Sunday, August 6, 2017

یک نفر تورک از آزربایجان (تورک‌ایلی) که طرف‌دار تشکیل دولت تورکی دراز و باریک از ادیرنه تا قاراقوم بود

یک نفر تورک از آزربایجان (تورک‌ایلی) که طرف‌دار تشکیل دولت تورکی دراز و باریک از ادیرنه تا قاراقوم بود

مئهران باهارلی

در زیر قسمتی از کتاب‌چه‌ی «یادی از دوست» نوشته‌ی «آقا میرزا اسماعیل یکانی» (به نقل از کتاب «آثار و احوال کاظم‌زاده ایران‌شهر») را آورده‌ام. او در این نوشته «یک نفر» تورک تورک‌گرا از آزربایجان ایران را ذکر می‌کند که از مدت‌ها پیش، قبل از سال‌های جنگ جهانی اول و مهاجرت به ایستانبول و عوثمان‌لی، احتمالاً از دوره‌ی مشروطیت، خواستار تورک گشتن آزربایجان و طرف‌دار الحاق ایران (شامل تورک‌ایلی) و تورکستان قدیم (آسیای میانه) به امپراتوری عوثمان‌لی و ایجاد یک کشور و دولت واحد تورک دراز و باریک از ادیرنه در بخش اوروپایی عوثمان‌لی تا قاراقوم در تورکستان بود.

نخست چند نکته‌ی مهم:

١-اسماعیل یکانی که یکی از زعمای جنبش ضد تورک مشروطه‌طلبی غیر بومی و افراطی پان‌ایرانیست و و حرکت پان‌ایرانیست آزادی ‌سِتان تبریز، مشاور و کاتب ستار خان (در آن مقطع مهره‌ی داشناک)، از اعضای موثر حزب عامیون و فرقه‌ی پان‌ایرانیست دموکرات آزربایجان تبریز، کومیته‌ی نژادپرست و باستان‌گرای ملیون ایرانی در  برلین و بعدها از مقامات دولت ضد تورک رضا شاه و رژیم پهلوی بود. اسماعیل یکانی مانند بسیاری از رهبران تورک حرکت ضد تورک مشروطیت، پان‌ایرانیست‌های تبریزی موسوم به دموکرات‌های آزربایجان، سران انجمن ماسونی و ضد تورک آزربایجان - تهران، انجمن ایالتی آزربایجان – تبریز و حکومت پان‌ایرانیست آزادی‌ سِتان (حسن تقی‌زاده، حسین کاظم‌زاده ایران‌شهر، اسماعیل امیرخیزی، سید جلیل اردبیلی، احمد کسروی، محمدعلی تربیت، رضا تربیت، صادق رضازاده شفق، ناصح ناطق، ابوالقاسم فیوضات، رضا افشار، محمود غنی‌زاده، ....) یک «آزربایجان‌گرای پان‌ایرانیست» بود. آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست، مانند «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا» (خیابانی، صفوت، ....) و «چپ تورک ایرانی» (چپ امپریالیستی – صلیبی) (جوادزاده خلخالی، یوسف افتخاری، سلیمان میرزا اسکندری، ...)، به «هویت ملی ایران» که در دوره‌ی جنبش ضد تورک مشروطیت ایجاد شد اعتقاد داشتند و «زبان فارسی را زبان ملی» خود می‌دانستند. برای آن‌ها «آزربایجانی» یک خرده‌ هویت قومی متعلق به «ملت ایران»، و آزربایجان هم سر «وطن ایران» بود. اما «آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست»، بر خلاف «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا»، شدیداً تمایلات فارس‌گرایانه و عقاید ضد تورک، ضد مساوات و ضد عوثمان‌لی  داشتند و خواستار استفاده از روش‌های رادیکال و خشونت‌آمیز برای فارس‌سازی سریع ملت تورک («توحید لسانی») و نسل‌کشی زبانی تورکی در آزربایجان و ایران بودند. هر دو گروه آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست و آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا موسوم به آزادی‌خواهان و دموکرات‌های آزربایجان تبریز و ... عامل اصلی در به انحراف کشانیدن حرکت مشروطیت اصلی (مشروطه‌طلبی بومی و معتدل قاجاری و تورک‌گرا)، تبدیل آن به یک پروژه‌ی ضد تورک، ایجاد جنگ داخلی بین تورکان، براندازی دولت تورک قاجاری، به سلطنت رسیدن سردار سپه - رضا خان، تاسیس رژیم دیکتاتوری نظامی - پولیسی رضا شاه، و تدوین و اجرای سیاست نسل‌کشی ملی و زبانی ملت تورک در دوره‌ی پهلوی بودند. آزربایجان‌گرایان مذکور و فعالیت‌های ایشان نه تنها از منظر ملت تورک «ملی» شمرده نه‌می‌شوند، بلکه عاملی تعیین کننده در ایجاد «ملت ایران» هستند.

٢-در دوره‌ی جنگ جهانی اول، بخشی از ایرانیان موسوم به ملیون با حمایت دولت عوثمان‌لی  حکومتی با نام «حکومت موقتی» در غرب ایران تشکیل دادند. رئیس دولت ملیون «نظام السلطنه‌ی مافی» بود. متعاقباً، برخی از فعالین و رهبران سیاسی ضد تورک ناراحت از هم‌کاری و هم‌سوئی مقطعی حکومت موقت و امپراتوری عوثمان‌لی، که اغلب از زعما و اشتراک‌کننده‌گان جنبش ضد تورک مشروطیت بودند، و از ظهور و شیوع ملیت‌گرایی تورک در میان تورک‌های بومی ایران، نزدیکی روزافزون آن‌ها به دولت عوثمان‌لی و خواست الحاق تورک‌ایلی به عوثمان‌لی، به وحشت افتاده بودند، شایعه‌ای را رواج دادند که گویا نظام‌السلطنه هم یک پیمان مخفی با عوثمان‌لی‌ها بسته و در آن به الحاق آزربایجان و کل منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران (تورک‌ایلی) به عوثمان‌لی متعهد شده است. ظاهراً تعدادی از ضد تورک‌های افراطی باورکننده به این شایعه، پس از آن یک کومیته‌ی مخفی برای ترور نمودن و کشتن نظام‌السطنه تشکیل داده بودند. مقامات عوثمان‌لی (آتاشه‌ی نظامی عوثمان‌لی عمر فوزی بیگ) از وجود این کومیته‌ی مخفی تروریستی ضد تورک مطلع شدند. اسماعیل یکانی تعداد اعضای این کومیته‌ی تروریستی ضد تورک را «چند نفر» ذکر کرده و از اعضای منتسب به آن دو مجاهد مشروطه به اسامی «حسن آقا» و «حسن چاوش» را نام می‌برد. اما نظام‌السلطنه و مقامات عوثمان‌لی در کرمانشاه، به عضویت چند تن ضد تورک و ضد عوثمان‌لی معروف دیگر هم («حسین کاظم‌زاده ایران‌شهر»، «سید جلیل اردبیلی»، «محمدعلی خالا‌اوغلو» و «اسماعیل یکانی») در این کومیته‌‌ی سری مشکوک بودند. قابل ذکر است که این چهار نفر تورک مشروطه‌طلب و آزادی‌خواه و مجاهد و دموکرات آزربایجانی، دارای تمایلات ضد تورک، ایران‌گرایانه و آزربایجان‌گرایانه‌ی پان‌ایرانیستی بودند. به دنبال مشکوک شدن مقامات عوثمان‌لی  به فعالیت‌های ضد تورک و تروریستی این گروه و شکایت و خواست نظام‌السلطنه، افراد مذکور دو بار، یکی در کرمانشاه و بار دوم در تبعید استانبول، بازداشت شده و تحت بازجویی قرار گرفتند. در حین روایت ماجرای استنطاق دوم در استانبول است که اسماعیل یکانی، به «یک نفر» تورک از آزربایجان ایران که «معتقد به لزوم ایجاد یک دولت تورک واحد و بزرگ از ادیرنه تا قاراقوم در تورکستان بود» اشاره می‌کند.

٣- این خاطرات نشان می‌دهد که در سال‌های جنگ جهانی اول، شعور ملی تورک در میان تورکان در ایران و آزربایجان بیدار شده و در عمل سیاسی نیز منعکس گشته بود. اعتقاد به لزوم ایجاد «یک دولت واحد تورک از ادیرنه تا قاراقوم» که طبیعتاً آزربایجان و ایران را نیز شامل می‌گشت، مانند خود «بحث الحاق آزربایجان به عوثمان‌لی» که در آن سال‌ها کاملاً همه‌گانی و توده‌ای شده بود، چیزی نیست به جز اِعمال حق تعیین سرنوشت و عمل سیاسی تورک‌گرایان آن دوره در ایران و آزربایجان بر اساس هویت ملی تورک.

٤- بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۴۰ در نتیجه‌ی روند ملت‌شونده‌گی خلق تورک، علاوه بر تشکل هویت ملی تورک به معنی مودرن، طیفی گسترده از جریانات سیاسی مختلف بر اساس تورکیت و تورک‌گرایی هم در ایران پدیدار شده بود. این طیف تورک‌گرا جریانات و آلترناتیوهای گوناگونی چون مدافعین بومی «تورکیسم» (ناسیونالیسم تورک)، «الحاق مستقیم منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران (تورک‌ایلی) به عوثمان‌لی»، «تشکیل دولت واحد تورک به نام آزربایجان تحت الحمایه‌ی عوثمان‌لی»، «استقلال منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران (تورک‌ایلی)»، «پان‌تورکیسم» (اتحاد فرهنگی و سیاسی گروه‌های تورکیک آوراسیا تحت یک دولت واحد، مانند موضع این «یک نفر» تورک از آزربایجان)، «اتحاد مناطق تورک‌نشین شمال غرب ایران با جمهوری خلق مساوات در جنوب قفقاز»، ... را شامل می‌شد. البته باید یادآوری کرد که طبق اسناد موجود، بر خلاف نخبه‌گان و سیاسیون مذکور، مردم و توده‌‌ها‌ی تورک در تورک‌ایلی تنها و فقط به یک شق، یعنی «الحاق مستقیم به عوثمان‌لی » تمایل داشتند و حتی در آن راستا راساً اقداماتی کرده بودند. چنان چه مردم شهر و روستاهای متعدد اورمو (اورمیه)، سالماس (سلماس)، خوی، ماکو، تبریز، تالش، .... جداگانه با مقامات عوثمان‌لی و در سعادت مکاتبه و خواستار الحاق به قلمروی عوثمان‌لی شده بودند.

٥- در خاطرات اسماعیل یکانی ایدئولوژی آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی کاملاً منعکس شده است:

- اسماعیل یکانی می‌گوید «یک نفر» تورک‌گرای مذکور، از سابق هم خواهان «تورک گشتن» (و نه تورک بودن) آزربایجان بود. یعنی به اعتقاد اسماعیل یکانی، مردم تورک در آزربایجان تورک «نه‌بودند». بلکه این تورک‌گراهایی مانند «یک نفر» مذکور بودند که خواهان تورک «گردانیدن» و تورک کردن آن‌ها هستند.

- اسماعیل یکانی مانند همه‌ی آزربایجان‌‌گرایان تورک‌هراس، از «تورک» نامیدن ملت تورک ساکن در ایران اجتناب می‌کند و به هنگام اشاره به دو تورک مورد بحث، آن‌ها را همشهری «آزربایجانی» می‌نامد. هویت «آزربایجانی» یک هویت قومی جانشین استعماری و نژادپرست جعلی و ضد تورک است که از دوره‌ی حرکت ضد توررک مشروطیت از سوی پان‌ایرانیست‌ها، آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست و از ١٩٣٧ بدین سو توسط آزربایجان‌گرایان استالینیست، به منظور تجزیه‌ی ملت تورک ساکن در ایران و انکار تورک بودن بخشی از ملت تورک که در آزربایجان ساکن است به‌کار می‌رود.

- اسماعیل یکانی در اشاره به فرد دوم آزربایجانی، هویت ملی او را «ایرانی» می‌نامد. در این‌جا «هویت ملی ایرانی» همان مفهوم و پدیده‌ی نوئی است که حرکت ضد تورک مشروطیت آن را به هم‌راه «وطن ایران»، «زبان ملی فارسی» و «دولت ملت ایران» به وجود آورد و همه‌ی زعمای حرکت ضد تورک مشروطیت، مانقورت‌های موسوم به آزادی‌خواهان و مجاهدین، دموکرات‌های آزربایجان، و رهبران آزادی ‌ستان در تبریز و چپ‌های تورک ایرانی (چپ امپریالیستی – صلیبی)، به ویژه آن‌ها که مستقر در تبریز و اردبیل بودند، خود را متعلق به آن می‌دانستند.

-اسماعیل یکانی شعری را که در حبسخانه ی کرمانشاه سروده نقل کرده است. وی در یک بیت این شعر می گوید: شکیب و صبر و تحمل به خانه‌ی دیوان – چنان کنیم که بیژن به چاه توران کرد. (ص ۱٤٧). در اینجا دیوان منظور دیوانخانه‌ی کرمانشاه است که او در آن جا محبوس بود. «چاه توران» هم تعریض به تورک‌ها است.  

٦- نوشته‌ی اسماعیل یکانی یک بار دیگر تائید می‌کند که در سطح رهبران و ایدئولوق‌ها «جنبش ضد تورک مشروطیت» و ادامه‌های آن مانند «جنبش پان‌ایرانیستی آزادی ‌سِتان» حرکاتی ایران‌محور، بی‌ربط با مساله‌ی ملی تورک و آغشته به ترور بودند. تاریخ‌نگاری آزربایجانی، آزربایجان‌گرایان و ایران‌گرایان حرکاتی که بر مبنای «هویت ملی ایران»، «ملت ایران»، «وطن ایران»، «ملی انگاشتن زبان فارسی»، «نجات ایران» و «نفی هویت ملی تورک» در آزربایجان پدیدار شده و عملاً باعث از بین رفتن مرزهای هویتی «خود تورک» و ذوب و استحاله و ادغام خلق تورک در هویت ملی ایرانی شده‌اند، و در راس آن‌ها جنبش ضد تورک مشروطیت و حرکت پان‌ایرانیستی آزادی ‌سِتان تبریز را با جعل و وارونه‌نمایی به عنوان حرکات ملی آزربایجان، و تمام عناصر ضد تورک و پان‌ایرانیست دخیل در آن‌ها را به صورت شخصیت‌های ملی آزربایجان  تقدیم می‌کنند. کسانی که در نوشته‌ی اسماعیل یکانی به عنوان اعضای کومیته‌‌ی سری تروریستی ضد تورک نام برده می‌شوند هم، از زعمای حرکات پان‌ایرانیستی جنبش مشروطیت و آزادی‌ سِتان و مانقورت‌های موسوم به آزادی‌خواهان و دموکرات‌های آزربایجان‌ (حسین کاظم‌زاده ایرانشهر، سید جلیل اردبیلی، اسماعیل یکانی، ....)، همه آزربایجان‌گرای پان‌ایرانیست و از عناصر ضد تورک در تاریخ مودرن ایران هستند.

٧- در طول قرن نوزده و ربع اول قرن بیست (١٨٠٠-١٩٢٥)، تبریز مرکز آزربایجان مهد و قلعه‌ی مستحکم دسته‌جات ایران‌گرا، پان‌ایرانیست، فارس‌گرا و ضد تورک بود. اما در تاریخ‌نگاری آزربایجانی این دسته‌جات به عنوان شخصیت‌های مثبت، مودل و حتی قهرمان و ملی ترسیم و مدح و تعزیز می‌شوند. اسماعیل یکانی، این آزربایجان‌گرای پان‌ایرانیست ضد تورک نیز در نوشته‌های آزربایجان‌گرایان اغلب تبریزی به صورت «دانشمند معاصر، ادیب، شاعر آزادی‌خواه، قاضی عالی مقام، خدمت‌گزار حقیقی راه آزادی، ...» تقدیم می‌شود. بی‌آن که کوچک‌ترین اشاره‌ای به نفی هویت ملی تورک از سوی وی و فعالیتهای ضد تورک او گردد. به عنوان نمونه  رضا همراز، یک آزربایجان‌گرای کلاسیک تبریزی، مقاله‌ای در قهرمان‌سازی از اسماعیل یکانی - این شخصیت مانقورت پان‌ایرانیست ضد تورک - نوشته است.

٨- تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی و شرق‌شناسی کولونیالیستی غربی - اوروپایی، آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی از دوره‌ی مشروطیت، و آزربایجان‌گرایی استالینیستی - میکویانی از دوره‌ی جنگ جهانی دوم به بعد، وجود خودآگاهی ملی تورک در میان تورک‌زبانان ساکن در ایران در دوره‌ی طولانی بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۴۰ را انکار می‌کنند. اما نوشته‌ی اسماعیل یکانی و دیگر منابع آن دوره، مانند آثار امین‌الشرع خویی، ملک‌زاده هیربد تبریزی، رضا افشار و دیگران، هم‌چنین اسناد و آرشیوهای دولتی ایران و تورکیه نشان می‌دهند که نه تنها در آن دوره خودآگاهی ملی تورکی وجود داشت، بلکه در سطح سیاسی اندیشه‌ی اداره‌ی امور خود تورکان و ایده‌ی استقلال و اتحاد آزربایجان ایران با دیگر سرزمین‌های تورک و ایجاد یک کشور واحد تورک تحت الحمایه‌ی عوثمان‌لی موجود و تشکیلات سیاسی متعددی برای تحقق این اندیشه‌ها به وجود آمده بود. چنان‌چه قبلاً ذکر شد مردم شهرهای اورمو، سالماس، خوی، ماکو، تبریز، تالش، .... و روستاهای متعدد اطراف آن‌ها هر کدام جداگانه با مقامات عوثمان‌لی و در سعادت (استانبول) مکاتبه و در آن‌ها خواستار اعطای تابعیت عوثمان‌لی  به ایشان و الحاق منطقه‌شان به قلمروی عوثمان‌لی (تورکیه) شده بودند.

٩-در آن دوره تورک‌های تورک‌ایلی هم در سطح مردمی و هم در سطح نخبه‌گان به طور بسیار گسترده‌ای با اوردو و دولت عوثمان‌لی هم‌کاری می‌کردند. در نوشته‌ی اسماعیل یکانی هم این واقعیت منعکس شده است. از جمله:

الف-دو نفر که در باره‌ی کومیته‌ی سری تروریستی به مقامات عوثمان‌لی گزارش داده بودند از تورک‌های تورک‌ایلی بودند (یکی الحاق‌گرای تورک، دیگری همشهری).  

ب-رئیس دادگاهی که برای محاکمه‌ی افراد متهم به عضویت در کومیته‌ی تروریستی ضد تورک تشکیل شده بود، شخصیت ملی تورک و تورک‌گرا، «امیر حسین خان سردار شجاع» (تولد ١٨٨١؟- فوت ١٩٢١؟)، از صاحب‌منصبان قاجاری، داماد ناصرالدین شاه‌ قاجار و اولین شوهر دختر او تاج‌السلطنه‌ است[1].

ج- یکی از واحدهای نظامی که از طرف مقامات عوثمان‌لی مامور تبعید محکومین شده بود، فوج خلج بود: «ماموران تبعید ما پانزده تن از سواران الوار پیشکوه و سیزده نفر سوار خلج بودند. خلجی‌ها از قریه‌ی قاضی در خلستان تا قصر شیرین و حتی در جنگ رباط کریم با ما بودند .... در این اثنا چشم من به یکی از سواران خلج افتاد. از او به تورکی پرسیدم شما اینجا چه می‌کنید. گفت ما همه در خدمت هستیم .... همه‌ی این خلجی‌ها مردمان خوبی بودند، علی الخصوص رئیس‌شان که واقعا جوان‌مرد رشیدی بود با نهایت ادب پیش آمد و به تورکی گفت: ....».

۱٠-فوج‌های خلج در تورک‌ایلی: در زمان قاجار دو فوج با نام خلج در قسمت جنوبی تورک‌ایلی وجود داشت: «فوج خلج امیر حسینی»، و «فوج خلج قاهر». هر دو فوج در بنیه‌ی خود افرادی از خلج (قوم باستانی آرقو) و تورک (اوغوزهای غربی) را جای می‌دادند. «فوج خلج امیر حسینی» مستقر در منطقه‌ی نوبران و خرقان و افراد آن مرکب از خلج‌های فراهان و تورک‌های تفرش و کومیجان بود. «فوج خلج قاهر» مستقر در بین ساوه و خلجستان (خلج‌اوردا) و افراد آن مرکب از خلج‌های خلجستان (خلج‌اوردا) و تورک‌های ساوه بود[2].

۱۱- منابع ایرانی و آزربایجان‌گرایان اندیشه‌ی اداره‌ی امور خود توسط تورکان در ایران و مخصوصاً ایده‌ی استقلال تورک‌ایلی و الحاق آن به عوثمان‌لی و .... را پدیده‌هایی وارداتی از عوثمان‌لی می‌شمارند. اما نوشته‌ی اسماعیل یکانی و دیگران به وضوح نشان می‌دهد ایده‌ و خواست استقلال تورک‌ایلی از ایران و اتحاد و الحاقش به عوثمان‌لی، منشاء عوثمان‌لی نه‌داشت. بلکه خاست‌گاه آن خود تورک‌ها در ایران بودند. چنان‌چه این «یک نفر» تورک‌گرا هم «از سابق»، یعنی قبل از سال‌های جنگ جهانی اول و ورود عوثمان‌لی به ایران و احتمالاً از دوره‌ی‌ مشروطیت، خواهان تشکیل یک دولت بزرگ تورک شامل تورک‌ایلی بود. به لحاظ تاریخی جریانات متعدد نخبه‌گانی و توده‌ای در سال‌های جنگ جهانی اول که خواستار الحاق تورک‌ایلی به عوثمان‌لی بودند، به اعتباری ادامه‌ی تاریخی اقدامات «دیو سولطان روملو» و «اولاما سولطان تکه‌لی» (اولامه سلطان تکلو) برای انتزاع تورک‌ایلی از دولت قیزیل‌باش (صفوی) و الحاق آن به عوثمان‌لی  هستند.

١۱- تاریخ‌نگاری ایرانی و آزربایجانی، به عنوان یک اصل، همواره جنبش‌ها و حرکات ملی تورک بر اساس هویت ملی تورک و شخصیت‌ها و رهبران معتقد به هویت ملی تورک مانند جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی (مجدالسلطنه)، معتقدین به استقلال منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران (تورک‌ایلی) و الحاق آن به عوثمان‌لی  و یا به قفقاز جنوبی – حکومت مساوات و ... را کتمان، حذف و سانسور می‌کنند. تا از آن‌ها - که وجود هر کدامشان سند موثق تاریخی دال بر تشکل شعور ملی تورک و ناسیونالیسم تورک به معنی مودرن در میان ملت تورک و تلاش او برای تعیین سرنوشت خود هست - نام و نشانی باقی نه‌ماند. اسماعیل یکانی هم در پیروی از این اصل تورک‌ستیزانه، نام «یک نفر» تورک‌گرای مذکور را که خواهان تشکیل دولت بزرگ تورک از ادیرنه تا قاراقوم بود را سانسور کرده و ذکر نه‌می‌کند.

۱۲-وطن جعلی تاریخ‌نگاری آزربایجانی: درک وطن در آزربایجان‌گرایی نه تنها مخدوش بلکه ضد ملی است. در سال‌های جنگ جهانی اول یکی از دو جبهه‌ی نبرد با قوای روسیه در قسمت جنوبی تورک‌ایلی (همدان، اراک، ساوه، قوم، رزن، کرج، آوج، ملایر، تویسرکان، گروس، ...) بود. اما در تاریخ‌نگاری آزربایجانی تاریخ ربع اول قرن بیستم صرفا داستان‌سرایی در باره‌ی حرکات پان‌ایرانیستی مشروطیت و آزادی سِتان، آن هم در تبریز و اطراف آن است و تاریخ تمام تورک‌ایلی را شامل نه‌می‌شود.

پایان مقدمه‌ی مئهران باهارلی

یک نفر تورک از آزربایجان که طرف‌دار تشکیل دولت تورکی دراز و باریک از آدرنه تا قراقوم بود.

به نقل از کتاب آثار و احوال کاظم زاده ایران‌شهر (از صص ١١٩-١٦٠)

یادی از دوست

ص ۱۳٩: فرماندهی کل قوشون ششم عثمانی را در عراق خلیل پاشا عموی انور پاشا وزیر جنگ مشهور عثمانی در عهده گرفت. و ژنرال توسند انگلیسی با قوای سیزدده هزار نفری خود که در کوت العماره به محاصره ی قوشون عثمانی افتاده بود تسلیم شد. در آن موقع خود انور پاشا برای بازدید فرونت عراق به بغداد آمد، و در نتیجه ی ملاقات و مذاکراتی که بین او با سران مهاجرین به عمل آمد علی احسان بیگ یکی از افسران ارشد عثمانی را که در دانشکده های نظامی عثمانی سمت استادی داشته با یک دیویزیون قوشون تورک مامور مقابله با قوای روس در ایران کند و مهاجرین هم مراجعت کرده با جمع آوری و تجدید قوا با او شرکت در عمل نمایند، ....

صص ۱٤٠- ۱٤۱: [در کرمانشاه] ... گردونه‌ی تقدیر هم در ایران کاملا و بی هیچ معارضی به کام عوثمانی‌ها گردید، شادروانان «کاظم‌زاده ایران‌شهر»، «سید جلیل اردبیلی»، «محمدعلی [خان] خاله‌اوغلی (خالوْغلوُ)»، و خود نگارنده‌ی این سطور [«اسماعیل یکانی»]، با دو نفر مجاهد به نام‌های «حسن آقا» و «حسن چاووش» توقیف و زندانی شدیم. و اتهامی که به ما نسبت دادند این بود که مخالف حکومت موقتی بوده و در باره‌ی نظام‌السلطنه مافی توطئه‌ی سوء قصدی نموده‌ایم که بنا بوده به دست آن دو نفر مجاهد اجرا شود. .....

ص ۱٤۳: .... این اشتباه حکومت موقتی را در آن موقع تصادفاتی تائید و دفع آن را مشکل کرده بود که مهم‌ترین آن‌ها تحول اوضاع و افتادن سلطه و نفوذ به دست عوثمان‌لی ‌ها به وسیله‌ی ماموریت و پیش‌رفت «علی احسان بیگ» و وجود «عمر فوزی» وابسته‌ی نظامی عوثمان‌لی  در آن میان و شعار منحوس این شخص حسود و عنود بود، بدین خلاصه: «در این مبارزه‌ی دو جانبه‌ی جهان هر آوازی از عالم اسلام بلند شود، باید از حلقوم خلافت در آید». و منظورش از خلافت هم حکومت فرقه‌ی اتحاد و ترقی در کشور تورکیه بود. ...

ص ۱٤٤: .... و دیگر بعضی از هم‌وطنان کوته‌بین خودمان که در موقع تشکیل حکومت موقتی سرشان بی‌کلاه مانده بود در دامن زدن به آتش این گونه اختلافات دست کمی از [عمر] فوزی نه‌داشتند، منتهی با این فرق که از جهت مخالف پیش آمده و شهرت داده بودند که نظام‌السلطنه در باره‌ی آزربایجان قولی به عوثمان‌لی‌‌ها داده و قراری هم با آن‌ها امضاء کرده است. گرچه چنین عملی از نظام‌السلطنه قابل تصور نه‌بود. ولی عده‌ای این اکذوبه را باور کرده و چند نفری از آنان دور هم جمع شده، به عنوان یک کومیته‌‌ی سری و به توسط یکی از خودشان با آن دو نفر مجاهد («حسن آقا» و «حسن چاووش») داخل مذاکراتی شده و گویا برای آن که اعتماد و اطمینان آن‌ها را بیشتر جلب کنند ما یعنی ایران‌شهر و اردبیلی و من را اعضاء موسس کومیته‌ معرفی کرده بودند. ....

ص۱٤٧: سرانجام محاکمه‌ای تشکیل دادند که رئیس آن «سردار شجاع» و دادستانش «سالار لشکر» و اعضاء دو نفر از میرپنج‌های قازاق‌خانه بودند. ....

[ملیون تهران را ترک و به شیوه‌ی جنگ و گریز خود را به ایستانبول می‌رسانند. رئیس دولت ملیون مرحوم نظام‌السلطنه‌ی مافی بوده و در بین راه در باش‌قلعه بعضی از اشخاص فاسد و غرض‌ورز به مرحوم نظام‌السلطنه وجود یک توطئه‌ی خیالی را گزارش می‌دهند. و آقایان «کاظم‌زاده ایران‌شهر»، و «سید جلیل اردبیلی» و «محمدعلی ‌خان خاله‌اوغلی» و «حسن آقا مجاهد» معروف را موسس این کومیته‌ معرفی می‌کنند] (این پاراگراف از «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران»، ص٢٧٦، تالیف کریم طاهرزاده بهزاد در صفحه‌ی ۱٦۱ کتاب «آثار و احوال کاظم‌زاده ایران‌شهر» نقل شده است).

صص ۱٥٦: [در تبعید ایستانبول] یک روز صبح زود ما را تک تک و به طور مخفی جلب و در محبس متفرقه‌ی اسلامبول زندانی کردند ....

ص-۱٥٧:حاجی «شیخ (اسدالله ممقانی)» [که] با «طلعت پاشا» و «انور پاشا» روابط دوستانه داشت و نزد سایر رجال عوثمان‌لی  هم بسیار محترم بود، با مساعدت شادروان احتشام‌السلطنه سفیر کبیر ایران جد و جهد کامل در استخلاص ما به عمل آوردند. ...

ص ۱٥٧-۱٥٨: چندی بعد یک روز ایران‌شهر و اردبیلی و من هر سه به کلوب اتحاد و ترقی در ظاهر دعوت و در واقع احضار شدیم. در آن موقع حکومت در دست این حزب و رهبران درجه اول آن «طلعت پاشا» رئیس الوزراء و «انور پاشا» وزیر جنگ دولت عوثمان‌لی بودند. در آنجا ما با عاکف بیگ و یکی دیگر از مسئولین یعنی نماینده‌گان حزب ملاقات کردیم. معلوم شد که باید توضیحاتی در خصوص قضایای گذشته به‌دهیم ... قسمتی گزارش‌هائی بود از طرف فوزی و زیردستان او. دو قسمت دیگر از جانب دو نفر از هم‌شهری‌های «آزربایجانی» خودمان گزارش شده بود. یکی از این دو نفر از سابق هم طرف‌دار تورک گشتن آزربایجان و تشکیل دولت تورکی دراز و باریک از آدرنه تا قراقوم بود. و دیگری که خود را «ایرانی» دو آتشه قلم می‌داد، غالباً با ما بوده و اخیراً هم قبل از ما سری به اسلامبول زده و تا حلب به استقبال ما تبعیدیان آمده و با ما برگشته بود. این  شخص بیش از دیگران مواظب حرکات و سکنات ما بوده، هر چه دیده یا شنیده بود مع شیئی (خیلی) زاید گزارش داده بود ....

منبع:

آقا میرزا اسماعیل یکانی، کتاب‌چه‌ی «یادی از دوست» به نقل از کتاب «آثار و احوال کاظم‌زاده ایرانشهر»

مئهران باهارلی. کومیته‌‌های بومی «تورک اجاقی» و گزارش کارگزار وزات خارجه‌ی ایران در مورد ریشه‌کن کردن زبان تورکی و مستعمره‌سازی آزربایجان

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/05/blog-post_20.html

مئهران باهارلی. تروئیکایی برای استقلال آزربایجان از ایران، اتحاد با قفقاز و ایجاد دولتی تورک تحت الحمایه‌ی عوثمان‌لی  در سال ۱۹۱۸

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/02/blog-post_27.html

مئهران باهارلی. «استقبال شدید همدان از قوا و فرماندهی قشون عوثمان‌لی ، علی احسان پاشا»

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_67.html

مئهران باهارلی. نخستین پرچم ملی تورک در جنوب آزربایجان: پرچم اتحاد اسلام (بیرق بیرلیک)– ١٩١٨

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_6.html

مئهران باهارلی. زنده باد خوییها، زنده باد تورکها، زنده باد علی‌احسان  پاشا و ژون تورکها

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/09/blog-post_25.html

مئهران باهارلی. ما تورکیم! از نامه‌ی دانش‌آموزان اورمیه به انجمن ملی تبریز در یک صد و ده سال پیش

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/07/blog-post_3.html

مئهران باهارلی. ٩٨ مین سالگرد تاسیس مدرسه‌ی تورک خیر یوردو (صلاحیه) اورمیه و ١٠٧ مین سالگرد مدرسه‌ی تورک بالو و یادی از حاجی میرزا فضل الله مجتهد اورمولو

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_22.html

مئهران باهارلی. یاشاسین تورک جوانلاری! خطابه‌ی تورکی غنی‌زاده سلماسی به جوانان تورک نوشته شده در ١٠٩ سال پیش

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/01/blog-post_30.html


[1] مارش‌های تورکی در خاطرات سردار شجاع داماد ناصرالدین شاه‌ و از موسسین تورک اوجاغی قاجاری

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/12/blog-post_24.html

تاسیس و اهداف تشکیلات «تورک اوجاغی قاجار» به ‌روایت علی‌محمد دولت‌آبادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/09/blog-post_22.html

شعبه‌ی ایرانی کومیته‌ی تورک اوجاغی عوثمان‌لی به ‌‌روایت عمارلو

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/09/blog-post_14.html

مارش‌های نظامی تورکی به ‌مناسبت فتح همدان توسط قوای متحده‌ی تورک: همدان‌دا آل بایراق‌لی اوتاغی قوران؛ ییلماز اوردونلا یاشا، ائی بویوک علی احسان!

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/04/blog-post.html

[2] جواب علی‌اصغر جمراسی به من در باره‌ی افواج خلج:

Ali Asghar Jamrasi

قاجار دونه‌می‌نده بیر فوج خلج یوخ ایدی، بلکی ایکی فوج خلج وار ایدی. بیری‌نین آدی خلج امیر حسین‌لی ایدی. امیر حسینی خلج دگیل‌دی، تورک ایدی. بو فوج نوبران (نوواران) و یا خرقان (قاراقان) منطقه‌سی‌نده مستقر ایدی. فراهان خلج‌له‌ری، و تفرش تورک‌له‌ری و کومیجان (کوموزان) تورک‌له‌ری بو فوج‌دا ایدی. ایکیمجی فوج ساوه (ساوا) ایله خلجستان (خه‌له‌ج‌اوردا) آراسی‌ندا مستقر ایدی. بو فوجون چون فرمانده‌سی بیر شخصی بنام قاهر ایدی بونا گوره بو فوجون آدی خلج قاهر ایدی. خلجستان (خه‌له‌ج‌اوردا) خلج‌له‌ری و ساوه (ساوا) تورک‌له‌ری بو فوج قاهرده اولوردولار.

2 comments:

  1. تک جانینا بیر قروب یازار هئاتی سن واالله

    ReplyDelete