Friday, December 30, 2016

استقبال تبريز از نفرات دلير و سلحشور علي احسان پاشا و اردوي نجات‌بخش عثماني


«استقبال تبريز از نفرات دلير و سلحشور علي احسان پاشا و اردوي نجات‌بخش عثماني»

و

«مساله‌ي تحت الحمايگي- پروتکتورا و يا ادعاي حمايت دولتهاي بزرگ اروپائي از اقليتهاي مسيحي شرق»

به قلم فتح الدين فتاحي تبريزي


مئهران باهارلي

فتاح الدين فتاحي، نتيجه‌ي ميرزا فتاح خان کسلاني گرمرودي تبريزي از مقامات دوره‌ي محمدشاه قاجار، سفرنامه‌ي جد خويش را با نام «سفرنامه‌ي ميرزا فتاح خان گرمرودي به اروپا در زمان محمدشاه قاجار» منتشر کرده است. در اين کتاب ۱۱۸۴ صفحه‌اي مطالب و اسناد بسيار، هرچند بعضا نامربوط و به صورت فوق العاده بي‌نظم، نامرتب و آشفته، آورده شده است.

يکي از بخشهاي اين کتاب، «ترجمه‌ي دستور العمل سرّي وزير امور خارجه‌ي فرانسه به کنت دوسرسي، سفير کبير فوق العاده در ايران» نام دارد که از صفحه‌ي ۱۰۴۹ آغاز مي‌شود. اين بخش نقل ترجمه‌ي اصغر فرمانفرمائي قاجار از فرانسه به فارسي و چاپ شده در شماره‌ي ششم سال سوم مجله‌ي وحيد، مورخ مردادماه ۱۳۴۵ است. پانويس شماره‌ي ۵ اين بخش، نوشته‌اي طولاني (بين صفحات ۱۰۵۴- ۱۰۶۳) به قلم فتاح الدين فتاحي در اعتراض به يک اشتباه و کاستي در ترجمه‌ي مذکور است. در اين پاورقي نگارنده ديدگاههايش در باره‌ي مساله‌ي حمايت ويا پروتکتوراي دولتهاي مسيحي اروپايي از اقليتهاي مسيحي در شرق را بيان، و در اين ميان به تحريک مسيحيان ايران و عثماني و تسليح آنها از سوي دولتهاي اروپايي در سالهاي جنگ جهاني اول و کشت و کشتارهاي اين دسته‌جات مسلح مسيحي در آزربايجان اشاره کرده است. همچنين در اين پاورقي وي خاطرات و مشاهدات شخصي‌اش از دو موضوع کمتر پرداخته شده بدانها در تاريخ‌نگاري معاصر، يعني استقبال پرحرارت مردم تبريز از نفرات علي احسان پاشا و اردوي نجات‌بخش عثماني، و گشودن آغوش و خانه‌هاي تبريزيان به روي باقيماندگان مسيحيان فراري و آواره و مهاجمين و مهاجرين که مدتي پيش از آن دست به قتل عام و کشتار ترکها زده بودند، را با قدرداني و ستايش نقل کرده است.

فتاح الدين فتاحي در زمان رضاشاه، سال ۱۳۰۷ شمسی به همراه افراد دیگری از جمله پروفسور محسن هشترودی و پروفسور ابوالقاسم غفاری، جزو اولین محصلین اعزامی به اروپا فرستاده شده و در فرانسه در رشته‌ي حقوق تحصیل کرده بود. وي مانند بسياري از نخبگان تبريزي آن دوره، شخصيتي شاه‌پرست و پهلوي‌دوست، معتقد به «ملت ايران» و حتي «نژاد والا و اصيل» او و .... است. در اين راستا به عنوان مثال او در اثر خود هرگز نام ملي مردم ما، «تورک» را ذکر نمي‌کند و به جاي آن نامهاي غيرملي جغرافيايي «آزربايجاني» و تابعيتي «ايراني» را بکار مي‌برد. بنابراين مدح و ستايش و سپاسگزاري و قدرداني وي از نيروهاي عثماني و نفرات و سربازان علي احسان پاشا، قابل تامل و معني‌دار است. فتح الدين فتاحي، علي رغم پان‌ايرانيست بودن، بويژه در باره‌ي حوادثي که خود به هنگام کودکي- ده يازده سالگي- شاهد آنها بوده، مانند استقبال آتشين مردم تبريز از نيروهاي عثماني و سپس پناه دادن به باقيماندگان مسيحيان فراري و آواره، بي‌طرفي و اعتدال و واقعيت‌گوئي را رعايت کرده است (هرچند در مواردي که خود شاهد آنها نبوده، مانند قتل عام ارمنيان توسط عثمانيان، مبالغه نموده است). وي همچنين از بيماري رايج قاجارستيزي در ميان ايران‌گرايان به دور بوده است.

 
 

اورمولو و افشار اولان «جمشيدخان افشار ارومي» (مجدالسلطنه) و اونا آزه‌ربايجانچي‌لارين قويدوغو بايکوت


اورمولو و افشار اولان «جمشيدخان افشار ارومي» (مجدالسلطنه) و اونا آزه‌ربايجانچي‌لارين قويدوغو بايکوت

ايراندا تورکچولويون آتاسي ساييلان «جمشيدخان افشار ارومي» (مجدالسلطنه) کيمي بيرينين هم «اورمولو»، هم «افشار» اولماسي، بو شهه‌ري تصاحوب ائتمه‌ک ايسته‌يه‌ن آسورو و اؤزه‌لليکله کوردله‌ره وئريله‌جه‌ک ان ياخچي جاوابدير. بو، اورومو و افشارلارين تورک اولمالاريني تاريخده ثبت ائده‌ر و دونيايا بيلديره‌ر (کوردله‌ر قاسيملونون اورمودا دوغولماسيني، بو شهه‌رين کورد و کوردوستان اولدوغو تبليغاتي اوچون ايشله‌ديرله‌ر. آيريجا افشارلار و ناديرشاه افشارين کورد اولدوغونو ياييرلار).

آنجاق بيزيم آزه‌ربايجانچي‌لار هله ده «جمشيدخان افشار اورومي‌«‌يه قويدوقلاري بايکوتو گؤتورمورله‌ر .... گئچه‌ن يوز ايلده جمشيدخان افشار اورومي و ياپديقلاري حاققيندا تک بير مقاله‌نين يازيلماماسي، بايکوت دئييل ده، نه‌دير؟

جمشيدخان افشار اورومي – مجدالسلطنه آديني گوگول ائدينيز. بو ائش‌سيز و بنزه‌ري اولمايان تاريخي تورک شخصييه‌ت حاققيندا، منيم يازيلاريمدان باشقا، هئچ بير آراشديرما، اينجه‌له‌مه، ده‌يه‌رله‌نديرمه، تانيتما، ...مقاله‌سي يوخدور. بير ايکي دنه اولانلار دا، تکجه اونون فارسجا شئعير و کيتابي اولدوغونو يازير.

آنجاق جمشيدخان‌ين تورک بير دئوله‌ت قوردوغونو، تورک اويقارليق و تورک اده‌بييات تاريخيني تورکجه اولاراق تورک يوردوندا تانيتديرديغيني، تورک چته‌له‌ري آديندا پارتيزان گوجونون قوموتاني اولدوغونو، تبريزده آزه‌ربايجان آديندا ايلک مودئرن و باشدان سونا تورکجه اولان قزئتي يايينلاديغيني، روس- اينگيليز -آسورو -ائرمه‌ني -کورد چاپاوولچولاري ايله ساواشديغيني يازاني گؤرمه‌زسينيز. اونون يئرينه، ايرانچي، مشروطه‌چي و آزادي‌ستانچيلاري ميللي قهره‌مان دييه گؤسته‌ره‌ن مينله‌رله يازي، کيتاب، آفيش بولورسونوز 



اسلام تورکي، اسلام فارسي، شيعه‌ي امامي، جعفري نادري و ....


اسلام تورکي، اسلام فارسي، شيعه‌ي امامي، جعفري نادري و ....

سيد جواد طباطبائي، اين تورکِ خودهراس و خودگريز و خودزن، بالاخره قبول کرد که مفهومي به نام «اسلام تورکي» وجود دارد: «احیاگری ابو حامد کوششی برای تبدیل دیانت اهل سنّت و جماعت به نظام آیینی چیرگی تورکان بر خلافت بود، آغاز دوره‌ای در تاریخ سرزمینهای شرقی اسلام که اسلام تورکی جانشین اسلام عربی می‌شد. احیاگری غزّالی کوششی برای دمیدن روح شریعت در کالبد بی‌جان خلافتی بود که تورکیّت بر عربیّت آن چیره شده بود». طباطبائي، ۱۳۸۵، ۱۱۷

اکنون زمان آن است که پان‌ايرانيستها و قوميتگرايان فارس بپذيرند که چيزي به اسم «اسلام فارسي» (شيعه‌ي امامي) هم وجود دارد.

پ.س.: همانگونه که در مقابل مفهوم «اسلام فارسي»، مفهوم «اسلام تورکي» وجود دارد، در مقابل «شيعه‌ي‌ امامي» هم مفهوم «شيعه‌ي جعفري» و يا «شيعه‌ي نادري» (به نام مدوّن آن نادرشاه) وجود دارد.

مساله‌ي جدائي دين و دولت، غير از مساله‌ي تصنيف جريانات اسلامي تاريخي و فعلا موجود است.

کسي قصد ايجاد اسلام تورکي و يا مذهبي جديد را ندارد. «اسلام تورکي» قبلا و از زمان مسلمان شدن تورکها در تاريخ، از دوره‌ي  قاراخانيان و به بعد در فرمهاي گوناگون موجود بوده و مدام در حال بازتوليد شدن است:

-در ميان علويان، «مذهب قزلباشي-بکتاشي» فرمي از تورکي اسلام است، در مقابل «اهل حق» ايرانيک (کردي، لري، گوراني،...) و «نُصَيْري- نُميري» عربي.

-در ميان شيعيان، «مذهب جعفري» (نادري) فرمي از اسلام تورکي است، در مقابل «شيعه‌ي امامي» که نوعي از اسلام فارسي است.

-در ميان طريقتهاي سني، «مولويه» نمونه‌اي از اسلام تورکي است، در مقابل طريقتهاي «نعمت اللهي» .... و «شاذليّه» و ... که مصداق به ترتيب اسلام فارسي-ايرانيک و اسلام عربي‌اند....



Wednesday, December 28, 2016

کمونيستها و بلشويکهاي تورک‌گرا در دو دهه‌ي نخستين جمهوري آزربايجان سوسياليستي شوروي


کمونيستها و بلشويکهاي تورک‌گرا در دو دهه‌ي نخستين جمهوري آزربايجان سوسياليستي شوروي

مئهران باهارلي

به همراه اين نوشته تصاويري از مقالات، اخبار، اعلانات و گزارشهاي شماره‌هاي ۵۴، ۵۵، ۵۶ (سال ۱۹۲۴)، ۲۲۸، ۲۷۳، ۲۷۴ (سال ۱۹۲۷) «روزنامه‌ي کمونيست» را داده‌ام. اين روزنامه ناشر افکار و ارگان مرکزي حزب کمونيست-بلشويک آزربايجان، کميته‌ي اجرائي مرکزي آزربايجانِ کميته‌هاي باکو و سويت –شوراي باکو بود: «آزه‌ربايجان قومونيست –بولشئويک فرقه‌سي مرکزي و باکو قوميته‌له‌رينين آزه‌ربايجان مرکزي اجرائيه قوميته‌سي و باکو شوراسينين ناشر افکاري- اورقانيدير».

در اين مقالات، اخبار، آگهي‌ها و گزارشات، نام ملي خلق تورک ساکن در جمهوري آزربايجان و قفقاز جنوبي تنها به صورت «تورک» و نام زبان وي «تورکي» (تورکجه) آمده است. اين اسناد مربوط به دوراني است که مردمِ بعدها و اکنون موسوم به «آزربايجاني» در جنوب قفقاز، توسط خود اين مردم، روشنفکران و نخبگان و ادبا، سياستمداران و جمهوريهاي سوسياليستي شوروي و از جمله روسيه و خود آزربايجان، به علاوه‌ي همه‌ي همسايگان و ملتها و دولتها و رسانه‌هاي خارجي، صرفا «تورک» شناخته و ناميده مي‌شدند.

Sunday, December 25, 2016

جمشيدخان افشار اورومي: سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند. زبان تورکي وسيع و بي‌نياز است


جمشيدخان افشار اورومي: سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند. زبان تورکي وسيع و بي‌نياز است.

مئهران باهارلي

مقاله‌ي تورکي جمشيدخان افشار ارومي مجدالسطنه‌ در دفاع از تاريخ تمدن تورک و ميراث مدني آن- ١٩١۶

جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه، برجسته‌ترين شخصيت ملي خلق تورک در دوره‌ي تشکل شعور و هويت ملي تورک به معني مدرن در ايران-جنوب آزربايجان، يعني دوره‌ي به تقريب مابين سالهاي ۱۸۷۵ تا۱۹۴۰ است (پس از آن، دوره‌ي صدور هويت ملي جديد «آزربايجاني» ايجاد شده به امر استالين از روسيه‌ي شوروي به جنوب آغاز مي‌شود). جمشيدخان يک سياستمدار، نظامي، فرمانده‌ي پارتيزاني، دولت‌شخص، روشنفکر، پوبليسيست، شاعر، مترجم، نويسنده، محقق، اديب، تاريخنگار، تاريخ‌شناس، کلکسيونر کتب و آثار فرهنگي و اشياء هنري و .. آنهم در عرصه‌ي ادب و فرهنگ و تاريخ سياسي و تاريخ تمدن تورک است.

در شماره‌هاي ۵ و ۶ مجله‌ي «تورک يوردو» چاپ استانبول، به تاريخ ۱۶ مارس و ۱ آوريل ۱۹۱۶، يک مقاله‌ي تورکي به نام «بير جواب مناسبتيله- ايران ادبياتينا بير نظر» (به مناسبت يک جواب- نظري بر ادبيات ايران) به قلم جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه منتشر شده است. مطالب مطرح شده در اين مقاله‌ي تورکي توسط جمشيدخان افشار ارومي را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد:

۱-بخشهاي مربوط به ستايش و مدح هويت و ميراث تاريخي تورک، با نقل ابياتي فارسي از مسعود سعد سلمان در تائيد همين خصوص و ترجمه‌ي آنها به تورکي توسط مجدالسلطنه (براي خواندن اين بخش به لينک آخر مقاله مراجعه کنيد).
۲-بخشهاي مربوط به تاريخ تمدن تورک و دفاع از ميراث مدني و فرهنگي سلاطين و زمامداران تورک در تاريخ، با دادن و ذکر نمونه‌هائي از معارف‌پروري، دانش‌طلبي، فرهنگ‌دوستي آنها، خدمات و حمايتهايشان از علوم، فنون و هنرها (نجوم، هندسه، تاريخ‌نگاري، ادبيات، شعر، خطاطي، معماري، ...)
۳-بخشهاي مربوط به ارائه‌ي ستايش‌آميز تاريخ مختصر شعر و ادب فارسي- ايراني
۴-بخشهائي که در آنها جمشيدخان مجدالسلطنه بعضي ديدگاههاي تحول‌خواهانه و متجدد و مترقي خود را در باره‌ي مسائل روز فرهنگي و سياسي تورک، از جمله تصفيه‌ي زبان تورکي از لغات اجنبي، تغيير الفبا، نکوهش کهنه‌پرستي، نيز پشتيباني از جنبش استقلال تورکها در تورکستان و  ... را مطرح مي‌کند.

اين مقاله‌ي فوق العاده ارزشمند علمي، تاريخي، ادبي و تحقيقي از هر جهت شايسته‌ي ارزيابي جدي و تدقيق و تحليل عميق است. در اين استقامت، اينجانب هم چهار بخش فوق را، در چهار نوشته‌ي جداگانه و مختصر بررسي کرده‌ام. نوشته‌ي پنجم، متن کامل اين مقاله‌ي تورکي خواهد بود. نوشته‌ي حاضر دومين اين بررسيها است و به مورد دوم اختصاص دارد. در اين بررسي نيز، نخست چند توضيح کوتاه  داده‌ام. سپس متن تورکي بخش مربوط به تاريخ تمدن تورک و نقش سلاطين تورک در ايجاد و شکوفائي آن به قلم مجدالسلطنه افشار ارومي را (با املاي مدرن و فونتيک تورکي) تقديم کرده‌ام. اما پيش از آن ترجمه‌ي فارسي اين بخش را داده‌ام.

Thursday, December 22, 2016

سروده‌هاي قهرمان مردمي تورک قوشچولو «آدي گؤزه‌ل کاظيم‌خان پاشا»


سروده‌هاي قهرمان مردمي تورک قوشچولو «آدي گؤزه‌ل کاظيم‌خان پاشا»
مئهران باهارلي-۲۰۱۲

الف-در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيستم شعور ملي تورک و بر اساس آن هويت ملي مدرن تورک در ايران و جنوب آزربايجان ظهور کرد. متعاقب آن، حرکتهاي سياسي و مسلحانه‌ي چندي براي احقاق حقوق ملي و حفظ منافع ملي خلق تورک آغاز گشت. به اين حرکات توده‌هاي وسيع تورک، نخبگان، خادمان دين و دولتمردان تورک پيوستند. اين مرحله‌ي نخستين از تشکل شعور ملي و حرکت ملي تورک در غرب آزربايجان به صورت مقاومت توده‌ها و نخبگان تورک در مقابل توسعه‌طلبي و تجاوزات روسي، انگليسي، ارمني، آسوري و کردي تجلي نمود و با تشکيل «حکومت اتحاد» به رهبري «جمشيدخان افشار ارومي» (مجدالسلطنه) در تبريز به سال ۱۹۱۸ با حمايت عثماني به اوج خود رسيد.

از شخصيتهاي مهم دوره‌ي مذکور خودآگاهي ملي تورک، يکي نيز مشه‌دي ريضااوغلو «کاظيم‌خان پاشا» (۱۸۶۷- ۱۹۲۳) اهل قوشچي، اورميه است. کاظيم‌خان پاشا که از سال ۱۹۰۹ با متشکل کردن و سازماندهي مردم تورک و ايجاد يک نيروي مسلح چند صد نفره، ساليان متمادي بر عليه اشغالگران روس جنگيده بود، در سال ۱۹۱۷ با تفنگچيان و سواران خود به اردوي نجات‌بخش عثماني (اردوي اسلام) تحت فرماندهي خليل پاشا پيوست. خليل پاشا پس از مشاهده‌ي قابليتها و توانائيهاي کاظيم‌خان پاشا، فرماندهي بخشي از نيروهاي عثماني در منطقه را به وي سپرد. (محمد افندي و سيصد سواره‌ي تحت امر او، از جمله تفنگچيان علي چاووش، الفت، .... بسياري از اعضاي اين واحد از  اردوي عثماني، من جمله خود محمد افندي پس از پايان جنگ به عثماني بازنگشته و در آزربايجان اسکان يافتند). کاظيم‌خان پاشا از تفنگچيان و سواران تحت فرماندهيش اردوي کوچکي که داراي رتبه‌هاي نظامي از قبل اون‌باشي، يوزباشي، فراش‌باشي، وکيل‌باشي و .... بود بوجود آورد و توانست خلق تورک و محال انزل (قوشچو، قاراباغ، قالقاچی، بویداش -نجف‌آباد، گؤوه‌رچین‌قالا، باری،...) که يک منطقه‌ي مهم تورک در غرب درياچه‌ي اورميه است را به مدت شش سال از تجاوزات جلوهاي آسوري، قاچاقهاي ارمني و غارتگران کرد به سرکردگي سيميتقو محافظت کند.