Monday, December 30, 2024

فروپاشی مولفه‌ی «هلال شیعی»ی «مینی‌امپریالیسم فارسی»

 فروپاشی مولفه‌ی «هلال شیعی»ی «مینی‌امپریالیسم فارسی»

ملت فارس یکی از ملل ساکن در ایران، و به ‌اعتبار جمعیتی دومین گروه ‌ملی این کشور پس از ملت تورک است. اما با حمایت غرب صلیبی – بریتانیا از آغاز قرن بیستم (در نتیجه‌ی انقلاب پان‌ایرانیستی و ضد تورک مشروطیت، کودتای رضا خان، تاسیس سلسله‌ی پهلوی) حاکمیت غصبی و انحصاری خود را بر این کشور کثیرالمله‌ برقرار کرده‌ است. «پادشاهی پهلوی» یک دولت پان‌ایرانیست نیمه‌سکولار با «تیپولوژی ملی فارس» بود. (رضا شاه ‌اصلاً تورک قفقازی، مادر  محمدرضا شاه‌ یک تورک قفقازی و پدرش اصلاً تورک قفقازی بود، و ولی‌عهدش رضا پهلوی ‌پدرش اصلاً تورک قفقازی و مادرش نیمه‌تورک تبریزی است. همسر او هم یاسمن پهلوی یک تورک از شهر زنجان است. با این وصف خاندان پهلوی را به ‌اعتبار تبار تورکشان، می‌توان به صورت «مانقورت‌های تورک» طبقه‌بندی کرد). «جمهوری اسلامی ایران» هم یک دولت با تیپولوژی ملی فارس و پان‌ایرانیست، اما از نوع بنیادگرای شیعی امامی (دین ملی فارسی) است که ‌دوکترین ضد تورک و صلیبی ساخته‌ی صفوی را، پس از طرد شدن آن توسط دولت‌های تورکمان افشار و قاجار، بار دیگر به ‌عنوان سیاست راه‌بردی داخلی و منطقه‌ای خود پذیرفته ‌است.

دوکترین صفوی که در دوره‌ی حاکمیت سه ‌شاه‌ تورک‌ستیز آن سلسله ‌به ‌وجود آمد (شاه‌ اسماعیل اول، شاه ‌تهماسب اول، شاه‌ عباس اول) عبارت است از عمل کردن به عنوان مزدور و وکیل و نیروی نیابتی و ضربتی دولت‌های امپریالیستی اوروپایی – صلیبی غربی بر علیه ‌ملل تورک و عرب منطقه و مسلمان‌ها، دو پاره کردن جهان تورکیک و ایجاد سدی غیر قابل عبور میان شرق و غرب آن؛ اشغال قفقاز و بین النهرین و شامات و محاصره کردن تورکیه از شرق و جنوب؛ نسل‌کشی زبانی و ملی تورک‌ها و اعراب در داخل کشور؛ سرکوب خونین گروه‌های علوی (غلات شیعه)، زیدی، و سنّی و تغییر جبری مذهب این گروه‌ها به‌ «شیعه‌ی امامی» و یا «دین ملی فارسی» به‌ ضرب شمشیر در داخل کشور، اما فریب دادن معتقدین بی خبر و ساده‌لوح آن‌ها در خارج کشور، و سوء استفاده‌ از ایشان به ‌صورت ماشه‌ و ابزار برای تامین منافع امپریالیستی دولت‌های صلیبی و اوروپایی و هوس‌های مینی‌امپریالیستی فارسی. مقدس شمردن زبان فارسی، ارمنی‌پرستی افراطی و یهودستیزی فاناتیک سه خصلت عمده‌ی دیگر است که توسط کلیساهای ارمنی و صلیبیان اورپایی با دوکترین صفوی عجین شده‌اند.

در دهه‌های اخیر هسته‌ی اصلی نظام یعنی رهبر خامنه‌ای - بیت رهبری – سپاه ‌‌پاسداران – نماینده‌گان ولایت فقیه ‌‌– حوزه‌های علمیه‌‌ و روحانیون شیعی دولتی، دوچار توهم «امپراتوری پارسی» شده ‌و به اجرای تهاجمی «دوکترین صفوی» و ماجراجویی‌های مینی‌امپریالیستی فارسستانی در منطقه ‌پرداخته‌ بودند. «هلال شیعی»، «جهان پارسی»، «اتحاد آریایی‌» و «کلوب جهانی ضد تورک‌» مولفه‌های این ماجراجویی مینی‌امپریالیستی فارسستانی و توهم امپراتوری پارسی هستند. هدف جمهوری اسلامی ایران از این همه، تبدیل قلمروی بسیار وسیعی از چین و تاجیکستان و افغانستان تا جمهوری آزربایجان و ارمنستان و گورجستان، و از عراق و سوریه ‌و لبنان و یمن و فلسطین تا مرکز آناتولی و سواحل دریاهای مدیترانه و دریای سیاه ... به ‌حیات خلوت خود، بازسازی امپراتوری پرس و یا «ایران بزرگ» - «ایرانشهر» است.

هلال شیعی: دولت جمهوری اسلامی ایران ‌معتقد به‌ پان‌ایرانیسم مذهبی بر اساس شیعه‌ی امامی که‌ دین ملی فارسی است می‌باشد. به همین سبب سعی دارد شیعیان و علویان (غلات شیعه) منطقه را به ‌خود وابسته و تبدیل به ‌ماشه‌ و نیروی نیابتی خویش ‌کرده و یک «هلال شیعی» ایجاد کند. (حامیان رژیم «هلال شیعی» را «محور مقاومت»، به عربی «محور المقاومة»، «امپراتوری مقاومت»، «زنجیره‌ی مقاومت» هم می‌نامند). او در این هدف به‌ درجه‌ی معینی موفقیت کسب کرده است. چنان‌چه ‌توانسته رهبران شیعیان عراق و لبنان و افغانستان و پاکستان و بحرین و عربستان و تورکیه، تالش‌های جمهوری آزربایجان و ...، زیدی‌های یمن و نُصَیری‌های سوریه، قسمتی از علوی‌ها‌ و طیف‌هایی از اسلام‌گرایان سنی در تورکیه از خط میللی گؤروش، و بعضی از سازمان‌های بنیادگرای سنّی فلسطینی مانند «حماس» و «جهاد اسلامی» را به ‌قوای نیابتی خویش تبدیل، و دو کشور عراق و لبنان را به ‌حیات خلوت خود و در واقع قلمروی «امپراتوری پارسی‌»اش ضمیمه‌ کند.

در این استقامت دولت جمهوری اسلامی ایران از شیعیان منطقه گروه‌های شبه‌نظامی و یا تروریستی متعددی وابسته به نیروی قدس سپاه پاسداران تاسیس نموده است. مانند «حزب الله» از شیعیان لبنان، لشکر «فاطمیون» از شیعیان افغانستان، «زینبیون» از شیعیان پاکستان، «حشد شعبی» و «سپاه بدر» و گروه‌های شبه‌نظامی متعدد دیگر از شیعیان عراق، ... هم‌چنین توانسته مذهب قسمت مهمی از نُصَیری‌های سوریه، حتی قسمتی از سنّی‌های فلسطین و ... را به شیعه‌ی امامی و یا دین ملی فارسی تغییر دهد.

اما بزرگ‌ترین ناکامی دولت جمهوری اسلامی ایران در این عرصه، جمهوری آزربایجان است که ‌«هلال شیعی» فارسی نه‌توانسته در آن‌جا جای‌گاه مردمی گسترده پیدا کند. در نتیجه اقدامات جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آزربایجان صرفاً به تاسیس گروه‌های تروریستی وابسته به سپاه قدس مانند «حسینیون» محدود مانده است. در داخل ایران نیز پایه‌ی هلال شیعی لنگ است. چرا که اکثر مردمان ایران، و در این میان قسمت قابل توجهی از ملت تورک ساکن در این کشور، نه تنها مخالف قطعی «هلال شیعی – محور مقاومت» هستند، بلکه گروه گروه و در ابعادی تاریخی از مذهب فارسی شیعه خارج می‌شوند.

جهان پارسی: دولت ایران که ‌معتقد به‌ پان‌ایرانیسم زبانی بر اساس فارسی تهرانی است سعی بسیار می‌کند که ‌فارسی تهرانی را در میان دری‌زبان‌ها و تاجیک‌زبان‌ها در افغانستان و جمهوری تاجیکستان، حتی تات‌های قفقاز رایج کرده ‌و یک جهان و جوغرافیای پارسی‌زبان متصل به ‌هم از مرزهای چین تا قفقاز مرکب از سه‌ کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان ایجاد کند. هرچند مقاومت‌هایی محدود از طرف بعضی از دری‌زبان‌های افغانستان در مقابل فارسی تهرانی دیده می‌شود، با این همه دولت جمهوری اسلامی ایران در این زمینه‌ هم موفقیت نسبی به‌ دست آورده‌ و فارسی تهرانی به‌ سرعت در حال رواج در میان تاجیک‌ها، دری‌زبان‌ها، هزاره‌ها و قیزیل‌باش‌های افغانستان است. مخصوصاً هزاره‌ها و قیزیل‌باش‌های افغانستان علی رغم موغول‌تبار بودن اولی و تورک‌تبار بودن دومی، به سبب پذیرفتن مذهب شیعی فارسی و تغییر زبانشان به دری، از دیرباز و به سهولت قربانی و آلت دست حاکمیت فارس می‌شوند.

اتحاد آریایی: دولت جمهوری اسلامی ایران که‌ معتقد به ‌پان‌ایرانیسم نژادی و پست بودن نژادی تورک و عرب نیز است، تلاش دارد یک اتحاد بین گویا آریایی‌ها در منطقه‌ و جهان بر علیه ‌تورک‌ها و اعراب و مسلمانان، مرکب از سه‌ دایره‌ی تودرتوی داخلی، میانی و خارجی ایجاد کند. دائره‌ی داخلی این اتحاد آریایی را گروه‌های ایرانیک‌زبان داخل ایران و کشورهای هم‌سایه ‌مانند کوردها و زازاها (تورکیه) و تالش‌ها و تات‌ها (جمهوری آزربایجان) و فیلی‌ها (عراق)، ...، دائره‌ی میانی آن را کشورهای تورکوفوب (تورک‌هراس و تورک‌ستیز) مانند ارمنستان و یونان و روم‌های قبرس و صربستان ، و دایره‌ی خارجی آن را فرانسه‌ (کانون جهانی تورک‌ستیزی و ادامه‌دهنده‌ی سیاست‌های امپریالیستی و صلیبی دولت‌های اوروپایی در قرون وسطی)، هندوستان (به سبب مساله‌ی کشمیر) و حتی آلمان تشکیل می‌دهد.

«کلوب و اتحاد جهانی ضد تورک»: علاوه ‌بر سه پروژه‌ی فوق، دولت جمهوری اسلامی ایران در تلاش است که ‌یک «کلوب و اتحاد جهانی ضد تورک» با شرکت هر دولتی که‌ مساله‌ای با تورک‌ها دارد - مانند چین به ‌سبب مساله‌ی تورکستان شرقی، بعضی از کشورهای عربی به سبب خاطرات حاکمیت عوثمان‌لی و ترس از گرایشات اسلام‌گرایی اخوانی در بعضی حکام فعلی تورکیه، و یا روسیه به سبب ترس از استقلال جمهوری‌های خودمختار متعدد تورکیک در فدراسیون روسیه - ایجاد کند.

فروپاشی

توهمات مینی‌امپریالیستی فارسی در سال‌های اخیر ضربات پی در پی خورد و به‌ خصوص مولفه‌ی «هلال شیعی» آن در سال گذشته‌ وارد روند فروپاشی شد. اگر از مقاومت خشن دولت تاجیکستان در برابر اسلام‌گرایی، تدابیر موثر دولت آزربایجان در مواجهه با فاناتیسم شیعی فارسی که ‌از ایران صادر می‌شود، گرایش روزافزون توده‌های مردم در داخل ایران به سکولاریسم و خروج آن‌ها از مذهب فارسی شیعه حتی اسلام در ابعادی تاریخی؛ و انتخاب مسعود پزشکیان تورک که با تمام سیاست‌های کلان نظام زاویه و مساله دارد به مقام ریاست جمهوری به‌گذریم، عمده‌ترین ضربات مذکور چنین‌اند:

١-به قتل رساندن قاسم سلیمانی فرمانده‌ی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مسئولیت تاسیس و هدایت و مدیریت گروه‌های نیابتی شبه‌نظامی و تروریستی تشکیل دهنده‌ی هلال شیعی را بر عهده داشت، توسط ترامپ.

٢-آزادسازی قاراباغ تحت اشغال ارمنیان توسط جمهوری آزربایجان و با حمایت تورکیه که‌ زائده‌ی نیابتی ایران و فرانسه و صلیبیان به ‌نام «آرتساخ» را از قفقاز جنوبی حذف کرد، نفوذ ایران فارسی در آن منطقه را به‌ طور موثر کاهش داد، و پس از یک قرن تورکیه‌ را دوباره ‌بدانجا بازگردانید.

٣-برقراری حاکمیت طالبان پشتو در افغانستان که ‌میانه‌ای با توسعه‌طلبی‌های فارسی نه‌دارد.

٤-سرکوب و کوبیدن سر مهم‌ترین نیروی نیابتی ایران در منطقه‌ یعنی حزب الله‌ در لبنان (و حماس در غزّه) توسط اسرائیل

٥- حمایت نتیجه‌بخش تورکیه‌ از مخالفین رژیم اسد ‌و ساقط شدن رژیم بعث اسد در سوریه

این ضربات پی در پی بازوان مولفه‌ی هلال شیعی مینی‌امپریالیسم فارسی در لبنان و قفقاز را قطع، و ستون فقرات آن در سوریه ‌را در هم شکست.

حذف مولفه‌ی هلال شیعی «مینی‌امپریالیسم فارسی از منطقه»، و انتقال تدریجی میدان معارضه‌ و مقابله‌ با حاکمیت فارس و توسعه‌طلبی‌ها و زیاده‌خواهی‌ها و ماجراجوئی‌های فارسی به ‌داخل ایران، دیر یا زود باعث خواهد شد «نظام استعمار داخلی» ‌حاکمیت فارس و فارسستان در داخل ایران و بر مناطق ملی غیر فارس مانند تورک‌ایلی، عربستان – الاحواز، قاشقای‌یورت، آفشاریورت،  خلج‌اوردا، تورکمن‌یورت – تورکمن صحرا، بلوچستان، لورستان، لارستان، گیلان، مازندران، کوردستان، و ... به ‌تخته‌ی هدف نشانده‌ شود و آن هم لاجرم تضعیف و از هم فروپاشد، و نهایتاً جامعه‌ی فارس به ‌حدود طبیعی خود و جایی که او ‌به ‌آنجا و آنجا به او تعلق دارد، یعنی به «فارسستان» به‌ عقب رانده‌ شود.

Friday, December 27, 2024

دشمنی حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی نماینده‌ی ولی فقیه ‌در آزربایجان غربی و امام جمعه‌ی دولتی شیعیان امامی در شهر تورک اورمو با زبان تورکی


دشمنی حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی نماینده‌ی ولی فقیه ‌در آزربایجان غربی و امام جمعه‌ی دولتی شیعیان امامی در شهر تورک اورمو با زبان تورکی

در خبرها آمده که‌ حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی نماینده‌ی ولی فقیه‌ در آزربایجان غربی و امام جمعه‌ی دولتی شیعیان امامی در شهر تورک اورمو، اعلام کرده ‌است که ‌بعد از این خطبه‌ی دوم نماز جمعه‌ در این شهر تورک، به ‌زبان فارسی خوانده خواهد شد. او چند سال پیش هم در چهاردهمین «گردهمایی بین‌المللی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی» که ‌از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه‌ اورمو (اورمیه)، آزربایجان، تورک‌ایلی در تاریخ ٨ اوکتوبر ٢٠١٩ (١٦ مهر ١٣٩٨) برگزار شد، علی رغم آن که‌ خود تورک و زبان ملی او تورکی است، به ‌مداحی از فارس‌زبان‌ها و غلو در نقش زبان فارسی در توسعه‌ی اسلام پرداخته ‌و با آوردن یک روایت جعلی که ‌طبق آن گویا پارس‌ها علم و یا دین را حتی اگر در ثریا باشد به ‌دست می‌آورند، چنین گفته‌ بود: «این روایت، عالم بودن فارسی‌زبان‌ها را نشان می‌دهد. اسلام به ‌وسیله‌ی زبان فارسی در کشورهای مختلف گسترش یافته، و دین اسلام مدیون زبان فارسی است. پرداختن به‌ زبان فارسی یکی از مطالبات رهبری جمهوری اسلامی ایران است و برگزاری همایش بین‌المللی ترویج زبان و ادب فارسی مسئولیت ما در جهت تحقق مطالبات ایشان است. برگزاری همایش‌هایی این چنینی در راستای ترویج زبان و ادبیات فارسی باید بیش‌تر شود»[1].

١- روایتی که‌ قریشی بدان اشاره‌کرده حدود دویست سال بعد از پیامبر اسلام پیدا شده ‌و از نظر تاریخ‌نگاری علمی صحت نه‌دارد. بنا به‌ علم تاریخ و اسلام‌شناسی مودرن، به‌ جز بخش اندکی از احادیث و روایات، اکثریت مطلق آن‌ها شامل احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم، فاقد سندیت، تاریخیت و اعتبار بوده، و مانند این روایت غیر قابل قبول؛ افسانه‌ای و تذکره‌ای، سرهم بندی شده ‌در زمان‌های متاخر، نادرست و ساخته‌گی هستند. به‌ ویژه ‌روایات شیعی به‌ سبب سیاسی و آلوده ‌بودن با تعصبات و تمایلات شعوبی و عجمیت، از این جهات نوعاً مخدوش و معیوب‌اند. علاوه ‌بر راویان، پایه‌ی دیگر اعتبار این روایت، یعنی معصومیت امام هم یک اعتقاد دینی بوده‌ و جایی در علم مودرن نه‌دارد. مفهوم عصمت به‌ ویژه ‌عصمت امامان شیعی، حتی در منابع اولیه‌ی اسلامی وجود نه‌داشته ‌و بدعتی وارد شده‌ به ‌تعالیم اسلامی از دین زرتشتی و ... است.

-حتی اگر این روایت صحیح و معتبر بود هم، اصل مساله ‌فرق نه‌‌می‌کرد. تمام منابع اسلامی، می‌بایست از صافی درک معاصر انسانی از جهان و انسان و تمدن به‌گذرند و هر آن‌چه ‌در آن‌ها مغایر با علم و حقوق بشر، دوری از خشونت، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با دیگران، احترام به ‌آزادی‌های بنیادین بشری و ..... است (که فوق‌العاده بسیار هم هستند) می‌باید صراحتاً منسوخ اعلام شده، و یا سریعاً با تفسیر و تاویل و ... به‌روز شوند. از منظر فرهنگ تورک نیز دین اسلام می‌بایست مبدل به‌ «اسلام تورک» شود. مشخصاً تمام منابع و روایات و احکام و سنن اسلامی و شیعی و ... که ‌آزادی‌ها و حقوق زنان را تحدید و تهدید می‌کنند، باعث تضعیف و یا تخفیف هویت ملی تورک و منزلت و مقام زبان تورکی می‌شوند، کان لم یکن و فاقد ارزش تلقی شوند.

٢-رفتار حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی در یک کلام خیانت به ‌ملت تورک است. زیرا در راستای سیاست راه‌بردی دولت ایران برای فارس‌سازی مردم تورک، ریشه‌کن کردن زبان تورکی، و نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران است و زبان بیگانه ‌و تحمیلی فارسی را زبان ملی و دینی ملت تورک می‌نمایاند.

- وضعیت حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی یک مورد استثنایی نیست. همه‌ی نماینده‌گان ولایت فقیه ‌در مناطق تورک‌نشین و عموماً روحانیون شیعی امامی و در راسشان خود ولایت فقیه خامنه‌ای دارای هم‌چو مواضع ضد تورک و پان‌ایرانیستی و ناسیونالیستی افراطی فارسی و تورک‌ستیزانه بوده‌ و مجری سیاست نسل‌کشی ملی و زبانی تورک در ایران و فارس‌سازی ملت تورک هستند. اساساً آن‌ها به ‌سبب داشتن هم‌چو مواضع غلیظ پان‌ایرانیستی و ضد تورک به‌ ولایت فقیه - نماینده‌گی ولایت فقیه ‌منصوب می‌شوند. در نظام جهموری اسلامی ایران، هسته‌ی نظام یعنی رهبر خامنه‌ای - بیت رهبری – سپاه ‌پاسداران – نماینده‌گان ولایت فقیه ‌– حوزه‌های علمیه ‌و روحانیون شیعی دولتی در خط مقدم دشمنی با زبان تورکی، جلوگیری از تعلیم و تعلم به‌ زبان تورکی در مدارس، و مجریان سیاست فارس‌سازی ملت تورک قرار دارند.

٣- آن‌چه ‌امروز به ‌نام شیعه‌ی امامی شناخته ‌می‌شود، یک مذهب و دین ملی فارسی و آلوده ‌به، بلکه ‌محصول تعصبات قومی و تمایلات شعوبی و ضد تورک است و برای تورکان، مانند کلیسای گریگوری ارمنی، یک مذهب و دین غیر خودی و مانند مسیحیت برای مستعمره‌های اوروپایی در آمریکا و آفریقا و .... یک دین استعماری است. فارسی زبان مقدس مذهب شیعه‌ی امامی است. روحانیون شیعه، حوزه‌های علمیه‌ و نماینده‌گان ولایت فقیه ‌در مناطق تورک‌نشین را باید مانند هئیت‌های میسیونری مسیحی در سرزمین‌های مستعمره، نهادهایی دولتی در راستای سیاست‌های استعمار داخلی فارسستان و توسعه‌طلبی فارسی ارزیابی کرد.

مفهوم «ولایت فقیه» بدعتی در امتداد بدعت «بابیت» است. هم‌چو بدعتی و بدعت‌های دیگری مانند عصمت امامان، امام غایب، ولایت فقیه، صنف روحانیون و ... در اسلام تورک و از جمله ‌نوع تورک و یا خودی و بومی تشیع دوازده ‌امامی متشرعه موسوم به «مذهب جعفری (نادری)» وجود نه‌دارد. یک تورک با قبول مذهب شیعه‌ی امامی، مخصوصاً پذیرفتن بدعت ولایت فقیه‌ به ‌واقع نیمی از مسیر فارس شدن و یا تفریس را با جهش، طی کرده‌ است.

٤-نظام جمهوری اسلامی ایران، دوکترین – ایدئولوژی صفوی را به ‌عنوان سیاست راه‌بردی خود پذیرفته ‌است. در این دوکترین، دشمنی با تورک و نابود کردن تورک، به ‌دست عده‌ای تورک نادان و خائن، مخصوصاً شیعیان فاناتیک انجام می‌پذیرد.

٥-خیانت حجت‌الاسلام سید مهدی قریشی یک خیانت مضاعف است. زیرا:

-وی امام جمعه‌ی اورمو، تورکستان جدید، زادگاه‌ ناسیونالیسم مودرن تورک و رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌است. وجود یک مقام دینی و دولتی مانند قریشی در اورمو، یک لکه‌ی ننگ تاریخی و اهانتی بزرگ برای مردم تورک اورمو و شهر اورمو است.  

-اورمو شهری است که ‌ناسیونالیسم افراطی فارسی و کوردی در صدد کوردستان‌سازی و کوردسازی و ریشه‌کن کردن تورکی و ملت تورک از آن هستند. در حالی که ‌حجت‌الاسلام قریشی، به‌ پریشان‌گویی در باره‌ی زبان فارسی و لزوم ایراد خطبه‌ها در اورمو به‌ زبان فارسی، و برگزاری کونگره‌های ترویج زبان و ادب فارسی و شاهنامه و ... در اورمو مشغول است، ماموستاهای کورد منطقه‌ در حمایت از شاخه‌ی سوری پ‌ک‌ک و محکوم کردن دولت تورکیه‌ پی در پی اعلامیه ‌صادر می‌کنند[2].

- بر خلاف اکثریت مطلق روحانیون شیعه ‌در منطقه ‌که ‌روحاً و معناً فارس شده ‌و زبان فارسی را زبان ملی خود می‌دانند و دشمن زبان و فرهنگ و هویت ملی تورکی هستند، روحانیون سنی کورد منطقه، عموماً و عمیقاً ناسیونالیست افراطی کورد و پان‌کوردیست و به ‌همان درجه ‌ضد تورک و ضد تورکیه هستند و با حمایت و تشویق و تحریک و مجوّز جمهوری اسلامی، مرتباً اعلامیه‌هایی در حمایت از گروه‌های توسعه‌طلب و تروریست کورد در عراق و تورکیه ‌و سوریه، ‌و بر علیه ‌دولت تورکیه‌ صادر می‌کنند[3].

-خواندن خطبه‌های نماز جمعه و کلاً برگزاری هرگونه ‌مراسم به زبان فارسی در اورمو و استان آزربایجان غربی و دیگر نقاط تورک‌ایلی که ‌در معرض تهدید توسعه‌طلبی کوردی قرار دارند، علاوه ‌بر خدمت به ‌سیاست فارس‌سازی ملت تورک، خدمت به ‌توسعه‌طلبی کوردی و پروژه‌ی صلیبی تبدیل قسمت‌هایی از وطن تورک به ‌کوردستان است. قریشی و نماینده‌گان ولایت فقیه ‌با خواندن خطبه‌های فارسی، یک بار دیگر اثبات می‌کنند که‌ خودشان و دولت ایران و بنیادگرایی شیعی و پان‌ایرانیسم، جملتاً ابزارهای دولت‌های امپریالیستی و صلیبی بر علیه‌ ملت تورک هستند.

چه‌ باید کرد:

-مردم تورک می‌باید در سرتاسر ایران به‌ تحمیل زبان فارسی از طرف دولت و مقامات و نهادهای دولتی به‌ طور نهادینه ‌و اورگانیزه ‌و سیستماتیک و پی‌گیر اعتراض کنند.

-در رابطه ‌با موضوع این نوشته، مخصوصاً باید به ‌شدیدترین نحو و طرز ممکن از برگزاری کونگره‌های زبان و ادب فارسی و شاهنامه و ....، اجرای نمازهای جمعه، مراسم نوحه‌خوانی و هر گونه‌ مراسم دیگر دولتی و غیر دولتی به‌ زبان فارسی در شهرها و مناطق تورک‌نشین ممانعت و جلوگیری کرد، و در صورت برگزاری می‌باید با اعتراضات مدنی آن‌ها را مختل کرد و ناتمام گذارد.

-بر معتقدین به‌ مذهب شیعی واجب است که ‌از آن مراجع و روحانیون شیعی که ‌به‌ زبان تورکی با پیروانشان ایجاد ارتباط نه‌می‌کنند، خطبه‌ها و مواعظشان را به ‌زبان تورکی برگزار و رساله‌ها و آثارشان را به‌ زبان تورکی تهیه‌ نه‌می‌کنند، معتقد به ‌ولایت فقیه ‌هستند، اعتقادات و اظهاراتی بر خلاف آزادی‌های بنیادین بشری و آزادی‌ها و حقوق زنان دارند، معتقد به‌ حجاب اجباری هستند، از سیاست‌های ضد تورک دولت جمهوری اسلامی مخصوصاً بر علیه ‌دولت‌های تورکیه ‌و جمهوری آزربایجان دفاع می‌کنند، .... اجتناب کرده‌ و این‌گونه ‌روحانیون و مراجع مانقورت را تحریم و محکوم و طرد کنند.

-بر روحانیون شیعی که ‌هنوز به‌ تعفن پان‌ایرانیسم آلوده ‌و مبدل به ‌مزدور در اجرای سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی تورک یعنی خیانت به‌ ملت خود نه‌شده‌اند، واجب است که ‌صفوف خود را از روحانیت شیعی دولتی و فارس‌زده ‌و پان‌ایرانیست و ضد تورک جدا کنند، و به ‌سرعت به‌ تهیه ‌و اجرای راه‌کارهایی برای جدا شدن مطلق و استقلال کامل حوزه‌های علمیه ‌و روحانیت شیعی تورک از حوزه‌های علمیه‌ و روحانیت شیعی فارسستان اقدام نمایند.

-نخبه‌گان تورک می‌باید اکنون که جمهوری اسلامی ایران به سراشیب فروپاشی و سقوط وارد شده، و یک رئیس جمهور تورک‌گرای تابوشکن (اگرچه فاقد اختیارات و قدرت) در راس دولت قرار دارد، به سرعت در تمام روستاها و شهرهای تورک در سرتاسر ایران به تاسیس اوجاق‌ها و کانون‌های ادبی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و صنفی تورک اقدام کنند، با یک‌دیگر در سطوح شهرستانی و استانی و کشوری ارتباطات سازمانی برقرار کنند، مستقلاً و علی رغم دولت، اقدام به تاسیس فرهنگستان زبان و تاریخ تورک، و تاسیس مدارس و کلاس‌ها و نظام تحصیلی به زبان تورکی نمایند.  


[1] از کونگره‌‌ی ملی فارس در تبریز-١٩٢٦ تا کونگره‌ی ترویج زبان و ادب فارسی در اورمو-٢٠١٩

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/02/blog-post_24.html

[2] بیانیه مشترک ۱۹۱ وکیل روژهلات کوردستان و ایران خطاب به نهادهای بین‌المللی در رابطه با روژاوا

https://anfpersian.com/rwzhawa-swryh/byanyh-mshtrk-191-wkyl-rwzhhlat-kwrdstan-w-ayran-khtab-bh-nhadhay-bynalmlly-dr-rabth-ba-rwzhawa-83276

[3] بیانیه ٢٧٣ عالم دینی روژهلات کوردستان در انزجار و محکومیت جنایات دیکتاتور ترک، رجب طیب اردوغان

بیش از دویست و هفتاد تن از علمای اهل سنت و جماعت شافعی و اشعری مذهب کردستان بیانیه‌ای در انزجار و محکومیت جنایات اردوغان رئیس جمهوری ترکیه منتشر کرده و او را ستمگری خوانده‌اند که با خدا بیگانه است.

https://anfpersian.com/znn/%D9%A2%D9%A7%D9%A3-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-43877

Wednesday, December 25, 2024

عارف، بانا باخ! هجو عارف قزوینی شاعر نژادپرست ضد تورک و رهبر معنوی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان در نشریه‌ی موللانصرالدین

 

عارف، بانا باخ!

هجو عارف قزوینی شاعر نژادپرست ضد تورک و رهبر معنوی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان در نشریه‌ی موللانصرالدین 

مئهران باهارلی


یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های آزربایجان‌گرایی و تاریخ‌نگاری آزربایجانی به ‌ملت تورک و حقیقت، وارونه‌سازی تاریخ و معرفی کردن جریانات پان‌ایرانیستی و ضد تورک «مشروطیت» و «آزادی ستان» - فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز به ‌صورت جریانات ملی است. در حالی که فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز در سال‌های جنگ جهانی اول یک جریان سیاسی و تروریستی ایران‌گرا و متفق داشناک‌ها و اغلب رهبران آن شدیدا دشمن تورک، پان‌ایرانیست و ماشه‌ی انگلیس بود. چنانچه عارف قزوینی شاعر نژادپرست و متنفر از تورک، از رهبران معنوی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان بود و به ‌دعوت رهبران این تشکیلات ضد تورک و پان‌ایرانیستی، به‌ تبریز آمده ‌و کونسرت‌هایی در ضدیت با تورک و تورکیت و در تبلیغ فارس‌گرایی و پان‌ایرانیسم داده ‌بود. کونسرت‌های ضد تورک عارف قزوینی در تبریز از طرف مانقورت‌ها و پان‌ایرانیست‌های تبریزی (کاظم زاده‌ایرانشهر، رهبران فرقه‌ی دموکرات آزربایجان) با استقبال شدید روبرو شد. اما در مطبوعات استانبول و باکو مورد اعتراض قرار گرفت و محکوم گشت، خود عارف هم مورد هجوم و هجو واقع شد. چندی بعد سلسله‌ی پهلوی با کومک این مانقورت‌های تبریزی تاسیس شد و سیاست رسمی و دولتی نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران را به‌ اجرا گذارد.

در این نوشته‌ شعری از نشریه‌ی موللا نصرالدین (١٩٢٦، ٢١نجی ایل، سایی ٢١، ص ٣) در هجو عارف به ‌نام «عارف، بانا باخ!» را نقل کرده‌ام. آن‌گونه ‌که ‌از معرفی آغاز شعر معلوم می‌شود، این شعر تورکی به ‌مناسبت دعوت عارف و امثال او (صفوت، دیگر رهبران فرقه‌ی پان‌ایرانیستی دموکرات آزربایجان، مقامات نظامی دولت رضا شاه) برای برگزاری «فارس‌چی‌لیق قورولتایی» - کونگره‌ی فارسی در تبریز در سال ١٩٢٦، یعنی یک سال بعد از تاسیس سلطنت پهلوی سروده‌ شده‌ است. «کونگره‌ی فارس در تبریز» یک تشبث دولتی-نظامی برای منسوخ ساختن و ریشه‌کن کردن زبان تورکی بود که ‌در سال ١٣٠٤ به ‌محض بر تخت سلطنت نشستن رضا خان و به‌ امر سرتیب محمد حسین خان آیریم امیرلشکر شمال غرب، تحقق یافت[1].

١-در این شعر، نام ملت ما به ‌درستی به ‌صورت «تورک» آمده ‌است. تغییر نام ملی ما از تورک به ‌آزربایجانی در جمهوری آزربایجان شوروی به ‌امر استالین و میکویان و توسط آزربایجان‌گرایان و تاریخ‌نگاری آزربایجانی، یک خیانت ملی است و به ‌تنهایی ثابت می‌کند که ‌آزربایجانگرایی و تاریخنگاری آزربایجانی، محصول پان‌ایرانیسم و صلیبیان و استالینیسم و ابزار آنان برای بی‌هویت‌سازی ملت تورک و نسل‌کشی ملی او است.

٢- در این شعر شاعر با اشاره ‌به ‌ساقط کردن دولت تورک قاجار توسط تبریزیان (که ‌تاج و تختی ییخدی‌لار ...)، تلویحا به‌ این امر مباهات و افتخار کرده ‌است. در حالی که‌ اشتراک مانقورت‌های تبریزی و قفقازی در عملیات صلیبی ساقط کردن دولت تورک قاجار (در دوره‌ی مشروطه ‌و سپس به ‌تخت سلطنت رساندن رضا شاه) هم، خیانت به ‌ملت تورک و یک لکه‌ی ننگ ابدی برای مانقورتیسم آزربایجانی و تبریزی است. مباهات به ‌این خیانت در نشریه‌ی موللا نصرالدین نشان می‌دهد که ‌درک تورک‌های قفقاز از مسائل سیاسی تاریخ معاصر ملت تورک بسیار مخدوش و نادرست بود. این فقدان شعور ملی تورک ‌در سال‌های آتی منجر به‌ خیانات دیگری، از جمله‌ تغییر نام ملی تورک به‌ آزربایجانی در قفقاز شد.

پایان نوت مئهران باهارلی

موللانصرالدین، نومئرو ٢١، صحیفه ‌٣

عارف، بانا باخ!

ته‌بریزده‌ «عارف» و باشقا بو گیبی‌له‌ر ته‌بریزلی‌له‌ره‌ قارشی نمایش اولماق اوزه‌ره ‌«فارس‌چی‌لیق قورولتایی» چاغیرمیش‌لاردیر.

 

عارف‌ی بی داماق ائده‌ر، تورک‌له‌رین استقامتی

رفاقتی، صداقتی، عداوتی، شجاعتی

آدی‌ندان اه‌سکی ته‌بریزین وورور باشا بخالتی

دوشه‌ن‌ده ‌یادی‌نا اونون، گئچه‌ن زامان حیکایتی

که ‌تاج و تختی ییخدی‌لار، یاخیر اونو عداوتی

همیشه ‌نشئه‌سین پوزور بو ملتین مهارتی

حشیش‌له ‌نشئه‌له‌نمییور داها مزاجی عارف‌ین

وورور باشی‌نا بؤیرونه، نه‌دیر علاجی عارف‌ین؟

 

سالان‌دا یادا هر زمان، بو شاعر اه‌سکی ته‌بریزی

گؤزونده ‌ییلدیریم چاخار، بوداق گیبی اه‌سه‌ر دیزی

ایلان زه‌هه‌رلی اولسا دا، اؤله‌ر گؤره‌ن‌ده‌ ییلدیزی

او شاعیرین بو حالتی دئدیک‌جه ‌گولدورور بیزی

بالام آی عاریف، آغلاما، (نجیب دریمز سزی؟)

خلافِ شرع اولور ایسه، یادین‌دا ساخلا بو سؤزو

آراق‌لا وور شارابینی، اونوتما چرسی[2]، تیریاکی

گیره‌ر می تورک حسابی‌نا نه ‌قَدْر اولا سه‌نین ته‌کی

 

گه‌له‌ر سه‌سی قولاغیما، سه‌ن آچدیغین قورولتایین

اینانمیرام که ‌خیر ائده، سه‌نه‌ او یئرسیز های هایین

که‌سه‌ر می گون قاباغی‌نی، سه‌ن، اه‌للی بین سه‌نین تایین

«اوخ»ون سوپورگه‌دیر بالام، حصیر ایپی اولوپ «یای»ین

نه ‌«شاعرِ شهیر»سه‌ن، که ‌اولدو گولگوله‌ر پایین

اوتور داماغی ساز ائله، اودون سؤنه‌ر، سویور چایین

توت اه‌ل‌ده‌ نازلی حوققانی، ساوور، داماغی چاغ ائله

یازیق‌سان آخماق ایش‌له‌ری، خیال‌دان ایراق ائله

 

بوگون سپهرِ شرق‌ده، گؤروندو مِهرِ معرفت

اوزاق بیراخ جهالتی، گئت اون‌دان استفاده‌ ائت

بو فارس – تورک صحبتی، نه‌دیر بو گیج موازنت

خیالا اویما، فیکره ‌دال، دئییل بو شیوه ‌مصلحت

آراق، حشیش و بنگ‌ده‌ن باجارسان ائت مفارقت

بخالت آلچاق ایش‌دیر ائت، او چیرکینه‌ مقاومت

آییل، اوجال، جهانا باخ، گؤزون جهانی گؤرمویور

گؤرور حسد قارانلیغین، ایشیق سمانی گؤرمویور

پومپوش اه‌لی

ÂRİF, BANA BAX!

Mollanesreddin dergisi, 1926, 21nci il, sayı 21, sayfa 3

Ârifi bî damâq éder Türklerin instiqâmeti

Refâqeti, sedâqeti, edâveti, şecâeti

Adından eski Tebriz’in vurur başa bexâleti

Düşende yâdına onun, géçen zaman hikâyeti

Hemîşe neş’esin pozur bu milletin mehâreti

Heşişle neş’elenmiyor daha mizâcı Ârif’in

Vurur başîna böyrüne, nedir elâcı Ârif’in?

Salanda yâda her zaman bu şâir eski Tebriz’i

Gözünde yıldırım çaxar, budaq gibi eser dizi

İlan zeherli olsa da öler görende yıldızı

O şâirin bu hâleti dédikçe güldürür bizi

Balam ay Ârif ağlama, (necib derimiz sizi?)

Xelâf-ı şer’ olur ise, yadında saxla bu sözü

Araqla vur şarâbını, unutma çersi tiryeki

Girer mi Türk hesâbına ne qedr ola senin teki?

Geler sesi qulâğıma, sen açdığın qurultayın

İnanmıram ki xéyr éde sene o yérsiz hay hayın

Keser mi gün qabâğını sen, elli bin senin tayın?

“Ox”un süpergedir balam, hesir ipi olup “yay”ın

Ne şâir-i şehîrsen ki oldu gülgüler payın?

Otur damâğı sâz éle, odun söner, soyur çayın

Tut elde nazlı hoqqanı, savur, damâğı çâğ éle

Yazıqsan axmaq işleri xeyâldan ıraq éle

Bugün sipéhr-i şerqde göründü méhr-i me’rifet

Uzaq bırax cehâleti, gét ondan istifâde ét

Bu Fârs – Türk söhbeti, nedir bu gic muvâzinet?

Xeyâla uyma, fikre dal, déyil bu şîve meslehet

Araq, heşiş ve bengden bacarsan ét mufâriqet

Bexâlet alçaq işdir ét, o çirkine muqâvimet

Ayıl, ucal, cahâna bax, gözün cahânı görmüyor

Görür hesed qaranlığın, ışıq semânı görmüyor

Pompoş Eli


[1] برای مطلبی در باره‌ی کونگره‌ی زبان فارسی در تبریز:

از کونگره‌‌ی ملی فارس در تبریز-١٩٢٦ تا کونگره‌ی ترویج زبان و ادب فارسی در اورمو-٢٠١٩

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/02/blog-post_24.html

[2] اه‌ل‌یازمادا «چرک». چَرْسی اولاراق دوزه‌لتیلدی.

«چرس. گرد بنگ است که گلوله و جمع کرده پس در غلیان نهاده بکشند و کیفیتی دهد که جبن و بیم و واهمه و اشتها را بیفزاید. ساقه ٔ سقزی و مخدری که از برگ کنب گیرند و درویشان و قلندران آن را با توتون و یا تنباکو مخلوط کرده در چپق و یا سرغلیان گذاشته جهت کیف کردن کشند. برگ شاهدانه است که از مسکراتست . گرد بنگ که از شاهدانه گیرند. حشیش . اسرار. زمرد سوده . قسمی بنگ . ماده ٔ انگمی است که از شاهدانه های ماده ٔ گرد نر ندیده گیرند. قسمی بنگ که قلندران و درویشان و ارباب کیف و حال بوسیله ٔ تدخین آن در عالم بی خبری فروروند و اعصاب خود را تخدیر کنند».









Tuesday, December 24, 2024

مارش‌های تورکی در خاطرات سردار شجاع داماد ناصرالدین شاه‌ و از موسسین تورک اوجاغی قاجاری

 

مارش‌های تورکی در خاطرات سردار شجاع داماد ناصرالدین شاه‌ و از موسسین تورک اوجاغی قاجاری 

مئهران باهارلی

خلاصه


«امیر حسین خان ‌سردار شجاع» از مقامات نظامی عالی‌رتبه‌ی قاجاری، اولین شوهر تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه‌ قاجار، و
از موسسین تشکیلات «قاجار تورک اوجاغی» (شعبه‌ی تورک اوجاغی عوثمان‌لی برای تورک‌ایلی) در سال‌های جنگ جهانی اول است. او پس از رهبر ملی تورک «جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه»، عالی‌ترتبه‌ترین مقام دولت قاجاری و عضو خاندان سلطنتی قاجار است که ‌ناسیونالیست تورک به ‌معنی مودرن، یک تورک‌گرا - تورکوفیل و احتمالا پان‌تورکیست (طرف‌دار اتحاد همه‌ی تورک‌ها) بود. بنا به عارف قزوینی، سردار شجاع و گروهی از شخصیت‌های تورک‌ از تورک‌ایلی در تجمع تورک اوجاغی استانبول شرکت و در آن‌جا با افتخار ایرانیت خود را انکار و خود را تورک معرفی کرده‌اند. یادداشت‌های روزانه‌ی سردار شجاع حاوی اطلاعات مهمی در باره‌ی «مجادله‌‌ی ملی تورک» در تورک‌ایلی مخصوصا در استان‌های فعلی همدان و مرکزی و کرمانشاه‌ در سال‌های جنگ جهانی اول و در سال‌های مهاجرت در استانبول است. در این یادداشت‌ها یگانه‌گی تورک‌های تورک‌ایلی و مقامات و اوردوی عوثمان‌لی و همکاری و مبارزه‌ی مشترکشان بر علیه قوای روسیه‌ که ‌جنوب تورک‌ایلی و غرب ایران را تحت اشغال خود داشت با جزئیات منعکس شده ‌است. سردار شجاع به‌ مارش‌های نظامی تورکی متعددی اشاره‌ کرده‌ که ‌قوای متحده‌ی تورک ‌به‌ منظور بزرگ‌داشت پیروزی‌های خود و تقویت روحیه‌ی جنگنده‌گان به ‌طور مرتب و توسط گروه ‌موزیک نظامی عوثمان‌لی می‌نواختند و می‌خواندند. امیر حسین خان مارش نظامی تورکی که به‌ مناسبت آزادسازی همدان توسط قوای متحده‌ی تورک (عوثمان‌لی و تورک‌ایلی) سروده‌ و نواخته ‌می‌شد را «خیلی خیلی خوب» خوانده است. سردار شجاع در یادداشت‌های روزانه‌اش دو بیت از یک مارش نظامی تورکی عوثمان‌لی «انتباه ‌(اویانیش) مارشی» را که به ‌مناسبت جنایات و کشتارهایی که ‌بولغارها بر علیه‌ تورک‌ها در شبه‌جزیره‌ی بالکان انجام می‌دادند سروده ‌شده بود نقل کرده ‌است.

Özet

Emir Hüseyin Han Serdar Şüca, üst düzey bir Kacar subayı, Nasıreddin Şah Kacar'ın kızı Tacü's-Saltana'nın ilk eşi, ve I. Dünya Savaşı yılları sırasında Osmanlı Türk Ocağı'nın Türkili şubesi “Kacar Türk Ocağı” teşkilatının kurucularından biriydi. Türk ulusal önder Cemşid Xan Subataylı Afşar Urmulu Mecd üs-Seltene’den (Jamshid Khan Subatayli Afshar Urmuyi Majd al-Saltaneh) sonra en yüksek düzeyli Kacar devlet görevlisi ve Kacar kraliyet ailesinin bir mensubu olan Serdar Şuca; modern anlamda bir Türk milliyetçisi, Osmanlı dostu ve muhtemelen bir Pan-Türkist (tüm Türklerin birliğini savunan) idi. Arif Kazvini’ye göre Serdar Şuca ve Türkili’den bir grup Türk şahsiyet, İstanbul’daki Türk Ocağı toplantısına katılmış; burada İranlı kimliklerini gururla reddederek kendilerini Türk olarak tanıtmışlardı. Serdar Şuca'nın günlükleri; I. Dünya Savaşı yıllarında Türkili'deki — özellikle Hemedan, Merkezi ve Kirmanşah vilayetlerinde ve İstanbul'a göç döneminde Türk Ulusal Mücadelesi"ne dair hayati bilgiler içermektedir. Bu notlar; Türkili Türkleri, Osmanlı makamları ve Osmanlı Ordusu arasındaki birlikteliğin yanı sıra, güney Türkili ve Batı İran'ı işgal eden Rus kuvvetlerine karşı yürüttükleri ortak savaşların ve direnişin ayrıntılı bir dökümünü sunmaktadır. Serdar Şuca günlüklerinde Birleşik Türk kuvvetlerinin (Osmanlı ve Türkili), zaferlerini kutlamak ve savaşçıların moralini yükseltmek amacıyla, Osmanlı Askerî Müzik bandosunun icra ettiği ve düzenli olarak çalıp söyledikleri çeşitli Türk askerî marşlarından bahsediyor, Birleşik Türk kuvvetleri tarafından Hamedan'ın kurtarılması vesilesiyle bestelenip çalınan Türk askerî marşını "çok, çok iyi" olarak nitelendiriyor. Serdar Şuca, günlüğünde Balkan Yarımadası'nda Bulgarların Türklere karşı işlediği suçları ve katliamları anmak amacıyla bestelenen, Osmanlı Türkçesiyle yazılmış askerî marş “Oyanış”tan da iki dize alıntılamıştır.

Abstract

Emir Hüseyin Xan Serdar Şuca (Amir Hossein Khan Sardar Shoja) was a high-ranking Qajar military official, the first husband of Tac üs-Seltene (Taj-ol-Saltaneh) the daughter of Nasir ed-Din Şah Qacar (Nasser al-Din Shah Qajar), and one of the founders of the Qacar Türk Ocağı organization, which was a branch of the Ottoman Türk Ocağı for Türkili during the World War I. Second only to the Turkish national leader Cemşid Xan Subataylı Afşar Urmulu Mecd üs-Seltene (Jamshid Khan Subatayli Afshar Urmuyi Majd al-Saltaneh), Serdar Şuca is the highest-ranking official of the Qajar state and a member of the Qajar royal family, who was a Turkish nationalist in the modern sense, a Turkophile and possibly a Pan-Turkist (supporter of the unity of all Turks). According to Arif Qazvini, Serdar Şuca, and a group of Turkish figures from Türkili, attended the Türk Ocağı gathering in Istanbul, proudly denying their Iranianness and introducing themselves as Turk. Serdar Şuca's diaries contain crucial information about the "Turkish National Struggle" in Türkili, particularly in the present-day provinces of Hemedan, Merkezi, and Kermanshah during World War I and the years of migration to Istanbul. These notes provide a detailed account of the unity between the Türkili Turks, the Ottoman authorities, and the Ottoman Army, as well as their collaborative efforts and resistance against the Russian forces that had occupied southern Türkili and western Iran. Serdar Şuca mentions several Turkish military marches that the United Turk forces (Ottoman and Turkili) regularly played and sang, performed by the Ottoman Military Music Group to celebrate their victories and boost the morale of the fighters. Serdar Şuca describes the Turkish military march that was composed and played on the occasion of the liberation of Hamedan by the United Turk forces “very, very good.” Serdar Şuca has quoted two verses from the Ottoman Turkish military march “Awakening (Oyanış)”, composed to commemorate the crimes and massacres committed by the Bulgarians against the Turks in the Balkan Peninsula.






Sunday, December 22, 2024

مارشهای تورکی عوثمانلی در خاطرات سردار شجاع داماد ناصرالدین شاه و از موسسین تورک اوجاغی قاجاری

 مارشهای تورکی عوثمانلی در خاطرات سردار شجاع داماد ناصرالدین شاه و از موسسین تورک اوجاغی قاجاری 

Thursday, December 19, 2024

چرا چپ ایرانی تورک‌های سوریه‌ را نادیده‌ می‌گیرد؟

چرا چپ ایرانی تورک‌های سوریه‌ را نادیده‌ می‌گیرد؟ 

مئهران باهارلی


١-در اوائل قرن بیستم در سوریه بومیان تورک و یا تورکمان‌ها (اوغوزهای غربی در جهان عرب موسوم به‌ تورکمان هستند) ‌ به لحاظ تعداد جمعیت دومین گروه‌ ملی این کشور بعد از عرب‌ها بودند و نقشی بسیار مهم در فرهنگ و سیاست سوری داشتند. به ‌عنوان مثال نزار توفيق قبانيNizar Tawfiq Qabbani  یکی از برجسته‌ترین شعرا و دیپلوماتهای سوری و خانواده‌ی او اصلاً تورک با نام اصلی آق‌بیییکAkbıyık ، از منطقه‌ی قونیای تورکیه است. هم‌چنین خلیل مردام بیک (Halil Merdam Bey) سراینده‌ی مارش ملی سوریه، صبحی برکت (Suphi Bereket) اولین رئیس جمهور سوریه، احمد نامی (Ahmed Nami) دومین رئیس جمهور سوریه، یوسف العظمة (Yusuf el-Azma) فرمانده‌ی کل ارتش سوریه؛ و بشیر العظمة (Beşir el-Azma)، سوآت خیری اورگوپ‌لو (Suat Hayri Ürgüplü)، سعید القاضی (Said el-Gazi)، جمیل مردام بیک (Cemil Merdam Bey) از نخست وزیرهای سوریه همه از تورک‌های سوریه بودند.

پس از فروپاشی امپراتوری عوثمان‌لی، مانند همه ‌جای جهان عرب (عراق، لبنان، فلسطین-اسرائیل) در سوریه‌ هم تورکمان‌ها به‌ شدت و وسعتی بسیار گسترده ‌در اعراب و کوردها استحاله ‌یافتند. این پدیده ‌دلائل گوناگونی داشت. از جمله ‌بی اعتنایی و بی مهری ایدئولوژی - دوکترین کمالیسم جمهوری تازه‌تاسیس تورکیه‌ به‌ تورک‌های ساکن در خاورمیانه ‌و کشورهای عربی و ایران (که دلائل آن را در مقالات دیگری بررسی کرده‌ام)، و چراغ سبزی که جمهوری تورکیه ‌برای آسیمیله‌ کردن تورک‌های این کشورها به ‌دولت‌های ضد تورک‌شان داده‌ بود.

٢-غرب صلیبی، به طور اصولی منکر وجود عنصر تورک در سوریه (و عراق و ایران و ....) است. این وضعیت با توجه به تورکوفوبی – تورک‌ستیزی و نژادپرستی عمیق و تاریخ امپریالیستی و استعمارگری اوروپای مسیحی کمابیش قابل درک است. اما در نشریات و بیانات گروه‌های موسوم به ‌چپ ایرانی هم، مانند همه‌ی تشکیلاتهای زائیده ‌از سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و حزب توده‌ و راه‌ کارگر و فرقه‌ی دموکرات آزربایجان و حزب چپ و ... ، در اشاره‌ به ‌مسائل سوریه‌ (ایضا عراق و ایران و ارمنستان و چین و ....) هرگز وجود گروه‌های ملی تورک در این کشور(ها) ذکر نه‌می‌شود، چه‌ به‌رسد به‌ این که ‌از حقوق ملی و انسانی آن‌ها دفاع شود. این گروه‌ها اگر ذکری از تورکمان‌های این کشور به‌کنند، این اشاره‌ صرفا در شکل نامیدن آن‌ها به ‌صورت «تروریستهای مزدور تورکیه‌» است، همان‌طور که برای آن‌ها هر کس که در ایران خود را «تورک» به‌نامد و به‌داند، لاجرم «پان تورک» و «مزدور اردوغان»، و هر عمل و سیاست تورکیه «پان‌تورکیسم» و «نوعثمانی‌گری» و ... است.

دلیل اصلی نادیده ‌گرفتن تورک‌های سوریه‌ (و عراق و ایران و ....) از طرف چپ ایرانی آن است که‌ چپ ایرانی محصول ذهنیت صلیبی – امپریالیسم اوروپایی که‌ ماهیتا ضد تورک می‌باشد است:

عامل روسی: نحله‌ی اصلی آن چه ‌موسوم به ‌جریان چپ در ایران است، در دوره‌ی انقلاب ضد تورک مشروطیت شکل گرفت. هسته‌ و لایه‌ی اولیه‌ی چپ‌ها در این دوران را تورک‌های قفقاز (جمهوری آزربایجان فعلی) و تورک‌های ایرانی اغلب از مرکز و شرق آزربایجان (تبریز، اردبیل، سراب، ...) که‌ با قفقاز در رفت و آمد بودند تشکیل می‌دادند. این افراد که اغلب از طبقات به‌ لحاظ اقتصادی و فرهنگی پائین اجتماع و کارگران روزمزد و مطلقا بی علاقه ‌به ‌امور فرهنگی و فاقد شعور ملی تورک بودند، در قفقاز شیفته ‌و پیوسته‌ی جریانات چپ روسیه ‌نوعا آنارشیست و نیهیلیست و تروریست و .... می‌شدند. در میان این افراد ملیتگرایی تورک هم دیده ‌نه‌می‌شد، چنین چیزی در میان خود تورک‌های قفقاز هم وجود نه‌داشت. آن‌ها همه خود را ایرانی به معنی تعلق به ملت ایران ساخته شده در دوره‌ی مشروطیت توسط انگلستان می‌دانستند. افراد پیوسته ‌به‌ جریانات چپ روسی در قفقاز به مرور زمان همه روس‌پرست و مدافع سیاستهای ملی روسیه‌ می‌شدند. بیراهه نه‌خواهد بود اگر گفته شود دشمنی با ملت تورک و تورک‌ستیزی روسی در کودهای چپ ایرانی روس‌نشان از همان آغاز وجود داشت. این وضعیت بر عکس وضعیت مهاجرین تورک از ایران به‌ عوثمان‌لی است که‌ به ‌لحاظ اقتصادی و فرهنگی اغلب از طبقات‌ متوسط و فوقانی جامعه بودند و بسیاری در استانبول به‌ هویت ملی تورک خود آگاه ‌می‌شدند و به‌ جریان ملی‌گرایی تورک و حتی تورکیسم می‌پیوستند.

عامل ارمنی: دلیل دیگر دشمنی نخستین چپ‌گرایان در تبریز و شرق آزربایجان با تورکیت و تورک‌ها و تورک‌گرایی آن است که‌ نخستین گرونده‌گان به‌ چپ و سوسیال دمکراسی و کومونیزم در تبریز – شهری که از دوره‌ی مشروطه پای‌گاه‌ گروه‌های مختلف سیاسی و شبه‌‌نظامی و تروریست ناسیونالیستی ارمنی (چپ گرا و راست‌گرا) مانند داشناک و هنچاک بود - به‌ معنی دقیق کلمه ‌مولود و دست‌پرورده‌ی ناسیونالیسم ضد تورک ارمنی بودند. وضعیتی مانند آنچه با تربیت شاه اسماعیل اول به هنگام کودکی او در قصبه‌ی آرمینیک جزیره‌ی آختامار دریاچه‌ی وان توسط کشیش‌های کلیسای ارمنی سورپ خاچ رخ داد و او را به یک ضد تورک و ضد عوثمان‌لی و ضد مسلمانان و ضد عرب مبدل ساخت.

ارمنی‌پرستی در میان چپ‌های تبریزی آن چنان عمیق بود که چهل سال بعد پیشه‌وری صدر حکومت ملی آزربایجان که شخصی ایران‌گرا و روس‌گرا و ضد تورک بود، در تبریز دو تشکیلات نظامی با نام «قیزیل‌باش» و «فدایی» تاسیس کرد، و سی سال بعد از او دسته‌ای از چپ‌های تبریز که در تاسیس سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران شرکت داشتند، نام این سازمان را با الهام از فدائیان ارمنی، «فدایی» گذاشتند. «قیزیل‌باش» نام قسمتی از علویان تورک در آناتولی بودند که به جریان صلیبی ساخته‌ی صفویسم پیوستند و به عنوان ماشه‌ی کلیسای ارمنی و دولت‌های امپریالیستی اوروپایی بر علیه تورک‌ها و مسلمانان سلاح کشیدند. «فدائی» هم در ربع اول قرن بیستم به معنی تروریست ارمنی ضد عوثمان‌لی و ضد تورکیه بود.

عامل آلمانی: نحله‌ی فرعی چپ ایرانی که ‌آن هم عمدتا با نام مانقورت‌های تورک از تبریز و شرق آزربایجان مانند تقی ارانی تبریزی درهم آمیخته‌ است، به ‌سبب اقامت در آلمان پیش‌نازی، از همان آغاز به‌ شدت آلوده ‌به‌ نژادپرستی آریایی شد که‌ در آن دوره‌ در آن کشور بسیار شایع بود. نژادپرستی آریایی به‌ ویژه‌ وئرسیون پارسی – ایرانیک آن هم طبیعتا ضد تورک بود.

در دهه‌ی ماقبل جنگ جهانی دوم از ترکیب این نحله‌های ضد تورک، متاثر از امیال امپریالیستی ضد تورک روسیهی ‌بولشویک که ‌لنین و استالین آن‌ها را عینا از روسیه‌ی تزاری اخذ کرده‌ بودند، تروریسم ضد تورک ارمنی در تبریز، و نژادپرستی آریایی ضد تورک آلمانی، آنچه که «‌چپ ایرانی» نامیده ‌می‌شود فورم گرفت. از شخصیتهای سمبولیک چپ ایرانی دارای خصلت و تمایلات تورک‌ستیزی روسی و آریایی و صلیبی، دو تورک به اسامی سلیمان میرزا اسکندری و سید جعفر پیشه‌وری هستند. سلیمان میرزا اسکندری از یک طرف در ارتباط با آلمان در ماجرای کومیته‌ی دفاع ملی در سال‌های جنگ جهانی اول، و از طرف دیگر در مقام رهبر حزب توده‌ مرتبط با روسیه‌ و از این دو کانال وارث تورک‌ستیزی آن دو بود. سید جعفر پیشه‌وری نیز که ‌یک ایرانگرای فاقد شعور ملی تورک بود و ‌به ‌عنوان عامل روسیه‌ی بولشویک عمل می‌کرد علی رغم این واقعیت، مدحیه‌هایی در ستایش و قهرمان‌سازی از مانقورت نژادپرست ضد تورک، تقی ارانی تبریزی دارد. این شخص که گمان می‌کرد «تورک‌ها از قدیم دشمن ما هستند» نه تنها ناسیونالیست‌های کوردی و ارمنی و آسوری مسلح را دوباره بر آزربایجان غربی مسلط کرد، بلکه به امر روسیه و استالین، به ایجاد یک جهموری کورد در جنوب استان آزربایجان غربی که شامل بعضی از اراضی وطن تورک – تورک‌ایلی هم می‌شد رضایت داد.

به‌ مجموع اینها عامل دیگری نیز باید اضافه‌ شود و آن پیروی چپ ایرانی از دو سیاست امپریالیستی – صلیبی حمایت از ناسیونالیسم توسعه‌طلب و تروریسم کوردی، و نامرئی کردن عنصر تورک در منطقه است. دولت‌های امپریالیستی اوروپایی و غربی وارث ذهنیت صلیبی اعم از روسیه‌ی شوروی و فرانسه‌ و ... با موفقیت ناسیونالیسم کوردی و وجه غالب حرکت ملی کورد را به ‌یک ایدئولوژی فاشیستی و دوکترین شدیدا ضد تورک، و گروه‌های سیاسی رنگ و وارنگ کوردی اغلب مسلح و تروریستی کوردی را به ‌ماشه ‌و ابزار خود در جنگ‌های وکالتی و نیابتی صلیبی – امپریالیستی‌شان بر علیه ‌تورکیه‌ (و اکنون آزربایجان) و تورک‌های منطقه ‌در سوریه‌ و عراق و مخصوصا استان آزربایجان غربی در غرب تورک‌ایلی تبدیل کرده‌اند.

در این استقامت، دولت‌های امپریالیستی – صلیبی اوروپایی و غربی و سیاسیون و آکادمیا و رسانه‌هایشان از یک طرف به بزرگ‌نمایی و تقدیس و قهرمان‌سازی از گروه ‌ملی کورد در سوریه‌ و عراق و ایران و حمایت از گروه‌‌های مسلح و تروریستی کوردی، و از طرف دیگر به ‌نامرئی کردن عنصر تورک در این کشورها  می‌پردازند. به‌ همین سبب آنالنا بربوک وزیر خارجه‌ی دولت آلمان پیام خود به ‌ایرانیان در حوادث قیام زن - زنده‌گی - آزادی را به ‌دو زبان فارسی و کوردی فرستاد. در حالی که‌ کوردها در ایران اقلیتی ٦-٧ درصدی و در تاریخ سیاسی ایران عنصری حاشیه‌ای هستند. اما او تاکنون هیچ پیامی به تورکی نه‌فرستاده است. علی رغم آن که تورک‌ها اکثریت نسبی جمعیت ایران را با بیش از ٤٠ درصد تشکیل می‌دهند و ملت موسس در این کشور هستند.

به دلایل فوق، چپ ایرانی که‌ تاریخاً زائیده‌ی اوروپای امپریالیستی و صلیبی (روسیه، آلمان، فرانسه، ...) و ناسیونالیسم ارمنی است، ستایش از ناسیونالیسم افراطی و تورک‌ستیز کورد و حمایت از سازمان‌های مسلح و تروریستی و توسعه‌طلب کوردی که ابزار دولت‌های صلیبی و امپریالیستی غربی و در راسشان فرانسه و ایالات متحده در جنگ‌های نیابتی‌شان هستند، ایضا سانسور و ناموجود شمردن تورک‌های سوریه ‌و عراق و ایران و انکار حقوق ملی و انسانی آن‌ها و شیطان‌سازی از ایشان را وظیفه‌ی خود می‌داند. این نیز چپ ایرانی را مانند بسیاری از چپ‌های جهانی گویا ضد آمریکایی، به چب مدافع ماشه‌ی امپریالیسم غربی و ذهنیت صلیبی و یا «چپ صلیبی» و «چپ آمریکایی» مبدل کرده است.