Thursday, August 3, 2017

شيعه‌ي صفوي، پديده‌اي که هرگز وجود نداشت


شيعه‌ي صفوي، پديده‌اي که هرگز وجود نداشت

مئهران باهارلي

سؤزوموز

هرگز پديده‌اي بنام «شيعه‌ي صفوي» در تاريخ وجود نداشته است. آنچه وجود داشته، «طريقت صفويه‌ و يا اردبيليه» و «دولت صفويه‌ و يا قزلباشيه»، هر دو منسوب به «خاندان صفويه» است. «طريقت صفويه» طي قرون، سيري از «اسلام ارتودوکس» (سني شافعي، طريقت آزربايجاني سهرورديه) به «اسلام هترودوکس» (شاخه‌ي قزلباشي مذهب غالي علوي) داشت و در زمان شاه تهماسب عملاً از صحنه‌ي تاريخ حذف شد. «دولت صفويه» در زمان شاه اسماعيل داراي هويت مذهبي علوي (قزلباشي تورکي) بود و پس از وي، با پذيرش مذهب شيعه (امامي عربي-فارسي) از سوي شاه تهماسب و جانشينانش، داراي هويت مذهبي شيعي (امامي عربي-فارسي) شد (به استثناي دوره‌ي کوتاه‌مدت شاه اسماعيل دوم که بر مذهب سني حنفي بود).

اگر مراد از تشيع صفوي، مذهبي که سران خاندان و شاهان صفوي بدان منسوب بوده‌اند مي‌باشد، اين افراد در طي قرون متفاوت مذاهب متفاوتي داشته‌اند و بر مذهب واحدي نبوده‌اند. چنانچه مذهب سران خاندان صفوي در قرون يازده-چهارده سني شافعي، در قرن پانزده علوي قزلباشي، و در قرون شانزده و هفده شيعه‌ي امامي بوده است. و اگر منظور، آن نوع از تشيع است که مستقيماً توسط اين خاندان بوجود آمده است، تنها مي‌توان از شاخه‌ي  قزلباشي مذهب غالي و باطني علوي سخن راند که توسط شاه اسماعيل ختائي تدوين شده است (و امروز نيز همانند گذشته از سوي فقهاي اسلام ارتودوکس، چه شيعه و چه سني به عنوان ارتداد شناخته مي‌شود) و نه از شيعه‌ي امامي و يا هر نوع قرائت ديگر از اسلام ارتودوکس.




در نادرستي اصطلاح «شيعه‌ي علوي»: ترکيباتي مانند «شيعه‌ي صفوي»، «شيعه‌ي علوي» نه با واقعيتهاي تاريخي و نه با نامگذاري موجود گروههاي «شيعه» و «غلات شيعه» در خاورميانه همخواني ندارد. بر خلاف گذشته که «شيعه» و «امامي» و «جعفري» و «علوي» و .... در بسياري از موارد مترادف و هم‌معني هم شمرده مي‌شدند، امروزه «علوي» براي مشخص نمودن «غلات شيعه‌ي دوازده امامي» (از اسلام هترودوکس) در مقابل گروههاي «شيعه» (از اسلام اورتودوکس) بکار مي‌رود. (در زبان انگليسي گونه‌ي تورکي مذهب علوي و يا قزلباشي Alevi؛ و گونه‌ي عربي مذهب علوي و يا نُصَيْري Alawi ناميده مي‌شود. زيرا بين اين دو گونه تورکي و عربي تفاوتهاي مهمي وجود دارند). در حال حاضر اکثر «غلات شيعه» در تورکيه، بالکان، عراق و سوريه، خود را «علوي» مي‌نامند، و به وجود خط فاصل بسيار عميق بين مذهب خود يعني «علوي» شريعت‌ستيز و «شيعه»ي شريعتمدار واقف و بر تاکيد به آن مصراند. اين ديگرانگاري مباني موثقي نيز دارد. زيرا فرق بين مذهب «علوي» (غلات شيعه‌ي دوازده امامي؛ هر سه فرم تورکي «قزلباشي»، ايراني «اهل حق» و عربي «نُصَيْري») و مذهب «شيعه» (هر دو فرم فارسي-عربي «امامي» و فرم تورکي «جعفري» آن) به اندازه‌ي فرق بين دو دين مي‌باشد. بنابراين «علوي» که حال حاضر عنواني خاص براي بخشي از «غلات شيعه» (از اسلام هترودوکس) است، نمي‌تواند همزمان براي ناميدن گروههاي «شيعه» (از اسلام اورتودوکس) نيز بکار برده شود.

در نادرستي تقابل دو اصطلاح «شيعه‌ي صفوي»- «شيعه‌ي علوي»: در مقابل هم قرار دادن صفوي و علوي و يا صفويان و علويان در ترکيباتي مانند «شيعه‌ي صفوي- شيعه‌ي علوي» اشتباهي فاحش است. زيرا مذهب خاندان صفوي اقلاً از زمان شيخ ابراهيم تا آغاز حاکميت شاه اسماعيل صفوي در فرم «طريقت صفوي» (دوره‌‌ي طريقت‌مداري)، و در دوره‌ي حاکميت شاه اسماعيل صفوي در فرم «دولت صفوي» (دوره‌ي دولت‌مداري)، يعني نزديک به يک قرن همان است که امروز «علوي» (غلات شيعه‌ي دوازده امامي) ناميده مي‌شود. افزون بر آن، شاخه‌ي تورکي مذهب علوي آنگونه که امروز وجود دارد، يعني مذهب قزلباشي، توسط شاه اسماعيل صفوي ايجاد شده است. بواقع آنچه که اين شاه تورک، مذهب رسمي دولت خويش ساخت، نه شيعه، بلکه همين شاخه‌ي تورکي غلات شيعه‌ي دوازده امامي يعني مذهب علوي (قزلباشي-بکتاشي) بود. بنابراين اقلاً در دوره‌ي يک صد ساله‌ي مذکور، نه تنها بين دو مفهوم «صفوي» و «علوي» هيچگونه تقابلي وجود نداشت، بلکه آنچه وجود داشت به واقع «علوي صفوي» بود.

در نادرستي اصطلاح «شيعه‌ي صفوي»: اساساً چيستي «صفوي» در اصطلاح «شيعه‌ي صفوي» مبهم است. براي زدودن اين ابهام نخست مي‌بايد بين چهار مفهوم زير تفاوت قائل شد: «خاندان صفوي»، «طريقت صفوي»، «طوائف تورک قزلباش بوجود آورنده‌ي دولت صفوي»، «دولت صفوي». وانگاه مشخص کرد صحبت از کدام مقطع زماني مي‌رود، قرون ١٢- ١٣- ١٤؛ ١٥-١٦ و يا قرون ١٧-١٨؟

١-خاندان صفوي: خاندان صفوي بنا به مشهور از نيمه‌ي اول قرن سيزدهم ميلادي تا پايان نيمه‌ي اول قرن هيجده ميلادي يعني اقلاً و تقريباً به مدت پانصدسال،  وجود داشته است (٢٥٠ سال در قالب سران «طريقت صفوي» و ٢٥٠ سال در قالب سران «دولت صفوي»). حال اگر منظور از شيعه‌ي صفوي، مذهب خاندان صفوي در دوره‌ي طريقتي‌اش بوده باشد، اين اصطلاح کاملاً نادرست است. زيرا، همانگونه که در زير نشان داده مي‌شود، نه تنها مذهبي که خاندان صفوي در دوره‌ي طريقتي بر آن بوده، در طول زمان ثابت نبوده، بلکه هرگز شيعه نيز نبوده است. و اگر منظور از شيعه‌ي صفوي، مذهب خاندان صفوي در دوره‌ي دولت‌مداري آن باشد، اين عبارت دقيق نيست. زيرا حتي در دوره‌ي دولت بودن نيز، مذهب خاندان صفوي به شرحي که در زير آمده متغير بوده و همواره شيعه‌ي امامي نبوده است.

٢-دوره‌ي طريقتمداري خاندان صفوي و تطور طريقت صفوي در طول حيات خود: طريقت «صفويه‌ي اردبيليه» در مرحله‌ي آغازين تکون خود يعني دوره‌ي فيروزشاه حبيب الدين (زرين کلاه) در قرن دوازده ميلادي، يک طريقت صوفي بر مذهب سني شافعي (طريقت آزربايجاني سهروردي) بود و اين خصلت خود را تا دوره‌ي شيخ امين الدين جبرائيل و سپس در دوره‌ي شيخ صفي الدين اسحاق و شيخ صدرالدين موسي در قرون ١٣ و ١٤ ميلادي حفظ نمود. در مرحله‌ي رشد، يعني زمان شيخ خوجا علي الدين، طريقتي صوفي بر مذهب سني شافعي با گرايشات خفيف شيعي و علوي گرديد. در مرحله‌ي عروج خود در زمان شيخ ابراهيم و شيخ جنيد به يک طريقت علوي قزلباشي-بکتاشي و در دوره‌ي شيخ حيدر، سلطانعلي و شاه اسماعيل به يک طريقت علوي قزلباشي ضد سني تبديل شد. بنابراين اگر مراد از شيعه‌ي صفوي، دوره‌ي طريقتي خاندان صفوي است، بايد گفت که اين اصطلاح نادرست است. زيرا طريقت صفوي هرگز يک طريقت شيعه نبوده است. اين طريقت از زمان فيروزشاه حبيب الدين تا دوره‌ي شيخ خوجا علي الدين يک طريقت سني، و از دوره‌ي شيخ ابراهيم تا شاه اسماعيل يک طريقت علوي بود. بويژه در زمان جنيد، حيدر و شخص شاه اسماعيل (قرون ١٥ و ١٦) مذهب خاندان صفوي همان است که امروز علوي قزلباشي (غلات شيعه‌ي تورک) ناميده مي‌شود.

٣-طوائف بوجود آورنده‌ي دولت صفوي و يا قزلباشيه: صفويان و ديگر دول و خاندانهاي تورک متاخر مانند قاراقويونلو، افشار و قاجار و طوايفي که اين دولتها و خاندانها در آغاز بدان منسوب بوده و يا توسط آنها تاسيس شده‌اند يعني تورکمانان اوليه و قزلباشهاي بعدي؛ همه ريشه گرفته از خاک عثماني (تورکيه‌ و سوريه‌ي امروزي)، هيچکدام شيعي نبوده، از غلات شيعه و با ترمينولوژي مدرن «علوي قزلباشي» بوده‌اند. بنابر اين، اين ادعا که طوائف ترکمان ساکن آناتولي، شام و آزربايجان که دولت صفوي را بوجود آوردند، شيعه بودند به هيچ وجه صحيح نمي‌باشد. زيرا اين طوائف در آن زمان شيعه‌ي امامي و يا جعفري نبوده، بلکه از غلات شيعه يعني بر مذهب علوي قزلباشي بوده‌اند. کما آنکه باقيمانده‌ي گروههاي مذکور در تورکيه‌ي امروز نيز بر مذهب علوي قزلباشي‌اند و نه شيعي. تغيير مذهب بخش عمده‌ي طوائف تورک قزلباش که به داخل مرزهاي ايران مهاجرت نمودند نيز، پديده‌اي متاخر و عمدتاً در اواخر عمر دولت صفوي و پس از سقوط آن است.

٤-دوره‌ي دولتمداري خاندان صفوي و تطور هويت مذهبي دولت صفوي در طول حيات خود: پس از شاه اسماعيل، طريقت صفويه خصوصيت طريقت و تصوفي بودن خود را به سرعت از دست داد، در دوره‌ي شاه تهماسب عملاً از بين رفت و تنها اسمي از آن باقي ماند. به واقع شاه اسماعيل تنها فرد از خاندان صفوي است که به معني دقيق کلمه هم در راس طريقت صفويه‌ي اردبيليه و هم در راس دولت صفويه‌ي قزلباشيه قرار داشت. بدين سبب پس از شاه اسماعيل در تاريخ تشيع و علوي‌گري، سخن راندن از طريقت صفويه صحيح نمي‌باشد. با غلبه‌ي شيعه‌ي امامي عربي-فارسي بر خاندان صفوي و به موازات افزايش قدرت روحانيون شيعي امامي و تسلط آنها بر دولت صفوي، بويژه در دوره‌ي حاکميت شاه عباس، اينان به سرکوب غلات شيعه‌ي تورک –قزلباشان علوي دست زده، به صوفي‌کشي پرداخته، بسياري از طريقتها و متصوفان را سرکوب نموده، فعاليتشان را ممنوع، تکيه‌هايشان را تخريب و حتي مولويان را از کشور رانده، و عملاً به عمر علوي‌گري قزلباشي به عنوان يک مذهب پايان دادند. اگر هويت مذهبي دولت صفوي، متناسب و معادل با هويت مذهبي سران خاندان-شاهان صفويه فرض شود، اين هويت در دوره‌ي شاه اسماعيل اول «علوي قزلباشي»، در دوره‌ي شاه اسماعيل دوم «سني حنفي» و در باقي عمر اين دولت «شيعه‌ي امامي» (و اکثراً ضد علوي قزلباشي) بوده است.

تقديم نادرست «شيعه‌ي امامي» به عنوان «تشيع صفوي»: اين تقديم نادرست دو علت مي‌تواند داشته باشد:

١-عده‌اي (تربيت شده بر اساس هويتهاي ملي و تاريخ‌نگاريهاي ايراني و آزربايجاني) اساساً بر تفاوت موجود بين دو مذهب «علوي قزلباشي» (غلات شيعه) و مذهب «شيعه‌ي امامي» (و بعدها فرم جعفري آن) و حتي وجود اين دو مفهوم آگاه و واقف نيستند. اين اشخاص نوعاً فرق بين «تصوف تورکي» و تصوف «ايراني» را نيز متوجه نشده و کلاً به جدائي بين «تشيع متشرعه‌ي امامي» و «تشيع متصوفه‌ي قزلباشي» دقت کافي مبذول نمي‌دارند.

٢-عده‌اي ديگر که به نوعي پروتستانيسم اسلامي را در حال اجرا دارند، هر آنچه را که از شيعه‌ي امامي نمي‌پسندند، بويژه در رابطه با مسائل مرجعيت و امتيازات روحانيت و فقه شيعه امامي و حاکميت آنها بر دولت و ...، منتسب به پديده‌اي که هرگز وجود نداشته يعني «شيعه‌ي صفوي» مي‌نمايند. حال آنکه آنچه که اينان به انتقاد از آن برخاسته‌اند، چيزي جز «شيعه‌ي امامي عربي-فارسي» نيست و ربطي به صفويان که نقشي در تئوريزه کردن «شيعه‌ي امامي عربي-فارسي» به لحاظ فقهي و تدوين آن نداشته‌اند ندارد. تنها ربطي که بين شيعه‌ي امامي و صفويان وجود دارد عبارت از اين است که خاندان صفوي نيز بخصوص پس از شاه عباس به اين مذهب عربي-فارسي گرويد و دولتشان تحت نفوذ بلامنازع روحانيت شيعه‌ي امامي قرار گرفت. گرويدن سران خاندان صفوي به مذهب شيعه‌ي امامي عربي-فارسي، اين مذهب را شيعه‌ي صفوي و ساخته‌ي صفويان نمي‌کند، بلکه به عکس صفويان را پيروي شيعه‌ي امامي عربي-فارسي و قرباني خودخواسته‌ي آن مي‌سازد.

بنظر مي‌رسد آنچه عده‌اي از ملي‌گرايان فارس و اصلاح‌طلبان شيعه از «تشيع صفوي» قصد مي‌کنند، در واقع چيزي نيست جز دورخيز روحانيت شيعه‌ي امامي براي در دست گرفتن اقتدار سياسي در دولت صفوي و اعمال حاکميت خود بر آن و سرکوب دگرانديشان غير شيعي امامي. البته سخت‌گيري‌ها و رفتارهاي نابخردانه‌ي متعصبين طوائف، سران و شاهان قزلباش که بر مذهب علوي بودند و کشتارها و خونريزيها و ظلم و اجحاف آنها در حق سنيان و ديگرانديشان واقعيتي غيرقابل انکار است. اما اين واقعيت تاريخي، مي‌بايد با عنوان و در مجراي صحيح خود، يعني رفتارها و کنشهاي قزلباشان و شخصيتها و طوائف مذکور، و نه شيعه‌ي صفوي و نه حتي علوي قزلباشي بررسي گردد. به عبارت ديگر اصطلاح «شيعه‌ي صفوي»، يک نامگذاري کيفي است که اکثراً از سوي ناسيوناليستهاي فارس (و به منظور ايراني‌سازي-فارس‌سازي خاندان صفوي و دولت قزلباشي) ، به جاي «شيعه‌ي امامي عربي-فارسي» که در عصر صفوي توسط روحانيون عرب و فارس مدون شد و به وجود آمد بکار مي‌رود. کلاً، اين که روحانيت شيعه امامي در دوران حکومت اين و يا آن خاندان علوي (غلات شيعه) تورک، قدرتي به هم زده و حتي بر دولت اِعمال نفوذ کرده است، اين حقيقت را که اين خاندانهاي تورک و طوايف تورک بوجود آورده‌ي آنها و در مقاطعي از زمان حتي دولتهايشان مانند قاراقويونلو، صفوي، افشار و قاجار، نه «شيعه»، بلکه «علوي» (غلات شيعه) بوده‌اند را تغيير نمي‌دهد.

دو نمونه‌ي سمبوليک همچو اشخاصي که شيعه‌ي امامي عربي-فارسي را به صورت شيعه‌ي صفوي مي‌نمايانند، علي شريعتي (يک بنيادگراي شيعه‌ي امامي با مليت فارس) و احمد کسروي (يک بنيادگراي پاکدين ضد شيعه‌ي امامي با مليت تورک) و هر دو متاثر از مليت‌گرائي فارسي-ايراني هستند. بنيان و چهارچوب کتاب علي شريعتي بنام «تشيع علوي و تشيع صفوي»، مانند خود اصطلاح بکار برده در نام کتاب نادرست است. اين کتاب بدآموزيهاي بسيار و بنياديني در موضوعات مورد مطالعه‌ي خود را باعث شده است. به عنوان نمونه شريعتي در کتاب خود چنين ادعا مي‌کند: «صفويها .... با تکيه به مليت ايراني با زنده کردن افتخارات و رسومات باستان بر استقلال خويش تاکيد کردند و آنرا به جاي اسلامي که تورک و عرب را متحد مي‌نمود با پايه‌هاي محلي، بومي، رسومات و نژادي خويش تاکيد کردند» (نقل به مضمون). اين ادعا سرتاسر اشتباه است. اولاً مليت ايراني و نژاد و ... مفاهيمي غيرموجود‌اند و طبيعتاً صفويان نيز، نه در معني خاندان و نه در معني طريقت و طوائف و دولت، هرگز بر آنها تاکيد نکرده‌اند. ثانياً در دوره‌ي مورد بحث (از شيخ ابراهيم تا شاه اسماعيل) صفويان هويت اتنيکي تورک (و نه مليت ايراني) داشتند و مذهب طريقتشان نيز نمونه‌اي تيپيک از اسلام تورکي و تصوف تورکي (و نه اسلام فارسي که شيعه‌ي امامي است) بود. محقق تورک  و آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست احمد کسروي نيز در آشفته ساختن مطلب نقشي تاريخي داشته است.....

گئرچه‌يه هو!!!

صدر طريقت- صدر دولت
تاريخ (ميلادي)
مذهب راس خاندان صفويه
طريقت صفويه اردبيليه
فيروزشاه حبیب‌الدین (زرين کلاه)
نيمه دوم قرن ١٢
صوفي سني (شافعي)
شيخ امين‌الدين جبرائيل
؟
صوفي سني (شافعي)
عوض‌الحواش محمدالحافظ صلاح‌الدين رشيد
؟
صوفي سني (شافعي)
قطب‌الدين احمد
؟
صوفي سني (شافعي)
شيخ صالح
؟
صوفي سني (شافعي)
شيخ صفي‌الدين ابوالفتح اسحاق اردبيلي
١٣٣٤- ١٢٥٢
صوفي سني (شافعي)
شيخ صدرالدين موسي
١٣٩٢-١٣٣٤
صوفي سني (شافعي)
شيخ خوجا علي‌الدين (سلطان‌علي) سياهپوش
١٤٢٧-١٣٩٢
صوفي سني (شافعي، با گرايشات شيعي و غالي علوي)
شيخ شاه (سلطان) ابراهيم
١٤٤٧-١٤٢٧
صوفي علوي (قزلباشي)
شيخ (سلطان) جنيد
١٤٦٠-١٤٤٧
صوفي علوي (قزلباشي-بکتاشي، با خصلت سياسي)
شيخ حيدر
١٤٨٨- ١٤٦٩
صوفي علوي (قزلباشي-بکتاشي، فرقه‌ي سياسي ضد سني «حيدريه»)
سلطان‌علي
زنده در ١٤٩٣
صوفي علوي (قزلباشي-بکتاشي)
دولت صفويه قزلباشيه
شاه اسماعيل اول
١٥٢٤-١٥٠٢
صوفي علوي (قزلباشي، ضد سني)
شاه تهماسب اول
١٥٧٦- ١٥٢٤
شيعه (امامي)
شاه اسماعيل دوم (حيدر ميرزا)
١٥٧٧- ١٥٧٦
سني (حنفي)
سلطان محمد خدابنده
١٥٨٧-١٥٧٧
علوي (قزلباشي، با تمايلات شيعي)
شاه عباس اول
١٦٢٩-١٥٨٧
شيعه (امامي، ضد علوي، ضد سني)
شاه صفي (صفي ميرزاي اول)
١٦٤٢-١٦٢٩
شيعه (امامي)
شاه عباس دوم
١٦٦٦-١٦٤٢
علوي (قزلباشي، با تمايلات شيعي)
شاه سليمان (صفي ميرزاي دوم)
١٦٩٤-١٦٦٦
شيعه (امامي)
شاه سلطان حسين صفوي
١٧٢٢-١٦٩٤
شيعه (امامي)
شاه طهماسب دوم
١٧٢٦-١٧٢٢
١٧٢٩-١٧٣٢
شيعه (امامي)
شاه عباس سوم
١٧٣٦-١٧٣٢
شيعه (امامي)
شاه سليمان دوم
١٧٥٠-١٧٤٩
شيعه (امامي)
شاه اسماعیل سوم
۱۷۵۰ - ۱۷٧۳
شيعه (امامي)

شاه محمد دوم
۱۷۷۲ - ۱۷۹۶
شيعه (امامي)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.