Saturday, February 18, 2017

مورد ايران: نژادپرستي زباني، نسل‌کُشي زباني و زبان‌کُشي دولتي


مورد ايران: نژادپرستي زباني، نسل‌کُشي زباني و زبان‌کُشي دولتي

مئهران باهارلي

٠٧ يئلين آي، تويوق ايلي، ٢٠٠٥

آنچه امروز در عرصه‌ي زباني و ملي در ايران اتفاق مي‌افتد

آنچه امروز در عرصه‌ي زباني و ملي در ايران اتفاق مي‌افتد و در جريان است، مصداق بارز نژادپرستي کلاسيک و نهادينه بوده و مي‌توان آنرا در «نژادپرستي زباني»، «نسل‌کُشي زباني»، «زبان‌کُشي دولتي» و «استعمار داخلي» خلاصه نمود.

پس از تاريخ ۱۹۰۶- ١٩٢٠، دولت ايران با خيانت به اتباع و شهروندان تورک خود، از ايجاد و توسعه‌ي شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان در مناطق تورک‌نشين ايران و بويژه تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک، و تدريس و تعليم و تعلم اجباري و انحصاري به زبان فارسي، به عنوان ابزاري براي ريشه‌کن کردن زبان تورکي، تغيير جبري زبان مادري و ملي تورکها به فارسي، نسل‌کُشي زباني و قوم‌کُشي ملي تورکها، و آسيميلاسيون – فارس‌سازي اجباري آنها استفاده کرده است و مي‌کند. در همين راستا، رسمي و دولتي ننمودن زبان ملل باشنده در کشور کثيرالمله‌ي ايران و در راس آنها ملت تورک، عمده‌ترين تدبير دولتي براي ريشه‌کن کردن زبان تورکي، و رسمي و دولتي نمودن انحصاري زبان فارسي عمده‌ترين تدبير دولتي براي جايگزين کردن زبان قاتل فارسي در ايران است (دولت ايران پس از انقلاب مشروطيت- کودتاي رضاخان، به دست خود موقعيت و منزلت قبلا مقبول و خوشايند زبان فارسي براي تورکها و تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک را ديگرگون کرده و با موفقيت آنرا به يک زبان تحميلي، استعماري و قاتل تبديل نموده است).

به عنوان نمونه طبق ١٩ سند- گزارش رسمي مربوط به سالهاي ١٣٠١-١٣٠٤ از وزارتخانه‌هاي امور خارجه، جنگ و معارف که قبلا در سؤزوموز منتشر شده‌اند (۱) و اَسناد اعتراف رسمي به وجود سياست دولتي آسيميلاسيون فرهنگي-ملي اجباري تورکها و زبان‌کُشي –قوم‌کُشي توده‌ي تورک پس از کودتاي سوم اسفند -١٩٢٠ در ايران مي‌باشند، هدف غائي دولت ايران از ترويج زبان فارسي به زور و گسترش شبکه‌ي مدارس فارسي در مناطق تورک نشين و از جمله در آزربايجان به جبر، "منسوخ کردن زبان تورکي و جايگزين کردن فارسي به جاي تورکي در اندک مدت" است. اين، تعريف دقيق زبان‌کُشي است. از آنجائيکه زبان تورکي، رکن اساسي هويت ملي خلق تورک در ايران است، منسوخ کردن زبان تورکي، مساوي است با نابود کردن هويت ملي تورک و ملت تورک. اين نيز تعريف نسل‌کُشي ملي است. هرچند صرف اين واقعيت که يک توده‌ي ٣٠-٤٠ ميليوني تورک در ايران توسط دولت و بيش از يک صد و ده سال از داشتن نظام تحصيلي تورک، حتي يک مدرسه‌ي تورک نيز محروم نگاه داشته شده، دليلي کافي بر وجود سياست آسيميلاسيون اجباري تورکها، فارس‌سازي دولتي آنها و نسل‌کُشي زباني در ايران است.


تعاريف مقدماتي

آسيميلاسيون اجباري- Forced assimilation : روند جبرآميز آسيميلاسيون يک گروه عمدتا ملي و يا اعتقادي از جنبه‌ي فرهنگي در گروه مسلط و حاکم است. اين اصطلاح بيان کننده‌ي روش آسيميلاسيون است (آسيميلاسيون اجباري در مقابل آسيميلاسيون داوطلبانه و يا انتگراسيون). بر خلاف پاکسازي قومي، در آسيميلاسيون اجباري، گروه قرباني مجبور به ترک منطقه‌ي خاصي نمي‌شود، در عوض با جبر و به زور آسيميله مي‌گردد. تحميل يک زبان بر يک گروه ملي غيرمتکلم بدان زبان در قوانين، نظام آموزشي، ادبيات و مراسم ديني نيز آسيميلاسيون اجباري شمرده مي‌شود. آسيميلاسيون اجباري معمولا در مناطقي ديده مي‌شود که قدرت سياسي حاکم بر آنجا تغيير مي‌يابد. در نمونه‌ي ايران، روند دست به دست گشتن حاکميت سياسي از تورکها به گروه ملي فارس (تاجيکهاي غربي) که از دوره‌ي صفويان آغاز شده بود، در دوره‌ي دولت تورکي قاجاري تشديد و با انقلاب مشروطيت در سال ۱۹۰۶ که رهبران آن تورک‌ستيز بودند و کودتاي رضاخان در سوم اسفند ١٢٩٩ -۱۹۲۰ به پايان خود نزديک شد. پس از آن تاريخ، آسيميلاسيون اجباري ملت تورک در فارسها با تحميل زبان فارسي بر گروه اول توسط دولت ايران انجام مي‌پذيرد.

آسيميلاسيون قومي- Ethnic assimilation : تاکيد افراطي بر هويت قومي- ملي همگون، معمولا بر عليه يک گروه ملي که برخاسته از يک دشمن تاريخي شمرده مي‌شود است. در اِعمال سياست آسيميلاسيون قومي، تدابيري افراطي از سوي دولت براي نابود ساختن فرهنگ و از جمله زبان گروه ملي مزبور اتخاذ مي‌شود. در مورد ايران، آسيميلاسيون قومي تورکها با تاکيد افراطي بر هويت قومي –ملي تاجيکي-فارسي بر عليه تورکها که دشمن تاريخي قوم-ملت فارس شمرده مي‌شوند (مبارزه‌ي تورانيان انيراني بر عليه ايرانيان) صورت مي‌گيرد.

پاکسازي قومي- Ethnic cleansing: ريشه‌کن کردن مادي و فيزيکي يک گروه قومي-ملي و يا مذهبي-اعتقادي و ميراث تاريخي  او از يک سرزمين توسط گروه ملي و يا مذهبي ديگر و يا دولت او، به منظور ايجاد يک سرزمين به لحاظ قومي-ملي و اعتقادي –مذهبي همگون و پاک است. پاکسازي قومي معمولا از روشهاي تبعيد و تهجير و تغيير محل اسکان به اجبار، غارت و ترور و قتل عام و ... استفاده مي‌کند. پاکسازي قومي که معمولا همراه با تخريب و نابود ساختن سيستماتيک و عامدانه‌ي ميراث مادي و معنوي فرهنگي، از جمله تخريب خانه‌ها، مراکز اجتماعي، يادمانها، مزارها و مکانهاي اعتقادي گروه قرباني هم است، اغلب مرحله‌ي آغازين نسل‌کُشي شمرده مي‌شود. هرچند تخريب عامدانه‌ي يادمانهاي تاريخي و ميراث فرهنگي تورک در ايران، از جمله مزارهاي سلاطين تورک و ارک تبريز و .... از سوي دولت ايران مي‌تواند به عنوان مولفه‌اي از پاکسازي قومي خلق تورک در اين کشور تلقي شود، نمونه‌هاي مهم و کلاسيک پاکسازي قومي بر عليه خلق تورک در تاريخ معاصر ايران، توسط گروههاي آسوري، ارمني و کرد انجام يافته است.

قوم‌کُشي- Ethnocide: نابود ساختن عمدي، سيستماتيک و طراحي شده‌ي روحی، فرهنگی و هويتي يک گروه ملى-قومى است. سياست تورک ستيزانه‌ي دولت ايران بعد از انقلاب مشروطبت و به ويژه پس از کودتاي رضاخان بر عليه هويت ملي تورک کاملا در تعريف قوم کُشي مي‌گنجد (مفهوم مرتبط نسل‌کُشي Genocide، نابودی فیزیکي و وجودي گروه هدف، بلاانقطاع و کلا، حتي بخشهائي از گروه قرباني که پس از آغاز و در حين پاکسازي قومي اقدام به فرار مي‌کنند است).

نسل‌کُشي زباني- Linguistic Genocide: ممنوعيت کاربرد زبان يک گروه در مراوده و تعلم در مدارس، ممنوعيت چاپ و پخش انتشارات و کاربرد در رسانه‌ها به آن زبان به ويژه در فرم ادبي و معيار، و مجبور کردن کودکان به انحاء مختلف به تَرک زبان پدران و مادرانشان از طرف دولت است. در ايران به منظور دور ساختن کودکان تورک از زبان تورکي و مجبور کردنشان به عدم استعمال و تَرک آن و تربيت نسلي از کودکان تورک که ديگر علاقه و رابطه‌اي با زبان تورکي ندارند و يا نسل‌کُشي زباني تورکي، کاربرد آزادانه‌ي زبان تورکي مخصوصا تورکي معيار و ادبي در مراوده و به صور مکتوب در تعليم و تعلم در مدارس و نظام آموزشي، در چاپ و پخش انتشارات و رسانه‌ها توسط دولت ممنوع شده است. نسل‌کُشي زباني، مولفه و مرحله‌اي از زبان‌کُشي است.

زبان‌کُشي- Linguicide : يکي از شکلهاي رايج قوم‌کشی بوده، به معني نابود ساختن عامدانه، سيستماتيک و طراحي شده‌ي يک زبان است. وجه غالب زبان‌کشی، منحصر کردن زبان نظام آموزشي و تحصيل به زباني جز زبان مادري اعضاي گروه ملي- قومي (در ايران تورکي) و کاربرد انحصاری زبان رسمی تحميل شده (در ايران فارسي) در مکاتبات و در متون حقوقی و رسمی است. یکي از موثرترین روشهای نابودی یک زبان، آموزش انحصاری زبان جایگزین (در ايران فارسي) توام با تبعیضهای سازمان‌یافته علیه زبان قرباني (در ايران تورکي) است. ممنوعیت آموزش زبان گروه ملي-قومي (در اينجا تورکي)، محدودیت در انتشار کتاب و نشریات و تولید برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی به آن زبان به ويژه در فرم مکتوب، معيار و ادبي از طرق گوناگون، انکار فنی و علمی آن، جلوگيري از تبديل شدن زبان هدف به يک زبان مکتوب و رسمي و تلاش براي تقلیل آن به مجموعه‌ای از آواها و یا گویشهای محلی، از جمله تبعیضاتی است که زبان گروه ملي-قومي را به منظور نابودی هدف قرار می‌دهند. در ايران سياست زبان‌کُشي در مورد زبان تورکي، با انقلاب مشروطيت ايران آغاز و پس از کودتاي رضاخان رسمي و تمام و کمال نهادينه شده است.

لينگوئيسيسم و يا نژادپرستي زباني- Linguicism : همه‌ي ايدئولوژيها، ساختارها و اجرائاتي هستند که در خدمت مشروع نمودن، عملي ساختن، تنظيم و توليد و حفظ تقسيم ناعادلانه‌ي قدرت و منابع مادي و معنوي بين گروههاي زباني مي‌باشند و شامل مواردي مانند تحقير زبانهاي بومي و محروم نمودن کودکان از سيستم آموزشي و نظام تحصيلي به زبان مادري خود مي‌گردند. در ايران از دوره‌ي مشروطيت تاکنون، مفهوم «ملت مدرن ايران» بر محوريت هويت و زبان قوم-ملت فارس و باستانگرايي آريايي، سعي به تحميل زبان فارسي به عنوان زبان ملي و مادري و اصلي ملت تورک و .... مصداق بارز يک ايدئولوژي نژادپرستي زباني است. قوميتگرائي افراطي فارسي و راسيسم پان‌ايرانيستي، زبان فارسي را به نژاد پاکان پارسي باستان و زبان تورکي را به نژاد پست مغولي اِسناد داده و حفظ پاکي نژادي ايرانيان تورک‌زبان را که داراي نژاد پاک ايراني-آريايي بوده اما صرفا زبانشان اخيرا آلوده و کثيف شده است، وصول به خلوص زباني آنان، يعني ريشه‌کن کردن زبان تورکي پلشت و ديگر زبانهاي ملل ساکن در ايران و جانشين کردن پارسي پاک به جاي آنها، وظيفه‌ي خود مي‌شمارد.

استعمار داخلي- Internal colonialism: سياست عامدانه و نهادينه براي ايجاد و حفظ و تعميق نابرابري اقتصادي و سياسي بين مناطق ملي در داخل يک کشور است. در اکثر موارد، نژادپرستي زباني و نسل‌کُشي زباني براي حفظ و افزايش قدرتي استعماري بکار برده مي‌شوند. در ايران رابطه‌ي عنصر قومي-ملي حاکم و مسلط فارس-فارسستان با مناطق ملي تورک‌نشين و در راس آنها تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک، از نوع رابطه‌ي استعمارگر (استعمار داخلي) با مستعمره‌ي خويش است.

سرکوب زبان، فرهنگ و ملل مسلمان ساکن ايران، خصلت ذاتي دولت ايران

در راستاي مهندسي هويت قومي-ملي مردمان کشور و ايجاد «ملت ايران»، از دوره‌ي مشروطيت -کودتاي رضاخان به بعد وجود ملل مسلمان غيرفارس در قوانين همواره و کلا نفي و انکار شده است. در اين دوره عملکرد دولت ايران در داخل کشور، مانند سياست خارجي آن، به شکل اِعمال تبعيض و آپارتايد بين مسلمانان، مناسبات استعمارگرايانه و نژادپرستانه بر عليه ملل مسلمان غيرفارس و تضييق سيستماتيک حقوق زباني و ملي آنها طراحي و بنيان گذارده شده است. به عنوان نمونه در قانونهاي اساسي، نام برخي از اقليتهاي ملي غيرمسلمان مانند ارمني، آسوري، يهودي به اسم ذکر و براي ايشان امتيازات ملي و زباني و با ماهيت غيرمذهبي و غيرديني، مانند داشتن نماينده در مجلس با «نام ملي» خود مانند ارمني، يهودي، آسوري و يا آموزش محدود زبانهايشان در نظر گرفته شده است. اين در حالي است که نام هيچ ملت و گروه ملي مسلمان- به جز فارسها- در قانون اساسي آورده نشده و هيچ ملت و گروه ملي مسلمان حق تمثيل در مجلس با نام ملي خود را ندارد. به عنوان نمونه و بر خلاف ارمنيان، نام ملت تورک که از قضا اکثريت نسبي جمعيت کشور را هم تشکيل مي‌دهد در قانون اساسي نيامده، نمايندگان تورک بر خلاف نمايندگان ارمني، حق تمثيل ملت خود را با نام ملي تورک ندارند و هيچ ملت مسلمان غيرفارس و از جمله خلق تورک از حقوق زباني مشابهي برخوردار نيست.

سياست تحميل زبان و فرهنگ گروه ملي فارس از يک سو، و سعي پيگيرانه‌ براي محو و امحاء زبانها و هويتهاي ملل غيرفارس مسلمان ساکن در ايران، به جاي حمايت از زبانها و فرهنگهاي آنها، يک سياست اصولي در جهت تضعيف فرهنگ ملل مسلمان ايران و منطقه و دشمني بارز با تمدن عمومي جهان اسلامي بوده و به شکل سياست کلان و راهبردي جمهوري اسلامي در آمده است. اکنون در منطقه و بين کشورهاي همسايه يعني تورکيه، آزربايجان، تورکمنستان، افغانستان، پاکستان و عراق، جمهوري اسلامي ايران تنها کشوري است که در آن ملل و اقليتهاي ملي مسلمان غيرفارس از همه‌ي حقوق ملي و زباني خود و در راس آنها از حق شناخته شدن رسميشان در قانون اساسي، و از حق تحصيل و داشتن نظام آموزشي و رسانه‌هاي همگاني و .... به زبان ملي خود محرومند. هرچند سياست و خصلت نظام جمهوري اسلامي در تضعيف و دشمني با زبان و فرهنگها و ملل مسلمان غيرفارس در ايران، مهلکترين ضربات را – بسيار بيشتر از خطر و تهديد کشورهاي استعماري غربي - بر فرهنگها، زبانها و توسعه‌ي ملل و جوامع مسلمان منطقه و کل جهان اسلام وارد مي‌سازد، با اينهمه بسياري از مقامات، مراجع و شخصيتهاي ديني شيعي فارس، نه تنها در مقابل اين سياستهاي ضد اسلامي فارسي پرستي، يکسان‌سازي قومي، فارسي‌گرايي و آريازدگي سکوت کرده‌اند، حتي به صورت مدافعين دو آتشه‌ي آنها در آمده‌اند.

بيت المال در خدمت زبان گروه ملي فارس

زبان فارسي، زبان اقليتي قومي-ملي در ايران مي‌باشد که از دوره‌ي مشروطيت به بعد، از موقعيت و امتياز رسمي و دولتي بودن انحصاري، کاربرد انحصاري در سيستم اداري، آموزشي، رسانه‌اي، اقتصادي، نظامي، حقوقي، علمي و هنري و ...... بر خوردار است. براي حفظ و گسترش امتيازات زبان فارسي و تحميل آن، علاوه بر تخصيص بودجه‌ي کلاني از ثروت ملل غيرفارس باشنده در ايران، به طور مشخص نهادها و تشکيلات دولتي زير نيز ايجاد شده و فعاليت مي‌کنند:

- فرهنگ‌ستان زبان و ادب فارسي
- طرح کلان سند ملي گسترش زبان و ادبيات فارسي
- شوراي گسترش زبان فارسي
- دبيرخانه‌ي شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي
- مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي
- انجمن ترويج زبان و ادب فارسي
- انجمن زبان و ادبيات فارسي
- مرکز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي
- مجمع بين المللي زبان فارسي
- مجمع بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي
- انجمن علمي استادان زبان و ادبيات فارسي
- انجمن شاعران فارسي‌گوي جهان
- مرکز جستجوي لغات بسيت فراموش شده‌ي زبان فارسي (به پيشنهاد خامنه اي)
- مرکز ايجاد هماهنگي در اصطلاحات زباني کشورهاي ايران، تاجيکستان و افغانستان (به پيشنهاد حداد عادل)
- اتحاديه ي کشورهاي فارس‌زبان (طرح دولت جمهوري اسلامي)
- سمينارهاي دولتي متعدد زبان فارسي در صدا و سيما
- برنامه‌هاي تلويزيوني ويژه (فارسي را پاس بداريم، ...)
- المپيادهاي سراسري دولتي متعدد زبان و ادبيات فارسي
- کنگره‌هاي دولتي و دانشگاهي متعدد در باره‌ي زبان فارسي
- دوره‌هاي همايش سالانه ي پژوهشهاي زبان و ادبيات فارسي
- دوره‌هاي دانش‌افزايي زبان فارسي ويژه‌ي دانشجويان خارجي
- گاهنامه‌هاي دولتي متعدد فرهنگ و زبان و ادب فارسي (نامه‌ي پارسي،...)
- بنياد دانشنامه‌ي بزرگ فارسي
- کنفرانس شبکه‌ي زنان فارسي‌زبان
- شبکه‌ي تلويزيوني فارسي‌زبانان سه کشور ايران، تاجيکستان و افغانستان
.....

براي مطالعه‌ي بيشتر

اسناد دولتي در باره‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و فارس‌سازي اجباري تورکها توسط مدارس فارسي‌زبان بنا به گزارشات رسمي سالهاي ١٣٠٤-١٣٠١

تورکي‌خواني و تورکي‌نويسي و رسميت زبان تورکي، ضرورت مدرنيته و مدني و معاصر شدن مردمان ايران است
همه‌ي زبانهاي رايج در ايران، بلا استثناء مي‌بايد رسمي شوند


هويت‌پروري و برابري‌خواهي ملي تورک، مبارزه‌اي عليه نژادپرستي، نئوفاشيسم و نئوکولونياليسم
سياست انکار و سرکوب هويت و ملت تورک ورشکست شده است
در دفاع از تاتها، تالشها، گيلکها و حقوق و زبانشان
عقبگرد به سنگر ملي، مشترک و سراسري
دهکده‌ي جهاني و زبان فارسي
اعلاميه‌ي جهاني حقوق زباني
دستور مظفرالدين شاه قاجار براي تدريس زبان تورکي در مدارس آزربايجان و اعتناء بايسته به تعلم آن
٩٨مين سالگرد تاسيس مدرسه‌ي تورک خير يوردو (صلاحيه) اورميه و ١٠٧مين سالگرد مدرسه‌ي تورک بالو و يادي از حاجي ميرزا فضل الله مجتهد اورمولو
جلوگيري از جار زدن به زبان تورکي در مدارس شهر بين (بن)، استان چهارمحال بختياري - ايران مرکزي
قوميتگرائي افراطي فارسي و مراسم کتاب‌سوزي ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربايجان
تحريم مدارس فارسي در يک روز و يا يک ساعت مشخص در سراسر ايران
نه‌‌اي به آن چشمهاي مهربان و پر اميد

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.