Friday, March 30, 2018

کوی (موسيقی)، يير (آواز)، بييی (رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنيف)، های (آهنگ)....

کوی (موسيقی)، يير (آواز)، بييی (رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنيف)، های (آهنگ)....

مئهران باهارلی

٢٠٠٧

سؤزوموز

در زبان تورکی در گذشته و امروز برای نامیدن موسیقی سه کلمه‌ی «کوی
Küy»، «موسیقی Mûsiqî» و «موزیک Müzik» بکار رفته است. هر کدام از این کلمات مرحله و دوره‌ای تقریبا یک هزار ساله از تاریخ پیدایش، رشد، تغییر، تحول و تکامل موسیقی تورکی را نمایندگی می‌کند. «کوی Küy» بیشتر به موسیقی مودال، «موسیقی Mûsiqî» به موسیقی مقامی و «موزیک Müzik» به موسیقی تونال دلالت دارد. همچنین «کوی Küy» نماد پیوستگی و وابستگی به فرهنگ باستان و ملی تورکی، «موسیقی Mûsiqî» نماد تاریخ اسلامی و گذشته‌ی آسیائی و «موزیک Müzik» نماد رویکرد ملت تورک به غرب و مدرنیته می‌باشد.


از شواهد بسیار مهم تمدن و مدنیت تورکی، فرهنگ موسیقیائی این ملت است. درهم بودن معانی کلماتی مانند کوی، ییر و قوشماق در تورکی قدیم، نشان از ارتباط نزدیک شعر و موسیقی و آواز در فرهنگ تورکی است. به واقع دو «فرهنگ موسیقیائی» و «فرهنگ زبانی» در ارتباطی متقابل باهم و متمم یکدیگر بوده و ترمینولوژی موسیقی، فصل مشترک این دو فرهنگ است. اما در قرون گذشته موسیقی و ترمینولوژی موسیقی تورک بویژه در نزد نخبگان و به موازات زبان تورکی خاص این دسته از جمله ادبیات موسوم به «ادبیات دیوانی»، به شدت تحت تاثیر زبان و فرهنگ فارسی قرار گرفته است. نمونه‌ی بارز این تاثیرپذیری یک‌طرفه اما همه‌جانبه، موسیقی موسوم به «موغامی» (مقامی) در جمهوری آزربایجان (و نیز در ازبکستان، حتی اویغورها در تورکستان چین) است.

وفور کلمات و تعبیرات فارسی در فرهنگ موسیقیائی تورکی و کلا در زبان تورکی هم در شمال و هم در جنوب آزربایجان به آن چنان ابعادی رسیده که هویت و تشخص زبان تورکی را در معرض خطر قرار داده است. و این در حالی است که برای بسیاری از این کلمات و تعبیرات مهاجم و خارجی فارسی، در زبان تورکی، در متون تاریخی و ادبی و لهجه‌های معاصر، معادلهای دقیق و رسائی موجودند. این وضعیت ناخوشایند می‌باید متوقف و اصلاح شود. (کلمه‌ی موسیقی هم یک کلمه‌ی عربی-سریانی-یونانی است. کلمات میزقان Mızqan و میزقانچی‌لیق Mızqançılıq که در لهجه‌های گوناگون تورکی بکار می‌روند نیز از همین ریشه‌اند).

در زیر نخست در باره‌ی چند بن اساسی تورکی (کوی، های، ییر، قوشوق، بییی،...) توضیحات مختصری داده و پس از آن لیست کوتاهی از واژگان تورکی مربوط به فرهنگ موسیقیائی را داده‌ام:

«ماهنی
Mahnı»، «تورکو Türkü» و «شرقی Şerqî»

در زبان تورکی برای نامیدن آهنگ و ترانه عمدتا سه کلمه‌ی «ماهنی Mahnı»، «تورکو Türkü» و «شارکی Şarkı» (شرقی Şerqî) بکار می‌روند. هر دو کلمه‌ی «ماهنی-مانی Mahnı-Mâni» (از ریشه‌ی «معنی») و «شارکی Şarkı» (محرف شرقی) کلماتی عربی‌اند.

کلمه‌ی ماهنی در تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک، میان دیاسپورای تورکان ساکن در عراق موسوم به تورکمان و در آناتولی به اشکال «مانی Mâni»، «مانا Mâna»، «منی Méni»، «معانی Méâni»، «ماهنا Mahna»، «ایمانی İmâni» (زنجان) و ... تلفظ می‌شود. خوانندگان ماهنی در این نواحی «مانی‌جی Mânici»، «مانی یاخی‌جی Mâni yaxıcı»، «مانی‌باشی Mânibaşı»، «مانی‌دار Mânidar» و ... نامیده می‌شوند. هرچند توفیق حاجییئف در مقاله‌ی «دده قورقود کیتابی، اولان و اولمایان بویلار»، کلمه‌ی ماهنی-مانی را، به سیاق تورک-تورکو، بایات-بایاتی- وارساق-وارساغی، تورکمان-تورکمانی، سایا-ساکا، .... ماخوذ از نام ایلی بنام «ماهان» دانسته است، با اینهمه تقریبا همه‌ی دیگر صاحب‌نظران ریشه‌ی آن را «معنی» عربی دانسته‌اند.  در زبانهای باشقوردی و تاتاری کلماتی به شکل «مون Mon» و «مونگ Moñ» به معنی آهنگ و دستگاه موسیقی وجود دارند که ارتباطشان با مانی مذکور محتاج بررسی است.

عده‌ای کلمه «شارقی-شرقی» را نیز از منشاء تورکی دانسته و آنرا با کلمات «سور»-«سیر» در سومری (به نظر برخی یک زبان پیش‌تورکی)، و «سار» در شور، تئلئوت، قیرقیزی به معنی آهنگ و ترانه، و «سارناماق» در تورکی قارائیم به معنی آواز خواندن پیوند داده‌اند، هر چند اکثریت ریشه‌شناسان شارقی را کلمه‌ای عربی و محرف «شرقی» عربی دانسته‌اند.

«تورکو
Türkü» نیز که به معنی ترانه و آهنگ فولکلوریک است، از علاوه کردن پسوند نسبیت عربی «ی i» به نام قومی-ملی «تورک Türk» و تلفظ کلمه‌ی حاصل تورکی بر اساس قانون هماهنگی اصوات تورکی بدست آمده است. (به سیاق بایات-بایاتی، وارساق-وارساغی، تورکمان-تورکمانی، ....).

یکی دیگر از کلمات به معنی آهنگ و نغمه در زبان تورکی، واژه‌ی «ازگیEzgi » است که در لهجه‌های تورکی رایج در ایران هم بکار می‌رود. برخی این کلمه را دارای ریشه‌ی چینی دانسته‌اند (Shēng )

کوی
KÜY: موسيقی

کلمه‌ی «کوی
Küy» در تورکی قدیم -که برخی آنرا اصلا چینی دانسته‌اند- به معنی موسیقی بوده، بیش از ١٢٠٠ سال بی انقطاع در زبان تورکی بکار رفته است. در لهجه‌ها و منابع تاریخی زبان تورکی فرمهای کوی، کو، کوگ، کؤغ، کوغ، کوو (Göğ, Gök, Göy, Gü, Güğ, Gük, Güv, Köğ, Kök, Köy, Kü, Küğ, Küg Kük, Küy) به معانی موسیقی کلامی با آلات، عموما هر نوع صدا، شهرت و آوازه، خبر (دیوان لغات تورک)، عروض شعر، آواز، معیار آواز (بو ییر نه کؤغ اوزه اول؟Bu yır ne köğ üze ol  - وزن این شعر، مقام این آهنگ چیست؟)، صعود و نزول صدا در هنگام آوازخوانی (ار کؤغله‌ندی Er köğlendi - مرد با بالا بردن و پائین آوردن صدایش آواز خواند) است. مصادر این کلمه «کؤغله‌نمه‌ک Köğlenmek، کویله‌نمه‌ک Küylenmek» و «کویه‌مه‌ک Küyemek» (مانند اویون Oyun –اویناماق Oynamaq، بوش Boş – بوشاماق Boşamaq، آد Ad –آداماق Adamaq، قان Qan –قاناماق Qanamaq، ییر Yır –ییراماق Yıramaq) می‌باشند. از همین ریشه است در تورکی قدیم «کولوگ Külüg» (مشهور، معروف)، «کوکه‌مه‌ک Kükemek» (مشهور شدن)؛ و در تورکی جدید «کوکره‌مه‌ک Kükremek» (غرش شیر)، «کوکره‌ییش Kükreyiş»، «کوکره‌شمه‌ک Kükreşmek»، «کولو Küylü» (موسیقی‌دار).

کلمه‌ی کوی در بسیاری از زبان و لهجه‌های تورکیک معاصر مانند ازبکی، تاتاری، باشقیردی، قاراچای بالکار (مالکار)، قوموق، قزاقی، چوواشی و خلجی هنوز به معانی‌ای مانند صدا، موسیقی، مقام، آهنگ، ترانه و ملودی، آثاری زیبائی که با سازهای مردمی نواخته می‌شود بکار می‌رود. در ازبکی کویله‌مه‌ک
Küylemek به معنی آواز و آهنگ خواندن و ترنم کردن است. فرم چوواشی کلمه‌ی کوی تورکی عمومی، که‌وه Keve به معنی ملودی و آهنگ است. به گفته‌ی علی اصغر جمراسی تورکولوق، محقق و شاعر خلجی از ایران، در بین تورکهای خلجی کلمه‌ی کوکورتمه‌ک Küküretmek به معنای آواز خواندن با صدای بلند همراه با نوای نت‌دار می‌باشد.

در جمهوری مدرن تورکیه به هنگام جستجو برای یافتن معادلی برای کلمه‌ی سامی-یونانی «موسیقی»، با کلمه‌ی تورکی باستانی «کوی» که بویژه در لهجه‌های نواحی شرق این کشور بسیار رایج است مواجه شدند. از جمله در منطقه‌ی بایبورت-بایبورد مصدر گویومه‌ک
Güyümek (صدا کردن)؛ در منطقه‌ی اییدیر-ایغدیر، گؤی چیخارتما Göy Çıxartma (خواندن ترانه و آواز)؛ در ریزه، ایکیزدره، تیرابزون-طرابزون، آرده‌شه‌ن، اوف، کوییس Küyis (آواز، فریاد، گریستن با صدای بلند، سروصدا کردن، فریاد برآوردن، صدا کردن)، کوییس ائتمه‌ک Küyis étmek (فریاد، ندا)، کوییشمه Küyişme (فریاد کردن در هیجان‌زدگی)، کوی باسماغی basmağı Küy (متقابلا سر و صدا راه انداختن)، کوی دوشمه‌ک Küy düşmek (فریاد زدن از سر هیجان)؛ در شال‌پازاری و تورکی تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک کوی سالماق Küy salmaq (فریاد بر آوردن، داد و فریاد کردن، سروصدا در آوردن)، .... در لهجه‌ها و زبان محاوره‌ای امروزی تورکی تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک کوی Küy به تنهایی و یا در ترکیب سس-کوی با تغییر معنی همچنین به معنی هیاهو، سروصدا، جار و جنجال، هیاهوی دعوا، فریاد کسانی که در حال نزاع هستند است.

عده‌ای کلمات کووس Kuus – کوس Kus (آلت ضرب نظامی از پوست گرگ،)، قودوک Quduk (صدای نی، در ازبکی)، قولاق Qulaq (قوٖ+.لاق، از مصدر قدیمی «قوماق» به معنی شنیدن)، «دئدی-قودو» (غیبت) و قونوشماق Qonuşmaq، «کؤک Kök» به معنی پرده‌ی موسیقی و آکورد، در تورکی را نیز هم‌ریشه با «کو » دانسته‌اند. مصدر کؤکله‌مه‌ک Köklemek در تورکی معاصر به معنی آکورد کردن ساز و در تورکی قدیم (دیوان لغات تورک) به معانی محکم بستن و اصیل و غنی شدن آمده است. واژه‌های تورکی «کوس» و «کؤک» تورکی (به شکل «کوک» و «کوک کردن») وارد زبان فارسی نیز شده است.

های
HAY: ترانه

در زبان تورکی در تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک، کلمه‌ی های (هوی، هوو) به معنی فریاد کمک است. همچنین ترکیبی به شکل «های
کوی Hay Küy» و به معنای هیاهو وجود دارد. (واژه‌ی «هیاهو» در زبان فارسی خود محرف این کلمه‌ی ترکیبی تورکی است: هیاهو = هایاهوی = های + ا + هوی Haya huy. قالب «اسم + ا + اسم» در زبان تورکی دو چیز معادل و مساوی هم را بیان می‌کند. مانند کلمه‌ی دیگر تورکی در زبان فارسی پایاپای = پای + ا + پای Paya pay، و باشا باش). جزء دوم این کلمه ویا هو-هوی از ریشه‌ی کوی Küy، به معنی موسیقی است. جزء اول این ترکیب، یعنی کلمه‌ی «های Hay» به معنی ترانه‌ای که از گلو و حنجره خوانده شود است. به نظر اینجانب احتمال دارد فعل آییتماق به معنی گفتن و هشدار دادن هم از ریشه‌ی های باشد (هاییتماق- آییتماق).

قای Qay به معنی از حنجره آواز خواندن، آهنگی که از حنجره خوانده شود فرم کلمه‌ی های Hay در تورکی شرقی است. از همین ریشه است «های‌جی Haycı: خواننده (خاکاس)؛ قای‌چی Qayçı: اوزان مردمی که با ساز موسوم به توپشور داستانهای قهرمانی را می‌خواند (آلتای)، کسی که آهنگها را از حنجره و به همراه ساز قوپوز می‌خواند (شور)؛ قایلاماق Qaylamaq: از حنجره آواز خواندن (شور، تئلئوت، سیبری)، هایلاماق Haylamaq: از حنجره خواندن (خاکاس)، قایداماق Qaydamaq: از حنجره خواندن (آلتای)؛ و کلمات قاییم Qayım به معنی مسابقه‌ی آهنگ و قاییرما Qayırma به معنی نقرات در آهنگ (قزاقی). معادل این دو کلمه‌ی اخیر در تورکی تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک هاییم Hayım (مسابقه‌ی آهنگ) و هاییرما Hayırma (نقرات) است.

در سواحل جنوب شرقی دریای سیاه در تورکیه اصطلاحی مربوط به موسیقی به شکل قایدا Qayda وجود دارد که عده‌ای آنرا در ارتباط با کلمه‌ی های-قای مذکور دانسته‌اند. قایدا در میان تورکمانان یؤروک آناتولی به معنی کوک آلت موسیقی؛ و در حوالی دریای سیاه، ایکیزدره، ماچکا، شیران، سورمه‌نه، شال‌پازاری، تیرابزون،... به معنی آهنگ، ترانه، ملودی، نغمه و مقام است. از همین ریشه است ترکیبات قایدایا اویماق Qaydaya uymaq، قایدادان گئتمه‌ک Qaydadan gétmek (پیروی از ریتم ترانه)، قایدا توتدوروپ گئتمه‌ک Qayda tutdurub gétmek (هنگام راه رفتن با صدای بلند آوازهای شاد خواندن)، قایداسیندا سؤیله‌مه‌ک Qaydasına söylemek (ترانه را بر اساس قوانین آن خواندن)، قایدایی پوزماق Qaydayı pozmaq (خواندن ترانه خارج از قاعده)،.... ظاهرا کلمه‌ی قایدا با کلمه‌ی قایداماق Qaydamaq به معنی از حنجره خواندن (آلتای) مرتبط است. هرچند نوعی تقارب معنایی با کلمه‌ی «قاعده»ی عربی نیز محتمل است.

بانگBan-Bang : در زبان تورکی از ریشه‌ی های کلمات، ترکیبات و کاربردهای زیر وجود دارند: هایلاماق Haylamaq، های- هارای Hay haray، هایلا گله‌ن، هویلا گئده‌ر Hayla gelen huyla géder، هایقیرماق Hayqırmaq. -قیر، -گیر، -کیر، ... پسوند باستانی فعل‌ساز در ارتباط با تولید صدا است و رد آن در مصادر زیر هم دیده می‌شود: آیقیرماق- هایقیرماق، چیغیرماق-قیغیرماق، قیشقیرماق، آسقیرماق، اؤسکورمه‌ک، چاغیرماق-قاغیرماق، آلاقیرماق، فینقیرماق، آنقیرماق، فیشقیرماق، سومکورمه‌ک، پوسکورمه‌ک، توپورمه‌ک –توکورمه‌ک (توفکورمه‌ک- توفگورمه‌ک قدیم)، ایژقیرماق-هیچقیرماق، هؤنكور هؤنكور-اؤكور اؤكور، اؤگورمه‌ک-اؤیورمه‌ک، اوفگورمه‌ک-اوفورمه‌ک، بؤگورمه‌ک-بؤیورمه‌ک، پیسقیرماق، پوفکورمه‌ک- پوفقورماق، پاوقیرماق (آلوو آلوو اود یانماق)، تالقیرماق (دالقا گلمه‌ک)، تیسقیرماق، تیشقیرماق، توزقیرماق، جه‌وکیرمه‌ک (یئنی دوغانین آغلاماسی)، چاوقیرماق، چمکیرمه‌ک (ترسله‌مه‌ک)، یانگقیرماق (یانقیلانماق)، فیشقیرماق، قوغورماق (گؤوه‌رچینین اؤتمه‌سی)، قیچقیرماق، سومکورمه‌ک، گه‌گیرمه‌ک –گه‌ییرمه‌ک)، هافقیرماق، هووخورماق –هافقیرماق (سویوقدان الل.ه‌رینی ‌هافقیریردی)، هونکورمه‌ک، هینچقیرماق، کیشگیرمه‌ک، اوشگورمه‌ک (ایتی آوی ایزله‌مه‌یه تحریک ائتمه‌ک)، ...

احتمالا فرم اولیه‌ی مصدر «باغیرماق»، «بانگ‌قیرماق-بانقیرماق» بوده است. بن بانگ‌قیر-بان‌قیر در ترکیب معاصر «بانقیر بانقیر باغیرماق» حفظ شده است. بانگ‌قیر خود از ریشه‌ی تورکی بانگ-بانق به معنی صدا و ندا به علاوه‌ی پسوند اسم‌ساز –قیر است. کلمه‌ی تورکی بانگ عینا به زبان فارسی هم وارد گشته است. کلمه‌ی «گلبانگ» در زبان فارسی نیز به نظر اینجانب همان «گوربانگ» تورکی به معنی صدای بسیار بلند است (گور: بلند، شدید، قوی، محکم، ...). مصدر «بانلاماق» به معنی آواز سر دادن خروس و یا اذان گفتن هم از بن بانگ-بان تورکی حاصل شده است.

يير YIR: آواز

در تورکی معاصر کلمه‌ی «ییر Yır» به معنی آواز است، در تورکی قدیم «ایر، ییر Ir, Yır, Yir, İr» به معانی نغمه، هوا (دستگاه)، شعر، آهنگ، ترانه و در بعضی موارد به معنی غزل و شکل نظم، و مصدر ییرلاماق Yırlamaq, Irlamaq به معنی با نغمه خواندن، تغنی، آهنگ خواندن، شعرخوانی، آواز و ترانه‌خوانی، آهنگ را با مقامات خواندن (اول ییر ییرلادی Ol yır yırladı، او آواز خواند) بکار رفته است. مصادر این کلمه «ییرلاماق Yırlamaq» و«ییراماق Yıramaq» است. از همین ریشه است «ییراغو Yırağu» (آوازخوان، نوازنده، خواننده)، «ییرلاییش Yırlayış» (طرز و اصول تغنی و آوازخوانی)، «ییرلایی‌جی Yırlayıcı» (آوازخوان، مغنی، خواننده)، «ییرچی Yırçı» (کسی که ییر می‌خواند)، «ییر قوشماق Yır qoşmaq» (سرودن منظومه و شعر). امروز در لهجه‌ی تورکی قاشقایها از دیاسپورای ترکان در جنوب ایران، کلمه‌ی «ییر Yır» به معنی شعر و شعر آهنگ، «ییرچی Yırçı» به معنی شاعر و «ییرماق Yırmaq» به معنی سرودن شعر، و در لهجه‌های تورکی کوره سنی در غرب آزربایجان «ییرلاماق» به معنی آوازخوانی بکار برده می‌شود. در زبان موغولی «ایراقو» به معنی صدای خوش است.

همچنین در تورکی قدیم مصدری به شکل اورلاماق Orlamaq, Urlamaq – اوریلارماق Urılamaq به معنی هم‌خوانی وجود دارد. عده‌ای این کلمه را هم‌ریشه با ایر-ییر مذکور دانسته‌اند. امروز در تورکی مدرن «اورلاماق Orlamaq» به معنی با هم آواز خواندن، «اورلاشی Orlaşı» به معنی هم‌خوانی و «اور Or» به معنی گروه کر است.

فرم این کلمه در زبانهای تورکیک مدرن ییر، ایر (اویغور، کامان، بارابان، سویونی، کویبال، چاغاتای، شاقای؛ در آزربایجان و آناتولی) و در تورکیکهای شرقی به شکل «جیر»- «چئر» است: «جیراو» (قازاق، قاراقالپاق)، «جیر»، «جیرو» (قازان، قیرقیزی). باشقورتها هنرمندانی که داستانهای ملی‌شان را تصنیف و اجرا می‌کنند «ییراو»- «ژیراو» می‌نامند. همچنین در اویغوری مصادری به شکل «چار» (صدا کردن)، «چارقولاماق» (آواز خواندن) وجود دارد. در میان قزاقها و از جمله قزاقهای ساکن در ایران، «جار جار» و یا «یار یار» ترانه‌ای است که در زمان استقبال از عروس توسط شاعر آوازخوان با دومبرا (نوعی دوتار تورکی) به عنوان خوش‌آمد گوئی در جمع مهمانان اجرا می‌شود (احتمال دارد که چار و یار مذکور مرتبط به کلمه‌ی جار تورکی، و یا هر سه‌ی چار، جار و یار از یک ریشه باشند). در زبان سومری (به نظر برخی یک زبان پیش‌تورکی) کلمه‌ای به شکل «سیر» موجود و به معنی آوازخوانی بوده است. با حرکت از این نقطه، عده‌ای کلمه‌ی «شارقی» در تورکیه را نیز از منشاء تورکی دانسته و آنرا با کلمات «سور»- «سیر» در سومری، و «سار» در شور، تئلئوت، قیرقیزی به معنی آهنگ و ترانه، و «سارناماق» در تورکی قارائیم به معنی آواز خواندن پیوند داده‌اند (هر چند اکثریت ریشه‌شناسان شارقی را کلمه‌ای عربی و محرف شرقی دانسته‌اند).

در زبان تورکی مصدر دیگری به شکل اؤتمه‌ک
Ötmek به معنی خواندن انسان و دیگر جانداران وجود دارد که بویژه در مورد آوازخوانی پرندگان بکار می‌رود. این مصدر همچنین به معنی درآمدن صدای سازهای بادی است.

قوشوق
QOŞUQ: شعر

در تورکی یکی از معانی مصدر «قوشماق
Qoşmaq»، سرودن و خواندن سروده‌ها است. (اول ییر قوشدو Ol yır qoşdu ، او غزل سرود؛ ییر قوشولدو Yır qoşuldu منظومه سروده شد). در ازبکی امروز «قوشوق Qoşuq» نوعی آهنگ در باره‌ی امور روزمره و «قوشوقچو Qoşuqçu» به معنی خواننده است. از همین ریشه است کلمه‌ی «قوشان Qoşan» به معنی سراینده، «قوشوق Qoşuq» به معنی شعر و قوشانتی Qoşantı در تورکی مدرن به معنی مقاله. عده‌ای «قوشان» را همریشه با «قوسان Qosan»- «اوسان Osan»- «اوزان Ozan» در تورکی باستان به معنی سراینده و خواننده‌ی مردمی دانسته‌اند. در تورکی معاصر، «قوشان Qoşan» به معنی سراینده، «قوشار Qoşar» به معنی شاعر (مانند «یازار Yazar» به معنی نویسنده)، «قوشوق Qoşuq» به معنی شعر عروضی، «قوشقو Qoşqu» به معنی شعر هجائی، «قوشاق Qoşaq» به معنی منظومه و پوئما (و«آییتیم Ayıtım» به معنی سرود، آییتیش Ayıtış به معنی مشاعره) است.

باغدار
BAĞDAR: آهنگ‌ساز

در تورکی مدرن مصدر باغداماق
Bağdamaq (در تورکیه گاها به شکل باداماق تلفظ می‌شود) به معنی آهنگ‌سازی، سرودن و تصنیف قطعه‌ی موسیقی بکار می‌رود. (از ریشه‌ی باغ Bağ به معنی بند، مانند آل Al –آلداماق Aldamaq فریب دادن، اون Ün –اونده‌مه‌ک Ündemek اذان گفتن). از معانی دیگر باغداماق، در هم پیچیدن، چند چیز را پس از درهم کردنشان به هم بستن، وضعیت را به حالت معضلی غیرقابل حل در آوردن، پا روی پا انداختن، درشت و ناجور دوختن می‌باشد. از همین ریشه است باغدا Bağda (قطعه‌ی موسیقی)، باغدار Bağdar (آهنگ‌ساز)، باغداشیق Bağdaşıq (متجانس)، باغداشیم Bağdaşım (تجانس)، باغداشما Bağdaşma (امتزاج)، باغداشدیرماق Bağdaşdırmaq، باغدالاماق Bağdalamaq، باغدا آتماق Bağda atmaq (در ورزش کشتی)، باغداشماق Bağdaşmaq نوعی نشستن (پای چپ بر ران راست، پای راست بر ران چپ). کلمه‌ی باستانی «باشماق» به معنی کفش نیز از همین ریشه بوده و ساده شده‌ی فرم اولیه‌ی آن به صورت «باغیشماق»، به معنی کفش بنددار بوده است. .ماق در اینجا پسوند اسم‌ساز باستانی است. این پسوند در کلمات آتی هم موجود است: تخماق، چوماق-چماق، یوماق (توپ پشم)، اوچماق (بهشت)، ...

 بييی BİYİ: رقص

کلمه‌ی بییی Biyi در زبان تورکی به معنی رقص است. فرمهای قدیمی این کلمه بؤدیک Bödig، بودیک Büdik از مصدر بودیمه‌ک Büdimek، بؤدیمه‌ک Bödimek، بیدیمه‌ک Bidimek، بودیمه‌ک Budimek، بئییمه‌ک Béyimek –بیییمه‌ک Biyimek (کومان)، بئیمه‌ک Béymek (قیپچاق) به معنی رقصیدن، دانس کردن می‌باشد. مشتقات دیگر این مصدر در تورکی قدیم عبارتند از بودیشمه‌ک Büdişmek (باهم رقصیدن)، بودیتمه‌ک Büditmek (رقصاندن). شکل مدرن مصدر بودیمه‌ک با تبدیل «د» به «ی»، «بیییمه‌ک» Biyimek است. در لهجه و زبانهای گوناگون معاصر تورکیک مشتقات و ترکیبات مختلف و متعدد این مصدر بکار می‌روند: بیییمه‌ک Biyimek، بئیینمه‌ک Béyinmek، بییله‌مه‌ک Biylemek (قرقیزی)، بیله‌مه‌ک Bilemek (قزاقی)، بؤدیمه‌ک Bödimek (خاکاس)، بیییو Biyiv (باشقورت)، بیی Biy (قازاق، قیرقیز)، بییو Biyü (تاتار). این کلمه در زبانهای مونقول نیز وجود دارد. از جمله به شکل بیی Bii Бий، بیی‌ه‌لگه Биелгээ Biyelgee به معنی دانس و رقص ملی-فولکلوریک موغولی.

در زبان و لهجه‌های گوناگون تورکی قدیم علاوه بر بییی، کلمات بسیار دیگری به معنی رقص و یا انواع گوناگون آن بکار رفته‌اند. برخی از آنها که بعضی علاوه بر رقص، معانی دیگری از قبیل تفریح و ضیافت و ... نیز دارند عبارتند از: تالپیماق Talpımaq (به معانی تموج، به اهتزاز در آوردن، پریدن و ایستادن، حس، برخوردن)، تالبیماق Talbımaq (تئلئوت خارزم)، تالابیماق Talabımaq (عثمانی)، تالابیماق Talabımaq، تالبیماق Talbımaq، تاببالاتماق Tabbalatmaq، اؤگرونچ Ögrünç (سئوینج)، اؤگرونچوله‌مه‌ک Ögrünçülemek، ییرقاماق Yırqamaq (یئرینده‌ن اویناماق، ساللانماق، حره‌که‌ت ائتدیرمه‌ک)، جیرقاماق Cırqamaq، ایرقال Irqal (شؤله‌ن)، منگیله‌تمه‌ک Méñiletmek، سورمه‌ک Sürmek (این کلمه در معنی ضیافت و جشن وارد زبان فارسی نیز شده است. در ترکیبات چهارشنبه سوری، سور دادن، ...)[1]، چوغیماق Çoğımaq، قوتروشماق Qutruşmaq، ایلینچوله‌مه‌ک İlinçülemek، شه‌وه‌که Şeveke، جورجونا Curcuna، سونگوکلیچ Süñükliç، توقورجون Toqurcun، سالماق Salmaq، گنجه‌ر Gencer، ...

اويونOYUN ، بارBAR ، هالایHALAY ، تيرينگهTİRİNGE

کلمه‌ی دیگری که در تورکی معاصر و به طور گسترده‌ای برای ایفای مفهوم رقص بکار می‌رود، کلمه‌ی «اویون
Oyun» است که هم به معنی رقص و هم به معنی هر نوع بازی (کودکانه، تفریحی، نمایشی، مسابقه‌ای، ..) می‌باشد. کلمه‌ی اویون و فرم قدیمی آن اویوق Oyuq (رقص، دانس، موزیک، تفریح)، از ریشه‌ی اویماق Oymaq به معنی رقصیدن، جهیدن و پریدن، سرگرمی در اوقات بیکاری مشتق شده است. از همین ریشه است اویما ار Oyma er (در تورکی باستان، به معنی بازیگر)، اویناماق Oynamaq، اویناش Oynaş، اویالاماق Oyalamaq (سرگرم کردن)، اویونجاق Oyuncaq (بازیچه، اسباب بازی) و اویونج Oyunc (رقص).

در تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک و ایران انواع گوناگون رقصهای ملی تورکی مانند بار Bar (آراز باری Araz barı،...) هالای Halay (قاشقای هالایی Qaşqay Halayı، شاهی‌سئوه‌ن هالایی Şahıséven Halayı، ...) وجود دارند. رقصهای بار در شرق و شمال شرق تورکیه نیز رایج‌اند (قارس، بایبورت، ارزروم، آرداهان، گوموشخانه، ارزینجان، آرتوین، ...). نوعی از رقصهای بار به نام ناری Nari که در مقام حسینی است در میان تورکهای استان مرکزی از تورک‌ائلی نیز رایج می‌باشد. (بنا به عده‌ای کلمه‌ی بار دارای ریشه‌ی ارمنی است).

«هالای» رقص ملی مشترک بین تورکهای سراسر تورکیه، تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک و جنوب ایران است. آلای در زبان تورکی به معنای طایفه، گروه، فوج و جماعت و نیز اصطلاحی نظامی در سازمان سپاه عثمانی و ارتش نوین جمهوری تورکیه است. بنا به عده‌ای ریشه‌ی کلمه‌ی هالای، هال-آل تورکی به معنای جمعیت و سرخی، آتش است. این کلمه را مرتبط با کلمات «ال‌له‌ی» یاکوتی (به معنی روح پدر- اولو آتا) و یا «یاللی» جمهوری آزربایجان (به معنی روح مادر- اولو آنا) و برخی دیگر آن را از ریشه‌ی کلمه‌ی بیزانسی-لاتینی آلای دانسته‌اند.

کلمه‌ی دیگری که در تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک شرق- شمال شرق تورکیه (ایریشلی، بایبورت، ساری قامیش، قارس، آرپاچای،...) برای رقص و یا نوعی از آن بکار می‌رود تیرینقی Tırınqı و یا تیرینگه Tiringe است که به معنی موسیقی پرتحرک رقص، آواز، ترانه، تصنیف، بشکن، نوعی رقص تک نفره، رقص به معنای اعم و یا نوعی موسیقی رقص می‌باشد («دوعا، تیرینگه، ترانه قاریشدی بیربیرینه»). از همین ریشه است تیرینگا Tırınqa (بشکن)؛ و تئرینق Térinq به معنی طنین، صدای جیرینگ، وِز وِز (دیوان، لغات تورک، تورکی قدیم)

با توجه به آنچه گفته شد، تخصیص کلمه‌ی اویون
Oyun برای هر نوع بازی-معادل Play, Game انگلیسی (مصدر اویناماق Oynamaq، بازی کردن؛ اویونچو Oyunçu = بازیکن مسابقه؛ اوینامان Oynaman = بازیگر، هنرپیشه)؛ بییی Biyi برای رقص معادل Dance انگلیسی (مصدر بیییمه‌ک Biyimek = رقصیدن؛ بیییتمه‌ک Biyitmek= رقصاندن؛ بیییشمه‌ک Biyişmek = باهم رقصیدن؛ بییی‌چی Biyiçi = رقاص)؛ تالپی Talpı برای باله (مصدر تالپیماق Talpımaq = اجرای رقص باله کردن؛ تالپی‌چی Talpıçı = بالرین) و سور Sür به معنی فستیوال پیشنهاد شده است.

چند کلمه‌ی تورکی در باره‌ی موسيقی و فرهنگ موسيقيائی

آداب، تربیت: گؤرگو Görgü
آکورد کردن: کؤکله‌مه‌ک Köklemek
آکورد: کؤک Kök
آکوستیک: یانقی بیلیم Yanqı bilim، سس داغیلیم Ses dağılım
آلت موسیقی آشیقها: ساز
آلت موسیقی، ابزار: چالقی Çalqı چالینجاق Çalıncaq
آلگرو: قیبراق Qıbraq
آهنگ فولکوریک: تورکو Türkü
آهنگ: اویوم Uyum
آهنگ موسیقی: ییرلام
آهنگساز: باغدار Bağdar
آهنگهای لیریک بزرگ، آهنگ مدرن: آشولا Aşula
آوا: بانگ Bañ، بان Ban (بانلاماق Banlamaq، بان بانلاماق Ban banlamaq)
آواز خواندن: ییرلاماق Yırlamaq، ییراماق Yıramaq، اؤتمه‌ک Ötmek (با صدای زیر)، هایلاماق Haylamaq (از حنجره)
آواز: ییر Yır
آوازخوانی: ییرلاییش Yırlayış
اپرا: ییراماج Yıramac (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است، کوتاه و محرف پسوند ماجا maca)
ادبی: گؤرکول Görkül
ادبیات غرب: باتی گؤرک‌سؤزو Batı Görksözü
ادبیات کلاسیک: کؤکله‌شیک گؤرک‌سؤز Kökleşik Görksöz
ادبیات: گؤرک‌سؤز Görksöz
ادیب برجسته: سئچگین گؤرکولچو Séçgin Görkülçü
ادیب: گؤرکولچو Görkülçü
ارتجالی: دوغاچلاما Doğaçlama
ارکستر مجلسی: اودا کویه‌شگه‌سی Oda küyeşgesi
ارکستر: کویه‌شگه Küyeşge
استتیزم: گؤرک Görk
استتیک، زیبا: گؤرکلو Görklü
انسترومانتاسیون: چالقیلاما Çalqılama، چالقی بیلیم Çalqıbilim
انسترومانتال: چالقیسال Çalqısal
بازیگر تئاتر: یانسیدار Yansıdar
بالرین: تالپیچی Talpıçı، تالپار Talpar
باله: تالپی Talpı
بلندگو: سس ایریلده‌ر Ses irilder
بوزلاق Bozlaq: نوعی اوزون هاوا
پارچه‌ی موسیقی: تیکه Tike
پانتومیم: تومپاج Tumpaç (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، توم اویون Tumoyun، توم گؤسته‌ریسی Tum gösterisi (از مصدر تومماق Tummaq)
پرده: کؤک Kök
پرده‌ی موسیقی: کؤک Kök
پوئما: قوشاق Qoşaq
تار (ساز): تئللیTélli
تراژدی: بوزلاما Bozlama
ترانه: های Hay ، ییرلام
ترانه‌خوانی: هایلاما Haylama
تصنیف کردن، آهنگ‌سازی: باغداماق Bağdamaq
تصنیف: باغدا Bağda
تفریح کردن: ائیله‌نمه‌ک Éylenmek
تفریح، سرگرمی: ائیله‌نجه Éylence
تک‌نوازی: تک کویلو Tekküylü
تمپو: دیزه‌م Dizem
تمدن: اویقارلیق Uyqarlıq
تون، لحن: تینی Tını
تئاتر: یانسیماج Yansımac (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، یانسیل Yansıl
چندنوازی: چوخ کویلو Çoxküylü
خواننده: هایچی Hayçı، هایلار Haylar
دراکه: آنلاق Anlaq، قاناجاق Qanacaq
دوتار: قوشاتئللی Qoşatélli
دوئت: ایکیل İkil
رسیتال: کویله‌تی Küyleti
رقاص: بیییچی Biyiçi، بییه‌ر Biyer
رقص: بییی Biyi
رقصیدن: بیییمه‌ک Biyimek، بییله‌مه‌ک Biylemek، بیییشمه‌ک Biyişmek (با هم رقصیدن)
رل، نقش (بازیگری): اوینام Oynam
ریتم: تارتیم Tartım
زیبائی‌شناسی: گؤرک‌بیلیم Görkbilim
ژانر ادبی: گؤرکول چئشین Görkül çéşin
ژانر: چئشین Çéşin
ساز آشیقی-باخشی: قوپوز Qopuz، چؤگور Çögür
ساز بادی نظامی: بورو Boru (بورقو Burqu) (کوراوغلو بوروسو، عوثمانلی بوروسو)
ساز بادی: پوفله‌مه‌لی Püflemeli، اؤتدورمه‌لی Ötdürmeli
سبک، اسلوب، طرز: بیچه‌م Biçem
سراینده: قوشان Qoşan
سرود دینی، الهی: تانری‌دام Tanrıdam
سرود ملی: اولوسال آییتیم Ulusal ayıtım
سرود: آییتیم Ayıtım
سرودن: قوشماق Qoşmaq
سروده: قوشقو Qoşqu
سه تار: اوچ تئللی Üçtélli
سوپرانو: اؤته‌ر Öter
سولیست: ییراغو Yırağu
شاعر: قوشار Qoşar، قوشوقچو Qoşuqçu
شاعرانه: قوشارجا Qoşarca
شعر تورکی (نوعی قالب شعر آشیقی): قوشما Qoşma
شعر معاصر: دیزه‌له‌ک Dizelek
شعر: قوشوق Qoşuq
شعرگونه: قوشاریمتیل Qoşarımtıl، قوشارسی Qoşarsı
شعرواژه: سیجیر Sicir، سیجیرله‌مه Sicirleme (صورت اولیه‌ی ادبی که نه هنوز به مفهوم امروزی شعر و نه به مفهوم امروزی نثر است).
صدا (معادل Sound): سس Ses
صدا (واضح و روشن): آوارد Avard
صدای جانداران (معادل Voice): اؤتوم Ötüm
صنایع ظریفه: اینجه اوزلوقلار İnce Uzluqlar
فراخوان: آواوا Avava (در اصل صدای فراخوان جهت جمع شدن برای بازی پس از برداشت خرمن)
فرهنگ: اکینج Ekinc
فستیوال موسیقی: کوی سورو Küy sürü
فستیوال: سور Sür، سورول Sürül
قطعه‌ی آوازی: ییرال تیکه Yıral tike
قطعه‌ی سازی: چالقیسال تیکه Çalqısal tike
قطعه‌ی موسیقی: تیکه Tike
کُر خوانی: اورلام Orlama، اورلاشی Orlaşı
کُر، خورو: اور Or
کلید: آچار Açar
کمدی موزیکال: کویه‌ل گولدورو Küyel güldürü
کنسرت: کویله‌شی Küyleşi، کویه‌نتی Küyenti
کنسرواتوار، دانشکده‌ی موسیقی: کوی یورت Küyyurd
مارش: سوییری Süyırı
مدنیت: اویقارلیق Uyqarlıq
مسابقه‌ی آهنگ و ترانه: هاییم Hayım
مسابقه‌ی بین آشیقها: آییتیشما Ayıtışma
مشاعره: آییتیش Ayıtış
مصراع: دیزه Dize
معرفت: ارده‌م Erdem
مغنی، آوازخوان: ییرچی Yırçı، ییرلاییچی Yırlayıçı، ییرار Yırar
مقام (در موسیقی): اورنام Ornam
مقام (دولتی، اجتماعی): قونام Qonam
ملودی: ازگی Ezgi
منظومه: قوشاق Qoşaq
موزیسین: کویچو Küyçü، کویه‌مه‌ن Küyemen
موزیک راک: ساللار کوی Sallar Küy
موزیکال: کویه‌ل Küyel
موسیقی اجرا کردن: کویه‌مه‌ک Küyemek، کویله‌مه‌ک Küylemek
موسیقی آیینی: تؤره‌سه‌ل کوی Töresel küy
موسیقی بی کلام، انسترومنتال: چالقیسال کوی Çalqısal küy
موسیقی پاپ: ائلگون کوی Élgün Küy
موسیقی سنتی: گله‌نه‌کسه‌ل کوی Geleneksel Küy
موسیقی علمی: بیلیمسه‌ل کوی Bilimsel Küy
موسیقی فولکلوریک: بودون کوی Budun Küy
موسیقی کلاسیک: کؤکله‌شیک کوی Kökleşik Küy
موسیقی محلی: یئره‌ل کوی Yérel Küy
موسیقی مدرن: یئنیجیل کوی Yénicil Küy
موسیقی معاصر: چاغداش کوی Çağdaş Küy
موسیقی مقامی: اورنام کوی Ornam Küy
موسیقی نظامی: سوکوی Sü Küy
موسیقی، موزیک: کوی Küy
موسیقیائی: کویسه‌ل Küysel
موسیقیدان: کویه‌ر Küyer
موسیقی‌شناسی: کوی بیلیمی Küybilimi
میم: توم Tum (از مصدر تومماق Tummaq)
میمیست: تومچو Tumçu
ندا (امداد و دادخواهی): هارای Haray
ندا: بانگBang, Ban  (تورکی است)
ندای بلند: گوربانگGürbang  (گور: شدید، قوی. گوربانگ به صورت گلبانگ به فارسی وارد شده است)
نغمه: ازگیEzgi
نقرات: ییرلاشیم Yırlaşım، ییرلاشی Yırlaşı، هاییرما Hayırma
نمایش ایمائی: تومپاج Tumpaç (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، توم اویون Tumoyun، توم گؤسته‌ریسی Tum gösterisi (از مصدر تومماق Tummaq)
نواختن آلت موسیقی (بادی): اؤتدورمه‌ک Ötdürmek
نواختن آلت موسیقی: چالماق Çalmaq
نواختن سازهای بادی نظامی: آغراتماق Ağratmaq، آغریلماق Ağrılmaq
نواختن موسیقی (خودمانی، غیرفرمال): کویله‌نتی Küylenti
نوازنده: چالقیچی Çalqıçı
نوازنده‌ی ساز آشیقی (بدون آواز) : قوپوزچو Qopuzçü، چؤگورچو Çögürçü
نوشته‌ی ادبی: گؤرکول یازی Görkül yazı
همخوانی: اورلاما Orlama، اورلاشما Orlaşma، ییراشما Yıraşma
هم‌نوازی کردن: کویه‌شمه‌ک Küyeşmek
هم‌نوازی، گروه‌نوازی: کویه‌شیم Küyeşim، کویله‌شمه Küyleşme، کویله‌شیم Küyleşim
هنر: اوزلوق Uzluq
هنرپیشه: اوینامان Oynaman
هنرکده: اوزلوق یورت Uzluqyurd
هنرمند: اوزلو Uzlu، اوزمانج Uzmanc
هنرمندانه: اوزلوجا Uzluca
هنرهای زیبا: گؤزه‌ل اوزلوقلار Gözel uzluqlar، گؤرکلو اوزلوقلار Görklü uzluqlar
هنری: اوزلوقسال Uzluqsal
وکال: ییرال Yıral، ییرسال Yırsal
وکالیست: ییرامان Yıraman


[1] سور در نام چهارشنبه سوری کلمه‌ای تورکی-مغولی به معنی سرور، شادمانی، جشن، ضیافت و میهمانی است. از محققین معاصر دکتر پرویز رجبی معتقد است که «واژه‌ی سور به معنی مهمانی از زبان مغولی به پارسی راه یافته است». کلمه‌ی تورکی-مغولی «سور» با کلمات سورچو (مهمان‌دار، در دوره‌ی دولتهای تورکی-تورکمانی قاراقویونلو و آغ قویونلو)، سویورقا-سیورغا (شادمانی)، سویورگه (ضیافت، جشن)، سیورمش-سورمیشی-سورامیشی-چیرغامیشی (جش، شعف، شادی و سرور و غریو)، سوران (غریو و آواز لشکریان به هنگام ازدحام)، و شاید سویورقال-سیورغال، سیورغتمش-سویورقاتمیش، سورسات-سویورسات، ... همریشه است. کلمه‌ی سور تورکی-مغولی در زبان فارسی در ترکیبات زیر نیز حضور دارد: سورچرانی، سور دادن، ختنه سوران و .... . در گذشته در قلمروی تورکی به اشعاری که در مراسم جشن عروسی و در مدح عروس و داماد خوانده می‌شد «سورنامه» و یا «سوریه» گفته می‌شد که باز از همین ریشه است. در زبانهای ایرانیک (بلوچی، شغنی، تاجیکی-دری، کردی، ...) هر جا که کلمه‌ی سور با معانی‌ای از قبیل عروسی، نامزدی، ضیافت جشن عروسی، مهمانی، شادی، هنگامه و مانند آن وجود دارد؛ کلمه‌ای دخیل و عاریتی از زبان تورکی است. مانند کلمه‌ی «توی-طوی» تورکی دخیل در فارسی با معانی مشابه، که مولف برهان قاطع کلمه‌ی سور تورکی را با کمک آن معنی کرده است.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.