قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرناق، قرمساق، قیرجانماق، قیریلداتماق، ...
مئهران باهارلی
در زبان فارسی کنونی و یا دقیقتر تاجیکی[1] غربی آمیخته با لهجههای تورکمانی زبان تورکی رایج در ایران، قریب به بیست هزار کلمهی تورکی، آلتائیک و تورکیسم (واژهگان موغولی، تونگوزی، چینی، تبتی، و .... که توسط زبان تورکی به این زبان وارد شدهاند) وجود دارد. علاوه بر بسیاری از فارسها، اغلب تورکها هم بر ریشهی تورکی و تورکیسم بودن این کلمات آگاهی نهدارند. تقریبا همهی محققین فارس نیز در آثار خود این کلمات تورکی را به اشتباه ریشهیابی میکنند. در لغتنامههای فارسی و کتب ریشهشناسی، وامواژه بودن و ریشهی تورکی این کلمات ذکر نهمیشود و یا در صورت آگاهی بر ریشهی تورکی آنها، با انگیزههای قومیتگرایی افراطی فارسی، تورکیالاصل بودن این کلمات عامدا مخفی میشود.
در این نوشته از این قبیل به شش کلمهی همریشهی قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرناق، قرمساق که از زبان تورکی به زبان فارسی داخل شدهاند پرداختهام.
بن تورکی قیر در زبان تورکی
کلمهی قیر – قێرQır در زبان تورکی دارای معانی متعدد مستقل از هم است[2]. در ارتباط با بحث حاضر، بن قیر در زبان تورکی دارای دو معنی آتی است.
الف- صدای گربهها به هنگام جفتگیری. در این معنی، قیر یک واژه از نوع تقلید اصوات است.
ب-ناز و عشوهی معمولا جنس مونث همراه با ادا و اطوار فیزیکی از قبیل اشارهی چشم و ابرو؛ حرکت دادن عضوی از بدن مانند دست و کمر و سرین؛ و چرخاندن تمام بدن و ... برای جلب توجه و علاقه و تحریک جنسی جنس مخالف معمولا مذکر.
برخی از ریشهشناسان، آلتائیستها و تورکولوژیستها، قیر در معنی دوم را فورم قدیمیتر کلمهی قیزQız تورکی به معنی دختر دانستهاند که در آن حرف « ر » اولیهی آلتائیک (قبل از تقسیم این زبانها به موغولی و تورکی و تونگوزی ...) به حرف « ز » مبدل شده است. پدیدهی تبدیل حرف « ر» به حرف « ز » در زبانهای متاخر و از جمله تورکی عمومی، قدیم و میانه، روتاسیسم (Rhotacism) نامیده میشود. مانند نمونههای اوْقوُر ← اوْغوُز، گؤرمهک ← گؤز، توْرپاق ← توْز، توْر ← توُزاق (تله و دام)، یوْرماق ← یوْزماق، کهرتیک ← گهز (شکاف توفنگ برای نشانهگیری)، کهلهر ← کهلهز (مارمولک)، تهرک (سریع) ← تیز، اوُر (توانا، از اوُماق به معنی توانستن) ← اوُز (ماهر)، پار و یا بهر (پارچهی روپوش، روانداز، پیراهن، پارچهی کتان) ← بئز، ..... از زبانهای تورکیک «ر»های اولیهی آلتائیک فقط در زبان چوواشی حفظ شدهاند: خاران چوواشی (در تورکی عمومی: قازان)، خور (قاز)، ساککار (سهککیز)، پیر (بئز)، .... پدیدهی روتاسیسم میتواند برای تعیین عمر کلمات ویا تاریخ انشقاق لهجهها و زبانهای آلتائیک از جمله تورکی به کار رود.
مشتقات بن قیر در زبان تورکی
بن قیر در این دو معنی مرتبط به هم، مشتقات اسمی و مصدری فراوانی در زبان تورکی دارد. از جمله:
قیرناوQırnav : به معنی گربهی مونثی که خواستار
جفتگیری با گربهی مذکر است، جوفتلهشمهک ایستهیهن دیشی پیشیک. مرکب از بن
قیر + پسوند -ناو. در اینجا پسوند -ناو محرف پسوند -لاو است که خود فورم متاخر
پسوند باستان -لاغو میباشد: قیر + لاغو ← قیرلاغو ← قیرلاو ← قیرناو. مانند بوز (صدای گریستن
شتر) + لاغو ← بوزلاغو ← بوزلاو (نوعی آغیت و مرثیه).
قیرناوا گهلمهکQırnava gelmek ، قیرناو اولماقQırnav olmaq ، قیرناولاماقQırnavlamaq : هر سه به معنی خواست
گربهی ماده برای جفتگیری با گربهی نر، دیشی
پیشییین جوفتلهشمه ایستهمهسی، جوفتلهشمهک اوچون اهرکهک پیشیک ایستهمهک.
قیرناولامیشQırnavlamış : گربهی مادهای که خواستار جفتگیری با گربهی نر است، جوفتلهشمهک ایستهیهن دیشی پیشیک.
قیرچیلQırçıl : طناز، عشوهگر
قیرلیQırlı: طناز، عشوهگر
قیزانا گهلمهکQızana gelmek : بلوغ دختر به سن ازدواج، ائولهنمهک اوچون یئنییئتمه بیر قیزین اولقونلوغا اولاشماسی. قیزان و قیزانساقQızansaq در زبان تورکی به معنی سگ و گربه و ... که تمایلشان برای جفتگیری را نشان میدهند است (از دیگر معانی قیزان: بروبچههای خانواده، پسر خانواده، نوجوانان مسلح در دهات). به احتمالا در اینجا قیز محرف قیر است (پدیدهی روتاسیسم) که بعدها با قیز به معنی دختر امتزاج معنایی پیدا کرده است.
قیریشماقQırışmaq : ناز و عشوه کردن، خرامیدن، تلاش برای مورد پسند جنس مخالف واقع شدن، باشینی دیکهرهک گؤستهریش یاپماق، کهندینی بهیهندیرمهیه چالیشماق، جیلوهلهنمهک، قیریتماق. از این مصدر کلمهی تورکی قیریشما حاصل و در فورم کرشمه به زبان فارسی وارد شده است (در ادامهی مقاله).
قیریشدیرماقQırışdıraq : فلورت کردن، آشکار کردن علاقهی جنسی خود به یک مرد با رفتارهایی توسط زن، رابطهی جنسی برقرار کردن، دم تکان دادن حیوان به هنگام تمایل به جفتگیری با جنس مخالف، عشوه، قارشی جنسدهن بیرییله یاخین ایلیشکیده بولونماق، فیلؤرت ائتمهک، بیرییله جیلوهلهشمهک، قارشیلیقلی فینگیردهشمهک، آشنا فیشنه اولماق، قیریقلانماق، حاللانماق، حیوانین قارشی جینسله یاخین ایلیشکیده بولونماق ایچین قویروق ساللاماسی، کیشنهمهسی، یامجیماق - یامتینماق، قادینین بیرینی جینسی اولاراق بهیهندییینی بهللی ائتمهسی، سولانماق، سورتونمهک، سیرناشماق، پاس وئریر حاللارا گیرمه، ... .
قیریشمالQırışmal : بچهی بازیگوش، شیطون، ... مرکب از بن مصدر قیریشماق به علاوهی پسوند اسم فاعلساز -مال (گونهای از –مان). ریشهیابی قیریشمال از بن گیرمهک - گیریشمهک (کتاب دیل دنیز - اسماعیل هادی) و به معنی کسی که با همه درگیر میشود صحیح نیست.
قیریتماقQırıtmaq : ناز و ادا و
عشوه آمدن با رفتار و طرز راه رفتن و حالات خاص سر و بدن برای جلب توجه اغلب جنسی
دیگران، یوسمالیق، ناز ادا ائتمهک، اوزهرینه ایلگی چهکمهک، خوشونا گئتمهک
اوچون حرکتلهرینده و یوروشونده جیلوهلی، نازلی، ادالی بیر حال قاتماق، چهکیجی
گؤرونمهک آماجییلا جیلوهلی و نازلی داورانیشلاردا بولونماق، عیشوهلهنمهک،
جلوه یاپماق، باشینی دیکهرهک گؤستهریش یاپماق، گؤیسونو گهرهرهک اوتورماق.
قیرتیقQırtıq ، قیریتیقQırıtıq : پر پوز و پر فیس، خوشگل، گیرا،
جذاب، بانمک، سکسی، آلیملی، چالیملی.
قیریتقانQırıtqan : کسی که بسیار پوز و
فیس میدهد و رفتارهای جذاب و گیرا و با نمک و سکسی زیادی دارد.
قیریتا قیریتاQırıta qırıta : عشوه و ناز آمدن، ادا
و اطوار درآوردن، نازلی و عشوهلی بیر بیچیمده، جیلوهلهنهرهک.
قیریتدیرماقQırıtdırmaq : با ادا و اطوار و ناز و عشوه و فیس و افاده و گیرایی و طرزی سکسی راه رفتن، چالیملی یئریمهک.
قیرتیشلانماقQırtışlanmaq : زیبا شدن، آراسته شدن، جذابتر شدن، آراستهتر شدن به ویژه یک دختر
جوان، وارد زندهگی شدن، به زندهگی درآمدن، باز شدن ظاهر، سالمتر یا سرزندهتر
به نظر رسیدن.
قیرناقQırnaq : در قدیم به معنی جاریه، خدمتکار؛ کنیز، کنیزک عموما زیبا، کؤله قیز، اودالیق، اسیر قادین، قاراواش. در تورکی معاصر به معنی دختر و زن زیبا و خوشگل، گیرا، خوش اندام، طناز و عشوهگر، بازیگوش و سکسی. تورکمنهای ولایت هرات افغانستان، زنان پشتون و تاجیک (زن غیر تورک) را قرنق مینامند[3]. از مصدر قیرینماقQırınmaq به علاوهی پسوند –اق (قیرین + -اق). این کلمه در دیوان لغات التورک و بسیاری از لهجههای تورکی قدیم مانند اوغوز، قیپچاق، کیمهک، باسمیل، ... وجود دارد. برخی از آلتائیستها مانند پوپ Poppe بن قیر در این اسم را با کلمهی قیز (روتاسیسم) مرتبط دانستهاند. در این دیدگاه، قیرناق مرکب است از قیر (قیز) + پسوند اسمساز –ناق، مانند باجاناق که احتمالا مرکب است از باجی + -ناق. ریشهیابی قیرناق بر اساس مصدر قورماق به معنی چیدن و فراهم کردن (نائبی) صحیح نیست.
قیرقینQırqın : در تورکی میانه به معنی جاریه، در تورکی قدیم به معنی دختر، زن جوان. در زبان تورکهای بولقار باستان حوزهی وولگا، کلمهی «هیر» – «خیر» (در تورکی ما: قیز) به معنی دختر، و کلمهی خیرخوم (در تورکی ما: قیرقین) به معنی زن اسیر و برده، خدمتکار و .... بود[4].
قیرینQırın
: در لهجههای آناتولی
به معنای رقصیدن، و اصطلاح «میرین قیرین ائتمهک» به معنی بیمیلی به انجام کاری،
نشان دادن عدم تمایل، بهانه آوردن یا مخالفت کردن با تردید و زیر لب غر زدن است.
تورکولوق ریشهشناس ائرهن، میرین در این اصطلاح را محرف بورون به معنی بینی، و قیرین
را به معنی رقص (مرتبط با قر دادن و ....) دانسته است[5].
قیرینداماقQırındamaq ، قیرینلاماقQırınlamaq ، قیرینماقQırınmaq : هر سه به معنی رقصیدن با قر، رقص ائتمهک.
قیریقلانماقQırınlanmaq : با رفتارها و عشوه علاقهی خود به چیزی را نشان دادن، به چیزی علاقه نشان دادن و اومید بستن، عاشق شدن، برای به دست آوردن مطلوب و منفعت خود به هر عملی دست زدن و به هر چیزی راضی شدن، بیر شئیی ایستهدییینی داورانیشلاری ایله بهللی ائتمهک، کهندینی بهیهندیرمهیه چالیشماق، جیلوهلهنمهک، چیخاری اوچون بویون اهیمهک، خوشلانماق، گؤزو قالماق، گؤز قویماق، اوموتلانماق، اومماق، دوست ائدینمهک، آرگودا: جیلوه یاپماق، آلابیلهجهیی و یا اومدوغو بیر شئی اوغروندا اؤدون وئرمهک و آلتدان آلماق، چیخاری اوچون بویون اهیمهک.
قیریقQırıq : مردی که خارج از رابطهی زناشویی
به طرزی غیر اخلاقی با زنی متاهل رابطهی جنسی دارد، کسی که واسطهی ایجاد رابطهی
جنسی غیر اخلاقی و بر خلاف سنتها و قوانین بین دو شخص دیگر میشود، منحرف جنسی،
شخص سبک و جلف، گوزهل چوجوق، بیر قادینین ائولیلیک دیشی، یاسا و تؤرهلهره
آیقیری اولاراق ایلیشکی قوردوغو اهرکهک، اویناش، یولسوز بیرلهشمهلهرده
آرابولوجوق ائدهن اهرکهک، یونگول کیمسه، چاپقین.
قیریق دؤلوQırıq dölü : کودک حاصل رابطهی
جنسی غیر مشروع، غیر مشروع ایلیشکیدهن دوغان اوشاق.
قیریق توتماقQırıq tutmaq : داشتن یک معشوق مذکر بر خلاف قوانین و اخلاق، یاسالارا و تؤرهلهره آیقیری ایلیشکی قورماق اوزهره بیر اهرکهک سئوگیلی ائدینمهک.
قوُرومساقQurumsaq -قرمساق: از طرف تورکها، از جمله ناصرالدین شاه قاجار با املای قرمصاق هم نوشته شده است[6]. در تورکمنی با تشدید قوررومساق، و زبان آرگوی تورکیه، این کلمه به صورت قورامساق Kuramsak هم تلفظ میشود. در زبان تورکی کلمهی دیگری با فورم قوْرومساقQorumsaq ماخوذ از موغولی به معنی تیردان وجود دارد که ظاهرا بی ربط با قورمساق مورد بحث است[7]. قورومساق محرف کلمهی تورکی قیریمساقQırımsaq از بن قیر به علاوهی پسوند مرکب –یمساق (-یمسا+ -ق). مصدر قیریمساماقQırımsamaq ، مرکب از بن قیر به علاوهی پسوند -یمسهمهک، مانند گول ← گولومسهمهک، مهن ← مهنیمسمهمهک، اؤز ← اؤزومسهمهک، آز ← آزیمساماق، ... .
کلمهی
تورکی قیریمساق – قورومساق در آغاز دارای معانی منفی ناموسی امروزه نهبوده و همانگونه
در معنی فعل قیرتیشلانماق هنوز حفظ شده است، به معنی شوهر یک زن بی پرده و بی حجاب
با ظاهر باز و احتمالا زیبا و جذاب وارد شده به جامعه و حیات اجتماعی بوده است. این
معنی در روایات مربوط به وجه تسمیهی بازار قرمساقها در بیرجند هم وجود دارد: مردم
شهر این بازار را صرفا به سبب آن که در آن مغازههایی وجود داشت که خانمها پشت
دخل بودند و کاسبی میکردند بازار قرمساقها نامیدهاند. یعنی بازار مردهایی که
زنانشان هم وارد جامعه شده و کار میکنند. اما بعد از ورود این کلمه به زبان
فارسی، در اثر تعصبات و فرهنگ «ناموس» که حضور زنان در جامعه را مترادف با بدکارهگی
و بی ناموسی میدانست، قرمساق کم کم بار منفی مخصوصا ناموسی پیدا کرده و نهایتا معنی
مردی که زنش را برای برقراری رابطهی جنسی با دیگران (صرفا به سبب آن که زنش بی
حجاب و داخل در حیات اجتماعی است) میفروشد، مردی که برای برقرار کردن رابطهی
جنسی غیر قانونی و غیر اخلاقی بین دو نفر واسطهگی میکند، دیّوث، و جاکش را کسب
کرده است.
تبدیل قیریمساق به قورومساق احتمالا به یکی از سببهای زیر بوده است:
الف-
تبدیل صداهای «ێ» (I) و «ی» (İ) به صداهای (ۇU ، ۆÜ ) در لهجههای تورکمانی. مانند تیلکی ← تولکو، دیزمهک ← دوزمهک، کیچیک ← کوچوک، مینجیق ← مونجوق، ..... بنا به
این دیدگاه، قورومساق فورم ثانوی و متعلق به لهجههای شرقی - تورکمانی اوغوز غربی (در
ایران، آزربایجان، شرق و جنوب تورکیه)، و قیریمساق فورم اولیه و متعلق به لهجههای
غربی - عوثمانلی اوغوز غربی (در غرب تورکیه و شبه جزیرهی بالکان) است.
ب- تبدیل صدای «ێ» (I) کلمات تورکی به صدای «و» و یا همزه به هنگام ورود آن کلمه به زبان فارسی، به سبب نهبود صدای ێ در زبان فارسی. مانند تبدیل پسوند تورکی -لی به -لو در زبان فارسی، و آزیق ← آذوقه، چاقی ← چاقو، خانیم ← خانوم-خانُم، چاپیق-چئویک ← چابُک، و یا قیرناق ← قُرناق که فوقا ذکر شد.
ریشهیابی کلمهی قورومساق از فعل قورماقQurmaq به معنی ساختن و کارگزاری (دیل دنیز-اسماعیل هادی) نادرست است. در زبان تورکی مصدر قورومساماق به این معنی وجود نهدارد. اما یک مصدر قورومساماقQurumsamaq به معنی هوس میوهی خشک کردن وجود دارد که مرکب از قورو به معنی خشک و پسوند -یمساما است. کلمهی قورومساق به معنی واسطهی رابطه جنسی و ...بی ارتباط با این فعل و صرفا محرف مصدر قیریمساماق است. ریشهیابی کلمهی قورومساق که محرف قیریمساق است بر معناهای فرضی و یا خیالی قروم-قرم (کل و کلفت، جفت وجور کردن، ساختهگی، کاهل و تنبل، زنگوله، ...)، ساغ (ساق و مچ پا، راست، سلامتی، چاق، دوشیدن، نمدی)، .... هم تماما نادرست و شبهریشهشناسیهایی عامیانه-عوامانه است.
کلمهی مشابهی در زبان تورکی به صورت اهرسهکErsek ، به معنی زنی که خواستار مرد است و یا بسیار هوس مرد میکند، مردباره، زن هرزه، ... مرکب از بن اهر به معنی مرد و پسوند مرکب –سهک (-سه + -ک) وجود دارد. مصدر این اسم، اهرسهمهک یعنی طالب مرد شدن و مرد خواستن است. پسوند -ساق خواست و شهوت شدید در مورد چیزی را میرساند. این پسوند با اضافه شدن به اسم حیوانات، اسامیای به معنی حیوانی که شدیدا خواستار برقراری رابطهی جنسی و جفتگیری است میسازد[8]. احتمالا ریشهی کلمهی هرزه در زبان فارسی به معنی شهوتپرست، شهوانی، زناکار، سلیطه، عیاش، الواط، فاسق، لات، بیبندوبار، ... همین کلمهی تورکی اهرسهک است: ارسک ← ارزک ← هرزک ← هرزه. زیرا کلمهی اهر در بعضی از لهجههای تورکی قدیم و جدید از جمله زبان خلجی به صورت ههرHer تلفظ میشود. همچنین حرف « س » در کلمهی اهرسهک در بعضی لهجههای تورکی به حرف « ز » تبدیل شده است: اهرزوکErzük (در تورکیه). کلمهی هرزه – هرز به این معنی، به غیر از کلمهی هرزه به معنی بیهوده و بی سبب، بی دلیل، بی جهت است که ریشهی فارسی دارد.
قیرجانماقQırcanmaq : ناز کردن، عشوه آمدن، قر دادن، خود را لوس کردن. خندههای لوس و عشوهناک، خندیدن یا حرکات دیگر برای ناز و عشوه. محرف فعل قیردانماق که در آن حرف «د» تبدیل به حرف «ج» شده است. مانند تبدیل قورداماق - قوردالاماق (قور + -دا) ← قورجاماق - قورجالاماق. از همین ریشه است کلمهی قیرجاناق (در کُهمرّه استان فارس: قیرچاناق، به فارسی منطقه: قَرَچِناق) به معنی گستاخ و قالتاق. ظاهرا قیرجانماق به معنی خندهی لوس، با فعل تورکی ایرجاماقIrcamaq (در موغولی: ایرجای، یارجای، آرجای) به معنی تا بناگوش خندیدن به نحوی که همهی دندانهای شخص دیده شوند امتزاج معنایی پیدا کرده است. ریشهیابی قیرجانماق از قیر و قیرسانماق و به معنی حالت قیر یافتن و مثل قیر چسبندهگی یافتن (دیل دنیز - اسماعیل هادی) صحیح نیست.
قیرجاشماقQırcaşmaq : بازی کردن، شوخطبعی،
انجام حرکات نامناسب، حرکات نامناسب کودکان، هوسهای سبک و رفتارهای جلف، حرکات
بازیگوشانه.
قیریلداتماقQırıldatmaq : بن این فعل از صدای تقلیدی قیر به معنی اصوات نامفهوم به هنگام سخن گفتن سریع است. از اینجا دو مصدر صوتی قیرلاماق و قیریلداتماق، هر دو به معنی اولیهی بسیار زیاد و نامفهوم سخن گفتن و صحبت کردن، صدای شبیه قر قر در آوردن، اوزون، چوخ و آنلامسیز دانیشماق، گهوهزهلیک، یانشاقلیق ائتمهک، قیریلتی سهسی چیخارماق، قیر قیر ائتمهک.... ایجاد شده است. فعل قیریلداتماق مرکب از بن قیر به علاوهی پسوند -یلداماق است که در ساخت مصادر صوتی و نوری به کار میرود[9]. قیریلداتماق همچنین یک معنی ثانوی با بار منفی، فارسی صحبت کردن یک تورک دارد که در اثر امتزاج معنایی با قیر به معنی ادا و اطوار موضوع این مقاله حاصل شده است. تورکها به منظور تحقیر و یا مسخره کردن یک تورک که فارسی صحبت میکند، فارسیگویی او را قیریلداتماق یعنی قر قر کردن با ادا و اطوار مینامند و بدین طریق فارسیگویی یک تورک مخصوصا اگر برای دوری از لهجهی تورکی و صحبت به فارسی غلیظ تلاش بهکند را رفتاری غیر اخلاقی و بی حیائی و ... میخوانند.
مشتقات قیر تورکی در زبان فارسی: قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرمساق، ....
بن قیر تورکی و مشتقات متعدد آن به صورت وامواژه در فارسی زبان در ترکیبهای گوناگون به کار میرود. اما در اغلب لغتنامههای فارسی (دهخدا، معین، عمید، ...) به تورکی بودن این کلمات اشاره نهشده و یا اکثرا به اشتباه ریشهیابی شدهاند:
قر: کلمهی تورکی قیرQır . صدای «ێ» در آن به سبب نهبودن در زبان فارسی، به کسره تبدیل شده است. در فارسی به معانی ادا، اطوار، افسون، خرامش، دلبری، دلربایی، غمزه، لنجه، لوندی، کرشمه، ناز، عشوه با تمام بدن، حرکات که در هنگام غمزه و ناز بر کمر وارد کنند، آرایش و زینت که زن کند،.... است. از بن تورکی قیر در زبان فارسی افعال مرکب و ترکیبات متعددی ساخته شده است: قر آمدن (جنبش و تکان عضوی از بدن از روی ناز یا در حالت رقص تکان دادن و جنباندن بدن از روی ناز، رقصیدن)؛ قر دادن (کون و کچول کردن، حرکت دادن اندام بدن با اصول کون و کچول کردن، کون چرخاندن، رقصیدن، اشکالتراشی)؛ قِر ریز، قِر ریختن؛ قر گردن (حرکاتی که به گردن دهند)؛ قر و غربیله، قِر و قَربیله، قر و غربیله، قر و غربیل، قر و قمبیله، قِر و قَرباله، قر و غَنبیله، قِر و قَمبیل، ...( اطوار، عشوه، تکان دادن کمر و سرین در حالت رقص)؛ قر و غمزه (عشوه، ناز و ادا و اشاره با چشم و ابرو، ادا و اطوار درآوردن، عشوهگری، لوندی کردن، ناز کردن، کول و کچول کردن)؛ قر و فر (آرایش، بزک، و زینت، ناز و ادا، آرایش توالت، ادا و اطوار)؛ قر و فری (اطواری)؛ قِر و اَدا (اطفار، اطوار)؛ قر کمر؛ قِر و ناز؛ قر و عشوه؛ قِر و قَشو (آرایش)؛ قِر و قَمیش (عشوه)؛ قِر و قُمپوز (اطوار)، قر و قمپوز درآوردن (کلمات بزک - بهزهک، کرشمه - قیریشما، قشو - قاشاو، قومپوز، قمیش - قامیش، کچول - قیچیل، ... در این ترکیبات هم تورکی هستند).
قرتی - غرتی: مخفف اسم تورکی قیریتیقQırıtıq از مصدر تورکی قیریتماق که فوقا ذکر شد. صدای «ێ» اولی در آن به سبب نهبودن در زبان فارسی به کسره و «ێ« دومی به ای تبدیل شدهاند. در زبان فارسی به معنی کسی که بیش از حد به ظاهر خود میرسد، خودآرا، ژیگولو، بی بند و بار، بی مسلک، جلف و بدکار، دشنامی برای مردان جوان، ... است. ریشهیابی کلمهی تورکی قیرتی بر اساس کلمهی تورکی قارت به معنی سالخورده و .... نادرست است.
کرشمه - کرشم - گرشم - گرشمه: کیریشمه فورم موغولی اسم و اسم مصدر تورکی قیریشماQırışma ، از مصدر تورکی قیریشماق که فوقا ذکر شد است. در زبان موغولی صامت «ق» قبل از صدای «ای» استفاده نهمیشود، در این زبان صدای «ێ» هم وجود نهدارد. در نتیجه کلمهی تورکی قێرێشما در زبان موغولی به صورت کیریشمه تلفظ میشود. پس از ورود این فورم موغولی به فارسی، دو صدای «ای» در آن به کسره تبدیل شدهاند: قیریشما (تورکی) ← کیریشمه (موغولی) ← کِرِشمه (فارسی). در زبان فارسی به معانی غمزه، ناز و عشوه، اشاره با چشم و ابرو، دلربایی، شیوه، طنازی، غنج، حرکات دلانگیز چشم و ابروی زیبارویان؛ ... است.
قرشمال- غرشمال- کیریشمال: اسم تورکی قیریشمالQırışmal ، از مصدر تورکی قیریشماق که فوقا ذکر شد. به سبب نهبودن در زبان فارسی هر دو صدای «ێ» در آن به کسره تبدیل شدهاند. در فارسی معانی خوش بنیه، لوند، بی حیا، بی شرم، بی عار، بی آبرو، نیرنگباز، حیلهگر، آدم کج تاب، نادرست؛ و رقاصه، نقال، کولی، لولی و غربالبند و ... کسب کرده است.
قرمساق – قرمصاق - قرمساغ: محرف اسم تورکی قیریمساقQırımsaq ، از مصدر قیریمساماق که فوقا ذکر شد. به سبب نهبود در زبان فارسی هر دو صدای «ێ» در آن به همزه تبدیل شدهاند. در فارسی به معنی هر که زن خود را به دیگران بدهد، آن که دلالی نامشروع زنان کند، جاکش، ... است.
قرناق- قِرناق- قُرناق- قرناق- قرنق: واژهی قیرناقQırnaq تورکی که صدای «ێ» آن به سبب نهبود در زبان فارسی به کسره یا همزه (قُ یا قِ) تبدیل و به صورت قُرناق و یا قِرناق تلفظ میشود. این کلمه به زبان عربی هم در اشکال غرنوق، غرناق، غُرنَیق، غِرنیق، غُرنوق، غَرَونَق، غِرنَوق، و فورمهای جمع غُرانِق، غَرانِق، غَرانیق، غَرانِقَة، ... وارد و معنی دختر و یا پسر خوشگل و صاحب نگاه زیبا، جوان سپید خوب صورت، جوان زیبا شکل، جوان نازک، مرد جوان.... را کسب کرده است.
[1] بنا به تاریخ جهانگشای جوینی: «تازیک اولاد عرب را گویند
که در عجم زائیده و بزرگ شده باشد ... تاجیک قومی را گویند که فارسیزبانند و قبول حکومت
اتراک را کردهاند. در آسیای وسطی، فارسیزبان را تاجیک و تورکیزبان را تورک مینامند».
[2] ١-قێر به معنای موضوع این مقاله،
عشوه و طنازی و فلورت و ...
٢- تقلید صوت،
صدای نامفهوم به هنگام صحبت سریع ٣- مادهی سیاهرنگ که در آسفالت استفاده میشود ٤- دشت و صحرا ٥- بن فعل قێرماق به معنی قطع
کردن و بریدن و کشتن و . .. ٦-
رنگ جو گندمی ٧-...
[3] Naim Farhang:
«اقوام ترک به بیگانه ((تَت)
میگویند، مثلا در میان ما ترکمنهای افغانستان ولایت هرات به ازبکهای ترک «تَت»
و به تاجیکها و پشتونها هم مردهایشان را «قُل» و زنهایشان را «قرْنقْ»
میگوئیم».
[4] Xïrxum ‘woman slave’ in the Volga inscriptions
Tu. Qïrqïn ... Already in the 13th or 14th century, in the Volga Bulgar
inscriptions we find everywhere Xirx ‘forty’, Hir ‘girl’, Xïrxum
‘servant’ etc.
[5]مئهران باهارلی: کوی (موسیقی)، ییر (آواز)، بییی
(رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنیف)، های (آهنگ)، اهزگی (ملودی)، تیرینگه (ترانه)،
آشولا، آساناک، بوزلاق، رینگ، ....
[6] مئهران باهارلی: عدهای مانند شمسالشعراء
ساممیرزا املای قرمصاق را که ناصرالدین شاه به کار برده، اشتباه گمان کردهاند.
اما نوشتن قرمصاق ناشی از اشتباه نیست. کسانی که ادعای اشتباه بودن آن را کردهاند
فارسها و افراد ناآشنا با املای تورکی هستند. ناصرالدین شاه که مسلط بر سه لهجهی تورکمانی،
عوثمانلی و جغتایی زبان تورکی و ادبیات و املای تورکی بود، کلمهی قورومساقQurumsaq را با الفبای سنتی تورکی و به صورت قرمصاق نوشته
است. یعنی اشتباهی در کار نیست، بلکه قرمصاق املای تورکی این کلمه در آن زمان است.
در املای تورکی با الفبای عربی تا این اواخر (شامل عوثمانلی و قفقاز و ایران و آسیای
میانه)، صدای «س» بعد از حروف صدادار قالین و یا کلفت (a, o, u, ı) با
حرف «ص»، و صدای «س» بعد از حروف صدادار اینجه و یا نازک (e, é, ö, ü, i) با حرف «س»
نشان داده میشد. مانند اصلان Aslan، اما سوگلیSévgili . عین این قاعده در مورد صداهای «ت» و
«ز» هم وجود داشت. صدای «ت» بعد از حروف صدادار قالین و یا کلفت با حرف «ط» و بعد
از حروف صدادار اینجه و یا نازک با حرف «ت» نشان داده میشد. مانند اطاقOtaq
، اما تفنگ Tüfeng. صدای «ز» بعد از حروف صدادار قالین و یا کلفت با حرف «ذ»، و بعد
از حروف صدادار اینجه و یا نازک با حرف «ت» نشان داده میشد. مانند آذوقه Azıq، اما بزک Bezek. بعد از جریان
جدیدیلیک و حرکت به طرف املای فونتیک در جهان تورکیک یعنی در دهههای آخر قرن
نوزده و اوائل قرن بیستم به تدریج این قاعده کنار گذاشته شد و صدای «س» همه جا با
حرف «س»، صدای «ت» همه جا با حرف «ت»، و صدای «ز» همه جا با حرف «ز» نوشته شد و
کاربرد حروف عربی «ص و ط و ذ» (و ض و ع و ث، ....) در کلمات تورکی منسوخ شد.
[7] qor (قور” (okluk, sadak” [205a]: Mu. qur
[213]; Müh. qor [225]; KMo. qor, MMo hor “okluk, sadak” (Tsevel 2006: 1043;
Lessing 1960: 965).
qorumsaqa (قرمسقا” (okluk, sadak” [187c]: Müh. qorumsa[q]
[225]; KMo. qorumsaġa, MMo. horomsogo “okluk” (Lessing 1960: 969).
[8] 1.111.1. İstek, arzu etme, düşkünlük bildiren
kelimeler türetir.
atsak: aygır isteyen kısrak
(DS 373). avsak: ava istekli, av isteklisi (DS 391). aygırsak:
erkek isteyen hayvan veya kadın (DS 414). boğasak/ boğarsak/ boğsak/
buğursak/ busak: boğaya gelmiş, boğa isteyen inek, dana (DS 724). boğazsak:
obur, pisboğaz (DS 727). çenesek: çok konuşan, geveze (DS 1136). dalapsak:
at isteyen kısrak, erkek isteyen dişi eşek ya da hayvan (DS 1337). dǖnsek:
düğün, oyun düşkünü (Y-BYA 158). ersek: erkeğe düşkün kadın [DS: erzük
aa.] (DS 1776). evsek: evini seven (AİAS 103). göğsek: boğa
isteyen, çiftleşmek isteyen inek; cinsel isteği fazla olan ve bunu belli eden kadın
[DS: gövesek “boğa isteyen dişi inek ya da manda” 2169] (DS 2133). göresek:
çiftleşmek isteyen hayvan [DS: güre/ güresek “çiftleşmek isteyen kısrak, dişi eşek”
2234] (DS 2159). kavımsak: sevimli; akraba ve yakınlarına düşkün [EYDS:
gavumsak aa. 103] (DS 2689). kelesek: boğa isteyen inek [DS: kele
“boğa”] (DS 2730). kızansak: kızana gelmiş hayvan (DS 2861). kocasak:
koca arayan kız (DS 2892). koçsak: koç isteyen dişi koyun (DS 2895). malsak:
malına düşkün (AİYA 768). meğirsek/ meğersek/ mersek/ meyirsek:
yavrusuna çok düşkün insan ya da hayvan (DS 3150). meyirsek: cinsel
istek duyan (DS 3175). öğürsek: çiftleşmek isteyen dişi sığır, kısrak
vb. hayvan (DS 3323). tekesek: çiftleşmek isteyen dişi keçi (DS 4747). yalıksak:
çiftleşme isteği uyanan köpek (DS 4144).
[9] ٤-پسوند –ێلدا، -یلده. رایجترین پسوند برای ساختن افعال صوتی در زبان تورکی است. در لهجههای تورکمانی معمولا پس از افزوده شدن این پسوند به بن، اگر حرف آخر بن و ریشه یکی از حروف ق، غ، گ، ک باشد آن حرف مشدد میشود. اما اگر حرف آخر بن و ریشه حروف ر، س، ز، و، ... باشد مشدد نهمیشود:
الف- پس از ر، س، ز، و، ...: وێزێلداماق (آرێ، سینهک، میلچهک)، هێسێلداماق (ایلان، همریشه با هێسلێق –اێسلێق به معنی فێشقا و سوت)، تێسێلداماق (قاز، ایلان، پیشیک)، جیویلدهمهک (جیوجیو-جۆجه، سئرچه، قێرلانقێچ)، مییۇلداماق (پیشیک)، خیریلداماق؛ و قارێلداماق (قارقا)، زارێلداماق (سایرێ-مریض)، هریلدهمهک (ائشهک-خر)، هێرێلداماق (اۇشاق) که در این شعر بهکار رفتهاند.
ب-ێلدا پس از ق، ک، گ، غ، ...: مانند واققێلداماق (اؤردهک)؛ و جیککیلدهمهک (سئرچه)، قاققێلداماق (تاووق، قارقا)، شاققێلداماق (بولوت)، تاققێلداماق (ترقه)، پیققێلداماق (اوشاق)، پاققێلداماق (قاپی) در این شعر.
داوار مهلهدی، گؤی مۇنجۇغۇن الهدی؛ و افعال صوتی-نوری تورکی



No comments:
Post a Comment