مقالهای تورکی از حاجی اسدالله ممقانی تبریزی
(١٩١٠)
عاجز دئییلیز، جهالتیمیز غالبدیر. بو مرضین علاجی اتحاددیر!
مئهران باهارلی
خلاصه
در این نوشته مقالهای به تورکی از شیخ حاجی اسدالله افندی ممقانی تبریزی در تبلیغ اندیشهی اتحاد اسلام عوثمانلی را تقدیم و بررسی کردهام. اسدالله افندی ممقانی از رهبران مشروطهطلبی معتدل قاجاری، هوادار اندیشهی آزادی و حکومت قانون، و رئیس «انجمن سعادت ایرانیان» در استانبول بود. او از مجتهدین تورک شیعی تجددخواه و اصلاحطلب در پایان دورهی قاجار، و در زمرهی نسل اول نواندیشان اسلامی-شیعی تورک در دوران مودرن است. اسدالله افندی ممقانی از تورکهای ایرانی پیوسته به حرکت «اتحاد اسلام عوثمانلی» بود و از طرف سلطان عوثمانلی به مقام شیخ الاسلام شیعیان جهان منصوب شده بود. اگرچه اسدالله افندی ممقانی یک تورکگرای کلاسیک نهبود، اما تمایلات تورکگرایانه داشت، و از هموارکنندهگان مسیر «خودآگاهی ملی تورک» شمرده میشود که به نوبهی خود در سالهای جنگ جهانی اول منجر به «مجادلهی ملی تورک» و پیدایش «ناسیونالیسم مودرن تورک» در ایران و تورکایلی شد. در دورهی پهلوی، اسدالله افندی ممقانی با احمد کسروی، یک پانایرانیست ضد تورک در مبارزهی فکری و عضو موسس چند انجمن تورکگرا مانند «کلوپ آزربایجان» («جمعیت آزربایجانیهای مرکز»)، و «انجمن دوستی و فرهنگی ایران و تورکیه» بود. در عرصهی دینی، اسدالله افندی ممقانی مدافع لائیسیسم، عدم تسلط صنف متولیان و خادمان دین (روحانیت) بر دولت، و ضرورت مطلق عدم دخالت آنها در امور دولتی و عرفی بود. او در این موضوعات تحت تأثیر فضای تجددخواهان عوثمانلی قرار داشت و عموما در خط اسلام تورک حرکت کرده است. اسلام تورک، تفسیر و برداشت و درکی از اسلام مطابق با روحیات و سنن و شرایط و وضعیت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی و جوغرافی و اقتصادی و سبک زندهگی جوامع تورک است.
Özet
Bu makalede, Mamağanlı (Mamağani) Şeyh Hacı Esadullah Efendi Tebrizi'nin Osmanlı İttihad-ı İslam (Müslümanların Birliği) projesini savunan bir Türkçe makalesini sunup analiz ettim. Mamağanlı, Kacar Meşrutiyet Devrimi sırasında özgürlük, hürriyetler ve hukukun üstünlüğü fikirlerini destekleyen ılımlı Meşruteçi bir lider, ve İstanbul'daki "İran Saadet Cemiyeti"nin başkanıydı. Mamağanlı, Kacar döneminin sonlarında yaşamış en önde gelen modernist ve reformist Türk Şii müçtehitlerinden biridir, ve Modern çağda Türk İslam-Şii yenilikçi ve ilerici düşünürlerinin ilk nesli arasında yer almaktadır. Osmanlı İttihad-ı İslam (Müslümanların Birliği) hareketine katılan İranlı bir Türk olan Mamağanlı, Osmanlı Sultanı tarafından dünya Şiilerinin Şeyhülislamı olarak atanmıştı. Mamağanlı klasik bir Türkçü olmasa da, Türkçü eğilimlere sahipti ve "Türk Milli Uyanışı"nın öncülerinden biri olarak kabul edilir. "Türk Milli Uyanışı", I. Dünya Savaşı sırasında İran ve Türkili'de "Türk Milli Mücadelesi"ne ve "Modern Türk Milliyetçiliği"nin ortaya çıkmasına yol açmıştır. Pehlevi döneminde Mamağanlı, Türk karşıtı ve Pan-İranist bir düşünür olan Ahmed Kesrevi'ye karşı entelektüel bir mücadele yürütmüştür. Ayrıca "Azerbaycan Kulübü" (Başkentteki Azerbaycanlılar Derneği) ve "İran-Türkiye Dostluk ve Kültür Derneği" de dahil olmak üzere birçok Türkçü kuruluşun kurucu üyesiydi. Dini söylemlerde Mamağanlı, laikliği savunmuş, din adamlarının devlet üzerindeki kontrolüne karşı çıkmış ve din adamlarının devlet işlerine ve dini olmayan konulara karışmamasının mutlak gerekliliğini savunmuştur. Mamağanlı bu konularda Osmanlı-Türkiye'nin modernist atmosferinden etkilenmiş ve genel olarak Türk İslamı'nın çizgisini takip etmiştir. Türk İslamı, İslam'ın Türk toplumlarının ruhuna, geleneklerine, tarihsel, kültürel, sosyal, coğrafi, ekonomik ve yaşam tarzı koşullarına uygun bir yorumu, algısı ve anlayışıdır.
Abstract
In this article, I have presented and analyzed a Turkish article by Sheikh Haji Asadollah Efendi Mamaghani Tabrizi, promoting the Ottoman Ittihad-i Islam (the unity of Muslims) project. Mamaghani was a moderate constitutionalist leader, who supported of the ideas of freedom, liberties, and the rule of law. He was the head of the "Iranian Felicity Association" in Istanbul during the Qajar Constitutional Revolution. Mamaghani was one of the most prominent modernist and reformist Turkish Shiite mujtahids at the end of the Qajar period. He was among the first generation of Turkish Islamic-Shiite innovators and progressive thinkers in the modern era. Mamaghani was an Iranian Turk who joined the Ottoman Ittihad-i Islam (the unity of Muslims) movement. He was appointed by Ottoman Sultan as the Sheikh ul-Islam of all Shiites in the world. Although Mamaghani was not a classical Turkist, he had Turkist tendencies and is considered one of the pioneers of the “Turkish National Awakening”. This movement eventually led to the "Turkish National Struggle" and the emergence of “Modern Turkish Nationalism” in Iran and Turkili during World War I. During the Pahlavi period, Mamaghani was engaged in intellectual battle against Ahmad Kasravi, an anti-Turkish Pan-Iranianist. He was also a founding member of several Turkist organisations, including the "Azerbaijan Club" (Association of the Azerbaijanis of the Capital city), and the "Iran-Turkey Friendship and Cultural Association". In religious discourse, Mamaghani advocated for secularism, opposed the control of clergy over the state, and defended the absolute necessity of non-interference of religious clergy in state and secular affairs. In these matters, he was influenced by the modernist atmosphere of Ottoman – Turkey and generally followed the line of Turkish Islam. Turkish Islam is an interpretation, perception, and understanding of Islam that aligns with the spirit, traditions, historical, cultural, social, geographical, economic, and lifestyle conditions of Turkish societies.
در این نوشته مقالهای به تورکی به قلم شیخ حاجی اسدالله افندی ممقانی (مامقانی) تبریزی (Şeyh Hacı Esedullah Efendi, Shaikh Asadollah Mamaghani) در تبلیغ اندیشهی اتحاد اسلام عوثمانلی، به نقل از نشریهی تعارف مسلمین، چاپ استانبول به سال ١٩١٠ را آوردهام.
اسدالله افندی ممقانی از مجتهدین شیعی تجددخواه و اصلاحطلب تورک در پایان دورهی قاجار، قبل از مشروطيت ايران، عضو جمعيت سرى عدهای از طلاب در نجف، یک مشروطهطلب معتدل هوادار اندیشهی آزادی و حکومت قانون[1]، رابط مجتهدین و خادمین دینی (روحانیون) شیعی مستقر در نجف با ایرانیان مقیم استانبول، تبریز، اوروپا و قفقاز روسیه[2]؛ از اعضای موثر و سپس رئیس «انجمن سعادت ایرانیان» در استانبول؛ منصوب شده از سوی سلطان عوثمانلی به مقام شیخ الاسلامی شیعیان جهان؛ همبند «جمعیت اتحاد و ترقی عوثمانلی»، از پیوستهگان تورک ایرانی به حرکت «اتحاد اسلام عوثمانلی»، و بدین سبب از هموارکنندهگان مسیر روند خودآگاهی ملی تورک که در سالهای جنگ جهانی اول منجر به «مجادلهی ملی تورک» و پیدایش ناسیونالیسم مودرن تورک در ایران و تورکایلی شد است. در عرصهی دینی، اسدالله افندی ممقانی در زمرهی نسل اول نواندیشان اسلامی-شیعی تورک در دوران مودرن، مدافع لائیسیسم، عدم تسلط صنف متولیان و خادمان دین (روحانیت) بر دولت، و ضرورت عدم دخالت مطلق آنها در امور دولتی و عرفی است.
مختصری از حيات شيخ حاجی اسدالله افندی ممقانی: اسدالله ممقانی در سال ۱۸۸۵ در شهر ماماغان (ممقان) واقع در جنوب غربی تبریز به دنیا آمد. تحصیلات خود در زبان و ادبیات تورکی و فارسی و عربی و فقه و اصول و حقوق اسلامی را در تبریز آغاز کرد و سپس برای ادامهی تحصیلات به نجف اشرف در عراق عرب که بخشی از قلمروی امپراتوری عوثمانلی بود رفت. در آن جا با محررین و ادبا و فضلا و مقامات تورک عوثمانلی مانند «سلیمان نظیف»[3] رفاقت و مراودت پیدا نمود و از آن طریق با ایدههای تجدد، مشروطیت عوثمانلی، دولت عرفی و نواندیشی دینی تورک آشنا شد. در این دوره به همراه «احمد تاجر شبستری» رهبری «جمعیت ایرانیان بغداد و عتبات عالیات» را - که پس از احیای رژیم مشروطه در عوثمانلی، تحت حمایت جمعیت اتحاد و ترقی به فعالیتهای خود افزوده بود - بر عهده داشت.
اسدالله ممقانی پس از کسب درجهی اجتهاد به تبریز آمد و به صف مشروطهخواهان پیوست. بعد از به توپ بستن مجلس به عنوان نمایندهی مجتهدین و روحانیون مشروطهخواه نجف از راه حلب و شام عازم استانبول پایتخت امپراتوری عوثمانلی، و پس از ورود به استانبول به ریاست انجمن سعادت ایرانیان انتخاب شد[4]. انجمن سعادت روابط صمیمانهای با حزب «اتفاقی و ترقی» عوثمانلی و «ژؤن تورکها» داشت، تحت حمایت آنها بود و به صورت واسطه بین استانبول با تهران، تبریز، نجف و ممالک اوروپائی عمل میکرد. با افزایش اعتبار و قدرت انجمن سعادت، اسدالله ممقانی از سوی سلطان عوثمانلی به مقام شیخالاسلامی مذهب شیعه در باب عالی منصوب شد. اما اندکی بعد لباس روحانیت را کنار گذاشت و در ترکیب سهیمهی سلطان و با تقبل تمام هزینهها از سوی دولت عوثمانلی به تحصیل در رشتهی حقوق در دارالفنون عوثمانلی مشغول شد و دانشنامهی پایان تحصیلات خود را از این دانشگاه دریافت کرد. در سال ١٩١٦ که هنوز در عوثمانلی بود به استخدام وزارت خارجهی قاجار درآمد و به نمایندهگی از دولتهای قاجار و عوثمانلی، با سمت رئیس محکمهی نظارت بر امور شرعیه در استانبول، به انجام وظیفه مشغول شد. اسدالله افندی ممقانی با رجال عوثمانلی هم مخصوصا «انورپاشا» و «طلعت پاشا» مرتبط بود. فعالیتهای اسدالله ممقانی به عنوان نمایندهی خادمان دینی شیعی نجف و رئیس کولونی ایرانیان در «درِ سعادت» (استانبول) سبب شد تا دولت عوثمانلی نسبت به ایرانیان و حرکات آزادیخواهانهی آنها از خود نرمش و سمپاتی نشان دهد.
پس از جنگ جهانی اول، به تبریز بازگشت و در مسجد حاج سید المحققین به امامت جماعت و وعظ پرداخت. اسدالله ممقانی مانند اکثر تورکگرایان هوادار اتحاد اسلام عوثمانلی پس از سقوط خاندان قاجاری، به دستگاه عدلیه جذب شد و عناوین شغلی متعددی از جمله عضویت دیوان عالی در دوران وزارت عدلیهگی معاضدالسلطنه، رياست محكمهی تجديد نظر سفارت ايران در استانبول، مدعی العموم استیناف اصفهان، معاون پارکه دیوان عالی تمیز (١٩٣٠)، مستشار دیوان عالی تمیز (شعبههای مختلف به ویژه ۳ و ۴)، معاون اول دادسرای دیوان عالی کشور (١٩٤٤)، رئیس شعبهی چهارم دیوان عالی کشور، براى مدت كوتاهى وزیر عدلیه در كابينهی محمد ساعد مراغهاى ... را بر عهده گرفت. ممقانى که یکی از اعضای کومیسیون تهیه و تدوین قانون مدنی (جلدهای دوم و سوم) و از قضات نامدار عدلیه بود، در محاکمات جنجالی و تاریخی مانند محاکمهی نصرت الدوله فیروز، شرکت داشت. وی در سال ١٩٤٦ بازنشسته شد و در ۸۵ سالهگی به سال ١٩٧٠ در تهران به درود حیات گفت.
تورکگرایی اسدالله افندی ممقانی: علی رغم آن که اسدالله افندی ممقانی مانند بسیاری دیگر از مقامات دینی تورک ایرانی معتقد به پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی (ابوطاللب زنجانی، هادی نجم آبادی، اسدالله خرقانی، شیخ الرئیس ابوالحسن قاجار تبریزی، سید جمالالدین اسدآبادی، معلم احمد فیضی تبریزی، ...) یک تورکگرای کلاسیک نهبود، با اینهمه به صرف قبول پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی، در زمرهی آماده کنندهگان و بسترسازان روند خودآگاهی ملی تورک تورکان ساکن در ایران و تورکایلی و یکی از پیشگامان و شخصیتهای موثر در ظهور تورکگرایی مودرن در ایران بشمار میرود.
بنا به سلیمان نظیف، اسدالله افندی ممقانی خود را یک «تورک» اهل آزربایجان ایران میدانست. بنا به میرزا رضاخان ارفع که در سال ١٩٠١ به سفارت دولت قاجاری در استانبول منصوب شده بود، هنگامی که او اعتبارنامهاش را به سلطان عوثمانلی ارائه میکرد، سلطان فرمان داد که وزارت معارف عوثمانلی همه ساله دوازده تن از بزرگزادهگان ایران قاجاری را مجانا در مدارس نظام و طب و حقوق برای تحصیل قبول کند. شیخ اسدالله ممقانی، زهرا خانم قابله، راضیه خانم و مرضیه خانم طبیبه، جلیل خان، مصطفی خان ارفعی دندانساز و ..... جزء این گروه سهمیهای تحصیل کننده در عوثمانلی بودند.
اسدالله افندی ممقانی در سالهای حیات عدلیه، به همراه شخصیت ملی تورک «میرزه علی هئیت تبریزی» مخالف فکری و سیاسی پانایرانیست معروف سید احمد کسروی تبریزی، تورکیستیزی، باستانگرایی و عقاید خصمانهی وی نسبت به اسلام و خادمان دینی بود. در منابع دورهی پهلوی گفته میشود که اسدالله افندی ممقانی تعصب و تمایلات آزربایجانی داشت. با توجه به این که در آن دوره خود را تورک دانستن و یا داشتن تمایلات «تورکی» برای مقامات دولتی یک تابو، بلکه جرم به شمار میرفت، این بیان را که در آن مطابق با ترمینولوژی پانایرانیستی «آزربایجانی» جایگزین «تورک» شده است، میباید به تمایلات تورکگرایانهی اسدالله افندی ممقانی تعبیر کرد. این واقعیت را علاوه بر مبارزهی اسدالله افندی ممقانی بر علیه کسروی، اشتراک وی در تاسیس چندین انجمن تورکگرا هم تائید میکند. از جمله پس از شهریور ١٣٢٠ و برکناری رضا شاه و باز شدن نسبی فضای سیاسی در کشور در سال ١٣٢١، اسدالله ممقانی به همراهی میرزه علی هئیت تبریزی، سید ابوالفتح عُلْوی خلخالی، حمید نطقی تبریزی (از شخصیتهای نسل اول تورکگرا در ایران) و ... موسس و عضو چندین تشکل تورکگرا مانند «کلوپ آزربایجان» (بنا به جواد هئیت «جمعیت آزربایجانیهای مرکز»)، «انجمن دوستی و فرهنگی ایران و تورکیه»، ... بود[5].
تورکینویسی و تورکی اسدالله افندی ممقانی- زبان مقالهی حاضر اسدالله افندی ممقانی، تورکی معیار و ادبی است که در اواخر قرن نوزده در ایران و قفقاز مورد استعمال بود. اسدالله افندی ممقانی از دوران تحصیل خود در تبریز قاجاری در مدارس سنتی که در آنها تورکی نیز تدریس میشد با ادبیات تورک، سپس به هنگام تحصیل در نجف - عراق عرب که جزئی از قلمروی عوثمانلی بود، با محررین عوثمانلی از جمله «سلیمان نظیف» مراوده و با ادبیات سیاسی تورکی آشنائی پیدا کرد. این آشنائی پس از مهاجرت او به استانبول پایتخت عوثمانلی، انتصاب به مقام شیخ الاسلامی شیعیان از طرف سلطان عوثمانلی و بعدها تحصیل علم حقوق در دارالفنون استانبول به مراتب گستردهتر و عمیقتر شد.
شخصیتی محرر و ناطق و تئوریسین چون اسدالله افندی ممقانی که سالهای متمادی در تورکایلی، سپس عوثمانلی - تورکیه زیسته و در آن جا به تحصیلات عالی پرداخته بود، طبیعتاً صاحب تالیفات متعدد به زبان تورکی است. با این همه تاکنون هیچکدام از تالیفات تورکی اسدالله افندی ممقانی در ایران منتشر نهشده است. به جز این مقاله که برای اولین بار معرفی میشود و یک سخنرانی تورکی از او که قبلا در سؤزوموز درج شده است[6].
اسدالله افندی ممقانی و حرکت اتحاد اسلام عوثمانلی: اسدالله ممقانی و دیگر شخصیتهای تورک هم عصر او، به سبب پیوستن به حرکت اتحاد اسلام عوثمانلی (در مقابل گونهی «اتحاد اسلام ایرانی»[7])، از هموارکنندهگان مسیر روند خودآگاهی ملی تورک – که در سالهای جنگ جهانی اول منجر به ظهور ناسیونالیسم مودرن تورک و «مجادلهی ملی تورک» در ایران و تورکایلی شد - محسوب میشوند:
الف- اهداف «اتحاد اسلام عوثمانلی» در عرصهی تئوریک، بیداری مسلمانان، پیراستن دین اسلام از خرافات و آلودهگیها، درک دنیای جدید، تجدد و بازنگری و اصلاح و رفورم در احکام اساسی اسلام پالوده در تطابق با نیازهای زمانه و آزادیهای بنیادین با استفاده از علوم و فنون غربی بود. در عرصهی سیاسی، پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی، همگرایی و اتحاد عمل سیاسی و نظامی دول اسلامی و جوامع مسلمان اعم از سنی و شیعی و علوی و وهابی و سنوسی و حتی ازلی و بهایی و دروزی و احٖمدی-قادیانی و ... در مقابله با تجاوزات و تهاجمات فرهنگی، سیاسی و نظامی دول استعمارگر و صلیبی اوروپایی و روسیه در زیر چتر امپراتوری و سلطان عوثمانلی را تبلیغ میکرد.
ب-پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی همچنین موفق شد مانع تاریخی «تعصب مذهبی» را که قرنها مانند سدی در مسیر نزدیکی تورکان شیعی و علوی ایران و منطقه به تورکان عوثمانلی عمل میکرد از میان بردارد و بدین ترتیب ضربهای کاری به سیاستهای دولتهای استعمارگر اوروپایی و در پیروی از آنها «صفویسم» (آغاز شده توسط شاه اسماعیل اول، شاه تهماسب اول و شاه عباس اول) برای ایجاد واگرایی و تفرقه در میان جوامع مسلمان، جدا ساختن جوامع علوی و شیعی منطقه از بقیهی جهان اسلام، و مخصوصا تبدیل شیعهی امامی فارسی-عربی به مذهبی برای دشمن ساختن تورکان علوی و شیعی منطقه با بقیهی جهان تورکیک و جهان اسلام وارد ساخت.
ج-پذیرش سیادت سلطان عوثمانلی از سوی اسدالله افندی ممقانی و دیگر معتقدان تورک ایرانی پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی، دسیسهی تبدیل عوثمانلیهراسی و عوثمانلیستیزی (نوعی از تورکهراسی و تورکستیزی) به رکن هویت قومی و ملی اهالی ایران و در این میان تورکان و مخصوصا نخبهگان تبریزی را – که مانع مهم دوم در مسیر نزدیکی تورکان ایران و منطقه به تورکان عوثمانلی و جهان تورکیک و نتیجتا تشکل شعور ملی تورک بود - به افلاس کشانید.
جایگاه اسدالله افندی ممقانی در نواندیشی اسلامی تورک: اسدالله افندی ممقانی از مجتهدین تورک اصلاحطلب، متجدد و نوگرای شیعی و (مانند فاطمه برغانی طاهره قرةالعین، سید جمالالدین اسدآبادی، شیخ هادی نجمآبادی، سید اسدالله خرقانی، شیخالرئیس قاجار تبریزی، میرزا ابوطالب زنجانی، ...) از پیشگامان نواندیشی اسلامی تورک است. اسدالله ممقانی در این موضوعات تحت تأثیر فضای تجددخواهان عوثمانلی بود و عموما در خط اسلام تورک (قرائت و برداشت و درکی از اسلام مطابق با روحیات و سنن و شرایط و وضعیت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی و جوغرافی و اقتصادی و سبک زندهگی جوامع تورک) حرکت کرده است.
اسدالله افندی ممقانی اندیشههای خود در باب نواندیشی اسلامی تورک را در سخنرانیها، مقالات و کتابهایش مطرح کرده است. از جمله در رسالهی «مسلک الامام فی سلامة الاسلام» (چاپ اول استانبول 1327، چاپ بعدی تبريز 1329)، و رسالهی «دین و شؤون» در استانبول 1334ق (و چاپ دوم با اصلاحات و اضافات مختصر در تهران 1335ش با نام «دین و شؤون و طرز حکومت در مذهب شیعه»كه باعث شد بعضی از روحانیون تبریز اسدالله افندی ممقانی را «فاسق»[8] اعلام کنند). نواندیشی اسلامی ممقانی بیشتر در عرصهی عمل و سیاست است و نه بازنگری اصول و امهات اسلام و اصلاح و به روزسازی آنها. وی به عنوان یک اهل شریعت، نظریهها و برداشتهای تازهای از دین، رابطهی دین و خادمان دینی (روحانیون) و حکومت، حکومت شرعی و فقهی روحانی، عملکرد و وضعیت روحانیت، ... ارائه داده و بسیاری از اندیشههای سنتی رایج در این موضوعات را به چالش و نقد کشیده است. او مدافع لائیسیسم و جدایی مطلق صنف خادمان دین (روحانیون) از دولت و مسائل حکومتی است. از جمله بنا به اسدالله افندی ممقانی:
-عالم
اسلام غرق تعصب و جهالت بوده، و عامل اصلی آن روحانیون و مجتهدین شیعه هستند.
اختلافات فقهی میان فقها و به ویژه در عبادات منشاء اختلاف میان جماعت مسلمانان و
موجب اختلال امور مسلمین شده است.
-مراجع
تقلید و علمای اعلام و جامعهی روحانیت با توجه به سطح پائین آگاهی و دور بودنشان
از صحنهی اجتماع و تحولات عصر جدید و ... فاقد شرایط لازم برای کسب موقعیت رهبری
هستند و به هیچ دلیل عقلی و نقلی، به هیچ
عنوان و به هیچ بهانه صلاحیت و حق دخالت در امور غیر شرعی، مخصوصا در امور حکومتی
را نهدارند.
- مسألهی اجتهاد و
تقلید در حد رجوع جاهل به عالم بوده؛ هر نوع تسلط فقیه بر مقلدین بی موضوع است.
صلاحیت و وظایف عالم دینی، محدود به مرجعیت احکام راجع به این صنف است؛ مانند
محاکمات شرعیه، نکاح و طلاق، نصب قیم، بیان احکام عبادیه از قبیل مسائل صوم، صلواه
و غیر ذالک. محاکم شرع صلاحیت مداخله در امور عرفی را نهدارند.
-دولت
حقه، منحصر به حکومت امام معصوم و فقیه جامعالشرایط نیست. حکومت، چه سلطنت، چه
جمهوری و چه نوع دیگر در اختیار مردم است و اگر حاکم مورد تأیید مردم باشد، بر
اساس اصل قرآنی شورا، حاکمیت او مشروعیت پیدا میکند؛ در نتیجه مورد تائید اسلام
بوده، یک حاکمیت اسلامی است. «متدین حقیقی» کسی است که تابعیت حاکمیت عرفی و
قوانین اجتماعی آن را بهپذیرد.
-روحانیون
و مراجع تقلید و مجتهدین شیعه میباید با توجه به ضرورتهای زمانه، جریانات مدنیت
و انسانیت و تجدد و تعالی که از اوروپا در حال وزیدن است را خوشآمد گویند.
.....
خلاصهی مقالهی تورکی اسدالله ممقانی: «دین اسلام بر خلاف دیگر ادیان، دینی جامع است که تمام امور لازمهی انسانی شامل معاملات و سیاسیات و خلقیات و ... را حاوی بوده، ترقی روحانی و تکامل نفسانی نوع بشر را تامین میکند. علی رغم این، وضعیت امروز مسلمانان چیزی جز فقر و فلاکت و کثافت و جهالت نیست. زیرا بر خلاف اوائل اسلام، در میان مسلمانان کنونی اتحاد وجود نهدارد. عامل ضعف و انحطاط کنونی جوامع مسلمان، سلاطین مستبد و علمای دینی بی خبر از مقتضیات عصر هستند. چارهی خروج از این وضعیت، اتحاد است. اما نه اتحادی مجرد و صرفا لفظی، چرا که چنین اتحادی موقتی و شکننده خواهد بود. بلکه اتحادی صحیح بر مبنای محکم لازم است. که آن هم صرفا میتواند بر اساس تحصیل و معارف ایجاد شود. در این جا علمای دین وظیفهی مهمی دارند و آن از میان برداشتن منافرت و تعصبات فرقهای و مذهبی و طریقتی که همه ناشی از جهالتند است. ایجاد نفاق و دشمنی بین مسلمانان بر اساس تفاوت بین مذاهب و طریقتها و ... بزرگترین ضربه به اسلام است. زیرا این گونه تفاوتها صرفا در فروعات و اموری بین اشخاص و خالق هستند. حفاظت از اسلام بر هر مسلمان واجب است و در این مورد، بر خلاف دیگر واجبات و وظایف، استثنائی وجود نهدارد. معنی حفاظت از اسلام در این عصر، حفاظت از وجود و حیات دولتهای مسلمانان است. ...»
تعارفِ مسلمین، جلد ١، عدد ٢، پنجشنبه ١٨ ربیع الاخر ١٣٢٨، [١٩ آوریل ١٩١٠]
[قاپاق اوستونده]: ایران افاضلِ علماسیندان و نجفِ اشرف مجتهدلهریندهن شیخ اسداللّه
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا[9]...
دینِ حقِّ اسلام ادیانِ سائرهدهن زیاده نوعِ بنی بشری ترقّی و تکاملا دعوت ائدییور. اگر بیر شخص درست بصیرتله سائرِ ادیانی تدقیق و تحقیق ائدهرسه، گؤرور که اونلارین بعضیسی یالنیز تکالیفِ دینیهیی بیان ائدهر، ترقّیاتِ روحانیه و تکمّلاتِ نفسانیهدهن عاریدیر. و بعضیسی یالنیز تهذیبِ اخلاق و مراتبِ روحانیهیی بیان ائدهر، تکالیفِ بدنیه و سیاسیاتِ مدنیهیه چندان تعرّض.و یوخدور.
امّا دینِ حقیقتِ اسلام جمیعِ لازمهیِ انسانی؛ [ایستهر] معاملات، ایستهر سیاسیات، ایستهر خُلقیات اولسون، ههپسینی به طریقِ اکمل بیان بویوروپ، تمامِ طُرقِ تکامل و ترقّییی مسلمانلار.ین یوزونه آچمیشدیر. فقط بؤیله بیر قانون قارشیسیندا مسلمانلارین ضعف و انحطاطا دوشمهسی چوخ جایِ تعجّبدور.
بوگون بوتون ممالکِ اسلامیهیی سیاحت ائدهرسهک، فقر و فلاکت و کثافت [و] جهالتدهن باشقا بیر شئی گؤرهمهییز. گویا جهالت و کثافت مسلمانلارین لازمِ طبیعتی اولوپ، «اُطْلُبُوا اَلْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ الی اللَّحْدُ[10]»، «طَلَبُ العِلْمِ فَرِیضُهُ عَلَی کلُّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمُهُ[11]»، «النَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَانِ[12]» مسلمانلارا شامل دئییلمیش ! ....
شیمدی بیر پارچا دوشونهلیم. عجبا بوُنلارین سببی نهدیر؟ جنابِ اللّه مسلمانلارین طبیعتینی قاصر می خلق ائتمیش؟ تا کهندی ترقّیات و تکمّلاتیمیزدان مأیوس اولوپ «رَضِینَا بِقَضَائِهِ[13]» دییهرهک مقامِ تسلیمده دورالیم می؟ خیر، بؤیله شئی اولماییپ، مسلمانلارلا باشقا ملّتلهر آراسیندا هیچ بیر فرق یوخ. و اونلارین ترقّیسی اسبابِ مافوق الطبیعهیه مستند دئییل. بلکه قدرتِ عقل و سیاست و اتّحادلا بو مقامِ شوکت و عزّته نائل اولموشلار.
عجبا مسلمانلار اوائلِ اسلامدان اتّحاد سایهسینده نه فتوحاتِ محیّرالعقول که یاپمادیلار، نه ترقّیات که ائتمهدیلهر! پهک آز مدّت ظرفینده بایراقِ اسلامی اقالیمِ ثلاثهده، آوروپا، آسیا، آفریقادا تموّج ائتدیرمهدیلهر می؟ و بوتون اهالیسی سایهیِ سلطنتِ اسلامیهده یاشامادیلار می؟ ائوئت: امّا او گوندهن که سلاطینِ مستبّده کهندی اغراضِ شخصیهلهرینی اِعمال ائتمهک مقصدییله بعض مقتضیاتِ عصردهن بی خبر علماء واسطهسییله تخمِ نفاقی زواللی مسلمانلارین قلبینه ساچدیلار و آنتیریقالارلا «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[14]»یی بوتون بوتون اونوتدوردولار، و «مَنْ أَصْبَحَ لا یهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ[15]» حدیثِ شریفینی خاطره گهتیرتمهدیلهر ... بو حرکاتین نتیجهسی اولاراق گون به گون شوکت [ایله] عزّت، ضعف و انحطاطا مبدّل اولدو. و ممالکِ اسلامیه همزهیِ وصل گیبی درجِ کلامدان ساقط اولدو. «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِک قَرْیةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا [16]» ...
شیمدی نه یاپمالیییز؟ اتّحاد ائتمهلیییز! اتّحاد ایله هر شئیی یاپماق ممکندیر. اتّحاد سایهسینده ایدی که اوتوز سنهلیک شجرهیِ منحوسهیِ استبدادی کؤکوندهن قازدیلار. اتّحاد سایهسینده ایدی که یالنیز «تهبریز» بلدهسینین اهالیسی اونبیر آی استبداد عسکرینین قارشیسیندا مقاومت ائیلهییپ، بالاخره مقصدلهرینه نائل اولدولار.
عجبا سؤز ایله اتّحاد اولور مو؟ خیر. هیچ بیر وقت مجرّد کلام ایله اتّحاد اولماز. جاهل بیر آدام بوگون اتّحاد ائدهرسه، یارین باشقاسینین بیر تشویق و تحریکی اوزهرینه اتّحادی نفاقا مبدّل اولور. بوگون تحصیل و معارف لازمدیر. وقتا که جهل علمه مبدّل اولور، و هر کس کهندی منافع و مضرّاتینی دوشونمهیه مقتدر اولور ایسه، او وقت اتّحاد طبیعتییله حاصل اولاجاق و بناءً علیه، اتّحاد دا بیر اساسِ صحیح و قوی اوزهرینه ابتناء ائدهجهکدیر.
فقط تحصیل و علم و معارفه اوزون بیر مدّت لازم اولماسینا مُبنی، علمایِ دینین شیمدی بیر وظیفهسی واردیر. او دا منافرت و تعصّب - که جهالتدهن ناشیدیر - اورتادان قالدیریلمالی. اختلافِ طریقت یا خود مذهبدهن دولایی اظهارِ منافرت ائتمهک، مُتاَمِّله یاخیشماز. چون که مذهب، اختلافی بیر امردیر. امورِ فرعیهده و خالِقیله کهندی بِینیندهدیر. مادام که اساسدا بوتون مسلمانلار متّفقدیر، شو حالدا فروعاتلا اوغراشماق و دین قارداشلارینا اظهارِ منافرت ائتمهک اسلامیته بویوک بیر ضربه اورماق دئمهکدیر.
بناءً علیه شیمدی بوتون موجودیتیمیزله اسلامین حفظینه چالیشمالیییز. و اونون حفظینده متّحد اولمالیییز. و آوروپالیلاردان درسِ عبرت آلمالیییز. شیمدی ممالکِ اسلامیهنین بیر نقطهسینده بیر خیریستییانا تعرّض اولونسا، تمدّن و انسانیت نامی آلتیندان چار چابوق مداخله ائدهرلهر. گرچه مذهبلهری مختلف اولسا بیله، یینه مداخلهدهن واز گئچمهزلهر. ایسپانیوللارین مراکشیلهرله محاربهسی، روس حکومتینین ایرانا عسکر سوق ائتمهسی و شیمدی یئنی بیر دورهیه گیرمیش اولان گهنج ایران حکومتینین هر تشبّثاتینا مانع اول[ون]ماسی، آوروپالیلارین انسانیت و ترّقیپرورلیکلهرینی اثبات ائدهر!
روس حکومتی، آوروپالیلارین گویا حیاتی تهلکهده ایمیش گیبی، ایرانا عسکر سوق ائدییور. عجبا ایراندا اون بیر آی محاربه ظرفینده احرارِ ایرانیه طرفیندهن هانکی آوروپالییا تعرّض اولوندو؟ یاخود روسیهنین کهندی مملکتی نه وقت ایرانین شیمدیکی حالی گیبی امنیتلی بیر دور گؤردو؟ بونلارین حرکاتینین نه غرضه مبتنی اولدوغونو بیلمهلیییز.
بوگون عالمِ اسلامیتین وجودو اسلام دولتلهرینین وجودویلا قائمدیر. بناءً علیه، سلطنتِ اسلامین حفظی بوتون مسلمانلارا واجبدیر. اوروج یاخود حج گیبی احکامِ شرعیهده مکلّفینین وجودونا بیر صدمه یاخود راحاتسیزلیق عارض اولسا، شرعِ شریف بؤیله احکامینی رفع ائتمیش. فقط اسلامیتین حفظی خصوصوندا دفاعی، بوتون مسلمانلارین اوزهرینه واجب ائتمیش.
گرچه بینلهرجه مسلمانلارین اتلافینا سبب اولان شئی عدمِ اتّحادین نتیجهسینده و اسلامین تنزّل و اضمحلالیندا گؤرموش و گؤرمهکده بولونموش ایکهن، نیچون چاره بولماقدان عاجز قالالیم؟ عاجز دئییلیز؛ جهالتیمیز غالبدیر. بو مرض و خستهلییین علاجِ شافیسی اتّحاددیر، اتّحاد! ...
شیمدی بو مرضین دوقتورِ حاذقی علماءِ اسلامدیر که جهلایی اقناع ائدیپ، احکامِ الهی موجبینجه مسلمانلارین یکوجود و قارداش اولدوغونو به حقًّ تلقین ائتمهک و ایناندیرماقدیر. اگر بو صورتله علماءِ اسلام حرکت ائدهرلهرسه، اهسکی زماندان زیاده شرفِ اسلامیت ظاهر اولاجاق و عمومِ ملل آنلایاجاقلار که اسلام اساساً مانعِ ترقّی و تنزّل دئییل، بلکه بالعکس دینِ اسلام ترقّی و تکاملون منشاء و منبعیدیر. و او وقت کمالِ افتخارلا «هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَینَا[17]» دئریز.
الشیخ اسداه
[1] علیرغم نواندیشی اسلامی و آزاداندیشی و آشنائی عمیق با اندیشه و
فلسفهی اوروپایی، اسدالله افندی ممقانی به سبب اعتقاد به اتحاد اسلام عوثمانلی و
عوثمانلیدوستی و مشروطهطلب میانهرو بودن، بر عکس رهبران مشروطهطلب افراطی،
دارای تمایلات ضد اسلامی و باستانگرایانه و خصومت با هویت تورکی و نفرت از دولت
تورک قاجاری نهبود. در نتیجه از این منظر هم و بر خلاف مشروطهطلبان افراطی،
دارای یک موضع ملی بود.
مئهران
باهارلی- مشروطهطلبان معتدل تورکگرا و مشروطهطلبان افراطی فارسگرا
[2] «چون
من آشنا به زبان توركى عثمانى و خواندن تلگرافها به خط لاتین بودم قهراً واسطه بین
حجج اسلام و حكومت عراق و مخابرات تلگرافى شدم». ملكزاده. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران،
ج 5، ص 1015 ـ 1018.
[3] سلیمان نظیف (دیار بکیر ۱۸۷۰ـ ایستانبول ۱۹۲۷)
نامی
آشنا در ادبیات و فرهنگ و تاریخ سیاسی ملت تورک ساکن در ایران در ربع آخر قرن
نوزده و ربع اول قرن بیستم است. وی مانند نامیق کمال و مَحْمَتْ یورداقول و ... از
محررین و ادبا و روشنفکران عوثمانلی است که تاثیر عظیمی بر جنبش مشروطه داشتند.
سلیمان نظیف یکی از پدران معنوی و الهامبخش مشروطهچییان تورک در آزربایجان و
اشعار وی ورد زبان آنها بود. در دورهی مذکور بسیاری از محررین تورکیسرا و تورکینویس
مانند تقی رفعت، محمود غنیزاده و بعدها حبیب ساهر و دیگران تحت تاثیر آثار سلیمان
نظیف بودند. سلیمان نظیف همچنین نقشی برجسته در تاریخ و روند تشکل شعور و
خودآگاهی ملی تورک به معنی مودرن، آغاز حرکت ملی دموکراتیک تورک و تربیت نسل اول
تورکگرایان مودرن و دموکراتیک در تورکایلی و ایران دارد. وی به همراه اسماعیل
قاسپیرالی، روشنی بیگ بارقین، رضا نور و دیگران در زمرهی نخستین نخبهگان سیاسی و
ادبی و محررین و روشنفکران عوثمانلی است که با انجام سخنرانیها و انتشار کتب و
چاپ مقالات متعدد در مطبوعات در بارهی تورکان ساکن در ایران و تورکایلی، به
شناساندن و معرفی آنها به افکار عمومی عوثمانلی و جهان، و دفاع از حقوق ملیشان
پرداخته، مسالهی ملی تورکهای ساکن در ایران را وارد ادبیات سیاسی عوثمانلی کرده،
و مآلا برای بیدار ساختن شعور ملی تورک در میان تورکان ساکن در ایران و تورکایلی
و تحریک و تشویقشان به تشکیل دولت ملی خود تلاش نمودهاند.
مئهران باهارلی- اهمیت سلیمان نظیف برای ملت تورک ما
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/09/blog-post_43.html
مئهران باهارلی- سلیمان نظیف، یک تورک تورکمان و
کوردنمایی او
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/09/blog-post_15.html
مئهران باهارلی- سلیمان نظیف: ای تورک اسیر فارس! مقالهای
تاریخی از سلیمان نظیف: برادران و خواهران یتیم ما (یتیم قاردشلریمز)-١٩٢٤
https://sozumuz1.blogspot.com/2016/07/blog-post_12.html
مئهران
باهارلی- سلیمان نظیف: ناصرالدّین شاهین شو گوزهل بیتلهری
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/11/blog-post.html
مئهران باهارلی- مهدی بهی شقاغی دئرمیش که: بهن عالِمه
قارشی شاعر، شاعره قارشی عالِم .... اولوروم
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/08/blog-post_28.html
مئهران باهارلی- مکتوبی تورکی از عباس افندی عبدالبهاء
غُصْنِ اعظم
[4] انجمن سعادت ایرانیان در استانبول تشکیلاتی اساسا به وجود آمده
توسط تورکهای آزربایجانی و غیر آزربایجانی از تورکایلی بود. مؤسس انجمن سعادت
شخصیت تورک «سید اسدالله خرقانی» (از ناحیهی خرقان، استان قزوین، تورکایلی) از
نخستین نواندیشان و اصلاحگران دینی تورک است که به بازنگری و نوسازی برخی از
عقاید شیعهی امامی پرداخته است. «سید اسدالله خرقانی» خود از شاگردان شخصیت تورک «شیخ
هادی نجمآبادی» (از ناحیهی تنکمان نظرآباد، استان البورز، تورکایلی) عضو برجستهی
«اتحاد اسلام» در تهران عصر ناصری بود و با «سیدجمال الدین اسدآبادی» شخصیت دیگر
تورک و بانی نهضتهای اصلاحی اسلامی و اسلامگرایی سیاسی در جهان اسلام همکاری
داشت.
[5] میرزا علی آقا هئیت تبریزی: یک شخصیت ملی تورک
[6] نطق تورکی شیخ حاجی اسدالله افندی ممقانی نوامبر ١٩١٠
[7] بر خلاف پروژهی اتحاد اسلام عوثمانلی، هدف «اتحاد اسلام ایرانی» یعنی ناسیونالیستهای ایرانی و ازلیها و ... ظاهرا پیوسته به حرکت اتحاد اسلام، صرفا خلع ناصرالدین شاه از سلطنت از طریق کشیدن آن به زیر پرچم خلافت عوثمانلی تحت لوای «اتحاد اسلام»، و نهایتا براندازی دولت تورک قاجار و پایان دادن به حاکمیت سیاسی تورک بر ایران بود.
[8] در فقه، فاسق به کسی گفته میشود که از مسیر اطاعت الهی و دایرهی دینداری خارج شده، گناهان بزرگ (کبیره) را آشکارا انجام میدهد یا بر گناهان کوچک (صغیره) اصرار میورزد، مانند شرابخوار، کسی که نماز نهمیخواند، کسی که به دروغ تهمت میزند. این عمل باعث ایجاد «صفت فسق» در فرد میشود که از نظر شرعی و اخلاقی قابل سرزنش است، و بر احکام فقهی چون نکاح و شهادت به صورت منفی تأثیرگذار است. در مذهب حنفی، ازدواج با فاسق مکروه است. در قوانین ایران، عدم تجاهر به فسق یکی از شروط ورود به خدمات دولتی است.
[9] ههپینیز تانرینین ایپلییینه
توتونون و داغیلمایین!
[10] بئشیکدهن سین دئشییینه دهک،
بیلگی آرایین
[11] بیلگی ائدینمه بوتون قادین و اهرکهک
بویونوئریکلیلهره (موسولمانلارا) واجیبدیر
[12] آرینیق (تمیز) اولما اینانمانین گهرهییدیر
[13] قضاسینا راضیییق
[14] گئرچهکدهن اینانانلار قارداشدیرلار
[15] موسولمانلارین ایشلهرینی اؤنهمسهمهیهرهک
یارینلایان (صاباحلایان) کیمسه، موسولمان دئییلدیر
[16] بیر یئری یوخ ائتمهک ایستهدیییمیزده،
اورانین بای و وارسیللارینا فسق ائتمهلهرینی بویروق (امر) ائدهریک. بؤیلهجه
قییینلاندیریلمانی (جزالاندیریلمانی) حق ائتدیکلهریندهن سونرا، بیلهلهرینی
دارماداغین و یوخ ائدهریک.
[17] بو بیزه قایتاریلان یاتیریمیمیزدیر
(سرمایهمیزدیر)









No comments:
Post a Comment