Sunday, December 25, 2016

جمشيدخان افشار اورومي: سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند. زبان تورکي وسيع و بي‌نياز است


جمشيدخان افشار اورومي: سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند. زبان تورکي وسيع و بي‌نياز است.

مئهران باهارلي

مقاله‌ي تورکي جمشيدخان افشار ارومي مجدالسطنه‌ در دفاع از تاريخ تمدن تورک و ميراث مدني آن- ١٩١۶

جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه، برجسته‌ترين شخصيت ملي خلق تورک در دوره‌ي تشکل شعور و هويت ملي تورک به معني مدرن در ايران-جنوب آزربايجان، يعني دوره‌ي به تقريب مابين سالهاي ۱۸۷۵ تا۱۹۴۰ است (پس از آن، دوره‌ي صدور هويت ملي جديد «آزربايجاني» ايجاد شده به امر استالين از روسيه‌ي شوروي به جنوب آغاز مي‌شود). جمشيدخان يک سياستمدار، نظامي، فرمانده‌ي پارتيزاني، دولت‌شخص، روشنفکر، پوبليسيست، شاعر، مترجم، نويسنده، محقق، اديب، تاريخنگار، تاريخ‌شناس، کلکسيونر کتب و آثار فرهنگي و اشياء هنري و .. آنهم در عرصه‌ي ادب و فرهنگ و تاريخ سياسي و تاريخ تمدن تورک است.

در شماره‌هاي ۵ و ۶ مجله‌ي «تورک يوردو» چاپ استانبول، به تاريخ ۱۶ مارس و ۱ آوريل ۱۹۱۶، يک مقاله‌ي تورکي به نام «بير جواب مناسبتيله- ايران ادبياتينا بير نظر» (به مناسبت يک جواب- نظري بر ادبيات ايران) به قلم جمشيدخان افشار ارومي- مجدالسلطنه منتشر شده است. مطالب مطرح شده در اين مقاله‌ي تورکي توسط جمشيدخان افشار ارومي را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد:

۱-بخشهاي مربوط به ستايش و مدح هويت و ميراث تاريخي تورک، با نقل ابياتي فارسي از مسعود سعد سلمان در تائيد همين خصوص و ترجمه‌ي آنها به تورکي توسط مجدالسلطنه (براي خواندن اين بخش به لينک آخر مقاله مراجعه کنيد).
۲-بخشهاي مربوط به تاريخ تمدن تورک و دفاع از ميراث مدني و فرهنگي سلاطين و زمامداران تورک در تاريخ، با دادن و ذکر نمونه‌هائي از معارف‌پروري، دانش‌طلبي، فرهنگ‌دوستي آنها، خدمات و حمايتهايشان از علوم، فنون و هنرها (نجوم، هندسه، تاريخ‌نگاري، ادبيات، شعر، خطاطي، معماري، ...)
۳-بخشهاي مربوط به ارائه‌ي ستايش‌آميز تاريخ مختصر شعر و ادب فارسي- ايراني
۴-بخشهائي که در آنها جمشيدخان مجدالسلطنه بعضي ديدگاههاي تحول‌خواهانه و متجدد و مترقي خود را در باره‌ي مسائل روز فرهنگي و سياسي تورک، از جمله تصفيه‌ي زبان تورکي از لغات اجنبي، تغيير الفبا، نکوهش کهنه‌پرستي، نيز پشتيباني از جنبش استقلال تورکها در تورکستان و  ... را مطرح مي‌کند.

اين مقاله‌ي فوق العاده ارزشمند علمي، تاريخي، ادبي و تحقيقي از هر جهت شايسته‌ي ارزيابي جدي و تدقيق و تحليل عميق است. در اين استقامت، اينجانب هم چهار بخش فوق را، در چهار نوشته‌ي جداگانه و مختصر بررسي کرده‌ام. نوشته‌ي پنجم، متن کامل اين مقاله‌ي تورکي خواهد بود. نوشته‌ي حاضر دومين اين بررسيها است و به مورد دوم اختصاص دارد. در اين بررسي نيز، نخست چند توضيح کوتاه  داده‌ام. سپس متن تورکي بخش مربوط به تاريخ تمدن تورک و نقش سلاطين تورک در ايجاد و شکوفائي آن به قلم مجدالسلطنه افشار ارومي را (با املاي مدرن و فونتيک تورکي) تقديم کرده‌ام. اما پيش از آن ترجمه‌ي فارسي اين بخش را داده‌ام.


چند نکته‌ي مقدماتي:

۱-«تورک يوردو» معتبرترين و با پرستيژترين نشريه‌ي روشنفکري تورک‌گرايان در اواخر عمر امپراتوري عثماني بود. در اين نشريه اعاظم فرهنگ و ادب جهان تورک، انديشمندان و اصحاب قلمي چون يوسوف آقچورا، ضيا گؤک‌آلپ، عمر سيف الدين، محمد‌امين يورداقول، احمد آغااوغلو، علي حسين‌زاده، علي جانيپ، محمد فواد کؤپرولوزاده، محمد علي توفيق، خاليده اديب، محمدامين رسولزاده و ... قلم مي‌زدند. ضميمه‌ي ادبي تورک يوردو «خالقا دوغرو» [به سوي خلق] و بعد از تعطيلي آن «تورک سؤزو» [سخن تورک] نام داشت و توسط «جلال ساحير» منتشر مي‌شد («حبيب ساحير» از تورک‌گرايان نخستين در جنوب آزربايجان، مخلص خود را از وي گرفته است). مدير مجله‌ي تورک يوردو «محمد امين يورداقول» بود. وي که با لقب شاعر ملي در ترکيه شناخته مي‌شود و از موسسين مجله‌ي تورک يوردو و از اعضاي جمعيت اتحاد و ترقي بود، بعدها مديريت آن مجله را به يوسوف آقچورا محول کرد. جمعيت اتحاد و ترقي و مجله‌ي تورک يوردو در آن سالها در قفقاز و ايران، در سراسر آزربايجان بويژه در ميان نخبگان غرب آن بسيار شناخته شده و محبوب بودند. مجله‌ي تورک يوردو و آثار محررين عثماني مانند يورداقول، سليمان نظيف، نامق کمال و ... تاثير عظيمي بر جريان تورک‌گرائي و تشکل هويت ملي مدرن تورک در عثماني و آزربايجان (قفقاز و ايران) در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بيستم داشتند. (براي خواندن مطلبي در باره‌ي سرود تورکي يورداقول که در مدارس اورميه خوانده مي‌شد به لينک آخر اين مقاله مراجعه کنيد).

۲-جمشيدخان انديشه‌اي فرهيخته و قلمي مجرب در سطح انديشمندان و اصحاب قلم فوقاً ذکر شده بود. مقاله‌ي فعلي جمشيدخان هم پاسخي است طولاني به سري مقالات «سليمان نظيف» محرر برجسته‌ي عثماني در نشريه‌ي «مجموعه ادبيات عموميه» که در آنها نظيف ميراث فرهنگي و مدني سلاطين و حکام تورک در تاريخ را به باد انتقاد گرفته و ادبيات تورکي را ريزه‌خوار ادبيات تاجيکي-ايراني شمرده بود. اين نشانگر آن است که جمشيدخان خود را در حد و واجد صلاحيت براي نقد برجسته‌ترين محررين و علماي تورک امپراتوري عثماني هم‌عصر خود مي‌دانست. محتوي مقالات جمشيدخان نشان مي‌دهد که وي در اين قضاوت خود کاملاً محق بوده است.

۳- جمشيدخان افشار ارومي زماني به تاليف مقالات تورکي، آنهم در تاريخ فرهنگ و تمدن تورک پرداخته است که در مرکز آزربايجان تبريز، تقريباً هيچ قلم‌به‌دستي قادر به نوشتن به تورکي ادبي نبود. توضيح آنکه بعد از امضاي فرمان مشروطيت، تورکي‌نويسي در تبريز و مرکز آزربايجان تقريباً و عملاً متروک ‌شد. به عنوان نمونه در آن سالها جنبش آزادي‌ستان به رهبري خياباني که ادامه‌ي حرکت مشروطه و مانند آن معتقد به هويت ملي ايراني بر اساس زبان فارسي بود (اما از سوي آزربايجانگرايان استالينيست به عنوان يک حرکت ملي تقديم شده است)، زبان تورکي را به رسميت نمي‌شناخت و اعلاميه‌هاي خود خطاب به مردم تورک را مانند نيروهاي اشغالگر روس و آسوري و ارمني و کرد در آزربايجان صرفا به زبان فارسي، بعضاً به همراه زبان فرانسه، اما هرگز نه به زبان تورکي صادر مي‌کرد. مدارس و نشريات و .... اين حرکت نيز همه فارسي‌زبان بودند. در حاليکه در همان دوره در غرب آزربايجان افراد و قلمهاي تورکي‌نويس در حد سليمان نظيف و آقايف و آقچورا و قاسپيرانسکي ظهور کردند (جمشيدخان افشار ارومي، سعيد سلماسي، محمود غني زاده ديلمقاني، ...).

۴- همانگونه که در دوره‌ي مشروطيت و به بعد، کاربرد فارسي و روسي و ارمني و آسوري و کردي مکتوب از سوي دستجات و حرکات سياسي به ترتيب فارس و روس و ارمني و آسوري و کرد در ايران دليل بر وجود شعور ملي و حساسيت زباني زائيده‌ي آن در ايشان است، در همان دوره کاربرد زبان تورکي از سوي جمشيدخان افشار ارومي در آفرينش آثار علمي و تحقيقي‌اش در باره‌ي تاريخ فرهنگ و تمدن تورک هم دليل قطعي بر وجود شعور ملي و حساسيت زباني فوق العاده‌ي اين شخصيت عليم است. ايضاً عدم کاربرد تورکي مکتوب و به جاي آن اصرار بر کاربرد فارسي مکتوب از سوي نخبگان و رهبران سياسي تورک بويژه مشروطه‌طلبان و دمکراتهاي مرکز آزربايجان هم، دليل قطعي فقدان شعور ملي تورک و نبود حساسيت زباني زائيده‌ي آن در ميان آنها، و باورشان به هويت ملي مدرن ايراني فارس‌محور دارد.

۵-جمشيدخان افشار ارومي شخصيتي است که از همه جهت - حداقل ۱۰۰ سال - جلوتر از زمانه‌ي خود است. هويت تورک و تمدن تورک و ادب و فرهنگ تورک موضوعاتی بودند که برای جمشيدخان افشار ارومي ارزش حرف زدن داشتند. و وي با چه اِشراف و ذهن روشني در باره‌ي آن‌ها سخن مي‌گويد. جمشيدخان زمانی در باره‌ي تورکها، ادب تورک و تاريخ تمدن تورک مي‌نوشت که اين موضوع در ايران بعد از مشروطه به تابو مبدل شده بود (حتي امروز نيز براي بسياري از ايرانگرايان و آزربايجانگرايان وضعيت چنين است). مقاله نوشتن در باره‌ي تورکيت در آزربايجان دوران مشروطيت کاری خطرناک بود. بسیاری از ایده‌ها و مسائلی که وي در باره‌ي تاريخ ادب و فرهنگ و تمدن تورک مطرح می‌کرد، در ميان نخبگان و روشنفکران مشروطه‌طلب مرکز آزربايجان - که نوعاً و عادتاً به جهان پيرامون خود و خودشان با چشم ايرانيت و فارسيت و شيعي‌گري و بعضا تورک‌ستيزي ... مي‌نگريستند اصلاً مطرح نبود. اين واقعيت که در آن دوران در حلقه‌ي روشنفکران غالب و مسلط بر مرکز آزربايجان در باره‌ي تاريخ ادب و فرهنگ و تمدن تورک اصلاً حرف نمی‌زدند، نشان مي‌دهد که جمشيدخان افشار ارومي بسيار فراتر از منحنی فرهنگ نخبگان و عامه‌پسندي توده بوده است.

۶- مقالات جمشيدخان افشار ارومي در باره‌ي تاريخ تمدن و ادب تورک، در شمار نخستين مبارزات روشنفکري با شرق‌شناسي، ايران‌شناسي و تاريخ‌نگاري ايرانيک‌محور و تورک‌ستيز قرار دارند و از اين رو نيز داراي اهميت و معني فوق العاده هستند. آنها در زمره‌ي اولين اعلانهاي جنگ قلمي تروکها در ايران-آزربايجان به رفتار سخيف، ناشايست، بدَوَي و مَرَضي تمدن‌دزدي فارسي-ايراني و سرقت ميراث فرهنگي تورکها، همه‌‌پارسي‌انگاري، همه‌زرتشتي‌انگاري و همه‌آريائي‌انگاري؛ يک‌سونگري، انکار واقعيتها، دروغ‌پردازي و جعل تاريخ با انگيزه‌هاي شونيستي و نژادپرستانه، استعمارگرايانه و زياده‌خواهي در ايران هستند.



همانگونه که معلوم است از اوائل دوره‌ي قاجاريه و در سراسر قرون نوزده و بيستم ديپلماتها، شرق‌شناسان، ايران‌شناسان و تاريخ‌نگاران بريتانيائي-اروپائي، با هدف مهندسي هويت قومي-ملي در ايران و ايجاد ملت مدرن ايران، از طريق نگارش و انتشار هزاران نوشته و کتاب و مقاله و تحقيق- در غرب، در ايران و در هندوستان، به بازنويسي گسترده‌ي تاريخ سياسي، تاريخ تمدن و فرهنگ ايران حتي جهان اسلام، ايجاد تصوري نادرست و هويتي غيرواقعي براي ايران به عنوان کشوري فارسي با تاريخ پارسي، نژاد آريائي و گذشته‌اي زرتشتي ....  اهتمام کردند.

آنها هم‌زمان به مصادره و غصب سيستماتيک ميراث تاريخي و فرهنگي تورک و عرضه‌ي آنها به صورت ميراث تاريخي و فرهنگي فارسي پرداختند. به عنوان نمونه دولتهاي تورک در تاريخ (از غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان تا قزلباشيه، قاجار، افشار، ...)، مينياتور آزربايجاني - تبريز (در تاريخ هنر، دوره‌ي اول آن مينياتور «مغولي» و دوره‌ي دوم آن مينياتور «ترکماني» و «قزلباشي» نام دارد)، معماري تورک (از دوره‌ي سلجوقي تا آخر قاجار)، موسيقي تورکي سراسر ايران (از جمله موسيقي باخشي خراسان و موسيقي آشيقي آزربايجان)، صنايع دستي و هنر قالي‌بافي تورک (طوائف تورک و فرشبافي شهرهاي تورک‌نشين)، حتي آشپزي تورکي....، توسط آنها به دولتها و مينياتور و معماري و موسيقي و صنايع دستي و قالي‌بافي و آشپزي ايراني-پرشين-فارسي، و در يک کلام کل «تمدن تورک» به «تمدن ايران-فارسي» تبديل شد.

اين ديدگاه فارس‌مرکز و آريامحور با نفي تاريخ و تمدن و فرهنگ تورک و قطع نمودن مظاهر فرهنگ و تمدن معاصر مردمان ايران از ريشه‌هاي تاريخي و انساني واقعيشان، آنها را منحصراً به نژاد آريائي، زرتشتيان، پارسيها، ايرانيک‌زبانها و به ويژه به «ملت ايران» که پديده‌اي مدرن و ساخته شده در دوران مشروطيت است منتسب و با هويت ملي، اتنيک و يا نژادي ايراني- آريائي که هرگز وجود نداشته و ندارد- مترادف کرده، تاثيرات معظم فرهنگي، انساني و اجتماعي حاکميت هزار و چند صد ساله‌ي دولتهاي تورک حاکم بر قلمروي فعلي ايران در طول تاريخ و دولتهاي خراجگزار آنها را، به علاوه‌ي اين واقعيت که در طول تاريخ اکثريت مطلق اهالي قلمروي فعلي ايران را اقوام و دستجات غير ايرانيک‌زبان اکثرا آلتائي-تورک (و سامي-عرب) تشکيل مي‌دادند ناديده گرفته و يا انکار مي‌کند. (تعدادي از دولتهاي تورکيک- موغولي حاکم بر قلمروي ايران چنين‌اند: غزنويان ٢٢٣ سال، سلجوقيان ١٥٦ سال، خوارزمشاهيان ١٥٤ سال، تيموريان ٣٥ سال، ايلخانيان ٧٩ سال، چوپانيان ٢٢ سال، جلايريان ٩٦ سال، قراقويونلو ٦٢ سال، آغ‌قويونلو ٤٠ سال، قزلباشان (صفويان) ٢٣٥ سال، افشاريان ٦٠ سال، قاجاريان ١٢٩ سال. جمعاً ١١٥٩ سال).

۷- ديپلماتها، شرقشناسان، ايرانشناسان و تاريخنگاران به منظور مشروعيت‌زدائي از هويت ملي تورک، به شيطان‌سازي از و تقديم عنصر تورک و بويژه مغول به صورت عنصري حاشيه‌اي، بيگانه، منفور، وحشي، خشن، غيرمتمدن، اشغالگر و دشمن در تاريخ و جامعه و فرهنگ ايراني و گويا تنها سبب و علت همه‌ي مشکلات و نابسامانيهاي ايران و منطقه پرداختند. جمشيدخان دقيقاً در مقابله با اين دسيسه، در مقاله‌ي خود از «خانان غزنوي»، «سلاطين سلجوقي»، «سلاله‌ي چنگيز»، «سلاله‌ي تيمور»، «شيروان‌شاهان» و «اتابکان» نام برده و با تاکيد نقش مثبت و تعيين کننده‌ي آنها در تاريخ تمدن تورک، در ايران و در جهان اسلام مي‌ستايد و به طور مشخص به شخصيتهاي تورک و مونقول زير اشاره مي‌کند: امير کبير علي‌شير نوايي، محمود سبک تکين، آلپ ارسلان، سلطان سنجر، طوغان شاه سلجوقي، آتابک قيزيل آرسلان، هلاگوخان، چنگيزخان، اتابک سعد زنگي، اتابک ابوبکر، علاء الدين کيقباد سلجوقي، غازان خان، ابوسعيد بهادرخان (چنگيزي)، امير تيمور، شاهرخ ميرزا، بايقارا ميرزا، ميرانشاه، اسکندر ميرزا، بايسنقر ابن شاهرخ، سلطان ابراهيم، ميرزا اولوق بيگ، ميرزا ابوسعيد تيموري، ابوالنصر سلطان حسين ميرزا.

۸- براي ما در آغاز قرن و بيست و يکم، زبان معيار مدرن تورکي همان است که نسل اول محررين و روشنفکران تورک و تورک‌گرا در ايران بکار برده‌اند: يعني تورکي جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي، تقي رفعت، غني‌زاده ديلمقاني،... اين همان تورکي معيار است که تا سالهاي ۱۹۳۷ قبل از مهندسي قومي استالينيستي در جمهوري آزربايجان نيز بکار مي‌رفت. تورکي بکار برده شده از سوي برخي از نخبگان در مرکز و شرق آزربايجان به ويژه تبريز-اردبيل، مانند زبان رسمي رسپوبليکاي آزربايجان موسوم به آزربايجاني، به شدت محلي‌گرا، لهجه‌گرا، متاثر از فارسي، فاقد خصلت جامعيت و منقطع از سنن ادبي- نوشتاري زبان تورکي است و نمي‌تواند براي زبان معيار تورکي همه‌ي تورکزبانان ساکن در تورک‌ائلي و خارج آن در ديگر نقاط ايران مبنا گرفته شود. اين سنت ناميمون، ادامه‌ي روند دژنراسيون و تباهي زبان تورکي معيار و ادبي در مرکز آزربايجان از دوره‌ي مشروطيت و بدين سو است (به موازات ظهور دو «هويت ملي تورک» در غرب آزربايجان و «هويت ملي ايراني» در مرکز و شرق آزربايجان، دو نوع کاربرد از زبان تورکي در نشريات آن دوره ديده ‌شد. در غرب (خوي، سلماس-ديلمقان، اورميه)، زبان ادبي و معيار تورکي، آنهم براي نوشتن نثر و مقالات در مسائل اجتماعي و سياسي بکار مي‌رفت. اما در مرکز و شرق آزربايجان (تبريز، اردبيل)، لهجه‌ي محلي و زبان غير ادبي، آنهم اغلب در شعر و هجو و مزاح و زيرنويس کاريکاتورها بکار مي‌رفت).

ترجمه‌ي نوشته‌ي تورکي جمشيدخان افشار ارومي-مجدالسلطنه به فارسي (توسط مئهران باهارلي):

[سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند]

در آميختن کلمات عربي به زبانهاي تورکي و فارسي امري است که در اثر نفوذ فوق العاده‌ي علماي دين حادث شده است.....  اديب معروف تورک «ميرزا فتحعلي آخوندوف» قفقازي، با هدف تصفيه‌ي زبان تورکي از لغات بيگانه و نوسازي الفباي تورک در سال ۱۲۸۵ هجري [تاريخ صحيح ۱۲۷۹ قمري و يا ۱۸۶۲ ميلادي است] به استانبول آمده، اما مورد هجوم معترضين و کهنه‌مغزها قرار گرفته، مايوسانه بازگشته بود.... اگر کتاب محاکمه الغتين «امير کبير علي‌شير نوايي» با ملاحظه و دقت مطالعه شود، وسعت و بي‌نيازي زبان ترکي کاملا درک خواهد شد.

با تدقيق و بررسي ايران بعد از اسلام به چشم حقيقت، معلوم مي‌شود که در ميان مسلمانان، سلاطين عظيم الشان و بلندمرتبه‌ي تورک، مخصوصاً «سلاله‌ي چنگيز» و «سلاله‌ي تيمور» بزرگترين حاميان و مروجين علوم و فنون و تکنولوژي بوده‌اند. اگر در اين مقام، معترضيني به حقايق مذکور موجود باشند، بايد بگويم اين خصوص را مستر اف اف آربوتنات [Forster Fitzgerald Arbuthnot] هم، که در اروپا شخصيتي کاملاً شناخته شده است، در تاريخ خود به روشني بيان مي‌کند.

تاريخ زبان فارسي به هفت دوره تقسيم مي‌شود. دوره‌هاي اول و هفتم هر کدام تقريباً دويست سال و بقيه‌ي پنج دوره هر کدام تقريباً صد سال است.

دوره‌ي نخست
«محمود سبک تکين» [سو بک تيگين] (۱۰۶۰-۹۹۸) که اعظم سلاطين «خانان غزنوي» بود، شوق و تمايل فوق ‌العاده‌اي براي نشر و ترويج معارف و فرهنگ داشت و در اين خصوص اهتمام و غيرت بسيار ابراز مي‌کرد. وي با اظهار احترام فوق العاده به عرفا و دانايان و شعرا، آنها را در دربار خود گرد آورد و آذري را ملک الشعراي آنها تعيين نمود. به فرمان محمود، فردوسي «شاهنامه»، آذري «وامق و عذرا» و نظامي عروضي داستان عاشقانه‌ي «ويس و رامين» را نگاشتند.

در اواخر اين دوره «سلاطين سلجوقي» صاحب اقتدار و شوکت شدند. «آلپ آرسلان» سومين پادشاه سلجوق، که اعظم ملوک و سلاطين شمرده مي‌شود، از بزرگترين حاميان علوم و فرهنگ است. وي در شهرهاي بغداد، اصفهان، بلخ، هرات، موصل، آمِد [دياربکر] و نيشابور انجمنهاي فرهنگي و آموزشگاههايي تاسيس نمود که سعدي، ابوعلي سينا و امام محمد غزالي معروف از شاگردان آن مدارس هستند....

دوره‌ي دوم
شاعر برجسته انوري، مقيم دربار «سلطان سنجر» بود. خاقاني، ابوالعلي و فلکي، منسوب به دربار «شيروان‌شاهان» بودند. ظهير فاريابي و اثير الدين هر دو، مداح «اتابکان» بودند. شرف الدين مقيم دربار «اتابکان» بود. ازرقي در دربار «طوغان‌شاه سلجوقي» مسکن داشت. داستان سندباد [سندبادنامه] که در اروپا مشهور است، به امر «طوغان‌شاه» نوشته شد. «آتابک قيزيل آرسلان» به شيخ نظامي گنجوي احترام و توجه بي‌پايان نشان مي‌داد. عميق بخاري داستان يوسف و زليخا و رشيد سمرقندي داستان عشق وفا [مهر و وفا] را در اين دوره به نظم کشيده‌اند....... انوري، خاقاني، ظهير فاريابي و اثير الدين در اين دوره ظهور کردند. سنائي از اجله‌ي شعراي اين دوره است.

دوره‌ي سوم
به امر «هلاگو»، نوه‌ي «چنگيزخان»، نصيرالدين طوسي فليسوف و ستاره‌شناس مشهور و برجسته جداول هئيت- زيج ايلخاني- را تحرير و ترتيب نمود و رصدخانه‌ي معروف مراغه را بنيان نهاد. «هلاگو» در علم ستاره‌شناسي ماهر، مروج علوم و تکنولوژي و شخصيتي فاضل و صاحب کمال بود. برخي از تاليفات نصيرالدين طوسي تا به امروز به عنوان مرجع و منبع بکار مي‌روند.

از ملوک اين دوره، «اتابک سعد زنگي»، اديب و شاعري شيرين‌کلام بود. جانشين او «اتابک ابوبکر» معاصر شاعر برجسته سعدي بود و با محبت تمام از وي حمايت مي‌نمود. سعدي اغلب تصنيفات خود را در ۱۲۸۵ ميلادي به نام وي تقديم و عرضه نموده است. وي از جمله در گلستان خود مي‌گويد:

که سعدي که گوي بلاغت ربود
در ايام بوبکر بن سعد بود
سزد گر به دورش نيازم چنان
که سيد به دوران نوشيروان

از فرهنگ‌پروران برجسته‌ي آن دوره يکي هم «علاء الدين کيقباد سلجوقي» است که به روزگار حکومتش در قونيه، علما و شعرا را از عالم شرق جمع آورده و به ترويج فرهنگ و علوم کوشش مي‌نمود. وي مولانا جلال الدين [رومي]، از اعاظم شعراي صوفيه را در نهايت اکرام به دربار خود پذيرفته بود...

دوره‌ي چهارم
در اين دوره جانشينان «چنگيزخان» به اعمار و آباداني ممالک خود اهتمام فوق العاده‌اي داشتند. از آن جمله «هلاگوخان» و «غازان‌خان» هر دو بافرهنگ و فاضل و فرهيخته بودند. «هلاگوخان» بر علم ستاره‌شناسي و «غازان‌خان» بر زبانهاي گوناگون مانند فارسي، کشميري و چيني در حد کمال واقف و آگاه بود. «غازان‌خان» اين دوره‌ي تمدن را به علوم و هنرهاي اسلامي تخصيص داد.  

يکي ديگر از بزرگترين حاميان و مشوقين علوم و هنرها، هفتمين سلطان آن خاندان عالي‌مرتبه، «ابوسعيد بهادرخان» است. معلم وي به هنگام شهزاده‌گي خواجه عبدالله بود. «ابوسعيد بهادرخان» در تحصيلاتش پيشرفت بسيار کرد، خوش‌نويس و خطاط ممتازي شد و بواسطه‌ي آن مردم را به خطاطي و نيکوئي خط تشويق و ترغيب فوق العاده نمود. از آن زمان تا به امروز، خوش‌نويسي در ايران معمول گشته است. در تذکره‌هاي نوشته‌شده پس از روزگار «ابوسعيد چنگيزي»، به ذکر اسامي خطاطان آغاز کردند. وي سبب وصول هنر خطاطي به درجات عالي شد. شعرا و مورخين و ادبا، از آن جمله سلمان ساوجي، عبيد زاکاني و مولانا نصير بخاري که از شعراي برجسته شمرده مي‌شدند، در دربار «ابوسعيد بهادرخان» گرد آمدند. علم تاريخ در سايه‌ي پشتيباني و حمايت «ابوسعيد بهادرخان» به ترقيات بزرگي نائل گشت. ابن عاقدي و خواجه ابرو، از مورخين معروف دربار «ابوسعيد بهادرخان» هستند.

در روزگار «غازان‌خان»، خواجه رشيد الدين، آن وزير بي‌نظير، جامع التواريخ را تاليف نمود. عبدالله بن فضل شيرازي که مخلص وي وصاف است، تاريخ اخلاف و جانشينان «چنگيزخان» تا به روزگار «ابوسعيد» را نگاشت. اين کتاب تاريخ وي [«تجزیه اﻻمصار و تجزیه اﻻعصار»، «تاریخ وصاف»]، به لحاظ درستي سبک و راستي و صدق کلام يک اثر فوق العاده معتبر بود.

دانشمند علم جغرافي حمدالله مستوفي در اين دوره ظهور کرد. وي نخست «تاريخ گزيده»ي خود را به نثر تاليف و سپس آنرا به نظم در آورد. اين تاريخ تا به امروز نيکوترين کتب تاريخ در تواريخ عمومي شرق شمرده مي‌شود. وي در ظرف يازده سال کتاب ديگري به نام «نزهت القلوب» را در باره‌ي جغرافيا و تاريخ طبيعي تاليف نمود. اين کتاب هم در نظر شرق‌شناسان احسن کتب رسميه شناخته شده و با مقبوليت و ستايش روبرو گرديده است. آنچنان که هربولت وي را جغرافيادان فارس ناميد. حمدالله در سال ۱۳۴۵ ميلادي فوت نمود.

«تيمور» مورخين و نويسندگان بسياري را در دربار خود جمع آورده بود. از آن جمله يکي نظام الدين مروي مشهور است که وقايع، جنگها و فتوحات «تيمور» را مي‌نوشت. پس از «تيمور»، شرف الدين علي يزدي و احمد عرب‌شاه تاريخ وي را تاليف کردند. در اين دو تاريخ، آنها درايت فوق العاده‌ي «تيمور» را به تفصيل شرح داده بازمي‌گويند.

عصر پنجم
«سلاله‌ي عالي‌مرتبه‌ي تيمور» در حمايت از امور فرهنگي و محافظت از جويندگان دانشها با يکديگر رقابت مي‌کردند. به همين سبب در ايام حکومت آنها يک دوره‌ي تمدن و نوراني آغاز شد. در اواخر اين دوره، امر نشريات و نظميات فوق العاده اعتلاء يافت و تا يک صد سال به همين صورت با ثبات سير کرده و در نهايت با ظهور مولانا جامي که شاعري درجه يک بود پايان گرفت.

محاسن و مکارم اخلاقي «شاهرخ ميرزا» و پسر فرهنگ‌دوست و هنرپرست وي [غیاث الدین بایسنقر] بي‌نياز از توصيف است. «بايقارا ميرزا» [سولطان حسين بايقارا] مانند عموي خود «ميرانشاه» به برندق شاعر انعام سکه‌ي طلاي «مين آلتين» داد. «اسکندر ميرزا» هم به ابواسحاق شاعر عطاياي بزرگي مي‌بخشيد. «باي‌سنقر ابن شاهرخ»، سيد قاسم انوار و همه‌ي ارباب هنر معاصر خود را در نهايت درجه مورد پشتيباني و تلطيف قرار مي‌داد. سيد قاسم انوار، از محررين و شعراي برجسته شمرده مي‌شود و بر چند زبان واقف بود.

شرف الدين علي يزدي به امر «سلطان ابراهيم»، تاريخ روزگار جهانگيري «امير تيمور»– که حدود مملکت وي از چين تا اروپا گسترده مي‌شد- را تاليف نموده و آن را تاريخ صاحبقراني [«ظفرنامه‌ي تيموري»، «فتحنامه‌ي صاحبقراني»] ناميد. اين تاريخ از کتب معتبر شمرده مي‌شود و برخي از مولفين اروپائي مانند کاپيتان ولاد کرود از آن استفاده نموده‌اند. «تاريخ تيموري» [«عجایب المقدور فی نوائب تیمور»؟] تاليف احمد ابن عرب‌شاه هم بسيار معروف است.

از فرهنگ‌دوستان و معارف‌پروران معروف و بزرگ اين دوره، يکي هم «ميرزا الغ بک» [اولوغ بيگ، اولوق به‌ي] است. مورخين شرق، به اتفاق آرا وي را اعلم سلاطين و دانشمندترين پادشاهان به شمار مي‌آورند. وي در علوم ستاره‌شناسي و هندسه تخصص فوق العاده داشت. اين بيت فارسي شعرا در باره‌ي وي معروف است:

چون الغ بيگي به علم هندسه
يافت نتوان در هزاران مدرسه

«اولوغ بيگ» رصدخانه‌اي را در شمال شرق سمرقند تاسيس کرده است. بعضي از مورخين رصدخانه‌ي وي را بر رصدخانه‌ي نصير ابن طوسي برتري مي‌دهند. مولانا غياث الدين جمشيد [کاشاني]، مولانا علي قوشچي [سمرقندي]، مولانا قاضي‌زاده [صلاح الدين موسي پاشا قاضي‌زاده رومي] و بوريجه [؟] رصدخانه‌ي اولوغ بيگ را تسميه [؟] کردند. «اولوغ بيگ» علاوه بر رصدخانه‌ي مذکور، در شهر سمرقند مدرسه‌اي بزرگ که عمارت آن بسيار عالي و مزين و مجلاست تاسيس نمود.

از شخصيتهاي واجب الذکر اين سلسله، يکي هم «ميرزا ابوسعيد تيموري» [سلطان ابوسعید گوره‌که‌ن] است که خدمات بزرگي به فرهنگ نموده است. دولت‌شاه [بن علاء الدوله‌ی سمرقندی]، عبدالرزاق [مولانا کمال الدین عبدالرزاق بن اسحق سمرقندی] مورخ و صاحب تذکره از درباريان و نزديکان او بودند. مولانا نسيمي، مولانا اوحدي سبزواري [؟] و مولانا عباد [عبيد] از پروردگان اين دوره‌اند.

«ابوالنصر سلطان حسين ميرزا» و وزير او «امير علي‌شير نوايي» از نامداران رجال عالم شرق‌اند. اکثر تاليفات «علي‌شير» که در ميان مولفين علمي مقام برجسته‌اي احراز نموده، به زبان تورکي صاف و خالص است. مولانا کاشفي [کمال الدین حسین واعظ کاشفی سبزواری]، مولف «انوار سهيلي» از مولفين برگزيده‌ي اين دوره است. وي يک کتاب قانون بسيار مفيد در باره‌ي موضوع مديريت و اداره‌ي موسسات دولتي تحرير کرده است. اين کتاب که «قوانين تيمور» [«اخلاق محسني»؟] نام دارد، از مفيدترين کتب قوانين است که علماي شرق نگاشته‌اند.

پايان ترجمه‌ي فارسي

متن اصلي تورکي به قلم جمشيدخان افشار ارومي (مجدالسلطنه):

عربي کلماتين تورک و فارس لسانلارينا قاريشماسي، دين علماسي‌نين فوق العاده نفوذوندان حدوثا گلميشدير.... معروف تورک اديبي قافقاسيالي «ميرزا فتح‌علي آخوندوف» تورک لسانيني اجنبي لغتله‌رده‌ن تصفيه و الفباي تورکي‌نين تجديدي مقصدي ايله ١٢٨٥ سنه‌ي هجريسينده استانبولا گلميش، لکن اسکي قافاليلار و معترضله‌رين هجومونا اوغراييپ، مايوساً عودت ائتميش ايدي ... بونون گيبي «امير کبير علي‌شير نوايي»نين محاکمه اللغتين‌ي ملاحظه و دقت ايله مطالعه اولونسا، تورک لساني‌نين وسعت و احتياجسيزليغي تماماً آنلاشيلميش اولور.

اسلاميتده‌ن سونرا حقيقت گؤزويله ايران تدقيق ائديلينجه، معلوم اولور که علوم و فنونون بويوک حامي و مروجله‌ري اسلامدا تورک سلاطين عظيم الشانله‌ريدير. خصوصاً «سلاله‌ي چنگيز» و «سلاله‌ي تيمور». اگر بو حقيقتله‌ره بوراجا معارضله‌ر وار ايسه، اونلارا آوروپاجا تماماً مکشوفدور دييه‌جه‌ييم مستر (ائف، ائف، آربوتنات) کندي تاريخينده بو جهتي واضحاً بيان ائدييور.

فارسي لسانينين تواريخي يئدي عصره تقسيم اولونور. اونون بيرينجي و يئدينجي عصرله‌رينين هر بيري تقريباً ايکي يوز سنه و متباقي بئش عصرين هر بيري ايسه تقريباً يوز سنه امتداد ائده‌ر ....

بيرينجي عصر
«محمود سبک تکين» (۱۰۶۰-۹۹۸) که غزنوي خانلارينين اعظم سلاطيني ايدي، انتشار معارفه فوق العاده ميلي واردي. بو بابدا بويوک همت و غيرت ابراز ائيله‌دي. عرفا و شعرايي فوق العاده حرمتله‌ر ابراز ائده‌ره‌ک کندي دربارينا جمع ائتدي و آذري‌يي اونلارا ملک الشعرا ياپدي. «محمود»ون امريله فردوسي شاه‌نامه‌يي و آذري وامق عذرايي و نظامي عروضي (ويس و رامين) حکايه‌ي عاشقانه‌سيني ترقيم ائتديله‌ر.

بو عصرين اواخرينده «سلاطين سلچوقي» اقتدار و شوکت صاحبي اولدولار. «آلپ آرسلان»، اوچونجو سلچوق پادشاهي اعظم ملوک عد اولونور و معارفين ان بويوک حاميله‌رينده‌ندير. بغداددا، اصفهاندا، بلخده، هراتدا، موصلده، آمِدده، نيشابوردا انجمن معارفله‌ر و مدرسه‌له‌ر تاسيس ائيله‌دي که معروف سعدي، ابوعلي سينا، امام محمد غزالي او مدرسه‌له‌رين شاگردله‌رينده‌نديله‌ر. ...

ايکينجي عصر
بويوک شاعر انوري، «سلطان سنجر»ين درباريندا بولونوردو. خاقاني، ابوالعلي و فلکي، «شيروان شاهلاري»نين دربارينا منسوب ايديله‌ر. ظهير فاريابي و اثيرالدينين هر ايکيسي، «اتابکله‌ر»ين مداحيديله‌ر. شرف الدين «اتابکان» درباريندا مقيمدي. ازرقي «طوغان ‌شاه سلچوقي»نين درباريندا اوتوروردو. سندباد حکايه‌سي که فرنگستاندا مشهوردور، «طوغان شاه» امريله يازيلدي. «آتابک قيزيل آرسلان» شيخ نظامي گنجوي‌يه نهايتسيز احترام و توجه ابذال ائيله‌ردي. عميق بخاري يوسف و زليخا، رشيد سمرقندي عشق وفا حکايه‌سيني بو عصرده تنظيم ائتميشله‌ردير .... ...انوري، خاقاني، ظهير فاريابي و اثيرالدين بو عصرده ظهور ائتديله‌ر. سنائي بو عصرين اعاظم شعراسينداندير.

اوچونجو عصر
«چنگيزخان»ين تورونو «هلاکو»نون امريله بويوک و مشهور فيلوسوف و منجم نصيرالدين طوسي هئيت جدولل‌ه‌ري – زيج ايلخاني‌يي- تحرير و ترتيب ائديپ و ماراغاداکي معروف رصدخانه‌يي انشا ائتدي. «هلاکو» علم نجومده ماهر، علوم و فنونون مروجي، صاحب کمال بير ذات ايدي. نصيرالدين طوسي‌نين بعضي تصنيفاتي بوگونه قادار بير مراجعتگاه اولاراق استعمال اولونويور.

بو عصرين ملوکوندان «آتابک سعد زنگي» اديب و شاعر شيرين کلام ايدي. جانشيني «آتابک ابوبکر» بويوک شاعر سعدي ايله معاصر اولوپ و نهايت محبتله سعدي‌يي حمايه ائيلييوردو. (۱۲۵۸) ميلادي‌ده سعدي اکثر تصنيفاتيني اونون اسمينه تقديم ائديپ، او جمله‌ده‌ن گلستانيندا دييور:

که سعدي که گوي بلاغت ربود
در ايام بوبکر بن سعد بود
سزد گر به دورش نيازم چنان
که سيد به دوران نوشيروان

او عصرين بويوک معارفپرورله‌رينده‌ن بيري ده «علاء الدين کيقباد سلچوقي»دير که قونيادا ايام حکومتينده مشرقده‌ن علما و شعرايي اطرافينا جمع ائديپ، ترويج معارفه چاليشييوردو. اعاظم شعراي صوفيه‌ده‌ن مولانا جلال الديني نهايت اکرام ايله دربارينا قبول ائيله‌ميشدي. ....

دؤردونجو عصر
بو عصرده «چنگيزخان»ين جانشينله‌ري مملکتله‌رينين اعمارينا فوق العاه همت ائديپ، او جمله‌ده‌ن «هلاگوخان» و «غازان‌خان» هر ايکيسي صاحب معرفت و کمال ايديله‌ر. بيرينجيسي علم نجومدا و ايکينجيسي السنه‌ي مختلفه‌يه و مثلاً فارسي، کشمير و چين لسانلارينا تکميل صورتده واقف ايدي. «غازان‌خان» علوم و صنايع اسلاميه‌يه بو عصر مدنيت حصر آچدي.

بير ده صنايع و علومون اعاظم حاميله‌رينده‌ن «ابوسعيد بهادرخان» او سلسله‌ي عليه‌نين يئدينجي سلطانيدير. شهزاده‌لييينده خواجه عبدالله «ابوسعد بهادرخان»ين معلمي ايدي. تحصيلينده بويوک ترقياتا نائل اولوپ، خوش‌نويس و خطاط ممتاز اولدو. بو واسطه ايله جماعتي خطاطليغا و حسن خطه فوق العاده تشويق و ترغيب ائديپ، اول وقتدن بوگونه قادار خوش‌نويسليک ايراندا معمول اولدو. ايام «ابو سعيد چنگيزي»ده‌ن سونرا يازيلميش تذکره‌له‌رده خطاطلارين اساميسي يازيلماغا باشلاندي و خطاطليغين يوکسه‌ک درجه‌له‌رينه باني اولدو. درباريندا شعرا و مورخله‌ر و اديبله‌ر جمع اولدولار. او جومله‌ده‌ن سلمان ساوجي و عبيد زاکاني و مولانا نصير بخاري بويوک شاعرله‌رده‌ن معدود اولويورلار ايدي. علم تاريخ «ابوسعيد بهادرخان»ين حمايه‌سينده بويوک ترقياتا واصل اولدو. ابن عاقدي و خواجه ابرو دربارينين معروف مورخله‌ريدير.

«غازان‌خان»ين اياميندا خواجه رشيدالدين، او وزير بي‌نظير جامع التواريخي بتيردي. عبدالله بن فضل شيرازي- که مخلصي وصافدير- «چنگيزخان»ين اخلاف و جانشينله‌رينين تاريخيني ايام «ابو سعيد»ه قادار ترقيم ائيله‌دي. بو تاريخي صحت سبک و صدق کلاميله سون درجه‌ده معتبر ايدي.

حميدالله مستوفي اسمينده‌کي جغرافيا عالمي بو عصرده ظاهر اولدو. ابتدا کندي گزيده تاريخيني نثراً يازيپ، بعد نظمه گتيردي که بوگونه قادار بو تاريخ احسن تواريخ عمومي‌ي شرق اعتبار اولونور. اون بير سنه ظرفينده جغرافيا و تاريخ طبيعي‌يه دائر نزهت القلوب اسمينده بير باشقا کتاب تاليف ائتدي. بو کتاب مستشرقله‌رين نظرينده احسن کتب رسميه تانيلميشدير. پک مقبول و مستحسن اولدو. بؤيله که (هربولت) اونو فارس جغرافياداني تسميه ائتدي. حميدالدين (۱۳۴۵) ميلادي‌ده وفات ائتدي.

«تيمور» دربارينا بير چوخ مورخ و محررله‌ر جمع ائتميشدي. او جمله‌ده‌ن بيري مشهور نظام الدين مروي ايدي و «تيمور»ون وقايع، محاربات و فتوحاتيني ترقيم ائيله‌ردي. شرف الدين علي يزدي و احمد عرب شاه «تيمور»دان سونرا اونون تاريخيني يازديلار. بو ايکي تاريخده «تيمور»ون درايت فوق العاده‌سيني مفصلاً شرح ائدييورلار. ...

بئشينجي عصر
«تيمور»ون سلاله‌ي عليه‌سي صيانت امور معارفده و محافظت طلاب علومدا بيري بيرينه رقابت ائدييوردولار. بو سببده‌ن دولايي آنلارين ايام حکومتينده بير عصر نوراني و مدنيت شروع ائتدي. بو عصرين سونوندا نشريات و نظميات سون درجه يوکسه‌لدي. و يوز سنه‌يه قادار بو حالدا ثبات ائيله‌ييپ و آخرده بيرينجي درجه‌ده‌ن شاعر اولان مولانا جامي ايله ختام بولدو.

«شاه‌ رخ ميرزا» و اونون معارف و صنايع‌پرست اوغلونون محاسن و مکارم اخلاقي توصيفده‌ن مستغنيدير. «بايقارا ميرزا» کندي آمجاسي «ميرانشاه» گيبي برندق شاعره مين آلتون انعام ائتدي. «اسکندر ميرزا» دا ابواسحاق شاعره بويوک عطايادا بولونويوردو. «باي سنقر ابن شاه رخ»، سيد قاسم انواري و تمام اؤز معاصر ارباب هنرله‌ريني سون درجه‌ده حمايه و تلطيف ائده‌ردي. سيد قاسم انوار بويوک شاعر و محررله‌رده‌ن ساييلير. بير قاچ لسانه واقف ايدي. شرف الدين علي يزدي «سلطان ابراهيم»ين امريله «امير تيمور»ون جهانگيرليک ايامينين تاريخيني - که چينده‌ن آوروپايا قادار ممالکينين حدودي ايدي- يازيپ، تاريخ صاحبقراني تسميه ائتدي. بو تاريخ کتب معتبره‌ده‌ن معدود اولوپ، آوروپا محررله‌رينده‌ن بعضيله‌ري (قاپيتان ولاد کرود کبي) اونو استعمال ائتميشديله‌ر.

احمد ابن عرب شاهين تاريخ تيموري ده چوخ معروفدور.

بو عصرين بويوک و مشهور معارفپرورله‌رينده‌ن بيري ده «ميرزا اولوق به ي» (الغ بک)دير. شرقين مورخله‌ري اتفاق آرا ايله اونو اعلم سلاطين سايارلار. علوم نجوم و هندسه‌ده اختصاص فوق العاده‌سي وار ايدي. اونون حقينده شعرانين بو فارسي بيتي معروفدور:

چون الغ بيگي به علم هندسه
يافت نتوان در هزاران مدرسه

الغ بک سمرقندين شمال شرقيسينده بير رصدخانه بنا ائتميش، حتي بعضي مورخله‌ر اونون رصدخانه‌سيني نصر ابن طوسي‌نين رصدخانه‌سينه ترجيح ائدييورلار. مولانا غياث الدين، مولانا جمشيد، مولانا علي کرش، مولانا کردي زاده، بوريجه الغ بک رصدخانه‌سي تسميه ائتديله‌ر. رصدخانه‌يه علاوه اولاراق «الغ بک» سمرقند شهرينده بير بويوک مدرسه بنا ائديپ که بو عمارت چوخ عالي و مزين و مجلادير.

بو سلسله‌نين واجب الذکر اشخاصيندان بيري ده «ميرزا ابوسعيد تيموري»دير که معارفه بويوک خدمتله‌ر ابراز ائتميشدير. دولت شاه، صاحب تذکره عبدالرزاق مورخ اونون خواص درباريله‌رينده‌ندير. مولانا نسيمي، مولانا اوحدي بزواري، مولانا عباد بو عصرده يئتيشديله‌ر.

«ابوالنصر سلطان حسين ميرزا» و اونون وزيري «امير علي‌شير نوائي» مشاهير رجال شرقده‌ن اولوپ، «علي‌شير» محررين علميه ايچينده بويوک بير مقام احراز ائتميش و تاليفات کثيره‌سي صاف تورکي لسانيندادير.

مولانا کاشفي انوار سهيلي محرري بو عصرين گزيده محررله‌رينده‌ندير. مولاناي مذکور مواد ملکيه خصوصوندا پک فائده‌لي بير قوانين يازميش. قوانين تيمور اسمينده بو کتاب، شرق علماسينين يازديغي قوانين کتابلاريندان فائده‌ليدير.

[سون]

براي مطالعه‌ي بيشتر:

جمشيدخان بکيشلو مجدالسلطنه افشار اورومي
پروفسور ويليامز جکسن: مجدالسلطنه افشار اورومي، جامع سه شخصيت دانشمند، نظامي و درباري
مجدالسلطنه افشار ارومي: تورکها، برجسته‌ترين و غيورترين ملت دنيا (دونيانين ان معظم و غيور ملتي اولان تورکله‌ر)
مقاله‌ي تورکي مجدالسلطنه افشار ارومي در باره‌ي ادب و شعر تورکي در ايران- سال ١٩١٥
٩٨مين سالگرد تاسيس «مدرسه‌ي تورک خير يوردو» (صلاحيه) اورميه و ١٠٧مين سالگرد «مدرسه‌ي تورک بالو» و يادي از «حاجي ميرزا فضل الله مجتهد اورمولو»
زبان معيار مدرن تورکي
نامه‌ي تورکي تقي رفعت به محمدامين رسولزاده
ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه‌ي تورکي غني‌زاده سلماسي به جوانان تورک نوشته شده در ١٠٩ سال پيش
ما تورکيم! از نامه‌ي دانش‌آموزان اورميه به انجمن ملي تبريز در يک صد و ده سال پيش
Genghis Khan and the Making of the Modern World
The Mongol Empire in World History: The State of the Field (based on chapter "The Mongols and the inter-Civilizational Exchange"  in Kedar and Wiesner-Hanks (eds.), The Cambridge History of the World, vol. 5)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.