Tuesday, February 21, 2017

خانم معلم و صندوق جريمه‌ي تکلم به زبان ترکي


خانم معلم و صندوق جريمه‌ي تکلم به زبان ترکي


نويسنده: شهربانو باقرموسوي


(حکايتهاي شهربانو-زن متولد ماکو) - پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦

سخن از دوم اسفند و روز زبان مادري به ميان آمد، بي‌اختيار ياد خانم معلم و قلک سفالي‌اش افتادم ... هر کسي که اشتباه مي‌کرد و کلمه‌اي به زبان مادري (ترکي) ادا مي‌کرد، مي‌بايست يک ريال داخل قلک بياندازد. مگر بچه‌ي آن وقتها چقدر پول توجيبي مي‌گرفت که يک ريالش را هم توي قلک خانم معلم بياندازد؟ با يک ريال مي‌توانستيم مداد يا مدادتراش يا پاک‌کن و دفتر بيست برگي کوچک بخريم. انصاف نبود که به گناه نکرده مجازات شويم.

به بهانه‌ي دوم اسفند و روز زبان مادري


سخن از دوم اسفند و روز زبان مادري به ميان آمد، بي‌اختيار ياد خانم معلم و قلک سفالي‌اش افتادم. اول صبح که وارد کلاس مي‌شد، دفتر نمره‌ي بزرگش را روي ميز مي‌گذاشت و سپس کيفش را باز مي‌کرد. اول جاخودکاري فلزي نيم‌کره‌اي‌اش را در مي‌آورد و روي ميز مي‌گذاشت و خودکار قرمز و آبي و مداد سياهش را يکي يکي روي جامدادي به دارازا مي‌چيد و چند نيم‌ورقه که رويش با خط درشت «تنبل» نوشته شده بود را نيز زير جامدادي مي‌گذاشت. بعد تشکچه‌ي کوچک ده سانتي‌متري گلي گلي‌اش را که خودش دوخته بود و مخصوص سنجاق ته‌گرد بود از کيفش در مي‌آورد و به قسمت بالاي جامدادي آويزان مي‌کرد. مادر و مادربزرگ و خاله‌ها و عمه‌هايم نيز از اين تشکجه‌ها داشتند و به آن «ايينه قابي» (جا سوزن) مي‌گفتند. آنها با حلقه‌ي کوچک پارچه‌اي که خودشان برايش دوخته بودند، ايينه قابي را از گوشه‌اي از چرخ خياطي آويزان مي‌کردند. مادران‌مان سوزن و سنجاق ته‌گرد خياطي‌شان را داخل اين تشکچه فرو مي‌کردند.

اما خانم معلم ما وقتي مي‌خواست دانش‌آموزي را تنبيه کند، به وسيله‌ي اين سنجاق ته‌گردها، نيم‌ورقه‌ي «تنبل» را به پشت دانش‌آموزان مي‌چسبانيد و آنها را سر صف مي‌فرستاد تا بچه‌هاي کلاسهاي ديگر برايشان تنبل بکشند. اين نوع تنبيه خانم معلم اولها خيلي وحشتناک بود. آدمي رسواي مدرسه مي‌شد. اما سال که به آخر رسيد، اين تنبيه نيز عادي و سپس خنده‌دار شد. يک چيز ديگري هم داشت و آن خط‌کش کلفت تخته‌اي‌اش بود که براي زدن به کف دست دانش‌آموزان، از آن استفاده مي‌کرد.

سخن کوتاه کنم که بعد از اين مهمات، نوبت به قلک سفالي خانم معلم مي‌رسيد. آن را نيز بغل دست جامدادي مي‌گذاشت. هر کسي که اشتباه مي‌کرد و کلمه‌اي به زبان مادري ادا مي‌کرد، مي‌بايست يک ريال داخل قلک بياندازد. مگر بچه‌ي آن وقتها چقدر پول توجيبي مي‌گرفت که يک ريالش را هم توي قلک خانم معلم بياندازد؟ با يک ريال مي‌توانستيم مداد يا مدادتراش يا پاک‌کن و دفتر بيست برگي کوچک بخريم. انصاف نبود که به گناه نکرده مجازات شويم.

گاهي اوقات سر کلاس (درست يادم نيست، زنگ ورزش يا انشاء يا هر زنگ ديگر) از ما مي‌خواست که چيستان يا قصه‌هائي که از مادربزرگمان ياد گرفته بوديم تعريف کنيم. سينه‌ام پر از قصه‌ها و چيستانهاي مادربزرگم بود. اما چطور مي‌توانستم آنها را به فارسي برگردانم و تعريف کنم؟ من که فارسي را خوب بلد نبودم، من که به زحمت مي‌خواندم و مي‌نوشتم و ازبر مي‌کردم. من دلم مي‌خواست دست بلند کنم و «تاپماجا» بگويم، زيرا که چيستان به دلم نمي‌نشست. دوست داشتم بگويم «‌هارا گئديرسن ايريم اويروم؟ سنه نه گؤره تپه‌سي دليک!». دوست داشتم قصه‌ي «سازيم دينقيل» را به زبان مادريم تعريف کنم و آخر سر هم به تقليد از «اورقيه آنا»، دست چپم را به جلو دراز کنم و با دست راستم مثل آشيق زولفيه ساز بزنم و بخوانم:

چؤرک وئرديم، قاتيق آلديم
سازيم دينقيل، دينقيل دينقيل
قاتيق وئرديم، پنير آلدينم
سازيم دينقيل، دينقيل دينقيل
پنير وئرديم، خورما آلديم
سازيم دينقيل، دينقيل دينقيل
خورما وئرديم، کيتاب آلديم
سازيم دينقيل، دينقيل دينقيل
کيتاب وئرديم، سازي آلديم
سازيم دينقيل، دينقيل دينقيل
دينقيل دينقيل، دينقيل، دينقيلاما

افسوس که نه جرات دست بلند کردن داشتم و نه خانم معلم اجازه‌ي قصه‌گوئي به من مي‌داد. حق هم داشت. اگر مي‌خواستم قصه تعريف کنم که چند ماه پول توجيبي‌ام را بدهکار قلک خانم معلم مي‌شدم. خودم که معلم شدم، اوضاع يک کمي با گذشته فرق کرده بود. آن زمان در هر خانه‌اي تلويزيون بود و بچه‌ها هم در کودکستان سرودها و اشعار فارسي را مي‌آموختند و معلم براي آموزش زبان فارسي مشکل چنداني نداشت.

تازه، يک چيز ديگر هم مد روز شده بود. بعضي از پدران و مادران جوان با کودکانشان فارسي حرف مي زدند. چقدر دلم براي طفلکي‌ها مي‌سوخت. بزرگترها با هم حرف مي‌زدند و مي‌گفتند «گه‌ل». اما وقتي بچه‌ي بينوا را صدا مي‌کردند، مي‌گفتند «بيا». به تهران که مي‌رفتي، ميزبان سفارش مي‌کرد که باجي‌جان فارسي حرف بزن که ندانند از تبريز آمده‌اي. غافل از اين که از «ج»اش معلوم بود اهل کجاست. خدا به کساني که چنين بدعتي را رواج دادند انصاف بدهد.

اکنون که سالهاست در دفتر خود و براي دل خود به هر زباني که دلم مي‌خواهد مي‌نويسم، قلمم از نوشتن عاجز است. من که دستور زبان مادريم را نياموخته‌ام، چگونه مي‌توانم صحيح و بدون غلط و اشتباه بنويسم؟ من که گاهي اوقات وقت زيادي سپري مي‌کنم تا ريشه‌ي فعلي، پسوندي، ضميري در زبان مادريم پيدا کرده، در وبلاگ دستور زبانم بنويسم، چگونه مي‌توانم در مقابل نويسنده‌ي تواناي فارسي‌زبان اظهار وجود کنم؟ نمي‌دانم حالا اگر بخواهم همين متن را به مناسبت زبان مادري به ترکي آزربايجاني بنويسم چه آش شله قلمکاري درمي‌آيد.

براي امتحان، اولين نوشته‌ي وبلاگم، چادرنماز مادربزرگم را به زبان مادري‌ام برگردانده‌ام. به همان زباني که او سخن مي‌گفت، نه به آن زباني که نمي‌دانم کجا تدريس مي‌شود. از دوستاني که لطف مي‌کنند، خواهش مي‌کنم بخوانند و مقايسه کنند. آيا مي‌توانم بقيه‌ي نوشته‌هايم را نيز به زبان مادري ترجمه کنم؟

بؤيوک آنامين ناماز چادراسي

هله اوشاغيديم کي خالالاريمين بيريسي دانشسراني قورتاريب معلم اولدو. او قاباخجادان نذير ائله‌ميشدي کي معليم اولجاغين ايلک آيليغينان بؤيوک آناما بير چادراليق آلسين. الله نذريني قبول ائله‌ميشدي. ايلک آيليغين آلماق همه‌ن بؤيوک آناما بير ناماز چادراسي آلدي‌. بؤيوک آنامي دئيرسيز، سؤووندوغوندن آز قالدي چيچکي چاتداسين. بؤيوک آنامين آق ناماز چادراليغينين قيرميزي و ساري رنگلرينده نارين – نارين گوللري واريدي. آما حئييف اولسون کي بيچيب تيکه‌بيلميردي. نييه کي او زامانلار موللالار دئييرديلر کي آرواد طايفاسينين قازانديغي پول حرامدير و اولارين پولوينان آلينان چادرا، پالتارنان ناماز قيلماق اولماز. آروادين پولو قيامت گونو اوددان کؤزدن بتر يانديرار. رحمتلي بؤيوک آنام گؤزلري گوله – گوله چادراني خالامنان آلدي و پوفه – پوفنه‌ن آپاريب ياخدانينا قويدو. چونکو او مچيد منبر آداميدي و ائلييه‌بيلمه‌زدي او چادراينان ناماز قيلا.

منيم آنام هر ميلت آيينين اوچومجو گونو مرثيه اوخوتدوراردي. بير يئکه اوتاغيميز واريدي کي اونا طنبي دييه‌ردوخ. طنبي‌نين دؤرد دؤره‌سينه پتولاري ايکي قات ائلييب، اوزوناسينا يئره ساليب، سورا دا موخدده، ياستيق و باليشلاري دا دؤرد دؤورويه دووارا دايياردي. بير ده اشنو ويژه و هما سيگارلاريني آچيب، هر چوبوق آلتينا بئش اوچ سيگار، بير ده بير کيربيت قويوب، پتولارين قاباغينا دوزه‌ردي، کي سيگار چکن آروادلار او سيگارلاردان چکه‌لر.

گونلرين بير گونونده کي بيزيم ائوده مرثيه واريدي، موللا گليب صندلين اوستونده ايله‌شدي و سلام صلواتي باشلادي. هله روضه‌ني باشلاماميشدي کي بؤيوک آنامين صبري ده قورتولدو و دئدي: حاج آقا قيزيم معلم اولوب و ايلک آيليغينان منه ناماز چادراسي آليب.

موللا تئزجه‌نه دئدي: ايشله‌يه‌ن آروادين پولوينان آلينان هر نه حرامدير. او چادراينان دا ناماز اولماز.

بؤيوک آنام دئدي: حاج آقا، الله آققي منيم قيزيم او قيزلاردان دئييل کي باش آچيق، قيچ آچيق مدرسييه گئده. باشين آشاغي ساليب مدرسييه گئده‌ر، زنگ ده وورولماق همه‌ن ائوه قاييدار. منيم قيزيم مؤمنه بير قيزدير، قرآن آققي.

موللا گؤردو کو بؤيوک آنام سؤويوندوغوندن يئرده گؤيده دورابيلمير و ايستير کي هر نه اولور اولسون، او چادراني بيچيب ناماز قيلسين. بلکي ايسته‌مه‌دي بير مؤمنه خانيمين شاققيني سينديرا. بلکي ايسته‌مه‌دي بير سؤيونه‌ن آدامين، سئوينجي باغيرساغيندا قالا. سوروشدو: سيزين قيزيز چادرالي‌دير يا باش آچيق؟

بؤيوک آنام تله‌سيک دئدي: بلي کي چادرالي‌دي. اوزونو محکم – محکم توتار. بير توکونو ده نامحرم گؤره‌بيلمز. تيلويزيون ميلويزيونا دا باخماز.

موللا دئدي: ائله بس قيزيز آلان چادراينان ناماز قيلا بيله‌سيز. الله سيزين کيمي آتا آنالارين سايه‌سين بالالارين باشيننان گؤتورمه‌سين. الله بو محققر عزاني قبول ائيلييب، ائو صاحبينين ائوين آباد، بوتون اموات مسلمينه رحمت ائله‌سين. فاتحه مع الصلوات.

سورا موللا آياغا قالخيب گئتدي و آق بيرچه‌ک بؤيوک آنامين اوزونده گوللر آچدي. چادراني بيچيب تيکدي و بوجاقلاريندا قالان تيکه‌لرده‌ن ده خيردا دستماللار تيکدي و بيريني ده منه وئره – وئره آرزو ائيله‌دي کي بير گون من ده معلم اولوب، ايلک آيليغيمنان آناما ناماز چادراسي آلام.

بؤيوک آنامين بير سججاده‌سي واريدي‌. او سججاده‌نين ايچينده مهر و تسبيح‌دن سورا بير جوت ناماز جورابي، بير روبند (کي ايندي مقنعه دئييرلر)، بير ناماز چادراسي، بير ده بير مشهد عطري واريدي. مشهد عطرينين ايسي قيزيل گول اييي، آمان اوندان چوخ غليظيدي. او ناماز پالتارلاريني يوياننان سورا، مشهد عطريندن بير آز ووراردي. آمان چادرايا عطير وورمازدي. بيريسي ده سوروشاندا دييه‌ردي کي بيلميرم بو چادرانين اؤزونون بير گؤزل ايي وار، اؤز اليم اؤز باشيم اييي وئرير .

الله هاميميزين اؤله‌نلرينه رحمت ائله‌سين!

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.