Thursday, May 31, 2018

جمهوريت‌خواهی فارسی و مساله‌ی ملی در ايران، نگاهی به طرح پيشنهادی و. انصاری-س. مددی

جمهوریت‌خواهی فارسی و مساله‌ی ملی در ایران

نگاهی به طرح پیشنهادی و. انصاری-س. مددی

 

٢٠٠٩

 

اخیرا در نشریات اینترنتی فارسی، بحث‌های گسترده‌ای در مورد جنبش جمهوری‌خواهی منعکس می‌شود. یکی از این‌ها طرح پیشنهادی سیروس مددی و وهاب انصاری (با ملیت تباری تورک) در رابطه با بیانیه‌ی اتحاد جمهوری‌خواهان است.

  http://jomhouri.com/a/03art/000698.php

نوشته‌ی زیر با پرداختن به مواردی از این طرح پیشنهادی، غیرمستقیم جوانبی از جنبش جمهوری‌خواهی خلق فارس را بررسی می‌کند.

٭ اعلام زبان‌های سراسری تورکی و فارسی توامان به عنوان دو زبان رسمی دولت مرکزی ایران و به رسمیت شناختن زبان‌های ملی دیگر مانند عربی، لوری، کوردی، بلوچی، تورکمنی و ...در مناطق خود؛

٭ بازسازی دولت ایران متشکل از دولت‌های فدرال ملی بر اساس مرزهای زبانی-اتنیکی آغاز قرن بیستم، بویژه در مناطقی که خلق تورک به طور پیوسته و متراکم در آن‌ها ساکن است، و مشخصا در شمال غرب کشور (تورک‌ایلی-آزربایجان اتنیک)؛ 

همچنین گنجاندن اصول زیر در قانون اساسی:

٭ کشور ایران کشوری کثیرالمله متشکل از ملت‌های با حقوق برابر تورک، فارس، عرب، کورد، لور، تورکمن، بلوچ، گیلک، مازنی و دیگر گروه‌های ملی می‌باشد؛

٭ رئیس جمهور، روسای قوای سه‌گانه، وزراء، رئیس مجلس، فرماندهان نیروهای مسلح می‌بایست با تمهیدات قانونی به طور سهمیه‌ای و یا ادواری از میان ملت‌های ایرانی انتخاب شوند؛

٭ مسئولین درجه اول کشور همه می‌بایست، علاوه بر زبان مادری خود، دارای سواد خواندن و نوشتن به دو زبان عمده‌ی رایج در ایران، یعنی تورکی و فارسی باشند؛

٭ همه‌ی شهروندان ایران موظف به یادگیری یک زبان ایرانی به جز زبان مادری خود نیز می‌باشند. دولت مرکزی موظف به آماده نمودن مقدمات، ضمانت‌ها، شرایط و امکانات لازم برای اجرای این اصل است؛

حداقل سطح خواست‌های سیاسی خلق تورک در ایران است».



Sunday, May 27, 2018

بزرگ‌داشت مصطفی کمال پاشا آتاتورک در «تورک‌له‌ر مه‌چیتی»- مسجد تورک‌های تهران

بزرگ‌داشت مصطفی کمال پاشا آتاتورک در «تورک‌له‌ر مه‌چیتی»- مسجد تورک‌های تهران

 

مئهران باهارلی

 

در این نوشته دو خبر کوتاه را از روزنامه‌های چاپ استانبول، پایتخت امپراتوری عوثمان‌لی آورده‌ام. در خبر نخست مربوط به سال ١٩٢٢ گفته می‌شود مردم و بازاریان تهران در مسجد تورک‌ها - تورک‌له‌ر مه‌چیتی (مسجد عبدالحسین) جمع شده و پس از خواندن بیانیه‌ای حاوی احساساتشان ناشی از پیروزی‌ها و ظفر «اوردوی تورک و اسلام» (عوثمان‌لی)، در طی مراسمی عکس «مصطفی کمال پاشا» (آتاتورک بعدی) مزین به دسته‌های گل را در میان مسجد جای داده و تا آخر شب به ابراز شادمانی و شکران پرداخته‌اند. در خبر دوم که مربوط به سال ١٩١٥ و به نوعی روشن‌گر زمینه‌ی خبر اول است به سابقه‌ی فعالیت‌های «شیخ الرئیس ابوالحسن قاجار تبریزی» که نقش مهمی در ایجاد احساسات و نگرش مثبت نسبت به اوردوی تورک و اسلام و خلافت عوثمان‌لی و «نهضت اتحاد اسلام» در ایران و جهان تشیع داشت، و گرامی‌داشت وی از سوی «جمعیت اتحاد و ترقی» اشاره می‌شود.

در زیر نخست متن تورکی – با الفبای فونتیک مودرن تورکی - و ترجمه‌ی فارسی این دو خبر کوتاه را آورده و سپس چند توضیح را در باره‌ی تورک‌له‌ر مه‌چیتی-مسجد تورک‌ها و نهضت اتحاد اسلام داده‌ام.




Monday, May 21, 2018

غلام‌رضا حسنی زورگاوالی و باقیروف

غلام‌رضا حسنی زورگاوالی (Zürgavalı) و باقیروف

مئهران باهارلی


خلاصه

حزب دموکرات کوردستان یک روز پس از انقلاب در ٢٣ بهمن ١٣٥٧ به دستور عبدالرحمن قاسملو که تا آن زمان در بغداد و مهمان حزب بعث عراق بود، به شهربانی و ژاندارمری ساووج‌بولاغ (مهاباد) حمله کرده، آن‌ها را خلع سلاح نمود. یک هفته بعد در ٣٠ بهمن به پادگان ساووج‌بولاغ  (مهاباد) حمله و تمام سلاح‌ها و مهمات آن شامل اسلحه‌های سنگین را غارت کرد. پس از آن تروریست‌ها و فاشیست‌های کورد با سلاح‌ها و مهمات غارتی، شروع به تهاجم به شهرها و روستاهای تورک در آزربایجان غربی کردند. در فروردین ١٣٥٨ آن‌ها یک تظاهرات و تجمع مسلحانه با شرکت چندین هزار تروریست مسلح در شهر استراتژیک سولدوز (نقده)، شهری با اکثریت جمعیتی تورک‌ کردند. هدف قاسملو ایجاد درگیری و خون‌ریزی، وضعیت و جوّ جنگی، تدهیش و فراری دادن اهالی تورک و سپس اشغال شهر سولدوز بود. در روزهای نخستین تهاجمات تروریست‌های کورد به شهرها و روستاهای تورک، دولت مرکزی و نیروهای امنیتی آن از هم پاشیده، و مردم تورک غیر مسلح و بی‌دفاع، بدون هر گونه تشکیلات سیاسی در مقابل نیروهای مهاجم کورد تا به دندان مسلح و به خوبی متشکل، به حال خود رها شده بودند. در این عدم توازن بین قدرت بازی‌گران، تنها نیرویی که به دفاع از شهرها و روستاهای تورک برخاست، خود مردم تورک بودند. آن‌ها در گروه‌های پارتیزانی کوچک خودجوش گرد آمدند، مسلح شدند و بنا به غریزه‌ی صیانت نفس و حب وطن به نبرد با گروه‌های تروریست و فاشیست کورد پرداختند. در راس یکی از این گروه‌های پارتیزانی مردمی که به دفاع مسلحانه از شهرها و مردم تورک در برابر تروریست‌ها و فاشیست‌های کورد پرداختند حجت الاسلام غلام‌رضا حسنی زورگ‌آوالی از اورمو قرار داشت. وی مردم تورک را به مسلح شدن و دفاع مسلحانه از خود و سرزمینشان تشویق و تهییج کرد. او در سولدوز به قوای پارتیزانی حاج عظیم معبودی و مراد قطاری دو رهبر مردمی تورک که در مقابل تروریست‌ها و فاشیست‌های کورد حزب دموکرات کوردستان و گروه‌های کورد عراقی مسلح که برای کومک به آن‌ها به منظور اشغال کردن سولدوز آمده بودند مقاومت می‌کردند پیوست. حسنی علاوه بر نجات سولدوز موفق شد تهاجم تروریست‌ها و فاشیست‌های حزب دموکرات کوردستان به شهر اورمو را دفع و از اشغال آن توسط ایشان که تا دانشگاه اورمو در انتهای خیابان دانشکده پیش آمده بودند جلوگیری کند.

Özet

Devrimden bir gün sonra, 12 Şubat 1979 tarihinde, o sırada Irak Baas Partisi'nin konuğu olarak Bağdat'ta bulunan Abdurrahman Kasemlu'nun emriyle, Kürdistan Demokrat Partisi; Batı Azerbaycan eyaletindeki Savucbulaq (Mahabad) şehrinin polis ve jandarma güçlerine bir saldırı düzenleyerek, onları başarıyla silahsızlandırdı. Bir hafta sonra, 19 Şubat'ta ise Savucbulaq (Mahabad) garnizonuna saldırarak, ağır silahlar da dahil olmak üzere buradaki tüm silah ve mühimmata el koydu. Bunun ardından, Kürt teröristler ve faşistler, yağmaladıkları silah ve mühimmatı kullanarak Türk şehirlerine ve köylerine saldırmaya ve Türk sakinleri katletmeye başladılar. Nisan 1979'da, binlerce silahlı Kürt terorist Batı Azerbaycan'da, çoğunluğu Türk nüfustan oluşan stratejik Sulduz (Neqede) şehrinde bir silahlı gösteri düzenlediler. Kasemlu'nun amacı; çatışma, kan dökülmesi ve savaş ortamı yaratarak Sulduz'un Türk sakinlerini korkutup kaçırmak ve ardından bu Türk şehri işgal etmekti. Kürt teröristlerin Türk şehir ve köylerine saldırdıkları ilk günlerde, merkezi yönetim ve güvenlik güçleri tamamen çökmüş, silahsız, savunmasız ve herhangi bir siyasi örgütten yoksun olan Türk halkı ise iyi silahlanmış ve iyi örgütlenmiş Kürt işgalci güçlerine karşı, kendi başının çaresine bakmaya terk edilmişti. İki taraf arasındaki bu güç dengesizliği ortamında, Türk şehir ve köylerini savunmak üzere ayağa kalkan tek güç, bizzat Türk halkının kendisiydi. Türk ahali, küçük ve kendiliğinden oluşan partizan gruplar halinde bir araya geldiler, silahlandılar ve hayatta kalma içgüdüsü ile vatanseverlik duygusunun sevk etmesiyle, Kürt terörist ve faşist gruplara karşı savaştılar. Türkili’nin şehirlerini ve halkını Kürt terörist ve faşistlere karşı savunan bu halk partizan gruplarından birine, Türk şehri Urmu’dan (Urmiye) Hiccetü’l-İslam Gulamrıza Heseni Zürgavalı önderlik etti. O; Türk halkını silahlanmaya ve vatanlarını savunmaya teşvik edip yönlendirdi. Önderlik ettiği Türk partizanlarla Sulduz’da, iki sevilen yerel Türk lider Hac Ezim Me’budi ve Murad Katari’nin partizan kuvvetlerine katıldı. Bu ikili; Kürt teröristlere, Kürdistan Demokrat Partisi mensubu faşistlere ve Sulduz'u işgal etme girişimlerinde onlara destek olmak üzere bölgeye gelmiş silahlı Iraklı Kürt gruplarına karşı direniş gösteriyordu. Heseni, Sulduz'u kurtarmanın yanı sıra; Kürdistan Demokrat Partisi'nin terörist ve faşist unsurlarının Türk Urmu şehrine yönelik işgal girişimini püskürtmeyi de başardı. Kürt teröristler, Dâneşkede (Fakülte) Caddesi'nin sonundaki Urmu Üniversitesi'ne kadar ilerlemiş olsalar da, Heseni onların şehri işgal etmelerine engel oldu.

Abstract

One day after the revolution on February 12, 1979, The Kurdistan Democratic Party, under the orders of Abdolrahman Qasemlou, who was in Baghdad as a guest of the Iraqi Baath Party at the time, launched an attack on the police and gendarmerie of Savujbulagh (Mahabad) city in West Azerbaijan province and successfully disarmed them. A week later, on the February 19, they attacked the Savujbulagh (Mahabad) garrison and seized of all its weapons and ammunition, including heavy weapons. Afterwards, Kurdish terrorists and fascists started attacking Turkish cities and villages, massacring Turkish residents using looted weapons and ammunition. In April 1979, they organized an armed demonstration in the strategic city of Sulduz (Neqede) in West Azerbaijan, which had a majority Turkish population, with thousands of armed participants. Ghasemlou's objective was to incite conflict and bloodshed, create a warlike atmosphere, and ultimately scare away the Turkish residents of Sulduz in order to occupy the city. In the early days of the Kurdish terrorist attacks on Turkish cities and villages, the central government and its security forces had collapsed. The Turkish people, unarmed and defenseless, without any political organization, were left to fend for themselves against the well-armed and well-organized Kurdish invading forces. In this imbalance of power between the two sides, the only force that rose to defend Turkish cities and villages was the Turkish people themselves. They gathered in small, spontaneous groups, armed themselves, and, driven by the instinct of self-preservation and patriotism, fought against Kurdish terrorist and fascist groups. Leading of one of these popular groups that defended the cities and people of Türkili against the Kurdish terrorists and fascists was Hüccet-ül-islam Qulamriza Heseni Zürgavalı from the Turkish city Urmu (Urmia). He encouraged and incited the Turkish people to arm themselves and defend their homeland. In Sulduz, he joined the partisan forces of Hac Ezim Me’bûdî and Murad Qatarî, who were two popular local Turkish leaders. The two were resisting the Kurdish terrorists and fascists from the Kurdistan Democratic Party, as well as armed Iraqi Kurdish groups who had come to help them in occupying Sulduz. In addition to saving Sulduz, Heseni also managed to repel the invasion of the Kurdistan Democratic Party’s scoundrels, terrorists, and fascists into the city of Urmu. He prevented them from occupying the city, as they had advanced as far as Urmu University at the end of Dâneşkede (Faculty) Street.

مقاومت در مقابل توسعه‌طلبی گروه‌های اولتراناسیونالیست، مسلح - تروریستی، توسعه‌طلب و فاشیست کورد خدمت به خلق تورک و منطقه است.

۱-در دویست سال گذشته در غرب آزربایجان، هر گاه که دولت مرکزی و یا سیستم دفاعی تورکان تضعیف شده است، اشقیاء و گروه‌های تروریستی و توسعه‌طلب کورد از فرصت سوء استفاده کرده و به شهرها و روستاهای تورک و در راس آن‌ها اورمو (اورمیه)، سولدوز (سلدوز)، سالماس (سلماس)، قوشاچای (میاندوآب)، تیکان ته‌په (تکاب)، و ... هجوم آورده، مردم بی‌دفاع تورک این مناطق را غارت و قتل عام کرده‌اند. هدف ثابت گروه‌های فاشیستی کورد از این تهاجمات و کشتارها، تغییر دموگرافی قومی جمعیت با کشتن اهالی تورک، ارعاب و فراری دادن بقیه السیف، و اشغال شهرها و روستاهای تورک بوده است.

پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران هم این سناریو تکرار شد. تروریست‌های کورد حزب توسعه‌طلب دموکرات کوردستان درست یک روز پس از انقلاب در ٢٣ بهمن به دستور عبدالرحمن قاسملو که تا آن زمان در بغداد و مهمان حزب بعث عراق بود، به شهربانی و ژاندارمری ساووج‌بولاغ (مهاباد) حمله کرده، آن‌ها را خلع سلاح نمودند. یک هفته بعد در ٣٠ بهمن به پادگان ساووج‌بولاغ  (مهاباد) حمله کرده تمام سلاح‌ها و مهمات آن شامل اسلحه‌های سنگین را غارت نمودند. پس از آن با سلاح‌ها و مهمات غارتی، شروع به تهاجم به شهرها و روستاهای تورک کردند. در فروردین ١٣٥٨ به امر قاسملو تروریست‌ها و فاشیست‌های کورد اقدام به تظاهرات و تجمع مسلحانه با شرکت چندین هزار فرد مسلح در سولدوز نقده، شهری با اکثریت جمعیتی تورک‌ کردند. مردم تورک شهر، قبلا با صدور بیانیه‌ها و ارسال عریضه‌های متعدد به برگزاری این تجمع اعتراض کرده، خواستار لغو آن شده بودند. اما قاسملو مصرّ بود. زیرا هدف وی ایجاد درگیری و خون‌ریزی، ایجاد وضعیت و جوّ جنگی و در نتیجه تدهیش و فراری دادن اهالی تورک شهر استراتژیک نقده که همه بی سلاح بودند و سپس اشغال شهر، و نیز مظلوم‌نمایی به منظور جلب حمایت هر چه بیشتر حامیان خود دولت‌های امپریالیستی و صلیبی اوروپایی و غربی به رهبری فرانسه و .... بود.

به روایت چمران: «احزاب چپ در تاریخ ٣١ فروردین ٥٨ نیروهای مسلح خود را به نقده (سولدوز) می‏برند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً ١٥ هزار نفر تورک‌اند، و معلوم است که از قدیم بین کورد و تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورک‏نشین، بیست هزار کورد از نقاط مختلف جمع شده و دست به تظاهرات می‏زنند که ده ‏هزار نفر آن‌ها مسلح بودند. چه کسی می‏تواند چنین عملی را توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده‌ی‌ تورک‏زبان، زور و بازو نشان دهند و همه‌ی قدرت نظامی خود را در آن‌جا تجهیز کنند؟ جواب روشن است و آن این‌ که می‏خواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند. زیرا نقده دروازه‌ی آزربایجان است و برای وصول به اوشنویه [اوشنو] و جلدیان و پیران‌شهر [خانا] حیاتی است. .... و برای نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود. لذا مسلحانه وارد نقده شدند و قدرت‏نمایی کردند. می‏خواستند هر نفس‏کِشی را خفه کنند و خلاصه نقده را مثل شهرهای دیگر زیر سلطه‌ی خود در آورند. ولی حساسیت موجود در نقده به انفجار بدل شد، زد و خورد در گرفت، خون‏ها ریخته شد، جنایت‏ها صورت گرفت، خانه‏ها به غارت رفت و یا به‌سوخت، به عصمت دختران و زنان تجاوز گردید و روستاهای زیادی در اطراف نقده مورد هجوم و کشتار قرار رفت. تا پس از چهار روز خون‌ریزی، دولت فرمان داد که ارتش از اورمیه به حرکت در آید و به سوی نقده به‌رود و محاصره‏‌کننده‌گان کورد را متفرق نماید. ارتش نیز تا مثلث نقده پیش رفت و محاصره‌‏کننده‌گان عقب نشستند. ...».

Sunday, May 20, 2018

پان تورک، پان آزربايجانيسم، تورک باوری، تورکيسم، پان تورکيسم، پان تورکيکيسم، تورانيسم

پان تورک، پان آزربايجانيسم، تورک باوري، تورکيسم، پان تورکيسم، پان تورکيکيسم، تورانيسم

مئهران باهارلي

«پان تورک» یک اصطلاح سیاسی نیست، بلکه یک مارک تورک‌ستیزانه (تورکوفوبیک) به معانی تورک‌گرای افراطی، پان‌تورکیست، معتقد به حاکمیت جهانی تورک، درصدد نجات دادن همه‌ی ملل تورکیک ایران و دنیا، نژادپرست، و ... است که از طرف پان‌ایرانیستها، قومیتگرایان افراطی فارس و بعضا کرد و تالش و همچنین آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست و برخی آزربایجان‌گرایان استالینیست[1] و ... برای تخریب و لینچ و حذف کردن هر کس که خود را «تورک» بداند و بخواند؛ از حقوق ملی-قومی تورک دفاع کند؛ مخالف سیاست دولتی فارس‌سازی و نژادپرستی آریایی باشد؛ ... بکار می‌رود. دلیل کاربرد مارک «پان تورک» از سوی این دستجات، نفرت و هراس از تورک؛ الفت به دروغ‌پراکنی و استحماق و خودفریبی؛ و تمایلات غیرستیزی-نژادپرستانه است.

بسیاری از کسانی که دستجات قومیت‌گرای افراطی فارس آنها را پان تورک می‌نامند، اصلا به «هویت ملی تورک» اعتقادی ندارند. به عنوان مثال، فعالین سیاسی «آزربایجان‌گرا»، نه به هویت ملی تورک و ملت تورک، بلکه به «هویت ملی آزربایجانی» که توسط استالین و میکویان در سال ١٩٣٧ در مسکو-روسیه‌ی شوروی، و به منظور نفی ملت تورک و هویت ملی تورک در قفقاز جنوبی و شمال غرب ایران ایجاد شد، اعتقاد دارند. اما آنها هم از سوی قومیتگرایان افراطی فارس، «پان تورک» نامیده می‌شوند.



Thursday, May 17, 2018

ائف-٣٥، بيزيم «اؤنجه تورک خالقيميز» و اونلارين «اؤنجه تورکييه» شوعاری

ائف-٣٥، بيزيم «اؤنجه تورک خالقيميز» و اونلارين «اؤنجه تورکييه» شوعاری

مئهران باهارلی

آمئریکادا ائف-٣٥له‌رین تورکییه‌یه وئریلمه‌مه‌سی و تئکنولوژیسی‌نین تورکییه‌یه تیرانسفئر ائدیلمه‌سی‌نین قاباغینی آلماق اوچون، گوجلو بیر ایسراییل یانلیسی لوبی واردیر. بو لوبی تورکییه‌نین ائف-٣٥ یاپیمی اوچون اولوشدورولان کونسئرسییومدان ایخراج ائدیلمه‌سی، تورکییه‌یه ائف-٣٥له‌رین وئریلمه‌مه‌سی، ائف-٣٥ تئکنولوژیسی‌نین تورکییه‌یه تیرانسفئر ائدیلمه‌مه‌سی و بو باغلامدا تورکییه‌یه آمبارقو –بایکوت قویولماسینی ایستیر. گئچه‌ن هفته بو تحریم و بایکوتون آیرینتیلی لاییحه‌سی کونگره‌یه - که اورادا هم جومهورییه‌تچی‌له‌ر و هم دئموکراتلار گؤزو باغلی ایسراییل یانلیسی‌دیرلار- وئریلدی.

Tuesday, May 15, 2018

زبان طبی-علمی تورکی: «بيت قورخوسو و اونون آرادان آپاريلماسی» به قلم دکتر صولتی

زبان طبی-علمی تورکی: «بيت قورخوسو و اونون آرادان آپاريلماسی» به قلم دکتر صولتی

مئهران باهارلی

در سرتاسر دوره‌ی قاجاری، تورکان ساکن در ایران و مخصوصا تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک (مانند قفقاز) متاثر از ادبیات تورکی عثمانی بودند. در این دوره، به سبب این تاثیرپذیری، نوعی رنسانس فرهنگی تورکی- که مورد حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت و مقامات قاجاری هم بود- پدیدار شد. این رنسانس فرهنگی خود را به صورت چاپ متون ادبی کلاسیک تورکی (فضولی، نوائی، نسیمی،...)، کتابهای دستور زبان تورکی (سمع افشار اورومی...)، کاربرد زبان تورکی در نگارش مقالات و حتی به تدریج ایجاد مطبوعات تورک‌زبان ویا دوزبانه‌ی تورکی-فارسی (توسط حاجی میرزا بلوری تبریزی، ...)، تاسیس نظام تحصیلی تورک‌زبان (مدرسه ی تورک بالو، ...)، و .... جلوه‌گر ساخت. اما با ظهور انقلاب مشروطیت و مخصوصا افتادن مدیریت آن به دست دولت بریتانیا و عناصر ضد تورک رنگارنگ (١٩٠٠-١٩٠٦)، این رنسانس فرهنگی تورک جوانمرگ شد و به همراه برچیده شدن مطبوعات تورک و نظام تحصیلی تورک‌زبان و نشر کتب تورکی، .... سنت در حال ایجاد مقاله‌نویسی به زبان تورکی نیز، و کلا کاربرد زبان تورکی در مطبوعات و در باره‌ی مسائل اجتماعی، برچیده شد.

١٠-١٥ سال پس از انقلاب فارس‌محور مشروطیت، در سالهای جنگ جهانی اول (١٩١٥-١٩١٨)، تورکی‌نویسی دوباره در ایران جانی گرفت (حتی پیش از آن با چاپ و انتشار رومان تورکی «روشنی‌نین رویاسی» در تهران به سال ١٩١٢). با ایجاد حکومت اتحاد به صدارت جمشیدخان سوباتایلی مجدالسلطنه افشار اورومی، و ورود اردوی نجات‌بخش عثمانی به ایران و تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک، زبان تورکی برای اولین بار در تاریخ تورک‌ائلی، موقعیت زبان رسمی و دولتی پیدا کرد. در این دوره همه‌ی اعلامیه‌ها و اسناد اردوی نجات‌بخش عثمانی و ایضا حاکمیت اتحاد به زبان تورکی منتشر می‌شد، و در روزنامه‌ی «آزربایجان» ارگان «حزب اتحاد اسلام» به مدیریت جمشیدخان افشار اورومی، مقالات اجتماعی و فلسفی به زبان تورکی درج می‌گشت. اما این دوره هم با خروج اردوی نجات‌بخش عثمانی و سقوط حاکمیت اتحاد، و تسلط دوباره‌ی جریانات ایران‌گرا-فارس‌گرا و به طور مشخص فرقه‌ی دمکرات آزربایجان به رهبری خیابانی –شعبه‌ی حزب دمکرات ایران به رهبری تقی‌زاده و ... که معتقد به زبان ملی فارسی، میهن ایران و ملت ایران بودند و مواضع صریح و شدید بر علیه تورکی‌نویسی و نیز فدرالیسم ملی داشتند، بدون آنکه مجال سنت‌سازی و نهادسازی برای تورکی‌نویسی پیدا کند پایان یافت. (قابل توجه است که فرقه‌ی دمکرات آزربایجان خیابانی –شعبه‌ی حزب دمکرات ایران که در آن برهه به عنوان نیروی اصلی ضد تورک و ضد تورکی‌نویسی و ضد فدرالیسم ملی؛ بر علیه نیروهای ملی تورک به رهبری جمشیدخان افشار اورومی و حاجی میرزا بلوری در تبریز و مساوات در قفقاز جنوبی عمل می‌کرد، توسط ایران‌گرایان و آزربایجان‌گرایان به عنوان یک حرکت ملی جا زده شده است).


Friday, May 11, 2018

خوی، شهر قهرمانی که همه چیز آن، هر چیز آن «تورک» است

خوی، شهر قهرمانی که همه چیز آن، هر چیز آن «تورک» است 

مئهران باهارلی 

HOY, HER ŞEYİNİN "TÜRK" OLDUĞU KAHRAMAN ŞEHİR

KHOY: THE HEROIC CITY WHERE ITS EVERYTHING IS "TURKISH" 

Méhran Baharlı 

خلاصه:

در این مقاله یک گزارش از شهر خوی مربوط به سال ١٩٢٤ از نشریه‌ی «رسیم‌لی قه‌زئته»ی استانبول را تدقیق کرده‌ام . خوی و غرب آزربایجان در ربع اول قرن بیستم به لحاظ زبانی، اقتصادی، سیاسی و نظامی و هویت ملی «تورک» در حیطه‌ی آناتولی و دائره‌ی نفوذ عوثمان‌لی قرار داشت و به لحاظ اداری هم اغلب جزئی از «نواحی شرقیه» امپراتوری عوثمان‌لی بود. مقاله می‌گوید هفت درصد جمعیت خوی در استانبول ساکن هستند و فرهنگ «ایستانبول‌چولوق» در میان مردم خوی آن چنان گسترده است که حتی آرزوی دخترکی کوچک در پرورش‌گاه هم آن است که در آینده به استانبول به‌رود.  در گزارش گفته می‌شود شهر خوی، با همه چیز آن تورک است. از جمله نزدیکی لهجه‌ی تورکی خوی به لهجه‌ی استانبول، در هم تنیده‌گی اقتصاد خوی با آناتولی و عوثمان‌لی، شناخته شدن و بزرگ‌داشت قهرمانان ملی تورکیه در حین جنگ جهانی اول و جنگ استقلال تورکیه، هم‌کاری و هم‌بسته‌گی با اوردوی نجات‌بخش عوثمان‌لی در خلال مبارزه با آسوریان و ارمنیان مهاجم و متجاوز، رشادت و جنگ‌جویی سنتی تورک که مردم و بزرگان خوی متحدا در مواجه با لشگر مهاجم ژنرال ارمنی آندرانیک اوزانیان از خود نشان دادند. در گزارش به تار و مار کردن شهرهای اورمو، سالماس و ساووج‌بولاق آزربایجان و تهاجمات متعدد به خوی از طرف قوای مسلحه‌ی آسوری‌ و ارمنی‌ اشاره می‌شود. گزارش‌گر خوی را شهری «قهرمان» می‌نامد. چرا که با تدبیر و مسلحانه موفق به دفع تهاجمات ارمنی شد: پر کردن خندق دور شهر با آب، سه روز و شب مقاومت در مقابل حملات ارمنیان و در نهایت رسیدن اوردوی نجات‌بخش عوثمان‌لی و دفع و سرکوب مهاجمین و لشگر ژنرال آندرانیک اوزانیان. در گزارش گفته می‌شود در بازار و خیابان‌های خوی، در همه جا عکس‌های «مصطفی کمال پاشا» (Mustafa Kemal Paşa، آتاتورکAtatürk  بعدی)، «کاظم قارابکیر» (Kazım Karabekir Paşa) و «رأفت پاشا» (Refet Bele Paşa) نصب شده است. موضوع اصلی مقاله، صدور نیروی کار از خوی به استانبول و تجارت با آن است. گزارش‌گر می‌گوید اغلب کرایه‌ دهنده‌گان مرکب‌ها و وسایط نقلیه در بعضی محله‌های استانبول، و بسیاری از توتون‌چی‌ها و چای‌چی‌های این شهر از اهالی خوی و سالماس هستند. مقاله به نقش محوری خوی در تجارت با ترابزون، به سبب قرار داشتن بر سر راه تبریز به ترابزون اشاره می‌کند. مقاله به استعداد و قابلیت‌های خویی‌ها در تجارت اشاره می‌کند. از جمله سازمان‌دهی تامین نیروی کار در استانبول به صورت اقامت موقت افراد، سپس بازگشت آن‌ها و فرستادن نفرات جدید به جای نفرات قبلی و روابط بازرگانی و سیستم حمل و نقل کالا و امتعه توسط تجار خویی به ترابزون با کاروانی متشکل از ٣٠٠ شتر که بلاانقطاع در حال سیر و سفر هستند. مقاله می‌گوید تجار خویی به دنبال استفاده از فرصت‌های تجاری جدید، با اشتیاق منتظر گشودن راه آهن ترابزون به ارزروم هستند تا حیطه‌ی تجارت خود را به آن منطقه هم گسترش دهند. مقاله از مهارت تجار خویی در جلوگیری از خراب شدن محموله‌های غذایی در مسیر طولانی کاروان‌ها و توانائی برای پیدا کردن مشتری برای آن‌ها ابراز شگفتی می‌کند.

Özet

Bu makalede, İstanbul merkezli *Resimli Gazete* gazetesine yayımlanmış, 1924 yılına ait Hoy şehri ile ilgili bir raporu inceliyorum. Yirminci yüzyılın ilk çeyreğinde Hoy ve Batı Azerbaycan, Osmanlı İmparatorluğu'nun nüfuz alanı içerisinde yer almaktaydı. Bu durum; dilsel, ekonomik, siyasi, askeri ve ulusal kimlik boyutlarını kapsamaktaydı. Söz konusu bölgeler, aynı zamanda sıklıkla Osmanlı İmparatorluğu'nun "Nevâhi-y-i şarkiye"nin (doğu bölgeleri) bir parçasıydı. Makale; Hoy nüfusunun yüzde yedisinin İstanbul'da ikamet ettiğini, "İstanbulculuk" kültürünün Hoy halkı arasında o denli yaygın olduğunu —hatta bir yetimhanedeki ufak bir kızın bile, bir gün İstanbul'u ziyaret etmenin hayalini kurduğunu— belirtmektedir. Rapor, Hoy şehrinin her yönüyle Türk olduğunu vurgulamaktadır: Hoy ağzının İstanbul ağzına yakınlığı, Hoy ekonomisinin Anadolu ve Osmanlı İmparatorluğu ile iç içe geçmişliği, I. Dünya Savaşı ve Türk Kurtuluş Savaşı sırasında Türk milli kahramanlarının tanınarak onurlandırılması, işgalci Asoru ve Ermenilere karşı yürütülen mücadele esnasında kurtarıcı Osmanlı Ordusu ile sergilenen iş birliği ve dayanışma; nihayet, Ermeni General Andranik Ozanyan’ın işgalci ordusu karşısında Hoy halkının ve ileri gelenlerinin hep birlikte ortaya koyduğu geleneksel Türk cesareti ve savaşçılık ruhu. Rapor; Azerbaycan’daki Urmu, Salmas ve Savuçbulak şehirlerinin Asoru ve Ermeni silahlı kuvvetleri tarafından yıkıma uğramasından, ayrıca Hoy’a düzenledikleri sayısız saldırıdan bahsetmektedir. Muhabir, Ermeni saldırılarını stratejik planlama ve silahlı güç yoluyla püskürtme yetisinden ötürü Hoy’dan “kahraman” bir şehir olarak söz etmektedir. Şehir, etrafındaki hendekleri suyla doldurarak, üç gün üç gece boyunca Ermeni saldırılarına direnmiştir. Nihayetinde Osmanlı Ordusu şehri kurtarmak üzere gelmiş; General Andranik Ozanyan’ın ordusunu püskürtüp bastırmıştır. Makaleye göre; Hoy’un çarşısında ve sokaklarında “Mustafa Kemal Paşa”nın (daha sonra Atatürk), “Kazım Karabekir Paşa”nın ve “Refet Bele Paşa”nın fotoğrafları her yerde görülebilmektedir. Makalenin ana konusu, Hoy'dan İstanbul'a gerçekleşen iş gücü göçü ve İstanbul ile yürütülen ticarettir. Raporda; İstanbul'un belirli mahallelerindeki çok sayıda at arabası ve araç kiralayıcısının, bunun yanı sıra pek çok tütüncü ve çay satıcısının Hoy ve Salmas kökenli olduğu belirtilmektedir. Makale, Tebriz'i Trabzon'a bağlayan yol üzerindeki stratejik konumu sayesinde, Hoy'un Trabzon ile yürütülen ticaretteki önemli rolünü vurgulamaktadır. Ayrıca makale, Hoy halkının ticaret alanındaki yetenek ve kabiliyetlerinin altını çizmiştir. Bu yetenekler İstanbul'daki işgücü arzının organizasyonu, geçici olarak orada ikamet eden, sonra geri dönen ve yerlerine yeni kişilerin geçtiği bireyleri de içerir. Ayrıca, Hoy tüccarlarının Trabzon'a mal taşımak için sürekli hareket halinde olan 300 deveden oluşan bir kervanla kurdukları ticari ilişkileri ve bir sistemleri vardır. Makalede, Hoy tüccarlarının Trabzon-Erzurum demiryolunun açılışını heyecanla bekleyerek bu bölgeye ticaretlerini genişletmek istedikleri ve yeni iş fırsatlarından yararlanmaya hevesli oldukları belirtiliyor. Hoy tüccarlarının kervanların uzun yolculuğu sırasında gıda sevkiyatlarının bozulmasını önlemedeki becerilerine ve bunlar için müşteri bulma yeteneklerine duyulan şaşkınlık ifade ediliyor.

Abstract

In this article, I analyze a report from the city of Khoy in 1924, as published in the Istanbul-based Rasimli Gazete magazine. During first quarter of the twentieth century, Khoy and West Azerbaijan were situated within the sphere of influence of the Ottoman Empire. This encompassed linguistic, economic, political, military, and national identity aspects. They were also often part of the "eastern regions" of the Ottoman Empire. The article states that seven percent of the Khoy population resides in Istanbul, and the "Istanbulçuluq" culture is so prevalent among the Khoy people that even a young girl in an orphanage, dreams of one day visiting Istanbul. The report emphasizes that the city of Khoy embodies Turkishness in every aspect. This includes the proximity of the Khoy Turkish dialect to the Istanbul dialect, the intertwining of the Khoy economy with Anatolia and the Ottoman Empires, the recognition and honoring of Turkish national heroes during World War I and the Turkish War of Independence, cooperation and solidarity with savior Ottoman Ordu during the fight against the invading Assyrians and Armenians, and the traditional Turkish bravery and warlikeness that the people and elders of Khoy showed together in the face of the invading army of Armenian General Andranik Ozanyan. The report mentions the destruction of the cities of Ormu, Salmasç and Savujbulaq in Azerbaijan, as well as and the numerous attacks on Khoy by the Assyrian and Armenian armed forces. The reporter refers to Khoy as a “heroic” city due to its ability to repel the Armenian attacks through strategic planning and armed force. The city resisted Armenian attacks for three ays and nights by filling the moat around the city with water. Eventually, the Ottoman Army arrived to save the city, repelling and suppressing General Andranik Ozanyan’s army. According to the article, photographs of “Mustafa Kemal Pasha” (later known as Atatürk), “Kazım Karabekir Pasha”, and “Refet Bele Pasha” can be seen everywhere in the bazaar and streets of Khoy. The main topic of the article is the export of labor from Khoy to Istanbul and the trade with Istanbul. The report mentions that a large number of carriage and vehicle hireres in certain neighborhoods of Istanbul, as well as many tobacconists and tea sellers, hail from Khoy and Salmas. The article highlights Khoy’s significant role in trade with Trabzon, thanks to its strategic location on the road connecting Tabriz to Trabzon. Additionally, the article emphasized the talent and capabilities of the people of Khoy in the field of trade. the organization of labor supply in Istanbul involves individuals temporarily residing there, then returning and being replaced by new people. Additionally, Khoy merchants have trade relations and a system for transporting good to Trabzon using a caravan of 300 camels that are constantly on move. The article states that Khoy merchants are eager to capitalize on new business opportunities by eagerly anticipating the opening of the Trabzon-Erzurum railway to expand their trade to that region. It expresses surprise at the skill of Khoy merchants in preventing food shipments from spoiling during the long journey of the caravans and their ability to find customers for them.