Thursday, March 8, 2018

مستوره افشار اورومی، يک شخصيت ملی تورک و دفاع او از «تورک ميللی موجاديله‌سی»، بر اساس عرض حال و شکايت وی به مجلس شورای ملی

مستوره افشار اورومی، يک شخصيت ملی تورک و دفاع او از «تورک ميللی موجاديله‌سی»، بر اساس عرض حال و شکايت وی به مجلس شورای ملی

مئهران باهارلی 



مستوره افشار اورومی، به عنوان يک شخصيت ملی تورک و يک تورک‌گرای دمکراتيک


١-خانواده‌ی جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی مجدالسلطنه نقشی منحصر به فرد در تاریخ معاصر ملت تورک دارد. مجدالسلطنه کسی است که در حین فاجعه‌ی «تورک قیرقینی» (جیلولوق) هم در قالب ارتش منظم (ژنرال و یا امیر تومان قشون قاجاری) و هم با تشکیل گروههای پارتیزانی تورک (تورک چته‌له‌ری) به دفاع مسلحانه از مردم بی‌دفاع تورک و شهرهای اورمیه و سلماس و پیرامون آنها بر علیه نیروهای متجاوز و اشغالگر روسیه و جیلو و ارمنی قیام کرد. وی در ترکیب اردوی متحد تورک بومی-عثمانی در آزادسازی تبریز و کل تورک‌ائلی از نیروهای اشغالگر روسیه و بریتانیا نقش کلیدی بازی نمود. صدر اولین حاکمیت ملی تورک در تاریخ مدرن یعنی «حکومت اتحاد» شد. با تشبث و سرمایه و تشویق او نخستین نشریه‌ی تماما تورک‌زبان به نام «آزربایجان» در تبریز منتشر گردید. جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی پیش از جنگ جهانی اول به جرم دفاع از ملت تورک و وطن تورک توسط روسیه‌ی تزاری توقیف و به تفلیس تبعید شده تحت بازداشت خانگی نگاه داشته شد. پس از پایان جنگ نیز اینبار از طرف انگلستان به همراه خانواده به اسارت گرفته شد و به تهران تبعید گشت.

٢-در تمام این مبارزات و خدمات و فجایع، خانواده‌ی جمشیدخان و در راس آنها دختران وی همگام و همراه و پشتیبان پدرشان بودند. اعضای خانواده‌ی جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی دارای شعور ملی برجسته‌ی تورک؛ همچنین اشخاصی تورک‌نویس بودند و حتی نامه‌نگاری‌های خانوادگی و شخصی خود را به تورکی انجام می‌دادند (این واقعیت، موضوع یک مقاله‌ی علیحده‌ی اینجانب است). ملت تورک به این خانواده مدیون است. افزون بر آن، ملت تورک در قدردانی و شکرگزاری از آنها دچار غفلت غیرقابل بخشش، بلکه خیانت شده است.







٣-مستوره افشار بزرگترین فرزند جمشیدخان نیز از این قاعده مستثنی نیست. وی، مانند دیگر اعضای خانواده‌ی جمشید سوباتایلی افشار اورومی دارای شعور ملی تورک و تورکی‌نویس بود. سایتها و منابع ایرانی-فارسی بر هویت ملی تورک مستوره افشار اورومی پرده پوشانیده، تورک بودن وی را مخفی و سانسور می‌کنند. برخی حتی گستاخانه مدعی شده‌اند که «مستوره افشار اورومی بعدها زبان تورکی را هم یاد گرفت». حال آنکه زبانی که مستوره افشار اورومی بعدها یاد گرفت فارسی است، نه تورکی که زبان مادری و ملی او بود. ملیت تباری و هویت ملی انتخابی مستوره افشار اورومی «تورک» است. هیچ نوشته و تحقیقی که تورک بودن شخصیتهای تورک و در این بین مستوره افشار اورومی را صریحا ذکر نکرده باشد، دارای ارزش و وثوق نیست. هر نوشته و تحقیقی هم که ملیت مستوره افشار اورومی را به جای «تورک»، ایرانی و آزربایجانی و ... (در معنای هویت ملی) قلمداد کند، جعل و دروغ‌پردازی صرف است. سایتها و منابع ایرانی-فارسی مواضع ملی و سیاسی تورک‌گرایانه‌ی مستوره افشار را نیز سانسور و مخفی نگه داشته و صرفا نقش وی در جنبش حقوق زنان را- آنهم نه به عنوان یک تئوریسین و فعال تورک حقوق زنان- بلکه به عنوان یک ایرانی-فارس برجسته کرده‌اند. حال آنکه مستوره افشار اورومی علاوه بر عرصه‌ی فمینیسم، یک شخصیت ملی و سیاسی برجسته‌ی تاریخ مدرن تورک و حرکت ملی دمکراتیک تورک است.


مواضع مستوره افشار اورومی در باره‌ی برخی مسائل تاريخی و ملی تورک، بر اساس عرض حال و شکايت او به مجلس شورای ملی

یکی از اسناد با ارزش باقیمانده از مستوره افشار اورومی، عرض حال و شکایت‌نامه‌ای است که وی نوشته و در تاریخ نهم ماه مه سال ١٩٢٤ (١٩ اردیبهشت ١٣٠٣) به کمیسیون عرایض مجلس شورای ملی ارسال کرده است. در زیر متن این سند را آورده‌ام. در این سند مستوره افشار اورومی به دفاع از «تورک میللی موجادیله‌سی»[1] پرداخته و با اشاره به جنایات نصارا و جیلوها و ارامنه و قتل عام مردم اورمیه و سلماس و پیرامون در سالهای جنگ جهانی اول، و مجادلات و فداکاری‌های جمشیدخان افشار اورومی، و با اعتراض به دولت ایران و مقامات فاسد وزارت خارجه‌ی ایران، خواهان احقاق حقوق خانواده‌ی جمشیدخان افشار اورومی شده است. اما پیش از نقل متن سند، چند نکته‌ی تاریخی مهم را که مستوره افشار در این عرض حال بدانها اشاره کرده است، خلاصه‌وار مرور می‌کنم:

١- تورک قيرقينی- قتل عام تورکان توسط نيروهای مسيحی در اواخر جنگ بين المللی اول: مستوره افشار می‌گوید در اواخر جنگ بین المللی اول نصارا، جیلوها و ارامنه اهالی مظلوم اورمیه و سلماس و حوالی آنها را قتل عام کرده، یک صد و سی هزار نفر را به قتل رسانیدند. وی می‌گوید هدف جیلوها و ارامنه از آن همه قتل عام و غارتگری و فاجعه‌های دلسوز که به وقوع آوردند، تشکیل حکومت آثورستان در آنجاها بود. این تثبیتها از زبان یکی از موثقترین شاهدان عینی، دارای سندیت تاریخی است.

٢- فداکاری‌ها و جانبازي‌های مجدالسلطنه: مستوره افشار اورمی می‌گوید پدر وی مجدالسلطنه افشار (پس از آزاد شدن از تبعید و حبس خانگی در تفلیس توسط روسیه‌ی تزاری) به هنگام کشتار مردم اورمیه و سلماس و حوالی آنها توسط جیلوها و ارامنه در استانبول ساکن بود. وی پس از شش ماه از واقعه‌ی دلسوز کشتار مردم اورمیه و سلماس و حوالی آنها توسط ارامنه و جیلوها مطلع گردید و در حالی که ابداً خیال نداشت به ایران بیاید، طاقت نیاورده برای رها ساختن آن بدبختان بی‌دفاع (در ترکیب اردوی متحد تورک بومی-عثمانی) داوطلبانه به ایران مراجعت نمود. بنا به مستوره افشار اورومی، مجدالسلطنه با نصارا و ارامنه و جیلوها جنگ کرد و بقیه السیف مردم تورک که بدست آنها کشته نشده بود را خلاص نمود. و بدین ترتیب مانع شد که نصارا در اورمیه-سلماس حکومت آثورستان را تشکیل دهند. این اقدامات جمشیدخان افشار اورومی، به تنهایی کافی است که نام وی را به عنوان یک قهرمان ملی در تاریخ تورک ابدیا ثبت کند.

٣- قدرت گرفتن دوباره‌ی ارامنه، نصارا و جيلوها و انتقام‌جويی آنها: مستوره افشار می‌گوید بعد از متارکه‌ی جنگ بین المللی (و عقب‌نشینی عثمانی و سقوط حکومت تورک اتحاد) که انگلیسی‌ها به قدرت بلامنازعه در ایران تبدیل شدند؛ ارامنه، نصارا و جیلوها دوباره در ایران قدرت گرفته از حمایت دولت ایران برخوردار شدند، و شروع به انتقام‌جویی کرده و از مجدالسلطنه افشار به انگلیسی‌ها شکایت نمودند که «وی با ما جنگ کرد و مانع شد اهالی ارومیه و سلماس و سایر حوالی آنها را به قتل رسانیده، در آنجاها یک حکومت آثورستان تشکیل دهیم».

٤- دستگيری جمشيدخان و خانواده‌اش از سوی انگليس و تبعيد آنها به تهران: مستوره افشار می‌گوید انگلیسی‌ها جمشیدخان افشار اورومی را توقیف کرده و ده ماه حبس نمودند. قابل ذکر است که جمشیدخان در آغاز جنگ جهانی اول هم، به جرم جنگیدن بر علیه متجاوزین و جانیان ارمنی و آسوری، به همراه خانواده از طرف ارتش روسیه‌ی تزاری توقیف و به تفلیس تبعید شده، در آنجا در حبس خانگی بود. بعد از سقوط حاکمیت اتحاد، جمشیدخان این بار توسط «ارتش بریتانیائی دریای سیاه» (The British Army of the Black Sea) بازداشت و سپس به تهران تبعید شد. با این وصف جمشیدخان افشار اورومی تنها قهرمان ملی تورک است که بر علیه هر دو دولت استعماری روسیه و بریتانیا جنگیده و توسط هر دوی آنها دستگیر و مجازات شده است.

٥-روايت مستوره افشار از بيماری مجدالسلطنه در زندان بريتانيايی‌ها: مستوره افشار می‌گوید «پدرم در زندان انگلیسی‌ها دچار زحمات خارق الطاقه شد، که تاکنون نیز بیچاره مریض است. آنها پس از هزاران زحمات و مشکلات پدرم را آزاد نمودند» (طبق اسناد انگلیسی، آنها به دلیل نبود هر گونه دلیل و مدرکی بر علیه جمشیدخان، مجبور به آزاد کردن وی شدند). شاید در اینجا منظور مستوره افشار از «زحمات خارق الطاقه و هزاران مشکلات»، ممنوع الملاقات بودن وی، بدرفتاری و حتی شکنجه‌هایی است که جمشیدخان در زندان بریتانیایی‌ها معروض بدانها بوده است. طبق منابع دیگر، جمشیدخان تا آخر عمر خود از عوارض مزمن «زحمات خارق الطاقه و هزاران مشکلات» در زندان انگلیسی رنج ‌برد و عامل فوت وی نیز همانها بودند.

٦-تثبيتهای مستوره افشار در باره‌ی عمّال دولت انگلستان و وثوق الدوله: مستوره افشار می‌گوید وثوق الدوله[2] رئیس دولت وقت به انگلیسی‌ها اجازه داده بود پدرش را حبس نمایند. پس از آزادی از زندان هم، پدرش و خانواده‌ی وی اسیر انگلیسی‌ها بودند. وی می‌گوید دولت انگلیس (و عوامل او یعنی دولت ایران)، علی رغم استدعا و اصرار بسیار خانواده‌ی جمشیدخان، اجازه ندادند که آنها به اورمیه رفته در املاک خودشان زندگی کنند. آنها همچنین اجازه ندادند خانواده‌ی جمشیدخان به قفقاز (تفلیس) که در آنجا همه گونه اسباب زندگی و آسایشان فراهم بود، مراجعت نمایند. بلکه انگلیسی‌ها جمشیدخان و خانواده‌اش را تحت اسارت و به زور به تهران که هیچ گونه آسایش زندگانی برایشان ممکن و فراهم نبود آوردند.

٧- انتقاد مستوره افشار از تبهکاری و فساد دولت ايران: مستوره افشار اورومی در شکایت‌نامه‌ی خود به غضب غیر قانونی اموال مجدالسلطنه توسط دولت ایران اعتراض کرده است. وی می‌گوید در اثر به نتیجه نرسیدن دادخواهی‌ از دولت ایران، مجبورا به سفارت دولت انگلستان که اسیر آنها بودند مراجعت کرده‌اند (این، در ضمن بیان هوشمندانه‌ی وابستگی دولت وثوق الدوله به انگلستان است). سفارت انگلیس از دولت ایران تقاضا (امر) نمود که اسباب آسایش جمشیدخان و خانواده‌اش را فراهم نمایند. متعاقب، دولت ایران دویست تومان (تقریبا ٢٦٠٠ دلار امروزی) حقوق تعیین کرده، اما آن را پس از کسر کردن سی درصد (به واقع اخاذی و باج‌گیری) می‌داد. مستوره افشار می‌گوید این وجه جزئی، حتی به کرایه‌ی خانه و ماهیانه‌ی معلمها و خدمه و خدام کفایت نمی‌کند. این امر باعث شد خانواده‌ی جمشیدخان – که یک خانواده‌ی اصیل و معروف و افراد عائله‌ی آن زیاد بود- دچار مشقت شده و جمشیدخان برای تامین آسایش و یک زندگی شرافتمندانه و با عزت برای عائله‌اش ناچار شود تمام املاک خود را به هر کس و به هر قیمت که مشتری شد به فروش رساند. وی می‌گوید البته که این معامله، نه شرعی است و نه قانونی. وی تاکید می‌کند خانواده‌ی جمشیدخان محتاج هیچ گونه شهریه و حقوق دولت ایران نیست و نمی‌خواهد به هیچ نوع از دولت ایران استفاده نماید. بلکه خواهان است که یک مقرری معقول و حقه‌ به عنوان اعاده‌ی بخشی از شش کرور (تقریبا چهل میلیون دلار امروزی) اموال غضب شده‌ی خودشان توسط دولت ایران و بابت جبران خسارات وارده به ایشان تعیین شود.

٨-اشياء عتيقه و کتب خطی و مينياتورهای مجدالسلطنه به روايت مستوره افشار: مستوره افشار ارومی در عرض حال خود به گنجینه‌ی ملی جمشیدخان افشار -«اموال و اشیاء ذی قیمت و کتابخانه‌ی بزرگ و معروف پدرم»- نیز اشاره و محتویات آن را به شکل آتی توصیف کرده است (این گنجینه موضوع یک مقاله‌ی جداگانه‌ی من است):

-[کتابهای کتابخانه] همه خطی و پر از مینیاتورهای قدیم و نایاب. بیست و پنج عدد از این کتابها چنان نایاب بود که در کتابخانه‌ی معروف لندن هم نسخه‌ی آنها پیدا نمی‌شد. 
-بیست عدد تابلوهای بزرگ و قدیم، کار نقاشهای قدیم ایران، 
-شانزده هزار سکه‌های قدیم ایران و تمام دول اسلامی، 
-تختهای خاتم، خوانهای خاتم، فرش و پرده‌های ذی‌قیمت،
-اسباب نقره، طلا و سایر هزار نوع اشیاء ذی قیمت

٩-غارت و تاراج گنجينه‌ی ملی جمشيدخان توسط مامورين وزارت خارجه‌ی ايران: مستوره افشار می‌گوید مامورین خارجه‌ی ایران بر خلاف تمام قوانین دنیا و بدون هیچ نوع حکم دولت ایران، پس از مهاجرت جمشیدخان و خانواده‌اش از قفقاز (به استانبول) تمام اموال و اشیاء ذی قیمت و کتابخانه‌ی بزرگ و معروف پدرش را که فوقا ذکر شد، هم در تفلیس و هم در باتوم به ژنرال قونسولگر تفلیس و قونسولخانه‌ی باتوم آورده، به فروش رسانیده و حیف و میل نموده‌اند. وی می‌گوید تمام اهالی قفقاز این موضوع را می‌دانستند و شاهد بودند و روزنامه‌های قفقاز در این موضوع نوشته و حرکات شرم‌آور دولت ایران را تنقید نموده‌اند.

١٠- سارقين و غارتگران، مامورين رسمی وزارت خارجه‌ی دولت ايران و مورد حمايت او هستند: مستوره افشار می‌گوید مامورین وزارت خارجه‌ی دولت ایران میلیونها ثروت خانواده‌ی مجدالسلطنه را غضب کرده و با کمال اسراف و حیف و میل خرج و خوشگذرانی می‌نمایند و صاحب اصلی آن دارایی، یعنی خانواده‌ی جمشیدخان را دچار سرگردانی و حسرت و پریشانی کرده‌اند. وی مامورین رسمی خارجه‌ی دولت ایران را سارقین و غارتگرانی می‌نامد که دولت ایران از سرقت و غارتگری آنان مسامحه می‌کند. وی می‌گوید عموماً در حق سارقین و قلدرها و غارتگران قانون مجازاتی هست که مردم بی‌گناه را از شرارت آنها خلاص می‌نماید. وی در این بین از اعدام امثال سمیتقوها یاد می‌کند (این یادآوری، نشان می‌دهد که مستوره افشار به عنوان یک شخصیت میللی موجادیله، علاوه بر متجاوزین ارمنی و جیلو، بر علیه اشرار کردی نیز بوده است). وی می‌گوید اما دسته‌ی خاصی از سارقین و قلدرها و غارتگران و اشرار- ماموران وزارت خارجه‌ی ایران- دچار هیچگونه محاکمه و مجازات و تنبیه سختی نمی‌شوند، یعنی مورد حمایت دولت ایران قرار دارند. اما وی به هیئت دولت و وکلای ملت یادآوری می‌کند آنها قانوناً موظف هستند که جداً و سریعاً به عرایض و مطالبات قانونی و شرعی خانواده‌ی جمشیدخان رسیدگی نموده، اعاده و جبران خسارت نمایند.

١١-هشدار مستوره افشار به انتقام‌جوئی سدراک ارمنی: مستوره افشار می‌گوید مدتهاست شخصی ارمنی بنام سدراک اسباب زحمات فوق العاده‌ی خانواده‌ی جمشیدخان شده است. وی هشدار می‌دهد قاتلین معلوم الحال و سابقه- یعنی امثال سدراک ارمنی- پس از آن همه قتل عام و غارتگری و فاجعه‌های دلسوز که در اورمیه به وقوع آوردند، دوباره (در سایه‌ی حمایت دولت ایران) جرات و جسارت پیدا نموده، با وجوه و عنوانات غیرقانونی و غیرمشروع می‌خواهند حقوق بقیه السیف و بدبخت اهالی اورمیه را به کلی و به طوری که می‌خواهند پایمال و محو نموده، از آنها و ناجی‌شان جمشیدخان انتقام بگیرند و آنها را مجبور سازند که به قاتلین خود خراج و جزیه بدهند. (گویا سدراک ارمنی که در موقع قتل عام اورمیه بر این شهر «فرمانروایی» داشت، مبلغ پنجاه هزار تومان از ورثه‌ی نصرالدوله و پانزده هزار تومان از ورثه‌ی اعزازالدوله (این دو از مقامات محلی و اعیان اورمیه بودند)، جمعا شصت و پنج هزار تومان (تقریبا هشتصد و پنجاه هزار دلار امروزی) به جبر و تهدید گرفته بود. پس از قتل عام اهالی اورمیه، وراث اعزازالدوله و نصرالدوله از جمشیدخان تظلم نموده و وی نیز مبالغ مزبوره را مصالحه به شش هزار تومان (تقریبا هشتاد هزار دلار امروزی) نموده و (پس از اخذ از سدراک ارمنی؟) بین اهالی اورمیه تقسیم کرده است. ظاهرا پس از پایان جنگ، سدراک ارمنی از این بابت به دولت ایران شکایت کرده، اما ریاست وزراء به وزارت عدلیه حکم صادر کرده است که به مسئله‌ی سدراک ارمنی رسیدگی نکنند و اسباب مزاحمت مجدالسلطنه نشوند. و اما بعدها سدراک ارمنی به مقامات رشوه داده، و یک قریه‌ی متعلق به جمشیدخان را که تنها دارائی و ثروت باقیمانده‌ی اوست، توقیف و تصاحب نموده است).

١٢-در همدردی و دفاع از مردم اورميه: مستوره افشار در عرض حال خود از مردم اورمیه به صورت بقیه السیف بدبخت و مظلوم اورمیه که در معرض قتل عام و غارتگری و فاجعه‌های دلسوز توسط قاتلین نصارا و ارمنی و جیلو بوده‌اند یاد می‌کند. وی می‌گوید دستجات مزبور (در سایه‌ی حمایت دولت ایران) دوباره جرات و جسارت پیدا کرده، می‌خواهند با وجوه و عناوین غیرقانونی و غیرمشروع حقوق اهالی اورمیه را به کلی پایمال و محو نموده، از آنها انتقام بگیرند و آنها را مجبور سازند که به قاتلین خود خراج و جزیه بدهند.

١٣- دفاع مردم اورميه از مجدالسلطنه: مستوره افشار می‌گوید در مورد مساله‌ی سدراک ارمنی، اهالی اورمیه عریضه‌ی مفصلی خطاب به ریاست وزراء، وزارت جنگ و وزارت عدلیه نوشته‌اند و بیش از پنجاه و پنج نفر از اعیان و علما و اشراف و محترمین اورمیه آنرا شهادت و تصدیق نموده‌اند. مستوره افشار این عریضه را به همراه عرض حال خود به کمیسیون عرایض مجلس شورای ملی تقدیم کرده است (این عریضه‌ی تاریخی که نشان قدردانی مردم اورمیه از جمشیدخان، قهرمان ملی تورک است، هنوز منتشر نشده است).

١٤-در مناعت طبع، عزت نفس و جسارت مدنی مستوره افشار و خانواده‌ی جمشيدخان: مستوره افشار شکایت‌نامه‌ی خود را بدور از التماس و عجز و نابه نوشته است. وی صراحتا می‌گوید جمشیدخان و عائله‌اش محتاج به و خواستار کمک دولت ایران نیستند، بلکه آنچه می‌خواهند احقاق حقوق حقه‌ی خود، اعاده‌ی اموال غضب شده و جبران خسارات وارد شده از طرف دولت ایران بدانها است. وی با یک جسارت مدنی نمونه‌وار، یک به یک تبهکاری‌ها و فساد مقامات وزارت خارجه (در غارت اموال و گنجینه‌ی خانواده‌ی جمشیدالسلطنه در تفلیس)، باج‌گیری دیگر مقامات دولتی (به هنگام کسر کردن ٣٠ درصد از حقوق عائله)، حمایت دولت از غارتگران و سارقان به جای محاکمه و مجازات آنها، همکاری وثوق الدولله با ارامنه و جیلوها در اجازه دادن به انگلیسی‌ها برای دستگیر کردن جمشیدخان، و .... را بیان می‌کند.

متن «شکايت دختر مجدالسلطنه افشار که پدرش با شکايت ارامنه توسط انگليسيها دستگير و زندانی، و شرح فجايع و خسارات جيلوها و سدراک آواکيان به مردم و پدرش»

سند شماره ١-١٥١
مجلس شورای ملی 
نمره‌ی کتاب ثبت: ٢٠٨٦ اسم نویسنده و تاریخ: رضاقلی ١٩ ثور ١٣٠٣
کارتن: ١٧ دوسیه: ٢٣، نمره ١
عده‌ی ضمائم: ١٢
فصیحی و حیرانی. ٢١ ثور ١٣٠٣

تاریخ ارسال ٢٢ برج ثور (اردیبهشت) ١٣٠٣

ریاست محترم وزراء

صبیه‌ی آقای مجدالسلطنه افشار ارومیه شرحی دایر به شکایت از خسارات و صدمات وارده در قضایای ارومیه در قلت حقوق والد مشارالیها و مزاحمتی که اظهار داشته از طرف سدراک نام مسیحی برای آنها فراهم کرده، به مجلس شورای ملی اظهار و عرض حال اهالی ارومیه که در خصوص امر سدراک به دولت نوشته بر صدق اظهارات خود، ضمیمه نموده است. اینک سواد عرض حال عارضه‌ی مشارالیها و سواد ضمیمه‌ی آن لفاً ارسال و متمنی است با امعان نظر به اظهارات متظلمه قدغن فرمائید در حدود حقانیت در رفع تشکی و حصول آسایش مشارالیها اقدام نموده و نتیجه را اعلام فرمایند، تا جواب شافی داده شود (امضاء)

سند شماره‌ی ٢-١٥١
١٣٠٣ فی ١٥ ثور (ارديبهشت)

به توسط بندگان حضرت مستطاب اشرف آقای مشيرالدوله کميسيون عرايض مجلس شورای ملی

در اواخر جنگ بین المللی وقتی که اهالی مظلوم اورمیه و سلماس و سایر حوالی آن از طرف نصارا، جلوها و ارامنه قتل عام می‌شدند و یک صد و سی هزار نفر به قتل رسانیده بودند، پدرم مجدالسلطنه افشار در اسلامبول بود. پس از شش ماه از واقعه‌ی دلسوز مطلع گردید. در حالتی که ابداً خیال نداشت به ایران بیاید، طاقت نیاورده برای استخلاص آن بدبختان به ایران مراجعت نموده و بقیه السیف آن بدبختان را خلاص کرد.

بعد از متارکه‌ی جنگ بین المللی ارامنه، نصارا و جلوها از پدرم به انگلیسی‌ها شکایت نمودند که مجدالسلطنه افشار با ما جنگ کرد و مانع شد که اهالی ارومیه و سلماس و سایر حوالی آن را به قتل رسانیده، در آنجاها یک حکومت (آثورستان) تشکیل دهیم. انگلیسی‌ها پدرم را توقیف کرده و ده ماه حبس نمودند. البته در محبس پدرم دچار زحمات خارق الطاقه شد، که تاکنون نیز بیچاره مریض است. پس از هزاران زحمات و مشکلات که پدرم را آزاد نمودند، از رئیس دولت وقت وثوق الدوله (که اجازه داده بود انگلیسی‌ها پدرم را حبس نمایند)، خیلی استدعا و اصرار نمودیم که اجازه دهند برویم به اورمیه، در املاک خودمان زندگی کنیم. و یا مرخص نمایند به قفقاز مراجعت کنیم. در آنجا همه گونه اسباب زندگی و آسایشمان فراهم بوده، ولی در تهران هیچ گونه آسایش زندگانی برایمان ممکن و فراهم نیست. قبول ننمودند. جبراً مثل اسیر پدرم را با عائله به تهران آوردند.

چون اسیر انگلیسی‌ها بودیم، ناچار شده به سفارت انگلیس مراجعت کردیم. از سفارت انگلیس از دولت علّیه تقاضا نمودند که اسباب آسایش پدر و خانواده‌ام را فراهم نمایند. از طرف دولت علّیه دویست تومان حقوق معین نمودند که آن را هم هر ماه کسر نموده، عجالتاً صد و چهل تومان حقوق داریم، که این وجه جزئی تنها به کرایه‌ی خانه و ماهیانه‌ی معلمها و خدمه و خادم کفایت نمی‌کند. خانواده‌ی ما اصیل و معروف و افراد عائله زیاد است. ماهی مبالغ کلی مصارف داریم. چنان که پدرم ناچار شده تمام املاک خود را هر کس به هر قیمت که مشتری شد به فروش رسانید. تاکنون خودمان را اداره نمودیم. البته این معامله نه شرعی است و نه قانونی بوده است. از وکلای محترم ملت مستدعی هستیم یک فکری در خصوص آسایش خانواده‌ام نمایند که بتوانیم شرافتمندانه و با عزت زندگی نمائیم. البته این بندگان محتاج نیستیم و نمی‌خواهیم نوعی از دولت علّیه استفاده نمائیم. ماهی بیشتر از شش صد تومان مصارف داریم.

مستدعی هستیم مقرر شود این مبلغ را از بابت شش کرور اموال مغضوبه و خسارات وارده به خودمان تعیین نمایند که بر خلاف تمام قوانین دنیا و بدون هیچ نوع حکم دولت علّیه، مامورین خارجه پس از مهاجرت ما از قفقاز تمام اموال و اشیاء ذی قیمت و کتابخانه‌ی بزرگ و معروف پدرم را که همه‌اش خطی و پر از مینیاتورهای قدیم و نایاب بود و بیست و پنج عدد از این کتابها چنان نایاب بود که در کتابخانه‌ی معروف لندن هم نسخه‌ی آنها پیدا نمی‌شد. بیست عدد تابلوهای بزرگ و قدیم کار نقاشهای قدیم ایران، شانزده هزار سکه‌های قدیم ایران و تمام دول اسلامی، تختهای خاتم، خوانهای خاتم، فرش و پرده‌های ذی‌قیمت، اسباب نقره، طلا و سایر هزار نوع اشیاء ذی قیمت ما را هم در تفلیس و هم در باتوم به ژنرال قونسولگر تفلیس و قونسولخانه‌ی باتوم آورده، به فروش رسانیده و حیف و میل نموده‌اند. تمام اهالی قفقاز می‌دانند و شاهد هستند. روزنامه‌های قفقاز در این موضوع نوشته و حرکات شرم‌آور دولت علّیه را تنقید نموده‌اند.

البته پس از آن که به عرایض و مطالب مشروعه و حقه‌ی این بندگان رسیدگی شد، اموال مغضوبه و خسارات وارده را از طرف دولت علّیه جبران و اعاده فرمودند، دیگر محتاج به هیچ گونه شهریه و حقوق نمی‌باشیم. یک خانواده‌ی اصیل و آموخته به زندگانی شرافتمند و با عزت هستیم و اشخاص ندار هم نیستیم. هیچ علتی ندارد که کرورها ثروت ما را مامورین خارجه‌ی دولت علّیه حیف و میل و با کمال اسراف خرج و خوشگذرانی نمایند و این بندگان دوار[3] حسرت و پریشانی شویم. عموماً در حق سارقین و قلدرها و غارتگران یک قانون مجازاتی هست که یک عده مردم بی‌گناه را از شرارت سمیتقوها خلاص می‌نماید و بعضی سایر امثالش را محکوم به اعدام می‌نمایند. نمی‌دانم جهت چیست یک عده معدود و مخصوص سارقین و غارتگران که مامورین رسمی خارجه‌ی دولت علّیه هستند از سرقت و غارتگری آنان مسامحه می‌شود. آنان دچار هیچگونه محاکمه مجازات و تنبیه سختی نمی‌شوند. در هر صورت در خصوص تنبیه و مجازات و محاکمه‌ی آنان هیئت محترم دولت مختارند. ولی قانوناً هیئت محترم دولت وکلای محترم ملت موظف هستند که جداً و سریعاً به عرایض و مطالب قانونی و شرعی این بندگان رسیدگی نموده، اعاده و جبران خسارت فرمایند.

مدتهاست که سدراک نام ارمنی اسباب زحمات فوق العاده‌ی ما شده، چنان که در این خصوص عریضه‌ی مفصلی اهالی اورمیه به ریاست وزراء و وزارت جلیله‌ی جنگ، وزارت عدلیه نوشته، بیشتر از پنجاه و پنج نفر از اعیان و علما و اشراف اورمیه شهادت و تصدیق نموده‌اند که در موقع قتل عام اورمیه و فرمانروایی سدراک ارمنی، مبلغ پنجاه هزار تومان از ورثه‌ی نصرالدوله و پانزده هزار تومان از ورثه‌ی مرحوم اعزازالدوله جبراً و تهدیداً گرفته و پس از قتل عام اهالی اورمیه وراث مرحوم اعزازالدوله و نصرالدوله به پدرم عارض شده و پدرم مبالغ مزبوره را مصالحه به شش هزار تومان نموده و به اهالی اورمیه تقسیم کرده است. و از ریاست وزراء عظام به وزارت جلیله‌ی عدلیه حکم صادر شده که به مسئله‌ی سدراک ارمنی رسیدگی نکنند و اسباب مزاحمت پدرم نشوند. تا اساساً ترتیبی در این خصوص داده شود و سدراک ارمنی به اطراف رشوه داده، و یک قریه‌ی خرابه داریم که عجالتاً تمام دارائیست و ثروت ما عبارت از آن است، توقیف و تصاحب نموده است. سواد عریضه‌ی محترمین اورمیه را لفاً تقدیمم نمودم.

قاتلین معلوم الحال و سابقه که پس از آن همه قتل عام و غارتگری و فاجعه‌های دلسوز که در اورمیه به وقوع آوردند تکرار جرات و جسارت نموده با این وجه و عنوانات غیرقانونی و غیرمشروع می‌خواهند حقوق بقیه السیف و بدبخت اهالی اورمیه را به کلی به طوری که می‌خواهند پایمال و محو نموده انتقام بگیرند. استدعا دارم وکلای محترم ملت یک قانون و حکم قطعی صادر فرمایند تا تکلیف بقیه الیسف مظلومین اورمیه صراحتاً معین شود و بدانیم بعد از این باز با کدام عنوانات باید به قاتلین خودمان خراج و جزیه بدهیم.

با کمال بی‌صبری انتظار دارم که وکلای محترم و برادران عزیزم توجهات مخصوصه‌ی خودشان را در حق خانواده‌ی مظلوم دریغ نفرموده و از همه گونه همراهی خودداری ننمایند.

مستوره، صبیه‌ی مجدالسلطنه افشار ارومی

[حاشیه‌ی پایین:] سواد عرض حال با سواد ضمیمه‌ی مقام ریاست وزراء عظام فرستاده شود. آسایش صاحب عریضه در حدود قانون بخواهند امورات مربوطه به هر وزارتخانه در عرض حال از مقام ریاست وزراء عظام بخواهند که از وزارتخانه‌ی مربوطه اقدام [ناخوانا] که متظلمه بشود.

١١٩ ثور ١٣٠٣

[امضاء]
[حاشیه بالا اول:] عرایض
[حاشیه بالا، دوم:] ١٨-٢-٣ [١٣٠] آقای مشیرالدوله [ناخوانا]
تاریخ: ١٥ ثور ١٣٠٣
[مهر:] ورود به دفتر مجلس شورای ملی ١٨ ثور ١٣٠٣

علل حذف و سانسور مستوره افشار اورومی در تاريخ‌نگاری آزربايجان‌گرايانه

در این تحریف و وارونه‌نویسی تاریخ، سهم آزربایجان‌گرایان هم کمتر از پان‌ایرانیستها نبوده و هم مخربتر از آنها بوده است. همانگونه که در نوشته‌های دیگر نشان داده‌ام، در میان علل حذف و سانسور مستوره افشار اورومی از سوی ایدئولوژی و تاریخ‌نویسی سراسر دروغ آزربایجان‌گرایی، موارد زیر را می‌توان برشمرد:

-ارمنی‌گرائی: تاریخ‌نگاری آزربایجان‌گرایانه و ایران‌گرایانه و جریانات سیاسی ایران‌محور و آزربایجان‌محور، نوعا ارمنی‌دوست، حتی ارمنی‌پرستند. این ویژگی در انقلاب مشروطیت، آزادی‌ستان و حکومت ملی آزربایجان بوضوح دیده می‌شود. حال آنکه جمشیدخان افشار اورومی و خانواده‌ی وی به عنوان شخصیتهای مهم اشتراک کننده در «تورک میللی موجادیله‌سی»، بر علیه توسعه‌طلبی و تجاوزات و جنایات گروههای ارمنی، با سلاح و قلم جنگیده‌اند.

تورک‌گرایی: مستوره افشار دارای شعور ملی تورک به معنی مدرن و تورکی‌نویس بود. آزربایجان‌گرایان با تورک‌گرایان بویژه در تاریخ معاصر و کلا هویت ملی تورک مساله دارند. قهرمانان ملی آنها اغلب کسانی‌ هستند که فاقد شعور ملی تورک و یا حتی منکر و مخالف آنند و همه معتقد به «ملت ایران» و «میهن ایران» و «زبان ملی فارسی» و ... (مانند اغلب رهبران انقلاب مشروطیت و آزادی‌ستان).

-عوام‌گرائی- ضد روشنفکری. مستوره افشار اورومی یک روشنفکر، اندیشه‌ورز، نظریه‌پرداز و تئوریسین بود. حال آنکه تاریخ‌نویسی آزربایجان‌گرا (چه نوع پان‌ایرانیستی و چه نوع استالینیستی، ایضا تاریخ‌نویسی ایران‌گرا) تورکان عوام را دوست دارد. در این تاریخ‌نگاری‌های ضد تورک، تورکان فقط می‌توانند کنشگر-عمل‌گرا باشند (ستارخان، حیدرخان عموغلو، زینب پاشا، ...). تورکان نظریه‌پرداز و اندیشه‌ورز نیز، صرفا می‌توانند آن تورکانی باشند که خود را انکار کرده منکر هویت ملی تورک باشند (کسروی، ارانی، ایرانشهر و ...). حال آنکه مستوره افشار، مانند پدرش، یک تورک معتقد به هویت ملی تورک و در عین حال نظریه‌پرداز و اندیشه‌ورز بود و این با کلیشه‌های پان‌ایرانیستی-آزربایجان‌گرایانه از «تورک» نمی‌خواند.

-محلی‌گرائی: مستوره افشار اهل اورمیه بود. آزربایجان‌گرایان نوعا از مرکز و شرق آزربایجان و دارای تعصب قوی محلی‌گرایی‌اند. در میان شخصیتهای تاریخی، آنها متمایل به قهرمان‌سازی از هر کس که از مرکز و شرق آزربایجان باشد هستند، حتی اگر این اشخاص غدارترین دشمنان ملت تورک باشند (مانند اغلب رهبران انقلاب مشروطیت و آزادی‌ستان و برخی از رهبران حکومت ملی آزربایجان).

-مردگرائی: آزربایجان‌گرایی، حتی نوع استالینیستی آن (مثلا در مقایسه با ارمنستان و گرجستان)، نوعا محافظه‌کار و بسیار مردگرا است. پان‌ایرانیسم نیز، که تورک بودن را معادل امّل بودن و توسعه‌نیافتگی اجتماعی و بربریت و فاناتیسم-تعصب مذهبی و عقب‌ماندگی فرهنگی و ... تعریف کرده است، به منظور سیاه‌نمائی از هویت ملی تورک، هر زن فرهیخته‌ و تابوشکن و ... تورک را «ایرانی» می‌شناساند.

-خشونت‌گرائی: مستوره افشار خشونت‌طلب و قانون‌شکن نبود، به حرکت مسالمت‌آمیز و فرهنگ‌سازی معتقد بود. اما آزربایجان‌گرایان رفتاهای احساساتی و نداشتن کنترل و تمایل به خشونت و قانون‌شکنی و ستیزه‌جویی را ارج می‌نهند. آنها اینگونه رفتارهای بدوی را «غیرت تورکی» نام نهاده‌اند.

-مستوره افشار شخصی سکولار بود، به چادر و حجاب و تستر اسلامی و ... اعتقادی نداشت، در عمل هم آنها را رعایت نمی‌کرد. افشارها به طور سنتی دورترین گروه تورک از مذهب فارسی امامی شیعه‌اند. اما سکولاریسم در میان آزربایجان‌گرایان و در تاریخ‌نگاری آزربایجان‌گرایان سنتی ارزش شمرده نمی‌شود.

-مستوره افشار از طبقه‌ی اعیان و اشراف بود. اما تورکان چپ ایرانی و آزربایجان‌گرایان، به تکریم و گرامی‌داشت فقر می‌پردازند. درک آنها از عدالت، فقیر کردن همه است.

-مستوره افشار بر علیه دولت تورک قاجار شورش و عصیان نکرده بود. افزون بر آن وی با خاندان سلطنتی دو دولت تورک قاجار و افشار پیوندهای نسبی و سببی داشت. اما نزد تورکهای چپ ایرانی و آزربایجان‌گرایان، خودزنی و مخالفت با دولت تورک قاجار (و عثمانی) به تنهایی یک ارزش فوق العاده مثبت و بزرگ شمرده می‌شود. آنها به سبب تعلق هویتی و عاطفی به حرکت انگلیسی مشروطه (که مترادف قاجارستیزی و تورک‌ستیزی بود) و یا کمونیسم روسی (برای توجیه انتزاع قفقاز جنوبی از قلمروی قاجاری) از قاجارها شیطان‌سازی می‌کنند و دشمن خونی قاجارها هستند.

منبع:

تحولات غرب آزربایجان به روایت اسناد مجلس شورای ملی، دوره‌های سوم تا پنجم. به کوشش علی ططری و رحیم نیکبخت.  صص ٤٢٧-٤٣١

[1] میللی موجادیلهMilli Mucâdile ، نام مقطعی از جنبش ملی دمکراتیک تورک در ربع اول قرن بیستم ایران و اقلا شامل جریانات تاریخی زیر است:

الف-تشکیل چته‌های تورک (تورک چته‌له‌ری)  و مبارزات با اشغالگران و متجاوزین ارمنی، آسوری (جیلولوق) و کردی (سیمیتقو)،
ب-ایجاد «حاکمیت اتحاد» توسط جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی،
ج-پیوستن تورکان سراسر ایران به حرکت اتحاد اسلام- اردوی عثمانی بر علیه دولتهای امپریالیستی اروپایی-روسیه،
د-رنسانس هویتی و فرهنگی تورک: چاپ کتب و نشریات تورکی (نشریه‌ی «آزربایجان» توسط جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه)، تاسیس مدارس تورک (« خیر یوردو»، «بالاو-بالو»، ...)، کتابهای گرامر تورکی («تورک دیلی‌نین قواعدی» اثر سمع افشار اورومی، ...)، مقالات تورکی در باره‌ی زبان و ادبیات تورکی (مقالات تورکی جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه در نشریه‌ی «تورک یوردو»، ...
ر-تشبثهای مردمی برای الحاق به عثمانی (شهرها و روستاهای اورمیه، سلماس، خوی، تالش، تبریز، ...
ز- تاسیس شعبات «اتحاد اسلام» (تبریز، اورمیه، سلماس، خوی، همدان، اردبیل، ....)، «تورک اوجاغی» در شهرهای تورک (آستارا، ..)

[2] حسن وثوق (وثوق‌الدوله) سیاستمداری فارس و ضد تورک، برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) بود. پس از فتح تهران توسط مجاهدین مشروطه‌طلب، مجلس عالی مرکب از سی نفر برای اداره‌ی مملکت تشکیل شد که وثوق الدوله هم عضو آن بود. وثوق‌الدوله دو بار نخست‌وزیر ایران شد. وی در زمان نخست‌وزیری رابطه‌ی خوبی با احمدشاه نداشت، به سفارت انگلیس نزدیک بود و در دوره‌ی دوم نخست‌وزیری‌اش به شدت از سوی انگلیس پشتیبانی می‌شد. در جریان قرارداد ۱۹۱۹ متهم به دریافت رشوه از دولت انگلیس شد. وثوق در ۱۳۱۴ مدتی رئیس فرهنگستان ایران بود.

[3] دوار: سرگردانی

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.