüz Véblaqları سؤزوموز وئبلاقلاري

Telegram Ķanallarıتلگرام کاناللاري

Dış Bağlantılar ديش باغلانتيلار

Wednesday, January 20, 2016

الواح و مناجات تورکی‌ از عبدالبهاء (عباس افندی غُصْنِ اعظم)

الواح و مناجات تورکی‌ از عبدالبهاء (عباس افندی غُصْنِ اعظم) 

مئهران باهارلی

خلاصه

عبّاس افندی (۱۸۴۴ تهران – ۱۹۲۱ عکّا) معروف به عبدالبهاء، ‌فرزند ارشد بنیان‌گذار دین بهائی میرزا حسین‌علی نوری معروف به بهاءالله، جانشین او و سومین شخصیت محوری آن دین است. عبدالبهاء ٦٨ سال از عمر خود را در تبعید در قلم‌روی امپراتوری‌ی عوثمان‌لی گذراند. علاوه بر آن، تقریبا نیمی از گرونده‌گان به جریانات بابی و بهائی از تورک‌های تورک‌ایلی و دیگر نقاط ایران و قفقاز و خاورمیانه و تورکستان بودند. بدین سبب او، علاوه بر زبان مادری خود فارسی، با زبان‌های تورکی و عربی نیز آشنا گشت. از آثار بی‌شمار عبدالبهاء، تقریبا چهار پنجم آن‌ها به زبان فارسی، اکثریت مطلق بقیه به زبان عربی و تعداد بسیار اندکی به زبان تورکی است. در این مقاله هفت خطابه و مناجات تورکی از عبدالبهاء را به دو الفبای عربی و لاتینی تقدیم کرده‌ام. در این نوشته‌جات، عبدالبهاء فرقی بین تورکان عوثمان‌لی و آزربایجان (ایران، قفقاز) نه‌می‌گذارد، و به درستی همه را تورک و زبانشان را صرفا تورکی می‌نامد. نوشته‌جات تورکی عبدالبهاء به تورکی بسیط و مشترک رایج در عوثمان‌لی، آزربایجان، و ایران آن دوره است. اما در آن‌ها کلمات و عبارات فارسی، بسیار بیش‌تر از درجه‌ی معمول در تورکی عوثمان‌لی آن دوره وجود دارند. عبدالبهاء در نوشته‌های تورکی خود از اصطلاحات تخصصی مذهبی و عرفانی اسلام و قرآن و کلمات مهجور و نامانوس عربی هم به وفور استفاده می‌کند. هم‌چنین به لحاظ گرامری گاهی اوقات نوشته‌جات تورکی عبدالبهاء تحت تاثیر دستور زبان فارسی است. در مجموع نوشته‌جات تورکی عبدالبهاء، به زبانی ساده و خودمانی و یک تورکی متوسط نوشته شده‌اند و علی رغم اهمیت تاریخی‌شان، اهمیت فلسفی، سیاسی یا ادبی محدودی دارند.

Özet

Abdülbaha olarak bilinen Abbas Efendi (1844, Tahran – 1921, Akka); Bahai inancı’nın kurucusu Bahaullah’ın en büyük oğlu, onun halefi ve Bahai inancının üçüncü merkezi şahsiyetidir. Abdülbaha, hayatının 68 yılını sürgünde Osmanlı İmparatorluğu sınırları içinde geçirmiştir. Ayrıca Babi ve Bahai hareketlerine katılanların neredeyse yarısı; Türkili, İran'ın diğer bölgeleri, Kafkasya ve Orta Doğu'dan gelen Türklerdi. Sonuç olarak Abdülbaha, ana dili olan Farsçanın yanı sıra Türkçe ve Arapçaya da aşina hale geldi. Abdülbaha’nın çok sayıdaki eserlerinin yaklaşık beşte dördü Farsça, geri kalanların büyük kısmı Arapça, yalnızca çok azı Türkçe kaleme alınmıştır. Bu makalede, Abdülbaha’ya ait yedi Türkçe vaaz ve duayı hem Arap hem de Latin harfleriyle sundum. Bu metinlerde Abdülbaha, Osmanlı ile Azerbaycan (İran ve Kafkasya) Türkleri arasında herhangi bir ayrım yapmaz; aksine, onlardan tutarlı ve haklı bir biçimde topluca "Türk", dillerinden ise yalnızca "Türkçe" olarak söz eder. Abdülbaha'nın Türkçe yazıları, Osmanlı İmparatorluğu, Azerbaycan ve İran genelinde kullanılan ortak ve sadeleştirilmiş Türkçe biçimiyle kaleme alınmıştır. Bununla birlikte, bu yazılar, dönemin Osmanlı Türkçesinde alışılagelenden çok daha yüksek oranda Farsça sözcük ve ifade barındırır. Buna ek olarak Abdülbaha; İslam ve Kur'an'dan türetilmiş teknik dinî ve tasavvufi terminolojinin yanı sıra, günümüzde artık kullanılmayan çok sayıda arkaik Arapça kelime ve ifadeye de geniş ölçüde başvurur. Abdülbaha'nın Türkçe yazıları, dilbilgisi açısından da, zaman zaman Farsça sözdiziminin etkisini taşır. Genel olarak sade ve samimi bir üslupla kaleme alınmış bu Türkçe yazılar, tarihi önemlerine rağmen, edebi Türkçeye orta düzeyde bir hakimiyet sergilerler ve sınırlı ölçüde felsefi, siyasi veya edebi bir değere sahiptirler.

Astract

Abbas Efendi (1844, Tehran – 1921, Acre), known as ‘Abdu’l-Bahá, was the eldest son of Bahá’u’lláh, the founder of the Baha’i Faith, his successor, and the third central figure of the Bahá’í faith. ‘Abdu’l-Bahá spent 68 years of his life in exile within the Ottoman Empire. Furthermore, almost half of the converts to the Babi and Baha'i movements were Turks from Turkili and other regions of Iran, the Caucasus, and the Middle East. Consequently, in addition to his native Persian, ‘Abdu’l-Bahá became familiar with Turkish and Arabic. Of the numerous works of 'Abdu'l-Bahá, approximately four-fifths are in Persian, while most of the remainder are in Arabic, with only a few written in Turkish. In this article I have presented seven Turkish sermons and prayers by 'Abdu'l-Bahá in both Arabic and Latin scripts. In these texts, 'Abdu'l-Bahá makes no distinction between the Turks of the Ottomans and of the Azerbaijan (Iranian, Caucasian). Rather, he consistently and rightly refers to them collectively as Turk and their language simply as Turkish. The Turkish writings of 'Abdu'l-Bahá are composed in the common and simplified form of Turkish that was used throughout the Ottoman Empire, Azerbaijan, and Iran. However, they contain a considerably higher proportion of Persian words and expressions than was customary in contemporary Ottoman Turkish. In addition, 'Abdu'l-Bahá makes extensive use of technical religious and mystical terminology derived from Islam and the Qur’an, as well as numerous obsolete archaic Arabic words and expressions. Grammatically, 'Abdu'l-Bahá's Turkish writings are at times influenced by Persian syntax. Overall, they are written in a simple and informal style, and display a moderate command of literary Turkish. Despite their historical importance, these Turkish writings possess limited philosophical, political, or literary significance.


مقدمه

عباس افندی (۱۸۴۴ تهران – ۱۹۲۱ عکّا) که در میان بهائیان به غُصْنِ اعظم و عبدالبهاء معروفیت دارد، ‌فرزند ارشد بنیان‌گذار بهائیت میرزا حسین‌علی نوری معروف به بهاءالله، و سومین شخصیت محوری دین بهائی است. بهاءالله‌ نوزده سال پیش از مرگ، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر بهائیت برگزید. عباس افندی که از سن ۹ ساله‌گی در تمامی تبعیدها هم‌راه پدر بود، ٦٨ سال از عمر خود را در قلم‌روی امپراتوری‌ی عوثمان‌لی (٥ سال و ٤ ماه در تورکیه:٥ سال ادیرنه، ٤ ماه استانبول؛ سه سال در سفر اوروپا و آمریکا؛ و بقیه را در سرزمین‌های عربی امپراتوری عوثمان‌لی:١٠ سال در بغداد، ٥٠ سال در عکّا) گذراند. بدین سبب علاوه بر زبان مادری خود فارسی، با زبان‌های تورکی و عربی نیز آشنا گشت.

آثار بی‌شمار عبدالبهاء که تاکنون فقط بخشی از آن‌ها استنساخ و منتشر شده‌اند مشتمل است بر مقالات و رساله‌ها و کتاب‌ها، ادعیه، مناجات‌ها، الواح یا مکاتیب گوناگون در موضوعات خاص (بالغ بر ده‌ها هزار)، اشعار، خطابات عمومی، محاورات ثبت شده و مکاتبات شخصی (جمعاً حدود ٢٧ هزار). تقریبا چهار پنجم از این آثار به زبان فارسی، اکثریت مطلق بقیه به زبان عربی و تعدادی معدود به زبان تورکی است. از مناجات‌های منتشر شده‌ی عبدالبهاء نیمی به زبان فارسی و نیم دیگر به زبان عربی است. وی زبان عربی را اغلب زمانی که مخاطبش تمام دنیا و مطلب در ارتباط با جهان بود، ویا مخاطبین افراد تحصیل کرده‌ی ایرانی بودند استفاده می‌کرد. فارسی عبدالبهاء بیشتر خودمانی و عربی وی رسمی است.

تورکی‌نویسی عبدالبهاء

نوشته‌های تورکی عبدالبهاء در آثار تاکنون منتشر شده‌اش، عبارت‌اند از معدودی الواح خطاب به تورکان در آزربایجان (ایران و قفقاز)، مناجات، مکتوب‌ها به روشن‌فکران و محررین تورک (مانند سلیمان نظیف) و به مقامات عوثمان‌لی، و چند شعر تورکی سروده‌ی او. گویا در آرشیوهای فرانسه نیز اسنادی به زبان تورکی نوشته شده توسط عبدالبهاء از جمله یک نامه‌ خطاب به مقامات فرانسوی وجود دارند. در آثار عبدالبهاء تک‌بیت‌های نقل شده از دیگر شعرای تورک و عبارات تورکی گوناگون به طور پراکنده هم یافت می‌شوند. 

عبدالبهاء در خطاب به تورکان عوثمان‌لی و آزربایجان (ایران، قفقاز) فرقی بین آن‌ها نه‌می‌گذارد، به درستی همه را تورک و زبانشان را صرفا تورکی می‌نامد. نثر تورکی عبدالبهاء قافیه‌دار و مسجع، و نوشته‌جات او به تورکی بسیط و مشترک رایج در عوثمان‌لی، قفقاز، تورک‌ایلی و دیگر مناطق ایران آن دوره است. علی‌غم حاکم بودن بر زبان تورکی، او به تورکی خالص نه‌می‌نویسد. دائره‌ی لغات وی شدیداً، و دستور زبان و نحوه استفاده‌اش از آن گاهی اوقات، تحت تاثیر فارسی است. عبدالبهاء در نوشته‌های تورکی خود کلمات و عبارات فارسی را بسیار بیش‌تر از درجه‌ی معمول در تورکی عوثمان‌لی آن دوره به کار می‌برد و از عبارات تخصصی مذهبی و عرفانی فرهنگ دینی اسلام و قرآن و کلمات مهجور و نامانوس عربی هم به وفور استفاده می‌کند. در مجموع سبک نوشته‌های تورکی او ساده‌تر از  سبک فارسی‌اش، آن هم آسان‌تر از سبک نسبتا پیچیده‌ و متعالی عربی او است. نوشته‌های تورکی عبدالبهاء، علی‌رغم زبان آهنگین آن‌ها، به سبب زبان تصنعی، تکرار مضامین کلیشه‌ای، تکلف در قافیه، استفاده از واژه‌گان حشو، و کلمات و اصطلاحات فارسی و عربی بیش از اندازه، به لحاظ زبانی و ادبی متوسط هستند و علی رغم اهمیت تاریخی‌شان، به دلیل فقدان عمق فلسفی – عرفانی و یا سیاسی و اجتماعی، از این جنبه‌ها اهمیت محدودی دارند.

در زیر هفت نوشته‌ی تورکی از عبدالبهاء را آورده‌ام. شش عدد از این نوشته‌ها دارای امضاء ع.ع. (عبدالبهاء عباس، عبده عباس) است. نوشته‌ی آخری که در سایت حظیرة القدس سیسان قدیم به اشتراک گذاشته شده، فاقد سرآغاز (هُوَ الأَبْهَى، هُوَ اللَّهُ) و امضاء است. «مناجات»، «لوح سئیسان»، «آللاه‌ین ایکی سئوگی‌لی دوست‌لاری» و «بیر باخیش‌لا» تماماً و سه لوح دیگر قسماً تورکی‌اند. پسوندها و کلمات تورکی را با الفبای مودرن فونتیک تورکی، کلمات و عبارات عربی و فارسی را مطابق رسم الخط این زبان‌ها نوشتم. نام‌گزاری منشات در داخل کروشه‌ها از طرف این‌جانب است.

مئهران باهارلی

١-[سئیسان لوحو]

احبّاءِ سئیسان عَلَيْهِمْ بَهَاءُ اَللَّهِ!

ائی به‌نیم یارلاریم و یاو‌رله‌ریم! خلوصِ محض و محبّتِ صرفه‌ده‌ن[1] عبارت اولان نامه‌له‌ری، جان و یوره‌ییمه آشیری درجه‌ده تأثیر ائیله‌دی. هیجانِ وجدان و راحتِ دل و جان حاصل اولدو.

سئیسان‌داکی دوستان هر بیری یارِ صادق [و] دوستِ موافق اولوپ، سببِ رَوْحْ و رَیْحان‌دیر[لار]. و اون‌لاری جان و گؤنلوم سئوه‌ر. زیرا حقیقته رهبر و پیشِ نظر و درگاهِ احدیّته مقرّب، هر بیری بیر بویوک سَرْوَ‌ردیرله‌ر. اون‌لاری یاد ائتدیک‌جه، دیدارلاری تخطّر اولوندوق‌جا، خاطر روضه‌یِ رضوان اولور، باغِ جنان اولور، گلشنِ اسرار اولور، مشکٰوةِ انوار اولور. و ملکوتِ ابهیٰ‌یا تضرّع و ابتهال اولونور، و یارانِ عزیزه الطافِ خفیّه رجاء اولونور.

ربّ‌یم تأیید ائده‌ر، توفیق ائده‌ر، تحسین ائده‌ر. هدایتِ کُبرایی، موهبتِ عُظمایی، سعادتِ دنیا و اُخرایی تقدیر ائده‌ر. و غم و کَدَری فَرَح و سُرُور ایله تبدیل ائده‌ر. هردَم مُنیرِ ملکوتِ ابهیٰ‌دان تأیید دیله‌ریم، تبریر دیله‌ریم، تکریم دیله‌ریم. و احبّاءِ سئیسان، عموما تکبیر ائده‌ریم و اشتیاقیمی تحریر ائده‌ریم.

وَعَلَيْكُمُ البَهاءُ الأَبهَى!

ع. ع.

SÉYSAN LÖVHÜ

Ehibbâ-ı Séysan eleyhüm behâ ellâh

Éy benim yârlarım ve yâverlerim

Xulûs-i mehz ve mehebbet-i sirfeden ibâret olan nâmeleri, can ve yüreyime aşırı derecede te’sîr éyledi. Heyecân-ı vicdân ve râhet-i can hâsil oldu.

Séysandakı dûstânın her biri yâr-ı sâdiq ve dûst-i muvâfiq olup, sebeb-i revh ve reyhandırlar. Ve onları can ve gönlüm séver. Zîrâ heqîqete rehber ve pîş-i nezer ve dergâh-ı ehediyyete müqerreb, her biri bir büyük serverdirler. Onları yâd étdikce, dîdârları texettür olunduqca xâtir rövze-y-i rizvân olur, bâğ-ı cenân olur, gülşen-i esrâr olur, müşkât-ı envâr olur. Ve melekût-i ebhâya tezerrü’ ve ibtihâl olunur ve yârân-ı ezîze eltâf-ı xefîyye ricâ olunur.

Rebbim te’yîd éder, tövfîq éder, tehsîn éder, hidéyet-i kübrâ-y-ı, mövhibet-i uzmâ-y-ı, seâdet-i dünyâ ve uxrâ-y-ı teqdîr éder. Ve qem ve kederi fereh ve surûr ile tebdîl éder. Herdem münîr-i melekût-i ebhâdan te’yîd dilerim, tebrîr dilerim, tekrîm dilerim. Ve ehibbâ-ı Séysan umûma tekbîr éderim ve iştiyâqımı tehrîr éderim.

Ve eleyküm elbehâ elebhâ

E. E.

٢-[تورک‌جه مناجات]

هُوَ الأَبْهَى

ائی یزدانِ مهربان!

قصوروم چوخ و عملِ مبرورم یوخ. گناه‌کارام، بدکردارام، غمگین‌ه‌م، بی‌تمکین‌ه‌م، بیچاره‌یه‌م، آواره‌یه‌م، گرفتارام، ستم‌کارام.

سه‌ن غفورسان، سه‌ن غیورسان، سه‌ن صبورسان، سه‌ن کاشفِ ظَلامِ دیجورسان.

الٰهی فضل ائیله، لطف ائیله، کَرَم ائیله، رحمت ائیله، معامله ائیله، گؤنول‌له‌ری شاد ائیله، جان‌لاری آزاد ائیله، احسان مُزْداد ائیله!

ع. ع.            

TÜRKCE MÜNÂCÂT

Hüve el ebhâ

Éy yezdân-i méhriban

Qusûrum çox ve emel-i mebrûrum yox. Günahkaram, bedkirdâram, qemgînem, bî temkînem, bî çâreyem, âvâreyem, giriftâram, sitemkâram.

Sen qefûrsan, sen qeyûrsan, sen sebûrsan, sen kâşif-i zelâm-ı déycûrsan.

İlâhî, fezl éyle, lütf éyle, kerem éyle, rehmet éyle, muâmile éyle, gönülleri şâd éyle, canları âzâd éyle, ihsan muzdâd éyle

E. E.     

٣-[آفرین اولسون تورک‌له‌ره!]

هُوَ اللَّهُ

ای یارِ عزیز همیشه در خاطرِ عبدالبهائی، بلکه در محضر حاضر. تمثالِ تو در پیشِ بصر است و شمائلت در نظر. همواره از آستانِ جمالِ مبارک استدعایِ الطافِ بی‌پایان می‌شود، تا آن یارِ نیک‌خوی از پرتویِ عنایتِ دلبرِ دل‌جوی مشکاةِ انوار شود و مصباحِ اسرار گردد. یقین است که تأییداتِ غیبی و توفیقاتِ لاریبی پیاپی می‌رسد و انتشارِ انوارِ مهِ تابان در آن سامان می‌گردد. الحمدللّٰه آزربایجان جان یافته و آذری در دل افروخته. کلمة اللّٰه در انتشار است و دلبرِ موهب پروردگار بی‌پرده و حجاب یارانِ روحانی‌یِ عبدالبهآء با رخی نورانی و موهبتی آسمانی و فیضی سبحانی و قوّتی ربّانی مؤیدند. جمیع را از قِبَلِ من با نهایتِ شوق و مهربانی تحیّتِ ابدعِ ابهیٰ ابلاغ دارید. همیشه منتظرِ آنم که خبرهایِ پر سُرور از آن اقلیم به‌رسد. که الحمدلله به فیضِ ملکوتِ ابهیٰ جنّت النّعیم شده.

و به یارانِ تورکِ من این پیامِ تورکیِ من به‌رسان!

عزیز یارانیم و معزَّز یاورانیم!

دلبرِ آفاقِ جمالِ ابهیٰ، انجمنِ عالَم‌ده کشفِ حجاب و رفعِ نقاب ائده‌ره‌ک گون گیبی دوغوپ، پارلاق پارلاق جلوه‌یِ جمال بویورموش‌دور. گؤزله‌ری آچیق، دیده‌له‌ری بینا اولان زیره‌ک و ذکی تورک‌له‌ر یوزله‌ری گولوپ، گؤزله‌ری پارلاییپ، واله و حیران قالمیش‌لاردیر. عشق اولسون اون‌لارا! آفرین اولسون او دانا و بینا تورک‌له‌ره!

آنجاق بیر تاخیم خفّاش‌صفت سَفْلَه‌له‌ر گؤزله‌ری‌نی یوموپ ظُلَمات‌دا مستغرق اولماق‌لا برابر، هانی انوار؟ هانی اسرار؟ هانی آثار؟ دییورلار و کور اولدوق‌لاری‌نی اعلان ائدیرله‌ر. آچیق گؤزله‌ره مبارک گون دوغونجا، او گون پرشُگون‌دور. حقیقت[ه] رهنمون‌دور، تسلّی‌یِ قلبِ محزون‌دور. امّا گؤرمه‌ک‌ده‌ن محروم اوغورسوز [و] مجنون بیر انسان محزون اولور، و هلاکت قویویا[2] یوزو قوُیوُ سرنگون اولور، دل‌خون اولور، زار و زبون اولور.

حضرتِ بی‌چوُنا شُکْر ائتمه‌لی، ثناء ائتمه‌لی، ستایش ائتمه‌لی. زیرا بیزی قبول ائیله‌دی و مسرور ائیله‌دی و درگاهِ احدیّتی‌نه ‌بنده‌گانِ مخصوص ائیله‌دی.

وَعَلَيْكُمُ البهآء الأَبْهَى!  

ع.‌ع.

ÂFERÎN OLSUN TÜRKLERE

Hüve ellâh

[Ve benim Türk yoldaşlarıma bu Türkce savımı ilet]

Ezîz yârânım ve müezzez yâverânım

Dilber-i âfâq-ı cemâl-i ebhâ, encümen-i âlemde keşf-i hicâb ve ref’-i niqâb éderek gün gibi doğup, parlaq parlaq cilve-y-i cemâl buyurmuşdur. Gözleri açıq, dîdeleri bînâ olan zîrek ve zekî Türkler yüzleri gülüp, gözleri parlayıp, vâle ve héyrân qalmışlardır. Éşq olsun onlara. Âferîn olsun o dânâ ve bînâ Türklere.

Ancaq bir taxım xuffâşsifet sefleler gözlerini yumup zülemâtda müsteğreq olmaqla berâber, hanı envâr? hanı esrâr? hanı âsâr? diyorlar ve kor olduqlarını i’lân édirler. Açıq gözlere mubârek gün doğunca, o gün pürşügündür, heqîqete rehnumûndur, teselli-y-i qelb-i mehzûndur. Amma görmekden mehrûm uğursuz ve mecnûn bir insan mehzûn olur, ve helâket quyusuna yüzü quyu sernigûn olur, dilxûn olur, zâr ve zebûn olur.

Hezret-i bîçûna şükr étmeli, senâ étmeli, sitâyiş étmeli. Zîrâ bizi qebûl éyledi ve mesrûr éyledi ve dergâh-ı ehediyyete bendegân-ı mexsûs éyledi.

Ve eleyküm elbehâ el ebhâ

E. E.

٤-[بولوت آغلادی]

هُوَ الأَبْهَى

ائی بیزیم یارانیمیز، و دوستانِ جانیمیز، جانانیمیز!

شمسِ حقیقت افقِ احدیّت‌ده‌ن دوغدو، یئر تابان اولدو، گؤک رخشان اولدو. نسیمِ عنبرِ شمیم اه‌سدی. مشامِ روحانیانی گلشنِ راز ائیله‌دی، و گلبُنِ اسرار ائیله‌دی، و چه‌مه‌ن‌زاری گلزار ائیله‌دی. گول‌له‌ر آچیلدی، بولبول‌له‌ر ترنّمه باش‌لادی. صحنِ چه‌مه‌ن فیضِ ذوالمنن ایله مزیّن اولدو، و فضایِ رضوان اولدو. گول گولدو، بولوت آغلادی. کبک قهقهه[یه] باش‌لادی، قوش‌لار شکرانه‌یِ فضلِ حق‌له نغمه و ترانه‌یه آغاز ائیله‌دی که:

باز آمد آن مغنّی، با چنگ ساز کرده

دروازه‌یِ بلا را، بر خلق باز کرده

بازارِ یوسفان را، از حُسْن برشکسته

دُکّانِ شکّران را، یک یک فراز کرده

خود کُشته عاشقان را، در خونشان نشانده

وانگاه بر جنازه یک یک نماز کرده

تا حلقه‌هایِ زلفش حلق که راست روزی

ما از برون حلقه گردن دراز کرده[3]

بو جامِ الٰهی، عهد و پیمانِ رحمانی‌ده ثابت و راسخ اولان‌لارا مخصوص‌دور.

ع.ع.

BULUT AĞLADI

Hüve el ebhâ

Êy bizim yârânımız, ve dûstân-i cânımız, cânânımız

Şems-i heqîqet ufuq-i ehediyyetden doğdu, yér tâbân oldu, gök rexşân oldu. Nesîm-i enber-i şemîm esdi. Meşâm-ı rûhâniyânı gülşen-i râz éyledi, ve gülbün-i esrâr éyledi. Ve çemenzârı gülzâr éyledi. Güller açıldı, bülbüller terennüme başladı. Sehn-i çemen féyz-i zülminen ile müzeyyen oldu ve fezâ-y-ı rizvân oldu. Gül oldu, bulut ağladı. Kebk qehqeheye başladı. Quşlar şükrâne-y-i fezl-i Haqla neğme ve terâneye âğâz éyledi ki: 

...

Bu câm-ı ilâhî ehd ü péymân-ı rehmânîde sâbit ve râsix olanlara mexsusdur.

E. E.

٥-[جانیم یارانی‌نا قربان اولسون!]

هُوَ اللَّهُ

"ای نهالِ باغِ الهی!

گویند که در چمنستانِ حقیقت سروِ بالائی، و در جویبارِ عنایت نهالِ بی‌همال. در حدیقه‌یِ توحید بلبلِ خوش الحانی. و در مدینه‌یِ تجرید شهریاری، در نهایتِ قوّت و حشمتِ بی‌پایان. من نیز چنین خواهم. و چنین جویم که جمالِ ابهی موفّق نماید، مویّد نماید.

رَبِّ اِغْرِسْ هَذَا اَلْقَضِيبَ اَلرَّطِيبَ فِي رِيَاضِ التَّافِكِ واسْقَهِمنْ حِياضَ اِحْسانِكَ وَ اَنْبِتْهُ نَباتاً حَسَناً بِفَضْلِكَ وَ جُودِكَ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ الْقَدِيرُ ". 

ای بنده‌یِ حقّ جمالِ قدم و اسمِ اعظم، آفتابِ حقیقی‌یِ جهانِ احدیّت!

جانیم یارانی‌نا قربان اولسون!

فیضی شامل‌دیر و لطفی کامل‌دیر، رحمتی عامّ‌دیر، مرحمتی خاصّ‌دیر. افاضه ائده‌ر، اغاثه ائده‌ر، اراده ائده‌ر، قطره‌یی دریا ائده‌ر، ذرّه‌یی شمسِ سماء ائده‌ر، جاهلی عالِم ائده‌ر، کاهلی عامل ائده‌ر.

توجّه ائتمه‌لی، توسّل ائتمه‌لی، تشبّث ائتمه‌لی، تمسّک ائتمه‌لی.

هر آرزو حاصل اولور، هر بعید واصل اولور، هر تشنه سیراب اولور، هر خسته شفایاب اولور، هر سال‌خورده جوان اولور، هر مرده جان بولور.

ع. ع.

CANIM YÂRÂNINA QURBAN OLSUN

Hüve ellâh

Canım yârânına qurban olsun

Féyzi şâmildir ve lütfü kâmildir, rehmeti ammdır, merhemeti xassdır. İfâze éder, iğâse éder, irâde éder, qetreyi deryâ éder, zerreyi şems-i semâ éder, câhili âlim éder, kâhili âmil éder.

Teveccüh étmeli, tevessül étmeli, teşebbüs étmeli, temessük étmeli.

Her arzı hâsil olur, her beîd vâsil olur, her teşne sîrâb olur, her xeste şefâyâb olur, her sâlxürde cevân olur, her mürde can bulur.

E. E.

٦-[آللاه‌ین ایکی سئوگی‌لی دوست‌لاری]

هُوَ اللَّهُ

ائی آللاه‌ین ایکی سئوگی‌لی دوست‌لاری

جناب مه‌شه‌دی آللاه‌وئردی در سئیسان، و جناب سولطان‌علی در باباکه‌ندی عَلَيْهِمَا بَهَاءُ اَللَّهِ اَلْأَبْهَى

سیزین هر نه قه‌ده‌ر مشقّتینیز چوخالدی و دورلو دورلو مصیبت تکرّر ائیله‌دی، هر گون بیر بلایا و هردم بیر جفایا مبتلا اولدونوز! فقط بو بلا و مشقّت حقّ یولوندادیر و سببی ایسه نورِ هدایتی گؤرمه‌ک‌له مسلکِ حقیقته سلوکونوز اولموش‌دور.

حضرتِ سیّد الشّهداء علیه الصّلاة والسّلام شهیدِ دشتِ کربلا اولدو، عترتِ طاهره‌یی اسیر و خاندانِ نبوّتی بند [و] زنجیر ائیله‌دی‌له‌ر. بو ظلم و ستم مجرّد بونا مبتنی ایدی: گه‌ره‌ک او جمالِ نورانی و فرشته‌یِ آسمانی سیّدالشهداء حضرت‌له‌ری و گه‌ره‌ک اصحابِ کِرامی طریقِ هدایته سلوک و راه حقیقتی مسلوک بویورموش‌لار ایدی.

مادام که بؤیله‌دیر، زحمت دئییل‌دیر بو، رحمت‌دیر؛ نقمت دئییل‌دیر نعمت‌دیر؛ آفت دئییل‌دیر راحت‌دیر. قهر یوزونده‌ن لطف‌دور، احسان‌دیر، موهبتِ بی‌پایان‌دیر. شُکر ائتمه‌لی، حمد ائتمه‌لی، و هر بلایا دایانمالی.

وَعَلَيكُمُ التَّحِيُّهُ وَالثَّناءُ

ع.ع.

ALLAHIN İKİ SÉVGİLİ DOSTLARI

Hüve el-lâh

Éy allahın iki sévgili dostları

Cenab Meşedi Allahvérdi Séysan’da, cenab Sultaneli Babakendi’nde, eléyhuma behâ el-lâh el-ebhâ

Sizin her ne qeder meşeqqetiniz çoxaldı ve dürlü dürlü müsîbet tekerrür éyledi, her gün bir belâya ve her dem bir cefâya mübtelâ oldunuz. Feqet bu belâ ve meşeqqet Haq yolundadır ve sebebi ise nûr-i hidâyeti görmekle meslek-i heqîqete sulûkunuz olmuşdur.

Hezret-i Séyyid es-Şühedâ eleyh üs-selât ve-s-selâm şehîd-i deşt-i Kerbelâ oldu. İtret-i tâhire-y-i esîr ve hândân-ı nübüvveti bend ve zencîr éylediler. Bu zülm ve sitem mücerred buna mübteni idi: gerek o cemâl-i nûrânî ve firişte-y-i âsimânî Séyyid eş-Şühedâ hezretleri ve gerek eshâb-ı kerâmı terîq-i hidâyete sulûk ve râh-i heqîqeti meslûk buyurmuşlar idi.

Mâdâm ki böyledir, zehmet déyildir bu, rehmetdir; neqmet déyildir, né’metdir; âfet déyildir, râhetdir. Qehr yüzünden lütfdür, ihsandır, mövhibet-i bîpâyândır. Şükr étmeli, ve her belâya dayanmalı.

Ve eleyküm et-Tehiyye ve-s-Senâ

E. E.

٧-[بیر باخیش‌لا]

ائی آللاه‌ا یوز توتان کس!

گؤزله‌رینی اون‌دان باشقا هر شئیه یوم و ابهیٰ سلطنتی‌نه آچ. هر نه ایسته‌رسه‌ن، اون‌دان ایسته؛ هر نه دیله‌رسه‌ن، اون‌دان دیله. بیر باخیشلا او، یوزبین اومید وئریر، بیر نظرله یوزبین درمان‌سیز درده علاج ائیله‌ر، بیر اشاره ایله هر یارایا مَلهَم قویار، بیر توجّه ایله یوره‌ک‌له‌ری غم قاندالی‌ندان آزاد ائده‌ر.

او ائتدییی‌نی ائده‌ر، بیز نه ائده‌بیلیریز؟ او ایسته‌دییی‌نی ائده‌ر، ایسته‌دییی‌نه حکم وئریر.

اؤیله ایسه، تسلیم اول و مرحمت صاحبی ربّه توکّل ائت.

ÉY ALLAH’A YÜZ TUTAN KES

Éy Allah’a yüz tutan kes, gözlerini ondan başqa bir şéye yum ve Ebhâ seltenetine aç. Her ne istersen ondan iste, her ne dilersen ondan dile.

Bir baxışla o yüzbin ümid vérir, bir nezerle yüzbin dermansız derde elac éyler, bir işâre ile her yaraya melhem qoyar, bir teveccüh ile yürekleri qem qandalından âzâd éder.

O étdiyini éder. Biz ne édebiliriz? O istediyini éder, istediyine hüküm vérir. Öyle ise, teslim ol ve merhemet sâhibi Rebbe tevekkül ét.

لغت‌نامه

کلمات تورکی

آشێرێ: بسیار زیاد، مفرط

اؤیله: آن گونه، آن طور، آن چنان

اۇغۇرسۇز: بدشگون

ائده‌ریم: ائده‌ره‌م، قیلارا، ائیله‌ره‌م، می‌کنم

به‌نیم: مه‌نیم، مال من

بؤیله: این گونه، این طور، این چنین

بۆیۆک: بؤیوک، بزرگ

بین: مین، هزار

تاخێم: دسته، گروه

دایانمالی: تحمل و صبر و مقاومت کردن

دورلو دورلو: از انواع مختلف، بسیار متنوع، گوناگون

دیله‌ریم: دیله‌ره‌م، آرزو می‌کنم

قاندال: غلّ، زنجیر، دستبند، بند که بر دست و پا و گردن محبوس و اسیر به زنند، (kandal pranga, kelepçe, el kelepçesi)

که‌ند- که‌ت: ده، روستا. تلفظ‌های تورکی کلمه‌ی ایرانیک کند هستند.

گه‌ره‌ک  .... گه‌ره‌ک: هم .... و هم .... (گه‌ره‌ک بو، گه‌ره‌ک او: هم این و هم آن)

گؤنلۆم: گؤیلوم، کؤنلوم، دلم

گؤنول: دل، قلب، میل

گیبی: کیمی، کیمین، بیگی، که‌بی، مانند

مه‌شه‌دی: تلفظ تورکی مشهدی، کسی که به زیارت قبر امام رضا در مشهد رفته است.

هانی: کو

یوره‌ک: اوره‌ک، قلب، دل

یۆره‌ییمه: اوره‌ییمه، به قلبم

یۆز: اوز، رو، رخ، چهره، صورت، سطح

یۆزو قۇیۇ: اوزو قویولو

-یی: -نی، را

کلمات تورکی‌الاصل رایج در فارسی که در این نوشته‌ها هم استفاده شده‌اند.

اومید: اوموت، از مصدر تورکی اومماق (اومیدوار بودن، انتظار داشتن): اوم + وت. شباهت اوموت تورکی با امید فارسی ظاهرا امری تصادفی است.

بنده: به‌نده، ‌به‌ معنی من در مقام تواضع در فارسی، لقبی که‌‌‌‌ گوینده برای فروتنی به ‌‌‌خود می‌دهد. نهایتاً محرف کلمه‌ی سومری «باندا – به‌نده» به معنی کوچک و حقیر، خرد.

ترانه: محرف و فورم ساده شده‌ی کلمه‌ی تورکی تیرینگه با تبدیل حرف نگ (نون غنه) تورکی به حرف ن: تیرینگه ← ته‌ره‌نگه ← ته‌ره‌نه ← ته‌رانه ← ترانه. تیرینگه - تیرینقی در تورک‌ایلی و شرق - شمال شرق تورکیه (ایریشلی، بایبورت، ساری قامیش، قارس، آرپاچای، ...) به معنی اویناق هاوا، نوعی موسیقی پرتحرک رقص، آواز رقص، ترانه، تصنیف، آواز تار و تنبور و ساز و رباب و امثال آن، چیلتیک، بشکن، نوعی رقص تک نفره، رقص به معنای اعم و .... است.

جام: پیاله‌ی شراب، ساغر. جام و گونه‌های دیگر آن جامه، چمان، چمانه از ریشه‌ی چینی «چان» (Zhân, Chán) به ‌معنی پیاله‌ی کوچک شراب هستند. هم‌ریشه ‌با چاناق تورکی (چان + اق پسوند تصغیر) به‌ معنی کاسه، ظرف کوچک، طبق، ظرف گلی، کاسه‌ی چوبین ته ‌گود و مقعر.

جان: کلمه، صفت و اسمی تورکی به معنی ۱-بزرگ و درشت، برجسته، کبیر، پیشرو، ۲-مجازا ارزش‌مند و گران‌مایه، گرامی، عزیز، بسیار ارزش‌مند، بسیار دوست داشتنی، محبوب. (جان تورکی به معنی عزیز غیر از جان فارسی به معنی روح و نفس است که خود از ریشه‌ی سانسکریت ذیانه (فکر کردن) است). فورم اولیه‌ی جان تورکی به معنی عزیز در تورکی قدیم: ییگه‌ن Yėgen یییه‌ن ← جان در تورکی معاصر ← «نوگ» در تونگوزی (با فورم پروتوآلتائیک «نیوگ»).

چمن: جمن، چه‌مه‌ن، چیمه‌ن، چیمگه‌ن. کلمه‌ای تورکی از ریشه‌ی «چیم» به‌‌‌ معنی یاش، یئنی و آجار بیتگی، گیاه ‌‌‌تر و تازه.

چنگ: در تورکی قدیم چان، چانگ – سانگ – زانگ، از ریشه‌ی چینی ژونگ (Zhōng ) «چانگ؛ سانگ؛ چان، چینگ، چین، ...» به معنی صدا، صدایی که از زدن ضربه به آلتی فلزی و یا چوبی برخیزد. کلمات فارسی «زنگ»، «چنگ» و «زنگوله» محرف به ترتیب کلمات تورکی چانگ – سانگ - زانگ و چینقیراو Çınqırav - زینقیرووZıqırov هستند. کلمه‌ی «چغانه» به معنی یک آلت موسیقی شبیه قاشق که به آن چند زنگوله آویخته (کلمات قاشق و زنگوله هم تورکی هستند) و آن را با دست تکان می‌دادند هم احتمالا از ریشه‌ی چانگ - چان چینی‌ فوق‌الذکر است.

درگاه: دَرگَه، ده‌رگه، دیرگه، تیرگه، مکان گرد هم آمدن، محل تجمع و حضور در کاخ سلاطین، سالون گرد آمدن برای ملاقات با خان و خاقان تورک. کلمه‌ای تورکی از مصدر ده‌رمه‌ک – دیرمه‌ک – تیرمه‌ک به ‌‌‌معنی جمع کردن و جمع شدن، تجمع و گردهم آوردن به‌ علاوه‌ی پسوند مکان گه.

دکّان: به تورکی توکان، مغازه، کلمه‌ای آککادی، نهایتا از ریشه‌ی سومری داگگان به معنای اوتاقک، درگاه یا چارچوب آن، طاقچه در دیوار

زیرک: زیره‌ک، زرنگ، فورم موغولی کلمه‌ای تورکی‌الاصل، نهایتا از مصدر تورکی سئزمه‌ک: بیدار و آگاه شدن، حس کردن، متوجه گشتن و پی بردن به چیزی. هم‌ریشه با سه‌رین.

سرو: درخت سرو، سلوی، از ریشه‌ی آرامی شروینا - شوربینا و آکادی شورمه‌نو - شورینو.

شگون: فال نیک، تفال خیر. از ریشه‌ی سانسکریت شاکونا به معنی پرنده

نماز: صلاة مسلمانان، از ریشه‌ی «ناماسته» در زبان سانسکریت، مرکب از ناماس (Namaḥ) به معنای تعظیم، تکریم، کرنش و تسلیم و ته (Te) به معنای به تو، و در مجموع به معنای «تعظیم به تو» است.

یاور: کلمه‌ای تورکی به ‌معنی اقران، شخص نزدیک، پیش‌خدمت، خادم. متحول یاق اه‌ر- یاق‌اه‌ر هم‌ریشه با چاکر (با تبدیل حرف «ی» به ‌حرف «چ»)، و نؤکه‌ر- نؤکَر موغولی است: یاق ‌اه‌ر ← یاق‌اه‌ر ←  یاغ‌اه‌ر ← یاو‌اه‌ر ← یاوَر ← یاور (تورکی غربی). بن «یاق- یاخ» (موجود در کلمات یاخین، یاخلاشماق، یاخین‌لاشماق، یاخلاشیق، یاخا، یاووق، ...) مربوط به‌ کلمه‌ی «یان» تورکی (به‌‌ معنی‌ی جنب، نزدیک، پهلو، مجاور) است.

کلمات عربی - فارسی

ابتهال: تضرع

ابدع: تازه‌تر، نوآئین‌تر، شگفت‌تر

ابهی: روشن‌تر، زیباتر، نیکوتر، زیباترین، درخشان‌ترین، پرشکوه و جلال. در دین بهایی ۱ -عالی‌ترین و درخشان‌ترین مظهر نام خداوند ۲-صفتی برای نشان دادن این که شخص و یا مکانی جلوه‌گاه نور خدا است (افق ابهی)  ۳- بهاء‌الله (جمال اقدس ابهی، روضه‌ی مبارکه‌ی ابهی = آرام‌گاه بهاء‌الله در عکّا)

احبّاء: دوستان، جمع کلمه‌ی «حبیب» به معنای دوست. در دین بهایی عموماً در مورد پیروان و معتقدان این آیین، و خصوصا آنان که در فعالیت‌های جامعه‌ی بهائی مشارکت دارند استفاده می‌شود.

اغاثه: به فریاد رسیدن، کومک کردن و یاری دادن

بهاء: خوبی و حسن، زیبایی، نیکویی، زینت و آرایش. در دین بهایی ۱-اسم اعظم خدا ۲- نفس بهاءالله که مقدس تلقی می‌شود

بی‌چون: از نام‌های خداوند، ۱-آن که از ماهیت و چه‌گونه‌گی وی تفسیر نه‌توان کرد و نعتش نه‌توان نمود، ۲-بی‌دلیل، ۳-بی‌مانند، بی‌مثال، بی‌مثل، بی‌نظیر، بی‌همال، بی‌همانند

تبریر: توجیه

تخطّر: یاد آوردن

دیجور: سیاه و تاریک

ذرّه: هر جزء غبار بی نهایت خرد منتشر در هوا و جز آن که از خود نوری نه‌داشته و فقط چون آفتاب یا روشنی بر وی تابد دیده شود. در شعر از لحاظ اندازه و نورانیت و قائم به ذات بودن به صورت متضاد خورشید استفاده می‌شود.

ذوالمنن: یکی از صفات خداوند به معنی صاحب عطاها، بخشش‌ها، نعمت‌های فراوان و دارنده‌ی احسان‌های بسیار

رَوْح و رَیْحان: استراحت و رزق. برگرفته از آیه‌ی ۸۹ سوره‌ی واقعه و به معنای آسایش و آرامش مطلق، رحمت الهی و روز‌ی‌های پاکیزه و در ادبیات دینی بشارتی برای راحتی و بهشت.

رَوْح: آرامش، رحمت، نسیم حیات‌بخش و برطرف شدن هرگونه رنج و اندوه

رَیحان: در اصل به معنای گیاه خوش‌بو، در ادبیات دینی و شعر به استعاره برای رزق و روزی‌های فرح‌بخش و نعمت‌های معطر و نیکوی الهی، رزق و عطایی الهی، هر گونه نعمت و روزى خوب و فرح زا

ساز کردن: کوک کردن و هم‌نوا ساختن آلات موسیقی

سَفْلَه: پست، فرومایه، ناکس

سلوک: در پیش‌گرفتن راهی و در آن راه رفتن، (تصوف) سیر در مراتب وجود برای وصول به کمال و نیل به حقیقت

شمائل: (اصطلاح تصوف) امتزاج جمالیات و جلالیات

ظلام: تاریکی اول شب

عترت: خویشاوندان پیامبر

قِبَل: نزد

قهر: غضب، خشم، کین، ظلم، ستم، جور.

کِرام: جمعِ کریم، بزرگواران

لاریبی: یقینی، الهی

الله ابهی: خدا روشن‌ترین است. در دین بهایی معادل «تکبیر - الله اکبر» و «سلام» و تحیت در دین اسلام.

مبرور: مرحوم، آمرزیده

مجرد: (در اینجا) صرف، محض، فقط، منحصرا

مزداد: افزون، متزاید

مسلک: طریق، محل عبور، خط عبور

مسلوک: سیر کرده، راه رفته، طی نموده

مشکوة - مشکاة: چراغ‌دان

معامله: رفتار، در اینجا خوش‌رفتاری

ملکوت ابهی: در آیین بهایی عنوان بهشت یا جهان باقی که جایگاه قرب الهی و ارواح پاک است

مَلهَم: مرحم

منیر: نوردهنده؛ درخشنده؛ درخشان

نعت: مدح ستایش

نقمت: رنج و سختی، عذاب، عقوبت، پاداش بد.

هُوَ اللَّهُ: هُوَ (او) + ٱَلْ (الف و لام، حرف تعریف عربی) + إِلٰهْ (معبود) ← ٱلْإِلٰه ← اللَّهُ، مجموعا به معنای اوست معبود یگانه (خداوند)

منابع:

١-کتاب‌خانه‌ی مراجع و آثار بهائی، آثار حضرت عبدالبهاء

http://reference.bahai.org/fa/t/ab/

٢-تورک‌جه مناجات: مجموعه‌ی مناجاتها حضرت عبدالبهاء، ص ٣٩٧

http://reference.bahai.org/download/mma-fa-pdf.zip

٣-بولوت آغلادی: آثار بهائی جلد ٢‏، ص ۴۱۶ (صاحب اثر: دكتر وحید رأفتی، ناشر: انتشارات مؤسسه‌ی معارف بهائی، كانادا).

http://reference.bahai.org/fa/t/o/MASH2/mash2-182.html#pg180

٤-جانیم یارانی‌نا قربان اولسون: مكاتیب حضرت عبدالبهاء - جلد ۶، ص ۲۲۶  (صاحب اثر: حضرت عبدالبهاء، ناشر: موسسه ملی مطبوعات امری – ایران)

٥-آفرین تورک‌له‌ره: مكاتیب حضرت عبدالبهاء - جلد ٨، ص ۲۰۴-٢٠٥ (صاحب اثر: حضرت عبدالبهاء، ناشر: موسسه‌ی ملی مطبوعات امری - ایران)

٦-سیسان لوحو: اینترنت

٧-آللاه‌ین ایکی سئوگی‌لی دوست‌لاری و بیر باخیش‌لا: حظیرة القدس سیسان قدیمBaha'i Centre in old Seysan

https://saisan.org/sample-page/

https://saisan.org/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1/

برای مطالعه‌ی بيشتر:

رهبران دینی بهائی و تورکی‌نویسی

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post.html

شعر تورکی اعلانیه‌ی بابیان ازلی در بشارت خروج میرزا یحیی صبح ازل و فتح استانبول توسط او

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/01/blog-post_10.html

الواح و مناجات تورکی عبدالبهاء

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/01/blog-post_20.html

یک تفسیرِ تورکی کوتاه از عبدالبهاء و تنبیه روحانیون تورک شیعی امامی

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_2.html

چهار شعر تورکی عباس افندی عبدالبهاء غُصْنِ اعظم

http://sozumuz1.blogspot.com/2018/03/blog-post_27.html

مکتوبی تورکی از عباس افندی عبدالبهاء غُصْنِ اعظم

http://sozumuz1.blogspot.com/2019/08/blog-post_5.html


[1] دوغو ایملا «صرف» اولمالی‌دیر

[2] دوغرو ایملا «قویوسونا» اولمالی‌دیر.

[3]مولانا جلال‌الدین رومی‌ده‌ن اولان بو غزلین اصلی بئله‌دیر:

 بازآمد آن مغنّی، با چنگِ سازکرده – دروازه‌یِ بلا را بر عشقْ باز کرده

بازارِ یوسفان را از حُسنْ برشکسته - دکّانِ شِکَّران را یک یک فراز کرده

شمشیر درنهاده سرهایِ سَروَران را - وآن گاهَشان زِ مَعنیٖ، بس سرفراز کرده

خود کُشته عاشقان را، در خونشان نِشَسته - و آن گاه بر جنازه‌یْ هر یک نماز کرده

آن حلقه‌هایِ زُلفت حَلقِ کِه راست روزی؟ - ای ما بُرونِ حلقه، گردن دراز کرده

از بس که نوحِ عشقت چون نوح نوحه دارد – کِشتی‌یِّ جان ما را دریایِ راز کرده

ای یک خُتَن شکسته، ای صد خُتَن نموده - وز نیم غمزه تورکی سیصد تاراز کرده

بختِ ابد نهاده پایِ تو را به رُخ بر - کِت بنده‌یِ کمینم، وآنگه تو ناز کرده

ای خاکِ پایِ نازت سرهایِ نازنینان - وز بهرِ نازِ تو حق، شکلِ نیاز کرده

ای زرگرِ حقایق، ای شمسِ حقِّ تبریز - گاهم چو زر بُریده، گاهم چو گاز کرده

No comments:

Post a Comment