Tuesday, January 24, 2017

قانون تشکيل ايالات و ولايات مشروطه و تجزيه‌ي منطقه‌ي ملي تورک


قانون تشکيل ايالات و ولايات مشروطه و تجزيه‌ي منطقه‌ي ملي تورک

مئهران باهارلي- ۲۰۰۵

منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران و يا وطن تورکي (تورک‌ائلي)، سرزميني است وسيع که مرزهاي شرقي و جنوبي آن در حدود تهران، قم، اراک، نهاوند، کنگاور و ... شروع مي‌شود و مرزهاي شمال و شمال غربي آن به جمهوري ترکيه و جمهوري آزربايجان پايان مي‌يابد. اين منطقه‌ي ملي تورک و يا تورک‌ائلي، کليه‌ي نواحي و بخشهاي تورک‌نشين مناطق جغرافيايي- تاريخي حالاً و يا سابقاً موسوم به «آزربايجان»، «خمسه»، «ديلمستان»، «عراق عجم»، «جبال»، ... را در بر مي‌گيرد. اين نواحي و بخشها، خود ممکن است مرکب از مناطق کوچکتر با نامهاي متفاوت باشند. مانند مناطق تورک‌نشين «بياتستان»، «افشار»، «خرقان» (قاراقان)، «علي‌شوکور» (عليشکر) و ... در عراق عجم.

به عبارت ديگر، «وطن خلق تورک در شمال غرب ايران» و يا «تورک‌ائلي»- بر خلاف ادعاي آزربايجان‌گرايان که آن را صرفاً به ناحيه‌ي جغرافيايي آزربايجان خلاصه مي‌کنند - جغرافياي تاريخاً موسوم به آزربايجان نيست، بلکه عبارت است از مجموع:



-همه‌ي مناطق تورک‌نشين به‌هم‌پيوسته در آزربايجان- تقريباً ٪۴۵ از اراضي تورک‌ائلي.
-همه‌ي مناطق تورک‌نشين به‌هم‌پيوسته در عراق عجم و جبال (در استانهاي امروزين تهران، مرکزي، قم، البرز، همدان، کرمانشاه، کردستان). - تقريباً ۳۵٪ از اراضي تورک‌ائلي.
-همه‌ي مناطق تورک‌نشين به‌هم‌پيوسته در خمسه (زنجان، قزوين،..)- تقريباً ۱۵٪ از اراضي تورک‌ائلي.
-همه‌ي مناطق تورک‌نشين به‌هم‌پيوسته در ديلمستان (منجيل، رودبار و ...) - تقريباً ۵٪ از اراضي تورک‌ائلي


(دو درک کاملاً متفاوت از قلمروي خلق تورک و يا «وطن تورکي»، مانند دو درک کاملاً متفاوت از توده‌اي که ملت تورک را تشکيل مي‌دهد و يا «ملت تورک»، از علامات فارقه بين جريانات مختلف آزربايجان‌گرايي از يک طرف، و جريان معتقد به هويت ملي تورک در طرف ديگر است).



نبود نام فراگير تثبيت شده براي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب کشور و يا وطن تورکي:

تا سالهاي اخير دو ملت تورک و فارس ساکن در ايران، در رابطه با نام منطقه ملي‌شان داراي يک وضعيت استثنايي بودند. زيرا «منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران» (و ديگر مناطق ملي تورک‌نشين در مرکز، در جنوب و در شمال شرق ايران ويا «کانتونهاي تورک»)، و «منطقه‌ي ملي فارس در مرکز-شرق ايران» داراي نام خاص و تثبيت شده و جامع منحصر براي خود، که در ضمن منعکس‌کننده‌ي حضور و هويت ملي و نام ملي اين دو ملت در نياخاک و منطقه‌ي ملي‌شان باشد نبودند. اين مشکل و کمبود در دو دهه‌ي اخير با انتخاب، کاربرد و تداول نامهاي دورانديشانه، گويا و فراگير «فارسستان» و «تورک‌ائلي» براي هر کدام، حل نهائي و تاريخي خود را پيدا کرده است.

وجود يک نام خاص فراگير، جاافتاده و منعکس‌کننده‌ي هويت ملي و نام خلق تورک که براي همه‌ي قلمرو و کل منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران ويا وطن تورکي عَلَم شود و از طرف همه‌ي تورکهاي ساکن در بخشهاي گوناگون آن قابل قبول باشد، به همراه عوامل ديگري مانند اداره‌ي همه‌ي اين مناطق تورک‌نشين توسط يک حاکم و يد واحد، مي‌توانست تاثيري مثبت در تشکل و قوام هويت ملي و جغرافيايي واحد براي منطقه‌ي ملي تورک‌نشين داشته باشد و به روند ملت‌شوندگي همزمان توده‌هاي تورک ساکن در شمال غرب ايران ياري رسانده، شتاب دهد.

اما در طول تاريخ، همچو نامي وجود نداشت. نخبگان تورک هم، به سبب فقد شعور ملي تورک، براي پيدا کردن آن و نيز جمع‌آوري و سپردن مديريت کل منطقه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب ايران به يد واحد و يک مقام و حاکم و در ترکيب يک واحد اداري-سياسي در تقسيمات کشوري، علي رغم آنکه دولت ايران تحت کنترل تورکها بود، هيچ اراده و تلاشي نکردند. در نتيجه‌ي اين و برخي ديگر از عوامل، منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران نتوانست يک هويت ملي و جغرافيايي واحد شناخته و تثبيت شده در ايران و در جهان و بويژه در ميان نخبگان تورک کسب کند.

آثار مخرب فقدان هويت فراگير براي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب کشور و يا وطن تورکي:

نبود يک نام فراگير براي وطن تورکي، که حاوي نام و منعکس‌کننده‌ي هويت ملي خلق تورک هم باشد، و نبود سنت اداره‌ي آن در قالب يک واحد سياسي-تقسيمات اداري و توسط يد واحد در قرون اخير، از يک طرف باعث پاره پاره شدن هويتي اين سرزمين پيوسته‌ي تورک‌نشين، فرم نگرفتن حس عايديت اهالي تورک آن به يک وطن مشترک تورک، تکه پارچه شدن هويتي و انساني خود خلق تورک ساکن در شمال غرب ايران و حتي واگرايي و بيگانه‌انگاري همديگر، بويژه از سوي آزربايجان‌گرايان محلي‌گراي فاقد شعور ملي تورک شد. و از طرف ديگر باعث ايجاد مشکلات بي‌شمار عملي و پي در پي سياسي در دوران مدرنيته، که دوره‌ي تشکل هويتهاي ملي مدرن در ايران و نتيجتاً تلاش براي ايجاد دولت –ملتهاست گرديد.

نخستين نتيجه‌ي منفي نداشتن نام ملي فراگير و هويت واحد براي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب کشور و يا وطن تورکي و عدم اداره‌ي آن در قالب يک واحد سياسي-تقسيمات اداري در گذشته‌ي نزديک، در دوره‌ي مشروطيت ظاهر شد و منجر به ايجاد جريان «آزربايجان‌گرايي به عنوان يک هويت ارضي» و يا «آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي» مخصوصاً در ميان نخبگان تبريز، در مقابل «تورک‌ به عنوان يک هويت ملي» گشت. اين نيز به نوبه‌ي خود زنجيروار پديده‌هاي تورک‌ستيزي مانند «آزاديخواهان و دمکراتهاي آزربايجان»، «قانون ضدتورکي ايالات و ولايات» و بعدها نفي واقعيت وطن تورک بودن نيمي از منطقه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب کشور و تسليم آنها به همسايگان توسعه‌طلب فارس و کرد و ... از سوي آزربايجان‌گرايان استالينيست (عل. اص.، ....) را آفريد.

ظهور «هويت آزربايجان‌گرايي جغرافيايي» به عنوان نافي و جايگزين «هويت ملي تورک»:

آزربايجان براي جريان مشروطه‌طلب ايران‌گرا و فارس‌محور، صرفاً يک منطقه‌ي جغرافيايي در ايران و مردم ساکن در آن هم، از تورک و کورد و تالش و تات و ...، همه بخشي از «ملت ايران» بودند. به عبارت ديگر آزربايجان مشروطه‌طلبان، هرگز يک هويت ملي نبود، بلکه صرفاً يک هويت جغرافيايي در قلمروي «وطن ايران» بود. اين همان آزربايجاني است که در ادبيات مشروطه‌طلبان از جمله ستارخان و حزب عدالت و چپهاي تورک إيراني و آزاديخواهان و دمکراتهاي دوره‌ي مشروطه و فرقه‌ي دمکرات آزربايجان خياباني و ... در سالهاي جنگ جهاني اول هم مشاهده مي‌شود.

توضيح آنکه در قرن نوزده روند مدرنيته در ميان نخبگان تورک در ايران به دو شکل متجلي گشت:

الف-نخست جريان مشروطه‌گرا که در نهايت به ايجاد هويت ملي مدرن «ملت ايران» منجر شد. اين جريان غالب، يک حرکت ايران‌گرا و فارس‌محور بود و قائل به هويت ملي تورک و طبيعتاً وجود يک منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران، ضرورت ايجاد يک ايالت و يا واحد سياسي تورک در تقسيمات اداري-کشوري که همه‌ي مناطق تورک‌نشين در شمال غرب ايران را دربرگيرد و يا لزوم اداره‌ي همه‌ي مناطق تورک‌نشين در شمال غرب کشور توسط يک مقام و يک نهاد دولتي (ايالت) نيز نبود. اين جريان توانست به جريان اصلي در ميان نخبگان مرکز و شرق آزربايجان در طول سده‌ي پيشين تبديل شود.

ب- جريان دوم مدرنيته در ميان نخبگان تورک به صورت «اتحاد اسلام» ظاهر شد. اين جريان توانست نخبگان و خلق تورک را از شيعه‌زدگي، اسلام فارسي و تاجيک‌وشي رها سازد و با گذر سريع از مراحل «اتحاد و ترقي»، «مساوات»، «ژون تورک»، «تورک اوجاقلاري» و ... منجر به ايجاد هويت ملي مدرن تورک در ميان بوميان تورک در قفقاز جنوبي و همچنين اقليتي از نخبگان تورک در ايران شود (اين دور از اتحاد اسلام گرچه منشاء عثماني داشت، اما به لحاظ تاريخي ادامه‌ي تشبث «اتحاد اسلام نادرشاه افشار» شمرده مي‌شود).

قانون تشکيل ايالات و ولايات

موضع ضد تورک مشروطه‌طلبان و آزربايجان‌گرايان و نبود شعور ملي تورک در آنها، و در عوض وسواس مَرَضي ايشان در باره‌ي هويت جغرافيايي و فتيشيسم حول اسم آزربايجان، باعث شد که آزربايجان مشروطه‌طلبان، از همان آغاز به يک هويت نافي و جايگزين و آنتي تز هويت ملي تورک تبديل گردد. چنانچه در ادبيات مشروطه، «آزربايجان» کُدي براي فرار و اجتناب از تورک و مخفي نمودن و انکار آن است («ادبيات آزربايجان»، «مطبوعات آزربايجان»، «مشاهير آزربايجان»، «تاريخ آزربايجان»، .... به جاي «ادبيات تورک»، «مطبوعات تورک»، «مشاهير تورک»، «تاريخ تورک»، ...). اين انحراف تاريخي در هويت ملي به زودي، مانند بسياري از عرصه‌هاي ديگر، تاثيرات مخرب خود را در مخالفت با ايجاد يک تشکيلات سياسي و کشوري واحد براي اداره‌ي وطن تورکي و يا منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران و تجزيه‌ي آن از طريق تصويب قانون تشکيل ايالات و ولايات هم نشان داد.

قانون تشکيل ايالات و ولايات، وطن تورکي و يا منطقه‌ي ملي يکپارچه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب کشور را بين هشت (۸) واحد سياسي-اداري جداگانه، هر کدام با مديريت سياسي و اداره‌ي مستقل و به شرح زير تقسيم و تجزيه کرد: «ايالت آزربايجان»، «ولايت زنجان»، «ولايت همدان»، «ولايت کردستان»، «ولايت گيلان»، «ولايت کرمانشاهان»، «ولايت عراق-اراک» و «دارالسطنه‌ي تهران». طبق اين قانون، تجزيه‌ي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران و يا وطن تورکي حالت قانوني به خود گرفت و تثبيت شد.

با اين وصف، تجزيه‌ي اداري-سياسي سرزمين تورک‌نشين در شمال غرب ايران و يا وطن تورکي (تورک‌ائلي) و از بين بردن تماميت ارضي و جلوگيري از ايجاد هويت ملي واحد آن در تقسيمات اداري کشور، - بر خلاف آنچه مشهور است- نه در دوره‌ي رضاشاه، بلکه بيست سال پيش از اقتدار وي و با تصويب قانون تشکيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي و با انقلاب مشروطيت آغاز شد، رسميت و قانونيت يافت و نهادينه گشت.

اصل انجمنهاي ايالتي و ولايتي قانون اساسي مشروطه‌ي ايران و گفتمان فدراليسم ملي کنوني

اصل انجمنهاي ايالتي و ولايتي قانون اساسي مشروطه ايران، ربطي به گفتمان فدراليسم ملي ندارد. زيرا اين اصل بر مبناي «ملت ايران»، انکار وجود ملت تورک در ايران و حقوق وي طراحي شده و فاقد ماهيت ملي-اتنيکي است. اين اصل صرفاً تدبيري براي حصول به «عدم تمرکز اداري» در کشور ايران، که داراي يک ملت واحد ايران است مي‌باشد، يعني يک درجه بالاتر از آنچه که سيستم امروزي استانها و فرمانداريها ناميده مي‌شود. در حاليکه گفتمان فدراليسم در ميان ملتهاي غيرفارس ساکن در ايران، يک «فدراليسم ملي-اتنيکي» است و بر مبناي کثيرالمله بودن کشور ايران و حقوق ملي هر کدام از اين ملل، از جمله حق اداره‌ي امور آنها توسط خود آنها بنياد گزارده شده است. فدراليسم ملي -اتنيکي در يک ايران کثيرالمله، چيزي فراي عدم تمرکز اداري در يک کشور با يک ملت واحد ايران، که غايه‌ي انجمنهاي ولايتي و ايالتي بود، است. غايه‌ي فدراليسم ملي، پايان دادن به استعمار داخلي ملل و مناطق ملي غيرفارس توسط فارسستان و امپرياليسم محلي فارسي است. برپائي تماميت ارضي، يگانگي سياسي و وحدت اداري کل وطن تورکي در شمال غرب ايران، از مطالبات بنيادين «حرکت ملي دمکراتيک تورک» معاصر است. اينها همه در تضاد با روح انجمنهاي ايالتي و ولايتي که به تجزيه‌شدگي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران رسميت و قانونيت داده است قرار دارد.

به لحاظ تئوريک، اين اصل که صرفاً ناظر به ايجاد عدم تمرکز اداري بود، براي زمان خود مي‌توانست گامي مثبت، اقلاً در عرصه‌ي عدم تمرکز اداري باشد و شايد در آينده به سوي نوعي فدراليسم ملي پرورانده شود. اما با توجه به اينکه دولت ايران با انقلاب مشروطيت يکدست به تسلط فارسگرايان و پان‌ايرانيستهاي ضد تورک در آمده بود، احتمال تحقق اين امکان عملاً وجود نداشت. چنانچه در کوتاه مدت به ورشکستگي کامل منجر شد.

در شرايط فعلي تنها تدبير واقعگرايانه آن است که تقسيمات داخلي کشوري از نو و مطابق با پراکندگي زباني سالهاي پيش از انقلاب مشروطيت (دوره‌ي آغاز آسيميلاسيون اجباري و فارس‌سازي دولتي ملل غيرفارس) ترسيم شود. در اين تقسيمات داخلي کشوري جديد، مي‌بايد همه‌ي مناطق تورک‌نشين شمال غرب ايران، که در قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي بين هشت ايالت و ولايت و در حال حاضر بين سيزده -۱۳ استان تقسيم گشته‌اند، در يک واحد و يا يک ايالت با نام (پيشنهادي) «تورک‌ائلي» جمع شوند و در نظام سياسي کشور، توسط يک حاکميت سياسي (والي، ...) مديريت گردند.

اصل انجمنهاي ولايتي و ايالتي و آزربايجان‌گرايان

اصل انجمنهاي ولايتي و ايالتي - که هنوز از سوي بسياري از آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و ايرانگرا و برخي از آزربايجان‌گرايان استالينيست، ساده‌دلانه و ساده‌لوحانه، بلکه عوامفريبانه تبليغ و تقدير مي‌شود- به سبب داشتن عيبهاي ذاتي آن و در راس آنها نداشتن خصلت اتنيک-ملي، و مبنا قرار دادن «ملت ايران» و جغرافيا و تقسيمات اداري - کشوري نامناسب موجود، حتي در دوره‌ي مشروطه و در طول يک صد و ده سال پس از آن نيز نتوانست اجرا شود. طراحان و تدوين‌کنندگان اصل انجمنهاي ايالتي و ولايتي، تقريباً همه نخبگاني از شرق و مرکز آزربايجان، نوعاً فاقد شعور ملي تورک، بويژه در باره‌ي يکپارچگي توده‌ي تورک و وحدت سرزمين و وطن تورک و تجزيه‌ناپذيري آنها بودند. تصويب اين اصل، با تثبيت کردن تجزيه‌شوندگي منطقه‌ي ملي تورک و ملت تورک بين هشت واحد اداري-سياسي، در عمل راه قانوني و رسمي مستعمره‌ي داخلي شدن منطقه‌ي ملي تورک و يا تورک‌ائلي را باز کرد.

بواقع تنها درس پربهائي که مي‌توان از جنبش ناکام و غيرملي مشروطه در رابطه با حق اداره‌ي امور خود ملت تورک گرفت (در اينجا مراد از «خود»، ملت «تورک» است، نه منطقه‌ي جغرافيايي و يا واحد اداري سياسي «آزربايجان» در تقسيمات کشوري)، همين بيهوده و بي‌ربط بودن اصل انجمنهاي ايالتي و ولايتي در اين رابطه و ذهنيت مولد آن است. روح «حرکت ملي دمکراتيک تورک» معاصر، پايان دادن به توسعه‌طلبي فارسي و وضعيت مستعمرگي تورک‌ائلي و غايه‌ي خلق تورک اداره‌ي امور خود است، نه صرفاً عدم تمرکز نظام اداري کشور ايران که اساساً مساله‌ي از يک سنخ ديگر است. ملت تورک ساکن در ايران و نيروهاي سياسي آگاه تورک نمي‌بايد وقت و انرژي خود را در راه اجرائي کردن فرمولي بيهوده و مفلس شده به تجربه، آن هم مربوط به ذهنيت و شرايط يک صد و ده سال پيش، تلف کنند. در شرايط موجود، دفاع از انجمنهاي ايالتي و ولايتي ربطي به مدرنيسم ندارد، بر عکس ارتجاع و واپسگرائي خالص است.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.