Sunday, July 3, 2016

ما ترکيم! از نامه‌ي دانش‌آموزان اورميه به انجمن ملي تبريز در يک صد و ده سال پيش


ما ترکيم! از نامه‌ي دانش‌آموزان اورميه به انجمن ملي تبريز در يک صد و ده سال پيش

مئهران باهارلي

نشريه‌ي فرياد چاپ اورميه شماره‌ي يازده خود به تاريخ ٢١ ماي ١٩٠٧ يعني ١٠٩ سال پيش را، به گزارش ناآراميها و هيجانات مربوط به مطالبه‌ي امضاء قانون‌نامه‌ي اساسي در دارالشورا و دارالخلافه اختصاص داده است. در اين شماره متن يک خطابه‌ي سياسي ترکي از دانش‌آموزان مدرسه‌ي معرفت اورميه به همراه متن يک تلگراف فارسي از دانش‌آموزان همان مدرسه به انجمن ايالتي آزربايجان در تبريز و جواب فارسي انجمن به آن درج شده است.

١-اين تلگراف و بويژه خطابه‌ي ترکي دانش‌آموزان، داراي ارزش تاريخي فوق العاده‌اي است. زيرا دانش‌آموزان اورميه در هر دوي اين اسناد به يادگار مانده از دوره‌ي مشروطيت آزربايجان صراحتا هويت ملي ترک خود را ذکر و بر آن تاکيد کرده‌اند. اين در حالي است که در دوره‌ي مشروطيت در ميان نخبگان و روشنفکران و سياسيون و تحصيل‌کردگان مرکز و شرق آزربايجان، بر خلاف هويت مذهبي-اسلامي و هويت ايراني-فارسي که هويتهاي اصلي و مقبول و داراي پرستيژ بودند، هويت ملي ترک فرم نگرفته بود و خريداري نداشت. چنانچه در جواب انجمن ايالتي تبريز به دانش‌آموزان اورميه‌اي نيز، اشاره‌اي به هويت ملي ترک نمي‌شود.



٢-در خطابه‌ي ترکي دانش‌آموزان اورميه، از قوم ترک و ترکان آزربايجان، آنهم نه در شعر و مزاح، بلکه در يک خطابه‌ي سياسي جدي نام برده مي‌شود. اين نوع تلقي که در غرب آزربايجان کاملا جا افتاده بود، پديده‌اي کم‌سابقه براي مرکز و شرق آزربايجان در آن دوره است. در متون باقي‌مانده‌ي سياسي و جدي از شرق و مرکز آزربايجان و مشروطه‌گرايان آن مناطق، - بر خلاف غرب آزربايجان- علي القاعده ذکري از هويت ملي ترک نيست.

٣-در اين خطابه‌ي ترکي همچنين با غرور و افتخار گفته مي‌شود که قوم ترک داراي وديعه‌ي فطري جلادت و دليري ممتاز است و در مبارزه‌ي اخير مشروطيت براي حريت و آزادي نيز، جهانيان را شگفت‌زده کرده است. اين افتخار به ترکيت در غرب آزربايجان هم، بر خلاف جريان در حال نيرو گرفتن در ميان سران مشروطه بويژه در شرق و مرکز آن که به طور روزافزوني ترک‌ستيز و ترک‌هراس بودند و ترکيت را خوار مي‌شمردند است. 

٤-خطابه‌ي ترکي دانش‌آموزان ترک مدارس اورميه با شعارهاي ياشاسين افشار (زنده باد افشار) و ياشاسين اورمييه حميتي (زنده باد حيثيت و شرف اورميه) پايان مي‌يابد. در تلگراف فارسي دانش‌آموزان اورميه‌اي نيز منسوبيت ترکان اورميه به افشارها مخصوصا قيد شده است. اين هم بسيار جالب توجه است. زيرا نشان مي‌دهد که علاوه بر تشکل هويت ملي ترک در همگامي و همسوئي با ترکان آناتولي و عثماني، ترکان غرب آزربايجان در آن دوره بر هويت قومي و طائفه‌اي خويش نيز کاملا واقف بودند.

٥- در تلگراف فارسي دانش‌آموزان اورميه به انجمن ايالتي آزربايجان در تبريز، آنها تاکيد مي‌کنند که منسوب به خانواده‌ي ترک و طايفه‌ي افشارند. دليل اين امر چيست؟ شايد اين جوانان ترک خود را موظف دانسته‌اند که واقعيت فراموش شده‌ي ترک بودن را به سران انجمن ايالتي تبريز يادآوري کنند. زيرا در آن مقطع، اکثر سران انجمن تبريز به هويت ملي ترک اعتقادي نداشتند و بسياري حتي مدافع هويت ملي نوظهور ايراني بودند. اغلب اين اشخاص در دو دهه‌ي آتي به فارس‌گرايان و فارس‌زدگان، برخي نيز به پان‌ايرانيستها و باستانگرايان و همکاران رژيم ترک‌ستيز و ترک‌هراس پهلوي تبديل شدند.

٦-در خطابه و تلگراف دانش‌آموزان اورموي، از مسلمانان به نام ملت اسلام (به ترمينولوژي امروزي امت اسلام)، از ايرانيان به عنوان رعيت و نفوس (يعني صرفا مردم و نه ملت و يا قوم ايران)، از ترک به عنوان قوم و خانواده (به ترمينولوژي امروزي ملت ترک) و از افشار به عنوان طايفه (يعني زيرگروه طائفه‌اي ملت ترک) نام برده مي‌شود. اين همان ترمينولوژي مدرن و صحيحي است که ما نيز امروزه کمابيش آنرا بکار مي بريم،  اما در انجمن ايالتي آزربايجان آنروز بکار نمي‌رفت. زيرا بسياري از سران اين انجمن که ايرانگرا بودند به هويت ملي ايراني و نه هويت ملي ترک باور داشتند.

٧-در خطابه و تلگراف دانش‌آموزان اورميه، از ايران با عنوان قطعه (زمين و سرزمين) و از آزربايجان به شکل صفحات (پهنه) ياد مي‌شود. و گفته مي‌شود که هر وجب خاک ايران با خون اجداد ترکان سرشته شده است. اين، همان درک ترکان پيش از مشروطيت از مفهوم ايران است که آنرا واحدي ايجادشده، تحت حاکميت و حراست‌شده توسط ترکان و داراي اکثريت جمعيتي ترک مي‌دانستند. طبيعي است اين درک ترکهاي پيش از مشروطيت از مفهوم ايران، کاملا با مفهوم جديد و استعماري‌ ايران که بعد از مشروطيت فرم گرفت و نهادينه شد و به معني يک هويت ملي فارس‌محور و ضدترک است دو چيز متفاوتند. 

٨-در گزارش نشريه‌ي فرياد نام مدارس معرفت، کماليه، قدسيه و جلاليه‌ي اورميه برده شده و گفته مي‌شود که دانش‌آموزان مدرسه‌ي جلاليه خطابه‌ي شديدالمال ترکي را قرائت نمودند و دانش‌آموزان مدارس معرفت و کماليه خطابه‌هاي ترکي خود را خواندند. اين تثبيتها نشان مي‌دهند که اولا بر خلاف ادعاي قوميتگرايان فارس، پان‌ايرانيستها و مقامات رسمي دولت ايران، زبان ترکي در آن زمان نه صرفا در شعر و مزاح، بلکه به عنوان يک زبان زنده و تواناي رابط و زبان اصلي در بيان و افاده و حل و فصل امور اجتماعي روزمره و سياسي و حيات روزانه‌ي مردم ترک و دوما به صورت يک زبان مکتوب و نوشتاري بکار مي‌رفت.

 
٩-متن ترکي خطابه‌ي دانش‌آموزان داراي کيفيتي عالي است. آشنائي و تسلط دانش‌آموزان مدارس اورميه به ترکي ادبي و مکتوب، آنهم در اين سطح عالي، نشان مي‌دهد که زبان ترکي در مدارس اورميه‌ي آن دوره در کيفيتي عالي تدريس و آموخته مي‌شد. اين امر همچنين نشان مي‌دهد که  مردم اورميه که مخاطبان اين متون سياسي ترکي بودند نيز کاملا با ترکي ادبي متعالي آشنا بودند.

١٠-متن خطابه‌ي دانش‌آموزان اورميه، به زبان ترکي مشترک ادبي نيمه‌ي دوم قرن نوزده و ربع اول قرن بيستم است که از شرق ايران و قفقاز تا شمال آفريقا و مرکز اروپا رواج داشت. اين امر نشان مي‌دهد که غرب آزربايجان کاملا در حوزه‌ي فرهنگي و زباني و ادبي عثماني و آناتولي قرار داشت و در مبادله و مراوده و بده بستان فعال با آن بود. سه دهه‌ي بعد، تشويق محلي‌گرائي و ايجاد زبان آزربايجاني و ... به عنوان ابزاري در سياستهاي توسعه‌طلبانه‌ي روسيه براي نفوذ در شمال غرب ايران و آزربايجان و ايجاد سدي در مقابل هويت ترک و ترکيه، ضربه‌اي جدي به اين بده بستان فرهنگي و زباني طبيعي و تاريخي بين آزربايجان و آناتولي زد.

١١-در اين گزارش به مجدالسلطنه افشار ارومي نيز اشاره شده است. نشريه‌ي فرياد وي را به مثابه‌ي شخصيتي داراي مزاياي بي‌شمار ستوده و بيان مي‌کند که در آن روزهاي بحراني مجدالسلطنه آنچنان فداکارانه مشغول به رتق و فتق و نظم و انتظام دادن به امور شهر و مديريت حيات سياسي و اجتماعي آن بود که لحظه‌اي براي استراحت شخصي نداشت. گزارش به پيشواز مجدالسلطنه از دانش‌آموزان اورميه‌اي داراي شعور ملي ترک و دلداري و روحيه دادن به آنها هم اشاره مي‌کند.

١٢- اين گزارش و ديگر مطالب شماره‌هاي گوناگون نشريه‌ي فرياد بر جنبه‌ي کمتر پرداخته شده‌ي مشروطه‌گري مجدالسلطنه هم پرتو افکني مي‌کنند. البته بايد اين نکته را با تاکيد ذکر نمود که مجدالسلطنه، اين برجسته‌ترين شخصيت و رهبر بلامنازع هويت‌گرائي مدرن و دمکراتيک ترک در دهه‌هاي آغازين قرن بيستم در ايران و آزربايجان و تنها قهرمان ملي واقعي خلق ترک در آن دوره، يک مشروطه‌گراي معتدل بود. او مانند اغلب توده‌هاي ترک صرفا حامي جنبه‌ي آزاديخواهي، اصلاحات، قانون‌مداري و مدرنيته‌ي حرکت مشروطيت آزربايجان بود. اما مجدالسلطنه با قدرتها و شخصيتهاي داخلي و خارجي که قصد تبديل جنبش مشروطيت به يک حرکت ضد ترک فارس‌محور و استفاده‌ي ابزاري از آن صرفا براي ساقط کردن دولت ترک قاجاري و دورساختن خلق ترک از حاکميت و اقتدار سياسي در ايران را داشتند مخالف بود.

١٣-در سرلوحه‌ي هر شماره‌ي نشريه‌ي فرياد حسب المعمول بيتي از شعراي معروف ترک آورده مي‌شد. بيت سرلوحه‌ي شماره‌ي موضوع اين مقاله هم از شعر حريت قصيده‌سي اثر نامق کمال گرفته شده است: معيني ظالمين دونيادا اربابِ دنائتدير/کؤپه‌کدير ذوق آلان، صيّادِ بي‌انصافا خذمتده‌ن (ترجمه: پست‌فطرتان، ياري‌کنندگان به ظالمان‌اند. اين سگ است که از خدمت به صياد بي‌انصاف لذت مي‌برد)

نامق کمال شاعر برجسته‌ي عثماني است که مانند سليمان نظيف و ديگران تاثير عظيمي بر روشنفکران ترک در دهه‌هاي آخر قرن نوزده و اول قرن بيست و  بر جنبش مشروطيت آزربايجان داشت. متن کامل شعر وي در آخر نوشته‌ي حاضر داده شده است.

١٤- در اين و ديگر خطابه‌ها و تلگرافها و نشريات و اسناد باقي‌مانده از اورميه‌ي آغاز قرن بيستم، شهر اورميه همواره به عنوان شهري ترک، افشار و آزربايجاني عرضه مي‌شود و کوچکترين صحبتي از کرد و کردان در داخل شهر اورميه نمي‌شود. زيرا در آن زمان اين شهر داراي هيچ نفوس و اهالي کرد نبود.

در زير به ترتيب خطبه‌ي ترکي دانش‌آموزان مدرسه‌ي معرفت، تلگراف فارسي‌دانش آموزان مدرسه‌ي معرفت به انجمن ايالتي تبريز، پاسخ فارسي انجمن ايالتي تبريز به تلگراف مزبور، بخشهائي از شماره‌ي يازده نشريه‌ي فرياد در باره‌ي خطابه‌هاي ترکي دانش‌آموزان مدارس اورميه، و در نهايت متن کامل قصيده‌ي حريت از نامق کمال که بيتي از آن در سرلوحه‌ي اين شماره‌ي نشريه‌ي فرياد چاپ شده را آورده‌ام.

الف-متن خطابه‌ي ترکي دانش‌آموزان مدرسه‌ي معرفت اورميه-١٩٠٧

معرفت شاگردانينين خطابه‌سي

اي مسلمانلار يئته‌ر! آرتيق بو غفلت يئته‌ر! ملت اسلاما بي‌حد بو مذلتله‌ر يئته‌ر!

آغالار! ...

مهبط انوار معدلت، مسجد اقصاي ديانت، دارالمعلمين انسانيت و معرفت اولان ايران قطعه‌سي، هر بير قاريش توپراغي اجداديميزين خون مردانه‌سيله سرشته اولان بو خاک پاک، نئچه مدتدير که وجدانسيزلارين دست ظالمانه‌لرينده وديعه الله اولان رعيت ايرانيه‌نين حقوق ماديه و مصوبه‌سي محو اولونموش گئتميشدي. فقط گئچه‌ن ايل بير مدد غيب لاريبي اولاراق ايرانيله‌ر سون بير حرکت مذبوحانه اجرا ائده‌ره‌ک حقوقلاريني استرداد ائتمه‌يه قيام ائتديله‌ر و بير چوخ قانلار تؤکدوکده‌ن سونرا موفق اولدولار.

بالخاصه تورک قومي، آزه‌ربايجان تورکله‌ري مودوع فطرتله‌ري اولان جلادت ممتازه ايله بو حريت دعواسيندا جهاني متحير ائده‌جه‌ک صورتده اؤيله بير شطرنج حميت اويناديلار که: بيرينجي حمله‌ده استبداد بوتون عونه‌سيله ششدر حيرتده مات اولدو گئتدي ايندي رعيت ايرانيه‌نين اؤز الينه گئچميش حقوق مسلمه طبيعيه‌سيني قانون اساسيني امضا ائتمه‌مه‌کله غصب ائتمه‌ک ايستييورلار. دئمه‌ک سابقده اولدوغو کيمي ايييرمي ميليونا قريب نفوس ايرانيه‌ني ظلمون او هواي کثيفينده بوغماق، قانونسوز، حقوقسوز بير حالدا تحت تضييق استبداددا ازمه‌ک ايستييورلار.

آغالار‌! ....


ذلت اسارتله ياشاماقدان، قانلار ايچينده اؤلمه‌ک بيز ايرانليلارين اعتقاد موروثيميزدير.
بيز مدرسه‌ليله‌ر همين بو دقيقه‌ده سعادت مليه‌ميز نامينا آزه‌ربايجان صفحه‌له‌ريني قانلاريميزلا رنگين ائتمه‌يه حاضريز.
غيرت اي هموطنان عزيز
وطن يولوندا فداي حيات ائده‌ن اؤلمه‌ز
ياشاسين افشار...
ياشاسين اورمييه حميتي ....

ب-تلگراف فارسي دانش‌آموزان مدرسه‌ي معرفت اورميه به انجمن ولايتي تبريز

تلگراف تلامذه‌ي مدرسه‌ي معرفت به تبريز

حضور مبارک اعضاي محترم انجمن مقدس ملي

ادام الله ظلالهم. زحماتي را که آن وجودهاي محترم و ساير مجاهدين ملت در راه استحصال مشروطيت تامه و مطالبه‌ي امضاي قانون اساسي متحملند، براي اين است که افق استقبال وطن عزيز ما را از ابرهاي مظلم استبداد پاک فرمايند. تا ما بتوانيم در آن هواي سعادت پيرا استنشاق نسيم حيات دوره‌ي جديد نماييم. و ما شاگردان مدرسه‌ي معرفت نيز زحمت تحصيل را با اين اميد مي‌نماييم که خود را براي خدمات مليه آماده و در راه وطن مصدر جانفشاني باشيم. و چون خط حرکت شما و ما منتهي به نقطه‌ي واحده مي‌شود لهذا غيرت و حميت مفطوره و موروثه‌ي ما اطفال معصوم که منسوب به خانواده‌ي (ترک) و طايفه‌ي افشاريم ما را بر آن واداشته که در اين موقع از روساي ملت خود که تمام زحمات را براي ما مي‌کشند مدافعه نموده و اعانت کوچک را که از امثال ما خورده‌سالان متقضي است فروگذار ننماييم.

بخواهيد مشروطيه تامه و امضاي قانون اساسي را که ما فدائيان راه وطن تا ريختن آخرين قطره‌ي خون معصومانه‌ي خود در اين مشروع مقدس حاضريم.

امضاء تلامذه‌ي مدرسه‌ي معرفت

ج- جواب فارسي انجمن ايالتي تبريز به شاگردان مدرسه‌ي معرفت اورميه

جواب [به] شاگردان مدرسه‌ي معرفت از [انجمن ايالتي] تبريز

نوباوگان وطن عزيز و تازه‌نهالان عرصه‌ي اتحاد و اتفاق: تلامذه‌ي مدرسه‌ي معرفت ارومي ادام الله ايام استفاداتهم.


اظهارات مجدانه و همراهي غيورانه‌ي آن سعادت‌طلبان مدرسه‌ي فطانت موجب بسي امتنان و تشکرات آقايان اعضاي محترم انجمن مقدس ملي گرديد. الحق حميت جبلي شما را حکايت مي‌نمود: که از سوابق زمان خدمات بزرگ و زحمات سترگ دولتي و ملتي را اباعن جد مصدر و متحمل بوده و در هر قرن و عصر آبا و اجداد آن خوردسالان گرامي و سرکردگان افشار منشاء خدمات عمده بوده‌اند. و اميدواريم که در آتيه از اثر تحصيلات و علوم مکتسبه‌ي آن نوباوگان وطن، نواقص معاش و معاد ما نيز بدرجه‌ي کمال رسيده و حقوق متروکه‌ي چندين ساله‌ي ايرانيان در تحت قوانين علم و عرفان محفوظ بماند.

امضاء انجمن ملي تبريز

د-بخشهائي از شماره‌ي يازده نشريه‌ي فرياد چاپ اورميه در باره‌ي دانش‌آموزان مدارس اورميه (٢١ ماي ١٩٠٧)

"در ميدان توپخانه ازدحام باندازه‌اي بود که امکان مرور و عبور نداشت. وقت عصر تلامذه‌ي مدرسه‌ي معرفت و کماليه صفهاي نظامي بسته و با بيرقهاي قرمز که در روي آنها عبارات زنده باد مشروطيت و زنده باد حريت نوشته شده بود بطور بسيار منتظمي در توپخانه آمده و خطابه‌هاي ترکي مهيجانه که در موقع درج خواهد شد خوانده و اظهار همدردي با ساير برادران وطني خويش نمودند. اين منظره و اين بيرقها و اين خطابه‌ها به اندازه‌اي در عموم موثر افتاد که اکثر اهالي و علما صدا به گريه بلند کردند و جناب آقاي مجدالسلطنه که تعداد مزاياي ايشان بيرون از حوصله‌ي شمار و در اين چند روزه‌ي اختلال ميتوان گفت که در بيست و چهار ساعت شب و روز دقيقه‌اي به تنفس و آسايش خويش وقت ندارند، تلامذه‌ي اين دو مدرسه را با انواع تلطيفات دلداري فرموده و به استقبال ايشانرا اميدواريها دادند.

...
و شاگردان مدرسه‌ي معرفت هم تلگرافي به انجمن مقدس ايالتي تبريز نوشته بودند که به جهت خرابي سيم مخابره نشده بود آنرا هم دادند مخابره شد. اين چند فقره تلگراف در جزو علاحده درج خواهد شد.
...
اين وقت شاگردان مدرسه‌ي جلاليه و متعاقب آنان شاگردان مدرسه‌ي قدسيه دفيله زده به انتظام مخصوص آمدند. و صف بسته اولا يکي از شاگردان جلاليه خطابه‌ي شديد المال ترکي قرائت نموده  بعد نشيده‌ي مخمسي را که يکي از ادباي اورميه سروده بود به طور يک‌آهنگ و هم‌آواز خواندند. ان حالت شاگردان مدرسه‌ي جلاليه خيلي موثر بود. چنانکه جمعي از حضار گريه مي‌کردند. روسا دلداري و اميدواري داده و شاگردان مدارس را معاودت دادند. کثرت باندازه‌اي بود که توي چادرها و تمام ميدان توپخانه و درب آن کلا مملو بود و آمد و شد نهايت اشکال را داشت.

باز امروز شاگردان مدرسه‌ي معرفت صفوف حميت بسته و در ميدان توپخانه آمدند. راستي را از عموم اطوارشان با کمال وضوح مينمايد که ان مبارک‌نهالان نوخواسته با همان صدق و صفوت که از مزاياي عالم صباوت است، فقط بويي از سعادت مليه استثمام نموده و در سر اين مقصود عالي به حقيقت جان خويش در کف دارند."

ر- شعر حريت اثر نامق کمال

ناميق کمال- حرّيت قصيده‌سي

گؤروپ احکامِ عصري منحرف صدق و سلامتده‌ن
چکيلديک عزّت و اقبال ايله بابِ حکومتده‌ن
اوسانماز کنديني انسان بيله‌نله‌ر خالقا خذمتده‌ن
مروّتمند اولان مظلوما ال چکمه‌ز اعانتده‌ن
حقير اولدويسا ملّت، شانينا نقصان گلير سانما
يئره دوشمه‌کله جوهر، ساقط اولماز قدر و قيمتده‌ن
وجودون کيم خميرِ مايه‌سي خاکِ وطنده‌ندير
نه غم راهِ وطنده خاک اولورسا جور و محنتده‌ن
معيني ظالمين دونيادا اربابِ دنائتدير
کؤپه‌کدير ذوق آلان، صيّادِ بي‌انصافا خذمتده‌ن
همن بير فيضِ باقي ترک ائده‌ر بير ذوق فاني‌يه
حياتين قدريني عالي بيله‌نله‌ر حسن شهرتده‌ن
نده‌ندير خالقدا طولِ حياتا بونجا رغبتله‌ر
ندير اينسانا بيلمه‌م منفعت حفظِ امانتده‌ن
جهاندا کنديني هر فردده‌ن آلچاق گؤرور اول کيم
اوتانماز کندي نفسينده‌ن ده، عار ائيله‌ر ملامتده‌ن
فلکده‌ن انتقام آلماق، دئمه‌کدير اهل ادراکا
ائديپ تزييدِ غيرت، مستفيد اولماق ندامتده‌ن
دوروپ احکامِ نصرت اتّحادِ قلبِ مّلتده
چيخار آثارِ رحمت اختلافِ رايِ امّتده‌ن
ائده‌ر تدويرِ عالم بير مکي‌نين قوّه‌ي عزمي
جهان تيتره‌ر ثباتِ پايِ اربابِ متانتده‌ن
قضا هر فيضيني هر لطفونو بير وقت ايچين ساخلار
فتور ائتمه ساقين ملّتده‌کي ضعف و بطالتده‌ن
دئييلدير شيرِ در زنجيره تهمت عجزِ اَقدامي
فلکده بخت اوتانسين بي‌نصيب اربابِ همّتده‌ن
ضيا دور ايسه اوجِ رفعتينده‌ن اضطراريدير
حجاب ائتسين طبيعت يئرده قالميش قابليّتده‌ن
بيز اول نسلِ کريمِ دوده‌ي عثمانيانيز کيم
محمّردير سراپا مايه‌ميز خونِ حميّتده‌ن
بيز اول آلِ همم اربابِ جد و اجتهاديز کيم
جهانگيرانه بير دولت چيخارديق بير عشيرتده‌ن
بيز اول عُلوي نهادانيز کي ميدانِ حميّتده
بيزه خاکِ مزار اهوَن گلير خاکِ مذلّتده‌ن
نه غم پر آتشِ هول اولسا دا غوغايِ حرّيت
قاچار مي مرد اولان بير جان ايچين ميدانِ غيرتده‌ن
کمندِ جانگدازِ اژدرِ قهر اولسا جلّادين
مرجّحدير يينه مين کرّه زنجيرِ اسارتده‌ن
فلک هر تورلو اسبابِ جفاسين توپلاسين گلسين
دؤنه‌رسه‌م قحبه‌يه‌م مّلت يولوندا بير عزيمتده‌ن
آنيلسين مسلکيمده چکديييم جور و مشقّتله‌ر
کي ادنا ذوقي اعلادير وزارتده‌ن، صدارتد‌ه‌ن
وطن بير بي‌وفا نازنده طنّازا دؤنموش کيم
آييرماز صادقين عشقيني آلامِ غربتده‌ن
مبرّايام رجا و خوفدان، عنديمده عاليدير
وظيفه‌م منفعتده‌ن حقّيم اغراضِ حکومتده‌ن
جوانمردانِ ملّتله حذر غوغادا اي بيداد
ارير شمشيرِ ظلمون آتشي خونِ حميّتده‌ن
نه ممکن ظلم ايله بيداد ايله امحاءِ حرّيت
چاليش ادراکي قالدير مقتدرسه‌ن آدميّتده‌ن
گؤنولده جوهرِ الماسا بنزه‌ر جوهرِ غيرت
ازيلمه‌ز شدّت تضييقده‌ن تاثيرِ ثقلتده‌ن
نه افسونکار ايميشسين آه اي ديدارِ حرّيت
اسيرِ عشقين اولدوق گرچي قورتولدوق اسارتده‌ن
سنيندير شيمدي جذبِ قلبه قدرت سترِ حُسن ائتمه
جمالين تا ابد دور اولماسين انظارِ امّتده‌ن
نه يارِ جان ايميشسين آه اي امّيدِ استقبال
جهاني سنسين آزاد ائيله‌يه‌ن مين ياس و محنتده‌ن
سنيندير دورِ دولت، حکمونو دنيايا انفاذ ائت
خدا اقباليني حفظ ائيله‌سين هر تورلو آفتده‌ن
کلاب ظلمه قالدي گزدييين نازنده صحرالار
اويان اي يارالي شيرِ ژيان بو خوابِ غفلتده‌ن

Nâmık Kemal: Hürriyet Kasidesi

Görüp ahkâm-ı asrı münharif sıdk u selâmetten
Çekildik izzet ü ikbal ile bâb-ı hükûmetten
Usanmaz kendini insan bilenler halka hizmetten
Mürüvvet-mend olan mazluma el çekmez iânetten
Hakîr olduysa millet, şânına noksan gelir sanma
Yere düşmekle cevher, sâkıt olmaz kadr-ü kıymetten
Vücûdun kim hamir-i mâyesi hâk-i vatandandır
Ne gâm râh-ı vatanda hak olursa cevr ü mihnetten.
Muini zâlimin dünyada erbâb-ı denaettir
Köpektir zevk alan, sayyâd-ı bi-insâfa hizmetten
Hemen bir feyz-i bâkî terk eder bir zevk-i fânîye
Hayatın kadrini âli bilenler, hüsn-i şöhretten.
Nedendir halkta tul-i hayata bunca rağbetler
Nedir insana bilmem menfaat hıfz-ı emanetten.
Cihanda kendini her ferdden alçak görür ol kim
Utanmaz kendi nefsinden de ar eyler melametten
Felekten intikam almak, demektir ehl-i idrâke
Edip tezyid-i gayret müstefid olmak nedâmetten
Durup ahkâm-ı nusret ittihâd-ı kalb-i millette
Çıkar âsâr-ı rahmet, ihtilaf-ı rey-i ümmetten
Eder tedvîr-i âlem bir mekînin kuvve-i azmi
Cihân titrer sebât-ı pây-ı erbâb-ı metânetten
Kaza her feyzini her lutfunu bir vakt için saklar
Fütur etme sakın milletteki za'f u betaletten
Değildir şîr-i der-zencire töhmet acz-i akdamı
Felekte baht utansın bi-nasib- erbab-ı himmetten
Ziya dûr ise evc-i rif'atinden iztırâridir
hicâb etsin tabiat yerde kalmış kabiliyetten
Biz ol nesl-i kerîm-i dûde-i Osmaniyânız kim
Muhammerdir serâpâ mâyemiz hûn-ı hamiyetten
Biz ol âl-i himem erbâb-ı cidd ü içtihâdız kim
Cihangirâne bir devlet çıkardık bir aşiretten
Biz ol ulvi-nihâdânız ki meydân-ı hamiyette
Bize hâk-i mezar ehven gelir hâk-i mezelletten
Ne gam pür âteş-i hevl olsa da gavgâ-yı hürriyet
Kaçar mı merd olan bir can için meydân-ı gayretten
Kemend-i can-güdâz-ı ejder-i kahr olsa cellâdın
Müreccahtır yine bin kerre zencîr-i esâretten
Felek her türlü esbâb-ı cefasın toplasın gelsin
Dönersem kahbeyim millet yolunda bir azîmetten
Anılsın mesleğimde çektiğim cevr ü meşakkatler
Ki ednâ zevki âlâdır vezâretten sadâretten
Vatan bir bî-vefâ nâzende-i tannâza dönmüş kim
Ayırmaz sâdıkân-ı aşkını âlâm-ı gurbetten
Müberrâyım recâ vü havfden indimde âlidir
Vazifem menfaatten hakkım agrâz-ı hükümetten
Civânmerdân-ı milletle hazer gavgâdan ey bidâd
Erir şemşîr-i zulmün âteş-i hûn-i hamiyetten
Ne mümkün zulm ile bidâd ile imhâ-yı hürriyet
Çalış idrâki kaldır muktedirsen âdemiyetten
Gönülde cevher-i elmâsa benzer cevher-i gayret
Ezilmez şiddet-i tazyikten te'sir-i sıkletten
Ne efsunkâr imişsin ah ey didâr-ı hürriyet
Esîr-i aşkın olduk gerçi kurtulduk esâretten
Senindir şimdi cezb-i kalbe kudret setr-i hüsn etme
Cemâlin ta ebed dûr olmasın enzâr-ı ümmetten
Ne yâr-ı cân imişsin ah ey ümmid-i istikbâl
Cihanı sensin azad eyleyen bin ye's ü mihnetten
Senindir devr-i devlet hükmünü dünyaya infâz et
Hüdâ ikbâlini hıfzeylesin hür türlü âfetten
Kilâb-ı zulme kaldı gezdiğin nâzende sahrâlar

Uyan ey yâreli şîr-i jeyân bu hâb-ı gafletten

منابع:

١-نشريه‌ي فرياد. شماره‌ي يازدهم، سال اول، بتاريخ دوشنبه ٢١ ربيع الاخر ١٣٢٥، مطابق ٢١ ماي ١٩٠٧ ميلادي
٢-روزنامه‌ي فرياد (منتشره ١٩٠٧ ميلادي برابر با ١٣٢٥ قمري). گردآورنده: جمال آيريملو. انتشارات دنيا، ١٣٩٤، اورميه
٣-ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه‌ي ترکي غني‌زاده سلماسي به جوانان ترک . نوشته شده در ١٠٩ سال پيش
4-Hürriyet Kasides
/

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.