Tuesday, August 29, 2017

جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي) والي آزربايجان نيمه‌مستقل- تحت الحمايه‌ي امپراتوري عثماني (٨ ژوئن ۱۹۱۸ - اول اکتبر ۱۹۱۸)


جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي)

والي آزربايجان نيمه‌مستقل- تحت الحمايه‌ي امپراتوري عثماني (٨ ژوئن ۱۹۱۸ - اول اکتبر ۱۹۱۸)

Saturday, December 17, 2011 

مئهران باهارلي

سؤزوموز

يکي از رهبران سياسي و نظامي، روشنفکران و محققين تورک و شخصيتهاي برجسته‌ي تاريخ معاصر ملت تورک و تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک)، از سابقون تورک‌گرايي مدرن و پيشگامان حرکت ملي دمکراتيک تورک که توسط تاريخ‌نگاري فارس‌گرا و روس‌پرست و طيفهاي گوناگون آزربايجان‌گرايان از صحنه‌ي تاريخ و حافظه‌ي تاريخي ملت تورک بالکل حذف شده است، «جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي» (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي) مي‌باشد. براي ملت تورک ساکن در ايران جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان افشار ارومي) داراي همان مقامي است که محمدامين رسولزاده براي جمهوري آزربايجان و مصطفي کمال آتاتورک براي جمهوري تورکيه داراست.

من در اين سري از مقالات خود که به جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي) اختصاص داده‌ام سعي کرده‌ام براي نخستين بار -با استفاده از معلومات پراکنده و گاهاّ متناقضي که در باره‌ي وي در اينجا و آنجا ذکر شده -وي را به عنوان يک شخصيت و رهبر برجسته‌ي تورک و از پيشگامان تورک‌گرايي مدرن و دمکراتيک معرفي، و تصويري مقدماتي اما حتي المقدور جامع و کلي از حيات وي ترسيم نمايم. اميد دارم که به مرور زمان، کاستي‌هاي اين گام اول (به سبب ضيق اسناد آرشيوي و منابع و کمبود داده‌هاي لازم) و اشتباهات محتمل آن توسط محققين، خوانندگان و علاقه‌منداني که دسترسي به اسناد آرشيوي و منابع و داده‌هاي موثق و بيشتري دارند تصحيح و تکميل گردند.

مئهران باهارلي

موضع آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و روس‌پرست (آزربايجان‌گرايان استالينيست) نسبت به جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان مجد السلطنه افشار ارومي)

اندک معلوماتي که در منابع پان‌ايرانيستي و آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و آزربايجان‌گرايان استالينيست در باره‌ي مجدالسلطنه داده مي‌شود کليشه‌هائي مانند اين است: او «هوادار زبان تورکي»، «از زعماي دعوت تورکها در آزربايجان»، «معروف به طرفداري از عثماني‌ها» و «عبد و عبيد، زرخريد عثماني‌ها» بود:

يک-کسروي، آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست و تورک‌ستيز تورک‌تبار مشهور، در باره‌ي مجدالسلطنه افشار اورومي چنين مي‌گويد: «چون جنگ جهانگير سال ١٩١٤ برخاست، کم کم دامنه‌ي آن تا به ايران و آزربايجان رسيد. در سال ١٣٣٦ (١٩١٨) سپاه عثماني به آزربايجان آمده، مجدالسلطنه افشار را که با خود آورده بودند از سوي خود والي گردانيدند. اين مجدالسلطنه هوادار زبان تورکي بود». (بر خلاف ادعاي کسروي، مجدالسلطنه را سپاه عثماني با خود نياورده بود. با اوج گرفتن قتل عامهاي ملت تورک توسط ارمنيان و آسوريان تحت حمايت ارتشهاي اشغالگر روسيه و بريتانيا و فرانسه و ...، مجدالسلطنه حيات مرفه خود در استانبول را رها کرد و داوطلبانه به همراه اردوي عثماني، بار ديگر براي نجات ملت تورک به سوي وطن شتافت. اين درحالي بود که در آن زمان، دمکراتهاي آزربايجان و خائنين و وطن‌فروشاني مانند کسروي با جانيان و اشغالگران ارمني و آسوري و  بريتانيا همکاري مي‌کردند....)

دو-در بند سوم اعلاميه‌ي جناح پان‌ايرانيست فرقه‌ي دمکرات آزربايجان در تبريز به سال ١٩١٨ مبني بر ممنوع ساختن زبان تورکي و اخراج تقي رفعت از فرقه‌ي دمکرات آزربايجان به جرم تورکي‌نويسي و نويسندگي در روزنامه‌ي آذرآبادگان -که موسس و مدير آن جمشيدخان مجدالسلطنه بود-،  از مجدالسلطنه - به منظور تخريب و ترور شخصيت وي - به صورت «عبد و عبيد، يعني زرخريد عثماني‌ها» ياد مي‌شود. اين اعلاميه محتملاّ به قلم احمد کسروي است. بند سوم: «تصميمات سه‌گانه‌ي دموکراتها: .... ٣- ميرزا تقي خان [رفعت] سردبير جريده‌ي تجدد که بدواّ ناشر افکار جمعيت و اخيراّ از نقطه‌ي نظر منفعت‌پرستي با مجدالسلطنه، عبد و عبيد يعني زرخريد عثماني‌ها، نويسندگي روزنامه‌ي تورکيزم را پيشه‌ي خود کرده و مروج تبليغات بر ضد وطن خود شده بود، از عضويت جمعيت دموکرات اخراج نموده‌اند.» (احمد کسروي نسبت به دو شخصيت تورک، به سبب قابليتهاي روشنفکري، قلمي، فرهنگي و ادبي آنها، شديداً احساس حسادت مي‌کرد و عميقاً نفرت مي‌ورزيد. يکي جمشيدخان افشار اورومي، دومي تقي رفعت. نفرت وي از اين دو شخصيت تورک و تورک‌گرا در اين بند اعلانيه نيز منعکس شده است).

سه-در کتاب سرزمين سرزتشت (دهقان)، مجدالسلطنه هوادار جدي عثماني‌ها ناميده مي‌شود: «پس از ورود عثماني‌ها به آزربايجان حاج محتشم السلطنه از سمت والي آزربايجان برکنار گرديده، عثمانيان به جاي وي جمشيدخان مجدالسلطنه اورومي را از سوي خود بوالي‌گري برگماردند. مجدالسلطنه از طرفداران جدي عثماني‌ها بود و در سال ١٢٩٣ [١٩١٤] موقع عقب‌‌نشيني خليل پاشا با وي رفته بود و حالا در اين ايام با چند تن از فدائيان ايران که به اسلامبول مهاجرت نموده بودند از آنجا حرکت کرده به تبريز وارد شده، با آرتش عثماني‌ها به ايران مراجعت کرده و به سمت والي آزربايجان منصوب شد». (بايد ذکر کرد در آن دوره، نه تنها ملت تورک در تورک‌ائلي و در جنوب و در مرکز و در شمال شرق ايران، بلکه سراسر جهان اسلام از قققاز تا هندوستان و از تورکستان چين تا قلب اروپا، هواخواه و متحد امپراتوري عثماني بود. در قفقاز رهبران تورک، با حمايت عثماني دولت تورک جمهوري خلق آزربايجان را تاسيس کرده؛ و در تورک‌ائلي اهالي شهرها و روستاهاي اورميه، خوي، سلماس، تبريز، ماکو، تالش،.... علاوهبر پيوستن به  صفوف حزب اتحاد اسلام، خواهان الحاق سرزمينشان به امپراتوري عثماني بودند. موضع جمشيدخان در اتفاق با عثمانيان، کاملاً در تطابق با نياز و خواست شرايط و زمانه، و سياست راهبردي رهبران و سياسيون تورک وقت بود)

اينک تبريز و تمامي آزربايجان، تحت الحمايه‌ي امپراتوري عثماني است

در سالهاي آغازين جنگ جهاني اول، غرب تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) زير چکمه‌هاي اردوي اشغالگر روسيه تزاري و متحدان مسيحي او ارمنيان و آسوريان که در ضمن مورد حمايت فعال بريتانيا، آمريکا و فرانسه نيز بودند قرار داشت. شمال شرق تورک‌ائلي (تبريز-اردبيل) عملاً توسط ارتش روسيه و جنوب آن (بيجار، همدان، ...) توسط ارتش بريتانيا اشغال شده بود. توده‌ي پريشان تورک عملاّ نمي‌توانست کوچکترين دفاعي از خود بکند. تنها اميد او اردوي عثماني و تنها کاري که از دست وي ساخته بود برآوردن فرياد امدادخواهي از امپراتور عثماني و طلب کمک از او بود. اين کار را نيز کرد: «مردم آزربايجان، علما و سادات، تجار و اعيان و اشراف که از تهران و دولت مرکز مايوس و نااميد بودند از خليفه‌ي عثماني و فرماندهي قشون تورک کمک الامان و الغياث خواستند» (ميرزا فتاح خال گرمرودي سرابي، سفرنامه‌ي ممسني. به کوشش فتح الدين فتاحي).

دولت و اردوي عثماني نه تنها اميد مردم غرب تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک)، بلکه تنها ملجاء مردم در پايتخت آن، تبريز تحت اشغال روسيه نيز بود. به تصريح ويلهلم ليتن، سرکنسول آلمان در آن ايام نه تنها تمام اتباع آلمان در تبريز تحت حمايت عثماني در آمده بودند، بلکه اهالي شهر نيز پرچم عثماني را بر فراز خانه‌هاي خود به اهتزاز در آورده و داوطلبانه به تابعيت عثماني در آمده بودند: «بر فراز کنسول‌گري آلمان در يک طرف پرچم آلمان و در طرف ديگر پرچم عثماني به اهتزاز در آمد. ... آلماني‌ها و کليه‌ي ايرانيان هوادار آلمان نيز پرچم عثماني را بر فراز خانه‌هاي خود به اهتزاز در آوردند. نظر به اينکه چنين کاري در مواقع بحراني و خطرناک مسري بود و شايعات عجيبي نيز پخش مي‌شد، در آن شهر تحت اشغال نظاميان روسي، تقريباً از هر دو خانه يکي به پرچم عثماني مزين گرديد» (خاطرات ليتن، سرکنسول آلمان در تبريز در اثناي جنگ جهاني اول. ترجمه‌ي دکتر پرويز صدري). به نظر عاطيف بيگ، سرکنسول عثماني در تبريز «اين کار (افراشته شدن پرچم عثماني بر فراز خانه‌هاي تبريز) اين معني را مي‌دهد که اينک تبريز و اصولاّ تمامي آزربايجان تحت حمايت عثماني است». (منظور ويلهلم ليتن از «شايعات عجيبي نيز پخش مي‌شد»، پاسخ مثبت  امپراتور عثماني به خواست مردم تبريز براي الحاق به قلمروي عثماني است).

تا آغاز سال ١٩١٥ وضع بدين منوال گذشت. دو ماه و يک هفته پس از درگيري رسمي عثماني در جنگ جهاني اول در اواخر ماه اکتبر سال ١٩١٤،  اردوي نجات‌بخش عثماني به فرماندهي «احمد مختار شمخال» روز ۹ ژانويه (۲۰ دي) سال ١٩١٥ وارد شهر تبريز شد و با مناطق مرزي قفقاز جنوبي (آزربايجان روسيه) همسايه گرديد. حضور قواي عثماني در سال ۱۹۱٥ در تبريز، مرکز سياسي آزربايجان اتنيک کمتر از سه هفته ادامه يافت. تمايلات و احساسات توده‌ي تورک و مردم تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) به نسبت به دولت عثماني و اردوي عثماني آنچنان مثبت، همگاني، عميق و نيرومند بود که وارت خارجه‌ي ايران نيز، در همگامي و همسوئي با مردم تورک، با صدور بخشنامه‌اي ضمن تاکيد بر بي‌طرفي ايران، از ورود اردوي عثماني به آزربايجان اتنيک استقبال تلويحي کرد. در بخشنامه‌ي مذکور چنين گفته مي‌شد «اگر کسي بر ضد اين دولت (عثماني) اسلحه بردارد و بي‌طرفي را نقض کند، به شدت مجازات خواهد شد. دولت ما اموالش را مصادره و خود او را به مرگ با دار محکوم خواهد کرد».

هنگامي که عثمانيان خواستند براي آزادسازي تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک به ايران نيروي نظامي اعزام کنند، بعضي از آزادي‌خواهان و مبارزين تورک از تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) که به عثماني مهاجرت کرده و يا بدان پناهنده شده بودند را تشويق نمودند که به ايران برگشته، به اتفاق آنان براي آزادسازي تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) با سربازان روس وارد جنگ شوند. بالاخره اين نظر تأييد و عملي شد و در گرماگرم نبرد ساري قاميش، که بخشي از نيروهاي روسي مستقر در تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) به آن حدود انتقال داده شده بودند، نيروهاي عثماني به همراه گروهي از مبارزين تورک بومي از تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) و گروه‌هاي انبوهي از کوردان قلمروي عثماني از غرب آزربايجان به سوي شرق آن و در قالب دو ستون پيشروي کردند.

با نزديک شدن قواي متحد تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) -عثماني، گروههايي از مردم تبريز به پيشواز نيروهاي آزادي‌بخش در سردري (سردورد) رفتند. قواي متحد تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) -عثماني به فرماندهي «احمد مختار شمخال»، شامل عده‌اي از مبارزان تورک بومي و از آن جمله زنده‌يادان «حاجي ميرزا آقا بلوري» سرکرده‌ي گروه اول و «حسين آقا فشنگچي» سرکرده‌ي گروه دوم در روز ۹ ژانويه ١٩١٥ (۲۰ دي) وارد شهر تبريز شدند و در اينجا نيز مورد استقبال پرشور توده‌ي مردم تورک قرار گرفتند.

کسروي مورخ پان‌ايرانيست ضد تورک که در آن روزها خود در تبريز حضور داشته، احوال شهر تبريز و شوق زايد الوصف ساکنان آن حين ورود قواي متحد تورک (تورک‌ائلي-عثماني) را چنين توصيف کرده است: «شهر، حال بس شگفتي داشت و پس از پنج سال اندوه و خواري، نخستين بار بود که يک شور و شادي در مردم ديده مي‌شد. سپاه روس و بيرون رفتن از تبريز چيزي بود که هيچگاه گمان نرفتي، و چون در اين هنگام مجاهدان تبريز و دسته‌هاي کورد و عثماني از مراغه بيرون آمده و آهنگ شهر کرده بودند و مردم آن را شنيده و گريختن روسيان را از رهگذر آن مي‌شماردند و از انگيزه‌ي درست آگاهي در ميان نبود، از اينرو روسيان را براي هميشه رفته مي‌پنداشتند و گمان بازگشت نمي‌بردند، و همچون کساني که از زندان بيرون آمده باشند، بهمديگر مژده داده، شادماني مي‌نمودند».

مجدالسلطنه به همراه خليل پاشا در مصاف اردوي اشغالگر روسيه، و آزادسازي ديلمقان

در فروردين ماه اين سال يک لشگر عظيم و کامل عثماني به فرماندهي «خليل پاشا» از استانبول براي نجات تورکان غرب آزربايجان فرستاده شد. قبل از ورود قواي منظم عثماني، گروهي از داوطلبان تورک از  تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) که از مدتها قبل به اردوي عثماني پيوسته بودند به عنوان پيش‌قراول وارد آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) شدند. از جمله «حيدرخان عموغلو» که خود اهل سلماس بود، با جمعي از مبارزين تورک بومي از تورک‌ائلي عضو ارتش عثماني، در ٧ مارس ١٩١٥ وارد اورميه شد. و اما لشکر بزرگ عثماني به فرماندهي «خليل پاشا» در ١٧ مارس ١٩١٥ به شهر اورميه رسيد. ورود کامل لشکر خليل پاشا و مهمات و ساز و برگ آنها به شهر اورميه چند شبانه روز طول کشيد. دسته‌اي از عساکر اردوي عثماني نيز در حوالي اورميه در باش‌قالا مستقر شد.

با ورود اردوي نجات‌بخش عثماني به اورميه دوباره آرامش در شهر برقرار گرديد. خليل پاشا جلوي کشت و کشتار و غارت مردم توسط اکراد و اشرار را گرفت و مردم موقتاّ آسوده و راحت گرديدند. خليل پاشا پس از چندي که در شهر مستقر بود، به کارها سرو ساماني داد، نظم و امنيت را برقرار و دفاع شهر را مستحکم نمود و پس از آن خود براي جنگ با قواي روسيه از شهر بيرون شده به سوي سلماس که در اشغال قواي روس بود، رفت. در اين سفر جنگي «مجدالسلطنه» و مبارزين داوطلب تورک بومي او را همراهي کردند. عده‌اي از اهالي شهر نيز بنا به حکم جهاد صادره از طرف «ميرزا فضل الله» از علماي اورميه به هم پيوسته و به پشتيباني قواي متحد تورک (داوطلبان تورک‌ائلي به فرماندهي مجدالسلطنه و اردوي عثماني به فرماندهي خليل پاشا) به نيروهاي روس حمله بردند. در جنگي که رخ داد سپاه متحد تورک (تورک‌ائلي-عثماني) بر روسها پيروز شد، بار ديگر ديلمقان را از آنها پس گرفت و در آنجا اردوگاه ايجاد کرد. دهم ارديبهشت ماه بود که روسها حملات متقابل را شروع کردند.

در اواخر ارديبهشت، در نتيجه‌ي پيش‌آمدهاي جبهه‌هاي اصلي جنگ عثماني و روسيه، خليل پاشا سپاه متحد تورک را برداشته عقب نشست، سپس شهر اورميه را تخليه نموده به سمت مرز عقب‌نشيني کرد. موقع عقب‌نشيني خليل پاشا، بسياري از مبارزين تورک بومي به واسطه‌ي فشار و تضييقات روسها مجبور به ترک شهر اورميه و رهسپار شدن به حيات تبعيد گرديدند. جمشيدخان افشار هم به عنوان رهبر مبارزين تورک بومي، در معيت اردوي خليل پاشا و همراه با همسر و فرزندانش، تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) را ترک و به استانبول پايتخت امپراتوري عثماني مهاجرت نمود و چند سالي در آن شهر زيست. 

بازگشت داوطلبانه براي آزادسازي وطن در ترکيب قواي متحد تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) - عثماني، و آزادسازي تبريز

در سالهاي پيش از جنگ جهاني اول، بخش شمالي تورک‌ائلي (آزربايجان) تحت اشغال اردوهاي روسيه تزاري و بخش جنوبي تورک‌ائلي (در استانهاي همدان، مرکزي، کرمانشاه، ....) تحت اشغال نيروهاي بريتانيا بود. در اين دوره تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) به صورت غير رسمي و عملاً از ايران دوره‌ي قاجار جدا شده بود. شمال تورک‌ائلي و يا آزربايجان از سال ١٩١٠ تحت اشغال روسيه‌ي تزاري بود و شجاع الدوله تحت امر روسها از سال ١٩١٢ تا دو ماه پس از آغاز جنگ جهاني اول بدون تبعيت از دولت مرکزي تهران در شمال تورک‌ائلي -آزربايجان حکومت مي‌کرد. ظاهراً وي قصد بر جدا ساختن بخش  شمالي تورک‌ائلي- آزربايجان از ايران و الحاق آن به امپراتوري روسيه را داشت. (وي حتي مانع انتخابات مجلس سوم در شمال تورک‌ائلي -آزربايجان شد. آزربايجان در جنگ جهاني اول. ملکزاده ديلمقاني. ص ١٣).

 در اوائل ژوئن ١٩١٨ نيروهاي متحده‌ي تورک (داوطلبان تورک‌ائلي-اردوي عثماني) براي دومين بار به آزادسازي تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) اقدام کردند. (نيروهاي عثماني در قرن بيستم دو بار به نجات و آزادسازي تبريز مرکز سياسي تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) اقدام کرده‌اند. بار نخست از اوائل ژانويه ١٩١٥ تا آخر همان ماه به مدت سه هفته، و بار دوم از اوائل ژوئن سال ١٩١٨ تا اوائل ماه نوامبر همان سال به مدت چهار ماه و سه هفته. آزادسازي دوم تورک‌ائلي توسط اوردوي عثماني منجر به ايجاد حکومت تورک اتحاد به رهبري جمشيدخان سوباتايلي افشار اورومي شد).

بار دوم نيز نيروهاي متحده‌ي تورک از اردوي نجات‌بخش عثماني به علاوه‌ي گروهي از مبارزين تورک بومي از تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک)، چون «بلوري»، «ميرزا غفارخان زنوزي»، ... که در عثماني بوده و در آنجا به اردوي امپراتوري پيوسته بودند تشکيل مي‌يافت. «جمشيد سوباتايلي مجدالسلطنه افشار اورومي» نيز که در سال ١٩١٥ به هنگام عقب‌نشيني خليل پاشا، به واسطه‌ي فشار روسها از اورميه مهاجرت کرده و در استانبول مي‌زيست، در ميان فرماندهان نيروهاي متحده‌ي تورک و فاتحان تبريز وارد اين شهر شد. خبر پيشروي قواي متحد تورک (تورک‌ائلي-عثماني) که به سوي شرق آزربايجان در حال پيشروي بودند و بويژه انتشار خبر آزادسازي خوي به دست آنها، اين بار هم باعث هيجان و به غليان آمدن مردم تبريز گرديد:

«سرتيپ «علي احسان پاشا» مامور شد با ١٥٠٠٠ نفر سرباز زبده به کمک زنها و اطفال مسلمان آزربايجان بيايد و در عين حال قسمتي از جبهه‌ي شرقي اردوهاي عثماني را از افتادن بدست روس و انگليس و گول‌خورده‌هاي آنها ارمني‌ها و آسورها محفوظ بدارد. نفرات علي احسان پاشا از تخت سنگها و تيغه‌هاي کوههاي سر به فلک کشيده با دست و ناخن بالا آمدند، آزوقه‌ي کافي نتوانستند بردارند، مقداري گندم بو داده (قاوورقا) هر سربازي به جيب ريخته بود. تعدادي از آنها در کوهها پرت شده و يا از خستگي و گرسنگي مردند. جمعي نزديک به ١٠٠٠٠ نفر بيست روز زودتر از آنچه روسها و مارشيمون تصور مي‌کردند، به تبريز رسيدند و من با چشم خود در کوچه‌هاي تبريز ديدم که سربازان دلير و با ايمان علي احسان پاشا کفش در پا نداشتند، سنگهاي تيز و تيغهاي برنده‌ي کوهها کفشها را دريده و از بين برده بود. از پاهاي برهنه‌ي آنان خون مي‌چکيد. لباس تنشان همه پاره پاره شده، دست و بازو و چهره و صورت اغلب مجروح بوده و رنگ به چهره نداشتند. لبها و گونه‌ها از خستگي، تشنه‌کامي و گرسنگي پژمرده گرديده ولي چشمها پر از نور ايمان و قلبها، دلها مالامال از شجاعت و اميد بود. تبريز غرق در شادي شده و به سينه‌هاي افسرده و مايوس مردم مژده‌ي زندگاني باز آمده همه از زن و مرد به کوچه‌ها ريختند و سربازان علي احسان پاشا اين فرشته‌هاي نجات خود را چون جان شيرين در آغوش کشيدند. آنها از جوان و مرد، سربازان علي احسان پاشا همه با شرف و عفيف بودند. طفلها، بچه‌ها، کودکها، دختران، زنها، جوانها و مردهاي تبريز .... و آنها را غرق بوسه و اشک شوق ساختند و آنان از شرم و عفاف از سويي و خستگي و گرسنگي از سوي ديگر ديده بر زمين دوخته بودند. ..... فردا صبح خورشيد ندرخشيده، آفتاب نتابيده علي احسان پاشا و نفرات سلحشور او هنوز از خستگي راه نيارميده بلافاصله بعد از اداي فريضه‌ي نماز صبح از تبريز رفته بودند. علي احسان پاشا با نفرات اندک و خسته‌ي خود يک شب نيامده رفت و در دشتهاي نزديک خوي بطور ناگهاني و در لحظاتي که هرگز انتظار نمي‌رفت و تصور نمي‌شد، به مار شيمون، عده و کوچ، ايلغار و اردوي او برخورد و به معني واقعي و کامل کلمه آنها را معدوم کرد..  ....»

مجدالسلطنه: تورک‌گراي دمکراتيک، والي منصوب عثمانيان بر تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) نيمه‌مستقل- تحت الحمايه‌ي عثماني

پس از ورود عثماني‌ها به تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) حاج محتشم السلطنه از سمت والي آزربايجان برکنار گرديده، عثمانيان به جاي وي «جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي» را از سوي خود بوالي‌گري برگماردند. حاج محتشم السلطنه والي سابق آزربايجان، در هنگام کشتار تورکان در غرب آزربايجان توسط نيروهاي ارمني- داشناک و آسوري-جيلو، و بويژه قتل عامهاي انجام شده توسط مسيحيان در اورميه، در مقابل آن همه شکايات اهالي اين شهر کوچکترين کمکي به آنان ننموده بود. در صورتي که قبلاّ حکومت اين شهر را داشت و همچنين مدتي رئيس کميسيون سرحدي با عثمانيان در اين شهر بوده و با مردم و شرايط منطقه نيز آشنائي کافي داشت. ولي در مقابل آن همه فجايعي که جيلوها مرتکب شدند به فرستادن هيات مصالحه اکتفا نموده، کار مثبتي انجام نداده بود. زيرا مانند بسياري از نخبگان ايران‌گرا و مقامات دولتي وقت، بالکل از شعور ملي تورک و غريزه‌ي صيانت و حفاظت از ملت تورک و وطن تورک بي‌بهره بود.

با تصدي مقام والي‌گري از سوي مجدالسلطنه افشار ارومي، حيات کوتاه مدت تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) نيمه‌مستقل و تحت الحمايه‌ي عثماني و  منفصل از ايران، به رهبري مجدالسلطنه افشار اورومي آغاز گرديد. مجدالسلطنه افشار اورومي شخصيتي با شعور ملي تورک بسيار برجسته بود. او با درايت و سررشته‌داري فرصت طلائي حضور نظامي، سياسي و فرهنگي ابرقدرت عثماني در تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) را غنيمت شمرد و هوشمندانه از آن براي تسريع روند ملت‌شوندگي توده‌ي تورک، وطن‌شوندگي تورک‌ائلي و احقاق حقوق ملي تورک استفاده‌ي حداکثر را نمود و سپس با ظهور دولت مساوات در قفقاز جنوبي (آزربايجان روسيه) به حمايت از آن پرداخت (اين در حالي بود که دمکراتهاي آزربايجان و در راس آنها خياباني و جوادزاده خلخالي، در آن ايام دمم از «آزربايجان جزء لاينفک ايران» مي زدند و با ارمنيان و .... همسوئي نشان مي‌دادند).

حاکميت مجدالسلطنه افشار اورومي بر تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) تحت الحمايه‌ي عثماني و يا «حکومت اتحاد»، در حقيقت و به اعتباري معادل حرکت مساوات در جنوب قفقاز (آزربايجان روسيه) است. بازگشت به و ادراک هويت تورکي، تورکي‌گرائي دمکراتيک؛ تاسيس مدارس تورک‌زبان، انتشار نشريات تورکي؛ استفاده از فرصتهاي منطقه‌اي و بين المللي در جهت تامين منافع ملي خلق تورک از جمله دفع تهاجمات ارمنيان و آسوريها، ... يعني همان کاري که مجدالسلطنه و ياران تورک‌گراي وي (تقي رفعت، محسن رفعت، ابوالفتح علوي، بلوري و ديگران) انجام دادند، آن دورانديشي و حرکت بجاي سياسي بود که در آن مقطع و هر مقطع ديگري در طول يک صد و پنجاه سال گذشته مي‌بايست انجام مي‌شد، نه هزينه دادنهاي پي در پي آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا و آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني (مشروطه‌طلبان  تورک، خياباني، جوادزاده خلخالي، ...) براي نجات ايران، حرکتهاي سياسي بي‌هويت و قيامهاي کور و در پيش گرفتن روشهاي ماجراجويانه و تروريستي توسط آنها، دشمني‌شان با نيروهاي آزادي‌بخش عثماني و دولت تورکي که توسط آنها در جنوب قفقاز بوجود آمد (جمهوري خلق آزربايجان-مساوات) و همسوئي با داشناکها، آنهم بر اساس فارس‌گرائي و ايران‌پرستي و ... اينها خيالاتي است که در يک صد سال گذشته به جز خسران چيزي براي ملت تورک و تورک‌ائلي (آزربايجان اتنيک) به ارمغان نياورده‌اند و در آينده هم نخواهند آورد.

دلائل انتخاب مجدالسلطنه اورومي براي والي‌گري از سوي عثمانيان

١-مجدالسلطنه داراي شعور ملي تورک بود. خصلتي که در آن دوره (بين انقلاب مشروطيت تا تاسيس سلطنت پهلوي) در نخبگان و سياسيون شرق و مرکز آزربايجان تبريز (مشروطه‌طلبان تورک، آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا، آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست، چپهاي تورک ايراني،...) مطلقاّ وجود نداشت. به لحاظ هويتي -بر عکس غرب آزربايجان که هويت ملي خود را تورک، نه يک حرف کم و نه يک حرف بيش تعريف مي‌کرد- در سراسر قرن نوزده و ربع اول قرن  بيستم بسياري از سياسيون تبريز و شرق آزربايجان هويت ملي خود را «ايراني» مي‌دانستند.

٢-در آن روزگار جريانات سياسي ايران‌گرا و پان ايرانيست در مرکز آزربايجان يعني تبريز قدرتمند، حتي تنها جريان سياسي موجود بودند و تورک‌گرايي در آن خطه جرياني حاشيه‌اي بشمار مي‌رفت. بر خلاف غرب آزربايجان که تورک‌‌گرايي، جريان مسلط، حتي تنها جريان سياسي و هويتي بود. رهبران تورک مشروطيت، سران انجمن آزربايجان در تهران، انجمن ايالتي آزربايجان در تبريز (انجمن غيبي تبريز)، عموماً ايران‌گرا، فارس‌گرا و پان‌ايرانيست بودند (حسن تقي‌زاده، شفق، ناطق، حسين کاظم‌زاده ايرانشهر،...). حتي در حزب دمکرات آزربايجان به رهبري خياباني نيز پان‌ايرانيستهاي ضد تورک (سيد احمد کسروي، آقا سيد جليل اردبيلي، زين العابدين کاظم‌زاده ايرانشهر، ابوالقاسم فيوضات، اسماعيل اميرخيزي، ....) و جناح ايران‌گرا-ضد انگليس، بلشويک-ارمني‌دوست (شيخ محمد خياباني، ميرزا اسمعيل نوبري، ابوالقاسم صفوت،...) در اکثريت؛ و جناح تورک‌گرايان دمکراتيک (ميرزا تقي‌خان رفعت، ميرزا محسن‌خان رفعت، ميرزا ابوالفتح‌خان علوي خلخالي، حاجي ميرزا آقا بلوري، ...) کاملاً در اقليت بود. در حاليکه غرب آزربايجان اعم از  نخبه و عامه خود را به همه لحاظ ادامه‌ي طبيعي آناتولي و به لحاظ احساسي و هويتي پاره‌اي از عثماني مي‌دانست و مردم تورک اين ناحيه خواستار الحاق به عثماني بودند؛ نخبگان مرکز و شرق آزربايجان خود را سر ايران مي‌شمرد و دغدغه‌شان، «نجات ايران» و «سپر بلا کردن آزربايجان براي ايران» بود. (جالب آنکه هنوز پس از يک صد سال، بسياري از نخبگان و سياسيون تورک که داراي همچو خيالات و فانتزيهائي هستند، يعني آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا، آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني باز از شرق و مرکز آزربايجان هستند).

٣-در آن سالها اکثريت نخبگان و سياسيون تبريز نوعاّ يا از مسائل راهبردي ملت تورک و تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک بي‌خبر بودند، و يا در تمام اين موارد موضعي ضد تورک داشتند. مسائلي مانند: تحول تيپولوژي ملي دولت ايران بعد از انقلاب مشروطيت به دولتي فارس؛ آغاز سياست رسمي تورک‌ستيزي و تورک‌زدائي از ايران و تورک‌ائلي –آزربايجان اتنيک و نسل‌کشي ملي و زباني تورکي؛ لزوم اتحاد استراتژيک با عثماني و جمهوري مساوات؛ وجود سياستي مبني بر الحاق مناطق غربي آزربايجان به جمهوري در حال تاسيس مسيحي آسورستان در آن ناحيه و مناطق شمال غربي آن به ارمنستان توسط دول اروپائي روسيه، فرانسه، انگلستان و آمريکا؛ ضرورت مبارزه با قتل عامها و کشتارهاي انجام شده توسط ارمنيان و آسوريان و کوردان و ...

٤-مجدالسلطنه يک نظامي قاطع و استراتژيست حربي کاردان، رهبر مجرب دستجات پارتيزاني تورک موسوم به «تورک چئته‌له‌ري» در غرب آزربايجان بر عليه تروريستها و کميته‌چي‌هاي ارمني و آسوري بود. تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک در آن برهه‌ي تاريخي، يعني سالهاي جنگ جهاني اول که در معرض اشغال مکرر اردوي روسيه‌ي تزاري و نيروهاي انگليس، حملات بلاانقطاع دستجات اشرار و متجاوزان داشناک-ارمني و جيلو-آسوري و سيميتقو-کورد قرار داشت، محتاج به رهبري مطلع از امور نظامي بود.

٥- جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي- (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي)، بر خلاف اغلب رهبران مشروطه و دمکراتهاي آزربايجان که داراي تمايلات انقلابي‌گري، خشونت‌گرايانه، تخريبي، هرج و مرج طلبانه، تروريستي، قانون‌شکني و ... بودند، يک دولت‌شخص با تجربه‌ي کافي در مديريت و امور اجرائي بود. وي سابقه‌ي حکومت بر دو منطقه‌ي بسيار استراتژيک تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک (نائب الحکومه‌ي قبلي اورميه و حاکم اسبق خوي) را داشت.

به دلايل فوق، نيروهاي نجات‌بخش عثماني ترجيح مي‌دادند که سرنوشت تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک در آن موقعيت حساس بين المللي را بدست شخصيتي داراي شعور ملي تورک، آگاه به مسائل استراتژيک ملت تورک و تورک‌ائلي –آزربايجان اتنيک، مطلع بر امور نظامي، داراي قابليت دولت‌سازي و ... بسپارند. بسياري از نخبگان سياسي و اجتماعي غرب آزربايجان در آن مقطع زماني نوعاّ داراي اين اوصاف و خصائل بودند. جمشيد خان مجدالسلطنه افشار اورومي نيز به که درخشانترين ستاره در آسمان غرب آزربايجان بود، مناسبترين نام براي منصب حاکميت تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک به شمار مي‌رفت.

دستاوردهاي حاکميت مجدالسلطنه – حکومت اتحاد بر تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک

در طول مدت حاکميت مجدالسلطنه افشار اورومي بر تورک‌ائلي - آزربايجان اتنيک تحت الحمايه‌ي عثماني ويا حکومت اتحاد، توده‌ي مردم تورک به طور گسترده‌اي در سرتاسر تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک از جان و دل با حاکميت جديد همکاري ‌نمودند. همکاري و دلبستگي توده‌هاي تورک به حاکميت جديد و نيروهاي نجات‌بخش عثماني، در شرق و جنوب تورک‌ائلي - آزربايجان اتنيک (تبريز، همدان، ...) بيشتر به جهت اخراج سالداتها و قزاقها و دراگونها از شهرها و پايان دادن به ظلم و ستم اشغالگران روسي؛ و در غرب آزربايجان عمدتاّ به سبب پايان دادن به کشت و کشتار توده‌ي بي‌دفاع تورک توسط دستجات مسلح ارمني و آسوري؛ و در هر دو بخش به سبب شکوفا شدن غرور و فرهنگ ملي تورک توسط حاکميت جديد بود.

دوره‌ي حاکميت کوتاه‌مدت مجدالسلطنه در تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک تحت الحمايه‌ي عثماني و يا حکومت اتحاد، همچنين دوران رستاخيز فرهنگي-ملي تورکي در تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک است. حکومت اتحاد پيشگام و آغاز کننده‌ي خودآگاهي ملي تورک و شتاب دهنده به روند ملت‌شوندگي به معني مدرن در ميان تورکان ساکن در تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک، نيز پيشاهنگ اقدامات عملي براي تشکيل هسته‌ي اوليه دولت ملي مدرن تورک در تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک است. از جمله اقداماتي که در دوره‌ي حاکميت نيمه‌مستقل جمشيدخان سوباتايلي افشار بر تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک تحت الحمايه‌ي عثماني انجام شد:

-ايجاد هسته‌هاي پارتيزاني و نيروي مسلح تورک در تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک براي دفاع از توده‌ي تورک در مقابله با متجاوزين و توسعه‌طلبان ارمني، آسوري و کورد. رهبري بزرگ‌ترين دستجات پارتيزاني موسوم به «تورک چته‌له‌ري» را خود جمشيدخان بر عهده داشت.
-طراحي نخستين پرچم ملي در تاريخ براي تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک موسوم به «بيرليک بايراغي» (پرچم اتحاد). قابل توجه است که حکومت ملي آزربايجان هرگز به ايجاد يک پرچم ملي تورک اقدام و جسارت نکرد.
-تاسيس مدارس مدرن تماماً تورکي‌زبان در تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک براي نخستين بار در تاريخ. (مانقورتهاي «انجمن معارف تبريز» که بعدها سران آن همه به رهبران انقلاب مشروطيت تبديل شدند، سياست راهبردي ايجاد شبکه‌ي مدارس فارس‌زبان در تورک‌ائلي – آزربايجان اتنيک را تعقيب مي‌کرد).
-انتشار نشريات مدرن و ملي منحصراّ تورکي‌زبان در تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک. از جمله نشريه‌ي تورک‌زبان «آزربايجان»، ارگان حزب اتحاد اسلام و حکومت اتحاد در تبريز به سرمايه و مديريت مجدالسلطنه (انقلاب مشروطيت به طور موثري به عمر مطبوعات تورک که به تازگي در دوره‌ي قاجار شروع به انتشار کرده بودند پايان داده بود).
-پايان دادن عملي به اختلاف شيعه-سني و در نتيجه از بين بردن مهمترين ابزار فارس‌سازي تورکان ساکن در ايران و تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک يعني وابستگي به مذهب فارسي شيعه‌ي امامي
-به زير سوال بردن تاريخ رسمي فارس‌محور دولت ايران و انقلاب مشروطيت (در مقالات نشريه‌ي تورک‌زبان «آزربايجان» به مديريت جمشيدخان و مقالات تورکي وي و تقي رفعت و ....)؛
-کاربرد زبان تورکي در اسناد دولتي و در خطاب به مردم و ارتقاء موقعيت زبان تورکي به زبان رسمي. اسناد رسمي و بيانيه‌هاي حزب اتحاد اسلام و حکومت اتحاد و اردوي نجات‌بخش عثماني، براي نخستين بار در تاريخ ايران همه به زبان تورکي منتشر مي‌شدند.
 ...
در مصاف فارسها: خيالات مجدالسلطنه در باره‌ي آزربايجان و خواست وي براي تجزيه‌ي آزربايجان

جمشيد سوباتايلي آوشار اورومي (جمشيدخان مجدالسلطنه افشار ارومي) والي آزربايجان نيمه‌مستقل -تحت الحمايه‌ي عثماني (٨ ژوئن ۱۹۱۸-  اول اکتبر ۱۹۱۸) و صدر حکومت اتحاد (بيرليک) است. اين حکومت معادل حکومت جمهوري خلق آزربايجان-مساوات تاسيس شده در همان سال در جنوب قفقاز (آزربايجان روسيه) به ياري نيروهاي عثماني، و در عين حال نخستين تشبت عملي آگاهانه‌ي متشکل براي استقلال تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک از ايران در تاريخ مدرن اين کشور است. برداشت بسياري از مقامات دولتي ايران از دوره‌ي کوتاه‌مدت رهائي تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک توسط نيروهاي عثماني و حکومت جمشيدخان مجدالسلطنه به صورت «تجزيه‌ي آزربايجان از ايران» نيز، مويد واقعيت انفصال عملي و وضعيت نيمه مستقل حقوقي تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک در اين مدت از ايران است. چنانچه هفت سال بعد از آن، طي بحتهاي مجلس شوراي ملي به سال ١٩٢٥ (١٣٠٤) در باره‌ي پرداخت شهريه از سوي وزارت ماليه به جمشيدخان افشار مجدالسطنه اورومي- والي آزربايجان منصوب شده از سوي عثمانيان بر آزربايجان - عده‌اي از نمايندگان فارس علناّ از «خيالات ايشان در باره‌ي آزربايجان و خواست وي براي تجزيه‌ي آزربايجان» صحبت کردند و مجدالسلطنه در اين مذاکرات تلويحاّ به «تجزيه‌طلبي و خيانت» متهم شد (قابل ذکر است که جمشيد خان افشار ارومي از خانواده‌هاي اعيان و اشراف سلطنتي و بسيار متمول تورک بود. پس از جنگ جهاني اول، اموال و املاک خانوادگي وي توسط نيروهاي روس و انگليس و حتي ارمني به تاراج و غارت رفت و مصادره گرديد. خود وي نيز تبعيد و به حبس خانگي محکوم شد. در اينجا مراد از «شهريه»، خواست خانواده‌ي او و دخترش مستوره براي آزاد ساختن بخشي از اموال خود جمشيدخان براي اعاشه‌ي خانواده‌ي وي مي‌باشد):

«رضوي ـ‌بنده کار به اينکه ايشان چکار کرده‌اند و چه خيالاتي در باره‌ي آزربايجان داشته‌اند و خدمت کرده‌اند يا خيانت کرده‌اند ندارم. يا اينکه تجزيه‌ي آزربايجان را مي‌خواسته‌اند، به اينها کار ندارم، ....».  خير کميسيون بودجه راجع به شهريه‌ي مجدالسلطنه افشار در جلسه‌ي ۱۷۱ دوره ۵).

(ماده‌ي واحده: وزارت ماليه مجاز است از اول فروردين ١٣٠٤ ماهي دويست تومان شهريه در باره‌ي آقاي مجدالسلطنه افشار از محل اعتبار شهريه و مستمريات پرداخت نمايد. ماده‌ي واحده‌ي تصويب شده نهائي: قانون اجازه‌ي پرداخت شصت تومان بقيه‌ي شهريه‌ي جمشيدخان افشار از فروردين ١٣٠٤. مصوب ٨ آذر ماه ١٣٠٤ شمسي- وزارت ماليه مجاز است مبلغ شصت تومان که از دويست تومان شهريه‌ي جمشيد خان افشار (مجدالسلطنه) کسر شده از فروردين ١٣٠٤ به مشاراليه پرداخت نمايد. اين قانون که مشتمل بر يک ماده است در جلسه‌ي هشتم آذر ماه يک هزار و سيصد و چهار شمسي به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. رييس مجلس شوراي ملي - سيد محمد تدين).

گئرچه‌يه هو

براي مطالعه‌ي بيشتر:

جمشيدخان بکيشلو مجدالسلطنه افشار اورومي
پروفسور ويليامز جکسن: مجدالسلطنه افشار اورومي، جامع سه شخصيت دانشمند، نظامي و درباري
نامهاي اشخاص در خانواده‌ي جمشيدخان افشار ارومي، پيشه‌وري، نادرشاه، شاه اسماعيل، ستارخان و خياباني و انعکاس شعور ملي تورک در آنها
مقاله‌ي تورکي مجدالسلطنه افشار ارومي در باره‌ي ادب و شعر تورکي در ايران- سال ١٩١٥
جمشيدخان افشار اورومي: ايران ادبيّاتينا بير نظر
مجدالسلطنه افشار ارومي: تورکها, برجسته‌ترين و غيورترين ملت دنيا (دونيانين ان معظم و غيور ملتي اولان تورکله‌ر)
جمشيدخان افشار اورومي: سلاطين تورک حاميان و مروجان علوم و فنون و هنرها بودند. زبان تورکي وسيع و بي‌نياز است.
اورمولو و افشار اولان «جمشيدخان افشار ارومي» (مجدالسلطنه) و اونا آزه‌ربايجانچي‌لارين قويدوغو بايکوت
نيروهاي عثماني و آزادسازي زبان تورکي در تورک‌ائلي –آزربايجان اتنيک و ايران
نخستين پرچم ملي تورک در جنوب آزربايجان: پرچم اتحاد اسلام (بيرق بيرليک)– ١٩١٨
مشروطه‌طلبان معتدل تورک‌گرا و مشروطه‌طلبان افراطي فارس‌گرا
دکتر اولجاي افشار اورومي، از نخستين زنان تورک‌گراي تاريخ معاصر تورک
از خيانتهاي آزربايجان‌گرايان: ممنوع کردن تورکي توسط دمکراتهاي آزربايجان 

استقبال تبريز از نفرات دلير و سلحشور علي احسان پاشا و اردوي نجات‌بخش عثماني


استقبال شديد همدان از قوا و فرماندهی قشون عثمانی، علی احسان پاشا


زنده باد خوييها، زنده باد تورکها، زنده باد علي‌احسان پاشا و ژون تورکها

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.