Sunday, August 6, 2017

آزربايجان‌گرايي تالشي: گل بود به چمن نيز آراسته شد


آزربايجان‌گرايي تالشي: گل بود به چمن نيز آراسته شد

من «تورک»م و زبانم «تورکي» است

خديجه اسماعيلووا- مئهران باهارلي


ايدئولوژي و يا دکترين «آزربايجان‌گرايي» اعتقاد به يک هويت قومي و يا ملي بنام «آزربايجاني» بر اساس جغرافيا و تقسيمات اداري-سياسي است. «آزربايجاني» يک هويت قومي و ملي استعماري، اليتيست، نژادپرستانه و تحميلي است که به منظور نفي و از بين بردن هويت قومي- ملي تورک توده‌ي تورک ساکن در جنوب قفقاز و بخش شمالي منطقه‌ي ملي تورک در شمال غرب ايران (تورک‌ائلي) و تسهيل امر آسيميلاسيون وي ايجاد شده است. 

«هويت قومي آزربايجاني» به عنوان يک خرده‌هويت قومي زيرمجموعه‌ي «هويت ملي ايراني» در دوره‌ي مشروطيت در ايران توسط رهبران تورک ضد تورک مشروطيت و زعماي آزاديخواهان و مجاهدان و دمکراتهاي آزربايجاني پشتگرم به بريتانيا (آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا، آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست)؛ و «هويت ملي آزربايجاني» در سال ١٩٣٧ مستقيماً به امر استالين-ميکويان ارمني در روسيه‌ي شوروي (آزربايجان‌گرايي استالينيستي) ايجاد شد. براي ملت ما «آزربايجاني» يک «زنونيم- Xenonym» (نامي که بيگانگان يک گروه قومي -ملي را بدان مي‌خوانند) و «تورک» يک «اندونيم -Endonym» (نامي که خود يک گروه قومي-ملي خود را بدان مي‌خواند) است. 

هويتهاي قومي-ملي آزربايجاني، در قرن گذشته «عامل اصلي داخلي» در جلوگيري از روند ملت‌شوندگي توده‌هاي تورک و احقاق حقوق بشري و ملي او، و تسهيل کننده‌ي نسل‌کشي ملي و زباني ملت تورک در ايران بوده است. اما عمر آزربايجان‌گرايي به هر معني و هر نوع در ايران به سر آمده است. در اين کشور اکنون يک خودآگاهي ملي تورک و حرکات و اقدامات فرهنگي و سياسي نتيجه‌ي آن وجود دارد که سدي سديد در مقابل هرگونه مهندسي قومي استعماري هويت ملي خلق تورک است. اين خودآگاهي ملي تورک محدود به ايران نيست. در جهموري آزربايجان و قفقاز جنوبي نيز کم کم نخبگان و مردم با طرد هويت جعلي و استعماري آزربايجاني، به هويت اصلي قومي و ملي خودشان که‌ «تورک» است باز مي‌گردند.

علاوه بر دولتهاي استعمارگر روسيه و ايران و بريتانيا که موجد، مبلغ و مدافع هويت جعلي قومي-ملي آزربايجاني هستند، افراطيون ملي‌گراي برخي از گروههاي قومي-ملي رقيب در منطقه نيز مانند فارسها، ارمنيان، کوردها و تالشها مدافع و مبلغ آتشين هويت جعلي آزربايجاني در مقابل هويت ملي تورک هستند. اين پديده‌ها در ادبيات سياسي بنامهاي «آزربايجان‌گرايي فارسي»، «آزربايجان‌گرايي ارمني»، «آزربايجان‌گرايي کوردي» و «آزربايجان‌گرايي تالشي» مشهورند.

در زير نوشته‌اي انگليسي از خديجه اسماعيلووا، يکي از روشنفکران، فعالين حقوق بشري و ژورناليستهاي اهل جمهوري آزربايجان که در باره‌ي بازگشت به هويت قومي-ملي تورک و «آزربايجان‌گرايي تالشي» است را به همراه ترجمه‌هاي تورکي و فارسي آن توسط اينجانب آورده‌ام.


پايان مقدمه‌ي مئهران باهارلي

من «تورک»ه‌م و ديليم «تورکجه»دير

خديجه ايسماعيل

تورکجه چئويري (مئهران باهارلي):

من کيمه‌م؟ من «تورک»ه‌م. «آزه‌ربايجانلي» منيم تاليش‌لار، لزگي‌له‌ر، آوارلار و باشقا ائتنيک قوروپلارلا اورتاقلاشا پايلاشديغيم اويروغوم (وطه‌نداشليغيم)دير. منيم ديليم «تورکجه»‌، ائتنيسيته‌م «تورک»دور. ايستالين و داها سونرالار روس يانليسي ديکتاتور علي‌يئوين «تورکجه»‌نين «آزه‌ربايجانجا» آدلانديريلماسينا قرار وئرمه‌له‌ري و مني اؤز [تورک] کيمليييمده‌ن يوخسون بيراخمالاري مني ايلگيله‌نديرمه‌ز- باغلاماز.

من، «تورک»ه‌م و ديليم «تورکجه»دير سؤيله‌ييره‌م. بوندان ايسه بير تاليش راحات‌سيز اولور و منه اؤز ديليمي «تورکجه» و اؤزومو «تورک» آدلانديرمامام گره‌کديييني سؤيله‌يير!

ماراق ائديره‌م، نه زاماندان و نئجه بير ائتنيک قوروپ باشقالاري‌نين ائتنيک کيملييي قونوسوندا سؤز صاحيبي اولدوغونا قرار وئرير؟. من [آزه‌ربايجاندا] کيمين آزينليق و چوخونلوق اولدوغو تارتيشماسينا گيرميره‌م بيله. من اؤزومه تاليش‌لارين کولتوره‌ل، ائتنيک و يا ديلسه‌ل باخيمدان اؤزله‌ريني نئجه تانيملامالاري قونوسونو اونلارا ديکته ائتمه‌يه ايذين وئرمه‌م. اونلاردان دا عئيني توتوم و داورانيشي بکله‌ييره‌م.

آنجاق يوخ. سؤزو گئده‌ن تاليش شخص، «تورک» کولتورونون فارس-ايران کولتورو قارشي‌سيندا باشاري‌سيز اولدوغونو سؤيله‌يير. دولاييسي ايله بيز [تورک خالقي] بو [تورک] کيمليييني داشيماماليييق دييير.

بونا رغمه‌ن، يوخ، من اونون دوزئيينه دوشوپ قارشيلاشديريلامازي قارشيلاشديرماياجاغام. من يالنيز بونو سؤيله‌ييره‌‌م: بونجا فارس-ايران و روسيا ائتگيسي آلتيندا بولونان آزينليقلا، قوللانديغينيز ديل و سؤزداغارجيغينيزي دوزگون ساخلامانيز گئرچه‌کده‌ن چوخ چتيندير. من بو شخصله تارتيشاندا اؤز ديليمه ياد اولان سؤزجوکله‌ر ايشله‌تمه‌يه سوروکله‌نيرديم.

يالنيز ماراق ائديره‌م: عجبا بوتون بو «تورک‌ده‌ن نيفره‌ت ائده‌نله‌ر»ين بيزيم کيمليييميزي بوتونويله سيله‌مه‌ديکله‌ري، بيزيم ميللييه‌تچي‌له‌ريميزين باشاريسي مي‌دير؟

من «تورک»م و زبانم «تورکي» است

خديجه اسماعيل

ترجمه‌ي فارسي (مئهران باهارلي)

من کيستم؟ من «تورک»م. «آزربايجاني» نام تابعيت مشترک من با تالشها، لزگي‌ها، آوارها و ديگر گروههاي اتنيک [در آزربايجان] است. زبان من «تورکي» و اتنيسيته‌ام «تورک» است. اينکه استالين و بعدها ديکتاتور روس‌گرا عليوف، به «آزربايجاني» ناميدن زبان «تورکي» و بي‌هويت کردن من تصميم گرفتند، برايم اهميتي ندارد.

من مي‌گويم که «تورک»م و زبانم «تورکي» است و از اين بيان، يک تالش ناراحت شده مي‌گويد که من نبايد خود را «تورک» و  زبانم را «تورکي» بنامم!

در شگفتم: چطور و از چه زماني يک گروه اتنيک حکم مي‌کند که صاحب حق تصميم‌گيري در باره‌ي هويت اتنيکي ديگران است؟ من حتي وارد اين بحث که [در آزربايجان] چه کسي اقليت و چه کسي اکثريت است نمي‌شوم. من به خودم اجازه نمي‌دهم که به تالشها امر کنم که در عرصه‌هاي فرهنگي، اتنيکي و يا زباني هويت خود را چگونه تعريف کنند. انتظار دارم آنها هم رفتار و موضع مشابهي داشته باشند.

اما نه. شخص تالش مذکور ادامه مي‌دهد که فرهنگ تورک در مقابل فرهنگ فارس-ايراني شکست خورده و بنابراين ما [ملت تورک] مي‌بايد از دارا بودن هويت تورک دوري کنيم.

علي رغم اين، نه خير، من به سطح وي تنزل نخواهم کرد و غيرقابل مقايسه را مقايسه نخواهم نمود. من صرفاً اينرا مي‌گويم: با وجود اينهمه اقليت «متنفر از تورک» که تحت تاثير ايران و روسيه‌اند، بسيار سخت است که زبان خود را حفظ کنيد. من به هنگام مباحثه با اين شخص به کاربرد کلماتي بيگانه با دائره‌ي لغات خودم رانده شدم.

کنجکاوم: آيا اين موفقيت مليت‌گرايان ماست که اين «متنفرين از تورک» تاکنون نتوانسته‌اند هويت [تورکي] ما را کاملاً از بين ببرند؟

My language is Turkic, my ethnicity is Turk

Khadija Ismayil

Who I am? I am Turk. Azerbaijani is my nationality which I share with Talishs , Lezgis, Avars and other ethnic groups. My language is Turkic, my ethnicity is Turk. I don't care if Stalin, and then pro-Russia dictator Aliyev decided it should be called Azerbaijani language and deprived me of my identity. I say I am Turk and my language is Turkic. A Talish fellow got irritated. He says I should not call my language Turkic and myself Turk.

I wonder when and how one ethnicity decides it can have a say on other's identity. I don't even go into discussion of who is majority or minority. I don't allow myself to dictate how Talish can identify himself culturally, ethnicity-wise or linguistics wise. And I expect the same attitude.

No, a fellow doesn't calm down. He says Turkic culture failed vis-a-vis Persian. So we shouldn't carry this identity, claim it.

No, I won't go to the same level and compare incomparable. I am just saying that with so many Iran/Russia influenced minorities it is really difficult to keep your vocabulary correct. I was tempted to use words, alien to my vocabulary when I have been arguing with this guy. Just curious, if it was our nationalists' achievement that all these Turk-haters didn't erase our identity completely?

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.