Thursday, November 30, 2023

سکه‌ی تورکی تؤره‌گه‌نه‌ (توراکینا) خاتون، ضرب تبریز، ۱۲٤٤ میلادی: اولوغ مونقول اولوش بیگ

 

سکه‌ی تورکی تؤره‌گه‌نه‌ (توراکینا) خاتون، ضرب تبریز، ۱۲٤٤ میلادی:

اولوغ مونقول اولوش بیگ 

مئهران باهارلی

 

TEBRİZ'DE BASILAN TÖREGENE HATUN TÜRK YARMAĞI, MS 1244

TURKISH COIN OF THE TÖREGENE QATUN, MINTED IN TABRIZ, 1244 CE

 

MÉHRAN BAHARLI 

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول 

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

اؤزه‌ت:

ایران اؤته‌یی‌نده (تاریخی‌نده) آقچالاردا (پول‌لاردا) تورک‌جه یازی‌لار ایش‌له‌دیلمه‌سی بیر اه‌رکله‌ت (دولت) گه‌له‌نه‌یی ایدی. آقچالاردا فارس‌جانین قول‌لانیلماسی قیزیل‌باش (صفوی) دؤنه‌می‌نده باش‌لامیش‌دیر. اوندان قاباق نئچه یوزایل بویونجا، ایران‌ی یؤنه‌ته‌ن تورک – موغول اه‌رکله‌ت‌له‌ری سار‌ی‌ندان (طرفی‌نده‌ن) یارماق (سکه) و چاولاردا (اسکناس‌لاردا) تورک‌جه یازی‌لار ایش‌له‌‌دیلیردی. «تؤره‌گه‌نه یارماق‌لاری» اوزه‌‌ری‌نده تورک‌جه یازی بولونان بو آقچالارین بیر تورودور. بو یازیم‌دا ایل‌خان‌لی اه‌رکله‌تی‌نین باش‌اورو (پایتختی) ایله تورک‌ایلی و آزه‌ربایجان‌ین اؤزده‌‌یی (مرکزی) ته‌بریزده باسیلان تؤره‌گه‌نه یارماق‌لاری‌نی اینجه‌له‌دیم. بو یارماق‌لار تورک‌جه یازی‌لاری، باسیلدیق‌لاری اور (شه‌هه‌ر)، و ایران اؤته‌یی‌نده آقچالاردا تورک‌جه قول‌لانما گه‌له‌نه‌یی آچی‌لاری‌ندان یانی‌سیرا، آجونون (دونیانین) آلتی‌دا بیری‌نه ائگه‌مه‌ن اولان (حوکوم سوره‌ن)، چاغی‌نین اه‌ن بؤیوک خاقان‌لیغی‌نین (ایمپاراتورلوغونون) خاقان‌چاسی - خاقان ائجه‌سی (ایمپاراتوریچه‌سی) و گوج‌لو بیر قادین خاقان اولان تؤره‌گه‌نه خاتون‌ون حاکمیتی دؤنه‌می‌نده باسیلدیغی اوچون ده اؤنه‌م‌لی‌دیر.

Özet:

Îrân öteyinde (târîhinde) akçalarda (paralarda) Türkçe kullanılması bir erklet (devlet) geleneyi idi. Akçalarda Farsçanın kullanılması Kızılbaş (Safevî) döneminde başlamıştır. Ondan önce birkaç yüzyıl boyunca Îrân'ı yöneten Türk-Moğol erkletleri sarından (tarafından) yarmak (madeni para) ve çavlarda (banknotlarda) Türkçe yazılar kullanılıyordu. “Töregene yarmakları” üzerinde Türkçe metin bulunan bu akçaların bir türüdür. Bu yazımda İlhanlı Erkletinin başkenti ile Türkili ve Azerbaycan'ın özdeyi (merkezi) Tebriz'de basılan Töregene yarmaklarını inceledim. Bu yarmaklar Türkçe metinleri, basıldıkları ur (şehir), ve Îrân öteyinde akçalarda Türkçe kullanımı geleneyi açılarından yanısıra, acunun (dünyanın) altıda birine egemen olan, çağının en büyük hakanlığının (imparatorluğunun) hakanecesi - hakaniçesi (imparatoriçesi) ve güçlü bir kadın hakan olan Töregene Hatun'un hükümdarlığı döneminde basıldığı için de önemlidir.

Abstract

The usage of the Turkish language on money was a state tradition in Iranian history. Turkish scripts were used on coins and banknotes by the Turkish-Mongolian states that ruled over Iran several centuries prior to the adoption of Persian on money during the Qizilbash (Safavid) period. One particular type of coin inscribed with Turkish text is known as “Töregene coins”. In this article, I will be examining the Töregene coins that bear Turkish inscriptions and are minted in Tabriz the capital of the Ilkhanate state and the center of Türkili and Azerbaijan. These coins hold great significance not only in terms of their Turkish inscriptions and the city they were minted in, but also due to highlighting the importance of the usage of Turkish language on money in Iranian history, and being issued under the reign of Töregene Hatun, a powerful female ruler and Empress of the largest empire of that time who ruled over one-sixth of the world.

خلاصه:

استفاده از زبان تورکی بر پول‌ها یک سنت دولتی در تاریخ تورک – موغول ایران بود. نوشته‌های تورکی چندین قرن قبل از آن که ‌نخستین کلمات فارسی در قرن شانزده‌ در عصر دولت قیزیل‌باشیه (صفوی)، آن هم به صورت شعر، ‌بر پول‌ها ظاهر شوند، بر پول‌های دولت‌های تورک و موغول حاکم بر اراضی ایران امروزی و تورک‌ایلی به ‌کار رفته‌اند. نمونه‌ای از این پول‌ها با متون تورکی، سکه‌های مشهور به «سکه‌های تؤره‌گه‌نه» است که در شهرهای تورک‌ایلی و قفقاز و نواحی مجاور آن ضرب شده‌اند. در این مقاله دسته‌ای از سکه‌های تؤره‌گه‌نه با متون تورکی ضرب شده در تبریز را معرفی کرده‌ام. این سکه‌ها به سبب داشتن متون تورکی، ضرب شدن در تبریز و دیگر شهرهای تورک‌ایلی، استفاده‌ی رسمی از زبان تورکی در اسناد دولتی (سکه)، و ضرب شدن در دوره‌ی حاکمیت تؤره‌گه‌نه‌ خاتون، زنی که‌ فرمان‌روایی بر بزرگ‌ترین امپراتوری عصر خود و یک ششم کره‌ی زمین را بر عهده ‌داشت، حائز اهمیت فوق‌العاده‌ی تاریخی هستند.


Tuesday, November 28, 2023

ماده‌ی تاریخ برای اوتاق – بارگاه ‌نادری که ‌میرزه مهدی خان استرآبادی آن را به فرمان نادر شاه‌ به ‌تورکی (جغتایی) سرود

 

ماده‌ی تاریخ برای اوتاق – بارگاه ‌نادری که ‌میرزه مهدی خان استرآبادی آن را به فرمان نادر شاه‌ به ‌تورکی (جغتایی) سرود

 

مئهران باهارلی

 

فن ماده‌ی تاریخ‌نویسی (به‌ تورکی: اؤته‌ک‌له‌مه، Ötekleme) از ظرایف شعرسرایی است و اغلب آن را همانند نقاشی و موسیقی و ... جزو صنایع مستظرفه ‌دانسته‌اند. ماده‌ی تاریخ‌نویسی به ‌سبب ثبت تاریخ یک واقعه، یک عمل ‌تاریخ‌نگاری هم است. نهایتا ماده‌های تاریخ در صورتی که ‌شعرا مخصوصا ملک‌الشعرا - امیرالشعرا (به‌ تورکی یئکه‌قوشارYéke qoşar ، به ‌انگلیسی Poet Laureate) بالاترین مقام ادبی رسمی، شاعران درباری و دیگر شعرای دولتی، آن‌ها را به دستور مقامات و یا بر حسب وظیفه ‌و مسئولیت شغلی و در ارتباط با مناسبت‌های ملی و کشوری و حکومتی می‌سرودند، در زمره‌ی اسناد رسمی به ‌شمار می‌آمدند. (مناسباتی مانند جلوس شاه‌ بر تخت، جشن‌های دربار، سرودن شعر در وصف پادشاه، بنای عمارات و ابنیه، فتوحات و ظفرهای جنگی، ظفرهای جنگی، دیگر وقایع مهم تاریخی، .... علاوه بر این مناسبات، دولت‌های تورک از ماده‌ی تاریخ‌نویسی برای تبلیغ و تثبیت حاکمیت خود نیز استفاده ‌می‌کردند. متقارن‌سازی روی‌دادهای تاریخی و عبارات قدسی در ماده‌های تاریخ، روشی بود که بعضی از دولت‌ها مانند قیزیل‌باشیه، از آن برای اثبات حقانیت خود در عرصه‌های حسب و نسب و مذهب و مشروعیت و .... بهره‌مند می‌شدند).  



Monday, November 27, 2023

گزارشی تورکی در باره‌ی بیگ‌های تورکمان اوستاج‌لی که ‌در سال ١٥٢٦ بر علیه ‌شاه ‌تهماسب و دولت قیزیل‌باش شورش کرده ‌بودند

 

گزارشی تورکی در باره‌ی بیگ‌های تورکمان اوستاج‌لی که ‌در سال ١٥٢٦ بر علیه ‌شاه ‌تهماسب و دولت قیزیل‌باش شورش کرده ‌بودند 

مئهران باهارلی


این سند که‌ با شماره‌ی E.6525 در آرشیوهای موزه‌ی توپ‌قاپی سارایی استانبول نگه‌داری می‌شود، گزارشی است در باره‌ی قیام و شورش بیگ‌های تورکمان، اغلب از طائفه‌ی اوستاج‌لی بر علیه ‌دولت قیزیل‌باش در دو سال اول بر تخت نشستن شاه ‌تهماسب به سال ١٥٢٦ و جنگ داخلی بین دو امیرالامرای هم‌زمان دولت قیزیل‌باش دیو سولتان روم‌لو و کَبَک – که‌به‌ک سولتان اوستاج‌لی، که ‌منجر به‌ کشته ‌شدن بسیاری از بیگ‌های قیزیل‌باش از طرفین شد. گزارش بر مبنای اطلاعاتی که ‌سید محمد فرزند سید ناصر[1]، - بیگ کرمان و نیریز که پس از شکست در جنگ با دیو سولتان روم‌لو فرار کرده به ‌عوثمان‌لی پناهنده ‌شد - در اختیار خسرو پاشا والی دیاربکر داده بود، تهیه ‌شده‌ است. این سند را ژان‌لویی باکه‌گرامون فرانسوی در یک مقاله[2] معرفی، و ترجمه‌ی آن به‌ فارسی توسط کیومرث قرقلو[3] منتشر شده ‌است.

در زیر نخست چند توضیح، سپس متن تورکی به نقل از ترجمه‌ی قرقلو و ترجمه‌ی فارسی آن توسط این جانب، و در نهایت خلاصه‌ی اطلاعاتی که‌ ژان‌لوئی باکه‌‌گرامون در مقاله‌ی خود باره‌ی بیگ‌های تورکمان ذکر شده ‌در این سند داده ‌است را نقل کرده‌ام.

چند نکته:

١- شورش و جنگ‌های اوستاج‌لی‌ها در سال ١٥٢٦، تنها یکی از شورش‌ها و جنگ‌های متعدد و طولانی مدت اویماقات قیزیل‌باش اصلا آناتولیایی (روملو - روم‌لو، شاملو - شام‌لی، اوستاجلو - اوستاج‌لی، تکه‌لو - ته‌که‌لی، ذوالقادر - دولقادارلی، ....) با یک‌دیگر بود که ‌در نهایت منجر به ‌تضعیف همه‌ی آن‌ها، قدرت‌یابی و تسلط عناصر تاجیک – ارمنی – گورجی – مازنی و ... و روحانیت شیعی فارسی – عربی بر دولت قیزیل‌باش، و تبدیل دولت قیزیل‌باش به ‌ابزار و ماشه‌ی قدر‌ت‌های صلیبی اوروپایی وقت در نبرد بر علیه‌ تورک‌ها و مسلمانان شد.

٢-در آن دوره ‌اوستاج‌لی‌ها قدرت‌مندترین طائفه‌ی تورکمان آناتولییایی در ساختار دولت قیزیل‌باش بودند. چنان‌چه منصب «وکیل و امیرالامرا»یی در آن مقطع مشترکا بر عهده‌ی دیو سولتان روم‌لو و که‌به‌ک سولتان اوستاج‌لی بود.

٣-تمام بیگ‌های شورشی بر علیه ‌شاه ‌و دولت قیزیل‌باش، بیگ‌ها و امیران و حکام شهرهای تورک در تورکمانیا شامل تورک‌ایلی، شرق آناتولی و جنوب قفقاز هستند. از تورک‌ایلی: مراغه، موغان، قزوین، تاهرانِ ری، شهریار و ورامین، و ساوا؛ از قفقاز: لنکران، قیزیل‌آغاج، گنجه – گه‌نجه، بردع – به‌رده، برکشات - به‌رگوشات، و قاراباغ؛ از شرق آناتولی: آخلات، و ارجیش. دو بیگ هم از گیلان و کرمان هستند. قسمت مهمی از گیلان تورک‌نشین (شمال و جنوب شرق آن) و جزئی از تورک‌ایلی، و قسمتی از کرمان در فارسستان تورک‌نشین بود.

٤- این سند نشان می‌دهد که‌ در تورکمانیا و تورک‌ایلی و در میان مردم تورک مقاومتی جدی، مخصوصا در سطح بیگ‌ها و امیران و حکام تورکمان در مقابله‌ با و مخالفت با دولت قیزیل‌باش در دوره‌ی مذکور وجود داشت. چنانچه در میان بیگ‌های شورشی و عاصی تورکمان بر علیه ‌شاه‌ قیزیل‌باش، عالی‌ترین مقامات، حتی قورچی‌باشی (دومین مقام عالی‌رتبه‌ی نظامی دولت) و یک وزیر هم وجود دارد.

٥-گزارش تاکید می‌کند که ‌بیگ‌های تورکمان عاصی و شورشی، هم‌دلی و تمایل به‌ دولت عوثمان‌لی دارند. به ‌واقع بسیاری از سران و طوائف تورکمان‌های مهاجرت – فرار کرده ‌از آناتولی به ‌ایران، به‌ مرور زمان پشیمان شده تغییر موضع دادند و بر علیه ‌دولت قیزیل‌باش شوریدند، به ‌آناتولی بازگشتند و خواستار الحاق قلمروی قیزیل‌باش به ‌امپراتوری عوثمان‌لی شدند[4].

٦-این سند صرفا یکی از گزارش‌ها و مکتوبات متعددی است که ‌رهبران و مقامات و مردم تورکمان ناراضی و یا شورش کرده ‌بر علیه‌ شاهان قیزیل‌باش، به‌ سلاطین و مقامات دولت عوثمان‌لی ارسال کرده‌ و در اغلب آن‌ها خواستار حمایت ایشان برای ادامه‌ی جنگ با دولت قیزیل‌باش و ساقط کردن آن شده‌اند[5].

٧-نام‌ها و عناوین اغلب بیگ‌های تورکمان در این سند، اسامی خالص تورکی هستند. خان (حاکم)، بیگ – به‌ی (حاکم، امیر)، قیزیل‌باش (سرخ‌سر)، قوُرچوباشی (رئیس سلاح‌داران، از ریشه‌ی قوُر: سلاح)، اؤسته‌‌ج‌لی – اوْستاج‌لی (بسیار علاقه‌‌مند، فوق‌العاده ‌مشتاق)، که‌به‌ک (نمونه، اولگو) ، چایان (عقرب)، ده‌مری (محرف ده‌میر، آهن)، ده‌لی (مفرط)، قیلیج (شمشیر، برّا)، قارا (نترس، بی‌باک)، باهادیر (دلاور)، بایرام (نشاط و شعف)، قورت (گرگ، مقدس)، مه‌نته‌شه‌ (ریشه‌ی نامعلوم. در تورکی به ‌معنی طلای ظریف و دست‌بند نقره‌ای؟، در عربی آن که‌ خدا طالب اوست؟، ....)[6]، ...

٨-نام کَبَکْ – کَپَکْ – که‌به‌ک – که‌په‌ک [7] در منابع ایرانی و آزربایجانی جدید، اغلب به ‌صورت کُپَک – کؤپه‌ک به ‌معنی سگ نوشته ‌می‌شود. این رفتار ناشی از ناآگاهی و در بعضی موارد تلاش برای تحقیر فرهنگ تورک و بی ‌احترامی به ‌تاریخ تورک است. هرچند نام‌گذاری در میان تورکان و موغولان با اسامی حیوانات و در این میان سگ (مانند نوقای) امری رایج بود، اما این مورد نام کبک با معلوم بودن فورم و معنی اصلی آن در همان زمان علاوه ‌بر تورک‌ایلی و قلمروی قیزیل‌باش، در آناتولی و مخصوصا تورکستان شرقی و آسیای میانه ‌هم بسیار رایج بود.

٩-بنا به‌ باکه‌‌گرامون فرانسوی، در سند نام‌های سلطان و طهماسب به‌ جای حرف ط با حرف ت و به صورت سولتان و تهماسب نوشته ‌شده‌اند. به‌ نظر او این املا «از دید نویسنده‌ی سند معمولی بوده ‌است و این رسم‌الخط تحقیرآمیز در بسیاری از اسناد عثمانی به ‌چشم می‌خورد؛ نویسنده ‌قصد دارد با این نوع املای نادرست و با جا به‌ جا کردن چند حرف، طبق سنت رایج در میان کاتبان عثمانی، نشان بدهد که‌ فرد مورد نظر در زمره‌ی خوارج و کفار است. نمونه‌هایی از این دست فراوانند. مانند سلتان به ‌جای سلطان، تهماسب به‌ جای طهماسب، و در مورد یهودیان اسهاق به ‌جای اسحاق و ....». اما این نظر و تفسیر باکه‌‌گرامون صحیح نیست. زیرا دلیل اصلی کاربرد حروف ت و س و ه‌ و ... به‌ جای حروف عربی ط و ص و ح و ... در متون تورکی، روند تورکی‌نویسی و تورکی‌گرایی در املا و تورکی‌سازی نگارش و نحوه‌ی ثبت اسامی فارسی – عربی است. به ‌همین سبب در بازنویسی این سند، من هم علاوه‌ بر سولتان (سلطان)، دیگر اسامی‌ای که‌ در گذشته ‌با ط نوشته ‌می‌شدند ( تهران - طهران، برکشات - برکشاط، آخلات  - اخلاط) را با ت؛ و صاوه‌ را با س (ساوا، ساوه) نوشتم.

١٠-دو محل که ‌از آن‌ها در جنگ‌های سکسنجق و خرزویل نام برده‌ می‌شود، دو شهر تورک‌نشین، یکی سه‌کسه‌ن‌جیک – سه‌کسان‌جیق (نام جعلی فارسی: هشتاد جفت) در منطقه‌ی بیجار تورک‌ایلی فعلا واقع در ترکیب استان کوردستان، و دومی هه‌رزئویل – خه‌رزه‌ویل تورک‌نشین در منطقه‌ی منجیل تورک‌ایلی فعلا واقع در ترکیب استان گیلان است.

Saturday, November 25, 2023

فرمان جهان‌شاه قاراقویون‌لو در منع عزاداری محرم و مراسم عاشورا و آئین‌های خودآزاری جمعی و علنی، و مجازات لعن‌کننده‌گان و ناسزاگویان به ‌خلفای راشدین و صحابه‌ی پیغامبر

فرمان جهان‌شاه قاراقویون‌لو در منع عزاداری محرم و مراسم عاشورا و آئین‌های خودآزاری جمعی و علنی، و مجازات لعن‌کننده‌گان و ناسزاگویان به ‌خلفای راشدین و صحابه‌ی پیغامبر 

مئهران باهارلی

KARA KOYUNLU CİHAN ŞAH'IN; TOPLUCA YAPILAN MUHARREM AYI YASLARINI, ÂŞÛRÂ TÖRENLERİNİ VE KENDİNE ZARAR VERME RİTÜELLERİNİ YASAKLAYAN; PEYGAMBER'İN SAHABELERİNE LANET OKUYAN VE İSLAM'IN ÖNDE GELEN ŞAHSİYETLERİNİ SÖVENLERİN CEZALANDIRILMASINI EMREDEN FERMANI.

A DECREE BY JAHAN SHAH QARA QOYUNLU BANNING COLLECTIVE MUHARRAM MOURNING, PUBLIC ASHURA CEREMONIES, AND PROHIBITING RITUALS OF MASS SELF-HARM SELF-FLAGELLATION, AND MANDATING THE PUNISHMENT FOR THOSE WHO CURSE OR REVILE THE COMPANIONS OF THE PROPHET AND INSULT PROMINENT FIGURES OF ISLAM.

MÉHRAN BAHARLI

خلاصه

در این نوشته‌ فرمانی به ‌فارسی از سلطان نویان ابوالمظفّر جهان‌شاه ‌باهادیر قاراقویون‌لو باهارلی تورکمان – حقیقی که ‌در آن امر به‌ جلوگیری از سب و لعن صحابه‌ی پیغمبر و بزرگان اسلام و منع کردن برگزاری مراسم عاشورا و عزاداری‌های محرم و زیارت‌خوانی و خودآزاری (قمه‌زنی و سینه‌زنی و ...) و گریه ‌و زاری جمعی و علنی در مکان‌های عمومی توسط شیعیان می‌کند را معرفی کرده‌ام. جهان‌شاه بر گونه‌ی «قاراقویون» مذهب غلات تورکمان و یا با ترمینولوژی امروزی مذهب علوی تورک رایج در تورک‌ایلی بود. گونه‌ی قاراقویون مذهب علوی تورک علی رغم داشتن تفکرات غالی دوازده امامی، - بر خلاف فرقه‌ی سیاسی قیزیل‌باش که در زمان شیخ حیدر و شاه اسماعیل اول ظاهر شد و شدیدا ضد سنی بود - به هیچ وجه دشمن اهل سنت نه‌بود. این وضعیت در مورد بکتاشی‌گری که معادل گونه‌ی قاراقویون مذهب علوی تورک در آناتولی شمرده می‌شود هم صادق است.. تاریخ صدور این فرمان، ١١ ژانویه ‌١٤٦١، هفت سال پیش از مرگ نویان جهان‌شاه ‌است. در آن تاریخ تبریز پایتخت دولت تورکمان قاراقویون‌لو بود و تحت فرمان‌روایی جهان‌شاه (حاکمیت ۱۴۳۶ - ۱۴۶۷) اداره می‌شد. مصادف با زمانی که شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل اول در راس طریقت صفویه قرار داشت. آن طریقت در طول ۲٨ سال ریاست شیخ حیدر از علوی‌گری تورک اولیه و یا صوفیسم قاراقویون، به یک فرقه‌ی سیاسی – نظامی شدیدا ضد سنّی به نام حیدریه و نیروی وکالتی دولت‌های استعمارگر صلیبی اوروپایی متحول شده بود. سنی‌ستیزی (سب و لعن خلفای راشدین و صحابه‌ی پیغمبر اسلام، مراسم عُمَرکُشان، ....) و رفتارهای حاصله ‌از آن مانند عزاداری عاشورا – دهه‌ی محرم که امروزه ‌به‌ یک نمایش و کارناوال افسرده‌گی گروهی و خودآزاری جمعی تبدیل شده‌ است، نقشی مرکزی و سمبولیک در فرهنگ شیعی امامی فارسی دارد. اما تماما غیر خودی و غریب در فرهنگ قومی، ملی، تاریخی و اعتقادی ملل تورکیک و موغولیک و اسلام تورک است. در طول تاریخ به‌‌ جز افرادی معدود (مانند شاه ‌‌اسماعیل اول، شاه ‌‌تهماسب اول، شاه‌‌ عباس اول، ...) تقریبا تمام سلاطین و خواقین و حکام و مقامات عالی‌رتبه‌ی تورک مصلح و خیراندیش و دورنگر که ‌بر واقعیات فوق آگاه‌ بودند (مانند جهان‌شاه ‌قاراقویون‌لو، شاه ‌‌اسماعیل دوم، نادر شاه ‌افشار، ناصرالدین شاه ‌‌قاجار، مظفرالدین شاه، ....) با این رفتارها، مخصوصا نمایش علنی و جمعی آن‌ها در شکل اجرای مراسم سمبولیک (تولّی و تبرّی، مراسم عُمَرکُشان، آیین‌های خودآزارانه‌ی قمه‌زنی، شیون و زاری‌های جمعی عاشورا، ...)، به ‌انحای مختلف مبارزه‌ کرده‌اند.

جهان‌شاه‌ باهادیر قاراقویون‌لو در این فرمان می‌گوید قطعِ ریشه‌های اهل بدعت و طغیان و فساد، زدودنِ لجاجتِ مشرکان و منافقان، و درهم‌کوبیدنِ بنیانِ شرارت و تجاوز از وظایف سلطان است و موجبِ اصلاحِ احوالِ زمین و زمان، بهره‌مندی از مواهبِ امنیت و سلامت، پیشرفتِ حکومت و ملت، و سامان ‌یافتنِ ارکانِ دین و دولت می‌شود. او می‌گوید رساله‌ی «قاضی‌القضات مجدالدین» را - در باره‌ی ظهور فرقه‌های مذهبی باطل و گم‌راه که ‌دشمن اهل سنت و جماعت هستند و کفر و خسران و رسوایی‌شان در دنیا و آخرت – قرائت کرده و بر آن‌ها آگاه‌ شده ‌است. رساله، کسانی که به ‌بدعت‌گذاری اقدام و سنن نبوی را انکار می‌کنند، فرایض و احکام دین و شریعت را زیر پا می‌گذارند، صحابه‌ی پیامبر را سب و لعن می‌کنند، پیشوایانِ اهلِ سنت و جماعت را رد می‌نمایند و با اهل طاعت و عبادت سرِ ستیز دارند را طرد و خارج از دین اعلام می‌کند. بنابراین، بر اساس وظائف سلطان در دفع شرارت و طغیان اهل بدعت و فساد، و اجتهاد‌ قاضی القضات که أعلم و در این امور آمر و ناهی‌ است، جهان‌شاه‌ باهادیر قاراقویون‌لو فرمان می‌دهد بر همه‌گان واجب است صالحان را مورد عنایت قرار دهند؛ برای حفاظت از احکام پیغمبر به‌کوشند؛ از بی‌دینان و فاسقان دوری گزینند؛ رافضین (جدایی‌طلبی فرقه‌ای) و اهل فساد را سرکوب و ریشه‌کن کنند؛ کبرِ و تعصب، خصومت و لجاجت آن‌ها در هم به‌شکنند؛ هر فردی که از حدود شریعت پا فراتر نهد یا از طریق ایمانِ منحرف گردد را طبق حدود شرعی و تعزیرات مجازات کنند. و از آن‌جائی که ‌بنا به ‌فتاوای بزرگان اسلام، مراسم نمایشی عزاداری عاشورا، و بازگویی و روایت علنی و خشن وقایع تاریخی دهه‌ی نخست محرم (مرثیه‌خوانی) حرام است؛ و جراحت زدن به بدن، شرحه ‌شرح کردن اعضا (خودآزاری‌های زنجیرزنی و قمه‌زنی و ...)، و ناله ‌و زاری نمودن جمعی در انظار عمومی واجب شرعی نیست، از این به بعد هیچ کس نه‌باید به چنین رفتارهای نامشروع مبادرت ورزد و مطلقاً نه‌باید روایت وقایع عاشورا (زیارت‌نامه‌ی امام حسین) خوانده ‌‌شود. هر کس که ‌به ‌انجام این اعمال شنیع اصرار ورزد، باید مطابق با موازین شریعت، تشهیر و تعذیب و تعزیر و تادیب (رسوایی عمومی، شکنجه، حبس و مجازات بدنی و تنبیه، ...) شود، تا عبرتی برای سایر دشمنان دین و مخالفانِ شریعتِ محمدی باشد. بزرگان سادات، علما، قضات، سپاهیان، صالحان، نامداران، اشراف، صاحب‌منصبانِ، کارگزاران، متصدیانِ امور، هم‌چنین عموم مردم، و تمامی سکنه‌ی عموماً «سرزمین آزربایجان» و خصوصاً «دارالسلطنه‌ی تبریز»، باید به ‌طور جدی انجام این اعمالِ ناپسند را منع و طرد نموده و از دست زدن به ‌این رفتارهای فاسد اجتناب و دوری کنند. هیچ‌کس نه‌باید به هیچ‌وجه از این حکمِ لازم‌الاجرا تخطی کند و یا موجب ناخشنودی و شکایتِ قاضی القضات مذکور گردد. این حکم باید دقیقاً رعایت شود و هر کس آن را تغییر دهد، پاسخ‌گو خواهد بود.

Özet

Bu makâlede, "Hakikî" mahlasıyla tanınan Sultan Noyan Ebu'l-Muzaffer Cihan Şah Bahadır Kara Koyunlu Baharlı Türkman tarafından yayımlanan Farsça bir fermanı sunuyorum; söz konusu ferman, Hz. Peygamber'in Sahâbelerine ve İslam'ın önde gelen şahsiyetlerine hakâret edilip beddua okunmasına son verilmesini emretmekte; ayrıca Şiîlerin kamusal alanlarda Âşûrâ ritüellerini, Muharrem yas törenlerini, ziyâret duâları okuma ve kendine bedensel ve mental zarar verme (kesici aletlerle yapılan kendini yaralama ritüelleri, kafaya kama vurma ve göğüs dövme gibi) eylemlerini icra etmelerini ve toplu halde ağlayıp feryat etmelerini yasaklamaktadır. Cihan Şah, Türkman *Gulat* inancının — veya modern terminolojiyle, Türkili coğrafyasında yaygın olan Türk Alevîliği inancının — "Karakoyun" varyantına mensuptu. Türk Alevîliğinin Karakoyun varyantı On İki İmamlı Şiîliği inançlarını barındırmasına rağmen, - Şeyh Haydar ve Şah İsmail I. dönemlerinde ortaya çıkan ve koyu bir Sünnî karşıtlığı güden siyâsî – askerî Kızılbaş akımının tersine - Sünnîlere karşı hiçbir şekilde düşmanca bir tutum içinde değildi. Bu durum, Türk Alevîliğinin Karakoyun varyantının Anadolu'daki karşılığı olan Bektâşîlik için de geçerlidir; Bu ferman, Noyan Cihan Şah'ın ölümünden yedi yıl önce, 11 Ocak 1461 târîhinde yayımlanmıştır. O dönemde Tebriz, Türkman Karakoyunlu Devleti'nin başkentiydi ve Cihan Şah (saltanatı 1436–1467) tarafından yönetiliyordu. Bu dönem, Şah İsmail I.'in babası Şeyh Haydar'ın Safeviyye tarikatındaki liderlik sürecine denk gelmekteydi; Şeyh Haydar'ın yirmi sekiz yıllık liderliği sırasında tarikat, kökenindeki erken dönem Türk Alevîliği veya Karakoyun tasavvufundan sıyrılarak, Avrupalı ​​Haçlı sömürgeci güçler adına vekil bir kuvvet işlevi gören ve aşırı Sünnîlik karşıtı tutumuyla öne çıkan siyâsî-askerî bir tarikat olan *Haydariyye*’ye dönüşmüştür. Aşırı Sünnî karşıtı hissiyat ve bundan kaynaklanan davranışlar —Râşidun Halifeleri ile İslam Peygamberi'nin Sahâbelerinin sövülmesi ve onlara lanet okunması, "Ömer-koşan" (Halife Ömer'in ölümünün kutlanması) ritüelleri ve Âşûrâ ile Muharrem ayının ilk on gününün idrak edilmesi gibi— kolektif bir hüzün ve kitlesel bir kendini kırbaçlama ritüelleri ve kesici aletlerle kendini yaralama gösterisine dönüşmüştür. Bu uygulamalar Fars On İki İmamcı Şiî kültüründe merkezî ve sembolik bir yere sahip olsa da, Türk ve Moğol halklarının etnik, ulusal, tarihsel ve dini kültürleri ile Türk İslamı’na tamâmen yabancıdır. Târîh boyunca, (I. Şah İsmail, I. Şah Tahmasb ve I. Şah Abbas gibi) birkaç istisna dışında; söz konusu gerçeklerin bilincinde olan reform yanlısı, hayırsever ve ileri görüşlü Türk sultanları, hanları, hükümdarları ve üst düzey yetkililerinin (Cihan Şah Karakoyunlu, II. Şah İsmail, Nadir Şah Avşar, Nasıreddin Şah Kacar ve Muzaffereddin Şah Kacar gibi) neredeyse tamamı, bu davranışlara —ve özellikle de *Tevellâ* ve *Teberrâ*, *Ömer-Koşan* töreni, kitlesel kendini kırbaçlama, kesici aletlerle kendini yaralama ve toplu Âşûrâ ağıtları gibi sembolik ritüeller aracılığıyla bunların alenen ve topluca sergilenmesine— çeşitli yollarla karşı çıkmıştır.

Karakoyunlu Cihanşah Bahadır bu fermanda; sapkınlık, isyan ve fesadın kökünü kazımanın, müşrikler ile münafıkların inadını kırmanın ve kötülük ile saldırganlığın temellerini sarsmanın Sultan’ın görevleri arasında yer aldığını; zîrâ bu eylemlerin dünyayı ve zamanı iyileştirmeye, güvenlik ve esenlik nimetlerinden istifâde etmeye, hâkimiyet ve milletin yücelmesine ve din ile devletin dayandığı sütunların sağlamlaşmasına vesile olduğunu belirtmektedir. O, *Ehl-i Sünnet ve’l-Cemaat*’in düşmanı olan; küfürleri, dünyadaki ve ahiretteki perişanlıkları ve rezillikleri gözler önüne serilen batıl ve sapkın dînî fırkaların ortaya çıkışını ele alan Başyargıç Mecdüddin*’in risâlesini okuduğunu ve muhtevâsını bütünüyle kavradığını belirtmektedir. Söz konusu risâle; dinde sonradan uydurma şeyler (bid’at) çıkaranları, Peygamber’in Sünneti’ni reddedenleri, dînin ve Şeriat’ın farzlarını ve hükümlerini ayaklar altına alanları, Peygamber’in Sahâbelerine dil uzatıp lanet okuyanları, *Ehl-i Sünnet ve’l-Cemaat* önderlerini tanımayanları ve dindar, itaatkâr kimselere karşı düşmanlık besleyenleri kınamakta; bu kişileri inanç dâiresinin dışında îlân etmektedir. Bu nedenle, Sultan'ın sapkınlık ve yozlaşmanın savunucularının kötülük ve isyanlarını püskürtme görevi gereği ve bu konularda en bilgili otorite olan ve emretme ve yasaklama yetkisine sâhip Baş Yargıcın hukîkî hükmüne dayanarak, Cihan Şah Bahadur Kara Koyunlu şu hükmü verir: Herkesin; sâlih kimselere hürmet göstermesi, Peygamber’in hükümlerini ayakta tutmaya gayret etmesi, dinsiz ve ahlaksızlardan uzak durması, *Râfizîleri* (mezhepsel ayrılıkçıları) ve fesatçıları bastırıp ortadan kaldırması, onların kibir, taassup, düşmanlık ve inatlarını kırması; ayrıca Şeriat sınırlarını aşan veya iman yolundan sapan her bir şahsı, öngörülen yasal sınırlar ve takdîrî cezâlar çerçevesinde cezalandırması bir vecibedir. Önde gelen İslam âlimlerinin fetvâlarına göre; Âşûrâ yas ritüellerinin icra edilmesi ve Muharrem ayının ilk on gününde yaşanan târîhî olayların (dramatik ağıt yakma gibi) halka açık ve ayrıntılı bir şekilde anlatılması yasaktır; kişinin kendisine eziyet etmesini veya vücudunu yaralamasını içeren eylemler (zincirle dövünme ve kesici aletlerle kendini yaralama ve kendini kırbaçlama ritüelleri dahil) ile halka açık feryat ve ağıt yakma uygulamaları dînî yükümlülük değildir. Bu nedenle, bundan böyle hiç kimse bu tür gayr-i meşrû uygulamalara girişmemeli ve Âşûrâ olaylarının açık mekanlarda anlatılması (İmam Hüseyin'in *Ziyaretname*sinin okunması gibi) kesinlikle gerçekleştirilmemelidir. Bu menfûr eylemleri işlemekte ısrar eden herkes — inancın diğer düşmanlarına ve Muhammedî Şeriat'ın muhâliflerine caydırıcı bir örnek teşkil etmesi amacıyla — Şeriat ilkeleri uyarınca kamuoyu önünde ifşa edilmeli; hapis ve bedensel cezâlara tâbî tutulmalıdır. Önde gelen Seyyidler, din âlimleri, kadılar, askerî erkân, sâlih kimseler, ileri gelenler, aristokratlar, memurlar, idâreciler ve işlerin başında bulunanlar; bunların yanı sıra bütün halk, genelde "Azerbaycan Diyarı" ile özelde "saltanat Merkezi Tebriz"in tüm ahâlisi, bu çirkin fiillerin işlenmesini ciddiyetle yasaklayıp reddetmeli ve bu tür yozlaşmış davranışlara tevessül etmekten kaçınmalıdır. Hiç kimse, hiçbir koşulda bu bağlayıcı karardan sapmamalı ve adı geçen Başyargıç nezdinde hoşnutsuzluğa ya da şikâyete yol açacak bir tutum sergilememelidir. Bu karara titizlikle uyulması zorunludur; kararı değiştiren herkes bundan sorumlu tutulacaktır.

Abstract

In this article, I present a Persian decree issued by Sultan Noyan Abu al-Muzaffar Jahan-Shah Bahadur (Cahanşah Bahadır) Qara Qoyunlu Baharlu Turkman—known by the pen name "Heqîqî"—which orders a halt to the reviling and cursing of the Prophet’s Companions and the great figures of Islam, and prohibits the observance of Ashura rituals, Muharram mourning ceremonies, the recitation of pilgrimage prayers, acts of self-harm (such as self-cutting with a sword, Self-flagellation and, and chest-beating), and collective weeping and wailing by Shi'as in public places. Jahan-Shah adhered to the "Qara Qoyun" variant of the Turkman Ghulat (Exaggerator Twelver Shi'a) faith — or, in modern terminology, the Turkish Alevi faith prevalent in Türkili. Despite this, the Qara Qoyun variant of the Turkish Alevi faith was by no means hostile toward Sunnis. This holds true for Bektashism (Bektâşîlik) as well, which is the Anatolian counterpart to the Qara Qoyun variant of the Turkish Alevi faith of Türkili — unlike the politico-military Qizilbash sect, which emerged during the eras of Sheikh Haydar and Shah Ismail I and was fiercely anti-Sunni. This decree was issued on January 11, 1461— seven years prior to the death of Noyan Jahan-Shah. At that time, Tebriz served as the capital of the Turkman Qara Qoyunlu state and was governed by Jahan-Shah (r. 1436–1467). This period coincided with the leadership of Sheikh Haydar — father of Shah Ismail I — over the Safaviyya order; during his twenty-eight-year tenure, the order transformed from its origins in early Turkish Alevism or Qara Qoyun Sufism into the *Haydariyya*— a fiercely anti-Sunni politico-military sect that acted as a proxy force for European Crusader colonial powers. Anti-Sunni sentiment and the behaviors stemming from it — such as the vilification and cursing of the Rashidun Caliphs and the Companions of the Prophet of Islam, the "Omar-Koshan" (celebration of the death of Caliph Umar) rituals, and the observance of Ashura and the ten days of Muharram — have evolved into a spectacle of collective melancholy and mass bodily and mental Self-harm. While these practices hold a central, symbolic place in Persian Twelver Shia culture, they remain entirely alien and foreign to the ethnic, national, historical, and religious cultures of Turkic and Mongolic peoples and the Turkish Islam. Throughout history, with the exception of a few figures (such as Shah Ismail I, Shah Tahmasp I, and Shah Abbas I), virtually all reform-minded, benevolent, and farsighted Turkish sultans, khans, rulers, and high-ranking officials who were cognizant of the aforementioned realities (such as Jahan Shah Qara Qoyunlu, Shah Ismail II, Nader Shah Afshar, Naser al-Din Shah Qajar, and Mozaffar al-Din Shah Qajar) have — in various ways — opposed these behaviors, particularly their public and collective display through symbolic rituals (such as *Tawalla* and *Tabarra*, the *Omar-Koshan* ceremony, self-flagellation rites involving blades, and collective Ashura lamentations).

In this decree, Jahan Shah Bahadur Qara Qoyunlu states that eradicating the roots of heresy, rebellion, and corruption, dispelling the obstinacy of polytheists and hypocrites, and shattering the foundations of wickedness and aggression are among the duties of the Sultan; these actions lead to the betterment of the world and the times, the enjoyment of the blessings of security and well-being, the advancement of the state and the nation, and the stabilization of the pillars of religion and government. He has read and fully grasped the treatise *Chief Justice Majd al-Din*, which addresses the emergence of false and misguided religious sects — enemies of the *Ahl al-Sunnah wa’l-Jama’ah* — whose disbelief, ruin, and disgrace in this world and the Hereafter are laid bare. The treatise denounces and declares as outside the fold of the faith those who engage in religious innovation, reject the Prophetic *Sunnah*, trample upon the obligatory duties and rulings of the religion and Sharia, revile and curse the Companions of the Prophet, repudiate the leaders of the *Ahl al-Sunnah wa’l-Jama’ah*, and harbor hostility toward the devout and the obedient. Therefore, in accordance with the Sultan’s duty to repel the wickedness and rebellion of the proponents of heresy and corruption, and based on the legal judgment of the Chief Justice—who is the most learned authority and holds the power to command and forbid in such matters — Jahan Shah Bahadur Qara Qoyunlu decrees that: It is incumbent upon everyone to show regard for the righteous; to strive to uphold the Prophet’s ordinances; to shun the irreligious and the immoral; to suppress and eradicate the *Rafidis* (sectarian separatists) and agents of corruption; to shatter their arrogance, fanaticism, hostility, and obstinacy; and to punish — in accordance with the prescribed legal limits and discretionary penalties — any individual who transgresses the boundaries of the Sharia or strays from the path of faith. According to the rulings of prominent Islamic figures, performative Ashura mourning rituals — as well as the public and graphic recounting of the historical events of the first ten days of Muharram (such as dramatic lamentation) — are forbidden; acts involving self-inflicted injury or bodily mutilation (including chain-beating and ritual self-flagellation with blades), along with public wailing and lamentation, are not religious obligations. Therefore, henceforth, no one should engage in such illicit practices, and the public recounting of the events of Ashura (such as the *Ziyarat-nama* of Imam Hussein) must absolutely not be performed. Anyone who persists in committing these heinous acts must — in accordance with the tenets of Sharia — be subjected to public exposure, torture, imprisonment, and corporal punishment, so as to serve as a deterrent to other enemies of the faith and opponents of the Muhammadan Sharia. Prominent Sayyids, religious scholars, judges, military personnel, the righteous, notables, the aristocracy, officials, administrators, and those in charge of affairs — as well as the general public, and indeed the entire population of the "Land of Azerbaijan" and especially the "Seat of Government, Tebriz" — must earnestly forbid and reject the commission of these reprehensible acts, and must refrain from engaging in such corrupt behavior. No one shall, under any circumstances, deviate from this binding decree or give cause for dissatisfaction or complaint to the aforementioned Chief Justice. This decree must be strictly observed, and anyone who alters it shall be held accountable.

Thursday, November 23, 2023

مظفرالدین شاه قاجار و نقاشی غازی عوثمان پاشا قهرمان مدافعه‌ی پلئونه که علی حسین‌زاده بیگ توران به او هدیه کرد

 

مظفّرالدین شاه قاجار و نقّاشی غازی عوثمان پاشا قهرمان مدافعه‌ی پلئونه که علی حسین‌زاده بیگ توران به شاه هدیه کرد 

مئهران باهارلی

علی بیگ حسین‌زاده توران، در اوتوبیوگرافی خود می‌نویسد یک نقاشی او از قهرمان ملی تورک غازی عوثمان پاشا به مظفرالدین شاه قاجار هدیه شده و مظفرالدین شاه بابت این هدیه، علی بیگ حسین‌زاده را با یک نشان شیر و خورشید تلطیف کرده است. این مطلب که در منابع دیگر هم از جمله در کتاب «علی بیگ حسین‌زاده» (تالیف آذر توران، چاپ موسکو، ٢٠٠٨ در دو جا، صفحات ٢٩ و ٨٤) نقل شده[1] در تطابق با عوثمان‌لی‌دوستی، تمایلات اتحاد اسلامی و تورک‌گرایی معلوم مظفرالدین شاه قاجار است.

روایت علی بیگ حسین‌زاده توران در «اطلاعات مختصر بیوگرافیک»، باب «علاوه‌ها به اطلاعات بیوگرافیک»

متن اصلی تورکی:

«..... پیلئونه قاهرامانی عوثمان پاشانین پارت‌لامیش بیر اوْبۆس اوزه‌ری‌نده یاپدیغیم یاغ‌لی بویا پورترئتی مظفرالدین شاه‌ا [آرماغان] وئریلمیشدی (بو رسیم تاهران‌دا اولسا گه‌ره‌ک). بونون اوچون مرحوم شاه‌دان شیر و خورشید نیشانی آلدیم ....» ع. ح. تورانی، ١٩٣٥، صفحه ١١٨

«Biyoqrafik Müxteser Me’lumat», Biyoqrafik Me’lumata Elâveler:

Pilévne qahramanı Osman Paşa’nın partlamış bir obüs üzerinde yapdığım yağlı boya portréti Müzeffereddin Şah’a [armağan] vérilmişdi (bu resim Tahran’da olsa gerek). Bunun üçün merhum Şah’dan "Şîr-i Xurşid" nişanı aldım .... A. H. Turânî. Fevral 1935, s 118

ترجمه به فارسی:

«نقاشی من از قهرمان پلئونه «عوثمان پاشا» که او را بر روی یک توپ اوبوس[2] منفجر شده ترسیم کرده بودم، به مظفرالدین شاه [هدیه] داده شده بود. این نقاشی می‌باید در تهران باشد. بابت این، از شاه مرحوم نشان شیر و خورشید دریافت کردم ....» ع. ح. تورانی. ١٩٣٥

Tuesday, November 21, 2023

روابط ادبی بین علی بیگ حسین‌زاده‌‌ توران و معلم فیضی افندی سرابی تبریزی

 

روابط ادبی بین علی بیگ حسین‌زاده‌‌ توران و معلم فیضی افندی سرابی تبریزی 

مئهران باهارلی

علی بیگ حسین‌زاده ‌‌توران (٢٤ فوریه ‌‌١٨٦٤، سالیان، جمهوری آزربایجان – ١٧ مارس ١٩٤٠، ایستانبول، جمهوری تورکیه)، طبیب، استاد دانشگاه، ادیب، فیلوسوف، محرر، ژورنالیست و نقاش تورک، از موسسین حزب اتحاد و ترقی عوثمان‌لی، از نظریه‌‌پردازان برجسته‌‌ی ناسیونالیسم تورک و اتحاد تورک، و الهام‌بخش ضیاء گؤک‌آلپ پدر ناسیونالیسم تورک در تورکیه است. وی در تاسیس جمهوری مردمی آزربایجان در سال ١٩١٨ دخیل بود و گفته‌‌ شده‌‌ که ‌‌پرچم سه‌‌رنگ فعلی آن کشور ملهم از افکار او (تورک‌له‌‌شمه‌‌ک، ایسلام‌لاشماق، آوروپالی‌لاشماق) است. علی بیگ حسین‌زاده ‌‌توران هم‌راه با ‌‌تورکولوگ آلمانی ویلهلم توْمسِن (Vilhelm Ludwig Peter Thomsen) عضو هیئت رئیسه‌ی ‌‌افتخاری نخستین کونگره‌‌ی تورکولوژی که‌‌ در سال ١٩٢٦ در باکو برگزار شد، ‌‌بود [1].

حسین‌زاده‌‌ با بعضی از نخبه‌‌گان از تورک‌ایلی، که نسل نخستین تورک‌گرایان در تاریخ معاصر تورک‌ایلی را تشکیل می‌دهند، ارتباطات فرهنگی و ادبی و سیاسی داشت. رابطه‌‌ی علی بیگ حسین‌زاده ‌‌با «سعید سلماسی» معلوم و مشهور است. اشعاری تورکی از سعید سلماسی در نشریه‌‌ی تورک‌گرای فیوضات به‌‌ مدیریت علی بیگ حسین‌زاده ‌‌منتشر شده ‌‌است. علی بیگ حسین‌زاده ‌‌کتاب مشهور «سیاستِ فروسَت» خود را هم به‌‌ سعید سلماسی اتحاف کرده‌‌ است. علاوتا در این کتاب که ‌‌قسمت مهمی از آن در قالب مکالمات بین چندین شخص نوشته ‌‌شده، یکی از این اشخاص سعید سلماسی است ....

یکی دیگر از شخصیت‌های تورک از تورک‌ایلی که ‌‌علی بیگ حسین‌زاده‌‌ با او ارتباط داشته، مظفرالدین شاه‌‌ قاجار است (موضوع یک نوشته‌‌ی دیگر من خواهد بود).