کتاب درسی مشروطیت:
بعد از این تورکی حرف نهزنیم
اگر او تورکی حرف زد جواب نهدهیم
مئهران باهارلی
خلاصه:
در این مقاله دو صفحه از یک کتاب درسی به زبان فارسی از دورهی مشروطیت را تقدیم و بررسی کردهام. در این دو صفحه زبان تورکی با نادانی، بیفرهنگی، تاریکی، مردهگی و دشمنی؛ اما زبان فارسی با وطنپرستی، علم، دانایی، ترقی، زندهگی و نجابت مترادف شمرده میشود. کودکان تورک به اجتناب از تورکیگوئی و تورکینویسی دعوت، و تشویق به فارسیگوئی و فارسینویسی میشوند. این سند نشان میدهد که در ایران، یک سیاست «نسلکشی زبانی» رسمی - دولتی بر علیه زبان تورکی، از اواخر دههی ۱۸۹۰ میلادی آغاز شده و تا به امروز به مدت پنج نسل ادامه یافته است. جنبش مشروطه، تاریخ تبدیل تورکستیزی-تورکزدائی به سیاست رسمی دولت ایران و آغاز سیاست راهبردی دولت ایران «نسلکشی زبانی تورکی» است. این دو صفحه به این واقعیت که کودکان تورک فارسی نهمیدانند اعتراف و بدین ترتیب این واقعیت تاریخی را تائید میکند که فارسی زبان بومی و ملی مردم تورک نهبود. در سند از زبان ما با نام «تورکی»، «خودنامگذاری» و یا اِندونیم (Endoethnonym, Autoethnonym, Self-Identification, Self-Nomination, Self-Designation) طبیعی و تاریخی او یاد میشود. تعویض نام زبان تورکی به آزری، آزربایجانی، تورکی آزری، تورکی آزربایجانی و دهها «دیگرنامگذاری» و یا اگزونیم (Xenonym, Exonym) دیگر بر اساس استان و شهر و طائفه و ... توسط خارجیان، دولت ایران، ایرانگرایان و آزربایجانگرایان، یک دسیسهی متاخر استعماری، نژادپرستانه، الیتیست، اوریانتالیست و مولفهای از سیاست گستردهتر تورکستیزی و نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران است.
Özet
Bu makalede, Meşrute dönemine ait bir Farsça ders kitabından iki sayfayı sundum ve inceledim. Bu iki sayfada, Türkçe cehalet, kültürsüzlük, karanlık, ölüm ve düşmanlıkla eşleştirilirken, Farsça vatanseverlik, bilgi, bilgelik, ilerleme, yaşam ve ahlakla ilişkilendirilmektedir. İran'daki Türk çocukları Türkçe konuşmaktan ve yazmaktan kaçınmaya teşvik ediliyor ve bunun yerine Farsça konuşmaya ve yazmaya yönlendiriliyor. Bu belge, İran'da 1890'ların sonlarında başlayan ve beş nesildir günümüze kadar devam eden, Türk diline karşı resmi bir hükümet "dil soykırımı" politikasının varlığını ortaya koyuyor. Meşrute Hareketi, İranda Türk düşmanlığından ve Türk kimliğinin silinmesi iddialarından, "Türk dil soykırımı" resmi ve stratejik devlet politikasına geçiş dönemidir. Bu iki sayfada, Türk çocuklarının Farsça bilmediği kabul edilerek, Farsçanın Türk halkının ana dili veya milli dili olmadığı tarihsel gerçeği vurgulanmaktadır. Belgede, dilimizden "Türkçe" olarak bahsediliyor; bu, dilin doğal ve tarihsel "kendini adlandırması" veya endonimidir (Endoetnonim, Otoetnonim, Kendini Tanımlama, Kendini Adlandırma, Kendini Belirleme). Türk dilinin yabancılar, İran hükümeti, pan-İranistler ve Azerbaycancılar tarafından Azerice, Azerbaycanca, Azerice Türkçesi, Azerbaycan Türkçesi vb. gibi il, şehir, kabile temel alınarak sayısız dışadlanırmalar ve egzonimlerle yeniden adlandırılması, son dönem sömürgeci, ırkçı, elitist ve oryantalist bir komplodur. Bu, İran'daki Türk düşmanlığı politikasının ve Türklere yönelik dilsel ve ulusal soykırımın bir parçasıdır.
Abstract
In this article, I have presented and examined two pages from a Persian textbook from the constitutional era. In these two pages, the Turkish language is equated with ignorance, lack of culture, darkness, death, and hostility, while the Persian language is associated with patriotism, knowledge, wisdom, progress, life, and decency. Turkish children in Iran are encouraged to avoid speaking and writing in Turkish, and instead they are urged to speak and write in Persian. This document reveals that an official government-led policy of “linguistic genocide” against the Turkish language started in the late 1890s in Iran and has persisted for five generations up to the present day. The Constitutional Movement marked the shift from Turkophobia and erasure of Turkish identity to the Iranian government's official and strategic policy of "Turkish linguistic genocide." In these two pages it is acknowledged that Turkish children do not know Persian, highlighting the historical fact that Persian was not the native or national language of the Turkish people. In the document, our language is referred to as "Turkish", which is its natural and historical "self-naming" or endonym (Endoethnonym, Autoethnonym, Self-Identification, Self-Nomination, Self-Designation). The renaming of the Turkish language to Azeri, Azerbaijani, Azeri Turkish, Azerbaijani Turkish, and numerous of other exonyms based on province, city, tribe, etc., by foreigners, the Iranian government, panIranists, and Azerbaijanists, is a late colonial, racist, elitist, and orientalist conspiracy. It is a part of the broader policy of Turkophobia and the linguistic and national genocide of the Turks in Iran.
مقدمه
در این مقاله دو صفحه از یک کتاب درسی (دروس هشتاد و چهار، و هشتاد و پنج) به زبان فارسی از دورهی مشروطیت را دادهام. در این دو صفحه زبان تورکی به طور ضمنی با نادانی، جهالت، تاریکی، مردهگی و دشمنی مترادف شمرده میشود، و کودکان تورک صراحتاً به اجتناب از تورکیگوئی و تورکینویسی دعوت میگردند: «ما سر درس تورکی حرف نهمیزنیم، او اگر تورکی حرف بهزند من جواب نهمیدهم، ما قرار میگذاریم بعد از این تورکی حرف نهزنیم». اما زبان فارسی با وطنپرستی، علم، دانایی، ترقی، زندهگی و نجابت مترادف نشان داده شده، و کودکان تورک تشویق به فارسیگوئی و فارسینویسی میشوند: «فارسی زبان رسمی ماست، فارسی زبان شیرین است، زبان ما فارسی است، من میتوانم فارسی حرف بهزنم، من میتوانم فارسی بهنویسم، من میتوانم به زبان فارسی مکتوب بهنویسم، ما فارسی را از همهی شاگردها زودتر یاد گرفتیم، ....».
۱-منتشر کنندهی این صفحه در اینترنت، نام و مشخصات کتاب و این که این کتاب درسی برای کدام مقطع تحصیلی، در چه زمانی و توسط چه نهاد و مقامی و در کجا چاپ و منتشر شده، و یا منبع عکس این صفحات را - در صورتی که آنها را از یک سایت دیگری اخذ نموده باشد - ذکر نهکرده است. اما به دلایل زیر میتوان گفت که این کتاب در بازهی ۱٨٩٨ - ۱٩۲٥ احتمالا بین ۱٩٠٩ (اشغال تهران توسط مشروطهطلبان ضد تورک) و سالهای جنگ جهانی اول توسط بروکراتها و تکنوکراتهای تورکستیز و فارسگرای تازه به دوران رسیدهی مشروطهطلب و یا نهادهای تحت کونترول آنها (دولت مشروطه) و قطعاً قبل از تاسیس سلسلهی پهلوی در سال ۱٩۲٥ منتشر شده است:
-
تبلیغ «توحید لسان» و «تورکیستیزی»: این دو صفحه آشکارا مبلغ ایدهی «توحید
لسان» یعنی یکسانسازی زبان مردمان ایران و فارسسازی تورکها، و تحقیر و پَستشماری
زبان تورکی است. اینها از ارکان هویت ملی جنبش ضد تورک مشروطیت و مشروطهطلبان و
دموکراتهای آزربایجان تبریز در ربع اول قرن بیستم بودند.
-ذکر
این مطلب که تبریز شهر ولیعهدنشین ایران است. تبریز در دورهی حاکمیت فتحعلی
شاه و نایبالسلطنهگی عباس میرزا شهر ولیعهدنشین دولت تورک قاجار شد. این وضعیت در
دورهی مشروطیت و سالهای جنگ جهانی اول هم و تا تاسیس سلسلهی پهلوی در سال ۱۹۲۵
ادامه داشت. در دورهی رضا شاه تبریز ولیعهدنشین نهبود.
-اشاره
به رسمی بودن زبان فارسی. انجمن معارف تهران در سال ١٨٩٨ و سپس انجمن معارف
تبریز در سال ۱٩٠٠، با ممنوع کردن تعلیم و تعلم به زبان تورکی در مدارس
جدید در «نظامنامهی انجمن معارف (مخصوص
مدارس و مکاتب)» (انجمن تاسیس مکاتب ملیهی ایران)، و سپس مشروطهطلبان انگلیسی و
ضد تورک با انتشار قانون اساسی، متمم قانون اساسی، قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی
و لوایح و قوانین دیگر منحصرا به فارسی، به آن موقعیت زبان رسمی دوژور (قانونی،
حقوقی) اعطا کردند.
-
املای طهران به جای تهران. نوشتن تهران با «تاء» به جای طهران با «طاء»
بعد از انتشار روزنامهی «ایران نو» (از ۲۴ اوت ۱۹۰۹) اورگان رسمی فرقهی
عامیون (حزب دموکرات) به سردبیری محمدامین رسولزاده، پس از اشغال تهران توسط مشروطهطلبان
ضد تورک و قبل از تاسیس فرهنگستان زبان فارسی در ۱٩۲٨ رایج شد.
- خصوصیات املایی و چاپی متن:چسبیده نوشتن میتوانم، یکسان نهبودن
ابعاد کلمات، ...
-اشتباهات چاپ سنگی که در آن دوره بسیار مرسوم بود: اشتباه و پس و پیش چاپ شدن شمارهی صفحات ٩۳ و ٩٤ در بالای صفحه.
۲- این سند نشان میدهد که در مورد زبان تورکی در ایران، یک سیاست «نسلکشی زبانی» رسمی - دولتی، از اواخر دههی ۱۸۹۰ میلادی، یعنی مراحل اولیهی مشروطیت آغاز شده و تا به امروز نزدیک به صد و سی سال و به مدت پنج نسل ادامه یافته است. نسلکشی زبانی، طبق مادهی سوم-یک، کونوانسیون ملل متحد در منع و مجازات جنایت نسلکشی، ای-۷۴۹، ۱۹۴۸، «ممنوع ساختن» استفاده از زبان یک گروه در روابط روزمره، در مدارس، و چاپ و انتشار آثار بدان زبان است و میتواند به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم تجلی کند:
الف-ممنوعیت مستقیم و یا تنبیه بدنی – آزار فیزیکی: کودکان متعلق به
گروه ملی اقلیت و یا بومی ضرب و شتم میشوند، بدون غذا نگاه داشته میشوند، دهانهایشان
به دلیل آن که به زبان خود صحبت کردند شسته میشود، ...
ب-ممنوعیت غیر مستقیم و یا روشهای ساختاری و روانی: زبان گروه ملی اقلیت به عنوان یک زبان تحصیلی اصلی در تعلیم و تعلم و تعامل و مراقبت از کودکان بهکار برده نهمیشود، معلمین متکلم و مسلط بر زبان گروه ملی بومی در دبستانها و مدارس پیشدبستانی وجود نهدارند، کودکان به سبب کاربرد زبان مادری و ملی خود سرافکنده و یا سرزنش و ترسانده میشوند و در نتیجه خود استفاده از زبان خود را متوقف میکنند، کتابخانهها و انتشاراتیها در عرصهی چاپ و پخش آثار و ادبیات بر علیه زبانهای مزبور تبعیض اعمال میکنند، ....
۳-در این صفحه چند روش مرسوم نسلکشی زبانی تورکی مشاهده میشود:
الف-ممنوع
ساختن تعلیم و تعلم و تحصیل به زبان تورکی، عدم
استفاده از مفردات و کتب تورکی، و به جای آن استفاده از مفردات و کتب فارسی
در امر تحصیل کودکان تورک، ممنوع ساختن و نهی کاربرد زبان تورکی به صورت شفاهی و
مکتوب از سوی شاگردان و محصلین.
ب-
تبلیغات منفی بر علیه زبان تورکی و تلاش برای ایجاد حس نفرت از زبان تورکی و سرافکندهگی
و احساس شرم و ترس به سبب تورکیگوئی و تورکینویسی در کودکان تورک از طریق مترادف
شمردن تورکی با نادانی، تاریکی، جاهل بودن، مردهگی، دشمنی. در عوض مترادف نشان
دادن زبان فارسی با وطنپرستی، نجیب بودن، دانایی، علم، دوستی، زندهگی، ترقی و
....
ج-مغزشوئی
کودکان تورک با جا انداختن این دروغ که (زبان ما فارسی است)، در حالی که زبان
فارسی هرگز زبان ملت تورک نهبوده است. مخصوصا از دورهی مشروطیت به بعد، برای ملت
تورک، فارسی صرفاً یک زبان بیگانه، تحمیلی و قاتل است.
د-تبلیغ شوونیسم زبانی و «گوروپیسم (Goropism)»[1] فارسی (گوروپیسم: یک زبان را دارای خصوصیات فوق العاده و استثنائی و برتر تلقی کردن، شبهریشهشناسیهای عجیب و غریب کلمات بر اساس این باور،...). از جمله با شیرین خواندن زبان فارسی (فارسی زبان شیرین است). در حالی که شیرینی و تلخی یک زبان امری نسبی و ذوقی است. در شرایط فعلی برای ملت و به خصوص برای کودکان تورک، زبان بیگانه، تحمیلی و قاتل فارسی اگر مزهای داشته باشد آن مزه تلخی زهر است.
۴- طبق تعریف موجود در مادههای ۲-ای (انتقال قهرآمیز کودکان یک گروه به گروهی دیگر) و ۲-ب (وارد آوردن خسارت جدی بدنی و روانی به اعضای یک گروه) از بند ۴ کونوانسیون ملل متحد در منع و مجازات جنایت نسلکشی، در ایران علاوه بر «نسلکشی زبانی» بر علیه زبان تورکی، سیاست «نسلکشی ملی» هم بر علیه ملت تورک موجود است: کودکان تورک مفردات آموزشی و تحصیلات پایهی خود را به زبان خود تورکی دریافت نهمیکنند و در عوض مجبور به تحصیل در زبان فارسی، و در محیطی که زبان خودشان تورکی در آن غایب است میگردند. در نتیجهی این وضعیت که در ایران اقلاً به مدت پنج نسل، از دورهی مشروطیت تاکنون ادامه یافته است، گروه ملی بومی تورک به طور جبری و قهری تدریجا در گروه مسلط و غالب فارس آسیمیله میشود. قسمت قابل توجهی از کودکان تورک که به زبان خود تحصیل نهکردهاند، اقلاً به لحاظ زبانی، و اغلب به لحاظ فرهنگی هم، فارسزبان و به گروه ملی غالب فارس منتقل میشوند. اینگونه افراد به نوبهی خود زبان تورکی را به کودکان خودشان یاد نهمیدهند. یعنی تحصیل اجباری کودکان تورک به زبان گروه ملی غالب و مسلط فارس، نخست باعث جابهجایی و سپس جایگزینی زبان تورکی با زبان فارسی شده و تداوم زبانی بین نسلهای تورک را منقطع و از بین میبرد. و این نه تنها مصداق بارز «نسلکشی زبانی»، بلکه مصداق «نسلکشی ملی» هم است.
۵- در این صفحه ادعا میشود (زبان رسمی ما فارسی است). جملهی مذکور اشاره به ممنوع کردن تحصیل به زبان تورکی و اجباری نمودن زبان فارسی در مدارس در سالهای پایانی دههی قبل از امضای فرمان مشروطیت (۱۸۹٨ میلادی) و تدابیر دیگری که بعد از آن در دورهی حرکت مشروطیت ضد تورک به زبان فارسی موقعیت زبان رسمی دوژور انحصاری عطاء کرد است.
فارسگرایان، تورکستیزان و پانایرانیستها که در اواخر قرن نوزده جامعهی فرهنگی و روشنفکری تهران و تبریز را تماما و قسمت اعظم بروکراسی دولت قاجار را به درجهی مهمی تحت نفوذ و تسلط خود در آورده بودند، هشت سال قبل از امضای قانون اساسی مشروطیت در سال ۱٩٠٦، توسط انجمنهای معارف (انجمن تاسیس مکاتب ملیهی ایران) در تهران - ۱٨٩٨ و تبریز – ۱٩٠٠ در «کتابچهی نظامنامهی انجمن معارف - مخصوص مدارس و مکاتب»، تعلیم و تعلم به زبان فارسی در مدارس را اجباری و تحصیل به زبان تورکی را ممنوع کردند. این تشبث که اولین حملهی علنی و رسمی به زبان تورکی و نخستین اقدام عمده برای رسمیت دوژور – حقوقی – قانونی زبان فارسی و ممنوعیت دوژور زبان تورکی در دوران مودرن است با اعتراض کمرنگ و مقاومت ناموفق مظفرالدین شاه، پادشاه تورکگرا و دموکرات قاجار در سال ۱۹۰۰ روبرو شد[2].
با ظهور حرکت مشروطیت انگلیسی، موسسین و سران و اعضای انجمنهای معارف در میان پیشگامان و رهبران آن حرکت ضد تورک در تهران و تبریز جای گرفتند. (بابیهای ازلی مانند سید یحیی دولتآبادی، و پانایرانیستهایی مانند حاجی محمدعلی بادامچی، حسن تقیزاده، محمدعلی تربیت، ...). این افراد و دیگر دولتمردان و رهبران ضد تورک مشروطهطلب، بسیار مایل بودند که اصل رسمیت زبان فارسی به طور انحصاری را هم در قانون اساسی مشروطه (۸ دی ۱۲۸۵ شمسی) و متمم آن (۱۴ مهر ۱۲۸۶ شمسی) بهگنجانند. اما بیمناک از مخالفت مظفرالدین شاه، پیگیر جدی این امر نهشدند. به عبارت دیگر، در سایهی مظفرالدین شاه، قانون اساسی مشروطه و متمم آن بیطرفی نسبی زبانی را مراعات نمود و در مورد زبان رسمی سکوت اختیار کرد. با این همه، رهبران ضد تورک جنبش مشروطیت انگلیسی، مخصوصا دموکراتهای آزربایجان تبریز و آزربایجانگرایان ایرانگرا و آزربایجانگرایان پانایرانیست، با کاربرد زبان فارسی در نگارش «قانون اساسی» (١٩٠٦) و «متمم قانون اساسی»، گذاردن شرط دانستن زبان فارسی و سواد فارسی برای انتخاب شدن در «نظامنامهی انتخابات (اصنافى) مجلس شوراى ملى» (۱۲۸۵/۰۶/۱۸)، «لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی» (١٩٠٧) توسط انجمن ایالتی آزربایجان تبریز، و بعدا «قانون بلدیه»، «قانون ثبت» (۱۲۹۰) و ... گامهای متعدد مهمی در راه اعطای موقعیت رسمیت قانونی - حقوقی (دو ژور) به زبان فارسی برداشتند. این اقدامات خائنانهی مشروطهطلبان و دموکراتهای آزربایجان تبریز در حالی انجام میگرفت که ایران در آن مقطع کشوری با پادشاهی تورک، تحت حاکمیت دولت تورک قاجار، با اکثریت نسبی جمعیتی تورک بود و تورکها حتی اگر ظاهرا در میان رهبران جنبش مشروطیت جای داشتند. علاوه بر آن در هزار و دویست سال گذشته تورکی همیشه یکی از زبانهای رسمی دوفاکتو در دولتهای تورک و موغول حاکم بر ایران، و ایضاً یک زبان تعلیم و تعلم در مکاتب بود. با این وصف میتوان گفت که جنبش مشروطه، تاریخ تبدیل تورکستیزی-تورکزدائی به سیاست رسمی دولت ایران و آغاز سیاست راهبردی دولت ایران «نسلکشی زبانی تورکی» است.
در ایران به لحاظ زبانی دو سری از مکتبهای سنتی و مدارس جدید وجود داشت:
۱-مکتبهای سنتی و مدارس جدید تورک که زبان تعلیم و تعلم و کتب و مفردات درسی آنها منحصرا به زبان تورکی بود. این گونه مکتبها و مدارس حتی اگر یک تکدرس زبان فارسی هم داشته باشند، مکتبها و مدارس تورک محسوب میشوند. مانند بسیاری از مکتبهای سنتی در طول تاریخ در دولتهای تورک و موغول و مدارس جدید ایجاد شده در تورکایلی توسط تورکگرایان و معتقدین به اتحاد اسلام و جدیدیلیک و ... در ربع اول قرن بیستم و سالهای جنگ جهانی اول (در اورمو، ساووج بولاق، خوی، ....) [3].
۲-مکتبهای سنتی و یا مدارس جدید فارس که زبان تعلیم و تعلم و کتب و مفردات درسی آنها منحصرا به زبان فارسی بود. این گونه مکتبها و مدارس حتی اگر یک تکدرس برای آموزش زبان تورکی هم داشته باشند، مکتبها و مدارس تورک به حساب نهمیآیند. بلکه مکتبها و مدارس فارس در تورکایلی و دیگر مناطق ملی تورک (افشاریورت، قاشقاییورت، خلجاوردا، ...) محسوب میشوند. مانند بعضی از مکتبهای سنتی در قرون گذشته که تعداد آنها از دورهی صفویه و با قبول فارسی به عنوان زبان ملی و مقدس قیزیلباشها و شیعیان تورک پیوسته زیادتر شد، و یا مدارس جدید تاسیس شده توسط مانقورتهای تبریزی در قرن نوزده، دورهی مشروطیت، دموکراتهای آزربایجان تبریز و آزادی سِتان در سالهای جنگ جهانی اول ....
وقتی گفته میشود زبان تورکی تا قبل از دورهی مشروطیت یک زبان تعلیم و تعلم در مکاتب و مدارس ایران بود، منظور نه همهی مکاتب سنتی و مدارس جدید بلکه دستهی اول و یا مکاتب سنتی و مدارس جدید تورک است که در سال ۱٩٠٠- ۱٨٩٨ توسط انجمن معارف تهران و تبریز قانوناً ممنوع اعلام، و با تاسیس دولت پهلوی تماما ریشهکن شدند.
۶- در این دو صفحه مولف اعتراف میکند که کودکان تورک فارسی نهمیدانند (من پارسال فارسی نهمیدانستم، او نهمیتواند به فارسی حرف بهزند، ما فارسی را از همهی شاگردها زودتر یاد گرفتیم، ...). این سطور یکبار دیگر این واقعیت تاریخی را تائید میکند که زبان فارسی زبان بومی و ملی مردم تورک نهبود، مردم تورک فارسی نهمیدانستند و نهمیتوانستند به این زبان صحبت کنند. تبدیل زبان فارسی به یک زبان «رابط» در مناطق تورکنشین ایران از جمله در آزربایجان و دیگر نقاط تورکایلی، در دورهی مشروطیت به بعد و در حال حاضر، نه محصول یک نیاز و روند طبیعی، داوطلبانه و یا تاریخی، بلکه محصول قدغن نمودن زبان تورکی، برچیدن نظام تحصیلی تورک و بستن مدارس سنتی و مودرن تورکزبان، و در عوض تاسیس و گسترش مدارس فارسیزبان استعماری، ممنوعیت انتشار کتب و نشریات تورکی و آتش زدن آنها، تحمیل زبان فارسی به زور ارتش و قانون و بخشنامه و توبیخ و اخطار و ترسانیدن و مغزشوئی کودکان و جوانان تورک در مدارس فارسی و رسانههای فارسی برای ایجاد حس نفرت و شرم و ترس از تورکیگوئی و تورکینویسی بوده و است. از دورهی مشروطه به بعد، فارسی برای ملت تورک، یک زبان «تحمیلی» است.
۷- سیاست رسمی تورکیستیزی و حذف زبان تورکی از ایران در یک صد و سی سال اخیر، بر خلاف آنچه آزربایجانگرایان محلیگرا ادعا و تبلیغ میکنند، صرفاً محدود به چند استان و شهر آزربایجانی در شمال غرب ایران نهبوده و نیست. بلکه همهی ملت تورک ساکن در ایران و متناسب با پراکندهگی وی، کل سطح کشور، منطقهی ملی تورک در شمال غرب ایران (تورکایلی) و دیگر مناطق ملی تورکنشین (کانتونهای تورک) در مرکز ایران، در جنوب و در شمال شرق آن (از جمله قاشقاییورت، آفشاریورت، و نیز خلجاوردا، تورکمن یورت) را هدف گرفته است. این کتاب درسی نیز که در آن کودکان از تورکیگوئی و تورکینویسی نهی میگردند، به احتمال زیاد برای تدریس در سراسر کشور، و نه منطقهی خاصی تهیه شده و همهی کودکان تورک در سرتاسر ایران را هدف مغزشوئی قرار داده است.
۸-این سند از زبان ما با نام واقعی «تورکی»، همان گونه که مردم ما خود آن را مینامد و «خودنامگذاری» و یا اِندونیم (Endoethnonym, Autoethnonym, Self-Identification, Self-Nomination, Self-Designation) طبیعی و تاریخی اوست، یاد میکند. تعویض نام زبان تورکی به آزری، آزربایجانی، تورکی آزری، تورکی آزربایجانی و دهها «دیگرنامگذاری» و یا اگزونیم (Xenonym, Exonym) بر اساس استان و شهر و طائفه و ...، توسط خارجیان، دولت ایران، ایرانگرایان و آزربایجانگرایان، یک دسیسهی متاخر استعماری، نژادپرستانه، الیتیست و اوریانتالیست بوده و مولفهای از سیاست گستردهتر تورکستیزی و نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران است. نخبهگان و فعالین سیاسی تورک مخصوصا آزربایجانگرایان که نام زبان تورکی ما را به آزربایجانی و تورکی آزربایجانی و .... عوض میکنند، مرتکب خیانت به ملت تورک و زبان تورکی شده و میشوند.
۹-اینگونه مدارک و وثیقههای مستقیماً مربوط به تاریخ زبان و فرهنگ ملت تورک، به لحاظ مستندسازی تاریخ سیاستهای رسمی و دولتی صد و سی سالهی تورکستیزی، توحید لسان - فارسسازی (فارسیفیکاسیون) و نسلکشی زبانی ملت تورک در ایران، و روشنگری و آگاهیدهی در بارهی ظهور و سیر و نهادها و شخصیتهای طراح و مجری آنها بسیار حائز اهمیت هستند. وظیفهی محققین، تاریخنگاران، دانشمندان، ادبا و فعالین حقوق بشری مسئول و باوجدان آن است که اینگونه اسناد و مدارک را – که بدون شک در آرشیوهای دولتی ایران نمونههای متعددی از آنها موجود میباشد - علنی کرده، و به طرزی شایسته و بایسته با ذکر کامل مشخصات اسناد و منابع و آرشیوهای حاوی آنها انتشار دهند.
۱۰- تاکنون- به جز سلسله مقالات منتشر شده در سؤزوموز - بررسیهای علمی و مستند در بارهی روند و تقویم ممنوعیت زبان تورکی، برچیدن نظام تحصیلی و مدارس تورک، روندهای فارسسازی و نسلکشی زبانی تورکها در ایران و مکانیزمها و نهادهای طراح و مجری این سیاستها بر اساس آرشیوهای دولتی و اسناد و منابع انجام و منتشر نهشده است. نتیجتاً علاوه بر ملت تورک، افکار عمومی مردمان ایران و جهان و نیز مراکز علمی و تحقیقاتی و سیاسی ذیربط از وجود سیاست رسمی و دولتی فارسسازی تورکها و نسلکشی زبانی تورکی در ایران بیاطلاع ماندهاند. عوامل زیر این وضعیت نامطلوب را تشدید کردهاند:
الف- در ایران دستیابی محققین مستقل تورک به مدارک و وثیقهها و اسناد و آرشیوهای دولتی مربوط به آسیمیلاسیون اجباری، فارسسازی و نسلکشی – نسلکشی زبانی ملت تورک اصولاً ممنوع است.
ب- در جامعهی تورک، فرهنگ حفظ میراث تاریخی، سیاسی و مدنی گذشتهگان و فرهنگ مستندسازی و آرشیوسازی اسناد و مدارک و منابع و ... در نتیجهی توسعهنهیافتهگی اجتماعی، عقبماندهگی مدنی و نهبود شعور ملی وجود نهدارد. از این منظر، نخبهگان تورک دو سدهی اخیر، مخصوصاً فعالین سیاسی آزربایجانگرا عقبماندهترین گروه نخبهگان در میان تمام ملل منطقه (ارمنی، کورد، آسوری، فارس، یهودی، ...) بهشمار میروند.
ج-تاریخنگاری آزربایجانی و اشخاص و جریانات آزربایجانگرا (هر دو گونهی آزربایجانگرایی پانایرانیستی از دورهی مشروطیت و سال های جنگ جهانی اول، و آزربایجانگرایی استالینیستی - میکویانی از سال های حاکمیت استالین و دورهی حکومت ملی آزربایجان) با محلیگرائی، فتیشیسم نام آزربایجان، هویتهای ملی جعلی آزربایجانی و آزری و ...، آجنداهای منحرف سیاسی، سطحینگری و هوچیگری، شعارهای آناکرونیک و ماکزیمالیستی و خیالپردازانه و ... قریب به یک قرن است که ملت تورک و محققین و تاریخنگاران تورک را از پرداختن به مسائل ملی واقعی خود، از جمله مستندسازی تاریخ معاصر ملت تورک و سیاست رسمی-دولتی نسلکشی زبانی و ملی تورک منحرف کردهاند.
تاریخنگاری آزربایجانی و انکار واقعیت آغاز نسلکشی زبانی و ملی تورک در دوران مودرن توسط حرکت مشروطیت: این کتاب درسی به طور قطع مربوط به مشروطهطلبان و دولت مشروطه و قبل از تاسیس سلسلهی پهلوی است. اما فعالین سیاسی آزربایجانگرای استالینیست و التقاطی به دروغ آن را در اینترنت به عنوان کتابی از دورهی پهلوی منتشر میکنند. زیرا تاریخنگاری آزربایجانی که آزربایجانگرایان استالینیست و التقاطی قبول کردهاند محصول اختلاط تاریخنگاریهای فارسی - ایرانی- پانایرانیستی، ارمنی، ذهنیت صلیبی، و استعمار انگلیسی - فرانسوی و توسعهطلبی روسی است. هویت قومی آزربایجانی هم زائیدهی جنبش پانایرانیستی و ضد تورک مشروطیت است که سه دهه بعد توسط رژیم استالینیستی روسیهی شوروی، به هویت ملی آزربایجانی مبدل شد. تاریخنگاری آزربایجانی به جای قبول این واقعیتها (دشمنی مانقورتهای تبریزی در تمام قرن نوزده، حرکت پانایرانیستی مشروطیت در دههی اول قرن بیستم و دموکراتهای آزربایجان تبریز در سالهای جنگ جهانی اول و .... با تورکیت و ملت تورک و زبان تورکی و دولتمداری تورک و ....)، از یک طرف این واقعیتها را انکار و حذف و مخفی میکند، و از طرف دیگر با بازنویسی و تحریف تاریخ شخصیتها و جریانات ضد تورک و پانایرانیستی و در راسشان حرکت مشروطیت که از ناف به آن بند هستند را تقدیس کرده و ملی میشمارد، ماهیت و اهداف و عملکردهای آنها را وارونه مینمایاند. در این راستا، ممنوع کردن زبان تورکی و سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران را – که آزربایجانگرایان و مشروطهطلبان آغاز کردند - به بعد از تاسیس رژیم پهلوی حواله میدهد.
اومود دوزگون Umud Düzgün، یک آزربایجانگرای ضد تورک شارلاتان و فاشیست: بعد از نشر نخستین این سند تاریخی – مقاله، یک آزربایجانگرای منسوب به خط «آزربایجانگرایی شارلاتانی - لومپنی - لاتی - فاشیستی» به اسم «اومود دوزگون Umud Düzgün» (ا.ع) در یک سری نوشتهی مبتذل و سفیهانه و با ادبیاتی که کاملا منطبق با پستفطرتی و رذالت و فرومایهگی شدید و خاص این دسته و شخص او است، شروع به ترور شخصیت مولف مقاله نمود. این واقعه طبیعی و قابل انتظار است، زیرا آزربایجانگرایان که حرکت پانایرانیستی و ضد تورک مشروطیت انگلیسی را ابلهانه تقدیس میکنند، از روشنگری در بارهی ماهیت واقعی آن حرکت به شدت عصبانی و پریشان میشوند و خود را موظف میبینند که به هر طریق از جمله با ترور شخصیت محققین و مورخین و مولفین تورک از برملا شدن حقایق جلوگیری کنند. استفراغات ذهنی «اومود دوزگون Umud Düzgün» آزربایجانگرای ضد تورک شارلاتان و فاشیست و دنی (أدنى الأَدْنَوْن) هم به همین سبب است.
[1] Goropism (usually uncountable, plural
goropisms) (linguistics): 1-A hypothesis, similar to the one originally
propounded by Goropius which is now discredited, that some attested or modern
language such as Dutch, Hebrew, or Turkish was the original language of human
beings. 2-An absurd etymology proposed as part of such a hypothesis.
[2] لغو ممنوعیت زبان
تورکی در مدارس توسط مظفرالدین شاه به ترغیب سلطان عبدالحمید
https://sozumuz1.blogspot.com/2020/12/blog-post_35.html
دستور
مظفرالدین شاه برای تدریس زبان تورکی در مدارس آزربایجان و اعتناء بایسته به
تعلم آن
[3] تدريس زبان تورکی در مدرسهی دارالفنون ناصرالدين شاه قاجار ١٨٥١،
نخستين دانشگاه در تاريخ مودرن ايران
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/08/blog-post_28.html
تحصیل تورکی
در مدارس اصول جدید تهران - ١٨٩٦، ده-١٠ سال قبل از امضای فرمان مشروطیت به گزارش
ترجمان-قاسپیرالی
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/11/blog-post_29.html
مدرسهی تورک
بالاو (بالوو، بالو) اورمو (اورمیه) - ١٩٠٩، از نخستین مدارس مودرن و ملی تورک در
تورکایلی و ایران
https://sozumuz1.blogspot.com/2022/07/blog-post_97.html
جشن افتتاح
مدرسهی تورک خیر یوردو – صلاحیه در اورمو (اورمیه) - ١٩١٨، و یادی از حاجی میرزه
فضلالله مجتهد اورمولو
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_22.html
مدرسهی تورک
مودرن اتحاد اسلام در خوی – ١٩١٨، مئهران باهارلی
https://sozumuz1.blogspot.com/2025/02/blog-post_13.html
تاسیس حزب
تورکیست «جمعیت اتحاد و ترقی اسلام» و مدرسهی تورک «اتحاد و ترقی اسلام» در شهر
ساووجبولاق موکری – آزربایجان ١٩١٥
منابع:
مئهران
باهارلی. اسناد دولتی در بارهی منسوخ کردن زبان تورکی و فارسسازی اجباری تورکها
توسط مدارس فارسیزبان بنا به گزارشات رسمی سالهای ١٣٠٤-١٣٠١
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/03/blog-post.html
کتاب
درسی مشروطیت: بعد از این تورکی حرف نزنیم. اگر او تورکی حرف زد جواب ندهیم
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/04/blog-post_19.html
کتاب
درسی دورهی مشروطیت: زبان مردم تورک در آزربایجان قبل از غلبهی موغول، فارسی بود
http://sozumuz1.blogspot.com/2020/02/blog-post_9.html
مئهران
باهارلی. جلوگیری از جار زدن به زبان تورکی در مدارس شهر بین (بن)، استان چهارمحال
بختیاری - ایران مرکزی
http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_11.html
مئهران
باهارلی. خانم معلم و صندوق جریمهی تکلم به زبان تورکی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/02/blog-post_21.html
مئهران
باهارلی. قومیتگرائی افراطی فارسی و مراسم کتابسوزی ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربایجان
http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_22.html
مئهران
باهارلی. دانشآموزان تورک کوریجان- کبود راهنگ- همدان اصلاً زبان فارسی نمیدانند
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/03/blog-post_28.html
مئهران
باهارلی. دستور مظفرالدین شاه برای تدریس زبان تورکی در مدارس آزربایجان و اعتناء
بایسته به تعلم آن
http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post.html
مئهران
باهارلی. ٩٨مین سالگرد تاسیس مدرسهی تورک خیر یوردو (صلاحیه) اورمیه و ١٠٧ مین
سالگرد مدرسهی تورک بالو و یادی از حاجی میرزا فضل الله مجتهد اورمولو
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_22.html
مئهران
باهارلی. همهی زبانهای رایج در ایران، بلا استثناء میباید رسمی شوند
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/12/blog-post.html
مئهران
باهارلی. مورد ایران: نژادپرستی زبانی، نسلکُشی زبانی و زبانکُشی دولتی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/02/blog-post_18.html
مئهران
باهارلی. دهکدهی جهانی و زبان فارسی
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/01/blog-post_21.html
مئهران
باهارلی. عقبگرد به سنگر ملی، مشترک و سراسری
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_16.html
مئهران
باهارلی. سیاست انکار و سرکوب هویت و ملت تورک ورشکست شده است
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/07/blog-post_10.html
مئهران
باهارلی. هویتپروری و برابریخواهی ملی تورک: مبارزهای علیه نژادپرستی، نئو فاشیسم
و نئو کولونیالیسم
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/11/blog-post_15.html
مئهران
باهارلی. تورکیخوانی و تورکینویسی و رسمیت زبان تورکی، ضرورت مودرنیته و مدنی و
معاصر شدن مردمان ایران است
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/11/blog-post_22.html
Linguistic
genocide
http://privatewww.essex.ac.uk/~patrickp/lhr/Linguistic%20genocide.htm
Modern cases of
linguistic genocide
http://listverse.com/2010/02/26/10-modern-cases-of-linguistic-genocide/



siz hiç turk deyişiz! sizin gayeniz Azerilere yardım etmek değildir sizin gayeniz Iran’ı paramparça etmek ve moğul ve araba karıştığı kanlarınızı her yere sapmaktır. amma oda hiç olmayacak. Bonuda böyle balesiniz.
ReplyDeleteAzeriler bana ne? İranın parçalanması sana ne?
Deleteسلام.وقت بخیر.منظورتون از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۲۰ هستش؟
ReplyDeleteبازه ی گسترده ۱٨٩٨-۱٩۲٥ و به نظر من احتمالا بین۱٩٠٩ (اشغال تهران توسط مشروطه طلبان) - آغاز جنگ جهانی اول ۱٩۱٤ است.
DeleteThis comment has been removed by the author.
Deleteمنظور از «مدرسهی تورک»، مدرسهای است که زبان تعلیم و تعلم و کتب و مفردات درسی آن منحصرا به زبان تورکی باشد. بنابراین مدارس سنتی و مودرن در ایران که زبان تعلیم و تعلم آنها منحصرا فارسی بوده و یا است، اما یک درس برای آموزش زبان تورکی هم داشته و یا دارند، مدارس تورک به حساب نهمیآیند. بلکه اینها مدارس فارس در تورکایلی و دیگر مناطق ملی تورک (افشاریورت، قاشقاییورت، خلجاوردا، ...) هستند
ReplyDeleteاین متن بالا با پایین بنظر تناقض دارد
. علاوه بر آن در هزار و دویست سال گذشته تورکی همیشه یکی از زبانهای رسمی دوفاکتو در دولتهای تورک و موغول حاکم بر ایران، و ایضاً یک زبان تعلیم و تعلم در مکاتب بود. با این وصف میتوان گفت که جنبش مشروطه، تاریخ تبدیل تورکستیزی-تورکزدائی به سیاست رسمی دولت ایران و آغاز سیاست راهبردی دولت ایران «نسلکشی زبانی تورکی» است.
در ایران به لحاظ زبانی دو سری از مکتبهای سنتی و مدارس جدید وجود داشت:
Delete۱-مکتبهای سنتی و مدارس جدید تورک که زبان تعلیم و تعلم و کتب و مفردات درسی آنها منحصرا به زبان تورکی بود. این گونه مکتبها و مدارس حتی اگر یک تکدرس زبان فارسی هم داشته باشند، مکتبها و مدارس تورک محسوب میشوند. مانند بسیاری از مکتبهای سنتی در طول تاریخ در دولتهای تورک و موغول و مدارس جدید ایجاد شده در تورکایلی توسط تورکگرایان و معتقدین به اتحاد اسلام و جدیدیلیک و ... در ربع اول قرن بیستم و سالهای جنگ جهانی اول (در اورمو، ساووج بولاق، خوی، ....) [3].
۲-مکتبهای سنتی و یا مدارس جدید فارس که زبان تعلیم و تعلم و کتب و مفردات درسی آنها منحصرا به زبان فارسی بود. این گونه مکتبها و مدارس حتی اگر یک تکدرس برای آموزش زبان تورکی هم داشته باشند، مکتبها و مدارس تورک به حساب نهمیآیند. بلکه مکتبها و مدارس فارس در تورکایلی و دیگر مناطق ملی تورک (افشاریورت، قاشقاییورت، خلجاوردا، ...) محسوب میشوند. مانند بعضی از مکتبهای سنتی در قرون گذشته که تعداد آنها از دورهی صفویه و با قبول فارسی به عنوان زبان ملی و مقدس قیزیلباشها و شیعیان تورک پیوسته زیادتر شد، و یا مدارس جدید تاسیس شده توسط مانقورتهای تبریزی در قرن نوزده، دورهی مشروطیت، دموکراتهای آزربایجان تبریز و آزادی سِتان در سالهای جنگ جهانی اول ....
وقتی گفته میشود زبان تورکی تا قبل از دورهی مشروطیت یک زبان تعلیم و تعلم در مکاتب و مدارس ایران بود، منظور نه همهی مکاتب سنتی و مدارس جدید بلکه دستهی اول و یا مکاتب سنتی و مدارس جدید تورک است که در سال ۱٩٠٠- ۱٨٩٨ توسط انجمن معارف تهران و تبریز قانوناً ممنوع اعلام، و با تاسیس دولت پهلوی تماما ریشهکن شدند.