Showing posts with label قفقاز. Show all posts
Showing posts with label قفقاز. Show all posts

Monday, October 21, 2024

ماجرای یک کاریکاتور: انتقاد مجله‌ی موللا نصرالدین از مدارس فارسی‌زبان مشروطه‌طلبان ضد تورک تبریز

 

ماجرای یک کاریکاتور: انتقاد مجله‌ی موللا نصرالدین از مدارس فارسی‌زبان مشروطه‌طلبان ضد تورک تبریز

مئهران باهارلی


یک کاریکاتور مشهور از مجله‌ی موللا نصرالدین چاپ تفلیس منتشر شده ‌در تاریخ ٢٣ فوریه ‌١٩١١ وجود دارد که ‌در آن ممنوع بودن یادگیری زبان تورکی در مدارس جدید تبریز و به‌ جای آن تحمیل یک زبان دیگر (فارسی) تنقید و محکوم شده ‌است. متن کاریکاتور چنین است:

«شاگردله‌ر: آی میرزه، باخ بیزیم ده ‌دیلیمیز وار. سه‌ن آللاه‌ قوی اونو دا بیر آز اؤیره‌نه‌ک.

معلّم: یوخ اولماز! تورک دیلی اولماز! گه‌ره‌ک بونو سوخام بوغازینیزا»

Şâgirdler: Ay Mirze, bax bizim de dilimiz var. Sen Allah qoy onu da bir az öyrenek.

Müellim: Yox, olmaz! Türk dili olmaz! Gerek bunu soxam boğazınıza.

ترجمه:

«شاگردها: ای میرزا، به‌بین ما هم زبان داریم. تو را به ‌خدا به‌گذار کمی هم آن را یاد به‌گیریم.

میرزا: نه، نه‌می‌شود! زبان تورکی امکان نه‌دارد! باید این [فارسی] را به‌ حلقتان فرو کنم».

در باره‌ی کسانی که ‌این کاریکاتور در تمثال میرزا از آن‌ها انتقاد می‌کند، سوء تفاهم گسترده‌ای وجود دارد. عده‌ای گمان می‌کنند معلم در این کاریکاتور، فارس‌ها و یا دولت رضا خان – سردار سپه ‌– رضا شاه، مقامات تهران و رژیم پهلوی و .... هستند. در حالی که ‌میرزا هیچ‌کدام از این‌ها نیست، بلکه‌ «مفسدین تبریز» یعنی مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی موسوم به ‌مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان و بعدها دموکرات‌های آزربایجان است. مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی که‌ در طول قرن نوزده ‌مشغول به پارسی سره‌نویسی و انتشار مطبوعات به‌ زبان فارسی در داخل و خارج کشور بودند، در سال ١٩٠٠ در قالب «انجمن معارف تبریز»، برای نخستین بار در تاریخ ایران تعلیم و تعلم به ‌زبان تورکی در مدارس را ممنوع و زبان فارسی را تنها زبان آموزشی اعلام نمودند. سپس آن‌ها که در میان رهبران پان‌ایرانیست انقلاب ضد تورک مشروطیت جا گرفته بودند، با نوشتن قانون اساسی مشروطه، متمم آن، لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، و .... صرفاً به ‌فارسی، به‌ این زبان رسمیت دوفاکتوی انحصاری بخشیدند. در مدارس جدیدی که مشروطه‌طلبان تبریزی و دموکرات‌های آزربایجان تاسیس می‌کردند هم، زبان تعلیم و تعلم منحصراً فارسی بود. در بعضی از این مدارس حتی زبان‌های خارجی مانند فرانسه ‌و روسی و انگلیسی نیز تدریس می‌شد، اما تدریس زبان تورکی مطلقاً ممنوع بود.

در چنین شرایطی بود که ‌کاریکاتور نشریه‌ی موللا نصرالدین در فوریه‌ی ١٩١١ منتشر شد و از این مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی موسوم به ‌مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان و بعدها دموکرات‌های آزربایجان که ‌به ‌عنوان میسیونرها و عمّال استعمار فارسستان عمل می‌کردند و مجریان سیاست فارس‌سازی مردم تورک و نسل‌کشی زبانی تورکی بودند انتقاد و آن‌ها را محکوم کرد.

اگرچه ‌در زیرنویس این کاریکاتور مشخصاً اسمی از مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی برده ‌نه‌شده، اما مطابق ‌طرز نشریه‌ی موللانصرالدین در شماره‌ی بعدی به موضوع اشاره شده است. در این شماره‌ی بعدی یک مطلب طنز با نام «قیامت می قوپار؟» با امضای حاجی لئیله‌ک درج شده ‌که ‌دو بند آن کاریکاتور مذکور را توضیح می‌دهد. در این دو بند به زبانی طنز گفته می‌شود ایرانی‌ها – منظور مشروطه‌طلبان و دولت ضد تورک مشروطه‌ی ایران – برادر تنی و دوست حقیقی خود عوثمان‌لی‌ها را دوست نه‌می‌شمرند، اما انگلستان و دیگران که‌ با پنهان‌کاری سعی در نابودی ایران دارند را دوست خود می‌دانند. در مدرسه‌ی سعادت تبریز (متعلق به مشروطه‌طلبان افراطی)، کسانی که‌ جد اندر جد تورک هستند، به زبان‌های فرانسوی و انگلیسی و روسی تدریس می‌کنند، اما هرگز به‌ زبان مادری خودشان یعنی تورکی تدریس نه‌می‌کنند و کودکان پنجاه‌ساله‌ی بی‌سواد در زبان تورکی، یعنی بزرگان عقب‌مانده‌ای را تربیت می‌کنند که‌ قادر به ‌خواندن و نوشتن در زبان مادری خودشان نیستند:

«اگر ایران‌لی‌لار اؤز دین‌داشی، دوغما قارداشی و حقیقی دوستو اولان عوثمان‌لی‌لاری دوست توتماییپ، امّا ایران‌ی اه‌ل آلتی‌ندان یوخ ائتمه‌یه‌ چالیشان اینگیلیس‌ی و غیری‌نی اؤزله‌ری‌نه ‌دوست بیلسه‌له‌ر، قیامت می قوپار؟

هه‌له ‌بون‌لار قالسین کناردا. ته‌بریزده‌ «سعادت» مدرسه‌سی‌نده ‌اؤزله‌ری تورک اوغلو تورک اولا اولا، فیرانسیز، اینگیلیز و یا روس دیلی‌نده ‌درس دیییرله‌ر. امّا تورک دیلی، یعنی اؤزله‌ری‌نین آنا دیل‌له‌ری‌نی اوخوتماییپ، اه‌للی یاشی‌نداکی چوجوق‌لار آنادیلی‌نده ‌یازماغا، اوخوماغا قادر اولماسالار، قیامت می قوپار؟

اگر ته‌بریز مفسدله‌ری موللا نصرالدین‌ین دیلی‌نده‌ن سعادت مدرسه‌سی علیه‌ینده بعض فتنه‌انگیز خبرله‌ر نشر ائتسه‌له‌ر، قیامت می قوپار؟»

Eger Îranlılar öz dildaşları, doğma qardaşı ve heqîqî dostu olan Osmanlıları dost tutmayıp, amma Îrân’ı el altından yox étmeye çalışan İngilisi ve qéyrini özlerine dost bilseler, qiyâmet mi qopar?

Hele bunlar qalsın kenarda. Tebriz’de “Saâdet medresesi”nde özleri Türk oğlu Türk ola ola, Fıransız, İngiliz veya Rus dilinde ders diyirler. Amma Türk dili, ye’nî özlerinin anadillerini oxutmayıp, elli yaşındakı çocuqlar anadilinde yazmağa, oxumağa qâdir olmasalar, qiyâmet mi qopar?

Eger Tebriz müfsidleri Molla Nesreddin’in dilinden Saadet Medresesi eléyhinde be’z fitneengiz xeberler neşr étseler, qiyâmet mi qopar?

ترجمه:

«اگر ایرانی‌ها، عوثمان‌لی‌ها را که ‌هم‌دین و برادر تنی و دوست حقیقی آن‌ها هستند دوست خود نه‌شمرده، اما انگلستان و دیگران که ‌با پنهان‌کاری سعی در نابود کردن ایران دارند را دوست خود به‌شمارند، قیامت برپا می‌شود؟

حتی این مساله ‌را به‌کناری به‌گذاریم. اگر در مدرسه‌ی سعادت تبریز، در حالی که ‌خودشان نسلاً به‌ نسل تورک و تورک‌زاده ‌هستند، به‌ زبان‌های فرانسوی و انگلیسی و یا روسی تدریس کنند، اما به‌ زبان تورکی یعنی زبان مادری خودشان تدریس نه‌کنند، و کودکان پنجاه‌ساله‌ ‌ناتوان از نوشتن و خواندن به ‌زبان مادری خودشان باشند، قیامت برپا می‌شود؟»

اگر مفسدین تبریز، از زبان موللا نصرالدین بعضی اخبار فتنه‌انگیز در باره‌ی مدرسه‌ی سعادت را منتشر کنند، قیامت برپا می‌شود؟»

١- میرزا در این کاریکاتور تمثیل کننده‌ی مانقورتیسم فارس‌گرا و فارس‌زده‌ی تبریزی (مشروطه‌طلبان، آزادی‌خواهان، فدائی‌ها، انجمنی‌ها، دموکرات‌های آزربایجان، ....)، و زبان گنده‌ای که‌ در دست دارد و خواهان فرو کردن آن به ‌دهان کودکان تورک است، تمثیل‌گر زبان فارسی (و یا هر زبان بیگانه‌ی دیگری به‌ جز زبان تورکی، مانند فرانسوی و انگلیسی و روسی) است.

٢-در کاریکاتور و مطلب نشریه‌ی موللا نصرالدین، نام ملت ما «تورک»، و نام زبان ما «تورکی» است. آزربایجان‌گرایان و معتقدین به هویت ملی آزربایجانی و زبان آزربایجانی که ساخته‌ی پان‌ایرانیسم و دولت‌های صلیبی اوروپایی است، از جهت دشمنی با نام ملی تورک و زبان تورکی هم، همان میرزاهای این کاریکاتور و در زمره‌ی دشمنان و خائنین به ملت تورک هستند.

٣-در توضیح شماره‌ی بعدی موللا نصرالدین گفته می‌شود که مشروطه‌طلبان فارس‌گرای تبریزی، انگلستان و دیگران یعنی دولت‌های استعمارگر صلیبی غربی را دوست خود و عوثمان‌لی که دوست واقعی مردم تورک است را دشمن خود می‌دانند. ماهیت انگلیسی مشروطه‌طلبی ضد تورک واقعیتی معلوم است. آن‌چه در این‌جا باید تاکید کرد آن است که زائده‌ی حرکت پان‌ایرانیستی مشروطیت در تبریز موسوم به آزادی‌خواهان و دموکرات‌های آزربایجان و در ادامه جنبش آزادی ستان در تبریز هم عینا انگلیسی و متفق انگلستان، و دشمن عوثمان‌لی بودند. آن‌ها در سال‌های جنگ جهانی اول به عنوان ماشه و نیروی نیابتی انگلستان بر علیه تورک‌های بومی و عوثمان‌لی عمل می‌کردند (ماهیت انگلیسی آزادی ستان در مقاله‌ی دیگری مستنداً تشریح خواهد شد).

مدرسه‌ی سعادت: تاسیس شده در سال ١٨٩٩ یکی از مدارس فارسی‌زبان قبل از مشروطیت بود که ‌مانند دیگر مدارس جدید فارسی‌زبان تاسیس شده ‌توسط مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی در اواخر قرن نوزده‌ و اوایل قرن بیستم به ‌عنوان ابزار فارس‌سازی کودکان تورک و نسل‌کشی زبانی تورک در تبریز عمل می‌کردند. مدیر این مدرسه‌ی فارس ‌شخصی به ‌اسم میرزا ابراهیم خان شمس‌آوری اهل تبریز بود. پس از آن که ‌مدرسه ‌در سال ١٩١١ گویا از طرف كسان حاجی صمد خان شجاع‌الدوله ‌مراغه‌ای حاكم آزربایجان غارت گردید، شمس‌آوری که یک مشروطه‌طلب افراطی ضد تورک و ضد قاجار بود، در قونسول‌خانه‌ی فرانسه ‌متحصن شد. پس از دو ماه‌ به ‌باکو رفت. در آن‌جا معلم «مدرسه‌ی ایرانیان» و پس از چند ماه ‌مدیر «دبستان نوروز ایرانیان» که هر دو مبلغ زبان و هویت ملی فارسی در قفقاز بودند شد. پس از اشغال تهران توسط مشروطه‌طلبان انگلیسی و افراطی ضد تورک و حاکم شدن بختیاری‌ها و ازلی‌ها و داشناک‌ها و پان‌ایرانیست‌ها و پارسی‌ها و مازنی‌ها و ماسون‌ها و ... بر دولت قاجاری تحت نام دولت مشروطه، شمس‌آوری پیروزمندانه از قفقاز به ‌ایران مراجعت و مدرسه‌ی فارسی سعادت را دوباره‌ در تبریز افتتاح کرد. او بعدها به ‌تهران مهاجرت نمود و به‌ عنوان مجری سیاست استعمارگرانه‌ی فارس‌سازی، به ترتیب رئیس دبیرستان، رئیس ادارات امتحانات، بازرس مدیریت كل اداری و مدیر كل ساختمان وزارت معارف شد. ...

وارونه‌نویسی سیستماتیک و عمدی تاریخ توسط تاریخ‌نگاری آزربایجانی و مانقورتیسم آزربایجانی

١- هدف استراتژیک و غایی دولت مودرن ایران بعد از انقلاب ضد تورک مشروطیت، فارس‌سازی مطلق مردم تورک و تغییر بنیادین واقعیات دموگرافیک میدانی از طریق حذف کامل عنصر تورک و ریشه‌کن کردن زبان تورکی از ایران بوده است. جمهوری اسلامی ایران نیز، سیاست دولت مشروطه و سلطنت پهلوی مبنی بر ممنوع کردن تحصیل به زبان تورکی را با افزودن امکانات تکنولوژیک مودرن و اضافه کردن لایه‌ی فاناتیسم شیعی فارسی بدان توسعه و با قاطعیت ادامه داده است.

٢-آزربایجان‌گرایان و تاریخ‌نگاری آزربایجانی، مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های ضد تورک تبریزی و آزربایجانی قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم، شامل منتشر کننده‌گان مطبوعات داخلی و خارجی به فارسی، پارسی سره نویسان، موسسین مدارس فارسی‌زبان در مناطق تورک‌نشین، انجمن معارف تبریز و مشروطه‌طلبان و انجمن‌های آزربایجان و دموکرات‌های آزربایجان و آزادی ستان و ... را که زبان تورکی را ممنوع و زبان فارسی را زبان رسمی و ملی خود اعلان و سیاست «توحید لسانی» یعنی ریشه‌کن کردن زبان تورکی و فارس‌سازی تورک‌ها و دیگر ملل غیر فارس را آغاز کردند، هم‌چنان به عنوان شخصیت‌ها و جریانات ملی عرضه می‌کنند. این نیز نشان می‌دهد که تاریخ‌نگاری آزربایجانی و آزربایجان‌گرایی چیزی نیست به جز زائده و ادامه‌ی جریانات تاریخی ضد تورک مذکور که وظیفه‌ی اصلی آن تحریف و وارونه‌نویسی تاریخ و تحمیق و فریب دادن مردم تورک و فارس‌سازی او است.

٣-مشروطه‌طلبی افراطی و ضد تورک مخصوصاً در تبریز، یک حرکت ناسیونالیستی فارس‌گرا و پان‌ایرانیستی بود. این حرکت کل مردم ایران شامل ملت تورک را از نژاد ایرانی و زبان ملی او را فارسی می‌دانست، معتقد به «توحید لسان» یعنی یک‌سان‌سازی – فارس‌سازی ملت تورک بود. به همین سبب نیز تمام مدارسی که مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواه‌ها و دموکرات‌های آزربایجان و عموماً مانقورت‌های تبریزی تاسیس می‌کردند فارس‌زبان، به عبارت دیگر مدارس فارس بودند. تاسیس مدارس فارس که تعلیم و تعلم به زبان تورکی در آن‌ها ممنوع بود در مناطق تورک‌نشین، از منظر تاریخ ملی تورک یک خیانت شمرده می‌شود. انجمن ایالتی آزربایجان و یا انجمن غیبی تبریز هم، بر خلاف وارونه‌نمایی تاریخ‌نگاری آزربایجانی و مانقورتیسم تبریزی، از این لحاظ یک تشکیلات خائن به ملت تورک است. امروز هم هر شخصیت دولتی و غیر دولتی و هر جریان سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که زبان فارسی را زبان ملی ملت تورک ساکن در ایران قلمداد کند، بی تردید مرتکب خیانت به ملت تورک شده است.

٤-در این مقاله عکس دو خبر از نشریه‌ی مجاهد اورگان انجمن غیبی تبریز در باره‌ی مدارس خیریه و فردوس در تبریز را هم آورده‌ام. بنا به این دو خبر، در میان درس‌های این دو مدرسه هم که نشریه‌ی مجاهد به تقدیر و تبلیغ و تائید آن‌ها پرداخته، زبان تورکی جای نه‌دارد:

دروس السنه در مدرسه‌ی «فردوس» تبریز: فارسی و عربی و فرانسوی و روسی و انگلیسی

دروس مدرسه‌ی «خیریه» تبریز: الفباء فارسی به طرز جدید، فارسی، حساب، جوغرافی ایران، تاریخ اسلام

جالب توجه است که انجمن غیبی تبریز، در باره‌ی مدرسه‌ی فردوس که زبان‌های فارسی و عربی و فرانسوی و روسی و انگلیسی را تدریس می‌کرد، اما زبان خود مردم تبریز را تدریس نه‌می‌کرد چنین می‌گوید: «اومیدواریم که مدرسه‌ی فردوس، فردوس مدارس تبریز باشد. خداوند عالم امثال این گونه مبانی خیر را زیاد فرماید و موسسین را توفیق عطا نماید».


Friday, September 20, 2024

گزارش جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌از حقوق و آزادی‌های زنان در اوروپا، روسیه ‌و تفلیس

 

گزارش جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌از حقوق و آزادی‌های زنان در اوروپا، روسیه ‌و تفلیس 

مئهران باهارلی

رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه، پیش‌گام و پیش‌رو در ناسیونالیسم مودرن تورک در تورک‌ایلی است. او در عرصه‌های متعدد دیگر هم، مانند اندیشه‌ی لائیسیسم – سکولاریسم، فمینیسم و مطرح کردن مسائل زنان پیش‌رو و سنت‌شکن بود. این واقعیت که‌ دختران او مخصوصاً مستوره ‌افشار اورمویی در جرگه‌ی نخستین فمینیست‌های تورک‌ایلی و ایران قرار دارند، امری تصادفی نیست.

در زیر قسمتی کوتاه ‌از کتاب سفرنامه‌ی تفلیس جمشید خان را نقل کرده‌ام. وی در این نوشته‌ی کوتاه که آن را در سال ١٨٩٤ (١٢٧٣ شمسی) نوشته است‌ با بر شمردن احترام، آزادی‌ها و حقوقی که ‌زنان اوروپایی و روسیه‌ و تفلیس از آن برخوردارند، آن‌ها را تبلیغ و از آن‌ها دفاع می‌کند. تاکید جمشید خان در این نوشته بر تحصیل و آموزش دختران، کار کردن زنان در مشاغل گوناگون، اتیکت و احترام به‌ زنان در مناسبات اجتماعی، آزادی کامل زنان برای رفتن به‌ تماشاخانه ‌و تییاتر و مجالس رقص و .... است. جمشید خان در این نوشته‌ی بسیار کوتاه، به‌ نکات جالبی در ارتباط با زنان از قبیل فورم‌ها و یونیفورم‌های زنان در مشاغل گوناگون، لباس‌های دست و پا گیر زنان در ایران، ساده‌گی و وقار لباس‌های زنان در اوروپا، فقر و مسائل زنان فقیر از جمله در عرصه‌ی ازدواج، زنان تارک دنیا و راهبه و کارگران جنسی و جنبه‌های منفی بعضی از سنن و رسوم مانند مراسم افراطی عروسی، اهمیت فوق‌العاده ‌دادن به ‌زیبایی زنان، متابعت از مود در اوروپا، ... اشاره‌ کرده‌ است.

رسوم و عاداتِ خواتین

جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه‌ (دسامبر ١٨٩٤)

خواتین در جمیعِ اوروپا کمالِ احترام و آزادی را دارند، علی‌الخصوص در روسیّه‌ که‌ مراعاتِ فوق‌العاده‌ در وضعِ آسایش و احترامِ آن‌ها می‌نمایند. در شهرِ تفلیس درصد نفرِ نسوانِ بی‌سواد و به‌ مکتب نه‌‌رفته‌ پیدا نه‌می‌شود و به‌ جهتِ دخترها معلّم‌خانه‌هایِ مخصوص قرار داده‌اند. از این معلّم‌خانه‌ها کاتبه، منشیه‌هایِ کامل و دفتردار و موسیقی‌دان و غیره‌ بسیار بیرون می‌آیند.

و اکثری از نسوان مشغولِ انواعِ مشاغل می‌باشند. چنان که ‌جمعی در ماغازین‌ها به ‌سمتِ ریاست و پاره[ای] برای دفترداری یا تحویل‌داری و خدمت‌گذاری و غیره ‌اشتغال دارند. در بعضی اموراتِ دولتی هم از چندی به ‌این طرف از طایفه‌یِ نسوان مصدرِ خدمات شده‌اند. مخصوصاً تلگراف‌چی و محرّر و بلیت‌فروشِ راه‌ آهن در بعضی نقاط از جماعتِ مذکوره ‌می‌باشد و در لباس، علامتِ مخصوصِ آن شُغل را مانندِ مردانِ صاحبِ شغلِ دیوانی می‌گذارند. اکثری از خانم‌هایِ صاحب‌منصبانِ قوشونی با شوهرانِ خود به‌ اوردوها و ساخلاوهایِ شهرهایِ دوردست مسافرت می‌نمایند.

برایِ دخترانِ بی‌دولت و مکنت، کم‌تر شوهر پیدا می‌شود. دختران از ده ‌هزار تومان تا الی میلیون‌ها باید تموّل داشته ‌باشند که ‌شوهر پیدا نمایند. و الّا خیلی مشکل است که‌ دخترِ غیرِ متموّل، ولو که ‌بسیار وجیه ‌و نجیب باشد، شوهر پیدا نماید. این است که ‌اکثری از زن‌ها[یِ] وجیهه ‌بعضی صفاتِ ناشایست را اختیار می‌نمایند. به‌ عباره‌ی اُخریٰ نسوانی که ‌صاحبِ حُسن و جمالند اگر متموّل نه‌باشند لابدّ باید فعلِ شنیع را اختیار نمایند. آنان که‌ خسرالدّینا و الآخره ‌شده، نه‌ جمال دارند نه ‌تموّل، لابدّ تَرکِ دنیا [کرده] و عابده‌ می‌شوند. لاکن بسیار دیده ‌شده‌ نسوان که‌ دارایِ ناموس بوده‌اند با وجودِ حُسن و تناسبِ اندام و وجاهتِ بی اندازه ‌با هزاران سختی و مزدوری عمرِ خود را به ‌سر برده ‌و تَرکِ ناموس نه‌نموده‌اند.

در خصوصِ لباس، اگر چه ‌بسیار فورمِ سنگین و ساده ‌دارند و بعضی لباس‌هایِ زری و زنجیره‌دار که ‌در ایران معمول است نه‌می‌پوشند، لاکن برای تغییرِ طرحِ لباس باز دوچارِ خسارات و زحمت می‌شوند. لباس‌های زری و زنجیره‌دار در شهرِ مذکور مخصوصِ رقّاصان و بازی‌گرانِ تماشاخانه ‌است و لباس‌هایی که ‌از مود (مود به‌ طرح گفته ‌می‌شود) می‌افتد، پوشیدن آن برایِ خانم‌ها بسیار دشوار است.

در کوچه ‌و تویِ دوروشقاها و در مجالس همه‌وقت خواتین تقدّم به ‌مردان دارند. بعض وقت که‌ تیراموا پر می‌شود، بعد از آن خانمی داخل شده ‌و جایِ نشیمن نه‌مانده ‌باشد، از مردمانِ با تربیه[1] پا شده‌ جایِ خود را بدان خانم داده، خودش[ان] در سرِ پا می‌ایستند، و در وقتِ سوار شدن و پایین آمدن دستِ آن‌ها را گرفته ‌و کمالِ مواظبت به‌ عمل می‌آورند، ولو هیچ آشنایی نه‌داشته ‌باشند. در تماشاخانه ‌و تییاترها و غیره ‌پالتو[یِ] خانم‌هایِ محترمه ‌را شوهران می‌پوشانند و اگر شوهرش نه‌باشد از سایرِ خویشاوندان و آشنایان هم حقِّ این خدمت را دارند. برای گردش و مهمانی‌یِ باله ‌خانم‌ها کمالِ آزادی را دارند.

وضعِ عروسی در این شهر مثلِ سایرِ شهرهایِ متمدّنه ‌بسیار سهل و به ‌قاعده ‌است. اکثری در یک شب تمام می‌شود. بعضی رسومات و تحمیلات و لاطایلاتِ زمانِ قدیم [را] در این خاک متروک و منسوخ نمایانده‌اند[2]. به ‌اکثری از عروسی‌ها و مهمانی‌ها از دسته‌جاتِ موزیکان‌چی می‌آورند. ساعتی هشت مانات دولت وجه ‌کرایه ‌گرفته، هر کس به‌خواهد وجه‌ مذکور را داده‌ و موزیکان‌چی در هر محلّ که‌ می‌خواهند حاضر خواهد شد.

در تربیتِ اطفال و وضعِ خانه‌داری کمالِ مهارت را دارند. وضعِ تربیه‌ و خانه‌داری و سایرِ ملزوماتِ نسوانیّه‌ [را] در مکتبِ دختران مثلِ سایرِ علوم تحصیل نموده، یاد می‌گیرند.


کلمات تورکی این متن

اوردو: ارتش

تومان: واحد پول به ‌معنی ده‌هزار

چی: پسوند فاعلی در تلگراف‌چی، موزیکان‌چی

خواتین: جمع عربی کلمه‌ی تورکی خاتون، قادین، عنوان زنان اشرافی

دوچار: توشار، مواجه ‌و مصادف

ساخلاو: ساخلوو، پادگان، قیشلا. از مصدر ساخلاماق- نگه داشتن، محافظه کردن

قوشون: سپاه

تورکیسم‌ها (کلمات خارجی - در این مورد روسی - که ‌از طریق زبان تورکی و یا تورک‌ها به‌ زبان فارسی راه ‌یافته‌اند)

باله: منظور بال است، مجلس رقص و یا اوتاق رقص

بلیت: بیلیت، اصلاً کلمه‌ای فرانسوی

پالتو: اصلاً کلمه‌ای فرانسوی

تلگراف‌چی: مامور تلگراف

تیراموای: تراموا

تییاتر: تماشاخانه

دوروشگا: دوروشقا، درشکه، ... کوچک‌تر از کالیسکا – کالسکه‌ و گاریت- گاری و فورغون. دوروشگا، کالیسکا، گاریت و فورغون همه کلماتی ‌روسی هستند

فورم: مجموعه‌ی لباس، کفش وس. که فرد نظامی ‌به‌ تن می‌کند.

ماغازین: مغازه

مانات: واحد پول، به ‌معنی پول و سکه

مود: مُد

موزیکان: میزقان، موسیقی نظامی با شیوه ‌و سازهای اوروپایی، دسته‌ی موزیک مجهز بدان‌ها، ...

موزیکان‌چی: عضو دسته‌ی موزیک موزیکان

ناموس: یک کلمه‌ی یونانی‌الاصل (نوموس) به معنای قوانین و اصول انسان‌ساخته که در زبان و فرهنگ‌های مردسالار عربی و فارسی، اسلامی و خاورمیانه‌ای تحول صوری و معنائی پیدا کرده و برای محروم ساختن زنان از آزادی‌هایشان، از حق تملک بر بدنشان، نه‌شناختن آزادی‌های جنسی زنان، آن‌ها را به عنوان دارایی مردان دیدن و ... به کار می‌رود.

دیگر کلمات

منشیه: مونّث منشی

اکثری: اکثرِ

عابده: در اینجا راهبه‌

بعض: بعضی


[1] در متن: مردمان ها تربیه

[2] در متن: نمایند