Tuesday, December 31, 2019

ائوه‌رمه‌ک و ائوله‌ندیرمه‌ک

ائوه‌رمه‌ک و ائوله‌ندیرمه‌ک- مئهران باهارلی

اسکی قایناق‌لار و بو آرادا دده قورقوت کیتابی ایله آنادولو آغیزلاریندا ایکی « ائوله‌ندیرمه‌ک» و «ائوه‌رمه‌ک» آراسی‌ندا فرق واردیر.

ائوله‌ندیرمه‌ک: ائو وئرمه‌ک و یا ائو یاپدیرماق یولویلا بیری‌نی ائو یییه‌سی- ائولی ائتمه‌ک‌دیر

ائوه‌رمه‌ک: قیز و یا اوغلانا ائش و یاشام یولداشی بولاراق، بیله‌سی‌نه اوغوش (عاییله) قورماق‌دیر (ائو+ه‌ر. یاشارماق: یاش+ار، سووارماق: سو+ار، آغارماق:آغ+ار، گؤیه‌رمه‌ک: گؤک+ه‌ر، سارارماق: ساری+ار، قارارماق: قارا+ار، بوزارماق: بوز+ار، ایچه‌رمه‌ک:ایچ+ه‌ر، .... کیمی)

گونوموزده ایران و آزه‌ربایجان‌دا، تورکجه‌نین گئنه‌ل یوخسول‌لاشما و سؤزداغارجیغی‌نین سیسقالاشماسی سونوجوندا، بیر چوخ کلیمه کیمی، ائوه‌رمه‌ک مصدری ده اونوتولموش، اونون یئرینه ائوله‌ندیرمه‌ک و ائولی، سیراسی‌یلا متاهّل ائتمه‌ک و متاهّل آنلام‌لاری‌ندا ایشله‌دیلیر.

Évermek ve Evlendirmek- Méhran Baharlı

Eski qaynaqlar ve bu arada Dede Qorqut Kitabı ile Anadolu ağızlarında iki Évlendirmek ve Évermek arasında ferq vardır.

Évlendirmek: Év vérmek veya év yapdırmaq yoluyla birini év yiyesi – évli étmekdir.

Évermek: Qız veya oğlana éş ve yaşam yoldaşı bularaq bilesine oğuş (âile) qurmaqdır.(Év+er, Yaşar: Yaş+ar, Suvarmaq: Su+ar, Ağarmaq: Ağ+ar, Göyermek: Göy+er, Sararmaq: Sarı+ar, Qararmaq: Qara+ar, Bozarmaq: Boz+ar, İçermek: İç+er, .... kimi)

Günümüzde İran ve Azerbaycanda Türkcenin génel yoxsullaşma ve sözdağarcığının sısqalaşması sonucunda, bir çox kelime kimi, Évermek mesderi de unutulmuş, onun yérine Évlendirmek ve Évli, sırasıyla müteehhil étmek ve müteehhil anlamlarında işledilir.



Monday, December 30, 2019

ابن بطوطه: تبریزده گؤردوک‌له‌ریم

ابن بطوطه: تبریزده گؤردوک‌له‌ریم

مئهران باهارلی

قایناق: ابن بطوطه سیاحت‌نامه‌سی‌نین ١٦ صفرالخیر سنه ١٣٢٨ [١٩٠٩] و ١٣ شباط سنه ١٣٢٥ تاریخ‌لی تورکجه چئوری‌سی[1]. چئویره‌ن مَحْمَتْ شریف پاشا چاوداراوغلو - Çavdaroğlu Mehmed Şerif Paşa، ١٨٧٣-١٩٥٨، عوثمان‌لی دولت آدامی و ایچ‌ایش‌له‌ر باخانی‌دیر. سولطان عبدالعزیزین قیزی امینه سولطان ایله ائوله‌ندییی و سولطان‌ین کوره‌که‌نی‌ اولدوغوندان دولایی، دامادِ شهریاری Dâmâd-ı Şehriyârî لقبی ایله تانینمیش‌دیر[2]

ابن بطوطه: تبریزده گؤردوک‌له‌ریم





Monday, December 23, 2019

شعر تورکی نادر بنا به مناسبت مطلاسازی حرم علی، میرزا زكی ندیم، ایناق نادرشاه: سلطان محمود عثمان‌لی و نادرشاه افشار دو نخل بوستان تورکمان هستند

شعر تورکی نادر بنا به مناسبت مطلاسازی حرم علی در نجف سروده شده توسط علی میرزا زكی ندیم، ایناق نادرشاه:

 

سلطان محمود عثمان‌لی و نادرشاه افشار، دو نخل بوستان تورکمان هستند


مئهران باهارلی

در این نوشته یکی از چهار شعر تورکی (نادر بنا و یا ایکی نخلِ بوستانِ تورکمان) که میرزا زکی معروف به ندیم، ایناق خاص نادرشاه افشار به امر او به مناسبت مطلاسازی- آلتین قاپلاما- حرم علی ابن ابوطالب در نجف سروده است را آورده‌ام[1]. این شعر به لحاظ ذکر اصلیت و هویت قومی «تورکمان» نادرشاه افشار و سلطان محمود اول عثمان‌لی؛ انعکاس سیاست اتحاد اسلام نادرشاه –دولت تورک افشار؛ پذیرش، تمجید و ستایش سلطان عثمان‌لی به عنوان خلیفه‌ی مسلمانان و حافظ حدود و مرزهای جهان اسلام؛ و لزوم هم‌کاری و هم‌گرایی دو دولت تورک افشار و عثمان‌لی، یک سند ارزش‌مند تاریخی و دارای اهمیت فوق العاده است.

١-گونبد مرقد علی ابن ابوطالب، برای اولین بار در سال ١٦٤٩ توسط محمدپاشا والی عراق امپراتوری عثمان‌لی با طلا پوشانیده و دارای مناره شد[2]. نود سال بعد به سال ١٧٣٢، هنگامی که به امر خاقان تورک نادرشاه افشار در مرقد تغییرات و تعدیلات اساسی انجام داده می‌شد طلاکاری قبلی برچیده و گونبد به همراه مناره‌ها و نمای ایوان شرقی در شکل امروزی آن از نو تذهیب شد. اولین ضریح نقره‌ای این حرم نیز هدیه‌ی خاقان دیگر تورک، آقامحمدخان قاجار به آن است.

٢-نادرشاه افشار هنگام مطلاسازی بقعه‌ی علی ابن ابوطالب در نجف، فرمان داد تا چند قطعه‌ی ماده‌ی تاریخ به زبان تورکی سروده شود. یکی از این ماده‌های تاریخ، قصیده‌ی معروف میرزا عبدالرزاق تبریزی جهان‌شاهی متخلص به نشاء ویا نشئه تبریزی، ریاضی‌دان، خطاط و ملک الشعرایِ دولت تورک افشار و از احفاد سلطان نویان جهانشاه‌خان تورکمان قاراقویون‌لو است که آن را به امر نادرشاه به زبان تورکی سرود. این قصیده‌ی تورکی سپس با آب طلا و شنگرف نوشته شد و به صورت یک کتیبه در بالای ایوان -سردر حرم علی ابن ابوطالب نصب گردید[3].

٣- میرزا محمّد زكی معروف به ندیم، از ادیبان و رجال سیاسی دوره‌ی سلطان حسین صفوی و از ایناق‌های (ندیم خاص) نادرشاه هم به امر او طلاسازی گونبد مرقد علی ابن ابوطالب و برخی از تعمیرات آن را در چهار شعر تورکی به نظم کشیده است. یکی از این چهار قطعه‌ی تورکی (شهریارِ افشار، نادر قولو)، به سال ١٧٣٦ بر کتیبه‌ی ساق (گریو) گونبد حرم نصب شد[4]. (کتیبه‌های ساق گونبدها، از نمونه‌های معماری سنتی تورک هستند. برجسته‌ترین آن‌ها در گونبدهای تورک گنبد قابوس- سلجوقی، گونبد سلطانیه –ایل‌خانی، .... دیده می‌شود.).


Saturday, December 21, 2019

هیچ کدام از دولت‌های تورک –موغول در تاریخ، دولت ایران نبود

هیچ کدام از دولت‌های تورک –موغول در تاریخ، دولت ایران نبود

مئهران باهارلی

باید از کاربرد «ایران» به جای نام دولت‌های تورک-موغول اجتناب کرد. جنگ چالدیران بین ایران- تورکیه به وقوع نه‌پیوست. بین دولت‌های قیزیلباشیه (صفوی)- عثمان‌لی به وقوع پیوست. معاهدات گلستان و تورکمان‌چای بین ایران و روسیه منعقد نه‌شد. بین دولت‌های قاجار و تزاری روس منعقد شد. 


ایران، یک هویت ملی جدید ایجاد شده در دوره‌ی مشروطیت توسط دول اوروپایی استعمارگر و مانقورت‌های تورک، با زبان ملی فارسی و نژاد آریایی و گذشته‌ی زرتشتی و... است. در طول تاریخ، دولت‌مداری ایرانی با اعتقاد به هویت ملی ایران، تنها سه تظاهر داشته است: «حکومت‌های مشروطه» پس از اشغال تهران قاجاری توسط مشروطه‌طلبان و بختیاری‌ها و داشناک‌های عامل انگلستان، «دولت سلطنتی پهلوی» و «دولت جمهوری اسلامی ایران».

بنابراین هیچ دولت تورک-موغول حاکم بر کل ایران و یا بخش‌هایی از آن، نمی‌تواند دولت ایران بوده باشد. و هیچ موسسه و میراث تمدنی و فرهنگی این دولت‌ها نه‌باید با نام ایران معرفی و تقدیم شود. فرق است بین دو مفهوم « دولت حاکم بر ایران بودن» و « دولت ایرانی بودن». اساسا مگر نه این است که قومیت‌گرایان فارس و دولت‌های ایرانی مشروطه، پهلوی و جمهوری اسلامی، در تبلیغات و کتب درسی و تحقیقات خود، تورکان و موغول‌ها را عناصری «غیر ایرانی» و «بیگانه» و «متجاوز» به ایران معرفی و تقدیم می‌کنند؟

قبل از مشروطیت و مخصوصا در دوره‌ی دولت‌های تورک –موغول، مفاهیم و پدیده‌هایی مانند ارتش ایران و معماری ایران و مینیاتور ایرانی و رقص ایرانی و ... بی پایه و ناموجود بودند. صرفا دولت‌های تورک - موغول غزنوی و سلجوقی و خوارزم‌شاهی و ایل‌خانی و تیموری و جلایری و آق‌قویونلو و قاراقویونلو و افشار و قیزیلباش و قاجار و ... وجود داشتند و در نتیجه صرفا می‌توان از اوردوی غزنوی و معماری سلجوقی و مینیاتور ایلخانی و رقص قاجاری و .... سخن گفت.

همچنین است کاربرد غلط و آناکرونیک و بدخواهانه‌ی «پرس» و «پرشین» برای نامیدن دولت‌های تورک –موغول و قلمرو و مردمان و میراث تمدنی آنها توسط غربیان و اوروپائیان. پرس یک هویت قومی باستانی نابود شده است. دولت‌های تورک –موغول حاکم بر ایران امروزی، نه دارای هویت قومی پرس بودند، نه خود را پرس می‌دانستند، و نه دارای جمعیت پرس در قلمروی خود بودند.

کاربرد پرس برای این دولت‌های تورک-موغول و قلمرو و مردمان و میراث تمدنی و فرهنگی و سیاسی آن‌ها، یک دسیسه‌ی استعماری و نژادپرستانه‌ی اوروپایی، دروغی شرق‌شناسانه[1] و یک پروژه‌ی مهندسی قومی استعماری است برای نسل‌کشی تورکان ساکن در ایران، آفرینش ملت پارسی‌زبان ایران از طریق آسیمیله کردن تورکان و دیگر مردمان ایران، و غضب میراث تاریخی و تمدنی و سیاسی و فرهنگی آن‌ها به اسم ملت ایران، ملتی که قبل از مشروطیت وجود خارجی نداشت....


[1] ا. اسمیت و ه.گ.او. دووایت (١٨٣٣ میلادی): پرشیا نامیدن ایران یک دروغ یونانی است:

«پرشیا» (فارسستان) نامیدن ایران و «پرشین» (فارس-فارسی) نامیدن ایرانیان، یکی از دروغ‌های یونانیان باستان و یک نام‌گذاری غلط است. زیرا در این کشور تورک‌ها (و عرب‌ها و کوردها و لورها) فارس نیستند و کلمه‌ای فارسی نمی‌دانند. حتی حاکمیت کشور، فارسی و یا پرشین نیست. هرچند اوروپائیان وقت به استفاده از این نام‌گذاری‌های غلط یونانیان دروغ‌گو ادامه می‌دهند، اما خود ایرانیان اطلاعی از مفاهیم پرشیا و پرشین ندارند. برای آن‌ها فارس و یا فارسستان صرفا یک استان در جنوب این کشور است.

Wednesday, December 18, 2019

ابن بطّوطه: ته‌بریزده گؤردوک‌له‌ریم، زبان تبریز تورکی بود و مغالطه‌ی‌ کسروی

ابن بطّوطه: ته‌بریزده گؤردوک‌له‌ریم، زبان تبریز تورکی بود و مغالطه‌ی‌ کسروی

مئهران باهارلی

خلاصه:

ابن بَطّوُطَه (١٣٠٤-١٣٦٨ میلادی) سیاح و مورخ بربر از مراکش، ٥٠ سال بعد از مارکو پولو سیاح ونیزی، آغاز به سفری کرد که نزدیک به سی سال طول کشید. او مشاهدات خود در این سفر را که بخش اعظم دنیای شناخته شده‌ی آن زمان را شامل می‌شد در کتاب «تُحفَة اَلنُظار فی غَرائِب اَلأمَصار وعَجائِب اَلأسَفار» به رشته‌ی تحریر در آورد. ابن بطوطه هنگامی که در بغداد بود همراه با آخرین خاقان دولت تورک - موغول ایل‌خان‌لی سلطان ابوسعید بهادر خان (تولد: اوجان ۱۳۰۵ – فوت: قونقور اؤله‌نگ – سلطانیه ۱۳۳۵ میلادی) به غرب ایران و در این میان تبریز مرکز تورک‌ایلی و منطقه‌ی آزربایجان سفر کرد. در این دوره تبریز یک مرکز تجارتی مهم و شهر عمده‌ی منطقه بود و باشکوه‌ترین دوران تاریخ خود را می‌گذرانید. ابن بطوطه در اثر خود، رواج گسترده‌ی زبان تورکی در قلمروی دولت‌های تورک - موغول «چاغاتای» حاکم بر ماوراء‌النهر و «ایل‌خانلی» حاکم بر ایران فعلی و نواحی مجاور آن، کاربرد رسمی زبان تورکی از سوی سلاطین و مقامات تورک و موغول، استفاده از زبان تورکی در مراسم دینی، پایان و یا رو به پایان بودن روند تورک‌زبان و تورک شونده‌گی موغولان در این نواحی، قبول هویت قومی تورک و خود را تورک دانستن و تورک معرفی کردن حکام و سلاطین موغول،.... را تثبیت کرده است. او می‌گوید در بازار جواهرفروشان تبریز، فروشنده‌گان جواهرات را به زنان تورک نشان می‌دادند و زنان تورک در خرید جواهر بر هم سبقت می‌گرفتند. بسیاری از صاحب‌نظران، این بیان را به صورت تورک و تورک‌زبان بودن اهالی تبریز در دوره‌ی ابوسعید بهادر خان ایل‌خان تعبیر کرده‌اند. اما قومیت‌گرایان افراطی فارس و تاریخ‌نگاری رسمی و دولتی ایرانی و بعضی افراد منسوب به جریان «مانقورتیسم تبریزی» مانند احمد کسروی، تورک بودن اهالی تبریز در دوره‌ی ابوسعید بهادر خان ایل‌خان را منکر می‌شوند و ادعا می‌کنند که منطقه قرن‌ها بعد از آن تورک‌زبان شده است. اما منابع تاریخی این ادعا را تائید نه‌می‌کنند. قبل از قرن یازده میلادی، حتی در دوره‌ی پیش از اسلام، گروه‌های گوناگون شمالی و غربی و شرقی تورکیک متناوبا در مناطق مختلف تورک‌ایلی اسکان یافته بودند. با این همه با فتح ری، قوم، ساوه، آوه، قزوین، همدان، زنجان، (در سال‌های ١٠٢٩-١٠٣٠ میلادی توسط سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی)؛ ری، قزوین، ساوه، ابهر، زنجان، خرقان، همدان، میانه، کنگاور، و ... (توسط سلطان توغرول بیگ سلجوقی در سال‌های ١٠٤٢-١٠٤٦)؛ و تبریز و مراغه و نخجوان و گنجه و دیگر مناطق آزربایجان (در سال‌های ١٠٥٥-١٠٥٦ توسط توغرول بیگ سلجوقی و ابراهیم یینال و دیگران) بود که مرکز و غرب ایران دوچار تحولات دموگرافیک و زبانی ریشه‌ای و تاریخی شد: مهاجرت انبوه و گسترده‌ی گروه‌های تورکیک و بعضی دیگر از گروه‌های آلتاییک به این مناطق آغاز شد، نسبت اقوام و زبان‌ها در این مناطق تغییر کرد، تورک‌ها در هر دو بخش آزربایجانی و غیر آزربایجانی تورک‌ایلی اکثریت مطلق جمعیتی شدند، و تورک‌ایلی به وطن ملت تورک تبدیل گشت. پس از فتوحات ١٠٢٩-١٠٥٦، در طول حاکمیت دولت‌های بی شمار و پیاپی تورک و موغول و تاتار و تورکمان، عنصر تورک قبلا موجود در تورک‌ایلی تقویت و ترکیب قومی و زبانی آن یک‌دست اوغوزی و تورکمانی شد.

Özet

Faslı bir Berberi gezgin ve tarihçi olan İbn Battuta (1304-1368), Venedikli gezgin Marco Polo'dan 50 yıl sonra, o dönemde bilinen dünyanın büyük bir kısmını kapsayan bir yolculuğa çıkmış, ve yaklaşık otuz yıl süren bu seyahat sırasındaki gözlemlerini, *Tuhfat al-Anzar fi Ghare'ib al-Amsar wa'aj'ib al-Asfar* adlı eserinde kayda geçirmiştir. İbn Battuta Bağdat'ta bulunduğu sırada; Türk-Moğol İlhanlı Devleti'nin son Kağanı Sultan Ebu Said Bahadır Han (d. Ovcan 1305 – ö. Qonqur Öleng – Sultaniye 1335) ile birlikte, Türkili coğrafyasındaki Azerbaycan bölgesinin başkenti Tebriz de dahil olmak üzere, Batı İran'a doğru seyahat etmiştir. Bu dönemde Tebriz, önemli bir ticaret merkezi ve bölgenin ana kenti olup, tarihinin en görkemli çağını yaşamaktaydı. İbn Battuta, eserinde; Maveraünnehir'e hükmeden "Çağatay" ve günümüz İran'ı ile çevresindeki bölgeleri yöneten "İlhanlı" Türk-Moğol devletlerinin topraklarında Türkçe'nin yaygın bir biçimde konuşulduğunu; Türk-Moğol sultanları ve devlet görevlileri tarafından Türkçe'nin resmî dil olarak kullanıldığını; dinî törenlerde Türkçe'ye yer verildiğini; bu bölgelerdeki Moğolların Türkleşme sürecinin sona erdiğini veya sonuna yaklaşıldığını; Moğolların Türk etnik kimliğini benimsediklerini ve kendilerini Türk olarak tanımladıklarını; ayrıca Moğol hükümdar ve sultanlarının Türk olarak tanıtıldığını ve benzeri hususları ortaya koymuştur. O, Tebriz'in mücevher pazarında satıcıların, satın almak için birbirleriyle yarışan Türk kadınlarına mücevherler gösterdiğini belirtmektedir. Pek çok uzman, İbn Battuta’nın bu ifadesini; Ebu Said Bahadır Han İlhan'ın hükümdarlığı döneminde Tebriz halkının Türklerden oluştuğu ve Türkçe konuştuğu şeklinde yorumlamıştır. Ancak aşırı Fars milliyetçileri, resmî ve devlet destekli İran tarih yazımı ve Ahmed Kesrevi gibi "Tebriz Mankurtluğu" akımından olan bazı kişiler; Ebu Said Bahadır Han İlhan döneminde Tebriz halkının Türk olduğu gerçeğini reddetmekte ve bölgenin Türkçe konuşan ve Türk dilli bir yapıya ancak yüzyıllar sonra kavuştuğunu iddia etmektedirler. Ne var ki tarihî kaynaklar bu iddiayı desteklememektedir. Gerçi MS 11. yüzyıldan önce — hatta İslam öncesi dönemde bile — çeşitli kuzeyli, batılı ve doğulu Türkik grupları, Türkili'nin farklı bölgelerine ardarda yerleşmişlerdi. Ancak, Orta ve Batı İran'ın radikal ve tarihsel demografik ve dilsel değişimlere uğraması; Rey, Kum, Save, Ave, Kazvin, Hemedan ve Zencan'ın (MS 1029-1030 yıllarında Gazneli Sultan Mahmud ve Sultan Mesud tarafından); Rey, Kazvin, Save, Ebher, Zencan, Harakan, Hemedan, Miyana ve Kengaver'in (1042-1046 yıllarında Selçuklu Sultanı Tuğrul Bey tarafından); ve Tebriz, Marağa, Nahçıvan, Gence ile Azerbaycan'ın diğer bölgelerinin (1055-1056 yıllarında Tuğrul Bey, İbrahim Yınal ve diğerleri tarafından) fethedilmesiyle gerçekleşmiştir. Bu fetihler sonucunda Türkik ve bazı diğer Altayik grupların bu bölgelere yönelik kitlesel ve kapsamlı göçü başladı; bu bölgelerdeki etnik grupların ağırlığı ve dillerin oranları değişti; Türkler, Türkili’nin hem Azerbaycan hem de Azerbaycan dışı kısımlarında nüfusun mutlak çoğunluğunu oluşturur hâle geldi, ve Türkili, Türk milletinin anavatanı oldu. 1029-1056 yılları arasındaki bu fetihlerin ardından, birbirini izleyen çok sayıda Türkik-Moğol-Tatar-Türkman devletinin egemenliği döneminde ise, sadece Türkili’de daha önceden mevcut olan Türk unsuru güçlenmiş; bölgenin etnik ve dilsel yapısı ise yeknesak bir Oğuz-Türkman niteliği kazanmıştır.

Abstract

Ibn Battuta (1304-1368 AD), a Berber traveler and historian from Morocco, embarked on a journey that lasted nearly thirty years, 50 years after the Venetian traveler Marco Polo, covering most of the then-known world. He recorded his observations in the book Tuhfat al-Anzar fi Ghare'ib al-Amsar wa'aj'ib al-Asfar. While in Baghdad, Ibn Battuta traveled with the last khagan of the Turko-Mongol Ilkhanate, Sultan Abu Sa'id Bahadur Khan (born Ovcan 1305 – died Qonqur Öleng – Sultaniye 1335 AD), to western Iran, including Tebriz, the capital of the Azerbaijan region in Türkili. During this period, Tebriz was an important commercial center and the region’s main city, experiencing its most glorious era in history. Ibn Battuta established in his work the widespread prevalence of the Turkish language in the territory of the Turko-Mongol states of the "Chaghatay" ruling Transoxiana and the "Ilkhanids" ruling present-day Iran and its adjacent areas; the official use of the Turkish language by the Turko-Mongol sultans and officials; the use of the Turkish language in religious ceremonies; the end or nearing the end of the process of Turkification of the Mongols in these areas; their acceptance of the Turkish ethnic identity and the identification of themselves as Turks; and the introduction of the Mongol rulers and sultans as Turks, etc. He states that in Tebriz’s jewelry market, sellers showed jewelry to Turkish women, who competed to buy it. Many experts have interpreted his statement as meaning that the people of Tabriz were Turks and Turkic-speaking during the reign of Abu Saeed Bahadur Khan Ilkhan. However, extreme Persian nationalists, official and state Iranian historiography, and some people associated with the "Tebrizian Manqurtism", such as Ahmad Kasravi, deny that the people of Tebriz were Turks during the reign of Abu Saeed Bahadur Khan Ilkhan and claim that the region became Turkish-speaking centuries later. But historical sources do not support this claim. Before the 11th century AD, even in the pre-Islamic period, various northern, western, and eastern Turkic groups had settled alternately in different parts of Türkili. It was with the conquest of Rey, Qom, Saveh, Aveh, Qazvin, Hamedan, and Zanjan (1029-1030 AD by Sultan Mahmud and Sultan Masoud of Ghaznavi); Rey, Qazvin, Saveh, Abhar, Zanjan, Kharaqan, Hamedan, Mianeh, an Kangavar (by Sultan Toghrul Beg Seljuk in 1042-1046); and Tebriz, Maragheh, Nakhchivan, Ganja, and other regions of Azerbaijan (in 1055-1056 by Toghrul Beg Seljuk, Ibrahim Yinal, and others), that central and western Iran underwent radical and historical demographic and linguistic changes: The mass and extensive migration of Turkic and some other Altaic groups to these regions began, the ratio of ethnicities and languages in these regions changed, the Turks became the absolute majority of the population in both the Azerbaijani and non-Azerbaijani parts of Türkili, and Türkili became the homeland of the Turkish nation. During the rule of numerous successive Turkic-Mongol-Tatar-Turkman states after the conquests of 1029-1056, the Turkish element already present in Türkili was strengthened, and its ethnic and linguistic composition became uniformly Oghuz-Türkman.







Monday, December 16, 2019

مصالحه‌نامه‌ی تورکی که به دستور نادرشاه افشار نوشته شد

مصالحه‌نامه‌ی تورکی که به دستور نادرشاه افشار نوشته شد

مهران باهارلی

در کتاب رستم التواریخ[1] تالیف محمد هاشم آصف (رستم الحکما) از مورخین دوره‌ی زندیه و اوایل قاجاریه ذکر می‌شود که نادرشاه افشار دستور داد تا منشی‌یان و دبیران دو دولت تورک افشار و عثمان‌لی، یک تومار مصالحه و مسامحه به زبان تورکی فصیح و بلیغ نوشته و به سلطان عثمان‌لی ارسال کنند.

طبق رستم التواریخ این تومار تورکی در پاسخ به تومار تورکی سلطان عثمان‌لی که ایل‌چی‌یان وی با خود آورده بودند نوشته و فرستاده شد. تومار تورکی ایلچی‌یان عثمان‌لی، مهر و توغرای سلطان را در عنوان و مهرهای معتبرین عثمان‌لی را بر حواشی خود داشت، و در یک قاب طلائی مرصع به جواهر جای داده شده بود. نادرشاه پس از دریافت تومار تورکی سلطان عثمان‌لی خطاب به خود، دستور داد مجلسی با شرکت «وزرا و امرا و خوانین و باشی‌یان و عمله‌جات پادشاهی و علما و فضلا و اعزّه و اشراف و صنادید و اکابر و اعیانِ و معتبرین» تشکیل شود. وی پس از مشاورت و مصلحت‌بینی و خیراندیشی و استصوابِ حاضرین در مجلس، امر به نوشتن یک تومار به زبان تورکی داد.

بعد از نوشته شدن تومار تورکی مذکور که در ابعادی عظیم (کهکشان‌وار) بود، یک خطیب ادیب آن را با صدای بلند بر روی کورسی طلایی برای مدعوین و حاضرین خواند که با فریادهای آفرین آن‌ها مورد تحسین و تائید قرار گرفت. بعد از زدن مهر (دامقا) و توغرای نادرشاه افشار بر بالا و مهرهای معتبرین بر حواشی تومار تورکی، آن را پیچیده و در یک قاب ساخته شده از طلای خالص و مرصع به مروارید صاف و براق جای دادند. سپس قاب را در درون مجموعه‌ای زرین پر از جواهر قرار داده به ایلچی‌یان عثمان‌لی سپردند تا به عنوان پیشکش به سلطان عثمان‌لی تقدیم شود.

این واقعه از چند جهت دارای اهمیت است:

١- این واقعه تائیدی دیگر بر علاقه‌مندی نادرشاه به زبان تورکی است. قابل ذکر است که نادرشاه باسواد در زبان تورکی و آشنا –مسلط به سه لهجه‌ی اساسی زبان تورکی یعنی تورکمانی (لهجه‌ی مادری‌اش)، عثمان‌لی و جغتایی- تورکی شرقی بود. اما صرفا در اواخر عمر به یادگیری زبان فارسی پرداخت (تورکی‌دانی و فارسی‌مدانی نادرشاه موضوع یک مقاله‌ی علیحده‌ی اینجانب است).

٢- در این واقعه نادرشاه امر داد تا منشی‌یان و دبیران مکتوب را به زبان تورکی به‌نویسند. اما بنا به برخی منابع تاریخی دیگر، نادرشاه با خط خود هم مکتوبی به زبان تورکی خطاب به سلطان عثمان‌لی نوشته و فرستاده است (نامه‌ی تورکی نوشته شده به قلم و خط نادرشاه، موضوع یک مقاله‌ی دیگر این‌جانب خواهد بود).

Thursday, December 12, 2019

گاسپار دروویل: اهالی اورمیه، افشار و از نژاد تورکمان، اصلا از تورکمانیا (آناتولی)، دلیر، راغب به نظامی‌گری، متمدن‌ترین مردم ایران، و دائما در معرض تجاور کوردها هستند

گاسپار دروویل: اهالی اورمیه، افشار و از نژاد تورکمان، اصلا از تورکمانیا (آناتولی)، دلیر، راغب به نظامی‌گری، متمدن‌ترین مردم ایران، و دائما در معرض تجاور کوردها هستند

گاسپار دروویل (Gaspard Drouville) افسر فرانسوی مقیم ایران قاجاری (سلطنت فتحعلی شاه) به سال‌های ١٨١٢-١٨١٣ در کتاب خاطرات خود[1]، اهمیت ویژه‌ای به فوج‌های افشار، واحدهای نظامی اورمیه، ولایت و اهالی اورمیه و اصلیت تورکمانی-افشاری آن‌ها داده و در این باره به تفصیل واقعیت‌های مهمی را ثبت کرده است. این تثبیت‌ها دارای اهمیت مضاعف هستند، زیرا دروویل زبان تورکی هم می‌دانست و از طرف عباس میرزا به بازرسی کل سوار نظام و فرمانده‌هی نظامی اورمیه منصوب شده بود. یعنی با موضوع کاملا آشنائی و بر آن اشراف داشت.

Tuesday, December 10, 2019

یوهان گوته و «فتح‌علی‌شاه تورک»، «ناصرالدین شاه، آن تورک پسر»، و سمبولیسم- آیکونولوژی تورکی –موغولی نشان شیر و خورشید ....

یوهان گوته و «فتحعلی‌شاه تورک»، «ناصرالدین شاه، آن تورک پسر»، و سمبولیسم- آیکونولوژی تورکی –موغولی نشان شیر و خورشید ....

مئهران باهارلی

یوهان ولفگانگ فون گوته شاعر بزرگ آلمان (١٨٣٢-١٧٤٩) در کتاب خود دیوان غربی-شرقی[1]، شعری فارسی را به خط عربی و با نام «در درفش» نقل کرده که با عبارت «فتحعلی‌شاهِ تورک» آغاز می‌شود. این شعر- احتمالا به همراه تصویری از شاه و شیر و خورشید که در متن شعر ذکر شده‌اند- بر روی بیرقی رسم شده بود که میرزا ابوالحسن شیرازی معروف به ایلچی مامور سفارت به انگلستان از طرف فتح‌علی شاه قاجار در سفرهای اوروپایی برای استفاده در مراسم رسمی و دیپلوماتیک برده بود. ایلچی همچنین پرده‌ای[2] با کاربرد مشابه به همراه داشت که بر روی آن یک قطعه شعر دیگر به فارسی و تصویر شاه و خورشید رسم شده بود.

در زیر متن شعر «فتحعلی‌شاهِ تورک» را آورده و سپس توضیحاتی در مفهوم، علل و اهداف کاربرد عبارت «فتح‌علی شاه تورک» در این شعر و درج آن بر روی بیرق رسمی و دیپلوماتیک فتح‌علی شاه قاجار داده‌ام. شعر دوم که گوته آن را نیز با خط عربی در کتاب خود نقل کرده، را در پایان این نوشته آورده‌ام:


Saturday, December 7, 2019

سید لقمان آشیرلی اورموی: در مدح سلطان محمد فاتح و ستایش فتح استانبول

سید لقمان آشیرلی اورموی: در مدح سلطان محمد فاتح و ستایش فتح استانبول

مئهران باهارلی

در این نوشته شعری از مورخ، ادیب و هنرمند تورک اورمیه‌ای، «سید لقمان آشێرلێ اورومی» در ستایش سلطان عثمانلی محٖمد فاتح و ثنا و شکران فتح استانبول را آورده‌ام. از آنجائی که نوشته‌های متعددی در باره‌ی این شخصیت برجسته‌ی تورک-اورموی و آثار وی را منتشر خواهم کرد، در این جا به ذکر بیوگرافی مختصری از وی کفایت می‌کنم.

سید لقمان بن سید حسین آشێرلێ اورموی (Sayyid Loqman Urmawi, Seyyid Lukman Urmevi, Urmulu Séyid Luqman Aşırlı ): مورخ، شاعر، حماسه‌سرا، نویسنده، مینیاتوریست، رسام، ... تورک. متولد شهر اورمیه- آزربایجان-تورک‌ایلی (اورمیه ١٥٣٠؟- استانبول ١٦٠١؟). از تیره‌ی آشێرلێ[1] تورکمان، منسوب به طائفه‌ی اوغوزی دؤیه‌ر-دوگر. سید لقمان اورموی ظاهرا به سبب تضییقات و سنّی‌کُشی آغاز شده توسط دولت قیزیلباشیه (صفوی)، به قلمروی عثمانلی فرار کرد-پناهنده شد. مدتی قاضی قصبه‌ی حریر در موصل بود. سپس به استانبول رفت و ٢٧ سال در دربار سلطان عثمانلی خدمت نمود. در سال ١٥٦٩ به مقام شاهنامه‌نویسی (سرودن تاریخ و فتح‌نامه‌ها و وقایع عثمانلیان و حماسه‌های تورکان و اوغوزان) منصوب شد.

سید لقمان اورموی رئیس هئیتی ١٧٠ نفره از مینیاتوریست‌ها و خطاطان و نقاشان زبده در دربار سلطان عثمانلی بود. برخی از آثار سید لقمان اورموی در میان شاه‌کارها و بهترین نمونه‌های هنر تورک و عثمانلی، و ارزش‌مندترین آثار هنری موزه‌های جهان قرار دارند.

وی دارای آثار متعدد منظوم و منثور به تورکی و فارسی است. از جمله اوغوزنامه، سورنامه‌ی همایون، هنرنامه، شهنشاه‌نامه، زبده التواریخ، سلیم خان نامه.... این آثار به سبب آنکه سید لقمان اورموی آن‌ها را با استفاده از اسناد دست اول و مدارک بی‌شمار و آرشیوهای عثمانلی تالیف کرده، به لحاظ تاریخی دارای وثوق و اهمیت بسیار هستند. مخصوصا اثر «اوغوزنامه‌ی اورموی» به لحاظ تاریخ تورک و تورکولوژی یک اثر باارزش و بی همتاست. اوغوزنامه‌ی سید لقمان اورموی، همچنین بدین سبب پربهاست که توسط یک تورک از ایران، تورک‌ایلی، آزربایجان و اورمیه نوشته شده است.



سید لقمان اورموی (١٥٣٠؟-١٦٠١؟)
در مدح سلطان محمد فاتح و حمد فتح استانبول

نظم

 

چو سلطان محمّدشهْ ابنِ مراد

به قسطنطنیّه شد اندر جهاد

ز ایزد طلب کَرد نصرتْ نخست

به عونِ خدا کارش آمد دُرست

به دریا اَبَر «چکمه‌جه» پل به‌بست

وزان پل گذشت او به نیرویِ دست

به فتحِ سِتَنْبوُل کَشتی به‌راند

به خشکی و کافر دَرو خیره ماند

به‌جُستند «ایّوبِ پنهان‌مزار»

شد آن دیگر از «آقچه شیخ» آشکار

ستاد از «تَکِرها» سِتَنبول را

«آیا صوفییه»، جایِ مقبول را

بسی مُلْک به‌گرفت با عدل و داد

به لطف و کَرَم داد عالَم به داد

جهان گشت تابع به فرمانِشان

«فرنگان» کمینْ عبدِ دربانِشان

به ارواحِ اجدادِ خود آنگهی

به خیرات کوشید و رسمِ شهی

عمارت بنا کرد و دارالشّفا

ز حق جُست بر دردمندان دوا

جوامع، مدارس به هم در سرشت

ثَمانیه‌ای ساخت هم‌چون بهشت

پی‌یِ علم رفت اندرو خاص و عام

وزو مر یکی شد امامِ اَنام

رسید اهلِ دانش مسلسل ازو

همه درسِ دین خوانده، اکمل ازو

به رویِ جهان باز شد بابِ علم

وزو منحل اِشکالِ اربابِ علم

به عالَم زبان‌ها به اذکارِ اوست

کنونْ عِلْم تا حَشَر زآثارِ اوست

به نسلِ گرامی‌ش حیِّ صمد

نگه دارد این سلسله تا ابد


سؤزلوک:

آنگهی: آن زمان، آن وقت، در آن حال
اَبَر: بر، روی، بر روی
اکمل: کامل‌تر، تمام‌تر
انام: مردم، خلائق
تَکِر: تکیر، تکور، تکفور، صاحب مُلْک، استانبول تکری: قیصر روم
ثَمانیه: کنایه از جنّات ثمانیه، هشت خلد، هشت بهشت. بنا به پیغامبر اسلام، بهشت هشت درب دارد ....
جامع: در زبان تورکی عبادت‌گاه مسلمانان دارای منبر و محراب و مناره و ...؛ در مقابل مسجد-مچیت که به معنی محل گذاردن نماز، بدون منبر و محراب و مناره و ... است.
چکمه‌جه: نام دو بخش و دوشهرداری (بویوک چکمه‌جه- Büyükçekmece، کیچیک چکمه‌جه- Küçükçekmece) در حومه‌ی غربی استانبول، در مجاورت دریاچه‌هایی به همین نام‌ها. نام اصلی و سابق، چؤکمه‌جه (فرورفته‌گی) بود.
فرنگان: فرنگیان، اصلا به معنی فرانسوی‌ها، مجازاً اوروپائی‌یان و مسیحیان
کمین: کم‌ترین، حقیرترین.

ایوبِ پنهان‌مزار: اشاره به خالد ابن زید ابو ایوب الانصاری است. او یکی از صحابه‌های پیامبر اسلام بود که در سال‌های پایانی عمر خود داوطلبانه در نخستین تهاجم اعراب –مسلمانان برای فتح قسطنطنیه پایتخت بیزانس به سال ٦٦٩ شرکت کرد. اما حین عملیات بر اثر بیماری فوت نمود و طبق وصیتش نزدیک حصار قسطنطنیه دفن شد. بنا به روایات حدود هفت قرن بعد، پس از فتح استانبول، آق شمس الدین مزار گمشده‌ی ایوب الانصاری را کشفاً (ظهور حقایق غیبی بر سالک) پیدا کرد. به فرمان سلطان محمد فاتح، مقبره و جامعی به یادبود وی بنا شد که بعدها به یک مکان مقدس برای سلاطین عثمانلی و مردم تبدیل گشت (نام محله‌ی ایوپ امروزی در استانبول برگرفته از آن مقبره-جامع است).

آقچه شیخ: اشاره به آق شمس الدین؛ صوفی، شاعر، حکیم و دواشناس عثمانلی است. وی از مریدان حاجی بایرام ولی؛ و موسس طریقت شمسیه‌ی بایرامیه؛ مراد و مرشد و خوجای سلطان محمد فاتح بود. به همراه سلطان محمد فاتح از ادیرنه پایتخت عثمانلی عازم فتح استانبول در سال ١٤٥٣ شد. در حین جنگ و محاصره‌ی استانبول، وی سلطان محمد فاتح و اوردوی او را دعوت به صبر کرده، نوید ظفر و فتح می‌داد. پس از فتح استانبول، نخستین خطبه در آیاصوفیا را آق شمس الدین خواند. ...
 

برای مطالعه‌ی بیش‌تر:

اورمولو سید لقمان آشیرلی‌نین اوغوزلار و عوثمانلی‌لار تاریخی حاققی‌ندا یازدیغی تورک‌جه منثور «هنرنامه» کیتابی مینیاتورلاری

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/httpswww.html

سید لقمان اورموی: در مدح سلطان محمد فاتح و ستایش فتح استانبول

http://sozumuz1.blogspot.com/2019/12/blog-post_69.html

سید لقمان اورموی: آلِ عثمان نورِ چشمِ عالمند، و مدح سلطان سلیم دوم

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/blog-post.html


[1] آشور -آشیر:از مصدر آشماق+یر. به معنی از حد گذشتن، عبور کردن از محدوده، به بیرون منتقل کردن، درنوردیدن، جهیدن، کله پا کردن، زیرو رو کردن. مجازا به معنی نترس، بی باک، سنت‌شکن. همریشه با آشێرێ به معنی ناقولا، افراطی (احتمالا به فارسی به صورت هشری وارد شده است). نام تیره‌های تورک و نامهای خانواده‌گی چون عاشورلو، عشرلو، آشورخانلو، آشوری،... همه محرف اسم تورکی آشیر و اصلا از تیره‌ی آشیرلی تورکمان از اوغوزهای دؤیه‌ر-دوگر هستند.

نام‌های تورکی افشارهای اورمیه در دیوان طرزی افشار و تصحیح و تشریح آن‌ها