Monday, January 2, 2017

رهبران ديني بهائي و ترکي‌نويسي


رهبران ديني بهائي و ترکي‌نويسي

مئهران باهارلي

۱-بسياري از صاحب‌نظران معتقدند که پيدايش و تطور اوليه‌ي دين بهائي، تجلي قوميتگرائي فارسي و يا دقيقتر ملت مدرن و فارسمحور «ايران» -  که حرکت مشروطه آنرا در داخل کشور و سطح بين المللي تثبيت و همگاني کرد- بود. من با تثبيت فوق موافقم. حتي اعتقاد دارم که رهبران بهائي نقشي اساسي در تطور حرکت مشروطه از يک انقلاب آزايخواهانه‌ي مردمي به عملياتي مديريت شده براي ساقط کردن دولت قاجار و در مقياس وسيعتر پايان دادن به حاکميت و اقتدار ترک در ايران بازي نموده‌اند (هرچند در آن دوره، عمده‌ي رهبران گروههاي ديني -مذهبي روز و در راس آنها سه گروه زرتشتي-پارسي، مسيحي-ارمني و شيعي امامي-فارس، نيز سکولارهاي باستانگرا همچو نقشي داشته و موضع ضدقاجاري-ضدترکي گرفته بودند. اين سينرژي يکي از دلائل سهولت و سرعت در ساقط نمودن قاجارها بود).

در اين راستا روزنامه‌ي ترکي «وارليق» (۱) چاپ ساري‌قاميش-ارزروم در يک تحليل چنين مي‌گويد (روزنامه‌ي وارليق که در ساري‌قاميش از ايل ارزروم منتشر مي‌شد، حوادث آزربايجان و ايران را به دقت رصد مي‌کرد و گزارشها و اخباري دقيق و روشنگرانه در باره‌ي رستاخيز ملي ترک در قفقاز -ايران در دهه‌هاي نخستين قرن بيست و سياستهاي ضدترکي رژيم جديد رضاشاه درج مي‌نمود. به همين سبب نيز مورد خشم پان‌ايرانيستهاي آن دوره بود):

«قويو مليتچي فارسلارين (ايران‌ين ملي پيغمبري) دييه گئرچه‌کده‌ن افتخار و انبياي سالفه‌نين کليم‌الله، روح‌الله، خليل‌الله، صفتله‌رينه مقابل (بهاء‌الله) لقبي‌يله ممتاز قيلديقلاري بو ذات، کنديسي‌نين آخر زمان امامي (ايرانلي‌لارين عصرله‌رده‌ن بري منتظر اولدوقلاري اون‌ايکينجي امام، که بونا صاحب زمان، صاحب ظهور، صاحب خروج، صاحب تخت داخي دئرله‌ر) اولدوغونو تبشير ائدييوردو. ... (ترجمه: اين شخص که مليتگرايان افراطي فارس به او به عنوان پيغمبر ملي ايران حقيقتا افتخار کرده و در مقابل القاب انبياي گذشته (کليم‌الله، روح‌الله، خليل‌الله) به وي لقب بهاء‌الله را داده‌اند، مژده‌ي امام آخر الزمان بودن خود را مي‌داد (يعني دوازدهمين امام که ايرانيان قرنهاست منتظر وي هستند و او را صاحب زمان، صاحب ظهور، صاحب خروج، صاحب تخت هم مي‌خوانند)»،  



۲-شهاب فردوسی (۲) در خصوص دشمني بابيه و ازليه با دولت ترکي قاجاري و استقبال آنها از مشروطه‌ي ايران، انقراض قاجاريه و ظهور رضاخان - تاسيس سلطنت پهلوي، روشنگري بيشتري کرده می‌گويد: «باب در آثار خود - بر طبق کتاب هشت بهشت [نوشته‌ي میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، دو تن از ازلیان. نگاشته شده در اوایل دوره‌ي مشروطیت در باره‌ي احکام دین و آیین بیانی و پاره‌ای از وقایع تاریخی. م.ب.] - وعده داده‌ است که قبل از انقضای ۶۵ سال از ظهور او در ایران، حادثه‌ای پیش خواهد آمد که «بابیه» عزت خواهند یافت و دشمنان ایشان خوار خواهند شد. این حادثه را بابیان، «مشروطه‌ي ایران» می‌پندارند. نیز باب گفته‌است که چون «قاجاریه» رجعت بنی امیه هستند، همان‌طور که بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء هزار ماه حکومت کردند، قبل از انقضای هزار ماه از ظهور، منقرض خواهند شد. بابیه این موضوع را بر «ظهور رضاشاه» که سبب انقراض «قاجاریه» شد تطبیق می‌کنند».

۳-زبان فارسي، زبان مقدس بهائيت است. باب و بهاء‌الله هر دو به لحاظ ملي فارس و فارس‌زبان (باب از شيراز، بهاء الله اصلا از نور مازندران، اما متولد تهران) بودند. همچنين عمده‌ي کتب مقدس اوليه‌ي بابي-بياني-ازلي-بهائي به زبان فارسي است: «بیشتر آثار الهی در این دور به زبان فارسی نازل شده است. به همین دلیل اكنون بسیاری از بهائیان عالم زبان فارسی می‌آموزند تا بتوانند كلام الهی را به زبان نزولی آن مطالعه كنند». (۳)

۴-عبدالبهاء خود در مواقع متعدد به تقديس و تحبيب و اعتلاء و تبليغ زبان فارسي پرداخته است. از جمله:

الف- در لوحي خطاب به يک مدرس آثار قديم ايران، ايرانيت را مساوي فارسيت و فارسي‌نويسي را جزئي از عادات ايراني مي‌شمارد: «مرقوم نموده بوديد که [در توجيه] سبب عدم جواب [دادن به من]، بعضی گفتند که چون به فارسی مرقوم نموده بوديد اين بود. و يا اينکه به دوستی ايران مشهور شده‌ايد. ملاحظه نمائيد، کلامی بی‌مغزتر از اين مي‌شود؟. اوّل آنکه لسان اين آواره فارسی است. بالطبع هر فرسی لسان خويش را دوست مي‌دارد. و از اين گذشته، الواح بسياری از حضرت بهاءاللّه در نهايت بلاغت به فارسی صرف موجود [است]. با وجود اين، چگونه لسان فارسی غير مقبول [مي‌تواند باشد]؟.  و ثانی آنکه، حضرت بهاءاللّه و حضرت باب هر دو ايرانی بودند. و بيست هزار، سی هزار ايرانی در اين سبيل جانفشانی نمود. و من نيز ايرانی هستم. حتّی با وجود اين که شصت سال است که از ايران خارج شده‌ام، هنور راضی به آن نگشته‌ام که عادات جزئيّه ايرانی ترک شود. بهائيان ايران را مي‌پرستند» (۴)

ب-«محبوب عالم به لسان پارسي تکلم مي‌فرمايد. دوستان او هم اگر به اين لسان تکلم نمايند و بنويسند، لدي الوجه مقبول است» (۵)

ج- در لوح پاريس خطاب به يک اروپائي به نام مستر سيدني مي‌گويد:  «اي منجذب به نفخات الله! تا تواني همت نما که زبان پارسي بياموزي. زيرا اين لسان عنقريب در جميع عالم تقديس خواهد گشت. و در نشر نفخات الله و اِعلاء کلمة الله و استنباط معاني آيات الله مدخل عظيم دارد. اميدوارم به تحصيل اين لسان، موفق بر هدايت جمع غفيري شوي» (۶)

د-«اگر چه لسان عربي احسن است، و لکن گفتار پارسي احلي» (۷)

ر- «.... الحمدالله ياران فارس، فارس ميدان عرفانند و حارس حصن حصين رحمان....» (۸)

۵-علي رغم موقعيت انحصاري و برتر زبان فارسي در ديانت بهائي، در عمل عبدالبهاء داراي آثاري، از لوح و مکتوب و شعر و تفسير و ... به زبان ترکي نيز است (۹)، (۱۰)، (۱۱). دلايل اين پديده را مي‌توان چنين خلاصه کرد:

الف-وي در قلمروي عثماني مي‌زيست که زبان دولتي آن ترکي بود.

ب-زبان ترکي، به عنوان زبان امپراتوران عثماني و يا قدرتمندترين دولت منطقه و همسايه‌ي ايران، يک زبان پرستيژ و بين المللي بود.

ج- در ميان بزرگان و سران و شهدا و مبشرين و مبلغين اوليه‌ي بابي و بهائي (قره العين، قيام بابي در زنجان ...) خيل عظيمي از ترکهاي ساکن در ايران و قفقاز يعني آزربايجان وجود داشتند.

د- ترکها بعد از فارسها دومين گروه قومي- ملي پرشمار در ميان پيروان و معتقدان اوليه به بهائيت را تشکيل مي‌دادند. (سيسان، ...). رهبران بهائي براي تحبيب اين بهائيان ترک و نيز تبليغ و گسترش هرچه بيشتر بهائيت در ميان ديگر ترکها که اکثريت نسبي جمعيت در ايران و قفقاز از آنها شامل مي‌شد، حسابگرانه به زبان ترکي نياز داشتند:

«و اينکه در باره جناب ملا صادق عليه بهاء الله مرقوم داشته‌اند، مکتوب ايشان از طريق اس رسيد. انشاء الله جواب ارسال مي‌شود. حسب الامر، اگر شخص عاقلي که مبيّن باشد و لسان ترکي بداند به مراغه و اورميه و اطراف آن لاجل تبليغ عازم شود، بسيار محبوبست. هر هنگام چنين نفسي يافت شود، بايد توجه نمايد به آنچه ذکر شد. چه که امر تبليغ بسيار مهم و عظيم است. طوبي لِمَنْ أَيَّدَهُ اللَّهُ اليه. ولکن بايد به کمال حکمت رفتار شود و اطفال را به اندازه غذا عطا نمايد و از مقتضيات وقت و نفوس غافل نشود. انْهَ هُوَ المويد الْعِلْمِ الْخَبِيرُ». (۱۲)

۶-برآيند دلايل فوق باعث مي‌شد که عبدالبهاء در عمل به نوعي تلرانس و تنوع زباني توجه و تمايل داشته باشد:

الف-« فارسي و عربي و ترکي هر سه لسان عاشقان جمال جانان است. عشق را خود صد زبان ديگر است. مقصد معاني است نه الفاظ، حقيقت است نه مجاز. صهباي حقايق و معاني در هر کاس گوارا، خواه جام زرين باشد خواه کاسه ي گلين. ولي البته جام بلور و مرصع لطيفتر است (۱۳)

ب-«به لسان پارسي بشنو. هر بيان و ذکري که حاوي ذکر و ثناي دوست [باشد] محبوب است. به هر لسان که باشد، پارسي يا ترکي يا عربي و يا السن آخر. وَ لکن لِسانُ عَرَبِيُّ أَفْصَحُ وَ ابْسُطْ وَ أَوْسِعْ» (۱۴)

ج-در خطابه‌اي در کليساي موحدين مونتريال کانادا: «نزد خدا انگليزي نيست، فرنسائي نيست، ترکي نيست، فرسي نيست. جميع نزد خدا يکسانند، جميعا يک جنس‌اند. اين تقسيمات را خدا نکرده، بشر کرده. لهذا مخالف حقيقت است و باطل» (۱۵)

منابع:

۱-وارليق، ييل ۲، صايي ۱۴۴، صاري‌قاميش. ۲۸ آوريل-۱۹۲۷
http://www.tufs.ac.jp/common/fs/asw/tur/htu/data/HTU2434/index.djvu
۲-ترابیان فردوسی، محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران. صحیفه‌ي خرد. 1383. 505. ISBN 5-5-95414-946.
۳-کشور مقدّس ایران در نظر بهائیان
۴-مائده‌ي آسماني جلد ٥، ص ٤٤
۵-مائده‌ي آسماني، جلد ۸، ص ۱۱۰
۶-از مجموعه‌ي الواح مبارکه‌ي خطي
۷-ص ۱۱۰، همان کتاب
۸-پيام آسماني جلد ١، صفحات ۱۷۷
http://reference.bahai.org/fa/t/c/PA1/pa1-110.html#pg109
۹-مئهران باهارلي. الواح ترکي عبدالبهاء


۱۰-مئهران باهارلي. يک تفسيرِ ترکي کوتاه از عبدالبهاء


۱۱- مئهران باهارلي. اشعار ترکي عبدالبهاء

۱۲-مجموعه الواح مباركه (عندليب)‏. صفحات ۲۸۵، موسسه‌ي ملی مطبوعات امری - ايران ۱۳۲ بديع
۱۳- مائده‌ي آسماني، جلد ٩، ص ٣٥
۱۴- استنساخ آثار قلم اعلي. جلد دوم. ص ۱۳۶
۱۵-امر و خلق - جلد ۴، صفحات ۵۰۰، لانگنهاين - آلمان ۱۹۸۶ م

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.