Friday, February 27, 2026

ریشه‌شناسی نام بییی‌له‌ر – رقص‌ها: اویون، بییی، هالای، باری، ناری، جالمان، یال‌لی

 

فصل دوم: 

ریشه‌شناسی نام بییی‌له‌ر – رقص‌ها: 

اویون، بییی، هالای، باری، ناری، جالمان، یال‌لی

 بییی BİYİ: رقص.

کلمه‌ی بییی Biyi در زبان تورکی به معنی رقص است. فورم‌های قدیمی این کلمه بؤدیک Bödig، بودیک Büdik از مصدر بودیمه‌ک Büdimek، بؤدیمه‌ک Bödimek، بیدیمه‌ک Bidimek، بودیمه‌ک Budimek، بئییمه‌ک Béyimek – بیییمه‌ک Biyimek (کومان)، بئیمه‌ک Béymek (قیپچاق) به معنی رقصیدن، دانس کردن می‌باشد. مشتقات دیگر این مصدر در تورکی قدیم عبارتند از بودیشمه‌ک Büdişmek (باهم رقصیدن)، بودیتمه‌ک Büditmek (رقصاندن). شکل مودرن مصدر بودیمه‌ک با تبدیل «د» به «ی»، «بیییمه‌ک» Biyimek است. در لهجه و زبان‌های گوناگون معاصر تورکیک مشتقات و ترکیبات مختلف و متعدد این مصدر به کار می‌روند: بیییمه‌ک Biyimek، بئیینمه‌ک Béyinmek، بیی‌له‌مه‌ک Biylemek (قیرقیز)، بی‌له‌مه‌ک Bilemek (قازاق)، بؤدیمه‌ک Bödimek (خاقاس)، بیییو Biyiv (باشقورت)، بیی Biy (قازاق، قیرقیز)، بییو Biyü (تاتار). این کلمه در زبان‌های مونقولیک نیز وجود دارد. از جمله به شکل بیی Bii-Бий، بیی‌ه‌لگه Биелгээ-Biyelgee به معنی دانس و رقص ملی و فولکلوریک موغولی.

در زبان و لهجه‌های گوناگون تورکی قدیم علاوه بر بییی، کلمات بسیار دیگری به معنی رقص و یا انواع گوناگون آن به کار رفته‌اند، مانند «قیرینKırın » به معنای رقص در آناتولی، همریشه با قرتی و ....[1]. برخی از آن‌ها که بعضی علاوه بر رقص، معانی دیگری از قبیل تفریح و ضیافت و ... نیز دارند عبارتند از: تالپیماق Talpımaq (تموج، به اهتزاز در آوردن، پریدن و ایستادن، حس، برخوردن)، تالبیماق Talbımaq (تئلئوت خارزم)، تالابیماق Talabımaq (عوثمان‌لی)، تالابیماق Talabımaq، تالبیماق Talbımaq، تاببالاتماق Tabbalatmaq، اؤگرونچ Ögrünç (سئوینج)، اؤگرونچوله‌مه‌ک Ögrünçülemek، ییرقاماق Yırqamaq (یئری‌نده‌ن اویناماق، ساللانماق، حر‌کت ائتدیرمه‌ک)، جیرقاماق Cırqamaq، ایرقال Irqal (شؤله‌ن)، مه‌نگی‌له‌تمه‌ک Méñiletmek، سورمه‌ک Sürmek (این کلمه در معنی ضیافت و جشن وارد زبان فارسی نیز شده است. در ترکیبات چهارشنبه سوری، سور دادن، ...)[2]، چوغیماق Çoğımaq، قوتروشماق Qutruşmaq، ایلینچوله‌مه‌ک İlinçülemek، شه‌وه‌که Şeveke، جورجونا Curcuna، سونگوکلیچ Süñükliç، توقورجون Toqurcun، سالماق Salmaq، گه‌نجه‌ر Gencer، ... در زبان تورکی برای اجرای رقص‌های جمعی، علاوه بر اویناماق، اصطلاحات توتماق، توتوشماق، چه‌کمه‌ک، گئتمه‌ک به کار می‌رود. مانند هالای توتماق، بار توتماق ، .... به سردسته و نفر اول گروه که اغلب دستمالی در دست دارد و آن را مانند پرچمی می‌چرخاند «باشی» و یا «چه‌که‌ن» گفته می‌شود. مانند بارباشی، هالای باشی، بار چه‌که‌ن، هالای چه‌که‌ن، ...

اویونOYUN

کلمه‌ی «اویون Oyun» که در تورکی معاصر به طور گسترده‌ به کار می‌رود، هم به معنی رقص و هم به معنی هر نوع بازی (کودکانه، تفریحی، نمایشی، مسابقه‌ای، ...) است. کلمه‌ی اویون و فورم قدیمی آن اویوق Oyuq (رقص، دانس، موزیک، تفریح)، از ریشه‌ی اویماق Oymaq به معنی رقصیدن، جهیدن و پریدن، سرگرمی در اوقات بیکاری مشتق شده است. از همین ریشه است اویما اه‌ر Oyma er (در تورکی باستان، به معنی بازی‌گر)، اویناماق Oynamaq، اویناش Oynaş، اویالاماق Oyalamaq (سرگرم کردن)، اویونجاق Oyuncaq (بازیچه، اسباب بازی)، اویونج Oyunc (رقص)، .... بعضی از محققین بن اوی در کلمه‌ی اویون را مرتبط با کلمات«اوهواوخای» و «اونگکوو» به معنی دانس و رقص در زبان تورکیک یاکوت، از ریشه‌ی نهایی «اونگ» به معنی پرستیدن دانسته‌اند[3].

ناریNarı ، هالایHalay ، باریBarı ، جالمانCalman ، یال‌لیYallı  

در تورک‌ایلی و ایران انواع گوناگون رقص‌های دسته جمعی تورک مانند بار Bar (آراز باری Araz barı، ...) هالای Halay (قاشقای هالایی Qaşqay Halayı، شاهی‌سئوه‌ن هالایی Şahıséven Halayı، ...)، ناریNarı ، جالمانCalman ، ... وجود دارند.

«هالایHalay »:

از رقص‌های ملی و مشترک بین تورک‌های سراسر تورکیه، تورک‌ایلی و قاشقای‌یورت در جنوب ایران است و در هر منطقه دارای انواع متعددی است. در تورک‌ایلی رقص هالای در مناطق جنوبی عراقستانی رایج‌تر است: شاهسون هالایی، ساوه هالایی، همدان هالایی، ... این رقص با نام «هَلِیْ – هه‌لئیHeléy » معروف‌ترین رقص دسته‌جمعی در قاشقای‌یورت است. هه‌لئی قاشقایی که در آن، مردان و زنان با حرکت دستمال‌های خود، پاهای خود از بر زمین می‌کوبند دارای انواع گوناگونی مانند آغور هه‌لئی (آغیر هالای)، اورتا هه‌لئی (اورتا هالای)، یورغا هه‌لئی (یورقا هالای)، یئگین یورغا هه‌لئی (یئیین یورقا هالای)، ... است[4]. «هالای» تلفظ تورکمانی کلمه‌ی تورکی «آلای» است که به اول آن حرف «ه» اضافه شده است. مانند تبدیل اؤرمه‌ک به «هؤرمه‌ک» در لهجه‌ی تورکمانی ما. آلای در تورکی به معنای طایفه، گروه، فوج و جماعت و نیز اصطلاحی نظامی در سازمان سپاه عوثمان‌لی و ارتش نوین جمهوری تورکیه است. در لهجه‌ی تورکمانی ما هم کلمه‌ی هالای به عنوان یک اصطلاح نظامی به کار رفته است. مانند «هالای پوزانHalay pozan » که به معنی صف‌شکن، شکننده‌ی صفوف دشمن (احتمالا مربوط به مفهوم نظامی «سؤکمه‌نSökmen » در تورکی قاراخان‌لی) است. کلمه‌ی تورکی آلای را از ریشه‌ی بیزانسی - لاتینی آلاگییون (alágion, αλάγιον)[5] به معنی یک واحد نظامی دائمی ارتش بیزانس متشکل از ۵۰ تا ۴۰۰ سرباز دانسته‌اند. ریشه‌یابی‌های آلای - هالای بر اساس هال، آل، ائل، ... تورکی (جمعیت، سرخی، آتش، ...) و یا «ال‌له‌ی» یاکوتی (به معنی روح پدر - اولو آتا)، صحیح نیست. وجود نام و رقص هالای در مناطق شاهی‌سئوه‌ن‌نشین جنوب تورک‌ایلی و در قاشقای‌یورت، نشان‌گر ارتباطات تباری این گروه‌های تورک با آناتولی است. 

بار Bar- باریBarı :

رقص‌های «بار» و یا «باری» از گروه رقص‌های هالای و ناری و .... هستند. این رقص‌ها که بیشتر در شمال تورک‌ایلی (آزربایجان و قفقاز) و نیز در شرق و شمال شرق تورکیه رایج‌ هستند (قارس، بایبورت، ارزروم، آرداهان، گوموش‌خانه، ارزینجان، آرتوین، ...)، رقص قهرمانی، جوان‌مردی، مردانه‌گی، دلاوری و جنگ شمرده می‌شود و هم‌بسته‌گی و شادمانی بعد از پیروزی در نبرد را تمثیل می‌کند. رقص‌های بار بی شمارند و در آخر نام بعضی از آن‌ها کلمه‌ی بار و یا باری هم آورده می‌شود: باش بار، سارقیچ (سرخوش) بار، خه‌نجه‌ر باری، تاووق باری، تورنا باری، کلمه‌ی بار امروز به معنی «دست به دست دادن، با هم بودن، مرتبط و مجتمع بودن، و با هم رقصیدن» است[6]. بنا به عده‌ای کلمه‌ی بار دارای ریشه‌ی ارمنی بار – پار (به معنی نوا) است[7]. به یک احتمال دیگر، کلمه‌ی «باری» در آخر نام رقص‌ها، ممکن است کلمه‌ی تورکی «به‌ری» (به معنی به این سو، به این طرف) باشد که در نام رقص‌های تورک «قارشی به‌ری« و اوزبیک «ناری به‌ری»، و «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» (به‌ری دوم) هم دیده می‌شود. شباهت نام باری به کلمه‌ی فارسی «بر» (پهلو، کنار) هم جالب توجه است. «یک بری» - «یک وری» در زبان فارسی به معنی کجکی، کج‌گونه، کج و وریب، به طور کج، حالتی غیر از حالت استقامت و راستی است. نام‌های رقص‌های یاللی در جمهوری آزربایجان و جالمان در آزربایجان غربی هم بنا به بعضی ریشه‌یابی‌ها به معنی کجکی هستند.

آهنگ و رقص آی بری باخ:

یک رقص زنانه‌ی تورک با نام «آی به‌ری باخ، به‌ری باخAy beri bax, beri bax » وجود دارد که نام خود را از آهنگی به همان اسم گرفته است. در عنوان این آهنگ و رقص، دو کلمه‌ی متفاوت «به‌ری» با دو معنی و دو ریشه‌شناسی متفاوت وجود دارد. کلمه‌ی بری (به‌ریBeri ) نخست، کلمه‌ا‌ی موغولی به معنای عروس، و مجازاً هر چیز بسیار زیبا، آراسته، خوب[8]، معادل گه‌لین – گلین (عروس) تورکی است. فورم‌های گوناگون این کلمه در زبان‌های مونقولیک چنین است: به‌ر، بئر، به‌ری، بئری، بیری، باروئی به‌ره، بیره، وئره، بئره، به‌ریگه‌ن، به‌رگه‌ن، به‌رگه‌نگ، بیرگه، به‌رگه‌نگ، وه‌رگانگ، وئرگانگ، ... (همسر خود مرد، همسر برادر بزرگ، ...)، مترادف اؤکین-هؤکین موغولی. کلمه‌ی موغولی بری (به‌ری) به معنی عروس از دیرباز وارد زبان تورکی و از آن طریق وارد زبان فارسی هم شده و از جمله در اصطلاحات آتی وجود دارد:

- اصطلاح «بلی برون»: به معنی هدیه‌ی عروس که در مراسمی اقوام و آشنایان به عروس و داماد تقدیم می‌کنند. ریشه‌شناسی جزء «برون» در این اصطلاح قطعی نیست. بنا به یک نظر، برون محرف کلمه‌ی تورکی «بارین»، هم‌ریشه با «باریقو-باریقی» به معنی سهمی از گنجینه‌ی سلطنتی که به عنوان هدیه گرفته شود، و از بن مصدر تورکی «باری» به معنی پیش‌کِش کردن، تقدیم کردن، عرضه داشتن، هدیه دادن و هدیه کردن است. (بنا به یک نظر دیگر، برون، یک کلمه‌ی محلی دری به معنی بردن است). و اما جزء «بلی» در این اصطلاح قطعا کلمه‌ای تورکی است. این کلمه یا محرف بری (به‌ری) موغولی – تورکی به معنی عروس، و یا مخفف بلیک - به‌لیکBelik  و بلک - به‌له‌کBelek  تورکی (در باشقورتی و تاتاری: بولاک) به معنی هدیه است. فورم بلگ – به‌له‌گBeleg  در زبان تورکی دقیقا به معنی «هدیه‌ی عقد که خانواده‌ی داماد به خانواده‌ی عروس می‌دهد، هدایای عروسی، هدایایی که به سوارکاران شرکت‌کننده در مسابقات اسب‌دوانی در مراسم جشن عروسی داده می‌شود، روسری که اقوام در عروسی روی سر عروس می‌اندازند، پارچه‌ای که برای دعوت‌نامه‌ی عروسی برای اقوام نزدیک فرستاده می‌شود» است. فورم باراک این کلمه در آناتولی به معنی گُل و یا گلدوزی است که خانواده‌ی عروس به عنوان هدیه به خانواده‌ی داماد می‌فرستد. در تورکی قدیم و شرقی مصادر به‌لیک‌له‌مه‌کBeliklemek  و به‌له‌ک‌له‌مه‌کBeleklemek  به معنی هدیه دادن هستند[9]. بنا به این ریشه‌یابی، فورم اولیه و اصلی اصطلاح «بلی برون»، یا «به‌لیک بارینBelik barın » مرکب از دو کلمه‌ی مترادف به لیک و بارین هر دو به معنی هدیه، و یا «به‌ری بارین(ی)Belik barını » به معنی هدیه ی عروس است.

- اسم مراسم «خون‌چا به‌ری – خنچه بری»: خون‌چاXonça  در تورکی به معنی هدیه‌ی نامزدی (اغلب میوه‌ی خشک، و یا پارچه‌های مختلف) است که خانواده‌ی داماد و یا عروس در شب چله، آستانه‌ی عید نوروز و یا مناسبت دیگری به خانه‌ی دیگری می‌فرستد. خون‌چا مرکب از کلمه‌ی تورکی «خونXon » به معنای میز سه‌پایه (دیوان لغات الترک) و -چا پسوند تورکی تصغیر است. (ظاهرا از کلمه‌ی ایرانیک خوان به معنی میز و سفره‌ی چیده). و اما جزء بری در این اصطلاح، به یک احتمال، مشابه مورد «بلی برون» یا کلمه‌ی موغولی – تورکی بری - به‌ری به معنای عروس، و یا مخفف - محرف کلمه‌ی تورکی بلیک – به‌لیک به معنی هدیه است (به احتمال دیگر، بری اسم مصدر فارسی به معنی بُردن است).

- بری در اسامی ترانه‌‌ی اوزبیکی «هئی به‌ری، به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری»، و ترانه‌‌ی تورکی «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ».

در این دو عنوان، بری اول همان طور که گفته شد کلمه‌ی موغولی بری (به‌ری) به معنای عروس، و بری دوم کلمه‌ی تورکی بری – به‌ری به معنی این طرف، و در ترانه‌ها به معنی به نزد من و پیشم است (نگاه کنید به مدخل رقص بار – باری در همین مقاله). در نتیجه «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» به معنی ای دختر زیبا التفات کن، به این طرف، به من نگاه کن! و  «هئی به‌ری به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری» به معنی ای دختر زیبا، به این سو پیش من بیا که چشم بد نه‌خوری! است. بعضا کلمه‌ی موغولی – تورکی بری (به‌ری) با کلمه‌ی فارسی «پری» جای‌گزین و نام این ترانه و رقص به اشتباه به صورت «آی پری باخ» تلفظ می‌شود[10]. بعضا نیز «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» به صورت نادرست «مانند ماه نگاه کن» ترجمه می‌شود. در حالی که در ترکیب «آی به‌ری باخ»، «آی» ندا و خطاب معادل ائی، و هئی در نام ترانه‌ی اوزبیکی «هئی به‌ری به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری»، و همان‌طور که نشان داده شد، «بری» اول کلمه‌ی موغولی -تورکی بری (به‌ری) به معنی عروس، و «بری» دوم به معنی این طرف و نزد من ... است.

ناریNarı : 

نوعی از رقص‌های باری و هالای به نام ناری در مقام حسینی در میان تورک‌های استان مرکزی و اطراف آن در جنوب تورک‌ایلی رایج است. در تورکیه هم این رقص وجود دارد که نوع مردانه‌ی آن نارئیNarey ، و نوع زنانه‌ی آن ناریNari  نامیده می‌شود. کلمه‌ی ناری در اسم یک ترانه‌ی فولکلوریک اوزبیک‌ به اسم «ناری به‌ری» (معادل «قارشی به‌ری» در ناحیه‌ی  قاراده‌نیز تورکیه) هم وجود دارد. ناری در این نام‌ها را می‌توان به صورت‌های آتی ریشه‌یابی کرد: ۱-فورم تغییر یافته‌ی «آنگارو» در تورکی قدیم به معنی آن طرف، بعد، پس از. از همین ریشه است کلمات آناری، آناری به‌ری، آنار به‌ری، ناری‌راق (آن طرف‌تر) ، آنارلاق، ... [11]. بنا به این ریشه‌شناسی «ناری به‌ری» مخفف «آناری به‌ری»، و «آناری» و «به‌ری» دو کلمه‌ی متضاد به ترتیب به معنی آن طرف و این طرف است که اشاره به ماهیت نوسانی این نوع رقص دارد  . ۲- مرکب از «نا» مخفف کلمهی موغولی «اینا» به معنی این، سو، این سو، این طرف[12]، به علاوهی پسوند تورکی مکان -اری: اینا + ری نا + ری ناری. (پسوند مکان -اری، -ه‌ری: ایچه‌ری، دیشاری، یوخاری، ایله‌ری، ...). طبق این ریشه‌شناسی نام رقص «آناری به‌ری»، مرکب از دو کلمه‌ی مترادف «آناری» و «به‌ری» هر دو به معنی این طرف است. نام و رقص ناری در استان مرکزی و همدان و ... از تورک‌ایلی یادگار انبوه تورک‌های شرقی – جغتایی‌ها و موغول‌ها در این قسمت است.

جالمان Calman: جَلمان – جلمان - جه‌لمان

(در انگلیسی بعضا Jalman)، مشهورترین و رایج‌ترین رقص دسته‌جمعی بومی تورک در اورمو و آزربایجان غربی (اورمو جالمانی، ماکی جالمانی، سالماس جالمانی، سولدوز جالمانی، چالدیران جالمانی، ....). «جالمان» یک رقص دسته‌جمعی نوسانی تیز و تند مرکب از چهار حرکت متناوب است: ۱-چرخیدن ۱٨٠ درجه‌ای به طرف چپ و راست، ۲-حرکت در حالت اریب و به پهلو، ۳-خم کردن بالا تنه‌ی بدن تقریبا ٩٠ درجه به جلو و عقب، ٤- زانو زدن و دوباره راست شدن است. حاصل ترکیب این چهار حرکت نوسانی و متناوب، تاب خوردن و حرکتی مانند حرکت به پهلوی خرچنگ ایجاد می‌کند. در زیر احتمالاتی را که به نظر من در ریشه‌یابی نام جالمان وجود دارند مفصلا تشریح کرده‌ام:

۱- جالمان مرکب از جال بن مصدر جالماق + پسوند اسم فاعلی -مان جال + مان جال‌مان. مصدر جالماقCalmaq  (در زبان و لهجه‌های گوناگون تورکیک: جالباق، چالپاق، یالپاق، یالماق، ...) به معنی راه رفتن با حرکت نوسانی، تلو تلو خوردن، خم شدن از یک طرف به طرف دیگر، کج شدن و بالا رفتن متناوب کشتی بین طوفان‌های مخالف به دلیل اثر امواج یا باد، کج شدن متناوب و خود به خودی هر چیز به سمت راست یا چپ، حرکت نوسانی پرتابه‌ای که در هوا در امتداد مماس بر محور خود حرکت می‌کند، حرکت نوسانی متناوب یک وسیله‌ی نقلیه‌ی ریلی موازی با محور طولی آن، .... است.

جال محرف کلمه‌ی تورکی «یان»: جال بن مصدر جالماق، محرف کلمه‌ی تورکی «یانYan » (در قاراچای بالقار و آلتایی: جان، قازاق و قیرقیز: ژان، تووا و خاقاس: چان، ...[13]) به معنی نزد، جنب، کنار، پهلو، کج و اریب، ... است.

-جال هم به عنوان اسم (نگاه کنید به مباحث جالامان و یال‌لی در ادامه) و هم بن مصدر (جالماق،...) استفاده شده است. مانند ساواش (جنگ) و باریش (صلح) که هم اسم و هم بن مصادر ساواشماق (جنگیدن) و باریشماق (صلح کردن) هستند.

-حرف «ی» در بسیاری از کلمات تورکی غربی، در تورکی شمالی و شرقی، مخصوصا در اول کلمات با حرف «ج» جایگزین می‌شود (مانند یوز به جوز، ...).

-تبدیل حروف «ل» و «ن» به یک‌دیگر در لهجه‌های تورکمانی دیده می‌شود. مانند ایناللی اینانلو، -له‌ن -نه‌ن، آلنیم آننیم، اونلار اول‌لار، آنلاماق آنناماق، آلین آنن، جان‌لار جاننار، ده‌ن‌لی ده‌ننی، ...؛ و در اول کلمه تبدیل لوْر (نوعی پنیر) نوْر، لوْدا (توده‌ی خاک) نوْدا، یئنگئج لئنگئج (در جغتایی، تورکمنی، ...)، ...

پسوند تورکی –مان، -مه‌ن: مبالغه ‌و شباهت را می‌رساند و از اسم و فعل و ... اسامی جدیدی به ‌معنی آلت و ابزار و یا اشخاصی که ‌دارای صفت و خصلت و وضعیتی در حد مبالغه‌آمیز زیاد (و گاها کم) هستند، و .... می‌سازد. مانند «قارامان» تورکی در معانی نه‌ترس و بی باک و قدرت‌مند و درشت اندام و ... «قوجامان»، «کؤله‌مه‌ن»، «آیامان» (محافظ)، «آلامان» (درنده، بی خانمان، کنده ‌‌شده‌‌ و بی ریشه[14] «چورامان»، «تورامان» (جوان درشت اندام‌تر نسبت به سن خود، ناشی و بی تجربه «آتامان» - «اوتامان» (رئیس و صدر و سرکرده‌، بعدها به‌ عثمان از جمله در نام امپراتوری عوثمان‌لی محرف شده ‌است، عنوان فرمانده‌ی عالی کاساک‌ها)، « بالابان – بالاپان – بالامان» (قهرمان و پهلوان)، «قالتامان» (در تورکمنی) – «قالتابان» (در تورکی ما) به‌ معنی اشقیا و حرامی؛ «سالامان» (رها و آزاد شده)، ...[15]

جالما-جالبا-یالپا، جالمالاماق-جالبالاماق-یالپالاماق: از مصدر جالماق، اسم مصدر جالما (جال: بن مصدر جالماق + ما: پسوند تورکی اسم مصدرساز. مانند دولما، چاتما، ...) ساخته شده است. این کلمه در تورکی شمالی به صورت جالبا، و در تورکیه به صورت یالپا[16] تلفظ می‌شود. پسوند اسم مصدرساز -ما در تورکی شمالی معمولا به -با و -پا تبدیل می‌گردد (مانند تبدیل «یازما» به «ژازبا» در قازاقی و قیرقیزی). تلفظ یالپا در تورکیه با حرف «پ» به جای حرف «م»، یادگار تورک‌های شمالی، قیپچاق‌ها و تاتارها در آناتولی و بالکان است. از اسم جالما هم، مصدر جالمالاماق ساخته شده است. مانند قازمالاماق: «قاز» (بن مصدر قازماق، به معنی کَندن) + ما  + لا + ماق (قازمالاماق نام کتاب شعری از شاعر تورک فاضیل حوسنو داغلارجا است)؛ و یامالاماق: «یا» (بن مصدر یاماق، به معنی بخیه زدن دو چیز با نزدیک کردن لبه‌هایشان به یک‌دیگر) + ما + لا + ماق: بخیه‌دار کردن. مصدر جالمالاماق (در تورکیه: یالپالاماق[17]، در تورکی شمالی جالبالاماق[18]) دارای معانی آتی است: راه رفتن با گام‌های لرزان، تلو خوردن، حرکت به جلو و عقب، حرکت غلتشی کشتی از یک طرف به طرف دیگر، حرکت نوسانی چرخ‌های جلو در اتومبیل، بالا و پایین رفتن سر، حرکت نوسانی خود به خودی در یک سیستم حرکتی با تعادل ضعیف، حرکت سیستولیک موجی ناحیه قدامی قلب حول محور طولی آن که در طول سمفیز قلبی دیده می‌شود، ...

۲- جالمان محرف چالپان از مصدر چالپالاماق: مصدر «چال‌پالاماق» (Çalpalamak) بیشتر در مورد مایعات و آب و ... به کار می‌رود، و به معنی تکان دادن، تلاطم داشتن، به هم زدن، حرکت دادن، لرزاندن، مخلوط کردن مواد در آب یا مایع، بازی کردن روی سطح آب یا مایع، حرکت سطح آب است و در گویش‌های محلی به ویژه در رابطه با ماست استفاده می‌شود. بعضی از دیگر کلمات مرتبط با این ریشه عبارتند از چالپ (Çalp): حرکاتی مانند تاب خوردن و تکان خوردن و تقلا کردن در آب یا مایعات دیگر، یا حرکاتی که توسط دست‌ها و پاها در این حین ایجاد می‌شود. چالپا (Çalpa): برخورد و پراکنده شدن امواج در ساحل، چالپاق (Çalpak): جایی که موج به ساحل، لبه ی آب، خط ساحلی برخورد می‌کند و یا به آن نزدیک و مماس می‌شود، چالپانماق (Çalpanmak): تکان خوردن، تاب خوردن، دست و پا زدن، تقلا کردن در آب[19]. بن چالپا در کلمات فوق الذکر، دارای ارتباط ریشه‌شناسیک و معنایی با بن چال در کلمات چالماقÇalmaq  (مایعات را به هم زدن)، چالخاماقÇalxamaq  و چالخالاماقÇalxalamaq  (به هم زدن مایعات در خیک و ظرف و ...)، چالخامÇalxam  (یک بار به هم زدن خیک دارای نهره به منظور کره گرفتن)، چالخانتیÇalxantı  (تموج)، چالیق Çalıq-چالیغ (سرکش و نافرمان، انسان و یا اسب چموش که نه‌می‌تواند ثابت و ساکن در جای خود به‌ماند)، چالیق‌لاماقÇalıqlamaq  (دست و پا زدن)،. .. دارد.

۳-جالمان مخفف جالامانCalaman  ساخته شده از اسم جال محرف یان + پسوند -امان. مانند کؤله‌مه‌ن ساخته شده از کؤل (محرف قول: خادم، خدمت‌گذار، جانن ثار، فدوی، بنده، چاکر، نؤکر، یاور، غلام، عبد، برده[20]) + ه‌مه‌ن: جمعا مملوک.

٤-جالمان تلفظ تورکی شرقی - شمالی کلمه‌ی یالمان در تورکی غربی به معنی کجکی: در تورکی تورکیه امروز «یالمانYalman » به معنی ۱- یاناکی (تورکی)، مورب و کجکی، جانبی، شیب‌دار، منحنی، مورب، کج، مایل، پهلو (در انجام هر عملی مانند بریدن، راه رفتن، سوراخ کردن، ...) ۲- سنگ لغزنده، ...[21]؛ یالپان  -YalpanیالپانگYalpañ  به معنی شیب لغزنده؛ یالپاقYalpaq  به معنی صاف و لغزنده، درخت کج، جای شیب‌دار، صخره، سراشیبی لغزنده، ... است[22] (در این دو کلمه امتزاج معنایی بین یال محرف یان به معنی کج و شیب‌دار، و یالانماق به معنی صاف و لغزنده شدن اتفاق افتاده است). تلفظ جالمان با حرف ج به جای یالمان با حرف ی، یادگار اسکان انبوه تورک‌های شرقی و تاتارها و موغول‌ها در اورمو و مناطق اطراف آن در آزربایجان غربی است.

٥-جلمن -جه‌لمه‌نCelmen  محرف چلمن – چه‌لمه‌نÇelmen : چل – چه‌لÇel  بن مصدر چه‌لمه‌کÇelmek  به علاوه‌ی پسوند تورکی اسم فاعل ساز -مان. مصدر «چه‌لمه‌ک» به معنی ۱- تغییر مسیر دادن به جسمی که در جهت خاصی حرکت می‌کند؛ جهت چیزی را عوض کردن، معکوس کردن ۲- بریدن لبه‌ی چیزی به صورت مورب، حکاکی کردن با زاویه. ۳- دراز کردن پا جلوی پای کسی به منظور زمین زدن او، (و از اینجا ٤- از راه به در کردن، عقل کسی را ربودن، اغوا کردن، با اغفال به سوی خود جلب کردن، با اغوا کسی را از تصمیم و راهش باز داشتن و به تصمیم و راه اغواگر کشاندن. در اصطلاحات تورکی گؤنلونو چه‌لمه‌ک، عقلی‌نی چه‌لمه‌ک، ...)[23]. با این ریشه‌یابی جه‌لمه‌ن به معنی رقصی است که رقصنده‌گان در آن پی در پی جهت خود را به چپ و راست بر می‌گردانند.

٦-جالمان محرف چالپانÇalpan  به معنی چابوک: بن چالپ (Çalp) به معنی چابوک، چست، چالاک، جلد، قیبراق و تند و سریع است. کلمات مرتبط با این ریشه: چالپانتی (Çalpantı) سرعت و عجله و شتاب، چالپان (Çalpan)، هوشیار و فِرز و ساعی و فعال[24].

٧-جالمان مخفف – محرف چالپانا به معنی خرچنگ: چالپانا (Çalpana) مخصوصا در ناحیه‌ی شرق دریای سیاه به معنی خرچنگ است[25]. منطقه‌ی آزربایجان غربی و بسیاری از طوائف تورک آن مانند چپنی‌ها و کوره‌سون‌ها و آق‌قویون‌لوها و .. ارتباطات تباری و لهجه‌ای عمیق و گسترده‌ای با این ناحیه دارند. بعضی از ریشه‌یابی‌های کلمه‌ی جالمان موید ارتباط آن با خرچنگ و طرز راه رفتن و حرکت کردن او است. از جمله فعل «جالماق» به معنی مانند خرچنگ به پهلو راه رفتن؛ و بن «جال» که محرف کلمه‌ی تورکی یان است و در کلمه‌ی «یان‌قاچ» – «یان‌قیچ» - یئنگه‌چ (این کلمه دارای تلفظ‌ها و ریشه‌یابی‌های غیر قطعی متعدد است) به معنی خرچنگ، و در کلمه‌ی مرکب «یان‌پوری – یان‌پیری» (Yanpüri, Yanpiri, Yantiri, Yanfiri, Yampiri، به معنی مثل خرچنگ به پهلو راه رفتن، راه رفتن و وضعیت بدن به شکل به پهلو، کج، کج و معوج، ناهموار یا نامتعادل، اریب (بنا به بعضی آلتائیست‌ها کلمه‌ی اریب هم دارای ریشه‌ی تورکی، اصل آن یؤره‌بYöreb  و هم‌ریشه با کلمه‌ی یؤرهYöre  است.

٨-جالمان مخفف جالامان، از فعل جالاماقCalamaq : جالاماق به معنی سرریز کردن آب، پاشاندن مایع. جالا + مان جالامان جالمان.

٩- جلمن – جه‌لمه‌ن محرف چلبن – چئلبه‌نÇélben ، یلپن – یئلپه‌نYélpen  به معنی وزنده مانند باد: بنا به این ریشه‌یابی جلمن – جه‌لمه‌ن محرف اسم فاعلی چئلبه‌ن، یلپن – یئلبه‌ن به معنی مانند وزنده‌ی باد و مجازا بادپا، بسیار سریعالسیر و تیزتک و تندرو و تیزرفتار است. از مصدر یئلپیمه‌کYélpimek ، یئلبیمه‌ک، یئلبه‌مه‌ک، ییلبه‌مه‌ک، چئلبه‌مه‌کÇélbemek ، .... به معنی باد زدن، باد ساختن. از همین ریشه مشتقات «یئلپیکYélpik » در لهجه‌ی تورکمانی ما، «یالپاغوجYalpağuç » (جغتایی)، یئلپیگیچYélpigiç  (اوزبیکی)، یئلپوگوچYélpügüç  (اویغوری جدید)، ییلبه‌زه‌کYilbezek  (تاتاری بارابا)، یئلپه‌واچYélpevaç  (تورکمنی)، «یئلپازهYelpaze » (تورکیه)، همه‌گی به معنای بادبه‌زن، مروحه .... هستند[26].  

۱٠-مرتبط با کلمات آلتاییک یل، ییلنگ، یلنگ، چالاک، جلد، جلایر: ارتباط کلمهی جالمان  و تلفظات مختلف آن با کلمات آتی نیز محتاج بررسی است: کلمه‌ی تورکیک- آلتاییک «یَل – یه‌لYel » (پهلوان، شجاع، دلیر، مبارز، جنگجوی پر زور، دلاور، و بهادر، مرد مبارز، تناور و جسیم و قوی و توانا و زوردار که به زبان فارسی هم وارد شده)، ییله‌نگ Yileñ, Yileng (مطلق العنان و بر سر خود گذاشته شده، یله و رهایافته و آزاد شده[27]ییله‌نگ Yėleñ، یه‌له‌نگ Yeleng (ایگیت، یییت، باهادیر، بهادر، دلاور، بی پروا، نه‌ترس)؛ کلمات موغولی یالاخYalax  (پیروز شدن، غلبه کردن، فتح کردن، سرنگون کردن، شکست دادن، مغلوب کردن)، چالاگوÇalagu  (دلاور و بهادر و گه‌نج، ده‌لی قان‌لی، ییییت، جوان، ...) و نام طائفه‌ی مشهور موغول – تورک جلایر – جالاییرCalayır  (بنا به یک نظر جالاییر مرکب از چالاگو به علاوه‌ی ایر – اه‌ر تورکی (شخص و حاکم، انسان، و مردم در نام قبائل) است: چالاگو + اه‌ر چالاگو اه‌ر جالاگور جالاگیر جالاییر[28]چالاکÇalak  تورکی (این نام به صورت هم‌ریشه با سالور و ... هم ریشه‌یابی شده است[29])، کلمه‌ی موغولی جلیتوCelitu  (جه‌لیتو) و کلمه‌ی تورکی جلتCelt  (جه‌لت) – جلیتCelit  (جه‌لیت) هر دو به معنی سریع و چابوک و چست و چالاک که ظاهرا ریشه‌ی کلمات جلد، جلید، جلدة، جلادت در فارسی و عربی هستند، جیلدامCıldam  (چابوک، تند و تیز، زیرک، ...) جیلاسونCılasun ، .... در فرهنگ تورک نام‌گذاری رقص‌ها با کلماتی مرتبط با دلاوری و جنگ‌آوری مرسوم است. مانند نام رقص سئیمه‌نSeymen ، رقص زئیبه‌کZeybek  در آناتولی غربی که محرف کلمات تورکی «سای به‌ک» (محافظ قدرتمند) و یا «سو به‌ک» (فرمانده‌ی ارتش و نظامیان) [30]، و به نظر من شاید مرتبط با ائجه – «ائزه به‌ک» (برادر بزرگ)  است، و داداش باری (رقص داداش) از ارزروم که معروف‌ترین رقص‌های جمعی در آناتولی شرقی است.

۱۱-جالمان محرف یالمانYalman : تیز، برنده، بران، تند، قسمت برّنده، سوراخ کننده و یا فرو رونده‌ی ابزارها و آلات برش، نوک نیزه[31]. احتمالا مرتبط با یالیمYalım  (قسمت برنده‌ی شمشیر و چاقو و ...) و یالینYalın  (برهنه، ....) ، نهایتا مشتق از فعل یالماق (کنده شدن، برهنه شدن).

۱۲-«جالمان» مخفف جالماقانCalmaqan . این آخرین ریشه‌یابی بر اساس یک مصدر فرضی جالماماقCalmamaq  به معنی به پهلو حرکت کردن و یا نزدیک شدن قابل توضیح است: مرکب از جال (محرف یال و یا یان) + ما (پسوند اسم مصدرساز) + پسوند قان (از اسم، اسم جدید می‌سازد). کلمه‌ی جالماقان دارای ساختاری مشابه کلمه‌ی تورکی آرماغان Armağan (در اوغوزی قدیم یارماغانYarmağan ، در اویغوری جدید آرمیغانArmığan ، در تاتاری کریمه آرماغالArmağal ) است که بنا به یک نظر مرکب از بن آر (به معنای هدیه) + ما + قان است[32]. پسوند اسم‌ساز از اسم قان که به ندرت استفاده شده در ساخت کلمات باشقان، توْیقان (توی قوشو)، قوْلقان (نوعی خار)، قارلیقان (گُلی که بعد از ذوب شدن برف جوانه میزند)،  آرپاغان (گیاه جوی وحشی) هم استفاده شده است[33].

در باره‌ی تلفظ جه‌لمان: در ریشه‌یابی‌های فوق به جز دو مورد حروف صدادار این کلمه الف (جالمان، چالپان، یالمان، ...) و در دو ریشه‌یابی فتحه (چه‌لمه‌ن، چه‌لپه‌ن) است. این تلفظ‌ها مطابق با قانون هماهنگی اصوات تورکی هستند. اما تلفظ رایج جه‌لمان با این قانون مطابقت نه‌دارد. عدول از قانون هماهنگی اصوات در لهجه‌ی تورکمانی ما و لهجه‌ی اورمو نسبتا رایج است. تبدیل الف اول (جالمان) به فتحه (جه‌لمان) مانند تبدیل آیاقAyaq   اه‌یاق، آیرانAyran   اه‌یران، بایاقBayaq   به‌یاق، تارلانTarlan  (در قازاقی) ته‌رلان در بعضی از لهجه‌های تورکمانی؛ آلماAlma   اه‌لما، مارالMaral   مئرال در لهجه‌ی استانبولی است. تبدیل فتحه‌ی دوم (جه‌لمه‌ن) به الف (جه‌لمان) هم مانند تبدیل سه‌کسه‌نSeksen  به سه‌کسان (هشتاد)، و رتبه‌ها‌ی نظامی «ته‌کمه‌نTekmen » (ملازم، ستوان)، «سه‌کمه‌نSekmen » (گارد، محافظ)[34] به ترتیب به ته‌کمان و سه‌کمان  در لهجه‌ی تورکمانی ما است[35].  

یاللی – یال‌لیYallı ، یالّی:

این رقص و نام آن در جمهوری آزربایجان و قفقاز جنوبی رایج است. یال‌لی نامیدن رقص‌های رایج در میان تورک‌های ساکن در تورک‌ایلی و دیگر نقاط تورک‌نشین ایران، مانند هالای و جالمان و باری و ناری و ... توسط فعالین سیاسی آزربایجان‌گرا نادرست است. اسم یاللی ظاهرا مرکب از بن «یال» + لی است. در زیر سه ریشه‌یابی محتمل بن یال در نام این رقص را ذکر کرده‌ام. هر سه ریشه‌یابی در مورد نام جالمان هم مطرح هستند و کلمات یاللی و جالمان را هم‌ریشه می‌کنند.

۱-یال محرف کلمه‌ی یان: یان‌لی یال‌لی. (نگاه کنید به مباحث جالمان). در اینجا یان‌لی به معنی متمایل و طرف‌دار، آن که راست نیست، و فورم یال‌لی به معنی رقصنده‌ی مایل و متمایل شونده، کج شونده هنگام رقصیدن است.

۲- یال (یا+ل) کلمه‌ای به معنی کنار. به این معنی یال مشتق از مصدر اولیه‌ی «یا»[36] به معنی نزدیک شدن، پهلو گرفتن است. مانند یاش + ل یاشیل، سوت + ول سوتول، .... از دیگر مشتقات مصدر یا: یاق (جانب، کنار، نزدیک)، یاخین،  یاووق، یان، یاماق، ... بنا به این ریشه‌شناسی یاللی به معنی آن که هنگام رقصیدن به پهلو حرکت می‌کند است.

۳-محرف «یئل» به معنی باد و نسیم: ییل – یئل تورکی (در قازاقی و قیرقیزی: ژیل، در چوواشی و خاقاس: چیل، در یاقوتی: تییال، تاتاری: جیل، قاراچای:ژئل، ...[37]). یئل‌لی در اصل به معنی بادگیر، محلی که در آن‌جا باد بسیار می‌وزد و مرتبط با  یئلینگ  Yéliñبه معنی مَهَب، محل بادخیز (در دیوان لغات تورک) است. اگر یال‌لی محرف یئل‌لی باشد، در این صورت با تحول معنایی، هم‌معنی و هم‌ریشه با - یئله‌نگ Yéleng Yéleñ, و یئلینگ Yéling Yéliñ, به معنی چست و چابوک، بادپا (در سنگلاخ و خلاصه‌ی عباسی) است.

به نظر می‌رسد ریشه‌یابی کلمه‌ی «یاللی» به معنی روح مادر- اولو آنا و ربط دادن این رقص به الهه‌ی آتش و انجام آن در اطراف آتش و ... که اخیر در جمهوری آزربایجان ادعا و توسط فعالین سیاسی آزربایجان‌گرا در ایران تبلیغ می‌شود، غیر علمی، عامیانه و نادرست، و محصول رسوبات پان‌ایرانیسم و زرتشتی‌سازی – ایرانیک‌سازی - آریاسازی هویت و تاریخ منطقه‌ی آزربایجان توسط پان ایرانیسم، صلیبی‌ها و استالینیزم و در انطباق با سیاست تبدیل آن به آذرآبادگان – سرزمین آتش‌ها است.

با توجه به آنچه در مورد کلمات تورکی مربوط به رقص گفته شد، تخصیص کلمه‌ی اویون Oyun برای هر نوع بازی و معادل Play, Game انگلیسی (مصدر اویناماق Oynamaq، بازی کردن؛ اویونچو Oyunçu = بازیکن مسابقه؛ اوینامان Oynaman = بازی‌گر، هنرپیشه)؛ بییی Biyi برای رقص معادل Dance انگلیسی (مصدر بیییمه‌ک Biyimek = رقصیدن؛ بیییتمه‌ک Biyitmek = رقصاندن؛ بیییشمه‌ک Biyişmek = باهم رقصیدن؛ بییی‌چی Biyiçi = رقاص)؛ تالپی Talpı برای باله (مصدر تالپیماق Talpımaq = اجرای رقص باله کردن؛ تالپی‌چی Talpıçı = بالرین) و سور Sür به معنی فستیوال پیشنهاد می‌شود.


[1] مئهران باهارلی: قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرناق، قرمساق، قیرجانماق، قیریلداتماق، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/blog-post_14.html

[2] کلمه‌ی «سور»: از محققین معاصر دوکتور پرویز رجبی معتقد است «واژه‌ی سور به معنی مهمانی از زبان موغولی به پارسی راه یافته است». قسمت «سور، چیر» در نام چهارشنبه سوری کلمه‌ای تورکی-موغولی به معنی بزم، سرور، وجد، شادی، شادمانی، جشن، ضیافت و میهمانی است. از همین ریشه است کلمات «سیره، شیره، سیره‌گه، سیره‌گه‌ن»، ... به معنی سور و مهمانی و ضیافت، بزم، شادی، شادمانی، وجد، سرور؛ مصدر «جیرقا، چیرقا، سیرغا، چیرغا، جیرغا، جارقاخ، جارقاخا، جاراق، جیروخ، جاره‌غ، جه‌رغا، زارقال، جیرقال، ... » در زبان‌های مونقولیک به معنی شادمان بودن، مسرور بودن، به وجد آمدن، خوشحال بودن، فرخنده بودن، نیک انجام شدن؛ «سورچو، سورچی» (مهمان‌دار، در دوره‌ی دولت‌های تورکی-تورکمانی قاراقویون‌لو و آغ‌قویون‌لو و ...)، «سویورقا-سیورغا» (شادمانی)، «سویورگه» (ضیافت، جشن)؛ «سورنامه» و یا «سوریّه» اشعاری که در گذشته در قلمروی دولت‌های تورک در مراسم جشن عروسی و در مدح عروس و داماد خوانده می‌شد؛ سُرنا (سرنا، زرنا، زیرنا) به معنی «ساز جشن» مرکب از سور (تورکی-موغولی) + نی و یا نای( فارسی، معادل قامیش و قارغی و اوخ تورکی، از ریشه‌ی Nāḍá नाड سانسکریت به همان معانی)، «چیرغامیشی، جیرغامیشی، جرغامیشی، جیرقامیشی، یرغامیشی، سرغامشی، سوُرغامێشی، سورامیشی، سورمیشی، سیورمش،... » مرکب از بن «سور -جیرقا» موغولی و «میش» تورکی و «ی» فارسی (پسوند اسم مصدر)، معادل اسم مصدر سیراما - سوراما – سوره‌مه در تورکی به معنی جشن، شعف، شادی، سرور، عید، اعیاد، لذت، عیش و نوش، شادمانی، وجد و غریو:

اوْغوُز کرد در جشن جیرغامیشی، مر این شش پسر را سیورغامیشی (ظفرنامه)

و شاید «سویورقال-سیورغال» (التفات)، سیورغتمش-سویورقاتمیش (مشمول رحمت)؛ سورسات-سویورسات؛ «سورچرانی» محرف «سور چیراغال»ی موغولی (ربطی به چراندن فارسی نه‌دارد)؛ «چراغان» (در مراسم و ضیافت) محرف «چیراغال» موغولی (ربطی به چراغ فارسی نه‌دارد). کلمه ی موغولی چاغان هم مشابه با چیرقال و به معنی روز جشن است:

Çaġan (چاغان) “Moğ. beyaz; bayram günü”. Bk. SG (789), Moğ-Les (253)// YUyg.Tr: “Budistlerin yeni yıl bayramı” (67).

 «سور دادن»، «ختنه سوران»، «سوران» (غریو و آواز لشکریان به هنگام ازدحام):

کوورگه‌زنان سورن انداختند – فلک را به آواز کر ساختند

سپر پیش روها چو مه را خسوف - به خون تیغ چون چشم تورکان شغوف (کتاب دیار بکریه)

در زبان‌های ایرانیک (بلوچی، شغنی، تاجیکی-دری، کوردی، ...) هر جا که کلمه‌ی سور با معانی‌ای از قبیل عروسی، نامزدی، ضیافت جشن عروسی، مهمانی، شادی، هنگامه و مانند آن وجود دارد؛ کلمه‌ای دخیل و عاریتی از زبان تورکی است. مانند کلمه‌ی «توی-طوی» تورکی دخیل در فارسی با معانی مشابه، که مولف برهان قاطع کلمه‌ی سور تورکی را با کمک آن معنی کرده است.

[3] The Ohuokhai (Оhуохай) is a simultaneous round dance and song. The Ohuokhai dance has its roots in the period when the Sakha people lived further south and were cattle-breeders, termed "sun worshippers". It is a native dance that combines three forms of art: dancing, singing and poetry. The Sakha word for "dance", Üngküü (Yҥкүү) comes from the verb Üng (Үҥ), "to worship".

[7] Բառ • (Baṙ) (music) melody, tune

https://www.wordsense.eu/%D5%A2%D5%A1%D5%BC/

[8] бэр ᠪᠡᠷᠢmb

http://www.bolor-toli.com/dictionary/word?search=%D0%B1%D1%8D%D1%80&selected_lang=4-1&see_usages=true&see_variants=true

Proto-Altaic: *bĕ̀ré, Nostratic: Nostratic, Meaning: daughter-in-law, Russian meaning: невестка, младшая свойственница,

Mongolian: *beri-, Proto-Mongolian: *beri-, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: 1 daughter-in-law, bride 2 wife of the elder brother, Russian meaning: 1 невестка, невеста 2 жена старшего брата, Written Mongolian: beri 1, bergen 2 (L 99), Middle Mongolian: beri (SH, HY 29) 1, berigen (SH, IM), berigan (HY 28) 2, Khalkha: ber 1, bergen 2, Buriat: beri 1, berigen 2, Kalmuck: berǝ 1, bergṇ 2, Ordos: bere 1, bergen 2, Dongxian: bieri 1, beGen 2 (Тод. Дн.), Baoan: vere 1 (Тод. Бн.), Dagur: beri (beŕ) 1, berigen 2 (Тод. Даг. 126, MD 122), Monguor: beri, jeri 'épouse, femme' (SM 25, 492), bergen (SM 25) 2, Mogol: bɛiri 1 (Weiers)

Comments: KW 42, TMN 1, 198, 209. Mong. > Evk. berigei etc., see Doerfer MT 101, Rozycki 29.

Tungus-Manchu: *bener, Proto-Tungus-Manchu: *bener, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: younger relative-in-law, Russian meaning: младший свойственник, свойственница (шурин, свояченица), Evenki: bener, Even: benъr, Negidal: bene, Ulcha: bener, beneli, Nanai: bener, Oroch: bene, Udighe: bene

Comments: ТМС 1, 125.

Japanese: *bǝ̀tǝ́-, Proto-Japanese: *bǝ̀tǝ́-, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: girl, Russian meaning: девушка, Old Japanese: woto-mje, Middle Japanese: wòtó-mé, Tokyo: otóme, òtome, Kyoto: òtómè, Kagoshima: otomé

Comments: JLTT 513. The root should be kept distinct from OJ wòtò-kwò 'man', which in all probability goes back to *bǝ̀-tu-kua 'male child' and is parallelled by OJ wono-kwo id. Comments: For TM one has to suppose a resonant metathesis: *bener < *bere-n.

*beri be:rə ~ bi:rə be:rə bər y daughter-in-law *beri ‘daughter-in-law; bride’.

MMo SH beri H14, HY beri M40, Muq beri P118a. WM beri L99b. Kh ber H97a. Bur beri C132. Brg bər U71. Kalm ber M95b. Dag bər y E77. EYu be:rə B32, bi:rə J98a. MgrH be:rə J98a. X46, ye:rə X234. MgrM beri JL466. BaoD uerə BL86a, BL54 ‘wife’. BaoÑ werə CN228 also ‘wife’. Kgj bere S283b, šinʉri (*sini ‘new’) S295a. Dgx bieri B41 also ‘wife’. Mog beiri R23b, bεiri W160b.

*berigen and *bergei ‘sister-in-law’. EYu perhaps from *bergei as Bolčuluu suggests but one would expect a long final vowel.

MMo SH bergen H14, berigen H15, HY bergen M40, Muq berigen P118a. WM bergen L99b. Kh bergen H97b ‘wife of older brother’, cf. bergey H97a. Ord bergen M66b. Bur berigen C132b, bergen C132b. Brg bərgəŋ U71. Kalm bergn M95b. Dag bərɣə:n E77. EYu be:rge B32, bi:rge J98a. MgrH bergen J98a, υergen 281 X243, burgen L55, urgen L616. MgrM---. BaoD urgaŋ BL86b. BaoGt vurgaŋ C116. BaoÑ werġaŋ CN228. BaoX orgaŋ BC64. Kgj bergɔ S283b. Dgx banğan B35, bənɣən L114a. Mog---.

[9] Belek: Armağan, konuğun hısımlara getirdiği armağan, bir yerden başka yere gönderilen armağan. DLT IV, s. 81; "Erkeğin kız tarafına verdiği düğün hediyesi" anlamında beleg şekli de vardır. DS II, s. 608; kelime Anadolu ağızlarında "düğün hediyesi; düğünde gelinin başına akrabalar tarafından konulan yazma; düğünde davet için yakın akrabalara yollanan kumaş; yeni bir ev yapıldığı zaman ev sahibi tarafından ustalara hediye etmek üzere evin çatısında bir sırığa bağlanan kumaş parçası; pehlivanlara veya düğünde at yarışlarına katılan binicilere verilen hediye, bahşiş." anlamlarıyla kullanılır. Derleme Sözlüğü (DS) II, s. 609.

Belekle: Armağan kılmak, vermek, hediye etmek. DLT 1, s. 307; DLT III, s. 340. Kelime "armağan kılmak" anlamında belikle şeklinde de geçer. DLT IV, s.82.

Barak: Kız evinden oğlan evine gönderilen çiçek; kız evinden oğlan evine gönderilen mendil üzerine yapılan süs. DS II, s. 524

A. Mevhibe COŞAR, Türk kültüründe hediyenin algılanışı

[10] قرائت کامل و تصحیح قصیده‌ی موغولیه از پوربهاء جامی-قرن ١٣ میلادی، تکمیل نقصان‌ها و رفع اشتباهات مینورسکی و هَمِر

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/02/blog-post.html

[11] ناری: آن طرف، بعد، پس از. ناری اه‌سکی تورک‌جه‌ده‌کی «آنگارو» کلیمه‌سی‌نین قیسالدیلمیشی‌دیر. بورادان آناری، آناری به‌ری، آنار به‌ری، ناری‌راق (آن طرف‌تر) ، آنارلاق، ... کلیمه‌له‌ری تؤره‌دیلمیش‌دیر.

[12]1-*naa- ‘this side’ see *ïna-

*ïnagsï ‘hither, to this place’. The loss of the initial vowel in some of the central Mongolic forms is unusual. Perhaps as compensation for the lost initial vowel, the *a is lengthened in some modern forms. From a root *ïna- ‘this side’ whose other derivates include EYu na:na J53 ‘here’, na:də B23, J60 ‘that one there’.

MMo SH inahši H82, HY inaqši- M63, Muq inaqši P196b. WM inaɣsi L410a, inasi L410b, naɣasi L557b. Kh naaš H342a, yanagš (lit. form) H878b. Ord na:š(i) M485a. Bur naaša C316b. Kalm [naa-ɣar] M364a. Dag---. EYu nagšə B23. MgrH naġʂə SM255. Remaining lgs---.

Mongolian Words and Suffixes, Comparative Supplement, pages 372-373

2-Proto-Mongolian: *naɣa- Meaning: on this side

https://starlingdb.org/cgi-bin/response.cgi?single=1&basename=%2Fdata%2Falt%2Fmonget&text_number=243&root=config

[14] دو نامه‌ی تورکی از سولطان مراد آغ‌قویون‌لو و درخواست کومک او از سولطان سلیم عوثمان‌لی برای مقابله با تهدید شاه اسماعیل اول، و ریشه‌شناسی تورکی نام‌های طوائف استاجلو، پرناک، ذوالقدر

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/03/blog-post.html

[15] تورکستان نامیدن منطقه‌ی تورک‌نشین شمال غرب ایران در قصیده‌ی محمد قهرمان (قارامان)، ناخشنودی او از تورکی ‌ندانستن اعقاب قاجاری، و ریشه‌شناسی قارامان – قهرمان

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/07/blog-post_26.html

[16] Yalpa: iki yana sallanarak veye eğilerek yürümek, dalgaların ya da rüzgar etkisi ile geminin karşılıklı boralar arasında ardışık yatıp kalkma durumu, sancağa, bir iskeleye yatıp kalkması, bir merminin havada yol alırken mermi ekseninin yöründe teğeti çevresinde yaptşğı salınım hareketi, bir demiryolu taşıtının boylama eksene parallel olarak yaptığı almaşık salınım hareketi,…

[17] Yalpalama(k): bedeni sağa sola eğerek, sallanarak yürümük, dengede duramayarak bir o yana bir buyana gidip gelmek, gemi için yalpa etkisi ile bir bordadan diğer bordaya doğru yatıp kalkmak, kararsızlık içinde kalarak ne yapacağını bilememek, kararsız davranmak, otomobillerde ön tekerleklerin salınım hareketi, kafa sallama, dengesi iyi kurulmamış hareketli bir sistemde kendiliğinden ortaya çıkan yalpa hareketi, kalp simfizi sırasında görülen, kalbin ön bölgesinin uzunlamasına ekseni etrafında yaptığı dalgalı sistol hareketi

[18] Calbalanmak: sıvılar için çalkalanmak, sallanmak

Calbalandırmak: su vb. Sıvıyı elle vurarak hareket ettirmek, çalkalandırmak

Calb: sıvılar içinde yağışlı havalarda ya da ıslak zemin üzerinde ayakla, elle oluşturulan hareketleri, bu tarz çabalamayı anlatan kök, buradan Calb Calb

[19] Çalp: su vb. Sıvı maddeler içinde sallanma ve çalkanma gibi hareketler sonucunda oluşan ya da el ve ayakla oluşturulan hareketleri ve bu biçimde çabalamayı anlatan kök.

Çalpa: dalgaların karaya vurup dağılması durumu DS

Çalpak, dalganın karaya vurduğu, yaladığı yer veya kıyı, suyun kenarı, kıyı şeridi

Çalpalamak, su veya sıvı içindeki maddeleri hareket ettirmek, çalkalamak, karıştırmak veya suyun yüzeyinde oynaşmak, Su yüzeyinin hareketlenmesi veya sıvının karıştırılması.  yöre ağzında özellikle yoğurtla ilişkilendirilerek kullanılmaktadır.

Çalpanmak: çalkanmak

[20] کؤله: کلمات تورکی کؤله (برده)، کیلیم (زیرانداز بندی)، کیلکه و .... از دیگر مشتقات مصدر تورکی قوُلماق، کۆلمه‌ک، کیلمه‌ک، کؤلمه‌ک هستند. در این میان، کلمه‌ی «کؤله» هم مانند کلمه‌ی پاشا محصول تورکی بالکان – آنادولی در قرن ١٥، و مترادف و هم‌ریشه با قول است: قوُل ← کؤل  + ه کؤله، باش + ا ← باشا ← پاشا، مین ← بین + ه ← بینه (فرمانده‌ی هزاره در تورکی قدیم)، قوُر (رتبه) + ا ← قورا (طبقه‌ی اعیان و اشراف، بایارلار و بویوک‌له‌ر، به‌ی‌له‌ر و شهرین بؤیوک‌له‌ری).

ریشه‌شناسی کلمات تورکی قلی، کؤله؛ کلمات موغولی قولدور، هولیگان، قولئیلی؛ و کلمات سامی غلام، غلمان، غول

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/02/blog-post.html

[21] Yalman: 1-yanlamasına (kesme, gitme, delme vb.), eğimli, eğri, eğik, eğik olarak, eğinik, mail, meyilli, 2-sarp, dik 3-kesici ve batıcı araçların kesen ve batan bölümü, mızrak ucu 4-düzgün, parlak ve yassı taş, kaypak, yumuşak, 5-ağaç parçası

Yalman çalmak, yalman çıkarmak,

[22] Yalpak: yassı, düz ve kaygan, eğri ağaç, sarp yer, uçurum, eğimli yer, kayan yamaç, ….

Yalpalatıcı: yalpa hareketi yaptıran, yalpa etkisinde bulunan

Yalpan, Yalpang: kayan yamaç

Yalpa attırmak: kalçalarını abartılı biçimde sağa sola sallamak, kırıtmak,

Yalpa vurmak: iki yana sallamak, yalpalamak, dağılmak, sağa sola yayılmak

Yalpacı: kaypak, kararsız

Yalpadak: birdenbire

[23] Çelmek. Belli doğrultuda giden cismi başka yöne sevketmek, Yön Değiştirme, Bir şeyin gidişini başka yöne çevirmek, geri çevirmek, Birini yere düşürmek için ayağının önüne ayak uzatma, Bir şeyin kenarını eğik olarak kesmek veya Yontmak

شعر نصیر باکویی به تورکی شرقی در مدح خاقان اوْلجای‌تۇ خۇربان اۇۇدا (خدابنده) ایل‌خان‌لی – ۱۳٠٠ میلادی، و نقدی بر نشرهای آن در جمهوری آزربایجان

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/xurban-uuda.html

[24] Çalpantı: acele, Çalp: çevik, tetik DS, Çalpan: Zeki, çalışkan.

[25] Çalpana: terimi, Doğu Karadeniz yerel sözlüğünde yengeç anlamına gelmektedir.

[26] Yelpimek, yelbimek, yelbemek, yilbemek, çelbemek: win machen, facheln. Buradan -güç, -giç ekiyle: yelpigiç (özbek), yelpügüç (Yeni uygur), yilbezek (baraba tatarları), yelpevaç (türkmen), ...

[27] یلنگ توش خان جلایر (یه‌له‌نگ توُش خان جالاییر): «افتخار قبایل اتراک» و «سردار سرحد تورکستان»

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_4.html

[28] نام‌های جالاییر، ایلکا، نویان، ایلکا نویان، ایل‌خانیان و ایل‌خان

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/05/blog-post.html

[29] ریشه‌شناسی کلمات تورکی سالغور، سالور، ساللار، سالار، سلحشور، چالش، چالاک، شلّاق، سلجوق، سالتوق و سلجان

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_84.html

[30] Some sources claim that it evolved from sübek, sü meaning "army, soldiers" and bek meaning "lord, bey" in old Turkic. According to Onur Akdogu, it evolved from saybek, meaning "strong guardian" in old Turkic.[14]

https://en.wikipedia.org/wiki/Zeybeks#:~:text=old%20Turkic)%20origin.-,Etymology%20of%20names,very%20similar%20to%20Ahi%20rituals.

Onur Akdoğu (1994), "Zeybek Kelimesinin Kökeni", Türk Kültürü, 374: 355-367.

[31] Yalman: Keskin, yiti, ötgür; kesici, delici ve batıcı araçların kesen, batan ya da bölümü, mızrak ucu

[32] Armağan. Etymology: From Old Anatolian Turkish (armağan), ultimately a derivation of Proto-Turkic *Ar- (“gift, present”).

[33] Arpağan: yabanı arpa. Buradaki gan eksi fiilden isim yapan gan eki deyildir.

[34] Seymen, seğmen ya da seyman, eski Türk boylarında göçebe kervanlarını koruyan silahlı birlik, kolcu. Yerleşik hayata geçilmesiyle Anadolu'da köyden köye gelin almaya giden damat tarafının atlı, davullu, zurnalı, silahlı ve cepken giyinmiş delikanlı alayına dönüşmüştür. Hakaniye Türkçesindeki Sökmen (سكمان yiğitlere verilen ünvân) sözcüğünden türediği var sayılır.

https://tr.wikipedia.org/wiki/Seymen

[35] رتبه‌ی ملازم نخستین درجه‌ی افسری در اوردوی عوثما‌ن‌لی بود. ریشه‌ی این کلمه ته‌کمه‌ک –ده‌یمه‌ک به معنی زدن و ضربه زدن و هجوم آوردن، هم‌ریشه با کلمه‌ی «ته‌کیش» به معنی هجوم، و اصطلاح نظامی «ته‌کامیشی» به معنی تعقیب است. امروز در تورکی مودرن تورکیه به این رتبه تئیمه‌ن Teğmen، با الهام از رتبه و کلمه‌ی «سه‌کمه‌ن» - سئیمه‌ن Seymen، گفته می‌شود. سه‌کمه‌ن یک رتبه‌ی نظامی در اوردوی سلجوقی و بعدها نام یک تشکیلات شبه نظامی در دوره‌ی عوثما‌ن‌لی و جنگ‌های استقلال تورکیه بود. امروز در غرب آزربایجان (شمال غرب خوی) دهستانی به نام «سه‌کمه‌ن آوا» (سکمن آباد) وجود دارد.

عبدالله بيگ ته‌کمه‌ن سالماس‌لی (عبدالله بيک تکمن سلماسی) در اوردوی عوثما‌ن‌لی

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/11/blog-post_10.html

No comments:

Post a Comment