Monday, March 26, 2018

اعتقادات تورکان قزلباش اوليه

اعتقادات تورکان قزلباش اوليه

مئهران باهارلی
2002

سؤزوموز

یکی از معانی ضمنی «قزلباشی» (در ایران اقلا تا قرون ١٨-١٧ و در تورکیه تا به امروز)، ادامه و حفظ فرهنگ، آداب و رسوم تورکی ماقبل اسلام پس از پذیرش آن از طرف تورکهای اوغوز غربی است. به اعتباری گروههای تورکی که امروزه بویژه در تورکیه قزلباش و یا تورکان «علوی» نامیده می‌شوند کسانی هستند که فرهنگ تورکی پیش از اسلام را (تنگریسم، شامانیزم، آنیمیسم، ...) به طور نسبی حفظ کرده و نسبت به دیگر گروههای اعتقادی تورک، بیشتر از همه به ریشه‌های تورکی خویش وفادار مانده‌اند. انسان قزلباش، تورکی است که به سختی از باورها، رسومات و فرهنگ تورکی پاسداری می‌کند. قزلباشهای تورک با پذیرش اسلام بر خلاف اکثریت تورکهای شهرنشین و تاجر، فرهنگ اولیه‌ی قومی خود را فراموش نکرده و عربیزه-فارسیزه نشدند. حتی قبل از آنکه نام قزلباش در قرن ١٥ میلادی رایج شود، فرهنگ و سبک زندگی گروههای کوچنده و یا نیمه‌کوچنده و روستائی تورک با گروههائی که در آینده قزلباش خوانده شدند به هیچ وجه متفاوت نبوده است.

به تثبیت عبدالقادر اینان در کتاب بازمانده‌های شامانیزم در تورکان مسلمان Müsülman Türklerde Şamanizm Kalıntıları- Türk Tarih Yayınları))، مسلمانی تورکهای اوغوز غربی در آناتولی و آزربایجان قفقاز (ایضا ایران و تورک‌ائلی) قرن سیزده و چهارده میلادی صرفا عبارت بوده است از وضوء گرفتن از آب پاک و دو رکعت نماز خواندن، آنهم موقعی که در مخمصه‌ای گیر می‌کرده‌اند. اما در میان آنها خبری از عبادات واجب اسلامی دیگر، مانند روزه و زکات نبوده است. زیرا تورکان مذکور که اساسا از اوغوزها تشکیل می‌شده‌اند، پس از قبول اسلام هم رسومات و عادات تورکی پیش از اسلام خویش را حفظ کرده و ادامه داده‌اند. چنانچه حتی در گونه‌ای متاخر از داستانهای دده قورقوت که محل تالیف آن در آسیای صغیر و قفقاز جنوبی است (نسخه‌های درسدن و واتیکان) برخی از سنن و عادات رفتاری تورکان قدیم از جمله تک‌همسری، باده‌نوشی (قیمیز)، مقدس شمردن ساز تورک (قوپوز)، دروغ نگفتن، آزادی و برابری اجتماعی و رفتاری زنان با مردان، نام بردن از پدیده‌های طبیعی به هنگام سوگند خوردن، هنرهای رزمی و ورزشهائی چون راندن اسب و کشتی‌گیری و شمشیرکشی و ... زنان و مردان ذکر می‌شود.



امروز نیز این ارزشها در میان گروههائی که «علوی قزلباش» نامیده می‌شوند، کمابیش زنده است و علی‌رغم قوانین محدود کننده‌ی شریعت اسلامی -اسلام اورتودوکس و فشارهای اجتماعی و دولتی موجود در جوامع مسلمان و کشورهای اسلامی منطقه، در جمعیتهای تورکهای قزلباش امروزین نیز موقعیت برابر زنان با مردان تغییر اساسی نکرده است. بین آنها کوه، آب، جنگل، عدد دوازده و آتش هنوز هم مقدس شمرده می‌شوند. به آتش سوگند خورده می‌شود، بر روی آن آب ریخته نشده و بدان پشت برگردانده نمی‌شود. رسومات مربوط به پس از مرگ که امروزه بویژه میان تخته‌چی‌ها (آغاج‌اری-آقاجاری-آغاجری- و احتمالا مرتبط با قاجار-قجرها) در تورکیه رایج است، تماما رسومات تورکی ماقبل اسلام است.

علوی نام عمومی پنج جريان «غالی شيعی» و يا «تشيع متصوفه» است

«مذهب قزلباشی علوی» غیر از «مذهب شیعه‌ی امامی» است. دقیقتر، «مذهب علوی» از «اسلام هترودوکس»، در مقابل «مذهب شیعه» از «اسلام اورتودوکس» قرار دارد. امروزه مذهب علوی نام عمومی پنج جریان غالی شیعی (غلات شیعه)-وحدت وجودی یعنی «قزلباشی»، «بکتاشی»، «مولویه»، «نُصَیْریه» و «اهل حق» است. قزلباشیه، بکتاشیه و مولویه، سه جریان عمده‌ی مذهب علوی (غلات شیعه) تورکی در آسیای صغیر، تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک و اروپای جنوب شرقی -شبه جزیره‌ی بالکان می‌باشند.

قزلباشی امروزه باور میلیونها تن از تورکهای تورکیه و تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک، بالکان، ایران و عراق-سوریه است. پایه‌های مذهب تورکی قزلباشی به مرور زمان گذاشته شده است. اندیشه‌ی قزلباشی علوی ریشه در افکار و حرکتهای اجتماعی-سیاسی- دینی «بابا اسحاق»، «بابا الیاس خراسانی» و .... دارد.

شاخه‌ی دیگر مذهب علوی تورکی یعنی بکتاشیه، ادامه‌ی دین-مذهب حروفیه و منسوب به داعی اسماعیلی تورک نیشابوری «حاجی بکتاش ولی خراسانی» است. بکتاشیه که پیشتر مذهب-دین آزربایجانی حروفیه را در خود جذب کرده بود، زمانی در آزربایجان نیز شایع بوده است. اما این طریقت امروزه بین ترکان آزربایجانی موجود نمی‌باشد. زیستگاه اصلی بکتاشیه در گذشته اروپای عثمانی و در حال حاضر اروپای جنوب شرقی -شبه جزیره‌ی بالکان (آلبانی، کوزوو-کوسووا، جزیره‌ی کرت،....) می‌باشد. آئین بکتاشیه در شکل امروزی خود، در آسیای صغیر و توسط «آبدال موسی» اهل تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک (احتمالا خوی) ایجاد شده است. وی بانی حقیقی «طریقت بکتاشیه» است. این طریقت بعدها با جذب شدن در مذهب – دین آزربایجانی «حروفیه»، که پایه‌گذار-پیغامبر آن آزربایجانی دیگری بنام «فضل الله نعیمی تبریزی استرآبادی» است، به یکی از سکتهای اساسی مذهب علوی (غلات شیعه) معاصر تبدیل شده است. («فضل الله» به جرم دیگراندیشی و الحاد، به وضع فجیعی به قتل رسیده و طرفدارانش در آزربایجان قفقاز، تورک‌ائلی و ایران قتل عام شده‌اند). با تاسیس و پیدایش فرم نهائی مذهب قزلباشی توسط «شاه اسماعیل ختایی»، عمده‌ی بکتاشیان تورک‌ائلی-آزربایجان و دیگر تورکهای ساکن در ایران جذب این حرکت شدند. شاخه‌ی بکتاشیه فرق بسیار کمی با شاخه‌ی قزلباشی دارد. یکی از فرقهای اساسی بکتاشیه با قزلباشیه آن است که اولی یک «طریقت» است و همه می‌توانند در آن پذیرفته شوند، در حالیکه قزلباشیه بر مبنای موروثی قرار دارد، از والدین به فرزندان منتقل می‌شود و در نتیجه به تعریف کلاسیک «مذهب» نزدیکتر است.

طریقت وحدت وجودی «مولویه» معاصر و ارکان آن در تورکیه و شبه جزیره‌ی بالکان نیز آشکارا خارج از دایره‌ی اسلام اورتودوکس –اسلام متشرعه می‌باشند. در مقابل شاخه‌ی اصلی «طریقت مولویه» که «وَلَدی‌لیک» نامیده می‌شود (منسوب به سلطان ولد فرزند مولانا)، شاخه‌ای فرعی مشهور به «شمسی‌لیک» (منسوب به «شمس تبریزی») وجود دارد. شاخه‌ی فرعی شمسی‌لیک در اصل ادامه‌ی جریان «آبدالان روم» می‌باشد که با بکتاشیه و مولویه امتزاج کرده است. (این گروه آشکارا غالی و باطنی (علوی) تورک، دارای کتابی بنام «دیوان صغیر» است که حاوی اشعاری منتسب به «مولانا» که برخی نیز به تورکی می‌باشد .«شمس تبریزی» که مدتی در شهر ارزروم در ناحیه‌ی تورکمانی تورکیه‌ی امروزی (بعضا ناحیه‌ی آزربایجانی نامیده می‌شود) به آموزگاری مشغول بود، منسوب به طریقت پیش‌علوی ملامتی-قلندری-حیدری از غلات شیعه است. عمده‌ی این طریقت بعدها در زمره‌ی جریان «آبدالان» در سه شاخه‌ی امروزی مذهب علوی (غلات شیعه) یعنی قزلباشی، بکتاشی و مولوی مستحیل شده است).

دو جریان کنونی دیگر مذهب علوی-غالی شیعه‌ی غیر تورکی، یعنی «اهل حق» (یارسان، ...) میان اکراد، لکها و گورانهای ایران و عراق و «نُصَیْریه» در میان اعراب تورکیه و سوریه معتقدانی دارد.

ارکان مذهب قزلباشی

از آنجائیکه مذهب تورکی قزلباشی دارای فقه مدون نیست، در زیر برخی از مشخصات اصلی این مذهب هترودوکس اسلامی را، از آثار شخصیتهای برجسته‌ی این مذهب بویژه در آغاز تشکل آن برگرفته و نقل کرده ام:

- اعتقاد به «اتحاد» (وجود جوهر الوهیت و انسانی توامان در آن واحد در یک انسان)، «ظهور» (انعکاس جوهر الهی در پیغامبر، امامان و اولیاء)، «حلول» (نفوذ روح الهی به انسان و خوی الهی گرفتن وی) و «تجسم» خدا در انسان؛

-باور به «یگانگی خدا، محمد و علی»، ویا نوعی «تثلیث». در مذهب علوی بویژه در طریقت بکتاشی، سه‌گانه‌ی «الله، محمد، علی» فرم تحول یافته‌ی مفهوم «تثلیث» (اوچله‌مه) در مسیحیت (آتا، اوغول، قوتسال تین) است. تثلیث (و حلول، تناسخ، موسسه‌ی دده-بابالیق، منگوچ=حلقه‌ی تسلیم،...) در زمان «بالیم سولطان» (پیر ثانی طریقت بکتاشیه) و از طریق حروفی‌گری جزء ارکان بکتاشی‌گری شده است.

در یک نکاحنامه‌ی شاهسونی قرن ١٦ تثلیث چنین بیان شده است: «آللاه'ی بیر بیله‌لیم، علی'نی سرّ بیله‌لیم، پیغمبر'ی نور بیله‌لیم!». در مراسم آئین جمع قزلباشان علوی تورک در تورکیه تثلیث اینگونه بیان می شود: «آللاه'ی بیر بیله‌لیم، علی'یی ذکر ائده‌لیم، محمد'ه صلوات وئره‌لیم، اره‌نله‌ر مروّت»

- اعتقاد به اولوهیت حضرت علی، تجسم خدا در علی و تجلی خدا-علی در شاه اسماعیل و دیگر ولیان. در باور قزلباشی علی همیشه از محمد برتر است. به نظر ایشان معراج پیغامبر آگاه شدن وی به سرّ علی است. قزلباشان و یا علویان تورک «علی» را به مقام الوهیت می‌رسانند. «الاه» ایشان نخست «گؤک-تانری، گونه‌ش-تانری» در باورهای باستانی تنگریسم و شامانیسم و ... تورکان بود که بعدها تبدیل به «علی» شده است. (با این وصف «علی» غلات تورک، ربط چندانی به «امام علی» تاریخی ندارد). در سالهای اولیه‌ی تشکل مذهب قزلباشی، آشیقها با ساز خویش نَفَسهائی از شاه اسماعیل ختائی می‌خواندند و در میان اوراد چنین می‌گفتند:

علی می‌سین گؤزه‌ل شاه؟
شاه، شاه، لا اله الا الله.

-اعتقاد به تحریف‌شدگی قرآن فعلی که قزلباشان-بکتاشیان آنرا «مصحف عثمان» می‌نامند. قزلباشان معتقدند که خلیفه عثمان، قرآن واقعی را تحریف کرده است. بنا به اعتقاد علویان تورک، در قرآن فعلی سوره‌های «احزاب» و «حجر» تغییر یافته و سوره‌های «نورین» و «ولایت» (اولیاء) حذف شده است. به عقیده‌ی برخی گروههای علوی، قرآن واقعی سه برابر قرآن موجود بوده و این همان قرآنی است که از یک امام به دیگری منتقل و در نهایت به امام مهدی رسیده است. حتی برخی از قزلباشان-بکتاشیان کتب آسمانی ادیان ابراهیمی به شمول قرآن را، نه کلام خدا، بلکه محصول انسان دانسته‌اند:

تورات‌ی یازابیلیریم،
اینجیل‌ی دوزه‌بیلیریم
قورآن‌ی چؤزه‌بیلیری‌م،
مادام کی من بیر اینسانام.

(ترجمه: تورات را می‌توانم بنویسم، انجیل را می‌توانم بسرایم، معضلات قرآن را می‌توانم بگشایم، زیرا که من یک انسان هستم).

-اعتقاد به «دونا دون» («تناسخ») و یا انتقال پی در پی ارواح در کالبد اشیاء و جانداران گوناگون («نسخ»: از انسان به انسان. «مسخ»: از انسان به حیوان؛ «فسخ»: از انسان به گیاه؛ «رسخ»: از انسان به اشیاء). عدم اعتقاد به معاد، زندگی پس از مرگ، حشر و نشر و جهنم یا بهشت. قزلباشان بهشت و جهنم را به صورت به ترتیب دانائی و جهالت تاویل می‌کنند.

-قائل بودن به مساله‌ی «ظاهر و باطن» و «تاویل» گسترده‌ی اصول و قواعد و عبادات اسلامی بر این اساس. و در نتیجه رد کل و اساس شریعت و فقه اسلام.

-مجموعه‌ی باورهای قزلباشی نه بر اساس اصول و قواعد اسلامی، بلکه بیشتر بر پایه‌ی عادات و رسومات تورکی و اشعار و گفته‌های مقدسی که آنها را «کله‌مه‌له‌ر» (کلامات) («کله‌مه» در تورکی به معنی گفته و دعا هم‌ریشه با «کله‌جی»، و «کله‌مات» جمع «کله‌مه» با پسوند «ات»، یکی از ادات جمع تورکی قدیم –مغولی است)، «دئییش» (اصطلاح دئييش، به معني اشعار تورکي با مضامين ديني علوي-قزلباشي است) و یا «نَفَس-نفه‌س» می‌نامند، و نیز منقبت‌نامه‌ها و ولایت‌نامه‌ها و ... بنیاد گذارده شده است.

-قزلباشان تورک معتقدین به دیگر مذاهب اسلامی را «اهل صورت» و خود را «اهل حقیقت» می‌نامند. فضولی شاعر تورک منسوب به طریقت بکتاشیه از عراق می‌گوید:

حقیقی عشق چون مستوجبِ نقصان دئییل، مطلق
اؤزون «اهلِ حقیقت» واله‌یِ حسن و جمال ائتمه‌ز
مقیّد اولماز «اهلِ صور‌ت»‌ین رنگینه «حال اهلی»
فضولی کیم مقیّددیر، مگر ادراکِ حال ائتمه‌ز

-انکار عبادات و قواعد و موسسات اسلامی مانند نماز، روزه، خمس، زکات، حج، مسجد، حلال و حرام اسلامی، عزاداری و .... قزلباشان احکام فقهی اسلام اورتودوکس را قبول نکرده و یا به شیوه‌ی خاص خود انجام می‌دهند. آنها ماه رمضان روزه نمی‌گیرند و به جای آن ١٢ روز اول ماه محرم را روزه می‌گیرند. در فصل زمستان روزه‌ی سه‌روزه‌ای بنام «خیدیر اوروجو» (خضر) دارند. بکتاشیان در طول حیات یک بار نماز، روزه و غسل می‌گیرند. به جای حج در دوران صفوی به زیارت اردبیل می‌آمده‌اند: «بیز اؤلویه گئتمه‌ییز، دیرییه گئده‌ریز».

- تعصب ویژه در اصول مذهب خود بویژه «اصل تولّی و تبرّی» از خود نشان می‌دهند. باید ذکر کرد که این اصل پس از دست یافتن قزلباشان به اقتدار سیاسی در ایران (خاندان صفوی) و در راس آنها خود شاه اسماعیل خطایی برای سرکوب خونین و گسترده‌ی دیگراندیشان مسلمان و مسلمانان غیرقزلباش، مخصوصا سنیان بکار رفت.

- خوش‌آمد هنر و درک ویژه‌ی استتیک-زیبائی‌شناسانه‌ی آن. از خصوصیات هنر اسلامی اورتودوکس (سنی و شیعه)، تقسیم‌شدگی همه‌ی هنرها به هنرهای «آشکار و نهان»، «دینی و دنیوی»، «صواب و حرام» است. چنانچه در اسلام اورتودوکس معماری و خطاطی از هنرهای دینی آشکار بوده و صواب‌اند؛ اما رقص، نقاشی، موسیقی و .... دنیوی، نهان و حرام است. در مقابل، از خصوصیات مذهب تورکی قزلباشی قائل نبودن آن به هنر دینی و دنیوی، هنر صواب و حرام و آشکار و نهان است. مذهب قزلباشی، علاوه بر «هنرهای رزمی»؛ «هنرهای تجسمی-بصری» (معماری، خطاطی، مینیاتور، نقاشی، مجسمه‌سازی، ...)، و مخصوصا «هنرهای نمایشی» (رقص، آواز، موسیقی و...)، همه را مباح، بلکه صواب شمرده است.

- گرامی داشتن و تقدیس موسیقی-ساز، رقص-سماع و دیگر هنرهای نمایشی. مذهب قزلباشی هنر (ادبیات، موسیقی، آوازخوانی، رقص، ....) را با دین تلفیق نموده و آنرا عبادت شمرده است. تحقیقات اخیر نشان می‌دهند «آشیقها» در واقع منسوب به گروهی از قزلباشان آناتولی غربی در قرون ١٤ میلادی به نام «ایشیقها» -که خود ادامه و فرم استحاله یافته‌ی گروهی از حروفیان منسوب به بکتاشیه بوده‌اند- می‌باشند. به عبارت دیگر «موسسه‌ی آشیقی»، گونه‌ی قزلباشی «موسسه‌ی اوزانی» تورکهای قدیم است.

- قزلباشان نماز روزانه‌ی پنجگانه را نمی‌گزارند. عبادات قزلباشان به جای نماز عبارت است از «آئین جمع» با رقص صوفیانه و یا «سماه» (رقص آئینی مولویه متفاوت بوده، «سماع» نام دارد). این نکته از همان آغاز سبب اختلاف میان قزلباشان تورک و ملایان امامی فارس شده بود. صوفیان (قزلباشان تورک در دوره‌ی صفوی) در مجالس رقص و سماع خود از آواز غنائی بهره می‌بردند و گاهی خواندن سرودها و آهنگها و اشعار مذهبی به غنا نیز مطرح بوده است. چنانچه طبق منابع تاریخی در باره‌ی غنا و رقص از پنج تن از فقهای امامی فارس عصر صفوی پرسیده می‌شود: «بر غنا و سرود اشتغال نمودن و مطربانه مغنیانه اصول گرفتن و دست زدن و رقص کردن و به چرخ در آمدن و در امور مذکوره مصر بودنِ (قزلباشان تورک)، فسق است یا طاعت، و معصیت است یا عبادت؟» ملا محمد باقر سبزواری خراسانی از ملایان فارس در جواب می‌نویسد: «خلافی میان علمای امامیه .... نیست در اینکه غنا و سرود حرام است».

-برابری زن و مرد (به طور نسبی، در مقایسه با وضعیت در شریعت-اسلام اورتودوکس)، نبود حجاب، چادر، مقنعه و تستر اسلامی برای زنان، شرکت زنان در مراسم دینی همراه مردان، سماه و رقص صوفیانه مختلط زن و مرد. تجویز تک همسری و ناخوشایند شمردن طلاق. در مذهب تورکی قزلباشی –بکتاشی (علوی)، دختران و پسران قبل از ازدواج با همدیگر مراوده داشته و با یکدیگر آشنا می‌شوند و با رضای خود تصمیم به ازدواج و تشکیل خانواده می‌گیرند.

-تقدیس شراب. در اسلام اورتودوکس (سنی و شیعه) شراب و دیگر مسکرات کاملا نهی شده و حرام، ولی مواد مخدر مجاز هستند. در حالیکه در مذهب علوی (قزلباشی، بکتاشی)، شراب نه تنها مجاز، بلکه به نوعی مقدس، و مواد مخدر از تریاک و سیگار و .... بشدت نکوهیده شده است. در میان سران و حکام قزلباش نیز شراب خوردن رواج کامل داشته است. «بویژه درباریان و سوارکاران قزلباش، جملگی شرابخوارند و روزی را بی می و مطرب نمی‌گذرانند». شرابخواری و موسیقی دوستی قزلباشان در منابع تاجیک-فارسی به شکل خوشباشی و عیاشی استنباط شده است، حال آنکه این امر ناشی از سبک زندگی و سنن تورکی و اعتقادات اسلام تورکی- در اینجا مذهب تورکی قزلباشی-بکتاشی بود.

-داشتن ارکان و آداب مخصوص خویش. از جمله «اوچ سنت -سه سنت» و «یئدی فرض- هفت فرض»، «دؤرت قاپی» (چهار درگاه: محبان، مریدان، زاهدان، عابدان)، «قارداشلیق آندی-ایلقاری، پیمان اخوت»، احترام به بزرگتر، «قیرخلار قوربانی» و اعتقاد به «چهارده معصوم قزلباشی» (چهارده معصوم شیعیان امامی، دوازده امام به علاوه‌ی پیغمبر و دخترش می‌باشد. اما چهارده معصوم علویان قزلباش عبارت است از اولاد ذکور امامان که قبل از سن بلوغ به قتل رسیده‌اند). انجام عبادتی به نام «آئین جمع»، مراسم نکاح و ارکان عقد خاص مذهب قزلباشی، ...

-لزوم تراشیدن ریش و گذاشتن سبیلهای پرپشت مردان. تراشیدن سبیل را سنت معاویه و رها کردن آن را سنت علی می‌شمارند. بویژه درباریان و سپاهیان قزلباش، حتی بسیاری از پادشاهان ایشان بدین سنت پای‌بند بوده‌اند (آخرین نمونه مظفرالدین شاه قاجار).

-کاربرد زبانهای قومی-ملی مانند تورکی، عربی عامی، گوران و لری در عبادات و متون دینی به جای عربی استاندارد و یا تاجیکی-فارسی. انتخاب زبان قومی –ملی برای نگارش متون دینی به جای زبانهای بین المللی و رابط مانند عربی استاندارد و فارسی، به سبب تمایل برای پنهان داشتن باورهای خویش و اصل سرّ مگوئی است.

-انتخاب زبان تورکی به عنوان زبان مقدس آئینها و متون دینی. تمام آثار اصلی قزلباشان تورک از جمله دیوان شاه اسماعیل ختایی واضع مذهب، به زبان تورکی است. از کتب مقدس علویان تورک امروزی در ایران «کلامات» است که به زبان تورکی نگارش یافته است. در میان علویان قزلباش تورک آزربایجان و ایران، حتی در زمان رژیم پهلوی نیز نوشتن سنگ قبرها به زبان تورکی که در آن زمان امری بسیار نادر بین دیگر گروههای تورک ساکن در ایران بود دیده شده است. غلامحسین ساعدی، یکی از این اشعار را در کتاب «ایلخی‌چی» خود نقل کرده است:

بیر پری پیکر، مَلَک صورتلی‌نین‌دیر بو مزار
گؤر نئجه خاک‌یله یکسان ائیله‌ییپ‌دیر روزگار

-قائل نبودن به طبقه‌ی روحانی-فقها. بر خلاف مذهب شیعه‌ی امامی، در مذهب علوی که دارای فقه مدونی نیست، صنف روحانی (ملا، آخوند، معمم، شیخ الاسلام، ثقه الاسلام، حجه الاسلام، آیت الله، مرجع تقلید، فقیه، ....) وجود ندارد. به جای آن، در شاخه‌های مختلف عناوین دده (آتا، بابا)، پیر (شیخ)، مرشد و ... و مقامهائی مانند خلیفه، دده، مربی، رهبر، مصاحب و طالب وجود دارد. (در بکتاشی‌گری موسسه‌ی «دده بابالیق» وجود دارد که دارای مراتب آتی است: «عاشق»، «محب» (=طالب. دارای نصیب است. اقرار به طریق حق، محمد و علی کرده، قربانی ذبح می‌کند)، «درویش» (در جمع‌ائوی اجرای وظائف می‌کند)، «بابا» (رئیس تکیه، می‌تواند ارشاد کند؛ در جمع‌ائوی آئین جمع و جماعت برگزار می‌کند)، «دده» (=خلیفه بابا)، «دده بابا» (عالیترین رتبه‌ی خلیفه بابایی، ساکن پیرائوی، نماینده‌ی حاجی بکتاش ولی). در قزلباشی گری موسسه‌ی «اوجاق‌لیق» وجود دارد که دارای مراتب آتی است: «مرشد»، «پیر (شیخ)»، «رهبر (قیلاووز)»، «دده (بابا)». دده‌ها آئینها را اجرا می‌کنند و رهبری جماعت را بر عهده دارند. همچنین به عنوان حکم و قاضی در دادگاههای روستایی (دوشگون مئیدانی) انجام وظیفه می‌کنند. آنها مقام روحانی علویان هستند. این مقام از پدر به پسر به ارث می‌رسد). 


- به جای موسسات اسلامی‌ای مانند مسجد و جامع، عبادتگاه علویان «جمع‌ائوی»-«جمع‌خانه» (وحدت وجودی‌ها «خانقاه»، «تکیه»، «زاویه» و ....) است. آنها دلیل نرفتنشان به مسجد را کشته شدن حضرت علی در مسجد عنوان می‌کنند. (بسیاری از مکانهایی که امروزه در ایران و تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک به نادرستی «امامزاده» نامیده می‌شوند، به واقع «اوجاق»، «جمع‌ائوی»، «تکیه»، «زاویه» و «خانقاه»های تورکهای قزلباش و بکتاشی در قرون گذشته هستند که پس از شیعی شدن آنها کم کم امامزاده نامیده شده‌اند).

-بردباری و تساهل و تسامح نسبت به ادیان و باورهای دیگر بویژه با غیرمسلمانان. قابل ذکر است که این اصل از سوی برخی از گروههای قزلباش بویژه منسوبین به طوائف قزلباش و مخصوصا پس از تاسیس دولت قزلباشیه‌ی صفویه در مورد گروههای مسلمان و توسط خود شاه اسماعیل صفوی بنیانگزار مذهب تورکی قزلباشی و دولت قزلباشیه‌ی صفوی (که بر مذهب قزلباشی بود) به شدت زیر پا گزارده و نقض شده است (هرچند برخی دیگر از شاهان این سلسله هم با معتقدین به باورهای دیگر اسلامی و مخصوصا سنیان، زیدیان، اسماعیلیان، نقطویان،... با بی‌رحمی بسیار و بر خلاف اعتقادات قزلباشی فوق العاده ظالمانه رفتار کرده‌اند، اما اینها به واقع نه بر مذهب تورکی قزلباشی، بلکه بر مذهب شیعه‌ی امامی فارسی بودند).

-پنهان داشتن باورهای خویش و سرّ مگوئی. قزلباشان به «اصل تقیه» معتقدند و عقاید خود را از دیگران پنهان می‌دارند. به شرکت افراد غیر علوی در مراسم و آئینهای خود اجازه نمی‌دهند. انگیزه‌ی اصلی این رفتار، حفظ و محافظه‌ی جامعه‌ی خود از تعدیات و سرکوبهای فقها و جوامع مسلمان اورتودوکس (شیعه و سنی) است. زیرا فقهای اسلام اورتودوکس (سنی و شیعه) قزلباشان علوی را همواره و نوعا مرتد شمرده‌اند. قزلباشان با شیعیان امامی ازدواج می‌کنند، اما اغلب مذهب خود را از آنها پنهان می‌دارند.

-قزلباشان عقایدی ویژه در باره‌ی امامان و بزرگان دین دارند. آنها عموما در باره امامان غلو می‌کنند. حضرت فاطمه را مانند حضرت مریم باکره می‌دانند و معتقدند که وی عادت ماهانه نداشته است. قزلباشان سرخی شفق را از خون امام حسین پس از واقعه کربلا می‌دانند و معتقدند که پیش از آن شفق سرخ رنگ نبوده است. کرامتها و معجزات بسیاری به بزرگان و اولیاء خود نسبت می‌دهند...

باورها و اعتقادات مذکور، عمده‌ی باورهای تورکان قزلباش اولیه و یا مذهب علوی تورکی در دوره‌ی تشکل آن بود. اینها همان چیزهائی است که از سوی تشیع فقاهتی عصر با نام لاابالی‌گری، فساد، بی‌قیدی و آلودگی قزلباشان و غلات یاد می‌شد. سبب اینهمه تهاجم به قزلباشان تورک از سوی ملا محمد باقر مجلسی-شاه عباس-برادران شرلی و مورد سرکوب قرار گرفتنشان از سوی آنها که در تاریخ با آن مواجه می‌شویم نیز – علاوه بر جنگ قدرت و کشمکش تاجیک (فارس بعدی)-تورک، در درجه‌ی اول همین باورها و اعتقادات بوده است.

امامیان شیعه در باره‌ی اعتقادات ترکان قزلباش گفته‌اند: «اباحه‌گری، تصوف باطل که عقاید فاسدی را به همراه دارد، مانند اعتقاد به حلول و اعتقاد به وحدت وجود، تحریف قرآن به رای، راه اشقیای گمراه است». تشیع فقاهتی فارسی در دوره‌ای که بنا به مصلحت و ریاکارانه به نفوذ در دولت قزلباشی و غصب و مصادره‌ی حاکمیت سیاسی تورک مشغول و به مدارا با حاکمان قزلباش مجبور بود، اعتقادات غلات قزلباش تورک را چنین تفسیر و توجیه می‌کرد که «از نظر آنان جمع میان حساسیتهای دینی و دست زدن به برخی کارهای فسادآمیز به ویژه مشروب‌خواری روا شمرده می‌شده و رعایت شرع در حوزه‌ی مرید و مرادی آسیب‌پذیر بوده است». غافل از آنکه اساس مذهب قزلباشی علوی (اسلام هترودوکس باطنی)، بر رد شریعت استوار بود و آنچه که در ادبیات فقها از آن به شکل لاابالی‌گری، فساد، بی‌قیدی و غیره تعبیر می‌شود، بخصوص مقبولیت شراب، موسیقی و آزادی زنان، از ارکان اعتقادی مذهب قزلباشی تورکی بود.

گئرچه‌يه هو

شیعه‌ی صفوی، پدیده‌ای که هرگز وجود نداشت
صعود روحانیت شیعه‌ی امامی فارس در دولت توركی قزلباشی صفوی
«شاهسونها – شاهی‌سئوه‌نها» و سیاست «تورک علیه تورک» شاه عباس اول
پشت کردن خاندان صفوی به تورکها و قزلباشان
نکاح‌نامه‌ی تورکی جماعت شاهی‌سئوه‌ن  طبق مذهب قزلباشی در قرن شانزده میلادی
سماع تورکی بر دو گونه است: سماع مولوی و سماه قزلباشی
مرمت یک نَفَس-دئییش تورکی قزلباشی از همدان: کؤنول خیدمه‌ت ائیله ارکانا، پیره
خوراسانلی دده ایلیاسˊدان تورکجه بیر رساله
Ilqıt ılqıt esen yél, Hacı Bektaş ایلقیت ایلقیت اسه‌ن یئل، حاجی بكتاش
خیدیر دده، آجیماسیز خان و یوخسول کیشی- خیدیر سؤیله‌نجه‌له‌رینده‌ن (افسانه‌له‌رینده‌ن)
اسلام تورکی، اسلام مرزی، پاسخی به نقد حیدر شادی
زیرگروههای دینی-اعتقادی تورک

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.