Tuesday, July 12, 2016

سليمان نظيف: اي تورک اسير فارس! مقاله‌اي تاريخي از سليمان نظيف: برادران و خواهران يتيم ما (يتيم قاردشلريمز)-١٩٢٤


سليمان نظيف: اي تورک اسير فارس!

مقاله‌اي تاريخي از سليمان نظيف: برادران و خواهران يتيم ما (يتيم قاردشلريمز)-١٩٢٤

مئهران باهارلي

سليمان نظيف: «خصومت و جدال ازلي ايران و توران، شامل آزربايجان نيز مي‌شود.... تبار، زبان، ادبيات، تاريخ، جغرافيا، اقتصاد، نظاميگري، خلاصه همه‌ي روابطي که فرد فرد يک جامعه را ابدياً به يکديگر پيوند مي‌دهند، تورکهائي که در ايران مانده‌اند را به سوي ما جلب مي‌کند.... ادبيات مشعشع فارس نيز نتوانست باعث شود تورک آزربايجان زبان خويش را فراموش کند. حتي امروز، ادبيات تورک بر ادبيات قديم و جديد فارسي به مراتب برتري دارد.... آنها [تورکهاي مانده در ايران] خواه حکومت مستقلي تاسيس کنند و چه مستقيماً به ما ملحق شوند، ديگر پس از اين نمي‌توانند مدتي طولاني‌ با فارسها داراي سرنوشت مشترکي باشند.... اي تورک اسير فارس! آغوش برادران و خواهران حقيقي‌ات همواره باز خواهد ماند. تو هم وظيفه و حقوق خود را فراموش نکن!»

سليمان نظيف (١٩٢٧-١٨٦٩) از منسوبين جريان ادبي ثروت فنون و از بزرگان ادبيات تورک عثماني و اوائل دوره‌ي جمهوريت است. وي فرزند سعيد پاشا تاريخ‌نويس و اديب مشهور عثماني و عايشه بيگم دختر يکي از بيگهاي ايل آغ‌قويونلو و متولد دياربکر است. سليمان نظيف خود را تورک آزربايجان شمرده و در آثار خود از اين امر با افتخار ياد مي‌کند (١)

سليمان نظيف نامي آشنا در ادبيات و فرهنگ و تاريخ سياسي خلق تورک ساکن در ايران در ربع آخر قرن نوزده و ربع اول قرن بيستم است. در دوره‌ي مذکور بسياري از محررين تورکي‌سرا و تورکي‌نويس مانند تقي رفعت، محمود غني زاده و بعدها حبيب ساهر و ديگران تحت تاثير آثار سليمان نظيف بودند. اشعار تورکي وي زينت‌بخش نشريات تورکي آن دوره از جمله نشريه‌ي فرياد اورميه بود. خطابه‌ي تورکي مشهور محمود غني‌زاده ديلمقاني به نام «ياشاسين تورک جوانلاري» (زنده باد جوانان تورک) با يک بيت تورکي از اشعار سليمان نظيف پايان مي‌يابد (خونِ اربابِ حميت غرق ائده‌ر ظالمله‌ري / مشعلِ افکارِ احرارانه سؤنمه‌ز خونيله). (٢) جمشيدخان مجدالسلطنه اورومي به عنوان يک روشنفکر، تاريخدان و اديب تورک، مجادله‌ي قلمي با سليمان نظيف داشت و مقاله‌ي مفصلي به زبان تورکي در انتقاد به يکي از نوشته‌هاي سليمان نظيف و در دفاع از تاريخ و ميراث تاريخي تورک تاليف و در استانبول منتشر کرده است.

سليمان نظيف، مانند نامق کمال و محمت يورداقول و ... از محررين و ادبا و روشنفکران عثماني است که تاثير عظيمي بر جنبش مشروطه‌ي آزربايجان داشتند. وي يکي از پدران معنوي و الهام‌بخش مشروطه‌چيان تورک در آزربايجان بود و اشعار وي ورد زبان آنها. شعر مشهور (آرخاداشلار قان تؤکون تا جوشا گلسين کاينات، لرزه‌بخش اولسون جهانا بيزده‌کي عظم و ثبات...) که توسط میرزا غفار زنوزی در مراسم منعقده براي تروريست عباس‌آقا صراف تبریزی که اتابک اعظم را به قتل رسانيد خوانده شد از آن سليمان نظيف است.



سليمان نظيف نقشي برجسته و بي‌همتا در تاريخ و روند تشکل شعور و خودآگاهي ملي تورک، آغاز حرکت ملي تورک و تربيت نسل اول تورک‌گرايان مدرن و دمکراتيک در جنوب آزربايجان و ايران دارد. وي به همراه روشني بيگ و رضا نور و ديگران در زمره‌ي نخستين نخبگان سياسي و ادبي عثماني است که در مطبوعات و سخنرانيهاي خود به دفاع از حقوق ملي تورکان ساکن در ايران و آزربايجان پرداخته و مساله‌ي ملي آنها را وارد ادبيات سياسي عثماني کرده‌اند. سليمان نظيف در نشريه‌ي «حادثات» که در استانبول منتشر مي‌کرد، مقالات متعددي در اين باره نوشته و به چاپ مي‌رسانيد.

يکي از مهمترين نوشته‌هاي سليمان نظيف در باره‌ي تورکان ساکن در جنوب آزربايجان و ايران مقاله‌اي بنام «يتيم قرداشلريمز- يئتيم قارداشلاريميز» (برادران و خواهران يتيم و بي‌صاحب ما)، است. اين مقاله‌ي تاريخي و مشهور در نشريه‌ي "رسيملي غزته"ي استانبول که سليمان نظيف خود سردبير آن بود منتشر شد. تاريخ انتشار اين مقاله سال ١٩٢٤ و يا يک سال پيش از انقراض سلسله‌ي قاجار و تاسيس سلطنت پهلوي است. در آن موقع ايران ظاهرا تحت حاکميت سلسله‌ي تورک قاجار و داراي يک پادشاه تورک و تورک‌گرا، احمد شاه بود. اما به واقع پس از انقلاب مشروطيت سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ دولت ايران کاملا تحت کنترل و تسلط فارسها، قوميتگرايان فارس و پان‌ايرانيستها در آمده بود. سليمان نظيف در اين نوشته که تنها سه بند کوتاه آن در باره‌ي تورکان ساکن در ايران و آزربايجان است، آنها را تورکهاي اسير تحت اسارت قوم بيگانه‌ي فارس مي‌نامد و وضعيت آنها را سبب نگراني و انديشيدن در باره‌ي سرنوشت‌شان را وظيفه‌ي تورکان عثماني قلمداد مي‌کند. سليمان نظيف مي‌گويد زمان نشان داد که پيوندهاي تباري بين تورکهاي ايران و عثماني بسيار محکمتر از پيوندهاي مذهبي بين دسته‌ي اول با فارسهاست. وي مي‌گويد در گذشته مجتهدين فارس به خاطر منافع خود اختلافات مذهبي بين دو خاندان سلطنتي قزلباش (صفوي) و عثماني که هر دويشان تورک بودند را تشديد مي‌کردند و امروز هم قرنها پس از اضمحلال آن دو خاندان تورک به اين امر ادامه مي‌دهند. وي اعلام مي‌کند تورکهاي ساکن در ايران، بعد از اين چه مستقل شوند و چه به تورکيه التحاق يابند، ديگر نمي‌توانند شريک مقدرات فارسها باشند. او آزربايجان را ميدان جدال ازلي ايران و توران معرفي کرده و در نهايت گوشزد مي‌کند که: "اي تورک اسير فارس، آغوش برادران و خواهران حقيقي‌ات همواره گشوده است. تو هم وظيفه و حقوق خود را فراموش نکن!"

مقاله‌ي مختصر يئتيم قارداشلاريميز که سليمان نظيف در آن خواهان استقلال تورکهاي آزربايجان از ايران و رهائي از قيد بندگي فارسها شده بود، در محيط فرهنگي و سياسي آنروز ايران طوفاني به پا کرد و ولوله‌اي ماندگار در جبهه‌ي فارسي و پان‌ايرانيستي و در عرصه‌ي ديپلماتيک ايجاد نمود. مقامات دولتي فارس و فارسگرا، نشريات متعدد، چهره‌هاي فرهنگي و سياسي پان‌ايرانيست و قوميتگرايان افراطي فارسي، از رشيد ياسمي کرد و عارف قزويني تات گرفته تا تورکان ‌هويت‌باخته و ضدتورکي چون کسروي، اراني، غني‌زاده، ايرانشهر، رضازاده شفق و ... دهها نقد و رديه و فحش‌نامه بر عليه سليمان نظيف نگارش و منتشر کردند. حمله به سليمان نظيف امروز نيز همچنان ادامه دارد، حتي به سنتي در ادبيات فارسي پان‌ايرانيستي و ضد تورکي تبديل شده است.

وزارت خارجه‌ي وقت ايران، اين مقاله‌ي کوتاه را آنچنان خطرناک شمرد که انتشار آن را در ايران ممنوع اعلام کرد. تاکنون نيز پس از گذشت ٩٠ سال، اين مقاله‌ي تاريخي در ايران منتشر نشده است. به منظور پر کردن اين خلاء تاريخي و شکستن سد سانسور دولتي و پانايرانيستي، ترجمه‌ي فارسي اين مقاله‌ي بسيار مهم به همراه اصل تورکي به هر دو خط عربي و لاتيني آن را براي نخستين بار منتشر مي‌کنم. پس از آن جهت آشنائي خوانندگان با برداشت پان‌ايرانيستي از شخصيت و فعاليتهاي سليمان نظيف در رابطه با تورکان ساکن در ايران و نحوه‌ي برخورد تورک‌ستيزان به اين موضوع، نخست بخشهائي از کتاب پان‌ترکيسم و ايران، نوشته‌ي تاريخنگار دولتي تورک‌تبار و پان‌ايرانيست، کاوه بيات در رابطه با سليمان نظيف و پس از آن فحش‌نامه‌ي عارف قزويني نوشته شده خطاب به سليمان نظيف را آورده‌ام.

-----------------------------------------
برادران و خواهران يتيم ما- سليمان نظيف. رسيملي غزته، شماره‌ي ٣٦، سال ١، شنبه، ١٠ مه، ١٣٤٠ (١٩٢٤) (ترجمه‌ي فارسي توسط مئهران باهارلي)

از ستون روزنامه‌ام- مصاحبه‌ي هفته

تاجداران امير آخور يکديگرند. پس از کشته شدن پادشاه صربستان و همسرش. شاه ايران حکومت ملي ما را تصديق نميکند. آيا ايران ميتواند جمهوري شود؟ تورکها در ايران. ادبيات ما، به مراتب بر ادبيات ايران برتري دارد. روابط اجتماعي بين ما. وظيفه و حق آن تورکها.

بين تاجداران، به سبب اشتراک منافع و سرنوشت، هر قدر هم که ملتهايشان با هم خصومت داشته باشند يک همبستگي تغييرناپذير وجود دارد. هنگامي که پادشاه سفيه صربستان آلکساندر اوبرنوويج، به همراه همسرش دراگا که سابقاً يک فاحشه‌ي روس بود، توسط افسران صرب به قتل رسيد، کاخهاي اروپائي غوغائي به پا کردند. حتي سلطان ما در آن زمان نيز، به اينها پيوست. هر حکمدار و موسس خاندان، چه خودش و چه پدرش، گمان مي‌کند که نفس و مقام از آسمان افتاده‌اند. وي اين ادعايش را آنقدر و با قوت تکرار مي‌کند که بالاخره خودش نيز به صحت آن، شايد هم از همه بيشتر، ايمان مي‌آورد. شاهان و پادشاهان برادران آسماني يکديگرند.

پس از اضمحلال سلطنت ما، شاه ايران- احتمالاً آخرين وارث سلسله‌ي قاجار-  در وداع‌نامه‌ي سفيري که به استانبول فرستاد، به جاي خطاب کردن به ملت و دولت تورکيه، مخاطب قرار دادن سلطنت عثماني - که با ملت او ماجراي پنج قرني جنگ و کشتار داشت-، را مناسب مشرب و حسيات خود تشخيص داد. تا زماني که در عجمستان [فارسستان]، سلطنت فردي خودکامه حاکم است، کاخ تهران بر افول سلطنت عثماني خواهد گريست و به هيچ وجه به آنکارا خوي نخواهد گرفت. حکومت فعليمان را- که مشروعيتش از هر سوي جهان، حتي پيش از مذاکرات و عهدنامه‌ي صلح تصديق شده بود- تنها دولت عليه‌ي ايران است که به رسميت نشناخته است. او اگرچه اين را به صراحت بيان نمي‌کند، اما با عدم بازگرداندن سفير خود با يک اعتبارنامه‌ي دوم، که با کمال احترام از آنکارا ترخيص شده بود، ضمناً و عملاً اعتراف مي‌کند.

به رسميت شناختن جمهوري تورکيه از سوي دولت ايران، به نظر ما داراي هيچ اهميتي نيست. ما خود، در زمره‌ي کساني هستيم که بالذات عدم وجود يک حکومت داراي تشکيلات اداري منتظم در آن ديار شعر و خيال را مشاهده کرده‌اند. در آنجا به تعداد ملوک الطوايفها، به تعداد مجتهدها و به تعداد آدمهائي که پشتوانه‌شان چاقويشان است، حکومت وجود دارد. حتي نهادي به نام ارتش که سعي مي شود بوجود آيد، به جاي آنکه ابزاري براي حفظ حيات ملي باشد، وسيله‌اي براي زورگوئي در دست کساني است که در راس آنند و يا به راس آن آورده خواهند شد.

رضاخان که امروز قدرتمندترين رجال ايران است و ظاهراً کنترل ارتش را نيز در دست دارد، نتوانست جمهوريتي را که بسيار آرزو داشت، يعني سلطنت خود را اعلان کند. حيرت و شگفتي از استعفاي رضاخان، در حاليکه همه منتظر سقوط شاه بودند، و يکي دو روز بعد از آن، بازگشت وي هنوز ادامه دارد. معما تاکنون حل نشده است. تنها چيزي که معلوم است، آن که شاه ايران هنوز هم با عنوان "شاه ايران" به تفريحات خود در فرانسه ادامه مي‌دهد.

وضعيت فعلي و سرنوشت عجمستان [ فارسستان]، به هيچ وجه به ما مربوط نيست. ما نه از خصومت آن قوم [فارس] مي‌هراسيم، و نه اميدي به حصول فائده‌اي از دوستي‌اش داريم. اما آينده‌ي چند ميليون هم‌تبار [تورک] ما که تحت حاکميت ايران افتاده‌اند، مي‌تواند سبب نگراني باشد. وحدت ملي‌اي که  پس از جدائي آلبانيائيها و عربها از ما ايجاد شد، چشمهايمان را به سوي شرق برگرداند. اول چيزي که مي‌بينيم، برادران و خواهران ما در آزربايجان ايران است. انديشيدن در باره‌ي اين تورکهاي اسير، که به لحاظ ذکاوت و خصائل بر فارسهاي حاکم بر خودشان بسيار برتري دارند، وظيفه‌ي ماست.

آنها خواه حکومت مستقلي تاسيس کنند و چه مستقيما به ما ملحق شوند، ديگر پس از اين نمي‌توانند مدتي طولاني با فارسها داراي سرنوشت مشترکي باشند. زمان به ويژه به ما نشان داد که پيوندهاي مذهبي محکمتر از پيوندهاي تباري نيستند. تورکهاي آزربايجان، که مدخل و مخرج طبيعي مملکتشان درياي سياه و درياي سفيد است، نمي‌توانند الي الابد چشمهايشان را از گنبد کربلا به خليج بصره دوخته و منتظر بمانند. در واقع اينگونه شدت گرفتن و حاد شدن اختلافات مذهبي، ناشي از دو خاندان سلطنتي که هر دويشان نيز تورک بودند است. مجتهدها به خاطر منافع رديثه‌ي خودشان، به اين اختلاف پس از اضمحلال آن دو خاندان ادامه دادند و امروز هم ادامه مي‌دهند.

هزاران تن تورک هوشمند و کوشاي آزربايجان، سالهاي متمادي است که در استانبول توطن نموده‌اند. از هر طرف نيز دسته دسته مي‌آيند. به اينها بازگشت به تهران را پيشنهاد کنيد، هيچ کدامشان راضي نمي‌شود و قبول نمي‌کند. وطن حقيقي آنها تورکيه است. ادبيات مشعشع فارس نيز نتوانست باعث شود که تورک آزربايجان زبان خويش را فراموش کند. حتي امروز، ادبيات تورک، بر ادبيات قديم و جديد فارسي، به مراتب برتري دارد. تبار، زبان، ادبيات، تاريخ، جغرافيا، اقتصاد، نظاميگري، خلاصه همه‌ي روابطي که فرد فرد يک جامعه را ابدياً به يکديگر پيوند مي‌دهند، تورکهائي را که در ايران مانده‌اند به سوي ما جلب مي‌کند. يک خلق چند ميليوني، به صرف هوس و سفاهت يک بومي تورکمان نبايد اسير قومي بيگانه شود. خصومت و جدال ازلي ايران و توران، شامل آزربايجان نيز مي‌شود.

اي تورک اسير فارس، آغوش برادران و خواهران حقيقي‌ات همواره گشوده است. تو هم وظيفه و حقوق خود را فراموش نکن!

-----------------------------------------

Yetim kardeşlerimiz

(Arap yazısından Latın yazısına transkripsiyon Mehran Baharlı)

Köşemden Hafta musâhibesi

Tâcdarlar biri birinin emir-i ahırıdır. Sırp kraliyle karısı itlaf edildikten sonra. İran Şahı bizim hukumet-i milliyeyi tasdik etmiyor. İranda cumhuriyet olabilir mi? İranda Türkler. Bizim edebiyat İranınkine vucuh ie fâiktir. Aramızdaki revâbit-i ictimâiye. O Türklerin vazifesi ve hakkı.

Tâcdarların milletleri ne kadar muhâsim olurlarsa olsun, kendi aralarında iştirâk-i tâlih ve menâfi sebebiyle la yutegayyer bir tesânud vardır. Sırp kralı sefih Aleksandr Obrenoviç eski bir Rus fâhişesi olan zevcesi Draga ile birlikte Sırp zâbitleri tarafından itlaf edildiǧi zaman, Avropa sarayları kıyamet koparmış ve hatta bizim o vakitki Sultan da bunların arasına karışmıştı. Hanedanın müessisi ister babası, ister kendisi olsun, he hükümdar nefis ve makamı gökten inmiş add eder. Ve bunu o kadar kuvvetle iddia eder ki nihayet kendi de dâvasının sıhhatına, belki herkesten ziyâde inanır. Kral ve padişahlar semâvi kardeştirler.

Bizim saltanatın izmihlâlinden sonra İran şahının Ankaraya îzâm ettiǧi Istanbul sefirine mevdûnâmesinde Kacar Sülalesinin ihtimalle son vârisi Türkiyenin milletini, devletini deǧil, kendi milletiyle beş asırlık mâcera-yi cidal ve kıtâli olan Osmanoǧullarının saltanatını muhatap etmeǧi meşrep ve hissiyatına daha muvâfık bulmuştu. Acemistanda saltanat-i ferdiye oldukça Tahran Sarayı saltanat-i Osmaniyenin zavalına aǧlayacak, Ankaraya ise bir türlü ısınmayacaktır.

Meşruiyetini cihanın her tarafında hatta sulh muzakire ve muahidesinden evvel tasdik edilmiş olan hükümet-i hazıramızı dünya yüzünde yalnız İran devlet-i illiyesi tanımıyor. Ve bunu sarahaten deǧilse bile, Ankaradan Kemâl-i hürmetle tarhis edilmiş olan sefirini hâla ikinci bir nâme ile iade etmemesiyle zımnen ve fiilen itiraf ediyor.

İran Devletinin Türkiye Cumhuriyetini tasdik etmemesi bizce hiç bir ehemmiyeti hâiz deǧildir. O şiir ve hayal diyârında teşkilat-i idariyesi muntazam bir hükümet bulunmadıǧına bizzat şâhit olanlardanız. Orada ne kadar derebeǧi, ne kadar müçtehit ve ne kadar bıçaǧına güvenir adam varsa, o kadar hükümet mevcuttur. Ordu nâmıyla vucuda getirilmeǧe çalışılan müessise bile hayât-i milliyeyi muhafızaya âlet olacak yerde, başlarına geçmiş veya geçeceklerin ellerinde bir vâsıta-yı tagallüp kalacak.

Nasıl ki Rıza Han bugün İran ricâlinin en kuvvetlisi ve zâhirde asker de elinde iken ziyâde arzu ettiǧi cumhuriyeti, yâni kendi saltanatını îlan edemedi. Şahın sukutuna intizar edildiǧi gün Rıza Hanın istifasından ve bir iki gün sonra yine makâm-i iktidara avdet etmesinden mütevellit hayretler, hâla devam ediyor. Muamma henüz hall edilmedi. Mâlum olan tek bir şey varsa, o da İran Şahının hâla İran Şahı unvaniyle Fransadaki eǧlencelerine devam etmesidir.

Acemistanın hal ve Mukadderâtı bizi hiç bir sûretle alakadar etmez. O kavmin ne husumetinden korkarız, ne de dostluǧundan bir fâide-yi fiilye tahsil edeceǧine itimâdımız vardır. Yalnız İran idaresine düşmüş bir kaç milyon hemırkımızın istikbali bâdi-yi endişe olabilir. Arnavutlarla Araplar bizden ayrılandan sonra vucuda gelen vahdet-i milliye gözlerimizi şarka çevirdi.

En evvel Azerbaycan-ı İrandaki kardeşlerimizi görüyoruz. Kendilerine hâkim olan Acemlere zeka ve seciyelerile pek ziyâde mütafavvık bulunan bu esir Türkleri düşünmek vazifemizdir. Onlar ister mustakil bir idâre tesis, ister doǧrudan doǧruya bize iltihak etsinler, artık uzun zaman Acemlerle teşrik-i mukadderat edemezler. Alâka-yi mezhebiyenin revâbit-i ırkiyeden metin olmadıǧını zaman bilhassa bize gösterdi. Memleketlerin tabii medhal ve mahreçleri Ak ve Karadenizler olan Azerbaycan Türkleri gözlerini Kerbelanın kubbesinden Basra Körfezine ilelabet dikip duramazlar. Zaten mezhep ihtilafının bu hadd şekli alması, ikisi de Türk olan iki âile-yi saltanat yüzünden tahaddüs etmişti. Müçtehitler kendi menâfi-i rediseleri namına bu ihtilafı o iki âilenin ınkırazından sonra da idâme ettiler ve ediyorlar.

Zeki ve çalışkan Azerbaycan Türkünün binlerce efradı uzun senelerden beri Istanbulda tavattün etmiştir. Bir taraftan da fevç fevç geliyorlar. Bunlara Tahrana avdeti teklif ediniz, hiç birisi razı olmaz. Onların hakiki vatanları Türkiyedir. Farsın şa’şaalı edebiyatı bile Azerbaycan Türküne kendi dilini unutturamadı. Bugün ise Türkün edebiyatı İranın eski, yeni edebiyatına vucuh ile fâiktir. Irk, lisan, edebiyat, târih, coǧrafya, iktisat, askerlik, hulâsa bir heyet-i ictimâiyenin efradını biri birine müeyyiden baǧlayan revâbitin hepsi İranda kalan Türkleri bize celp eder. Bir kaç milyon halk, bir Türkmen yerlisinin zevki ve sefahatı namına yabancı bir ırka esir olmasın. İran ile Turanın ezeli husumet ve cidali Azerbaycana da şamildir.

Ey Acem Esiri Türk, Hakiki Kardeşlerinin Kolları Dâima Açık Duruyor. Sen De Vazife Ve Hakkını Unutma

Süleyman Nazif

-----------------------------------------

يتيم قاردشلريمز- سليمان نظيف

کؤشه‌مدن- هفته مصاحبه‌سي

تاجدارلر بري برينڭ اميراخوريدر. صرب قراليله قاريسي اتلاف ايدلدکدن صوڭره. ايران شاهي بزم حکومت مليّه‌يي تصديق ايتميور. ايرانده جمهوريت اولابيلير مي؟. ايرانده تورکلر. بزم ادبيات ايرانڭکنه وجوه ايله فائقدر. آرامزده‌کي روابط اجتماعيه. او تورکلرڭ وظيفه‌سي و حقّي.

تاجدارلرڭ ملّتلري نه قادار مخاصم اولورلرسه اولسون، کندي آرالرنده، اشتراکِ طالع و منافع سببيله، لايتغيّر بر تساند واردر. صرب قرالي سفيه آلکساندر اوبره‌نوويج، اسکي بير روس فاحشه‌سي اولان زوجه‌سي دراقا ايله برلکده صرب ظابطلري طرفندن اتلاف ايدلديگي زمان، اوروپا سرايلري قيامت قوپارمش و حتي بزم او وقتکي سلطان ده بونلرڭ آراسنه قاريشمشدي. خاندانڭ مؤسّسي ايستر باباسي، ايستر کنديسي اولسون، هر حکمدار نفس و مقامي گوگدن اينمش عدّ ايدر. و بوني او قادار قوّتله ادّعا ايدر که نهايت کندي ده دعواسنڭ صحّتنه- بلکه هر کسدن زياده- اينانير. قرال و پادشاهلر سماوي قارده‌شدرلر.

بزم سلطنتڭ اضمحلالندن صوڭره ايران شاهنڭ آنقره‌يه اعزام ايتديگي استانبول سفيرينه مودوع‌نامه‌سنده- قاجار سلاله‌سنڭ احتمال‌له صون وارثي- تورکيه‌نڭ ملّتني، دولتني دگل، کندي ملّتيله بش عصرلق ماجرايِ جدال و قتالي اولان عثمان اوغللرينڭ سلطنتني مخاطب ايتمگي مشرب و حسّياتنه داها موافق بولمشدي. عجمستانده سلطنتِ فرديه حکمران اولدقجه، طهران سرايي سلطنتِ عثمانيه‌نڭ زوالنه آغلاياجق، آنقره‌يه ايسه بر تورلو ايصيناماياجقدر.

مشروعيتني جهانڭ هر طرفنده، حتّي صلح مذاکره و معاهده‌سندن اوّل تصديق ايدلمش اولان حکومتِ حاضره‌مزي دنيا يوزنده يالڭز ايران دولتِ عليّه‌سي طانيمييور. و بوني صراحةً دگل‌سه بيله، آنقره‌دن کمالِ حرمتله ترخيص ايدلمش اولان سفيريني حالا ايکينجي بر نامه ايله اعاده ايتمه‌مسيله ضمناً و فعلاً اعتراف ايدييور.

ايران دولتنڭ تورکيه جمهوريتني تصديق ايتمه‌مه‌سي بزجه هيچ بر اهميّتي حائز دگلدر. او شعر و خيال ديارنده تشکيلاتِ اداريه‌سي منتظم بر حکومت بولونماديغنه بالذّات شاهد اولانلردنز. اوراده نه قادار دره‌بگي، نه قادار مجتهد و نه قادار بچاغنه گووه‌نير آدام وارسه، او قادار حکومت موجوددر. (اوردو) ناميله وجوده گتيريلمگه چاليشيلان مؤسّسه بيله، حياتِ ملّيه‌يي محافظه‌يه آلت اولاجق يرده، باشلرينه گچمش و يا گچه‌جکلرڭ اللرنده بير واسطهٔ تغلّب قالاجق.

نصل که رضا‌خان بوگون ايران رجالنڭ اڭ قوّتليسي و ظاهرده عسکر ده النده ايکن پک زياده آرزو ايتديگي جمهوريتي، يعني کندي سلطنتني اعلان ايده‌مدي. شاهڭ سقوطنه انتظار ايدلديگي گون، رضاخانڭ استعفاسندن و بر ايکي گون صوڭره ينه مقامِ اقتداره عودت ايتمه‌سندن متولّد، حيرتلر حالا دوام ايدييور. معمّا هنوز حلّ ايدلمدي. معلوم اولان تک بر شي وارسه، او ده ايران شاهنڭ حالا (ايران شاهي) عنوانيله فرانسه‌ده‌کي اگلنجه‌لرينه دوام ايتمه‌سيدر.

عجمستانڭ حال و مقدّراتي بزي هيچ بر صورتله علاقه‌دار ايتمز. او قومڭ نه خصومتندن قورقارز، نه ده دوستلغندن بر فائدهٔ فعليه تحصيل ايده‌جگنه اعتمادمز واردر. يالڭز ايران اداره‌سنه دوشموش بر قاچ ميليون همعرقمزڭ استقبالي باديِ انديشه اولابيلير. آرناوودلرله عربلر بزدن آيرلاندن صوڭره وجوده گلن وحدتِ ملّيه گؤزلرمزي شرقه چه‌ويردي.

اڭ اوّل آذربايجانِ ايرانده‌کي قاردشلرمزي گورويورز. کنديلرينه حاکم اولان عجملره ذکا و سجيه‌لريله پک زياده متفوّق بولونان بو اسير تورکلري دوشونمک وظيفه‌مزدر. اونلر ايستر مستقل بر اداره تاسيس، ايستر دوغرودن دوغرويه بزه التحاق ايتسينلر، آرتق اوزون زمان عجملرله تشريکِ مقدّرات ايده‌مزلر. علاقهٔ مذهبيّه‌نڭ روابطِ عرقيّه‌دن متين اولماديغني زمان بالخاصّه بزه گؤستردي. مملکتلرينڭ طبيعي مدخل و مخرجلري آق و قاره دڭزلر اولان آذربايجان تورکلري گؤزلريني کربلانڭ قبّه‌سندن بصره کؤرفزينه الي‌الابد ديکوب طوارامازلر. ذاتاً مذهب اختلافنڭ بو حاد شکلي آلماسي ايکيسي ده تورک اولان ايکي عائلهٔ سلطنت يوزندن تحدّث ايتميشدي. مجتهدلر کندي منافعِ رديثه‌لري نامنه بو اختلافي او ايکي عائله‌نڭ انقراضندن صوڭره ده ادامه ايتديلر و ايدييورلر.

ذکي و چاليشقان آذربايجان تورکنڭ بيڭلرجه افرادي اوزون سنه‌لردن بري استانبولده توطّن ايتمشدر. بر طرفدن ده فوج فوج گليورلر. بونلره طهرانه عودتي تکليف ايديڭز، هيچ بريسي راضي اولماز. اونلرڭ حقيقي وطنلري تورکيه‌در. فارسڭ شعشعه‌لي ادبياتي بيله آذربايجان تورکنه کندي ديلني اونوتدورامادي. بوگون ايسه تورکڭ ادبياتي ايرانڭ اسکي، يڭي ادبياتنه وجوه ايله فائقدر. عرق، لسان، ادبيات، تاريخ، جغرافيا، اقتصاد، عسکرلک، خلاصه بير هيئتِ اجتماعيه‌نڭ افراديني بري برينه مؤيداً باغلايان روابطڭ هپسي ايرانده قالان تورکلري بزه جلب ايدر. بر قاچ ميليون خلق، بر تورکمن يرلسنڭ ذوقي و سفاهتي نامنه يابانجي بير عرقه اسير اولماسين. ايران ايله تورانڭ ازلي خصومت و جدالي، آذربايجانه ده شاملدر.

اي عجم اسيري تورک، حقيقي قاردشلرينڭ قوللري دائما آچيق طورويور. سن ده وظيفه‌ڭي و حقّڭي اونوتما!

سليمان نظيف

-----------------------------------------
بخشهائي از کتاب پان ترکيسم و ايران در باره‌ي سليمان نظيف، نوشته‌ي کاوه بيات

آغاز نقل قول:

"٣-ادامه‌ي کشمکش: هنوز مدت زيادي از فروختن تنش حاصل از سخنان روشني بيگ نگذشته بود که سليمان نظيف يکي از ديگر چهره‌هاي مشهور و متقدم اين بحث نيز با انتشار مقاله‌اي تحت عنوان "يتيم قاردشلريمز"- برادران يتيم ما- در يکي از نشريات ترکيه در اواخر ارديبهشت ١٣٠٣، بار ديگر به آتش اين مناقشه دامن زد.

اگرچه بررسي علل تاخير ايران در شناسائي رسمي جهموري تورکيه موضوع اصلي اين مقاله يا لااقل بخش نخست آن به نظر آمد، ولي هنوز اين يادداشت به نيمه نرسيده بود که به ناگاه سليمان نظيف با طرح بدون مقدمه‌ي اين مطلب که نه فقط ".... به هيچ وجه علاقه‌مند به اوضاع حاضره و مقدرات آتيه عجمستان ...." نمي‌باشد، به ناگاه موضوع را عوض کرد. او در ادامه با تاکيد بر اين امر که نه "..... از خصومت اين قوم بيم ..." دارد و نه "...فعلاً از دوستي آنها ... (مي‌تواند) اميدوار به حصول فوايدي ...." باشد بحث ديگري را پيش کشيد. براي سليمان نظيف فقط "..... مقدرات چند ميليون برادران هم‌عرقمان که امروزه در تحت اداره و نفوذ ايران هستند....." اهميت داشت و بس. مقدرات کساني که به تعبير او "... از حيث هوش و ذکاوت به عجمها برتري داشته ولي در تحت حاکميت آنها زيست مي‌کنند ....". از نظر سليمان نظيف، تمام تحولات جاري از آن حکايت داشت که "... اين تورکها خواه با تشکيل يک حکومت مستقل و خواه با الحاق خود به ما ديگر بعد از اين شريک مقدرات عجمها ...." نخواهند بود. زيرا "... همه چيز و بالخاصه مرور زمان به ما ثابت نمود که علاقه‌ي مذهبي نخواهد توانست محکمتر و متين‌تر از علاقه‌ي نژادي باشد...". و علاوه بر اين، از لحاظ سرزميني هم "... تورکان آزربايجان که مدخل و مخرج طبيعي مملکتشان از يک طرف بحر اسود و از طرف ديگر درياي مديترانه مي‌باشد نمي‌توانند الي الابد چشمهاي خود را از فراز قبه‌ي کربلا به خليج فارس دوخته و در انتظار بنشينند ..." در پايان نيز سليمان نظيف با تاکيد بر اين امر که "جدال ازلي ايران و توران"؛ آزربايجان را نيز شامل مي‌شود، مختصر رهنمودي هم صادر کرد: "اي تورک اسير عجم، آغوش برادران حقيقي‌ات براي پذيرفتن تو باز خواهد ماند. تو هم وظيفه و حق خود را فراموش مکن". رسيملي غزته (روزنامه‌ي مصور)، شماره‌ي ٣٦‌، ١٠ مه ١٩٢٤.

اصل و ترجمه‌ي اين مقاله را سفارت ايران در استانبول همراه با گزارشي در اين زمينه به تهران ارسال داشت (نمره ٢٤٦، ١١ حوزا ١٣٠٣- ١؟٧ ١٣٠٣). سفارت ايران در استانبول ضمن ارسال نسخه‌اي از اين مقاله به وزارت امور خارجه، پس از اشاره به تحرکات اخير در تورکيه مانند انتشار کتاب جمهوري آزربايجان رسول‌زاده و سخنان روشني بيگ، از سليمان نظيف نوشت که "... از چند سال قبل قلم خود را متوجه حمله به ايران نموده، چه در بيانات و چه در نوشتجات خود فارسي‌زبانان ايران را طرف حمله قرار داده، تورکي‌زبانان مخصوصاً اهالي آزربايجان را تشويق به التحاق تورکيه يا اعلان استقلال مي‌کند". (سفارت ايران در استانبول، نمره ٢٤٦، ١١ جوزا ١٣٠٣ (١؟ ٧ ١٣٠٣).

در حاشيه‌ي اين گزارش و احتمالاً از سوي مسئول امور تورکيه در وزارت خارجه در يادداشتي به تاريخ ١٢ اسد توصيه شده بود که ضمن ارسال رونويسي از اين مقاله جهت اطلاع وزارت جنگ، نارضايي ايران از انتشار چنين مقالاتي به سفير تورکيه در ايران ابلاغ شود. علاوه بر اين توصيه شده بود که در صورت موافقت وزير امور خارجه "... در يکي از جرايد عين مقاله درج و به طور مناسب و معقول تنقيدات شود...." که بر اساس يادداشت ديگري در ذيل نامه، وزير امور خارجه با انتشار آن در جرايد موافقت نکرد "... ولي مقرر فرمودند در ضمن متحدالمآل به جاهاي لازم- معارف، داخله، جنگ- شرح مخصوصي نوشته شود ....". ارسال رونوشتي به وزارت جنگ هم لازم نبود، چون قبلاً نسخه‌اي از اين مقاله به دست وزارت جنگ رسيده بود.

بازيگر اصلي: اگرچه سليمان نظيف با طرح مباحثي چون تورک بودن زرتشت در سالهاي پيش که به ابراز واکنشهايي از سوي حسين دانش و عارف قزويني هم منجر شده بود، در اين عرصه فضل تقدم داشت .... (روزنامه‌ي ناهيد در مقاله‌اي که در اين زمينه منتشر کرد ضمن اشاره به پيشينه‌ي اين بحث و سروده‌اي از عارف در پاسخ به اين مدعاي سليمان نظيف در سالهاي مهاجرت، با اشاره به دياربکري بودن او در اين نکته نيز ابراز شگفتي کرد که "... سليمان نظيف با اين که خودش کرد است و از اين جهت به ايران نزديکتر است، معذالک از تورک، تورکتر شده و در تحريرات خود مدعي است که موسس تمدن در جهان ملت تورک بوده ...." است. (ش ٣٦ ، ٣ ٥ ، ١٥ دي ماه ١٣٠٤).....

مداخله‌ي دولتها: در حالي که با ادامه‌ي انتشار اين گونه مقالات در پاره‌اي از جرايد تورکيه و بازتاب آنها در جرايد ايران، مناقشاتي از اين دست در عرصه‌ي مطبوعات جريان داشت. براي مثال بنگريد به مقاله‌ي "تورک است يا کرد، ماليخولياهاي خنده‌انگيز تورکها" به قلم "يک نفر آذربايجاني" در شفق سرخ (٣٠ جدي ١٣٠٣) که در آن ضمن مروري کلي بر انتشارات اخير تورکها ... از جمله نوشته‌هاي سليمان نظيف به دلگيري او از اين که روزنامه‌ي آسايش تبريز هم در مقام پاسخگويي بر آمده اشاره داشت "... زيرا او تصور نمي‌کرده است در تبريز که "دويم شهر تورک بعد از استانبول!" مي‌باشد يک روزنامه در زبان اجنبي! يعني فارسي، آن هم از زبان يک نفر تورک نوشته شود".

وطنيه‌هاي عارف: .... در اواخر اسفند ١٣٠٣ عارف قزويني در خلال کنسرتهايي که در تبريز برپا داشت، بار ديگر بر اين آتش خفته دامن زد. وي که در سفر مهاجرت در جنگ اول جهاني و ايام اقامت اجباري در اسلامبول با پاره‌اي از آراء پان‌تورکيستي و زياده‌گوييهاي آنها در باره‌ي آزربايجان آشنا شده بود و در همان ايام در مقام پاسخگويي به اين فرمايشات تصنيف معروف "چه شورها که من به پا ز شاهناز مي‌کنم" خود را نيز سرود، اين بار علاوه بر تصنيف فوق که در آن ضمن اشاره به پيشينه‌ي تاريخي ايران، از "زبان تورک از براي قفا کشيدن است" سخن به ميان آورده بود و "صلاح، پاي اين زبان از مملکت بريدن است"، غزليات و تصنيفهاي ديگري را نيز خواند. تصنيفهايي چون "چه آذرها به جان در عشق آزربايجان دارم"، "جان برخي آزربايجان باد" و "ز عشق آتش پرويز آن چنان تيز است" ... که هر يک ضمن يادآوري مقام والاي آزربايجان در پاسداري از تاريخ و فرهنگ ايران، تعريضي نيز به تورکها داشت. بنگريد به کليات ديوان عارف قزويني، پيشين، صس ٣٨٨-٩٠ ، ٤٣٧-٤٢٥، و همچنين يادداشت "صداي عارف از تبريز"؛ ايرانشهر، ش ٧، س ٣، ثور ١٣٠٤، صس ٤٠١-٤٠٤؛ براي آگاهي از بازتاب اين کنسرتها.

عارف خود از اين خوشحال بود که بالاخره فرصتي يافته است تا تصنيف شهناز را که چند سال پيش در اسلامبول سروده بود در "خود آزربايجان و براي آزربايجاني" بخواند. به ويژه آنکه از "...آنها بيشتر از آن که انتظار داشتم بروز احساسات ديدم". وي در ادامه‌ي يادداشتش در اين زمينه افزود "سليمان نظيف که تعجب مي‌کند از اين که چرا برادران او راضي مي‌شوند که روزنامه‌ي فارسي در تبريز نشر شود، جايش خالي بود ببيند همان برادران در شنيدن تصنيف "زبان تورک از براي قفا کشيدن است" چه دستها زدند و چقدر در کوبيدن پا پافشاري مي‌کردند". (ايرانشهر، همان، ص ٤٠١)

اگرچه کنسرتهاي عارف در تبريز با اقبال عمومي روبه رو شد ولي ظاهراً به مذاق تورکها خوش نيامد. روزنامه‌ي شفق سرخ که در يکي از شماره‌هاي پيشين خود از اين برنامه و غزليات و تصنيفهايي که در آن خوانده شد شرحي منتشر کرده بود ".... که به واسطه‌ي محظوراتي دست و پا شکسته چاپ شد..."، از نارضايي و اعتراض مقامات تورکيه نسبت به اين مسئله گزارش کرد. (شفق سرخ، ٢٧ مرداد ١٣٠٤، ضمايم، پيوست شماره ١٥) شفق سرخ ضمن اشاره به مباحث و مناقشات برخاسته از انتشار آراء امثال سليمان نظيف و روشني بيگ در سال گذشته و تاکيد مقامات دولتي بر اجتناب جرايد ايران از دامن زدن به اين بحث، زيرا "... ميل داشت روابط دربار طهران و آنقره خوب و بهتر شود، لهذا از معامله‌ي بالمقابله ما نيز جلوگيري کرد. يعني راضي نشد جرايد ما بنويسند تورکها کي هستند و موقعيت سياسي و اجتماعي آنها چيست و سوابق تاريخي آنها با چگونه افتخاراتي (!) مزين است.....". اشعار و غزليات عارف را متضمن نکته‌اي ندانست که موجب کدورت تورکيه گردد. "مگر اين تصنيف و اشعار چه داشت؟ فقط به برادران آزربايجاني ما تذکر داده بود که زبان ملي آنها را عوض کرده‌اند و تعصب ملي آنها نبايد اجازه بدهد که هنوز در سرزمين پدران آرين آنها لهجه‌ي امراء مغول حکومت کند .... عارف در اين غزلها و سرودها توهين به ملت يا دولت تورکيه نکرده، فقط به برادران خود دورنماي يک آزربايجاني را که هوسراني سلاطين عثماني آن را از خون رنگين نموده است نشان داده، از شهامت پادشاهان شرافتمند صفويه کلمه‌اي گفته و بالاخره به آنها گفته است به زبان خود تکلم کنند. ولي بعضي از مقامات رسمي (تورکيه) از اين قضيه مکدر شده و حتي مراسله‌اي نيز به مقامات رسمي ما نوشته و در آنجا مخصوصاً اين نکته را متذکر شده بودند که ما محررين و جرايد تورکيه را ساکت کرديم. نشر اينگونه چيزها در جرايد ايران اسباب تحريک آنها خواهد شد ...."

مدعيان آزربايجان: به هر حال با تحريک يا بي‌تحريک، حملات جرايد تورکيه از نو آغاز شد. به گزارش شفق سرخ، اندک زماني بعد از اين قضايا سليمان نظيف در مقاله‌اي که در شماره‌ي ١٩ ينگي دنيا منتشر شد ".... ضمن نوحه‌سرايي بر قطور- (که در آن ايام ايران و ترکيه بر سر مالکيت آن اختلاف داشتند)- از هيچ گونه نيش و تعرضي نسبت به ما و ملت ما خودداري نکرده بود ...." ولي شفق سرخ از آنجائي که غرض‌ورزي نهفته در آن را آشکار مي‌ديد و بر اين نظر بود که "شايد روح ملت تورکيه نيز چندان با اين قبيل تبليغات خنک و عداوت‌زا آشنايي ندارد ...." از درج و انعکاس مفاد آن خودداري کرد تا "اسباب تهييج افکار عمومي ايران بر ضد دولت دوست ما تورکيه" نشود و فقط عين روزنامه را به وزارت امور خارجه ارسال داشت.

ما و تورکها: تقريباً سال گذشته نيز اين تبليغ با يک لهجه‌ي جدي و حرارت‌آميز و موهن به حيثيات ملي ما در جرايد تورکيه شروع و آقايان سليمان نظيف کرد و روشني بيک به اسهال قلمي مبتلا شدند .... (دولت ايران) راضي نشد جرايد ما بنويسند تورکها کي هستند و موقعيت سياسي و اجتماعي آنها چيست و سوابق تاريخي آنها با چگونه افتخاراتي (!) مزين است و دعاوي مضحک و مسخره‌انگيز محررين زبردست آنها مانند روشني بيک و سليمان نظيف تا چه درجه قابل خنده است...."

پايان نقل قول

-----------------------------------------

فحش‌نامه‌ي نژادپرست معروف عارف قزوينی خطاب به سليمان نظيف

ز من بگو به سلیمان نظیف تیره ضمیر
که‌ ای برون تو چون شیر و اندرون چون قیر
برون ز کُرد شود اولیاء؟ معاذالله!
تنور می‌شود از چوب ساخت؟ گوش مگیر
ز ترك غیر خریت ندید کس، زینهار
چو کُرد ترک شود، خر بیار و معرکه گیر!
دیار بکر تو می‌خواستی بماند بکر
زدند مسقط راس تو را رنود به کیر
تو تا خیال دفاع از دیار بکر کني
نکرده عطف عنان، رفت از کفت ازمیر
فغانت از سر درد است چون که می‌دانم
فغان کند به ته دیگ چون رسد کفگیر
اگر به مجلس صلح جهان به ترکان راه
نداده‌اند، زایرانیان بود تقصیر؟
نوشته دست قضا حکمتان که محکومید
به مرگ، ینجه نشاید فکند با تقدیر
هر آنکه زندگیش بار عار آرد و ننگ
نهال عمرش برکنده به بود از زیر
همیشه روح تمدن ز ترك منزجر است
زمن مرنج، حقیقت چو بشنوی بپیذیر
تو را که کودک دیروزی است دولتتان
کجا رواست که شوخی کند به دولت پیر؟
عشیرتی که ندارد درفش و عار و تبار
رسیده است ز دزدی به کاخ و تاج و سریر
به دولتی که ز چندین هزار سال بدید
حوادثات و در ارکان او نشد تغییر
تورا به وجدان (دانم اگر چه نیست ترا)
رواست کان به چنین دولتی کند تحقیر؟
نژاد ایران با ترك انچنان مانَد
که کس شبیه نماید حریر را به حصیر
خیال ((آذرآبادگانت)) اندر سر
فتاده بود، تو زین پس بدین خیال بمیر
ز خال لب، شکن طره، چین زلف به سر
خیال کرده که تا هندوچین کنی تسخیر؟
دگر گمان تو زه زد، زهی خجالت و شرم
کمان بدار‌ کمان دار سخت بی‌تدبیر
ر‌ها نمي کنمت تا که کام من بخشی
گرفتمت که نکردی خیال عالمگیر
اگر چه حافظ بخشيد از غلط بخشی
به خال ترک، سمرقند را ز عصری دیر
عجب مدار که من هم به یک کرشمه چشم
ز بعد صلح، اگر سهم ما شود کشمیر
دهم به غمزه ترکان هر آنچه باداباد
که این حقیرمتاعی است یادگار حقیر
تو گفتی: ایرانی بگرفته راه ترکستان
نمی‌رسد بسوی کعبه، زانکه نیست بصیر
بدان که کعبه ایران دوتا، یکی بلخ است
یکی‌‌ همان که برون شد ز شست تان چون تیر!
از این دو من به یکی می‌رسم، تو راحت باش
مراست هاتف غیبی در این امید بشیر
تو را به کعبه چو سگ راه نیست، ترکستان
نگاهدار و بِبُر راه و پس سر ره گیر
چنان بدست شما شد مفتضح اسلام
روا بود که یهودی کند ورا تکفیر
نكرده‌اید خرابش چنان که گر روزی
محمد آید بتواندش کند تعمیر
مسیح بس که شکایت زتان به ختم رسل
نمود، حضرت از حجب سر فکند بزیر
پس از تفکر بسیار، داد پاسخ و گفت:
 (که نیستند مرا امت، این گروه شریر)
بدان که رهبر این قوم هیز چنگیز است
بخواه او را، در هر جهنمی است اسیر
کزو بپرسم زن قحبه این چه دستوری است
که داده ای تو به این قوم وحشی بدشیر؟
چو گشت حضرت نروو، مسیح خود را باخت
فرار کرد کمیسیون از فقیر و اسیر
من و تمامی حضار مجلس از مجلس
گریختیم چو روبه برون، ز حمله شیر
فرار کردم و گفتم هزار لعنت حق
به ترك و بر پدرترك از صغیر و کبیر
نظام سلطنت ار خویشتن به ترک فروخت
خری خرید، خری پشت ریش و چشم ضریر
اگر مخارج پالان زیاده از خر کرد
کدام زین دو خرند، ‌ای ادیب شوخ و شهیر؟
از ایندو خرتر، آنکسی بود به جهان
که سرسری شمرد خسروان عالمگیر
تو را به نادر گیتی ستان چه کار، ‌ای دون؟
برو بکار خود، ‌ای کُرد پا بسر تزویر
دهان پاک برد نام شاه اسماعیل
که نیست طعمه هرمرغ  لاشخوار انجیر
خدا نکرده اگر من (سلیم) را گویم
نبُد سلامت، از من نمی‌شوی دلگیر؟
ادیب باید طرز ادب نگهدارد
نه هرچه لایق ریشش بود، کند تحریر
تو را جسارت توهین به دولت ایران
نبود اینهمه، بی‌عرضه گر نبود سفیر
-----------------------------------------

١- Süleyman Nazif, Kültür bakanlığı, Türk büyüklerini anma serisi: 3, s 8
منابع پان‌ايرانيستي، به سبب تولد سليمان نظيف در شهر دياربکر، پايتخت دولت ترکي آغ‌قويونلو، وي را کرد و داراي فرهنگ ايراني و خون آريائي و ... گمان کرده‌اند. چنانچه در يک وبلاگ پان‌ايرانيستي بنام اي ياران ايران خيالپردازيهاي زير بر اساس گمان فوق درج شده است: "سلیمان نظیف از ادبا و نثرنویسان معروف تورک است و از رجال حکومت عثمانی. چون اصلن از جوار کردستان است پس به اغلب احتمال خون ایرانی دارد. تاثیر این خون را در علائم صورت و طرز تفکر و احساسات بسیار شاعرانه‌ي او آشکار است. ولی از طرف دیگر قریحه و عادت تورک دارد و آثار آن نیز در طغیان فکری و یغمای ادبی او پیداست...."
٢-ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه‌ي تورکي غني‌زاده سلماسي به جوانان تورک نوشته شده در ١٠٩ سال پيش
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/01/blog-post_30.html#links

براي مطالعه‌ي بيشتر

باطن ايران- ايران`ين ايچ اوزو. روشني بيگ
سليمان نظيف: اي تورک اسير فارس! مقاله‌اي تاريخي از سليمان نظيف: برادران و خواهران يتيم ما (يتيم قاردشلريمز)-١٩٢٤


No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.