ریشهشناسی
کلمات تورکی مانقورت و گؤزقامان، و بنجل، ننگ، ملنگ، مایماق، مشنگ، ....
مئهران باهارلی
مانقورت و گؤزقامان دو مفهوم و اصطلاح جامعهشناسانه هستند که در دهههای اخیر توسط رومان «Ğasırdan Da Uzaq Kün»[1] - ١٩٨٠ اثر نویسندهی معروف قیرقیز چنگیز آیتیماتوف (Çıñqız Törökuloviç Aytmatov) در زبان و فرهنگ سیاسی بسیاری از ملل، از جمله تورک رایج شدهاند[2]. از این ریشه در تورکی یئنیدئگیهای مانقورتیسم، مانقورتلوق، مانقورتلاشماق، مانقورتلاشدیرماق، مانقورتومسو (=مانقورتوار)، و در روسی نوواژههایманкуртизм, манкуртизация, деманкуртизация ساخته شده است. دو اصطلاح مانقورت و گؤزقامان، تلفظ تورکمنی – اوغوزی مفاهیمی ماخوذ از حماسهی ملی ماناس و فولکلور قیرقیزی هستند که قبل از آیتماتوف هم، افرادی مانند نویسنده و سیاستمدار قازاق آبیش کئکیلبایئف (Abiş Kekilbayev) در افسانهی «نایمان آنا» - ١٩٦٦ و داستان «کوی» - ۱٩٦٨ آن را بهکار بردهاند[3].
١-هر دو اصطلاح مانقورت و گؤزقامان به معنی شخصی است که به هویت و ارزشهای مردم خود پشت و اهانت کرده و بر علیه آنها عمل میکند. با اینهمه بین این دو تفاوتهایی وجود دارد. تفاوت اصلی بین کؤزقامان با مانقورت، «آگاهی» و وقوف گؤزقامان بر ماهیت عمل خود، «داوطلبانه» عمل کردن اغلب برای کسب «منفعت و تطمین شخصی»، «عقدهی حقارت و خودکمبینی» شدید، «تنفر و انزجار» از هویت خود، و تلاش برای «تحمیل» هویت ملی و فرهنگ دشمن بر ملتش است:
مانقورت: یک شخص عامی مغزشویی و از خود بیگانه شده است که به شکلی ناخودآگاه و بی شعور و کورکورانه و با تسلیمیت، بردهوار و بیاختیار بر علیه جمعیت و ملت خود به رژیمها، ایدئولوژیها و سیاستهای دشمنان و مستولیان بر خویش خدمت میکند. مانقورت تبدیل به بردهای فاقد حافظهی تاریخی شده و گذشتهی خود را فراموش کرده است. او اصلیت و منشاء تاریخی و ملی خود، خانواده و یا ایل و قوم و ملت خود را نهمیشناسد و تشخیص نهمیدهد، و قابلیت آن را نهدارد که خود را به عنوان یک انسان درک کند. مانقورت نوعی روبوت – انسان است که حتی فرق دور و نزدیک را ملتفت نهمیشود، او فقط قابلیت خوردن و نوشیدن و خدمت کردن را دارد. وی کسی است که جسما و روحا به امر دشمن در آمده و برای خدمت به ارباب، به ارزشهای خود، خانواده و ملتش اهانت میکند.
گؤزقامان: فردی تحصیل کرده و تربیت شده توسط دشمنان و مستولیان بر یک جمعیت و ملت است، او نوعا شخصی فرصتطلب و اغلب به دنبال تامین منفعت شخصی و تطمین و ارضای خود است که کاملا آگاهانه و داوطلبانه به نفع رژیمها، ایدئولوژیها و سیاستهای دشمنان و مستولیان، به جمعیت و ملت خود اهانت و خیانت میکند. علاوه بر «آگاهی»، گؤزقامان مفاهیم «عقدهی شدید حقارت»، «تنفر از خود»، «داوطلبی» و «زورگویی» را هم در خود متضمن است. گؤزقامان به عرف و عادات ملتی که بدان منسوب است به چشم حقارت نگاه میکند. نهدانستن تاریخ ملت خود و اصرار بر نهدانستن حقیقت آن از دیگر خصوصیات گؤزقامان است. او تمام نکات مثبت و حسنه و نیکو را در دیگر ملتها جستجو و پیدا میکند و شیفته و مسحور و مجذوب آنها است. اما اعتقاد دارد که هیچ چیز شایسته و قابل افتخار در ملت و مملکت خود وجود نهدارد. او از این بابت احساس حقارتی شدید میکند و رنج میبرد. در نتیجهی این عقدهی حقارت و تنفر از خود و شیفتهی مستولیان و دشمنان شدن و اعتقاد به برتریت آنهاست که گؤزقامان داوطلبانه تمام میراث و نشانههای هویتی مانند زبان و خودنامگذاری تاریخی و ملی و سنن و آداب و رسوم و مذهب و دین و تاریخ ملی جمعیت و ملت خود و .... را انکار و همه را با زبان و اسامی و تاریخ ملی و دین و آداب و رسوم و ... دشمن مستولی جایگزین میکند، او به این نیز اکتفا نهکرده و در صدد تبلیغ و تحمیل آنها به زور بر مردم خود بر میآید.
٢-تدقیق و آموختن این اصطلاحات مخصوصا برای ملت تورک ساکن در ایران امری ضروری و حیاتی است. زیرا پدیدهی «مانقورتیسم» در ابعادی بسیار گسترده و وحشتناک به مدت قرنها در میان تورکان ساکن در ایران و افغانستان شایع بوده و است. از جمله: بسیاری از ادبای تورک که تاجیکیزده – دریزده – و فارسیزده بودند و صرفا به این زبانها سرودهاند، حکمرانان تورکی که هویت ملی تورک خود را انکار کردهاند مانند بعضی از سران غزنویان و قیزیلباشها – صفویان، عوام تورک مشروطهطلب از ایران و قفقاز که به دست خود دولت تورک قاجار را ساقط کردند و به حاکمیت سیاسی تورک بر ایران پایان دادند، .... از طرف دیگر، بسیاری از نخبهگان تورک در قرون اخیر مخصوصا در مرکز و شرق آزربایجان را میتوان و میبایست «گؤزقامان» نامید. در حال حاضر «گؤزقامانیسم» و «مانقورتیسم» در جامعهی تورک، عمدتا خود را به صورت انکار و نفی هویت ملی تورک («ملت تورک») و به جای آن قبول هویت ملی «ایرانی» («ملت ایران») و هویت ملی «آزربایجانی» («ملت آزربایجان») توسط نخبهگان و فعالین سیاسی و فرهنگی تورکتبار پانایرانیست، آزربایجانگرایان پانایرانیست و آزربایجانگرایان استالینیست مخصوصا از مرکز و شرق آزربایجان نشان میدهد.
ریشهشناسی کلمهی تورکی مانقورت: آن که مغزش دوچار بیخودشدهگی گشته است
بنا به عدهای مانقورت فورم تورکمنی – اوغوزی مفهوم قازاقی مهنگقیرو Мәңгіру به معنی فراموشی در اثر ضربه و بیشعور و بیهوش شدن، سرگیجه داشتن، شوکه شدن و حالت خواب آلودهگی و ... است[4] که در آن به جای صدای «ای і» قازاقی – قیرقیزی، صدای «اوُu » اوغوزی – تورکمنی موجود است. تلفظ این کلمه در لهجهی محلی ایالت مانقیستاو Маңғыстау облысы / Mañğıstaw oblısı در جنوب غربی قازاقستان در جوار تورکمنستان به صورت «مانگورئت» نزدیک به فورم اوغوزی – تورکمنی آن است. اساسا این اصطلاح برای نخستین بار در داستان «کوی» از کئکیلبایئف در ارتباط با جنگهای قازاق - تورکمن بر سر مانگیشلاق که در آن تورکمنها شش اسیر قازاق را به مانقورت تبدیل میکنند به کار رفته است[5].
کلمهی مانقورت به لحاظ لغوی هم ساختاری اوغوزی و نه قیپچاقی دارد: «کلمهی مهنگورت از نظر زبانشناسی از قوانین هیچکدام از دو زبان قازاقی و قیرقیزی تبعیت نهمیکند. تبدیل صدای «ای i» در کلمهی قازاقی «مهنگیرو» به صدای «اوُ» در «مانقورت» با نظم درونی زبان تورکمنی که به گروه اوغوز متعلق است، مطابقت دارد. این یک کلمهی تورکمنی واقعی است که آن را ائل آدای (قازاق) که در جنگ با تورکمنها ماهیت مانقورت شدن را مشاهدهکرده بود اخذ نموده است. چنین کلمهای در سایر نقاط قازاقستان یافت نهمیشود»[6].
در ریشهشناسی کلمهی مانقورت چندین نظریه مطرح شده است. در زیر به تعدادی از آنها اشاره کردهام:
نظریهی اول - مان (بستن با بند چرمی) + قوروت (خشک شده): بنا به این نظریه مانقورت مرکب است از بن فعلی «مانماق» به معنی خود را با بند چرمی و تاسما (تسمه) و حلقه و کمربند بستن، به علاوهی بن فعلی «قوروتماق» به معنی خشک کردن؛ در مجموع به معنی آن که بر سرش بند چرمی گزارده و خشک شده است[7]. «مانماق» به معنی بستن به خود و یا بسته شدن فورم انعکاسی مصدر «ماماق» و یا «باماق» به معنی بستن است: ما + ن ← مان. مانند بیلمهک – بیلینمهک. از همین ریشه است کلمهی «باغ» به معنی بند: با + ق (غ) ← باغ، مانند داراق: دارا + ق ← داراق به معنی شانه. در لهجههای آناتولی هم کلمهای مربوط به این معنی «مان» (بند و تسمه) در فورم «مهنقۆرت» به معنی حلقهای برای بستن حیوانات به درخت وجود دارد[8].
در روایات تورکی، مانقورت یک اسیر جنگی است که موهای سر او تراشیده شده و پوست تر شتر محکم و سفت به سر او پیچیده میشود. سپس او چندین روز در زیر آفتاب سوزان با دستان از پشت بسته شده رها میگردد. پوست شتر، با خشک شدن و انقباض مانند منگنه مغز اسیر را به سختی میفشرد. اسیر نهایتا در نتیجهی درد و شکنجهی حاصله میمیرد. اگر هم زنده بهماند، دوچار فراموشی میشود و هویت و نام و قوم و تبار خود و این که از کجا آمده و ... را بالکل از یاد میبرد و تبدیل به بردهای مطیع میگردد.
نظریهی دوم – مشتق از افعال تورکی مانگورماق، مانگقورماق (کودن شدن): بنا به این ریشهشناسی، این کلمه از افعال تورکی مانگورماق ویا مانگقورماق (هر دو مشتق از فعل مانگماق) ماخوذ و به معنی آن که خرفت و دیوانه شده، است. در صورتی که فورم اولیهی این کلمه به صورت «مانقورت» قبول شود، این کلمه مرکب خواهد بود از بن اسمی «مانگ» + پسوند فعلساز از اسم «-ور» + پسوند اسمساز از فعل «–ت»: مانگ + ور + ت ← مانگورت ← مانقورت؛ و در صورتی که فورم اولیهی این کلمه به صورت «مانگقورت» شود، این کلمه مرکب خواهد بود از بن فعلی «مانگ» + پسوند اسمساز از فعل «قور» + پسوند «ت»: مانگ + قور + ت ← مانگقورت ← مانقورت.
پسوند –ور: از بن اسم و فعل، فعل میسازد. مانند مصدر «یوغورماق» به معنی متراکم و غلیظ کردن از بون «یوغ» به معنی غلیظ و متراکم؛ بانقیرماق (باغیرماق) از بون «بانگ»، سینیرمهک – سینگیرمهک (هضم کردن) از بون سینگمهک (ریشهی نام سینگهک ← سهنگهک ← سنگک)، دهلیرمهک (دیوانه شدن)، بهلیرمهک (ظاهر شدن)، شیشیرمهک (متورم کردن)، پیشیرمهک (پختن)، .... بنابراین «مانقورماق» به معنی خرفت و دیوانه شدن از اسم مانگ مشتق شده است: مانگ + ور + ت ← مانگورت (← مهنگیرت[9]). مصادر ساخته شده از بن مانگ و پسوند –یر در بسیاری از زبانهای تورکیک وجود دارد: مانگیرۆو (سرگیجه شدن)، مهنیرهو (بی عقل و نفهم) در قازاقی؛ مانغیرایماق (با دقت و ترس خیره شدن)، مانغیروْوْ (صاف، ساده دل) در قیرقیزی، ....
پسوند –قور: بر بن فعل آمده اسم میسازد. مانند «سالقور» مرکب از بن سالماق + قور به معنی آن که برای هجوم حاضر و آماده است، «اؤزگور» به معنی آزاد از مصدر اوْسماق به معنی خود را آزاد کردن و نجات دادن، «اؤتگور» به معنی سریع و چابک از مصدر اؤتمهک، «چاپقور» به معنی توفان و بوران از مصدر چاپماق، ..... بنابراین «مانگقور» به معنی شخص دیوانه از فعل مانگماق به معنی دیوانه شدن است: مانگ + قور + ت ← مانگقورت.
پسوند –وت: از بن فعل و اسم، اسم میسازد. مانند کلمهی «یوغورت» به معنی ماست از فعل «یوغورماق» (یوغور + ت)، «قوروت» به معنی کشک، شیر و ماست خشک شده از فعل «قوروماق» به معنی خشک شدن (قورو + ت)، «قورقوت» (نوعی خوراک از روغن و آرد بدون شکر، ترسناک)، مینیت (وسیلهی نقلیه)، یوکلهت (وسیلهی حمل بار)، اؤیوت (پند)، یانیت (جواب)، قارشیت، یاشیت، ائشیت، ایگیت – یییت، .....
مانگ، مانک، مانق، مانغ، مان، مانگکا، ماڭکا، ماڭ، بانک، بهنک، بهڭ، بهنگ، بهن، بهنگه، ....: اسم مانگ و بن فعل مانگماق در لهجهها و زبانهای گوناگون تورکیک به معنی بیحواس، بیهوش، پخمه، پریشان، حواسپرت، خرفت، بی عقل، کمهوش، شاشقین، سرگشته، گیج، مدهوش؛ گول، احمق، کودن، حیران، سرگیجه، خسته و ناتوان، بیحس، ابله، کسی که در برابر غلبهی بیماری یا مسمومیت و نظایر آن گرفتار سرگیجه شده باشد یا در سر خود سنگینی احساس کند، است. کلمات ماناو، باناوی (بی عقل، احمق، ابله) در آناتولی؛ کلمات مانمانکوُش و مانکؤش (احمق) در قازاقی؛ مانگقاو (مانقافا) در قیپچاقی؛ ماناوراسوُو (حالت نیمه خواب – نیمه بیداری)، ماناوراتوُو (خواب آلود شدن در جای گرم)، مانغوْوْ (ساده لوح)، مهندهو (بی حال و ناتوان شدن)، مهنگیمهک، مهنگدهش (حیرت، تعجب، از خواب بیدار شدن با رفتارهایی نامتعادل)، مهنگدیگهک، مهنگدیگۆچ (آن که در خواب راه میرود) در قازاقی؛ بهنلهمهک (حیرت و تعجب کردن)، بهنگه (گیج، ابله، احمق)، باناز (گیج، ناشی، کم عقل) بانازێرماق (گیج و دیوانه شدن) در آناتولی؛ کلمات مان (فراموشی) و مانتاران (بدبخت) در چوواشی؛ ماآن (پیر و فرتوت) در تورکی شور و خاقاس، ...؛ از همین ریشه هستند. در تورکی تورکیه مانقافا، مانکقافا، مانگکا قافا به معنی قوجاباش (قافا به یونانی: سر)، سرسم، دیوانه و بیماری «ساقاغی» (در اسب و دیگر تکسُمیها و انسان، به فارسی مشمشه، به انگلیسی Burkholderia mallei) ، معادل مانغباش در قیرقیزی ، مانگکا در تورکمنی و بالکاری و نوقای، مانگ در قازاقی؛ مانقوْف (بی عقل مجازا بچهی دختر)، مانقوُف اولماق (سرگیجه شدن)، و بؤنقافا، بؤنافا، بؤنۆفه در لهجههای آناتولی هم مشتق از مانگ هستند[10].
نظریهی سوم - ماخوذ از زبان موغولی. در زبان موغولی نیز کلمات متعددی وجود دارند که بنا به یک نظریه ممکن است مستقیما ریشهی کلمهی مانقورت باشند. اگرچه این کلمات خود نهایتا ریشهی تورکی (مانگ، ...) دارند: «مانگگور» (مانگار): مجنون و دیوانه، احمق، سردرد بعد از میخواری؛ «مانگگورلا» (مانگارلاخ): احمقانه رفتار کردن، سردرد داشتن بعد از نوشیدن مشروبات الکولی؛ «مانگسیگون»: کمی دیوانهوار، احمقانه، بی فکری، بی منطقی؛ «مانغوو» (مانگخوو): شخص احمق، ابله، دیوانه؛ «مانغوورا» (مانخووراخ): احمق شدن، ابله شدن، ...[11]
نظریهی چهارم – اصطلاح مان قورت به معنای قبیلهی بد: برخی از محققان و زبانشناسان ادعا کردهاند که کلمهی مانقورت مرکب از جزء «مان» به معنای «بد» یا «ناقص»، و جزء کورت یا قورت در تورکی باستانی به معنای «قبیله»، «طایفه» یا «جمعیت»، و جمعا به معنی معنای «قبیلهی بد یا یاغی» است[12]. این ادعا سست است. زیرا در تورکی قدیم کلمهای به صورت کورت – قورت که به معنی قبیله و جمعیت باشد وجود نهدارد. مصدر قوبرات – قوورات به معنی «گرد هم آمدن»، «جمع شدن» یا «متحد شدن» وجود دارد[13]. اما تبدیل قوبرات به قورت محتمل نیست. ثانیا هیچ سند و قرینهای برای تائید این تبدیل و یا ریشهیابی موجود نیست. تقطیع کلمهی مانقورت به صورت مانگ + قورت به معنی گرگ هم از این قبیل و نادرست است.
بعضی کلمات همریشه با مانگ
موْنگ، مؤنگ، بؤنگ، موْڬ، بوْن، بؤن، بؤم، ....: ظاهرا کلمات موْنگ، مؤنگ، بؤنگ، موْڬ، بوْن، بؤن[14]، بؤم، .... به معنی سادهلوح، احمق، واله، مست، خرفت، فراموشکار، .... در تورکی و قیپچاقی و از اینجا بؤنلهنمهک (نهدانستن، خود را به نهفهمی و نادانی زدن)، بؤنلهشمهک، بؤنسهتمهک (فریفتن، اغوا کردن)، بؤنسوتمهک و .... نیز همریشه با مانگ فوق الذکر میباشند.
موُنگقوُلMuñqul ، موُنگوُلMuñul ، موُنقوُلMunqul : در تورکی قدیم کلمات موُنگقوُل، موُنگوُل، موُنقوُل به معنی گیج، در آناتولی فورم مێنقێل و در زبان تورکمنی شکل موُنقوُل به معنی آن که حافظهی خود را از دست داده، بی عقل وجود دارند که شاید از بن مونگ باشند. شباهت این کلمات با نام ملت موْنقولMoñul, Monqul – موْغول که یک کلمهی متفاوت تورکی و به معنی قوم ابدی و جاوید با قدرت لم یزال است، تصادف صرف میباشد[15].
منگ: کلمهی تورکی مانگ در فورم «منگ» به زبان فارسی داخل شده است. منگیدن، منگ شدن: از کثرت هیاهو دماغ از درک بازماندن، منگ شدن سر از اثر دود یا مخدر، سستی و ماندهگی بسیار در سر پیدا آمدن، گیجی و سنگینی سخت که از بسیاری آواز یا اندیشهها یا از دود قلیان و جز آن در سر پیدا آید.
مال: کلمات مال – بال در اصطلاحات تورکی «مال مال باخماق» (به معنی سادهلوحانه و یا ابلهانه و در سکوت به کسی و یا چیزی نگاه کردن بدون ملتفت شدن به آن چه که بیان میشود)، «مال مال»، «مهل مهل»، «موغال موغال»، «ماغال ماغال»، «بهل بهل» (به معنی ساده لوحانه)، محرف مان – مانگ – بانگ («بانگ بانگ ائتمهک»: متعجب و گیج شدن) تورکی است: مانگ ← مان ← مال، بانگ ← بان ← بال. کلمات مالاق (دست و پا چلفتی، ناشی)، بالدان (احمق)، ... هم مشتق از بون مانگ هستند. فورم مال – بال در این معنی غیر از کلمهی مال به معنی گاو در تورکی و چهارپای بارکش مانند اسب، استر، الاغ و مانند آن در فارسی است.
مایماق، ماییشماق، ماییللانماق، ماییلماق – باییلماق، بایقین، ...: کلمهی مایماق (خل، هالو، آدم بی ارزش، بئجهریکسیز، سهرسهم، شاشقین، ...) با تبدیل صدای «ڭÑñ » (نگ-نق-نغ) به صدای «ی»، پدیدهای رایج در لهجههای اوغوزی تورکی[16]، حاصل شده است: مانگماق ← مایماق. (و مایلانگ ← مایلاق ← مایماق ← مایناق ← مایمال، .... ). از همین ریشه است «ماییللانماق» (از حال رفتن، بیخود شدن، گهوشهمهک، تنبللهشمهک، خمار شدن چشمها قبل از خواب)، «مایلاشماق» (گؤرگو قوراللارینا آیقیری اولاراق یایییلیپ اوتورماق)، «ماییشماق» (تنبللیک گؤستهرمهک، بویورولان ایشی یاپماقدان قاچینماق)، شاید «مئیخوش» محرف «ماییش» از «ماییشماق» (محرف مایه خوش؟، محرف بی هوش؟)، و مصدر «باییلماق» (بیهوش شدن، خمار شدن) در تورکی معاصر که محرف ماییلماق است، «بایقین» (بیهوش)، ... در قازاقی تبدیل فورم مانگ به ماو در نتیجهی تبدیل صدای «ڭ Ññ » (نگ-نق-نغ) به صدای «و» هم دیده میشود: ماوداس (آن که زکی و باهوش و سریع الذهن نیست و یواش و کمذهن است، احمق و سفیه)، ماوباستیک (حماقت، سفاهت).
ملنگ: مهلهنگ، کلمهای تورکی دخیل در زبان فارسی، به معنی کهندینه صاحب اولمایان، سارساق، بئجهریکسیز، سهرسهم، شیماریق، گؤرگو قوراللارینا آیقیری اولاراق یاییلیپ اوتورماق، بیر ایشه گهرهکلی تیتیزلییی گؤستهرمهیهن، ساوساقلایان، مردم سر و پا برهنه و مجرد. از ریشهی تورکی «مایلانگماق» و همریشه با کلمهی مانگ تورکی. کلمهی ملنگ از بن مای (محرف مانگ) به علاوهی پسوند تورکی شباهت -لان، -لانگ[17] حاصل شده است: مانگلان (بن مان + پسوند -لان) ← مایلان ← مایلانگ ← مالانگ ← مهلهنگ. در زبان موغولی هم یک پسوند اسمساز از اسم -لانگ وجود دارد: سویوغالانگ (سوت دیشی چاغیندا ائوجیل حایوان)، شیدولهن (دیش چیخارما چاغینداکی ائوجیل حایوان).
مشنگ: محرف ماییشانگ تورکی به معنی خل، ابله، احمق، خنگ، دیوانه، کسی که عقل درست و کامل نهداشته باشد. از مصدر ماییشماق. ماییشان (بن ماییش + پسوند -ان) ← ماییشانگ ← ماشانگ ← مهشهنگ ← مشنگ. مشتقات مشتنگ، مشنگک در زبان فارسی هم ریشهی تورکی دارند.
کلمات مشابه، اما بی ارتباط:
بوُن، موُن، بوُنگ، موُنگ: مرض، سفالت، غم، کدر، حزن، آزردهگی، اذیت، نگرانی، تشویش، افسردهگی، ملانکولی، محزون، اندوه و الم و غصه. در برخی منابع وجود ارتباط ریشهشناسیک بین بون – بونگ - مون - مونگ به این معنی با مانگ – مان (به معنی حیران) و موْنگ، مؤنگ، بؤنگ، موْڬ، بوْن، بؤن ، بؤم، .... (به معنی سادهلوح، احمق، واله، مست، خرفت، فراموشکار، ....) ادعا شدهاست. اما این دو، کلماتی متفاوت هستند. مشتقات آتی در زبان تورکی از ریشهی بون – بونگ - مون - مونگ میباشند: موُنماق، موْنماق، بوُنماق، موُنقاماق (موُنق + ا)، موُنگالماق (غمگین شدن، اندوهگین گشتن، مکدر شدن)، موُنگایماق (مایوس شدن، تالم، غمگین شدن)، موُنگراماق (ناله و فریاد کردن، فغان کردن، شکایت کردن، درد دل کردن)، موُنگراماق، موُنگلاشماق (درد دل کردن با همدیگر، داشتن سوز و گداز، بیان درد با نالهو زاری)، موُنگلاماق، موُنگالماق، موُنگلایاماق (مغموم شدن، مکدر شدن، اندوهگین گشتن، تفکر، فرو رفتن در اندیشه)، موُنگوُرغاماق (گریستن، سوز و گداز، محزون گشتن، زاری کردن)، موُنقادماق (غمگین و غصهدار شدن، درد حس کردن)، موُندوُز – موُنتوُز (عقب ماندهی ذهنی، احمق، سفیه، گیج، ابله، ساده لوح)، و احتمالا کلمات بوُناماق (اختلال مغزی پیدا کردن، فرتوت و خرفت شدن)، بوُنالماق (به زحمت نفس کشیدن، به تنگ آمدن و افسرده شدن)، بوناق (خرفت، کسی که در اثر زیادی سن عقل خود را از دست داده)، بونالیم (وخامت، بحران، بن بست سیاسی)، ... در تورکی مودرن.
بنجل: بونجول کلمهای تورکی دخیل در فارسی است. به معنی کالای نامرغوب، کمارزش و وازده، قسمت کم و بد باقیمانده از چیزی بسیار، آنچه از مالهای بد که در دوکان برجای مانده و به فروش نهمیرود، اشیاء بی فائده و خراب، ته ماندههای بد و پست از چیزها. ریشهی این کلمه بوُنگ، موُنگ فوق الذکر است: بونگ + ول ← بونگول ← بونجول ← بنجل ← بنجل (-ول پسوند سازندهی اسم و صفت از اسم است، مانند توپ + ول ← توپول ← تُپُل). معنی اولیهی «موُنقول» در تورکی بیمنطق، احمقانه، فاقد عقل است. کلمهی مونقول – بونجول همریشه با کلمات موُنژوُ (چولاق، فرد ناقصالخلقه، بدون بازو یا دست یا پا) در قیرقیزی[18]، موُنتوُق (معلول فیزیکی) در چاغاتایی است.
ننگ: عدهای این کلمه را مربوط با کلمهی یونانی مئمفومائی Μέμφομαι با ریشهای غیر قطعی به معنی سرزنش دانستهاند. اما به احتمال بسیار زیاد کلمهی ننگ یک تورکیسم (وارد شده از طریق زبان تورکی به زبانهای ایرانیک) و از ریشهی چینی نان NÀN 难 به معنی ۱-سرزنش کردن، اوقات تلخی کردن، بدحرفی کردن[19] ۲-فاجعه، درد، سختی، پریشانی، اضطراب، رنج، آزردهگی، آزار (تلفظ NÁN همان کلمه به معنی مشکل، دردسر، مساله، کاری که انجام آن دشوار است، باعث دردسر میشود یا ناخوشایند، و یا تلفظ زحمت) است. در بعضی زبانهای آلتاییک (تورکی، موغولی، تونگوزی – مانچویی و لهجهی نانا، ...) نیز کلمهای به معانی جرم، گناه، خطا، عیب، نقصان، ننگ و عار، همریشه با افعال مانا و مایا (باخت و مغلوب شدن و از دست دادن) وجود دارد که ممکن است بعضی از فورمهای آن (بانی، مانا، مون، ...) مرتبط با ننگ باشند[20].
مانیاک: آدم آنورمال، شخص مضحک و مسخره، ماخوذ از مانیاک (Maniaque, Maniac) فرانسوی و انگلیسی، فعل تورکی «مانیاماق» (مانیاکلاشماق، دیوانه و سفیه شدن) از این ریشه مشتق است.
بنگ: نوعی مواد مخدر، حشیش و افیون در فارسی است که ریشهی هندی (Bhang) و سانسکریت (Bhangah) دارد[21]. کلمهی بنگ هندی - سانسکریت غیر از کلمهی تورکی منگ است، هرچند هم بین بنگ هندی و منگ تورکی امتزاج معنایی رخ داده و هم کلمهی بنگ مستقیما به زبانهای تورکیک وارد شده است: مانغ (بنگ)، مانغچیلیق (معتاد به مواد مخدر)، مانغقی (معتاد به مواد مخدر)، .... در زبان قیرقیزی[22].
بهلینگلهمهک، بالینقلاماق، بهلینکهمهک، بهلینکلهنمهک: در تورکی قدیم و آناتولی و .... به معنی ناگهان از ترس جهیدن، با وحشت از خواب بیدار شدن، بهلینگ (وحشت، ترس)، بهلینگ (وحشتی که با خبر رسیدن دشمن در مردم ایجاد میشود)، بهلینگچی (بسیار ترسو)، و فورمهای بهییللهمهک، بهییرلهمهک، بهلهنلهمهک، بهلینگلهمهک، بهلینگلهمهک، بهنگیللهمهک، بهنیلمهک، بهلهکلهمهک، به همان معنی در آناتولی، بهلهک (ترس، ترسو)، بهلهن، بهلهنگ، بهلین (بیماری صرع)، بهلهن (دیوانه)، .... بن این کلمات (بهلینگ، بالینق) غیر از بون مانگ موجود در مانقورت - مانگقورت است. هر چند بعضی از محققین احتمال وجود یک بون مشترک «با» در کلمات مانگ و بهلینگلهمهک و .... حتی اشتقاق کلمات بالا (بچه، کودک) و بالاق (سادهلوح و صاف دل) از این ریشه را مطرح کردهاند.
ریشهشناسی گؤزقامان: آن که چشمش شیفته و مفتون دشمن شده است
در بعضی منابع گفته میشود اصطلاح کؤزقامان مرکب از «کؤز» به معنی ذغال و چوبی که سوخته و به آتش تبدیل شده و «قامان» محرف «قابان» به معنی خوک و گراز وحشی مذکر، جمعا به معنی خوک بسیار خشمگین است. به نظر میرسد کؤزقامان دارای ریشهشناسی دیگری است: کؤزو قامغان ← کؤزو قامان ← کؤز قامان ← گؤزقامان = کؤز + قام + ان. در این ترکیب «کؤز» به معنی گؤز و چشم، «قامان» به معنی آن چه و آن که چشمش در اثر شدت نور جمع میشود. معادل «کؤزقامان» در تورکی ما «گؤز قامان»، یعنی «گؤزو قاماشان»، ویا «گؤزونو قاماشدیران» است. این معنی با مفهوم جامعهشناسانهی کؤزقامان هم کاملا مطابق و به معنی کسی است که چشم او شیفته و مفتون و مجذوب و شیدا و والهی شعشعهی فرهنگ و هویت اربابان و مستولیان خود شده است.
اصطلاح «کؤز قامماق» به همین معنی در بیت ٥٧٩٩ «قوتادغو بیلیگ» هم به کار رفته است[23]:
آغێ کئتدی، حریر اؤزۆنگ اؤرتتی اؤز Ağı keḍti, herir özüñ örtti öz
سینی یانگساغوُچی کؤرۆپ، قامدێ کؤز Sini yañsağuçı körüp, qamdı köz
ترجمه: آغی (سیرمالار) گییدی، ایپهکلهر اؤزونو (گؤودهنی) [اوزلوجا] اؤرتدو، سهنی قیسقانان گؤروپ گؤزو قامدی – قاماشدی. (زربافتها پوشید و بدن خود را با حریرها پوشاند. چشمان آنانی که به تو حسادت میکردند، [از شعشعهی آن] جمع شد).
کلاوسن «کؤز قامماق» را به صورت پائین آوردن چشم[24]، برخی نیز آن را به صورت کؤز قاماماق – قاپاماق یعنی بستن چشم معنی کردهاند. حال آن که قامان در این جا از مصدر قامماق (قاماماق و قاماشماق) به معنی ١-جمع و یا خفیف شدن چشم در اثر شدت نور، خیره شدن چشم در برابر نور شدید، تفریش، ٢- خیره شدن چشم است. (معانی دیگر قامماق، قاماماق و قاماشماق: ٣-حالت دندانها در اثر خوردن میوههای تورش و نارس، جمع و یا کند شدن دندانها در اثر خوردن چیزهای تورش، ٤-رنجور شدن، رنج بردن)[25]. معنی مستتر جمع شدن در قاماماق، شاید مربوط به بون «خام» و «خاما» در زبانهای تورکیک و موغولیک و تونقوزیک به معانی جمع کردن و گرد هم آوردن و ... و از اینجا خاماق – قامو به معنی همه و ... باشد. در تورکی قدیم فورمهای قاماماق و قاماشماق به معنی کور شدن، و یکی از معانی قام، جذاب، گیرا و خوشآیند به چشم، گؤز آلیجیلیق بود.
تبدیل قامغان به قامان: فورم کؤزو قامان در قیرقیزی به صورت کؤزو کامغان (Көзү Камқан, Камған) تلفظ میگردد. پسوند اسم فاعلی -غان تورکی شرقی و قدیم، در تورکی غربی به –ان تبدیل میشود. مانند «مانقورت» که تلفظ اوغوزی – تورکمنی «مهنگیری» قیرقیزی است، اسم فاعلی «قامان» هم تلفظ اوغوزی – تورکمنی اسم فاعلی «قامغان» قیرقیزی است. (پسوند -قان، -غان در تورکی معاصر در اسامی فاعلی که نشانگر تداوم و پیگیری - مانند اسم مسلک و شغل – هستند بهکار میرود: یازقان – کاتب، دبیر، منشی).
حذف «و» در آخر کلمهی کؤزو: اتفاقی رایج در زبان تورکی مخصوصا لهجههای اوغوزی - تورکمانی است. مانند تبدیل شاهی سئوهن به شاهسئوهن، تورو آتان به تورآتان (عنکبوت)، قیزی قاپان به قیزقاپان (نام روستا در سیواس)، قیزی بوغان به قیزبوغان (نوعی سوسک)، یولو باسان به یولباسان (غلتک تسطیح جاده)، ایچی آچان به ایچآچان (گؤنلو راحاتلاتیجی، بهیهنیلهن)، ایلی سئوهر به ایلسئوهر، ایلی تهبهر به ایلتهبهر (عنوان هونهای شمال قفقاز، به معنی آنکه کشوری را تحت حاکمیت خود در میآورد)، ایلی تهریش به ایلتهریش (آنکه به کشور سروسامان میدهد)، اؤن گؤرمهک (اؤنو، ایلهریده اولانی گؤرمهک، آیندهنگری)، ....
منبع عکسها: [26]
ERMİNA TAKENOVA, Royal College of Art, is an animator, director and illustrator who hails from Almaty, Kazakhstan. She received her MA in animation from the Royal College of Art in London in 2016. She works as a motion designer at Miri Growth, a marketing and advertising firm, and creates prints and designs for products at Threadless, an online creative community.
“Mankurt”, A short film From ERMINA TAKENOVA (Almaty, Kazakhstan), based on a Turkic legend, a story of oppression and brainwashing. 'Mankurt' is a mindless slave, who had their memory erased completely, as a result of a horrible torture.
“Mankurt”, bir Türk efsanesi, zulüm ve beyin yıkama öyküsünden, ERMİNA TAKENOVA'nın (Almatı, Kazakistan), uyarladığı kısa film. 'Mankurt', korkunç bir işkence sonucu belleyi bütünüyle silinmiş bilinçsiz bir köledir.
مانقورت، فیلمی کوتاه از ارمینا تاکئنووا (آلماتی، قزاقستان)، بر اساس یک افسانهی تورکی، داستان سرکوب و شستشوی مغزی. «مانقورت» بردهای فاقد شعور است که در اثر شکنجهای وحشتناک، حافظهاش کاملاً پاک شده است.
Mankurt Project - My project is based on a Turkic legend which was adapted in the novel The Day Lasts More Than a Hundred Years by Chingiz Aitmatov. 'Mankurt' is a term used to describe a mindless slave, who had their memory erased completely, as a result of a horrible torture. The story explores the topics of oppression and brainwashing, as well as the relationship between the mother and her son, who was turned into a mankurt.
Mankurt Film - The film is based on a Turkic legend. Mankurt is a term used to describe a mindless slave, who had their memory erased completely, as a result of a horrible torture.
[1] چاپهای
روزنامهای و کتابی این رومان در زبانهای مختلف با نامهای گوناگونی منتشر شده است.
از جمله در قازاقی
(Ğasırdan Da Uzaq Kün)، در اوزبیکی (Асрга
Татигулик Кун)، در تورکی (Gün
Olur Asra Bedel, Gün Uzar Yüzyıl Olur)، در انگلیسی (The
Day Lasts More Than A Hundred Years, And Longer Than A Century Lasts A Day)، در روسی (И
Дольше Века Длится День)، در فارسی (روزی به درازای یک قرن)، ....
[2]
The [Un]Making of a Mankurt: Soviet Legacy and Post-Soviet Identit
http://openresearch.ocadu.ca/id/eprint/3340/1/Baibolova_Aisulu_2021_MFA_IAMD.pdf
Şiire Yansiyan “Mankurtlar” Ve “Közkamanlar”: Sovyetbek Baygaziyev
[3]
ABİŞ KEKİLBAYULI’NIN KÜY HİKÂYESİ VE İLK MANKURTLAR
[4] Мәңгіру:
Басы зеңгу, мең-зең болу; есеңгіреу. Ол мәңгіріп, мең-зең күйге түсті
http://kaz.slovopedia.com/146/53404/1516685.html
Мәңгіру: I и. д. от
мәңгіру;- забытье, беспамятствоII 1) беспамятство, забытье;- стресс;- соққыдан
мәңгіріп қалу терять память от удара;2) расслабляться (сонное состояние)
https://classes.ru/all-kazakh/dictionary-kazakh-russian-term-18494.htm
[5] For
the first time in modern written literature, exactly the same way of turning a
person into a mangurt, as in the novel by Ch. Aitmatov, is described in the
story of the Kazakh writer Abish Kekilbayev "Kuy" (published in the
original language in 1968 in the writer's collection "Dala
Balladalary", in translation into Russian "Ballads of the
Steppes" in 1975). The story describes an episode of the Kazakh-Turkmen
wars for Mangyshlak, the Turkmens turn six Kazakh captives into mangurts.
https://ru.wikipedia.org/wiki/%D0%9C%D0%B0%D0%BD%D0%BA%D1%83%D1%80%D1%82
[6] Оның үстiне, “мәңгүрт“ деген сөз лингвистика
жағынан қазақтың да, қырғыздың да тiлдерiнiң заңына бағына қоймайды. Қазақтың
мәңгiру-мәңгүрту деген сөздегi “i“ дыбысының “мәңгүртте“ “ү“ дыбысына өзгерiп,
айналып кетуi оғыз тобына жататын түркмен тiлiнiң iшкi заңдылығына сай келедi.
Бұл нағыз түркмен сөзi. Оны жаугершiлiк заманында талай “мәңгүрттенудiң“ не
екенiн көрген, олармен қанаттас жатқан Адай елi түркмендерден сол күйiнде
алған. Мұндай сөз Қазақстанның басқа жерлерiнде кездеспейдi.
[7]
НАРМАМАТОВА ГУЛЗАДА УМАРКУЛОВНА. ЭТИМОЛОГИЯ ЛЕКСЕМЫ МАНКУРТ (The etimology of
mankurt)
[8]
Tarama Sözlüğü: Mengil (III): Mengirde, Mengirdek, Mengul, Mengül (III) -1,
Mengülde, Mengürde, Mengürt,
Menğil, Menğür. Büyükbaş hayvanları bağlamak için ağaçtan yapılmış “U”
biçimindeki halka. (Kızılcaveran - To.; Çepni *Gemerek -Sv.)
[9] Turkic mengirt (one who was deprived memory)
[10] Ayten Atay. Mankafa, mankurt kelimeleri ve añ mañ şaşkınlık
sözü üzerine. Dil araştırmaları dergisi,
sayı: 3 güz 2008, 87-98 ss.
[11] -Moğolca-Türkçe
Sözlük. Ferdinand D. Lessing. Çeviren: Günay Karaağaç. Sayfa 1044
-Mongolian
–English Dictionary. Compiled By Mattai Haltod, John Gombojab Hangin, Serge
Kassatkin And Ferdinand D. Lessing.
https://turuz.com/book/title/mogholca-turkce-sozluk"
-Mankurt" may be derived from the Mongolian
term "мангуурах" (manguurakh, meaning "stupid"), In the
Mongolian language, we find the form manguu, fixed in two meanings: 1)
stupid, stupid, feeble-minded, 2) idiot, from which the verb manguurakh
is formed - "to become stupid, stupid"
-Moğolca munu/mung
(Türkçe: bunu/bung) fiilleri aklını yitirmeyi, munah (Türkçe: bunak)
sözcükleri yaşlılık nedeniyle aklını yitirmiş olan kişileri anlatır.
[12] The "Man Kort" Theory:
or (less probably) man kort (bad tribe). Some scholars and linguists have
proposed that the second half of the word comes from the Turkic word kort,
meaning "bad tribe" or "renegade".
The
phrase "man
kort" is a proposed Turkic etymological root for the word
mankurt, a term popularized in Central Asian folklore. In this specific
folk-etymology linguistic breakdown: Man is linked to a root meaning
"bad" or "deficient". Kort (or qurt / quort) is linked to
an ancient Turkic term meaning "tribe," "clan," or
"community."
[13] the
name Kubrat
(or Qubrat / Kuvrat) derives from the Old Turkic root
qobrat-, which means "to gather," "to assemble," or
"to unite"
[14] Bun/Ban/Man. Bun sözcüğü akıl
yoksunluğunu ifade eder. Eski Altaycada manu, Tunguz ve Mançu dillerinde
mana sözcüğü akıl yitimini ve kullanılamaz hale gelmeyi belirtir.
Sözcük, Türkçedeki Mankafa tabiri ile aynı kökten gelir ve benzer
anlamlar içerir.
[15] اسم «مونقول»
کلمهای با ریشهی تورکی و مرکب است از: مونگکه Möñke Möŋke Möngke، تلفظ موغولی کلمهی تورکی بنگۆ-منگۆ Meñü-Beñü Bengü-Beŋü, Mengü-Meŋü به معنی ابدی، جاودانی؛ به علاوهی پسوند تورکی اسمساز
از اسم –ل (مانند کلمات قێزێل، یاشێل، کؤنگۆل، سۆتۆل، کؤهول-کؤیول، ....).
[16] صدای « ڭ » (نگ-نق-نغ) (کاف-ی تورکی، نون غنّة-غنه،
ساغیر ن، گنیز ن`سی، کفِ نون، کافِ نون، نازال ن....) تورکی قدیم و شرقی در لهجههای
اوغوز غربی زبان تورکی در بسیاری از موارد و به طور قانونمند به صداهای نگ - نق،
ن، ی، ق-غ، و، ه، .... تبدیل و یا حذف میشود:
نگ-نق-نک: قاراڭولوق ← قارانقولوق، آڭیرماق ← آنقیرماق، هاڭیسی
← هانکیسی،
ن: یوڭ ← یون، هاڭیسی ← هانسی، دهڭ ← تهن، باڭ ← بان
م: سوڭوک ← سوموک، قونشو ← قومشو، دونوز ← دوموز، کؤینهک ← گؤملهک، اونورقا
← اومورقا، ....
غ-ق: دونقوز ← دوغوز (تبریزده)، بانقیرماق ← باغیرماق، مونقول
← موغول، تونقوچ ← دوغوش، یالینگیز- یالینقیز ← یالقیز-یالغوز،
بانقیرماق ← باغیرماق، قادانگ - خدنگ ← قاداغ – قاداغان
- قدغن....
گ: اؤن ← اؤگ (بیر سیرا
لهجهلهرده)
ی: گؤڭول ← گؤیول، گهلیرهڭ ← گهلیرهی، آڭلاماز
← آینهمهز (ازندریان، همدان)
و: باشینقا ← باشیوا (تبریز، کرکوک، وان، ...)
دوشمه: سوڭرا ← سورا، تاڭری ← تاری، گهلدیڭیز ← گهلدیز، آتاڭیز ← آتاز، ساڭکی ← ساکی (سانکی)، اهلیڭیز
← اهلیز، دیلیڭیز ← دیلیز، سیڭاری ← ساری
[17] تورکجهده-لان سوناکی ییرتیجی حیوان آدی یاپان بیر اهکدیر:
خوْرتلان (زومبی، وامپیر، لولو، قبیردهن خورتلایان قان اهمیجی یاراتیق، سهس-کوی
یاپان روح)، آسلان، قاپلان، جئیلان – جایلان - جئیران، ایلان، سیرتلان، تهرلان -
تارلان، قولان، کوهئیلان، یاملان (بیر چئشیت سیچان، گهمه)، سازلانگ (قونور بویالی
گئچی)، باقلان (آنقوتا بهنزهیهن قیرمیزی بویالی بیر چئشیت یابان قازی)، جایلان
(تولا)، چاتلان قوش، تازلان (آو کؤپهیی)، آپلان، بارسلان، شولان (بالیقچی قوشو)،
شولهن (چامورجون قوشو)، باوورتلان (چیل کهکلییینه بهنزهیهن بوز رنگلی بیر
تارلا قوشو)، پوُلان، چاپلان (بیر شاهین تورو)، تونوزلان (توخونونجا پیس قوخو
چیخاران بیر چئشیت بؤجهک)، بوْلان، بکلان (اهرکهک آدی، بلکه ییرتیجی شخص
آنلامیندا)، زێرتلان (تربیهسیز)، تایلان (تای گیبی، تایا بهنزهیهن؛ اینجه،
کبار، گوزهل، بویلو بوسلو، رنگی پارلاق، پالتاری تمیز)، بایلان (شیماریق،
یوزسوز، نازلی، یاراماز، تربیهسیز، عارسیز، دهنسیز، تنبل، ایشسیز گوجسوز)،
دیشلان (دیشلهری دیشاری دوغرو چیخیق کیمسه)، دیپلهن (قیسا بویلو، شیشمان)،
لوْغلان (ایری آدام)، توْیلان (گهلیشمیش، یاخیشیقلی، گؤستهریشلی قیز، دهلی
قانلی)، ...
[18] the
ancient Turkic Munqul "unreasonable,
stupid, devoid of reason". In the modern Kyrgyz language, the word Munju is
found in the meaning of "cripple" (without an arm or arms, without a
leg or legs), that is, a mutilated person.
[19] 难 (難) nàn: disaster; distress; to scold
[20] Proto-Altaic: *maja
Proto-Turkic: *bAńɨ-
Meaning: to fade away, disappear, weaken, Russian
meaning: исчезать, слабеть
Karakhanid: majɨš- (MK), Turkish: bajɨ-l-, Azerbaidzhan: bajɨl-,
Khakassian: majɨl-, Tuva: bajla-, Kirghiz: bajɨ-, Gagauz: bajɨl-, Karaim: bajɨl-
Comments: ОСНЯ 2, 50, EDT 773, ЭСТЯ 7.
Proto-Mongolian: *maɣu
Meaning: bad, Russian
meaning: плохой
Written
Mongolian: maɣu (L 520), Middle
Mongolian: mau'un (HY 55), ma'u(n) (SH), māwu (IM), mu, măwu
(MA), Khalkha: mū, Buriat: mū, Kalmuck: mū, Ordos: mū, Dongxian: mau (MGCD mou), Baoan: mu (MGCD moŋ), Dagur: mō (Тод. Даг. 154), Shary-Yoghur: mū, Monguor: mụ̄ (SM 243), (MGCD mau)
Comments: KW 269, MGCD 493, TMN 1, 495-496.
Proto-Tungus-Manchu: *maja-
Meaning: to miss, fail, bad luck, Russian meaning: не
удаваться, неудача
Tungus-Manchu: *maja-
Comments: A Western isogloss. ОСНЯ 3, 50-51; Дыбо 13. PT *bańɨ-
regularly < *majɨ- (with nasalization not lost completely, but shifted to
the *-j-).
Meaning: to fail, be
unsuccessful, be spoiled, Russian meaning: не
иметь удачи, не удаваться
Evenki: maja-, Even: maj-, Negidal: maja-, Literary
Manchu: maja- 'disappear', Orok: maja-, Nanai: maj- (Он.), mańa-, Oroch: maj-maki- 'to lack, be absent', Udighe: maja-, majasi- (Корм. 258)
Comments: ТМС 1, 521.
[21] Bhang (N.)
[22] 5. “bank IV/mank ‘sersem, ahmak’ DS 521, 31 24 < Fa.
bang ‘haşiş, esrar’ ? bank ol-/mank ol- ‘sersem olmak’ DS 521, 31 24.” (c. 1,
s. 580). Tarama Sözlüğü “ahmak, akılsız, mankafa, sersem” anlamındaki mank
için 16. yy.dan tanık getirmektedir (1996, c. 4, s. 2796). Tietze etimoloji
önerisinde tereddüt göstermektedir ancak, eldeki verilere göre aynı anlamdaki
kimi benzer kelimelerin Farsça bang’den veya onun türevlerinden gelmesi
aslında kuvvetle muhtemeldir. Krş. “bengi ~ benge Sersem, budala, ahmak (Afyon,
Konya, Karaman), yarı deli (İzmir)” (Derleme Sözlüğü, 1993, s. 625) < Far.
bangī ‘esrarkeş’. (Şükûn, 1984, c. 1, s. 365). Farsçada isim olan bang
kelimesinin Türkçede sıfat olması ve asıl anlamından az çok farklı bir anlam kazanması
gibi sebepler gerekçe gösterilerek bu görüşe itiraz edilebilir (Atay, 2008, s.
91). Ancak, Türkiye Türkçesinden başka Türk dillerinden bu görüşü destekleyecek
örnekler vardır: Krg. “Manğ, f[arsça]. 1. uyuşturucu madde 2. şaşalıyan,
apışık; manğ bol-: şaşalamak; manğ baş: mankafa. Manğgi f[arsça]. 1. narkotikle
sersemlemiş; narkotik tiryakisi; 2. mec. beceriksiz adam, sersemcesine hareket
eden” (Yudahin, 1998, c. 2, s. 552-3). Bununla birlikte yukarıdaki açıklama “manıt 1.
Sersem, ahmak 2. İnatçı” (Derleme Sözlüğü, 1993, c. 9, s. 3123) gibi benzer
kelimeler için yetersizdir. Bu mank ve manıt unsurlarının izahı için Başkurtça
“mankrut манкрут
Suçlayıp azarlamada söylenen söz; ahmak, aptal” (Özşahin, 2017, s. 399) ve
Moğolca “manggur is. ve sf.: sersem(ce), ahmak(ça); içkiden sonraki
baş ağrısı, akşamdan kalmalık” (Lessing, 2003, s. 823) kelimeleri bir pusula
vazifesi görebilir. Burada sadetten hariç ama dikkat çekici bir ayrıntı da Krg.
manğ baş kelimesi ile TTü. mankafa arasındaki benzerliktir. Ahmet
Vefik Paşa’nın Lehce-i Osmanî’sinden (1876) başlamak üzere kaynakların hemen
tamamı bu kelimeyi çeşitli Türk dillerinde “sakağı” anlamına gelen manka
kelimesiyle açıklamıştır: “mankafa is. Türkîde man, mank iri koca başlı şey,
şaşkın hayran, mankafa adam koca baş, sersem. Sakağı şedidi, müzmin sekave
şedit zükâm-ı me’sûrî.” (Ahmet Vefik Paşa, 2000, s. 272). Ağızlarda da bu
anlamı doğrulayan veriler vardır: “mankafa (Kayseri, Ankara, Bolu): 1- hayvanın
burnu içinde çiçek döken, boğazının altında bez peyda eden ve kokan bir hastalık;
zuam3. 2- aptal, ağır duyan b[eraber]. a[lınız]. mankuf (Ilgaz) tezyif ve
tahkir sözü.” (Hamit Zübeyr ve İshak Refet, 1932, s. 270). Bu bilgiler ışığında
benzerliğin tesadüfi olduğu söylenebilir. Zira ‘sakağı, sakağıya tutulmuş’
anlamındaki mankafa kelimesinin ilk unsuru manka’nın (manka kafa > mankafa)
Kırgızcadaki eş değeri manğ’dan ayrı bir kelime olan manğka’dır (Eren, 2020, s.
360; Yudahin, 1998, c. 2, s. 553).
[23]
Orçun ÜNAL. Kutadgu Bilig’de Geçen Yaŋsaguçı Kelimesi Üzerine
[24]
Sir Gerard Clauson: An Etymological Dictionary Of Pre-Thirteenth-Century
Turkish.
http://turuz.com/book/title/an-etymological-dictionary-of-pre-thirteenth-century-turkis
[25] *Kama-
~ *Kaba- ‘(of eyes) to be dazzled; (of teeth) to tingle or to feel rough
(e.g. after eating sth. sour)’. The Monguoric variants with -r- may be
influenced by *karbu- ‘to shoot’, which is also used for ‘to sting or bite’ (of
the sun, bees, snakes).
Cf. CT *kama-, also used in relation
to unpleasant sensations of the eyes or teeth (cf. EDPT625b).
MMo Muq qama- (?=) P290b ‘to be
blinded (eyes); to become blunt (teeth)’. WM qabu- LC 4:4b, also spelled thus
in Inner Mongolia. Kh xavax LC 4:4b. Ord χawa- M343a (teeth). Bur---. Kalm---. Dag---.
EYu nudun χumağa- (caus.) S265 ‘to cause the eyes to be dazzled’. MgrH χama:-
L169, SM152, χarmaL184, xama:- X68 (teeth), χarmu- SM164 (eyes), the latter
viewed by SM as stemming from *karbu-. MgrM nudu qurmu- (?=) DS216a ‘to be
dazzled’ (from *karbu-?).
Bao---. Dgx qama- ~ qamu- MC205a (teeth).




.png)
.png)
No comments:
Post a Comment