Saturday, March 3, 2018

کميته‌ی تروريستی خيابانی- دمکراتهای آزربايجان

کميته‌ی تروريستی خيابانی- دمکراتهای آزربايجان

فرقه‌ی دمکرات آزربایجان-اول (خیابانی) نه تنها از جهت هویت ملی انتخابی (ملت ایران، وطن ایران، زبان ملی فارسی) فرزند انقلاب مشروطیت ایران بود، بلکه به لحاظ مشی سیاسی هم، از جمله کاربرد تروریسم، ادامه دهنده‌ی راه آن بود. در دوران حاکمیت فرقه‌ی دمکرات آزربایجان (خیابانی-نوبری) سایه‌ی تروریسم بر شهر تبریز گسترده شد و هر روز یکی دو تن از مقامات دولتی، تجار، مطبوعاتیان، سیاسیون، روحانیون، .... به دلایل سیاسی (مخالفت با خیابانی و نوبری)، انتقام از عمّال دوره‌ی صمدخانی، بی‌قانونی و هرج و مرج و انتقام‌جوئی‌های شخصی ... به قتل می‌رسید («فخرالمعالی مدعی العموم» دادستان تبریز، «سید نعمت‌الله خان» (ن. جاوید) مدیر روزنامه‌ی کلید نجات، «حاجی ملک التجار تبریزی»، «حاجی میرزا کریم» امام جمعه و پسرش، [اسم؟] پسر ملاباشی دوره‌ی صمدخان، «معتضد لشکر» رئیس قشون تبریز، «محمدخان» کدخدای محله‌ی ایمره قیز (امیرخیز)، «حسام نظام مراغه‌ای» پسر عموی صمدخان، «سردار مظفر چاردولی»، «حسین خان» فراش‌باشی محله‌ی دروازه، ...)


«در شهر چندین جنایت واقع شد، .... چند نفر از عمّال کوچک دوره‌ی صمدخانی بدست اشخاص ناشناسی کشته شدند .... پسر ملاباشی صمدخان را .... در روز روشن در پشت عمارت حکومتی با تیر زدند .... معلوم بود که این جنایت از طریق انتقام بدست مجاهدین اتفاق افتاده، .... بلافاصله یکی از کلانتریهای قدیم را .... شب در خانه‌اش مقتول نمودند. این دو جنایت واضح بود که برای انتقام از اعمال گذشته است .... سپس یک تاجری را ترور نمودند که ....  مردم محترم و معمری بود موسوم به ملک التجار که مورد احترام اهالی بود ... دو روز بعد سردار ظفر را هم در خانه‌ی خودش مقتول ساختند ... اما جنایتی که شهر را تکان داد و اسباب زحمت فوق العاده برای من فراهم ساخت، قتل امام جمعه‌ی تبریز بود .... در مراجعت نزدیکی کلانتری محله‌ی ششکلان مورد حمله‌ی سه نفر از مجاهدین مربوط به دموکراتها شده و خود او و پسرش کشته شده بودند. ... امام جمعه در آن ایام در امور دخالتی نداشته و ظاهرا زندگی بی‌طرفی را انتخاب کرده بود .... این اشخاص از طرف «علی حریری» موظف و نگهداری می‌شدند.... قتل امام جمعه باعث انزجار مردم نسبت به آزادی‌خواهان شد» (خاطرات عبدالله بهرامی)

«در بحبوحه‌‌ی این گرفتاری‌ها و اندوهها در شهر تبریز جمعی آدم‌کش (ترور) پیدا گردیده و در هر چند روز یکی دو تن را از خِنگ زندگانی پیاده می‌گردانیدند. و نخستین [کس] که بدست این جمع کشته گردید «فخر [المعالی]» مدعی العموم بدایت عدلیه بود. و پس از چند روز یکی از شناختگان اعیان کشته گردید. و سپس «سید نعمت الله» مدیر جریده‌ی کلید نجات و بس دیگران کشته شدند. و بی گفتگو است که اینگونه حادثه‌ها در شهری که جمعی پیشه‌ی خود را آدم‌کشی گردانند و پنهانی و ناشناس خون کسان ریزند، همه‌ی مردم را دچار ترس و بیم می‌گرداند. و هر کس را به سلامت خود اطمینان نمی‌ماند .... کمیته‌ی آدمکش (ترور) هم از یک سوی به رقابت با خشکسالی برخاسته و اگر این خرمن هستی مردم بی نوا و بی چیز [را] آتش می‌زد، آن نیز در هر چند شبی به سر وقت یکی از توانگران می‌رسید» (قيام شيخ محمد خياباني، احمد كسروي)

اغلب منابع آن دوره متفق القولند که قتلهای سیاسی بدست یک «کمیته‌ی ترور» انجام می‌گرفت که پس از رفتن روسها از تبریز و پیش از آمدن اردوی نجات‌بخش عثمانی، ظاهرا به دستور خیابانی و برای کشتن عمال صمدخان و کسانی که با روسها همکاری داشتند تاسیس و توسط نوبری و حریری اداره می‌شد. «در آن روزها که هنوز نوبری به تبریز نیامده بود و تنها خبر آمدنش رسیده بود، نگارنده از همراهان نزدیک خیابانی شنیدم که می‌گفتند چون نوبری بیاید، ناچار آدم‌کشی خواهد آغازید. ... چون نوبری به تبریز آمد قضا را چنانچه گفته بودند، چند روزی نگذشت که آدم‌کشی آغازیده گردید و نخست فخرالمعالی و سپس دیگران کشته گردیدند. ... نه تنها من بلکه بسی دیگران نیز جز این نمی‌پنداشتند که فرماینده‌ی آن کشتارها نوبری است .... خیابانی و همراهانش نیز بسی می‌کوشیدند که آن آدمکشی‌ها به نام نوبری شناخته شود. لیکن چندی نگذشت که راز از پرده بیرون افتاد و نگارنده و دیگران به دست آورده و دانستیم که کمیته‌ی ترور را خیابانی پیش از آمدن نوبری برپا کرده بود. و اگر نوبری و دیگران نیز شرکت داشتند، خود خیابانی پیش‌رضایت داشت و پیش‌فرمانها را او می‌داد ....» (قيام شيخ محمد خياباني، احمد كسروي)

ريختن خون بی‌گناهان

مانند هر تشکیلات تروریستی دیگر، دست «کمیته‌ی ترور دمکراتهای آزربایجان» به خون بی‌گناهان نیز آلوده گشت. اینان افراد بی گناه، حتی آزادی‌خواهانی که مضر تشخیص می‌دادند را هم به قتل می‌رساندند: «خیابانی و نوبری و همدستان ایشان پا از گلیم خود بیرون گذاردند و در کارهایی که وظیفه‌ی ایشان نبود دخالت کردند. و کار بی‌باکی ایشان به جایی کشید که کمیته‌ی آدم‌کشی برپا کردند و به کشتن دشمنان آزادی بس نکرده، خون بی‌گناهان را نیز ریختند». «بخصوص که این آدم‌کشان زشت و زیبا جدا نکرده و نیک را با بد با هم در می‌آمیختند. زیرا ... پاره‌ای کسان بی‌گناه نیز در آن هنگام خونش ریخته گردید». «لیکن چیزی که هست، کمیته‌ی ترور در این حد خود نایستاده و تنها به کشتن دشمنان آزادی بس نکرد و برخی بی‌گناهان و بلکه یکی از آزادی‌خواهان را نیز به آتش خود سوخت. ... «سید نعمت‌الله خان» مدیر روزنامه‌ی کلید نجات، نویسنده‌ای خوب و از آزادی‌خواهان بود. و تنها گناهی که داشت از مخالفان خیابانی و نوبری شمرده می‌شد و در روزنامه‌ی خود زبان خرده‌گیری [انتقاد] باز کرده بود. در راه صوفیان و تبریز به دست کارکنان کمیته‌ی ترور زندگانیش در این گیتی به پایان آمده، راه سرای دیگر پیش گرفت. یکی دیگر از قربانی‌های کمیته‌ی ترور، «حاجی ملک التجار» بود و چون کشته شد گفتند که وی گناه نداشت و از روی اشتباه خونش هدر گردیده است. و گذشته از اینها «حاجی میرزا کریم» امام جمعه .... کشتن وی تاثیر بسیار بدی داشت... بویژه که کارکنان کمیته‌ی ترور او را با پسرش در روز جشن نوروز و در یکی از خیابانهای شهر (خیابان ششکلان) و در برابر چشم صدها نفر مردم خون‌[شان را] ریخته ... بی‌گفتگوست که این بی‌باکی و لاابالی‌گری که به نام حزب دمکرات شناخته گردید نتیجه‌های بسیار بدی را در بر داشت.... بعدها که خیابانی از کرده‌ی خود پشیمان گردیده بود بسیار می‌کوشید که کشتن امام جمعه را به گردن نوبری بیاندازد. لیکن نتیجه نداشت و کسی از وی نمی‌پذیرفت. و همچنان در هنگام قیام خود پیوسته این کوشش را داشت که دامن خود را از چرک تهمت پاک گردانیده و آن کشتارها و خونریزی‌ها را از نوبری و کربلایی علی حریری که یکی از همراهان خیابانی بود بشناساند.» (قيام شيخ محمد خياباني، احمد كسروي)

ارتباط با کميته‌ی تروريستی مجازات

تاریخ‌نویسی استالینیستی و مولفین استالینیست آزربایجان شوروی مانند شوکت تقی‌یوا، در تلاش برای تطهیر فرقه‌ی دمکرات آزربایجان، این ترورها را به کمیته‌ی مجازات پس از مشروطه در تهران و حیدر عموغلو ربط داده‌اند. حال آنکه کمیته‌ی مجازات در سال ١٩١٧ با دستگیری و اعدام رهبران و اعضای آن در تهران متلاشی شد. اما حاکمیت و اوج قدرت خیابانی مربوط به بعد از سال ١٩١٧ در تبریز است. ارتباط این دو کمیته‌ی تروریستی است که کمیته‌ی ترور دمکراتهای آزربایجان، الگوبرداری از کمیته‌ی ترور مجازات تهران بود و همچنین عبدالله بهرامی در هر دوی آنها عضویت داشت. عبدالله بهرامی (ملیت فارس، با تمایلات ضد تورک) رئیس نظمیه‌ی تبریز در دوره‌ی آزادی‌ستان و عضو حزب دمکرات، از کمیته‌ی ترور دمکراتهای آزربایجان حمایت می‌کرد. وی قبلا هم در تهران با کمیته‌ی تروریستی مجازات ارتباط و همکاری داشت. بنا به کسروی «رئیس نظمیه یکی از همراهان و همدستان ایشان [خیابانی و نوبری] بود». (قيام شيخ محمد خياباني، احمد كسروي). «در آنوقت خیابانی و نوبری و علی حریری و بادامچی در منزل من هفته‌ای یک دو بار جلسه‌ی محرمانه تشکیل داده و راجع به سیاست حزب و سایر امور تبادل نظر می‌کردیم». (خاطرات عبدالله بهرامی). یوسف ضیاء و دیگر مقامات حکومت اتحاد-اردوی عثمانی هم، عبدالله بهرامی را عامل ترور امام جمعه‌ی تبریز می‌دانستند.

«شیخ میرزا اسماعیل نوبری»، شخص دوم جنبش خیابانی و دست راست او، از دوره‌ی مشروطه آلوده به تروریسم بود. وی در ماجرای فرستادن بمب به شجاع نظام مرندی به منظور قتل او شرکت مستقیم داشت. تروریستی بنام رجب سرابی تبریزی هم که سید عبدالله بهبهانی را ترور کرد، از مجاهدین تبریز و مرید میرزا اسماعیل نوبری بود. «کربلائی علی‌آقا حریری»، از نزدیک‌‌ترین یاران قیام خیابانی، از اعضای فوج نجات تبریز (به رهبری هوارد باسکرویل) در دوره‌ی جنگ بر علیه محمدعلی شاه بود.

مقابله‌ی حکومت اتحاد-اردوی عثمانی با کميته‌ی ترور دمکراتهای آزربايجان

پس از آزادسازی تبریز توسط اردوی عثمانی و تشکیل حکومت اتحاد به صدارت جمشیدخان مجدالسلطنه افشار اورومی، این حاکمیت تورک عده‌ای از تروریستها و آدمکشان دمکرات آزربایجانی را دستگیر و پس از محاکمه اعدام نمود. از جمله تروریستی به اسم اسدالله اهل قفقاز که به کشتن معتضد لشکر، رئیس قشون تبریز به امر دمکراتها اعتراف کرده بود. «رئیس قشون دم از مخالفت [با خیابانی] زد و سزای خود یافت. گویا نام او معتضد لشکر بود و اسدالله نامی از مردم قفقاز او را کشت. و چون تورکها [اردوی عثمانی] به تبریز آمدند، اسدالله گرفتار گردید و پس از استنطاق به دار آویخته شد. وی در استنطاق خود گفته بود که مرا دمکراتها به کشتن رئیس قشون واداشتند». (قيام شيخ محمد خياباني، احمد كسروي). حکومت اتحاد-اردوی عثمانی بهرامی رئیس نظمیه را به قره داغ فرستادند. خیابانی و دو تن از یارانش نیز توسط حکومت اتحاد-اردوی عثمانی به اورمیه و سپس قارس تبعید شدند. هر چند علت اصلی تبعید آنها «کارشکنی در امور حکومت تورک اتحاد و تدارکات نیروهای مسلح تورک بومی-اردوی عثمانی» بود؛ اشتراک آنها در عملیات قانون‌شکنانه و تروریستی از جمله ترور امام جمعه‌ی تبریز، و طبق برخی منابع همکاری با دستجات ضد تورک ارمنی هم در میان علل فرعی ذکر شده‌اند. حکومت اتحاد-اردوی عثمانی قصد تبعید کربلائی علی‌آقا حریری را هم داشت، ولی او فرار کرد. بدین ترتیب به حاکمیت تروریسم و فضای رعب و وحشت دوره‌ی دمکراتها در تبریز پایان داده شد و مردم نفسی به راحت کشیدند. پس از آنکه اردوی عثمانی تبریز را ترک کرد و مکرم الملک نائب الایاله‌ی آزربایجان گشت، او هم «انجمنهای آزادی‌خواهان [فرقه‌ی دمکرات] را قدغن نمود که دربسته باشند و نوبری را از شهر بیرون کرد و از سوی دیگر چند تن از کارکنان کمیته‌ی آدمکشی را که در پیرامون خیابانی بودند گرفتار کرده و به نام کشنده‌ی امام جمعه به دار آویخت».

قیام ماجراجویانه‌ی خیابانی که در عمل بر مردم و سلاح تأکید داشت و سرانجام هم به طور خشونت‌آمیز و مسلحانه سرکوب شد از سوی بسیاری به صورت دیکتاتوری توصیف شده است. در شماره‌ی دوم ملانصرالدین چاپ تبریز در ١٢٩٩ اسفند، از حزب دمکرات خیابانی به سبب کوبیدن دیگر احزاب از جمله سوسیال دمکرات و تنقیدیون و اتفاق و ترقی و  ... انتقاد شده است.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.