غلامرضا حسنی زورگاوالی (Zürgavalı) و باقیروف
مئهران باهارلی
خلاصه
حزب دموکرات کوردستان یک روز پس از انقلاب در ٢٣ بهمن ١٣٥٧ به دستور عبدالرحمن قاسملو که تا آن زمان در بغداد و مهمان حزب بعث عراق بود، به شهربانی و ژاندارمری ساووجبولاغ (مهاباد) حمله کرده، آنها را خلع سلاح نمود. یک هفته بعد در ٣٠ بهمن به پادگان ساووجبولاغ (مهاباد) حمله و تمام سلاحها و مهمات آن شامل اسلحههای سنگین را غارت کرد. پس از آن تروریستها و فاشیستهای کورد با سلاحها و مهمات غارتی، شروع به تهاجم به شهرها و روستاهای تورک در آزربایجان غربی کردند. در فروردین ١٣٥٨ آنها یک تظاهرات و تجمع مسلحانه با شرکت چندین هزار تروریست مسلح در شهر استراتژیک سولدوز (نقده)، شهری با اکثریت جمعیتی تورک کردند. هدف قاسملو ایجاد درگیری و خونریزی، وضعیت و جوّ جنگی، تدهیش و فراری دادن اهالی تورک و سپس اشغال شهر سولدوز بود. در روزهای نخستین تهاجمات تروریستهای کورد به شهرها و روستاهای تورک، دولت مرکزی و نیروهای امنیتی آن از هم پاشیده، و مردم تورک غیر مسلح و بیدفاع، بدون هر گونه تشکیلات سیاسی در مقابل نیروهای مهاجم کورد تا به دندان مسلح و به خوبی متشکل، به حال خود رها شده بودند. در این عدم توازن بین قدرت بازیگران، تنها نیرویی که به دفاع از شهرها و روستاهای تورک برخاست، خود مردم تورک بودند. آنها در گروههای پارتیزانی کوچک خودجوش گرد آمدند، مسلح شدند و بنا به غریزهی صیانت نفس و حب وطن به نبرد با گروههای تروریست و فاشیست کورد پرداختند. در راس یکی از این گروههای پارتیزانی مردمی که به دفاع مسلحانه از شهرها و مردم تورک در برابر تروریستها و فاشیستهای کورد پرداختند حجت الاسلام غلامرضا حسنی زورگآوالی از اورمو قرار داشت. وی مردم تورک را به مسلح شدن و دفاع مسلحانه از خود و سرزمینشان تشویق و تهییج کرد. او در سولدوز به قوای پارتیزانی حاج عظیم معبودی و مراد قطاری دو رهبر مردمی تورک که در مقابل تروریستها و فاشیستهای کورد حزب دموکرات کوردستان و گروههای کورد عراقی مسلح که برای کومک به آنها به منظور اشغال کردن سولدوز آمده بودند مقاومت میکردند پیوست. حسنی علاوه بر نجات سولدوز موفق شد تهاجم تروریستها و فاشیستهای حزب دموکرات کوردستان به شهر اورمو را دفع و از اشغال آن توسط ایشان که تا دانشگاه اورمو در انتهای خیابان دانشکده پیش آمده بودند جلوگیری کند.
Özet
Devrimden bir gün sonra, 12 Şubat 1979 tarihinde, o sırada Irak Baas Partisi'nin konuğu olarak Bağdat'ta bulunan Abdurrahman Kasemlu'nun emriyle, Kürdistan Demokrat Partisi; Batı Azerbaycan eyaletindeki Savucbulaq (Mahabad) şehrinin polis ve jandarma güçlerine bir saldırı düzenleyerek, onları başarıyla silahsızlandırdı. Bir hafta sonra, 19 Şubat'ta ise Savucbulaq (Mahabad) garnizonuna saldırarak, ağır silahlar da dahil olmak üzere buradaki tüm silah ve mühimmata el koydu. Bunun ardından, Kürt teröristler ve faşistler, yağmaladıkları silah ve mühimmatı kullanarak Türk şehirlerine ve köylerine saldırmaya ve Türk sakinleri katletmeye başladılar. Nisan 1979'da, binlerce silahlı Kürt terorist Batı Azerbaycan'da, çoğunluğu Türk nüfustan oluşan stratejik Sulduz (Neqede) şehrinde bir silahlı gösteri düzenlediler. Kasemlu'nun amacı; çatışma, kan dökülmesi ve savaş ortamı yaratarak Sulduz'un Türk sakinlerini korkutup kaçırmak ve ardından bu Türk şehri işgal etmekti. Kürt teröristlerin Türk şehir ve köylerine saldırdıkları ilk günlerde, merkezi yönetim ve güvenlik güçleri tamamen çökmüş, silahsız, savunmasız ve herhangi bir siyasi örgütten yoksun olan Türk halkı ise iyi silahlanmış ve iyi örgütlenmiş Kürt işgalci güçlerine karşı, kendi başının çaresine bakmaya terk edilmişti. İki taraf arasındaki bu güç dengesizliği ortamında, Türk şehir ve köylerini savunmak üzere ayağa kalkan tek güç, bizzat Türk halkının kendisiydi. Türk ahali, küçük ve kendiliğinden oluşan partizan gruplar halinde bir araya geldiler, silahlandılar ve hayatta kalma içgüdüsü ile vatanseverlik duygusunun sevk etmesiyle, Kürt terörist ve faşist gruplara karşı savaştılar. Türkili’nin şehirlerini ve halkını Kürt terörist ve faşistlere karşı savunan bu halk partizan gruplarından birine, Türk şehri Urmu’dan (Urmiye) Hiccetü’l-İslam Gulamrıza Heseni Zürgavalı önderlik etti. O; Türk halkını silahlanmaya ve vatanlarını savunmaya teşvik edip yönlendirdi. Önderlik ettiği Türk partizanlarla Sulduz’da, iki sevilen yerel Türk lider Hac Ezim Me’budi ve Murad Katari’nin partizan kuvvetlerine katıldı. Bu ikili; Kürt teröristlere, Kürdistan Demokrat Partisi mensubu faşistlere ve Sulduz'u işgal etme girişimlerinde onlara destek olmak üzere bölgeye gelmiş silahlı Iraklı Kürt gruplarına karşı direniş gösteriyordu. Heseni, Sulduz'u kurtarmanın yanı sıra; Kürdistan Demokrat Partisi'nin terörist ve faşist unsurlarının Türk Urmu şehrine yönelik işgal girişimini püskürtmeyi de başardı. Kürt teröristler, Dâneşkede (Fakülte) Caddesi'nin sonundaki Urmu Üniversitesi'ne kadar ilerlemiş olsalar da, Heseni onların şehri işgal etmelerine engel oldu.
Abstract
One
day after the revolution on February 12, 1979, The Kurdistan Democratic Party, under
the orders of Abdolrahman Qasemlou, who was in Baghdad as a guest of the Iraqi
Baath Party at the time, launched an attack on the police and gendarmerie of
Savujbulagh (Mahabad) city in West Azerbaijan province and successfully disarmed
them. A week later, on the February 19, they attacked the Savujbulagh (Mahabad)
garrison and seized of all its weapons and ammunition, including heavy weapons. Afterwards, Kurdish terrorists and fascists started attacking
Turkish cities and villages, massacring Turkish residents using looted weapons
and ammunition. In April 1979, they organized an armed demonstration in the
strategic city of Sulduz (Neqede) in West Azerbaijan, which had a majority
Turkish population, with thousands of armed participants. Ghasemlou's objective
was to incite conflict and bloodshed, create a warlike atmosphere, and ultimately
scare away the Turkish residents of Sulduz in order to occupy the city. In
the early days of the Kurdish terrorist attacks on Turkish cities and villages,
the central government and its security forces had collapsed. The Turkish
people, unarmed and defenseless, without any political organization, were left
to fend for themselves against the well-armed and well-organized Kurdish
invading forces. In this imbalance of power between the two sides, the only
force that rose to defend Turkish cities and villages was the Turkish people
themselves. They gathered in small,
spontaneous groups, armed themselves, and, driven by the instinct of
self-preservation and patriotism, fought against Kurdish terrorist and fascist
groups. Leading of one of these popular groups that defended the cities and
people of Türkili against the Kurdish terrorists and fascists was Hüccet-ül-islam
Qulamriza Heseni Zürgavalı from the Turkish city Urmu (Urmia). He encouraged
and incited the Turkish people to arm themselves and defend their homeland. In
Sulduz, he joined the partisan forces of Hac Ezim Me’bûdî and Murad Qatarî, who
were two popular local Turkish leaders. The
two were resisting the Kurdish terrorists and fascists from the Kurdistan
Democratic Party, as well as armed Iraqi Kurdish groups who had come to help
them in occupying Sulduz. In addition to saving Sulduz, Heseni also managed to
repel the invasion of the Kurdistan Democratic Party’s scoundrels, terrorists,
and fascists into the city of Urmu. He prevented them from occupying the city, as
they had advanced as far as Urmu University at the end of Dâneşkede (Faculty)
Street.
مقاومت در مقابل توسعهطلبی گروههای اولتراناسیونالیست، مسلح - تروریستی، توسعهطلب و فاشیست کورد خدمت به خلق تورک و منطقه است.
۱-در دویست سال گذشته در غرب آزربایجان، هر گاه که دولت مرکزی و یا سیستم دفاعی تورکان تضعیف شده است، اشقیاء و گروههای تروریستی و توسعهطلب کورد از فرصت سوء استفاده کرده و به شهرها و روستاهای تورک و در راس آنها اورمو (اورمیه)، سولدوز (سلدوز)، سالماس (سلماس)، قوشاچای (میاندوآب)، تیکان تهپه (تکاب)، و ... هجوم آورده، مردم بیدفاع تورک این مناطق را غارت و قتل عام کردهاند. هدف ثابت گروههای فاشیستی کورد از این تهاجمات و کشتارها، تغییر دموگرافی قومی جمعیت با کشتن اهالی تورک، ارعاب و فراری دادن بقیه السیف، و اشغال شهرها و روستاهای تورک بوده است.
پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران هم این سناریو تکرار شد. تروریستهای کورد حزب توسعهطلب دموکرات کوردستان درست یک روز پس از انقلاب در ٢٣ بهمن به دستور عبدالرحمن قاسملو که تا آن زمان در بغداد و مهمان حزب بعث عراق بود، به شهربانی و ژاندارمری ساووجبولاغ (مهاباد) حمله کرده، آنها را خلع سلاح نمودند. یک هفته بعد در ٣٠ بهمن به پادگان ساووجبولاغ (مهاباد) حمله کرده تمام سلاحها و مهمات آن شامل اسلحههای سنگین را غارت نمودند. پس از آن با سلاحها و مهمات غارتی، شروع به تهاجم به شهرها و روستاهای تورک کردند. در فروردین ١٣٥٨ به امر قاسملو تروریستها و فاشیستهای کورد اقدام به تظاهرات و تجمع مسلحانه با شرکت چندین هزار فرد مسلح در سولدوز نقده، شهری با اکثریت جمعیتی تورک کردند. مردم تورک شهر، قبلا با صدور بیانیهها و ارسال عریضههای متعدد به برگزاری این تجمع اعتراض کرده، خواستار لغو آن شده بودند. اما قاسملو مصرّ بود. زیرا هدف وی ایجاد درگیری و خونریزی، ایجاد وضعیت و جوّ جنگی و در نتیجه تدهیش و فراری دادن اهالی تورک شهر استراتژیک نقده که همه بی سلاح بودند و سپس اشغال شهر، و نیز مظلومنمایی به منظور جلب حمایت هر چه بیشتر حامیان خود دولتهای امپریالیستی و صلیبی اوروپایی و غربی به رهبری فرانسه و .... بود.
به
روایت چمران: «احزاب چپ در تاریخ ٣١ فروردین ٥٨ نیروهای مسلح خود را به نقده
(سولدوز) میبرند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً ١٥ هزار نفر
تورکاند، و معلوم است که از قدیم بین کورد و تورک حساسیت وجود دارد. در وسط
این شهر تورکنشین، بیست هزار کورد از نقاط مختلف جمع شده و دست به تظاهرات
میزنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند چنین عملی را توجیه
کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقدهی تورکزبان، زور و بازو نشان
دهند و همهی قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب روشن است و آن این که
میخواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند. زیرا نقده دروازهی آزربایجان است و
برای وصول به اوشنویه [اوشنو] و جلدیان و پیرانشهر [خانا] حیاتی است. .... و برای
نفوذ به آزربایجان سیطره بر نقده ضروری بود. لذا مسلحانه وارد نقده شدند و
قدرتنمایی کردند. میخواستند هر نفسکِشی را خفه کنند و خلاصه نقده را مثل شهرهای
دیگر زیر سلطهی خود در آورند. ولی حساسیت موجود در نقده به انفجار بدل شد، زد و
خورد در گرفت، خونها ریخته شد، جنایتها صورت گرفت، خانهها به غارت رفت و یا بهسوخت،
به عصمت دختران و زنان تجاوز گردید و روستاهای زیادی در اطراف نقده مورد هجوم و
کشتار قرار رفت. تا پس از چهار روز خونریزی، دولت فرمان داد که ارتش از اورمیه به
حرکت در آید و به سوی نقده بهرود و محاصرهکنندهگان کورد را متفرق نماید. ارتش
نیز تا مثلث نقده پیش رفت و محاصرهکنندهگان عقب نشستند. ...».
در راس یکی از گروههای مردمی از اورمو که به دفاع مسلحانه از شهرها و مردم تورک در برابر تروریستها و فاشیستهای کورد پرداختند حجت الاسلام غلامرضا حسنی زورگآوالی[1] قرار داشت. وی با تشویق و تهییج مردم به مسلح شدن و دفاع مسلحانه از خود و سرزمینشان موفق به دفع تهاجم اشقیاء و تروریستها و فاشیستهای کورد و حفظ اورمو و سولدوز و ... شد. او در سولدوز به حاج عظیم معبودی و مراد قطاری دو رهبر مردمی تورک پیوست که در مقابل تروریستها و فاشیستهای کورد حزب دموکرات کوردستان و گروههای کورد عراقی مسلح که برای کومک به آنها در اشغال کردن سولدوز آمده بودند مقاومت میکردند. حسنی علاوه بر نجات سولدوز، از اشغال شهر اورمو توسط تروریستها و فاشیستهای حزب دموکرات کوردستان که تا دانشگاه اورمو در انتهای خیابان دانشکده پیش آمده بودند جلوگیری کرد:
«وقتی کوردها در نقده متینگ برپا کردند، کوردهای مسلح از عراق به پیرانشهر آمده بودند. قرار پیشروی داشتند. حاج [عظیم] معبودی و مراد قطاری تنها کسانی بودند [که] نیروی مسلح داشتند. و حسنی از اورمیه به کومک مردم تورک سولدوز آمد. از سهراه محمدیار سوار بر تانگ شد تا نقده. و با این دو مرد شجاع به پاکسازی منطقه تا (خانا) پیرانشهر ادامه داد».
-«اگر همین حسنی نهبود، آن اوائل اورمو تحت کونترول کوردها در میآمد. حسنی خودش در جلو و ماها در پشت سر حسنی در جبهه تن به تن با این کوردها جنگ کردیم. حتی یادم هست تا دانشگاه [اورمو] آمده بودند. ولی همین حسنی که امروز حرفهایش را نهمیپسندیم بود که آنها را از شهر بیرون کرد و جان و مال و ناموس مردم را نجات داد. من خود شاهد اینها بودم، زیرا در رکاب حسبی من هم میجنگیدم».
-«آقای حسنی چوخ خدمتلهر ائیلیییپدیر اورمیهیه. مهن ٤۲ یاشیندایام و چوخ شئیه شاهیدهم. بو حسنی اولماسایدی سالِ ٥٨ و ٥٩دا بو حزب دئموکرات [و] کوردلهر اورمییهنی آلیپ و کیم بیلیر نئچه مین نفر اینسانی اؤلدورهجهکلهردی. آمما بو حسنی اؤزو اسلحهنی آلدی [اهله] و بیر مقدار جوان کی مهن ده اونلاردان بیرییدیم برابر بو کوردلهری کی تا دانشگاهین یانینا قهدهر گهلمیشلهردی داغیتدیق».
-«نقش آیتالله حاج غلامرضا حسنی بزرگآبادی در جنگ سولدوز (نقده): فروردین سال ٥٨، سولدوز (نقده) درگیر جنگ ناخواستهای شد که گروهک تروریستی موسوم به «حزب دموکرات کوردستان» بر مردم این شهر تحمیل کرد و طی آن حداقل ۱۲٠ خانواده به فجیعترین وضع به دست آنها به قتل رسید. حجتالاسلام حسنی پس از اطلاع از وضعیت سولدوز (نقده) و احتمال سقوط آن، در زمانی وارد شهر شد که تقریبا هیچ اومیدی برای مدافعان بی سلاح سولدوز باقی نهمانده بود. وقتی خبر آمدن حجتالاسلام حسنی به مردم نقده رسید، مردم خصوصا زنان و کودکان به محض شنیدن این خبر با گریه و زاری به سمت خانهی حاج عظیم معبودی (خانهای که دفاع از شهر و مردم از آنجا هدایت میشد) آمدند و وقتی حجتالاسلام حسنی ماجرای قتلهای فجیع دموکراتها در سولدوز (نقده) را شنید، طاقت نیاورد و همراه مردم به محل استقرار ارتش مابین نقده و محمدیار، حرکت کرد. ارتش در آن زمان به خاطر نهداشتن دستور از مقامات بالاتر وارد شهر نهشده بود. آن زمان فرماندهی لشگر ٦٤ پیادهی اورمیه را که به نقده آمده بود، سرهنگ ظهیرنژاد بر عهده داشت. وی به آقای حسنی اطلاع داد که ارتش دستوری برای ورود به صحنهی درگیری دریافت نهکرده است، آقای حسنی گفت چهطور دستور نهدارید وارد شهر شوید، وقتی که مردم در حال قتل عام شدن هستند؟ حاج آقا حسنی علاوه بر اسلحهی کلاشینکوف معروفش، یک سلاح کمری هم داشت، آن سلاح را بیرون کشید و گفت: من به شما دستور میدهم همراه من وارد شهر شوید. چون هم نمایندهی شرع هستم و هم قانون، من نمایندهی امام خمینی (ره) هستم. اگر در مقابل دستور من مقاومت کنید با همین اسلحه میزنمتان. آن موقع تروریستها، خیابان امام (ره) نقده را زیر آتش تیربار خود داشتند و کسی نهمیتوانست در این خیابان تردد کند. پس از ورود ارتش به شهر به دستور آقای حسنی، تانکها با آتش تیربار، محل استقرار و موضعگیری تروریستهای دموکرات را مورد هدف قرار دادند و خیلی زود – ۳۱ فروردین سال ٥٨- آنها شهر را ترک کردند». (منبع: کانال گونهشلی خوی)
-« نقش غلامرضا حسنی بزرگآباد، نمایندهی اورمیه در مجلس. در کتاب «اوج مظلومیت» از جنایات دموکرات در نقده این گونه نقل شده است: وقتی حزب منحلهی دموکرات از حمله به پادگان پیرانشهر مأیوس شد، به بهانهی تأسیس دفتر حزب در نقده با ۱٥٠٠ نفر مسلح به شهر حملهور شدند تا جادهی منحصر به فرد پادگان را از داخل شهر به تصرف خود در بیاورند. هدف اصلی آنها این بود که با اشغال نقده پادگانها را خلع سلاح کند، ولی در اینجا نیز مقاومت کردیم تا شهر پاکسازی شد و برای جمعآوری اجساد شهدا و مجروحان به خانهها رفتیم».
۳- اهمیت اصلی حسنی برای ملت تورک و تاریخ تورک، بسیج مردم تورک توسط او و دفاع از شهرهای اورمو و سولدوز در مقابل حملات و تهاجمات گروههای مسلح، اشقیاء، تروریستها و فاشیستهای کورد در اوایل سالهای انقلاب است. حسنی یک بار دیگر به مردم تورک این حقیقت را گوشزد کرد که اگر خود، در مواقع بحرانی و نهبود اوتوریتهی دولتی، راسا سلاح بهدست گرفته و از جان و مال خانه و کاشانه و سرزمین خود دفاع نهکنند، کس دیگری - شامل دولت ایران که از دورهی مشروطیت بدین سو تحت کونترول ناسیونالیسم فارس است - به این کار اقدام نهخواهد کرد. و نتیجه چیزی نهخواهد شد به جز فاجعهی جیلولوق که منجر به قتل عام ١٣٠٠٠٠ -٣٠٠٠٠٠ تن تورک توسط گروههای مسلح و تروریست و اشقیاء آسوری و ارمنی و کورد گشت. (در جریان تهاجمات گروههای تروریست و فاشیست کورد به منطقهی سولدوز هم هزاران تن تورک توسط آنها و بعدها عدهی بسیاری از کوردها حین مداخلهی ارتش و سپاه و ... به قتل رسید).
یکی از نکات جالب توجه در بارهی حسنی، همیشه مسلح بودن او (اقلا از یک سال پیش از انقلاب) است. مسلح بودن حسنی، نتیجهی درسآموزی از تجارب خونین متعدد مردم تورک در غرب آزربایجان است که در دو قرن اخیر بیش از ٢٥٠ بار مورد تجاوز و حمله و قتل عام و کشتار توسط گروههای تروریست و اشقیای مسلح کوردی، آسوری و ارمنی بودهاند.
دفاع مسلحانهی حسنی زورگاوالی از شهرهای اورمو و سولدوز در سال اول انقلاب اسلامی و جلوگیری از اشغال و غارت آنها توسط نیروهای مسلح تروریستی و فاشیستی کورد و الحاقشان به کوردستان بزرگ، دارای تاثیرات ماندگار در صحنهی سیاست تورک و تاریخ مبارزات ملی دموکراتیک تورک و ایجاد مفهوم وطن تورک است. همین یک رقم اقدام حسنی (همانند اقدامات قاضیپور و دیگر نمایندهگان تورک، در شکستن تابوی گذاشته شده بر خودنامگذاری ملی ْ«تورک» از سوی پانایرانیستها و دولت ایران و خائنین آزربایجانگرا) به لحاظ همخوانی با منافع ملی ملت تورک ساکن در ایران هزاران بار از کل گویا مجاهدتهای مانقورتهای مشروطهخواه و آزادی ستانچی (اگر لحظهای از واقعیت تورکستیز بودن آنها اغماض کنیم) ارزشمندتر و مفیدتر بوده است.
باز هم خیانات چپ امپریالیستی – صلیبی و آزربایجانگرایان ضد تورک متفق فاشیسم توسعهطلب کورد
جریان آزربایجانگرایی یک جریان خائن به ملت تورک است (به سبب انکار خودنامگذاری ملی «تورک» و جایگزین ساختن نام ایرانیک آزربایجانی به جای آن، انکار یک ملت بودن همهی گروههای اوغوز غربی ساکن در ایران، ....). اما آزربایجانگرایی همچنین تجسم خیانت به وطن تورک و وطنفروشی نیز است. (انکار وطن بودن تمام مناطق تورکنشین شمال غرب و غرب ایران شامل نصف تهران، و دیگر مناطق ملی تورک در جنوب، در مرکز و در شمال شرقی ایران؛ ...). در اینجا کافی است خیانت وطنفروشانهی پیشهوری را یادآوری کرد. پیشهوری ماشهی روسیه و یک شخصیت ایرانگرا و شدیدا ضد تورک و مطلقا فاقد شعور وطنی تورک بود. او با تاسیس جمهوری مهاباد در خاک آزربایجان غربی آن هم در جوار تورکیه به دستور استالین – میکویان، علاوه بر خیانت به ملت تورک، دوچار وطنفروشی هم شده است. قبل از او آزربایجانگرایان در جمهوری سوسیالیستی آزربایجان به امر استالین و برای تهدید کردن تورکیه در منطقهی لاچین جمهوری آزربایجان «کوردستان سرخ» را تاسیس کرده بودند. در حالی که جمعیت کورد در آن منطقه حدود ٥-۱٠ درصد اهالی و ٩٠ درصد جمعیت تورک بود.
در طول فجایع سولدوز هم، تورکهای منسوب به جریان «چپ امپریالیستی – صلیبی» و آزربایجانگرایان عضو سازمانهای چپ مانند فدائی، پیکار، راه کارگر و ... مانند همیشهی تاریخ به ملت تورک و وطن تورک خیانت کردند، در صف تروریستها و فاشیستهای توسعهطلب کورد متشکل در حزب دموکرات کوردستان و کومله و رزگاری و .... بر علیه تورکها صف گرفتند، حتی جنگیدند. حسنی مانند بسیاری از روحانیان مردمی تورک منطقه، در حد و ظرفیت خود با سیاستهای فارسسازی دولت ایران، و بسیار صریحتر و پیگیرانهتر با کوردستانسازی شهرهای تورک مخالف بود. به همین دو سبب او از یک طرف همواره منفور قومیتگرایان افراطی فارس و توسعهطلبان و فاشیستهای کورد و چپ امپریالیستی - صلیبی و آزربایجانگرایان استالینیست و ... هدف تخریب شخصیتی آنها؛ و از طرف دیگر محبوب تورکهای بومی در غرب آزربایجان بود. «هیچ کس مانند مرحوم حسنی از جانب نشریات چپ مورد حملهی روزانه نهبود – رضا صائمی».
جلوگیری از سقوط و اشغال اورمو و سولدوز به دست تروریستها و فاشیستهای کورد، دلیل عمدهی نفرت دستهجات تروریستی و فاشیستهای کورد و احمقان و خائنین تورک، مخصوصا تورکهای چپ امپریالیستی - صلیبی و آزربایجانگرایان استالینیست از حسنی است. «چپ امپریالیستی - صلیبی» و مخصوصا «تورکهای چپ ایرانی»، «آزربایجانگرایان پانایرانیست» و «آزربایجانگرایان استالینیست»، از آنجا که در طول تاریخ از همان روز اول ظهورشان «عامل» و «مزدور» دولتهای امپریالیستی و صلیبی اوروپایی و غربی برای تحقق پروژههای فارسستان بزرگ، ارمنستان بزرگ، کوردستان بزرگ آنها بوده و هستند، همه را به کیش خود پنداشته، امروز هم تقدیرکنندهگان دفاع حسنی از شهرهای تورک در مقابل تروریسم و فاشیسم کوردی را، «عامل» این و آن معرفی میکنند.
در بارهی دیگر مواضع سیاسی و ایدئولوژیک حسنی
۱- غلامرضا حسنی زورگآوالی در خاطراتش در مورد اعدام پسرش روایت دیگری را مطرح و اعدام او توسط مقامات جمهوری اسلامی را - که وی از آن بی خبر بود - محكوم میکند: «در مرحلهی اول، رشید را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سید حسین موسوی تبریزی تحویل داده بودند، او نیز وی را به یکی از دامادهایش که او هم قاضی بود، سپرد و حکم اعدام رشید را او صادر کرده بود. حتی بعد از اعدام جنازهاش را هم به ما تحویل نهدادند .... حقیقت این است که رشید مستحق اعدام نهبود. او جنایتی را مرتکب نهشده بود، یا کسی را نهکشته بود. تنها جرمش این بود که گرایش شدید کومونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نهمیشود».
۲-در همهی مناطق تورکنشین که در معرض توسعهطلبی اقوام همسایه و از جمله کوردسازی و فارسسازی و تالشسازی و تاتسازی و ... آن مناطق، مخصوصا تهدید گروههای مسلح و تروریست و فاشیست کورد قرار دارند، هر شخصیتی با هر مرام و ایدئولوژی سیاسی، که آگاهانه و یا ناآگاهانه سد راه این توسعهطلبی گردد، خواسته و یا ناخواسته همسو با منافع ملی تورک عمل میکند. از این زاویه، از میان برداشته شدن مار شیمون آسوری از طرف دشمن خونی خلق تورک اسماعیل آقای کورد (سیمیتقو)، سپس از میان برداشته شدن خود سیمیتقو توسط دشمن قسم خوردهی خلق تورک سرلشکر طهماسبی مانقورت، باز هم از میان برداشته شدن سرلشکر طهماسبی از سوی طائفهی لک دلفان، و یا جلوگیری حسنی بنیادگرا از تصرف اورمو و سولدوز توسط حزب دموکرات کوردستان و کومله و دیگر گروههای مسلح تروریستی و فاشیستی کورد در سالهای اول انقلاب، در تحلیل نهایی همه به سود خلق تورک بوده است؛ حتی اگر خود این اشخاص، احیانا به وجود ملتی با نام تورک نیز معتقد نهبوده باشند.
تودههای تورک بیدفاع در غرب تورکایلی و مخصوصا آزربایجان غربی، روشنفکران طبقهی متوسط و تشکیلات سیاسی و سازمان حقوق بشری نیستند که با انگیزههای فراملی و ملی حرکت کنند. این تودهها گروهی بیچاره و مستاصل، بدون رهبران ملی تورک و تشکیلات ملی تورک و خودآگاهی ملی تورک هستند که به طور غریزی و در درجهی اول به فکر حفظ و بقاء فیزیکی خود و خانوادهی خود در حین کشت و کشتارها هستند. تا زمانی که رهبران ملی تورک و تشکیلات ملی تورک قادر به عرضهی آلترناتیوها، و شعور ملی تورک وجود نهداشته باشد، تودههای تورک همواره مجبور به انتخاب بین بدترین (مهاجمین و تروریستها و فاشیستهای کورد) و بدتر (دولت عملا موجود، مدافعین بنیادگرا و یا دولتی شهرهای تورک) در عالم واقعی خواهند شد.
اورمو به دلائل متعدد بسیار دارای وضعیت کلیدی و موقعیت استراتژیک در آزربایجان، تورکایلی و کل ایران است. به دلیل همین وضعیت و موقعیت ویژه است که اولیاء چلبی، اورمو را «تورکستان ایران» نامید؛ دویست سال پیش دولتهای امپریالیستی و صلیبی اوروپایی و غربی بریتانیا به ایجاد کشور آسورستان به مرکزیت اورمو گرفتند؛ امپراتوری عوثمانلی اورمو را جزئی از خاک خود میدانست؛ رضا خان پروژهی نابودسازی زبان و فرهنگ تورک و نسلکُشی ملی تورک در ایران را از اورمو شروع کرد؛ اشقیاء و تروریستها و فاشیستهای کورد (و آسوری و ارمنی) در دو سدهی اخیر اقلا ٢٥٠ بار به این شهر حمله و آن را غارت کردند؛ اوردوی نجاتبخش عوثمانلی بعد از آزادسازی تبریز، والی جدید آزربایجان رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی مجدالسلطنه را از اورمو و نه از تبریز انتخاب کرد؛ اوجالان رهبر سازمان توسعهطلب و تروریستی کورد پکک دستور ویژه برای کوردسازی و کوردستانسازی اورمو داد.... . در چنین شرایطی هر کس، حتی خود شیطان، اگر سد راه اشغال اورمو گردیده و مانع ایجاد شناسنامهای کوردی و کوردستانی برای اورمو و الحاق آن به کوردستان بزرگ شود، به سود خلق تورک حرکت نموده است.
اصل کلی این است: در یک مقطع زمانی معین و بسته به شرایط خاص هر منطقه، میتوان و باید از مواضع مثبت برخی مقامات رژیم بنیادگرای فارس که مدافع و همسو با منافع ملی مشخص و قابل تعریف خلق تورک باشند حمایت کرد. مانند انتخاب نادر قاضیپور برای نمایندهگی مجلس به سبب تاکید بر و دفاع مکرر او از نام و هویت ملی تورک، مجادلهی او برای تدریس و تحصیل به زبان تورکی، اشتراک فعال او در تاسیس «فراکسیون نمایندهگان مناطق تورکنشین»، تلاش او برای تاسیس فرهنگستان تورکی، دفاع او از یکپارچهگی سرزمینهای تورکنشین در شمال غرب کشور از حیران تا کرج و تهران؛ بلند کردن صدای اعتراضش به بیانات تورکستیز مقامات (یونسی...) و رسانهها (روزنامهی قانون، ...)، افشاء و مخالفت و مقابلهی او با توسعهطلبی کوردی و تلاش گروههای فاشیست کورد برای ایجاد شناسنامهی کوردی و کوردستانی برای اورمو .... نادر قاضیپور در مورد این مسائل اساسی، همانند حسنی در دفاع مسلحانه از شهرهای اورمو و سولدوز در مقابل توسعهطلبان و مهاجمین فاشیست کورد، به لحاظ تاریخی در جایگاه و مسیری صحیح قرار دارد.
حمایت و قدردانی از مواضع مثبت افرادی مانند حسنی و قاضیپور، لازمهی تقید به منافع ملی خلق تورک، اصول اخلاقی و مصلحتگرائی سیاسی است. دقیقا به همان دلیل است که باید از تورکهای بیهویت شده و به لحاظ سیاسی - اقتصادی فاسد رژیم موللاها مانند ضراب و زنجانی، که در عمر خود قدمی، آگاهانه و یا ناآگاهانه در راه خلق تورک و حفظ منافع ملی او برنهداشتهاند، حمایت نهکرد. برعکس، باید اینگونه تورکهای ذوب شده در هویت ایرانی - فارسی را قبل از دیگران و علنا و شدیدا محکوم نمود و طرد کرد.
حمایت و قدردانی از مواضع مثبت افراد و شخصیتهای مذکور، به معنی تائید همهی مواضع سیاسی و یا ایدئولوژیک آنها و یا قهرمان ملیسازی از این مقامات نظام جمهوری اسلامی نیست و نهباید باشد. انسانها و مخصوصا شخصیتهای معروف اغلب دارای ابعاد متعدد و جنبههای متفاوت، برخی مثبت و برخی منفی هستند. در این موارد بی طرفی علمی در تحقیقات، و پایبندی به موازین اخلاقی و نورمهای دموکراتیک معاصر در فعالیتهای سیاسی میباید همواره ملاحظه شود؛ و به موازات حمایت و قدردانی از مواضع مثبت آنها، از مواضع منفیشان که سنخیتی با حرکت ملی دموکراتیک تورک و معیارهای معاصر حقوق بشر و .... نهدارد انتقاد به عمل آید. مانند بنیادگرائی شیعی امامی فارسی، ذوب در ولایت و اعتقاد به ولایت فقیه، جنسیتزدهگی و عدم اعتقاد به بسیاری از حقوق زنان، فرهنگ سیاسی مبتذل، وابستهگی به نظام توتالیتر جمهوری اسلامی فارس و شیعی، و یا تضییق تورکهای علوی و دیگراندیشان از سوی حسنی، .... اینگونه مواضع قابل دفاع نهبوده، محتاج به تغییر از سوی صاحبانشان هستند.
مقایسهی تطبیقی حسنی و باقیروف
غزیزهی دفاع از سرزمین و به تعبیری «حب وطن» که در اشخاص معتقد به نظام توتالیتر اسلامی مانند حسنی و قاضیپور دیده میشود، شباهت بسیار به رفتارهای میرجعفر باقیروف معتقد به نظام توتالیتر روسیهی کومونیستی دارد. باقیروف علی رغم آن که یک استالینیست و معتقد به نظام توتالیتر شوروی و شریک در جنایات و تصفیهها و کشتارهای استالین بود، در عین حال دارای نوعی شعور ملی و شعور وطنی؛ و آگاه و حساس به توسعهطلبی ارمنی در قفقاز شوروی هم بود و در مقابل آن مقاومت میکرد. گفته شده هنگامی که مقامات ارمنستان شوروی برای الحاق مناطق ارمنینشین قاراباغ جمهوری آزربایجان شوروی به ارمنستان شوروی تلاش میکردند، باقیروف با نامهنگاری به رهبری شوروی، به این امر اعتراض کرد و این الحاق را صرفا به این شرط ممکن دانست که مناطق تورکنشین (به تعبیر او آزربایجانینشین) ارمنستان، گورجستان و داغستان هم به جمهوری آزربایجان منضم شوند.
باقیروف همچنین صادقانه سراسر منطقهی تورکنشین در شمال غرب ایران - تا حوالی تهران و انزلی و رشت و اراک و قوم و نهاوند و کنگاور را هم وطن تورک- به تعبیر خودش آزربایجان - میدانست. بین تلقی رهبران قفقازی حکومت ملی آزربایجان (در راس آنها باقیروف) و رهبران ایرانی آن (در راس آنها پیشهوری) از آزربایجان، تفاوت وجود دارد. در تلقی باقیروف، آزربایجان کمابیش همان منطقهای است که امروز تورکایلی نامیده میشود، یعنی کل منطقهی ملی به هم پیوستهی تورکنشین در شمال غرب ایران، از تهران و انزلی و رشت و اراک و قوم و نهاوند و کنگاور و ...گرفته تا مرزهای جمهوری آزربایجان و تورکیه. در حالی که تلقی رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان و در راسشان پیشهوری - که نوعا تورکهای چپ ایرانی و آزربایجانگرایان ایرانگرا و حتی یکی دو مورد آزربایجانگرایان پانایرانیست و ضد تورک باقی مانده از دورهی مشروطیت ایران و فرقهی دموکرات آزربایجان - خیابانی و پنجاه و سه نفر و ... بودند - از آزربایجان، همان جوغرافیای موسوم به و تقسیمات اداری موجود با نام آزربایجان در ایران بود. به عبارت دیگر در عرصهی درک از وطن، باقیروف و دیگر رهبران رسپوبلیکای آزربایجان ملیتر از رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان بودند. حتی امروز نیز، اشخاصی مانند «نادر قاضیپور»، دارای تلقی به طور نسبی صحیحتر و ملیتری از وطن تورک در مقایسه با تلقی آزربایجانگرایان از وطن هستند. (قاضیپور اخیرا در یک ویدئو، نه تنها حیران و آستارا، بلکه کرج را هم بخشی از آزربایجان شمرد و در مورد تهران نیز تعلق آن به آزربایجان را مسالهای قابل تامل دانست).
باقیروف در گزارشی به استالین مساحت «آزربایجان جنوبی» را ۲۳۰ هزار کیلومتر مربع قید میکند: «مرزهای جنوبی آزربایجان را در ایران، چه از نقطهنظر جوغرافیایی و چه از دیدگاه مردمشناسی، نهمیتوان درست به شمار آورد، چرا که اراضی ایران تا همدان و حتا تا سلطانآباد در جنوب همدان سرزمینهای تورکنشیناند. شهرستان زنجان صد در صد به تورکها تعلق دارد و در روستاهای اطراف شهر قوم نیز تورکها زندگی میکنند ... شهرهای رشت، بندر پهلوی، قزوین و زنجان که به طور رسمی جزو استان یکم محسوب میشوند از آزربایجان جدا شدهاند».
باقیروف با استفاده از شرایط به وجود آمده پس از غالبیت شوروی در جنگ جهانی دوم، در صدد الحاق کل این منطقهی ملی تورکنشین به رسپوبلیکای آزربایجان بود. اینها افکار و اهدافی بودند که رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان و در راس آنها پیشهوری ابدا بدانها اعتقادی نهداشتند، حتی مخالف آنها بودند. باقیروف که به عنوان یک رهبر آزربایجانگرای استالینیست، از طرف بسیاری در شمال شخصیتی ضد ملی شمرده میشود، در جنوب و اقلا در مورد حدود و ثغور وطن تورک – تورکایلی - مانند یک شخصیت ملی عمل نموده است. این وضعیت معکوس وضعیت رسولزاده است که در شمال شخصیتی ملی است، اما در رابطه با جنوب، با حمایت از رضا شاه و دولت پهلوی، موضعی ضد ملی اتخاذ کرده است.
پایان نوشتهی مئهران باهارلی
🔴 نقش آیتالله حاج غلامرضا حسنی بزرگآبادی در جنگ سولدوز (نقده)
💢 فروردین سال 58، سولدوز
(نقده) درگیر جنگ ناخواسته ای شد که گروهک تروریستی موسوم به "حذب دموکرات
کردستان" بر مردم این شهر تحمیل کردند و طی آن حداقل 120 خانواده به فجیع
ترین وضع به دست آنها به قتل رسیدند.
💢 حجت الاسلام حسنی پس از
اطلاع از وضعیت سولدوز(نقده) و احتمال سقوط آن، در زمانی وارد شهر شد که تقریبا
هیچ امیدی برای مدافعان بی سلاح سولدوز باقی نمانده بود.
💢 وقتی خبر آمدن حجت الاسلام
حسنی به مردم نقده رسید، مردم خصوصا زنان و کودکان به محض شنیدن این خبر با گریه و
زاری به سمت خانه حاج عظیم معبودی (خانه ای که دفاع از شهر ومردم از آنجا هدایت می
شد) آمدند و وقتی حجت الاسلام حسنی ماجرای قتل های فجیع دموکرات ها در سولدوز(نقده)
را شنید، طاقت نیاورد و همراه مردم به محل استقرار ارتش مابین نقده و محمدیار،
حرکت کردند. ارتش در آن زمان بخاطر نداشتن دستور از مقامات بالاتر وارد شهر نشده
بود.
💢 آن زمان فرماندهی لشگر64
پیاده ارومیه را که به نقده آمده بود، سرهنگ ظهیرنژاد بر عهده داشت. وی به آقای
حسنی اطلاع داد که ارتش دستوری برای ورود به صحنه درگیری دریافت نکرده است، آقای
حسنی گفت چطور دستور ندارید وارد شهر شوید وقتی که مردم در حال قتل عام شدن هستند؟
💢 حاج آقا حسنی علاوه بر
اسلحه کلاشینکوف معروفش، یک سلاح کمری هم داشت، آن سلاح را بیرون کشید و گفت: من
به شما دستور می دهم همراه من وارد شهر شوید چون هم نماینده شرع هستم و هم قانون،
من نماینده امام خمینی(ره) هستم اگر در مقابل دستور من مقاومت کنید با همین اسلحه
میزنمتان.
💢 آن موقع تروریستها،
خیابان امام(ره) نقده را زیر آتش تیربار خود داشت و کسی نمیتوانست در این خیابان
تردد کند، پس از ورود ارتش به شهر به دستور آقای حسنی، تانک ها با آتش تیربار، محل
استقرار و موضع گیری تروریستهای دموکرات را مورد هدف قرار دادند و خیلی زود - 31
فروردین سال 58- آنها شهر را ترک کردند."
💢 نقش «غلامرضا حسنی بزرگآباد»،
«نماینده اورمیه در مجلس» در کتاب «اوج مظلومیت» از جنایات دموکرات در نقده
اینگونه نقل شده است:
💢 وقتی حزب منحله دموکرات از حمله به پادگان پیرانشهر مأیوس شد، به بهانه تأسیس دفتر حزب در نقده با 1500 نفر مسلح به شهر حملهور شدند تا جاده منحصر به فرد پادگان را از داخل شهر به تصرف خود در بیاورند. هدف اصلی آنها این بود که با اشغال نقده پادگانها را خلع سلاح کند ولی در اینجا نیز مقاومت کردیم تا شهر پاکسازی شد و برای جمع آوری اجساد شهدا و مجروحان به خانهها رفتیم
منبع: کانال گونشلی خوی
سلام
دوستان
متاسفانه
نوع دیگری از تحریف واقعیتها در حال انجام است!
دیشب
با یکی از دوستان که در آمریکا زندگی می کند مشغول چت بودم. او اصالتا ارومیه ای می
باشد؛ ولی بزرگ شده تهران بوده و چند سالی است که به آمریکا مهاجرت کرده است. او
در حین چت؛ آدرس لینکی را به من فرستاد که ظاهرا
بخشی از سخنرانی حسنی بود. دوست من حسابی به خنده افتاده بود و اصرار داشت
که آن صدا؛ صدای حسنی است. از این فکر که
آن آدرس به دست چند نفر افتاده است؛ تنم به لرزه افتاد!
همه ما ارومیه ای ها صدای حسنی را به خوبی می شناسیم. لحن صدای حسنی بسیار مردانه؛ رک؛ بی ملاحظه و تند است؛ حال اینکه صدای منتسب به حسنی در آن لینک چیز دیگری بود. واقعیت این است که یک نویسنده حزب اللهی استعفا داده؛ به نام سید ابراهیم نبوی سعی کرده است حسنی را به ریشخند بگیرد ولی به این افتضاحی. سید ابراهیم نبوی نویسنده و طنز پرداز بدی نیست؛ ولی او همواره در برنامه هایش؛ لحن و طرز فارسی حرف زدن مردم ترک زبان را به استهزا گرفته است. تنها کاری که او در تقلید صدای حسنی انجام داده است همان فارسی حرف زدن با لهجه ترکی بوده است. او حتی سعی نکرده است اندکی صدای ظریف خود را به مانند صدای حسنی؛ مردانه و مدل گاوچرانی بکند! تمام سعی او؛ مسخره کردن لهجه ترکی بوده است.
متاسفانه اکثر مردم فارسی زبان؛ ترکی را فقط نوعی لهجه همراه با عقب ماندگی فرهنگی می دانند. انها اصلا عقیده ای به فرهنگ ترکی ندارند. چرا؟ این باور ریشه در گذشته ها و تا حدودی (حسادت!) متاثر از مشاهده وضعیت سامان یافته کشورهای ترکیه و آذربایجان دارد.
حسنی سخنان بد و خوب زیادی دارد. هیچ کدام از ما خاطره آن نطق های تند ولی نجات بخش حسنی در روزهای جنگ شهرها را فراموش نخواهد کرد. ما مردم ارومیه به سخنان و اعمال حسنی از بدو انقلاب آشنائی داریم؛ در حالی که حسنی بعد از عوام فریبی دارودسته دوم خردادی ها در کل کشور معروف شد! چه کسانی بزرگان گروه دوم خرداد هستند؟ بهزاد نبوی؛ کروبی؛ محتشمی؛ موسوی اردبیلی و ... که پرونده های قطوری در اختلاس وزارت صنایع؛ کارنجات سایپا؛ بیمارستان خاتم الانبیا؛ حزب الله لبنان و ... داشته و از دور به کنار رانده شده بودند. اینها کسانی هستند که دانشجویان را به کشتن داده یا به زندان انداخته و شکنجه دادند و از آن طرف دیگر ریششان را تکان داده؛ ابراز تاسف کرده و از جامعه قانون مدار (!) حرف زدند.
در ضمن اگر همین آقای حسنی نبود با این مردم بی غیرت و بیگانه پرست و با این نمایندگان فارس دوست و مسولان بی غیرت استان معلوم نبود که الان حتی یک کارخانه -شرکتهای تولیدی که اشتغال برای جوانان ایجاد می کند در استان خود داشتیم پس باید دست حسنی را بوسید که به فکر اشتغال است و تف به بعضی مردم فارس دوست که نمی دانند این فارسها دشمن آنها هستند و چه بلایی به سر آنها در می آورند
man ta hodude ziyadi ba urmia_boy movafegam!bedune inke be agayede aghaye hasani bepardazam bayad begam che dorost va ch galat ishan be anche miguyand va mikonand agideye tamm darand va ensane motazaheri nistand! bar akse bishtare ham agidehaye khod! in yek nokte! nokteye digar no'e zendegiye ishan hast ke age bedoonid (ke man khodam ba vozuh va chan bar moshahede kardeam) ishan be shogle keshavarzi va damdari mashgul hastand va ey kash bebinid ke ruye zamin khodash ke aslan ham dar did omum nist ke ehyanan tazahor be hesab biyayad ba teraktor va bil mashgul kar ast bar akse kheyliha ke dar khanehaye anchenani va...... digar inke shoja't ishan dar zaman Jang va enghelab shohreye ammo o khass ast va yek tane dar mogabele kheyliha istadegi karde shoja'ti ke be nazare man agar dar rahe dorostari kanalize mishod ma shakh besyar ma'ruftari albatte ba did mosbattari dashtim! inha ro goftam vali bayad goft ke man be hich vajh ba harfhaye ishan movafeg nistam amma in dalil nemishavad ke kollan ishan ra takhta'e konam!!!! bale u pesarash ra mortad elam kard va u ra edam kardand kari ke aghaye talegani nakard va kamelan be hokme pesare khod eteraz dasht!!!!va moddati ra be gahr az jame'e duri kard. dar morede agaye hasani ademe badi nist man az nazdik mishnasam hatta dar avvale enghlab baham ziyad kar kardim bavar konid momkeneh shoma javanha nadanid vali agar hamin hasani nobood on avail urmiye tahte kontrole kordha dar miamad.hasani khodesh dar jolov ve maha dar poshte sare hasani dar jebhe tan be tan ba in kordha jang kardim.hatta yadam hast ya daneshghah amadeh boodand vali hamin hasani ke emrooz harfhayesh ra nemipasandim bood ke onha ra az shahr biroon kard.ve jane male ve namoose mardoom ra nejat dad.man khod shahed inha boodam zira dar rekabe hasani man ham mijangidam. vali man ham ghabool daram hasani ba in ideha ve fekresh nemitoone jameye in roozi ra idare kone bezarin hemin karoo ra anjam bedeh yani hamin namaze joomeh ve khotbe
agaye hasani chox xedmatler eliyiptir urmiyeye man 42 yashindayim ve chox sheye shahedim bu hasani olmasaydi sale 58 ve 59 da bu hezbe demokrat kordlar urmiyeni alip ve kim bilir neche min nafar insani oldururajaxlardi ama bu hasani ozu aslahani aldi ve bir mighdar javan ki mande onlardan biriydim barabar bu kortleri ki taaa daneshghahin yanina kadar galmishlardi dagittix. ama indi bazzi sozlarinden manimde khoshom galmir vali eshkali yoxtoor zira zatan alinde bir ish yox ki sadeje namaze joomehde khotbee okhoor birax onuda elasin mohim dagil bu yashtan sora hasani avaz olmaz . dar zemen man 17 ildir londondayim ve urmiyeye galamiram
تاریخ و فرهنگ خوی History & Culture of Khoy
وقتی کردها در نقده متینگ برپا کردند، کردهای مسلح از عراق به پیرانشهر امده بودند. قرار پیشروی داشتند. حاج معبودی و مراد قطاری تنها کسانی بودند نیروی مسلح داشتند و حسنی از اورمیه به کمک مردم تورک سلدوز امد. از سه راه محمدیار سوار برتانگ شد تا نقده و با این دو مرد شجاع به پاکسازی منطقه تا (خانه ) پیرانشهر ادامه داد.
Reza Saemi
هیچ کس مانند مرحوم حسنی از جانب نشریات چپ مورد حمله روزانه نبود
[1] زورگاوا – زورگآوا نام روستای زادگاه حسنی کلمهای موغولی – تورکی مرکب از کلمهی «زورگ»
موغولی به علاوهی اسم-پسوند تورکی «اووا» است.
زورگ: از ریشهی موغولی «زوریگ» (Зориг)
به معنی
جسارت و شجاعت، و در ترکیبات اسمی به معنی جسور و شجاع. مانند «باتزوریگ» (شخص شجاع
و قوی)، «قانزوریگ» (مرد جسور و پولادین)، «زوریگچئچئگ» (گل نیرومند، دختر زیبا
و قوی)، ....
آوا - آبا - آیا: کلمه – پسوند تورکی در نامهای جوغرافیایی تورک که به
معنی محل تجمع و مرکز جمعیتی است. از مصدر
آوماق - آبماق به معنی تجمع کردن، گرد هم آمدن و انبوه شدن، موطن و مسکن (توپلانماق،
بیر یئره ییغیشماق). همریشه با کلمات آیماق - اویماق، آوالاماق و آولاماق و آوشار
- آفشار (آبار ← آبیشار، آوار ← آویشار ← آوشار ← افشار)، ...


No comments:
Post a Comment