Thursday, July 21, 2016

لهجه‌ي تورکي تبريز بنا به اولياء چلبي و تصحيح خوانش و معني نمونه‌هاي تورکي داده شده در سياحتنامه‌ي وي


لهجه‌ي تورکي تبريز بنا به اولياء چلبي و تصحيح خوانش و معني نمونه‌هاي تورکي داده شده در سياحتنامه‌ي وي

مئهران باهارلي

اولياء چلبي سياح عثماني دو بار، يکي در سال ١٦٤٦ و ديگري به سال ١٦٥٥ در تبريز بوده است. وي در سياحتنامه‌ي خود گزارشي از مشاهدات و تثبيتهايش در باره‌ي تبريز را آورده و در آنها اطلاعاتي در باره‌ي ترکيب قومي و زبان مردم تبريز مي‌دهد و سپس ٥ جمله‌ي کوتاه را به عنوان نمونه از لهجه‌ي تورکي مردم تبريز ذکر مي‌کند. تاکنون در بررسيها و نوشته‌هايي که در تورکيه، جمهوري آزربايجان و ايران در باره‌ي اين جملات تورکي چاپ شده، همه‌ي ٥ جمله‌ي مذکور به اشتباه خوانده شده و سه جمله از آنها به اشتباه معني شده است. در نوشته‌ي حاضر کوشيده‌ام که خوانش درست ٥ جمله و معاني درست سه جمله‌ي مذکور را بدهم.  









ترکيب قومي تبريز بنا به اولياء چلبي:

اولياء چلبي در باره‌ي ترکيب قومي اهالي تبريز مي‌گويد:

«کبار و اعياني: کبار، اشراف و اعيان اولمق اوزره فرق ضاله‌دن آدمي فراواندر. اما اوشاري، دومدومي، دوميولي، خلجاني، ترکمه، کوک‌دولاقي، قومي چوقدر»

تصحيح خوانش:

١-در اين جمله از گروهاي اوشار (افشار)، دومدوم، دومبول، خلجان، ترکمه و کوک‌دولاق نام برده مي‌شود. حرف و يا پسوند .ي در آخر نام اين گروهها، معادل تورکي کسره‌ي اضافه در زبان فارسي است. به عبارت ديگر [تبريز] «اوشاري» به معني افشارِ تبريز، «دمدومي» به معني دومدومِ تبريز، «دومبولي» به معني دومبولِ تبريز، «خلجاني» به معني خلجانِ تبريز و «کوک‌دولاقي» به معني کوک‌دولاقِ تبريز است. همينطور حرف ي در آخر «قومي» هم به معني قومِ است. اما پيش از کلمه‌ي قوم نامي ذکر نشده و ظاهرا از قلم افتاده است. از طرف ديگر در آخر «ترکمه» مي‌بايد پسوند .سي (به سبب اختتام کلمه‌ي ترکمه به حرف صدادار) و به صورت «ترکمه‌سي» به معني ترکمه‌ي تبريز مي‌آمد، که نيامده است و اين هم از جهت گرامر تورکي به جمله ظاهر نادرست داده است. اما با کمي دقت معلوم مي شود که نه اشکالي در گرامر اين جمله وجود دارد و نه نام قوم  ويا مضاف اليه کلمه‌ي «قومي» از قلم افتاده است. بلکه صرفا به علت اشتباه ناسخ، که تعداد آنها در اين متن، همانطور که در مورد جمله‌هاي پنجگانه در زير خواهيم ديد بسيار است، کلمه‌ي ترکمه پيش از کلمه‌ي کوک دولاقي نوشته شده است. در حاليکه مي‌بايد بعد از آن نوشته مي‌شد: «...، کوک‌دولاقي و ترکمه قومي ... »

٢- نام دومبولي به اشتباه دوميولي نوشته شده است.
٣-اوشار همان آوشار در تورکي و افشار در فارسي است. ظاهرا فرم اوشار در اين نوشته مرحله گذر از آوشار به اوشار، آنهم بعدها به افشار را نشان مي‌دهد.

ترجمه و معني صحيح:

با اين وصف فرم صحيح اين جمله پس از جابجا کردن ترکمه و کوک دولاقي و تصحيح دوميولي اين چنين است:

«کبار و اعياني: کبار، اشراف و اعيان اولمق اوزره فرق ضاله‌دن آدمي فراواندر. اما اوشاري، دومدومي، دومبولي، خلجاني، کوک‌دولاقي و ترکمه قومي چوقدر».

کبار و اعيان: [تبريز] داراي افراد فراوان از فرق ضاله، شامل کبار، اشراف و اعيان مي‌باشد. اما افشار، دومدوم، دومبول، خلجان، کوک‌دولاق و قوم ترکمه‌اش زياد است.

توضيح:

اولياء چلبي در اين تثبيت خود مي‌گويد:

١-شهر تبريز داراي افراد فراواني منسوب به فرق ضاله، که از جمله شامل کبار و اعيان و اشراف مي‌باشد، است.
٢-گروههاي منسوب به افشار، دومدوم، دومبول ،خلجان ،کوک‌دولاق و ترکمه، که در قسمت توضيحات مربوط به زبان، چلبي همه‌ي آنها را تورک‌زبان معرفي مي‌کند، زيادتر از افراد منسوب به فرق ضاله‌اند.
٣-از اين جمله به تنهائي مستفاد نمي‌شود که افراد مورد بحث منسوب به فرق ضاله که کبار و اشراف و اعيان هم در ميان آنهايند داراي چه قوميتي هستند.
٤- اين تثبيت به تنهائي، احتمال تورک و يا تورک‌زبان بودن آن افراد کبار، اشراف و اعيان در تبري را نفي نمي‌کند.

لهجه‌ي تورکي تبريز بنا به اولياء چلبي:

اولياء چلبي در باره‌ي لهجه‌ي مردم تبريز مي‌گويد:

«اهاليسنک لسانلري: ارباب معارفي فارسي تکلم اديرلر. اما تره، اوشار، کوه‌ دولاقلرک لهجه مخصوصه لري واردر که بر وجه آتي بر قاچ جمله نمونه کوستره‌جکز»:

تصحيح خوانش: در اين جمله «ترکمه» و «کوک‌دولاق» که اولياء چلبي خود در پاراگراف قبلي مربوط به ترکيب قومي مردم تبريز آنها را به صورت ترکمه و کوک‌دولاق آورده، به اشتباه به صورت «تره» و «کوه دولاق» ثبت شده‌اند. اين ناشي از اشتباه ناسخ است.

ترجمه و معني صحيح:

زبانهاي اهالي: ارباب معارفِ [تبريز] فارسي تکلم مي‌کنند. اما ترکمه، اوشار، کوک‌دولاقها لهجه‌ي مخصوص به خود دارند که چند جمله به عنوان نمونه بر وجه آتي مي‌دهيم.

توضيح:

بنابه اين داده‌ي اولياي چلبي

١-صرفا و فقط «ارباب معارف تبريز» يعني اهل دانش و دانشمندان آن فارسي تکلم مي‌کنند، نه بقيه‌ي مردم و نه حتي همه‌ي کساني که باسوادند. 
٢- ارباب معارف بر خلاف ترکمه و اوشار و ... که اولياء چلبي در ميان اهالي تبريز ذکر کرده، نام يک گروه قومي نيست. بنابراين داراي زبان مخصوص به خود هم نمي‌باشد. در اين منطقه در گذشته اهل دانش، که منسوب به گروههاي قومي مختلف غير تاجيک-دري-فارسي‌زبان بودند، زبان تاجيکي-دري-فارسي را نه به عنوان زبان قومي و خاص خود، بلکه به عنوان يک زبان دانشي و ادبي و رابط و... ياد مي‌گرفتند.
٣-از اين عبارت اولياء چلبي معلوم نمي‌شود که زبان قومي اين ارباب معارف چيست. زيرا وي در باره‌ي زبان قومي و يا خاص آنها، بر عکس ديگر گروهها، چيزي نمي‌گويد.
٤-فارسي دانستن ارباب معارف و توانائي آنها به تکلم به فارسي، به معني تورکي ندانستن آنها و يا تورک نبودن آنها نيست. اين احتمال منتفي نيست که زبان قومي آنها هم مانند بقيه تورکي بوده و خودشان دوزبانه باشند.

جمله‌هاي تورکي نمونه‌اي که اولياء چلبي ذكر کرده و تصحيح آنها

اولياء چلبي سپس ٥ جمله‌ي تورکي را به عنوان نمونه‌ي زبان تورکي تبريز ذکر مي‌کند. تاکنون هر پنج تاي اين جملات، در بررسيها و چاپهاي اثر سياحتنامه‌ي اولياء چلبي به اشتباه خوانده شده و سه تا از آنها به اشتباه معني شده است. در زير خوانش و معني صحيح اين پنج جمله‌ي نمونه، يک به يک داده مي‌شود.

١- دارجنحمشم- دارلدم:

تصحيح:

در زبان تورکي «دارلدم» (به املاي امروزي داريلديم) به معني دلتنگ شدم و معادل و مترادف داريخميشام (با املاي قديمي دارقمشم) است. فعل داريقماق- داريخماق از افزودن پسوند فعل‌ساز از اسم .يق به ريشه‌ي ‌دار به معني تنگ حاصل شده است. ناسخِ احتمالا صرفا مالوف به لهجه‌ي استانبولي تورکي، آشکارا کلمه‌ي بسيار معمول و آشناي «داريقمشم» در آناتولي و آزربايجان و ايران را به اشتباه ثبت کرده و به جاي .قمش به خطا .جنش نوشته است. مشابه اين اشتباه املائي در ديگر جملات هم تکرار شده است (مانند نمونه‌ي ٣).

خوانش صحيح: «دارقمشم» (داريخميشام): «دارلدم» (داريلديم): دلتنگ شدم

٢-هزه تانمه‌مشم- هنوز کورمديم:

تصحيح:

اولياء چلبي اين جمله را به صورت «هنوز کورمديم» (گؤرمه‌ديم) يعني هنوز نديده‌ام معني کرده است. و اين نشان مي‌دهد که در اينجا هر دو کلمه‌ي نخست به اشتباه ثبت شده‌اند.

الف-معادل «هنوز» استانبولي در تورکي ما «هله» است. آشکار است که در اينجا ناسخ به جاي هله به اشتباه هزه نوشته است.
ب-کلمه‌ي «تانمه‌مشم» را همه تانيماميشام قبول کرده‌اند. در حاليکه در زبان تورکي تانيماق به معني ديدن و تانيماميشام به معني نديده‌ام نيست، بلکه به ترتيب به معني شناختن و نشناخته‌ام است. نگارش صحيح اين کلمه باقمه‌مشم (باقماميشام- باخماميشام امروزي) است. در اينجا باز اشتباه ناسخ روي داده و کلمه‌ي «باقمه‌مشم» به خطا به شکل تانمه‌مشم ثبت شده است.

خوانش صحيح: «هله باقمه‌مشم» (هله باخماميشام): «هنوز کورمدم» (هنوز گؤرمه‌ديم): هنوز نديده‌ام

٣- يارونجشم- دشمن اولدم:

تصحيح:
هيچ منبعي تا بحال کلمه‌ي اول را به درستي نخوانده است. در منابع تورکيه‌اي ترانسکريپسيون اين کلمه را به صورتهاي نامفهوم، غيرقابل توضيح و بي‌معني مانند (Yavuncımışam) در بررسي Yusuf Akçay (٣)، (Parun ceşem) در نشر Zuhuri Danişman و ... داده‌اند که همه و کاملا غلط‌‌اند. کليد خوانش درست اين کلمه خود اولياء چلبي است که آنرا به صورت «دشمن اولدوم» يعني دشمن شدم معني کرده است. اين کلمه چيزي نيست به جز «ياووقمشم» به معني دشمن شدم که ناسخ آنرا به اشتباه به صورت يارونجشم ثبت کرده است.

الف-ريشه‌ي اين فعل، ياووقمق (ياووقماق) که در تورکي قديم و شرقي به معني دشمن شدن است مي‌باشد و از افزودن پسوند فعلساز از اسم .يق به بن ياو حاصل شده است (ياو.وق.ماق). مانند دار-داريقماق (در جمله‌ي اول)،  آج- آجيقماق، دال-داليقماق، بير-بيريکمه‌ک، گئج-گئجيکمه‌ک .... اين مصدر در ديوان لغات الترک به صورت ياقيقماق (ياقوقماق-ياغوقماق-ياووقماق) آمده است.
ب-بن ياو و يوو در اين فعل از فرمهاي ديگر کلمه‌‌ي ياغو (در نتيجه‌ي تبديل «غ» به «و» حذف «ي» در آخر کلمه) در تورکي قديم و در لهجه‌هاي شمالي (شمال شرقي، شمال مرکزي، شمال غربي) و شرقي معاصر و همچنين در تورکي قزلباشي است. کلمه‌ي تورکي ياقي-ياغو به معني دشمن مي‌باشد و به زبان فارسي به شکل ياغي وارد شده است. ياغو در تورکمني و ازبکي معاصر به شکل يوو، در قاراچاي بالکار به شکل جاو، در قزاقي در شکل ژاو و در مغولي به شکل جاو و به معني دشمن، همه با حرف «و» وجود دارد.

آشکار است که ناسخ ناآشنا به تورکي شرقي، به جاي حرف «و» به اشتباه حرف «ر» و به جاي .قمش، به خطا .جنش نوشته (مانند نمونه‌ي شماره ١) و در نتيجه فعل ياووقمشم را به اشتباه به صورت يارونجشم ثبت کرده است. ثبت «و» به صورت «ر» و «ق» به صورت «ن» يک اشتباه معمول ناسخين است.

خوانش صحيح: «ياووقمشم» (ياووقموشام-ياغوقموشام): «دشمن اولدم» (دشمن اولدوم): دشمن شده‌ام.

٤-آپارکلن چاقري- کتور شرابي

اين جمله را به صورت آپار گلن چاقيري، يعني شراب آورده شده را ببر خوانده‌اند.

تصحيح:

الف- «آپارکلن» چيزي نيست به جز فرم امري آپارگلن و يا به املاء امروزي آپارگيلان، يعني ببر. آپار از مصدر آپارماق به معني بردن است و .گيلان يکي از پسوندهاي سازنده‌ي امر دوم شخص مفرد در لهجه‌هاي تورکي است. در بسياري از لهجه‌هاي زبان تورکي در ايران و آزربايجان و شرق ترکيه و ... اين پسوند به صورت .گينان هنوز موجود است: آپارگينان.
ب- فرم «کتور» داده شده به عنوان معادل عثماني، مي‌بايد به کوتور (گؤتور) به معني ببر تصحيح شود. زيرا کتور (گتير) به معني بياور است، نه ببر.
ج-«چاقر» (چاخير) در زبان تورکي به معني شراب است.

خوانش و معني صحيح: «آپارکلن چاقري» (آپارگيلان چاخيري): «کوتور شرابي» (گؤتور شرابي): شراب را ببر

٥-منمچون خاطرمانده اولوپدر- بکا اينجنمشدر

تصحيح:


اولياء چلبي اين جمله را به صورت «بکا اينجمشدر» (از من آزرده و رنجيده شده) معني کرده است. در همه‌ي نوشته‌هاي مربوط به اين جمله، ترکيب «خاطرمانده» مرکب از دو جزء خاطر عربي و مانده‌ي فارسي گمان شده است. تا آنجا که من مي‌دانم در زبان فارسي همچو ترکيبي با مفهوم آزرده شدن وجود ندارد. حتي در صورت وجود داشتن اين مفهوم، بعيد است گروهي از تورکان طائفه‌اي که بدور از تاثيرات زباني تاجيکي-دري، هنوز زباني نزديک به تورکي سره با کلمات اصيل و قديمي تورکي را بکار مي‌بردند (نگاه کنيد به ياووقماق، چاخير، ... در جملات ديگر) به جاي بيان آن به تورکي، يک ترکيب عربي-فارسي نامتعارف مانند خاطرمانده را بکار برند. در زير يک احتمال ديگر را مطرح مي‌کنم.


الف- کلمه‌ي اول، خاطر عربي به علاوه‌ي .ي ويا پسوند مالکيت سوم شخص مفرد، جمعا به معني خاطرش است.
ب- کلمه‌ي دوم، منده-منگده بن فعل تورکي اکنون آرخائيک شده‌ي‌ منده‌مه‌کMeñdemek  (منگده‌مه‌ک) است که به معني تکه پاره کردن، کندن، پاره پاره کردن، ريز ريز کردن، پريشان کردن، از هم باز کردن (در مورد مو، پشم و...)، ... مي‌باشد. در کتاب ديوان الغات تورک مصدر منده‌مه‌ک (منگده‌مه‌ک) و مصدر مشارکتي آن منده‌شمه‌ک (منگده‌شمه‌ک) به همين و معاني مشابه آمده است. در منابع تورکي ديگر مانند کلاسون و ديگر متون تورکي، فرمهاي منده‌مه‌ک، منده‌شمه‌ک، منده‌تمه‌ک (بنگده‌مه‌ک، بنگده‌شمه‌ک، بنگده‌تمه‌ک) و ... هم وجود دارند.
چ- اگر کلمه‌ي دوم اين ترکيب، منده‌ و يا بن مصدر تورکي منده.مه‌ک مذکور باشد، يا بايد مانند بن مصدر ساواش.ماق خود يک اسم باشد، و يا يک اسم مشتق از آن مانند مندق- مانداق که توسط ناسخ به اشتباه مانده نوشته شده است (ناسخ کوک‌دولاق را هم در يکجا به اشتباه کوه دولاق نوشته است).
د-در اين خوانش، ترکيب «خاطري منده-منگده اولوپدور»، يعني خاطرش رنجيده و پريشان شده است.

خوانش پيشنهادي: «منمچون خاطري منده اولوپدر (منيم او‌چون خاطري منده اولوپدور)- «بکا اينجنمشدر» (بانا اينجينميشدير): (خاطرش از من پريشان و رنجيده شده است).

چند نتيجه:

الف-خوانش صحيح اين جملات نشان مي‌دهند که در آنها صرفا دو کلمه با ريشه‌ي عربي وجود دارد: خاطر و حالا، که دومي کاملا تورکيزه شده و به صورت هله درآمده است.
ب- در اين جملات هيچ کلمه‌ي فارسي وجود ندارد. و اين نشان مي‌دهد که تورکي رايج در تبريز آن دوره، بسيار سره و پيراسته از تاثير زبان فارسي بوده است.
پ-در اين جملات کلمات تورکي اصيل و قديمي مانند ياووقماق (ياغيقماق) و چاقر (چاخير) وجود دارند که در تورکي عثماني به جاي آنها کلمات فارسي و عربي دشمن و شراب بکار مي‌رفت.
ر-وجود فعل آرخائيک ياووقماق و بن ياو در آن در زبان تورکي رايج در تبريز آن دوره، حکايت از وجود عناصري از تورکان شمال و شرق در ترکيب تباري مردم تبريز دارد.

ليست پنج جمله‌ي نمونه‌ي داده شده از تورکي تبريز توسط اولياء چلبي با خوانش و معني صحيح:

١-«دارقمشم - دارلدم» (داريخميشام - داريلديم): دلتنگ شدم
٢-«هله باقمه‌مشم - هنوز کورمدم» (هله باخماميشام - هنوز گؤرمه‌ديم): هنوز نديده‌ام
٣-«ياووقمشم - دشمن اولدم» (ياغيقميشام - دشمن اولدوم): دشمن شده‌ام.
٤-«آپارکلن چاقري - کوتور شرابي» (آپارگيلان چاخيري - گؤتور شرابي): شراب را ببر
٥-«منمچون خاطري منده اولوپدر - بکا اينجنمشدر» (منيم‌چون خاطري منده اولوپدور - بانا اينجينميشدير): (خاطرش از من پريشان و رنجيده شده است).



منابع:

1-Evliya Çelebi Seyahatnamesiلينک دانلود کتاب سياحتنامه‌ي اولياء چلبي به خط عربي-ترکي
2-Evliya Çelebi, Orhan Şaik Gökyay, Zekeriya Kurşun, Topkapı Sarayı Müzesi. Kütüphane. Yapı Kredi Yayınları Ltd. Şti., 2001 - History - 413 pages
3-Doǧumunun 400. yılında uluslararası Evliya Çelebi Sempozyumu Bildirileri, Yusuf Akçay
4-Orhun Yazıtları, Talat Tekin, Ankara-1988
5- Divani Lüğat-it- Türk Tercümesi (Türkiye Türkçesi)-I-II-III-IIII,  Kaşgarlı Mahmut, Besim Atalay Ankara-1985
6-Eski Türk Yazıtları. Hüseyin Namık Orkun  1936
7-İnceleme Orhun - Orxun Abideleri.  Muharrem Ergin,  Istanbul 2011
8-Ötüken Türkçe Sözlük (Orxun Yazıtlarından Günümüze Türkiye Türkçesinin Söz Varlıǧı) (Istanbul-2007)
9-An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish. Oxford аt the Clarendon Press, Oxford University Press, Ely House, Glasgow, New York, Toronto, 1972 Sir Gerard Clauson
10-Pavet de Courteille, Dictionnaire Turc Oriental
11-Prof. Dr. Mehmet Kara. Türkmen Türkçesi Grameri
12-Çobanoğlu, Ö. (2004), Türk Dünyası Ortak Atasözleri Sözlüğü, Ankara: Atatürk Kültür Merkezi Başkanlığı Yayınları.
13-Ismail, Z.; Gümüş, M. (1995), Türkçe Açıklamalı Kazak Atasözleri, Ankara: Engin Yayınevi.
14-Öztopçu, K. (1992), Uygur Atasözleri ve Deyimleri, İstanbul: Doğu Türkistan Vakfı Yayınları
15-Büyük Türkçe Farsça Sözlük, Mehmet Kanar



No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.