Wednesday, March 2, 2016

اسناد دولتي در باره‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و فارس‌سازي اجباري تورکها توسط مدارس فارسي‌زبان

اسناد دولتي در باره‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و فارس‌سازي اجباري تورکها توسط مدارس فارسي‌زبان
بنا به گزارشات رسمي سالهاي ١٣٠٤-١٣٠١

مئهران باهارلي

در زير ١٩ سند- گزارش رسمي مربوط به سالهاي ١٣٠١-١٣٠٤ از وزارتخانه‌هاي امور خارجه، جنگ و معارف را آورده‌ام. در اين اسناد رسمي دولت ايران اعلام مي‌کند که «زبان تورکي در آزربايجان بايد منسوخ گردد» (گزارش ٩). «زبان فارسي بايد رفته رفته معمول شود» (گزارش ١٥) و «فارسي در اندک مدت به زبان حقيقي اين حدود تبديل شود» (گزارش ١٢)". در اين اسناد، دولت ايران تدابير مشخص زير را به نهادهاي مربوطه براي«منسوخ کردن زبان تورکي در آزربايجان و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي اين حدود در اندک مدت» توصيه و تجويز مي‌کند:

١. ترویج و توسعه‌ي زبان فارسی در همه‌ي نقاط آزربايجان
٢. توسعه‌ي مدارس دولتي فارسی‌زبان در آزربايجان
٣. مراقبت در تدریس و تعلیم زبان فارسی در همه‌ي نقاط آزربايجان
٤. کلیه‌ي معلمین و آموزگاران آزربايجان باید فارس و فارسی‌زبان باشند، نه این که خودشان فارسی بلد نباشند
٥. تغییر معلمین و آموزگاران مدارس آزربايجان و اعزام هر چه سریعتر معلمین فارسی‌زبان به جای آنها از تهران به تمام نقاط آزربايجان
٦. تدریس و تعلیم زبان فارسی باید در مدارس آزربايجان اجباری شود
٧. معلمان نباید دیگر درسها را به زبان تورکی ترجمه کرده، ارائه کنند
٨. تأسیس مدارس ابتدایی که فقط خواندن و نوشتن فارسي را به اطفال بیاموزد. مدارس ابتدایی برای توسعه‌ي زبان فارسی در این ایالت مهمتر از مدارس متوسطه است
٩. تعیین معلمه‌ها و آموزگاران زن برای تربیت و تعلیم اطفال که از بدو زبان فارسی را بیاموزند
١٠. کلیه‌ي مأمورین و کارمندان آزربايجان باید فارس و فارسی‌زبان باشند، نه این که خودشان فارسی بلد نباشند
١١. از چاپ و توزیع کتابهای تورکی جلوگیری شود
١٢. از ورود اوراق غیرفارسی [تورکي از تورکيه] ممانعت شود
١٣. از ورود آموزگاران، ماموران و مبلغین تورک [از تورکيه] ممانعت شود
١٤. ممانعت از تدريس زبان تورکي در مدارس متعلق به تورکيه و مدارس هيئتهاي تبشيري در شهرهاي آزربايجان
١٥. تخصيص بودجه‌ي فوق العاده براي تاسيس و تکميل مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان و براي اعزام مامورين و معلمين فارس و گسترش فعالتيهاي اداره‌ي معارف در آن ايالت
١٦. جلوگيري از فعاليتهاي آموزشي و فرهنگي ماموران و مقامات و دولت تورکيه در آزربايجان. زيرا اهالي خود را با آنها هم‌زبان، هم‌فرهنگ و هم‌ردیف مي‌دانند
١٧. تاسيس قرائتخانه‌ها و کتابخانه‌هاي فارسي‌زبان در همه‌ي نقاط آزربايجان

چگونه منسوخ کردن زبان تورکي و جانشين کردن اجباري زبان فارسي به جاي آن به سياست راهبردي دولت ايران تبديل شد؟

در دوره‌ي محمدشاه قاجار بين درباريان تورک و فارس (در آن موقع تاجيک) کشمکشي با ماهيت قومي-ملي جريان داشت. اما جناح تورک بر دربار حاکم بود. با پادشاهي ناصرالدين شاه، جناح فارس (تاجيک) و فارسگرا دست بالا را در دربار قاجار کسب کرد. بعد از به قتل رسانيدن اميرکبير تورک‌گرا (۱۰ ژانويه، ۱۸۵۲) با دسيسه‌ي مهدعلياي فارسگرا و توطئه‌هاي انگلستان، جناح تورک از دربار قاجاري تصفيه شد.

با ظهور جنبش مشروطه، فارسها (تاجيکها) و فارسگرايان علاوه بر دربار، ديگر ارکان و بدنه‌ي دولت قاجاري را نيز به قبضه‌ي خود درآوردند و براي اولين بار در تاريخ، توانستند- به جز پادشاه و دائره‌ي کوچک وفادارانش- بر دربار و کل دولت ايران حاکم شوند. اين نوحاکمان که قرنها تحت حاکميت تورکان زيسته بودند، در آغاز به سبب مصلحت‌گرائي و بي‌تجربگي و نداشتن اعتماد به نفس به ستيز علني با زبان و هويت و ملت تورک در سطح دولت و به طور رسمي نپرداختند و يا به آن جسارت نکردند.

اما مقامات عاليرتبه فارس (تاجيک) و فارسگرا پس از تثبيت موقعيت برترشان در دولت و جامعه، مطمئن شدن از نبود شعور ملي تورک در ميان نخبگان و توده‌ي تورک بويژه در مرکز آزربايجان، و در نتيجه تقويت اعتماد بنفسشان، در اولين حمله تدريس زبان فارسي در مدارس را اجباري و تحصيل به زبان تورکي را ممنوع کردند. اين حرکت فارسي-تاجيکي، با مقاومت مظفرالدين شاه، پادشاه تورک‌گرا و دمکرات قاجار روبرو شد. فارسگرايان همچنين مايل بودند اصل رسميت زبان فارسي را در قانون اساسي مشروطه و متمم آن بگنجانند. اما بيمناک از مخالفت قطعي مظفرالدين شاه و در نتيجه امضا نشدن آن، پيگير جدي اين امر نشدند. به عبارت ديگر، در سايه‌ي مظفرالدين شاه، قانون اساسي مشروطه و متمم آن بي‌طرفي زباني را مراعات نمود.

حمله‌ي ديگر فارسگرايان با خيانت انجمن ايالتي آزربايجان - تبريز آمد. اين انجمن با گذاردن شرط دانستن زبان فارسي و سواد فارسي براي انتخاب شدن در قانون ايالتي پيشنهادي خويش، براي نخستين بار در تاريخ ايران به زبان فارسي- آنهم در کشوري با پادشاهي تورک و اکثريت جمعيتي تورک- موقعيت زبان رسمي قانوني (دو ژور) و انحصاري عطا کرد و بدين ترتيب سياست آسيميلاسيون اجباري، روند زبان‌کشي و تورک‌زدائي دولتي-رسمي در ايران را آغاز نمود (بسياري از سران انجمن آزربايجان در تهران و انجمن ايالتي آزربايجان در تبريز، بعدها مواضع پان‌ايرانيستي اتخاذ کرده و به حاميان فعال دولت تورک‌ستيز پهلوي تبديل شدند).

با اينهمه علي رغم اجباري بودن در حرف تدريس به زبان فارسي پس از مشروطه، در عمل اكثر نخبگان و متمولين تورک و مطلق توده‌ي مردم تورک در آزربايجان بويژه غرب آن هيچ علاقه‌اي به زبان و فرهنگ فارسي (تاجيکي)، يادگيري آن و تحصيل به زبان فارسي-تاجيکي از خود نشان نمي‌دادند. وضعيت به همين منوال بود تا کودتاي سوم اسفند ١٢٩٩ (١٩٢٠) رضاخان پيش آمد و منجر به تغيير تيپولوژي ملي دولت ايران از تورک به ايراني-فارسي شد.

پس از کودتاي سوم اسفند ١٩٢٠ دولت جديد ايران، که به جز احمدشاه و اطرافيانش از صدر تا ذيل در تسلط مطلق فارسگرايان و آرياپرستان درآمده بود، تصميم به «منسوخ کردن زبان تورکي، تغيير دادن زبان تورکها از تورکي به فارسي و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي آزربايجان در مدت اندک» گرفت و مشخصا از سال ١٣٠٢ شروع به اتخاذ تدابير و انجام اقدامات عملي در اين راستا کرد.

در دوره‌ي پنج ساله‌ي مذکور مهمترين اقدامات و تدابير دولت کودتا براي نيل به هدف «منسوخ ساختن زبان تورکي در مدت اندک»، عبارت بود از: تاسيس و گسترش شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان و ديگر مناطق تورک‌نشين، اجباري نمودن تعليم و تدريس به زبان فارسي، تبعيد معلمين و ماموران تورک و تغيير آنها با معلمين و ماموران فارس، قدغن نمودن تحصيل و جلوگيري از تدريس به زبان تورکي، ممانعت از نشر و چاپ کتب تورکي، و جلوگيري از ورود نشريات و مکتوبات تورکي از ترکيه و آزربايجان.


اعتراف به وجود سياست رسمي زبان‌کشي، آسيميلاسيون ملي و فرهنگي اجباري و فارسسازي دولتي تورکها در ايران

گزارشات زير، اسناد اعتراف رسمي به وجود سياست دولتي آسيميلاسيون فرهنگي-ملي اجباري تورکها و زبان‌کشي –قوم‌کشي توده‌ي تورک پس از کودتاي سوم اسفند ١٢٩٩ (١٩٢٠) در ايران است.

آسيميلاسيون اجباري (Forced assimilation)، روند جبرآميز آسيميلاسيون فرهنگي يک گروه عمدتا ملي و يا اعتقادي در يک گروه مسلط و حاکم است. تحميل يک زبان بر يک گروه ملي غيرمتکلم بدان زبان در قوانين، نظام آموزشي، ادبيات و مراسم ديني نيز آسيميلاسيون اجباري شمرده مي‌شود. در نمونه‌ي ايران آسيميلاسيون اجباري با تحميل زبان فارسي بر تورکها انجام مي‌پذيرد. در آسيميلاسيون اجباري، گروه قرباني، بر خلاف پاکسازي قومي، مجبور به ترک منطقه‌ي خاصي نمي‌شود، در عوض با جبر آسيميله مي‌گردد. آسيميلاسيون اجباري معمولا در مناطقي ديده مي‌شود که قدرت سياسي حاکم بر آنجا تغيير مي‌يابد. در ايران روند دست به دست گشتن حاکميت سياسي از تورکها به فارسها (تاجيکها) با کودتاي سوم اسفند ١٢٩٩ به پايان خود نزديک شد.

آسيميلاسيون قومي (Ethnic assimilation) تاکيد افراطي بر هويت ملي همگون (در اينجا تاجيکي-فارسي)، معمولا بر عليه يک گروه ملي که برخاسته از يک دشمن تاريخي است (در اينجا تورکها) مي‌باشد. در اينجا تدابيري افراطي براي نابود ساختن فرهنگ گروه ملي مزبور اتخاذ مي‌شود. قوم‌کشی (Ethnocide)، نابودی روحی و فرهنگی سيستماتيک يك گروه ملي-قومي؛ و نسل‌کشی (Genocide) نابودی فیزیکی و وجودي گروه هدف است. زبان‌کشی (Linguicide) از جمله شكلهاي رايج قوم‌کشی است. وجه غالب زبان‌کشی منحصر كردن زبان نظام آموزشي به زباني جز زبان مادري اعضاي گروه ملي- قومي (در ايران تورکي) و کاربرد انحصاری زبان رسمی تحميل شده (در ايران فارسي) در مکاتبات و متون حقوقی و رسمی است. یکي از موثرترین روشهای نابودی یک زبان، آموزش انحصاری زبان جایگزین (در ايران فارسي) توام با تبعیضهای سازمان‌یافته علیه زبان قرباني (در ايران تورکي) است. ممنوعیت آموزش زبان گروه ملي-قومي (در اينجا تورکي)، محدودیت در انتشار کتاب و نشریات و تولید برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی به آن زبان از طرق گوناگون و انکار فنی و علمی و تقلیل آن به مجموعه‌ای از آواها و یا گویشهای محلی از جمله تبعیضاتی است که زبان گروه ملي-قومي را به منظور نابودی هدف قرار می‌دهند.

طبق اين اسناد و گزارشات، هدف غائي دولت ايران از ترويج زبان فارسي و گسترش شبکه مدارس فارسي در آزربايجان، «منسوخ کردن زبان تورکي و جايگزين کردن فارسي به جاي تورکي در اندک مدت» بوده است. اين، تعريف دقيق زبان‌کشي است. از آنجائيکه زبان تورکي، رکن اساسي هويت ملي خلق تورک در ايران است، منسوخ کردن زبان تورکي، مساوي است با نابود کردن هويت ملي تورک و ملت تورک. اين نيز تعريف نسل‌کشي ملي است (هرچند صرف اين واقعيت که يک توده‌ي ٣٠-٤٠ ميليوني تورک در ايران توسط دولت و بيش از يک قرن از داشتن حتي يک مدرسه‌ي تورکي نيز محروم نگاه داشته شده است، دليلي کافي بر وجود سياست آسيميلاسيون اجباري تورکها، فارسسازي دولتي آنها و نسل‌کشي زباني در ايران است). با اين وصف پس از تاريخ ١٩٢٠، دولت ايران با خيانت به اتباع و شهروندان تورک خود، از امر تدريس و تعليم و تعلم اجباري و انحصاري به زبان فارسي و ايجاد و توسعه‌ي شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان در مناطق تورک‌نشين ايران و بويژه آزربايجان، به عنوان ابزاري براي ريشه‌کن کردن زبان تورکي، تغيير جبري زبان تورکي تورکها به فارسي، نسل‌کشي زباني و ملي تورکها و فارسسازي اجباري آنها استفاده کرده است (و مي‌کند). به عبارت ديگر، دولت ايران به دست خود موقعيت و منزلت زبان فارسي براي تورکها و آزربايجان را کاملا ديگرگون کرده و با موفقيت آنرا به يک زبان تحميلي و استعماري تبديل نموده است.

بررسي و چکيده‌ي اسناد و گزارشات:

١- اين اسناد مربوط به دوره‌ي وزارت جنگ و نخست‌وزيري رضاخان و قبل از تاسيس سلسله‌ي پهلوي است (رضاخان در اسفند سال ١٢٩٩ کودتا کرد و به مقام فرماندهي کل قوا رسيد. در خرداد ١٣٠٠ وزير جنگ و در آبان ١٣٠٢ نخست‌وزير شد. در آذر ١٣٠٤ با ساقط کردن سلسله‌ي قاجاري بر تخت سلطنت نشست). در اين دوره به جز پادشاه قاجار احمدشاه و دائره‌ي بسيار محدود اطرافيان وي که تورک‌گرا بودند، کل دربار و دولت ايران در تسلط فارسها (تاجيکها) و فارسگرايان قرار داشت.

٢-در گزارشات سال ١٣٠١ (رضاخان وزير جنگ است) از عدم علاقه‌ي مردم و نخبگان غرب آزربايجان به زبان فارسي و يادگيري و تکلم به آن و نبود مدارس فارسي‌زبان در اين خطه ابراز ناخرسندي مي‌شود.
در گزارشات سال ١٣٠٢ (رضاخان نخست‌وزير است) از تاثيرات تورکيه، بسط فرهنگ تورکي و تعميق شعور و هويت ملي تورک بويژه در غرب آزربايجان و امکان جدائي و استقلال آزربايجان از ايران ابراز نگراني مي‌شود و به منظور جلوگيري از آن بر لزوم توسعه و رايج ساختن زبان فارسي در آزربايجان از طريق تاسيس مدارس فارسي‌زبان تاکيد مي‌گردد.
در گزارشات سال ١٣٠٣ منسوخ ساختن زبان تورکي و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي آزربايجان در اندک مدت به نهادهاي دولت ايران امر مي‌شود.
در گزارشات سال ١٣٠٤ به جزئيات سياست اکنون راهبردي شده‌ي منسوخ ساختن زبان تورکي و رايج ساختن اجباري زبان فارسي در آزربايجان از طريق توسعه‌ي مدارس فارسي‌زبان و ديگر اقدامات لازم و هماهنگي بين نهادهاي دولتي براي امر فارس‌سازي اجباري خلق تورک پرداخته مي‌شود.

٣- در اين گزارشات از يک سو ادعا مي‌شود تاسيس شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان به منظور بسط معارف و دمیدن روح وطن‌پرستی و ایرانیت در وجود آنها است و از سوي ديگر بيان مي‌شود گسترش معارف، جز به واسطه‌ي توسعه‌ي زبان فارسی ممکن نخواهد شد. به عبارت ديگر در ترمينولوژي دولت فارس‌محور، بسط معارف و وطن پرستي و ايرانيت کدي است براي منسوخ کردن زبان تورکي، جانشين کردن زبان فارسي به جاي آن و فارسسازي تورکها.

٤-طبق اين گزارشات، در دوره‌ي مورد بحث يعني واپسين سالهاي دولت قاجاري و ربع اول قرن بيستم، مردم تورک علاقه‌اي به تاسيس و يا حضور در مدارس فارسي‌زبان، فارسي‌گوئي و يا فارسي‌نويسي نداشتند: «جاي خیلی تأسف است که هیچکدام نمیتوانند یک کاغذ یا خط فارسی نوشته و یا با زبان فارسی حرف بزنند».

٥-طبق اين گزارشات خوانین، متمولین و صاحب‌نفوذان تورک به فکر توسعه‌ي معارف نیستند. واقعيت آن است که متمولين منطقه بسيار علاقه‌مند به معارف بودند، فقط علاقه‌اي به زبان فارسي-تاجيکي و يادگيري آن نداشتند. چرا که طبق همين گزارشات خوانین و متمولين و صاحب‌نفوذان تورک، «فرزندان خود را اکثرا به روسیه می‌فرستند و در مدارس آنجا تربیت میشوند. آنها، حتي زنانشان با زبان روسی مینویسند و حرف میزنند». همچنين طبق همين گزارشات اهالي فرهنگ‌دوست و معارف‌پرور تورک، مشتاق به حضور در مدارس خارجه (تورکيه) و تبشيري که زبان تورکي را نيز تدريس مي‌کردند بود: «اگر از طرف وزارت معارف اقدام عاجلی نشود در مقابل تشبثات خارجیها به تدریج از تعداد محصلین ایرانی کاسته و بر عده‌ي شاگردان مدارس خارجه خواهد افزود».

٦- در اين گزارشات دختران و زنان تورک نيز به آموزش زبان تورکي علاقه‌مندند. چنانچه گفته مي‌شود حتي زنان تورک (ماکویی) هم براي تحصیل به روسیه میروند ويا دختران تورک به مدارس خارجي عثماني و تبشيري (به سبب تدريس زبان تورکي در آن مدارس) روانه مي‌شوند. همچنين رضاخان بر اعزام آموزگاران زن براي آموزاندن زبان فارسي از سنين پائين به کودکان تورک، به منظور تسهيل فارسسازي آنها تاکيد مي‌کند.

٧-اغلب اين گزارشات بين وزارت جنگ، اميرلشکر شمال غرب، فرمانده‌ي قشون آزربايجان، حاکم نظامي آزربايجان، فرمانده‌ي نظامي اورميه، امور خارجه، کارگزار وزارت امور خارجه، سفير مختار ايران در استانبول، ... و به صورت محرمانه رد و بدل شده است. توگوئي تورکها دشمن و آزربايجان يک سرزمين خارجي اشغال شده در حين جنگ و يا مستعمره است (هرچند دولتهاي استعمارگر روسيه و بريتانيا نيز هرگز- به سبک دولت ايران- اقدام به ممنوعيت زبان بوميان مستعمره‌ي خود و تحميل زبان خويش بر آنها نکرده‌اند). اين امر نشان مي‌دهد که دولت مدرن و فارسگراي ايران از همان آغاز مساله‌ي زبان و فرهنگ و هويت شهروندان تورک خود را – که در ضمن اکثريت اهالي کشور را تشکيل مي‌دادند- نه در رابطه با حقوق شهروندي و توسعه‌ي فرهنگي و اجتماعي و سياسي، ... بلکه به عنوان دشمن و تهديد امنيتي ديده و مديريت آن را به نظاميان و نيروهاي امنيتي سپرده است. اين امر همچنين نشان مي‌دهد که تبديل زبان فارسي به زبان رابط در ايران و زبان نوشتاري اغلب تورکها و ....در قرن بيستم نه امري طبيعي و داوطلبانه، بلکه نتيجه‌ي اعمال سياست تورک‌ستيزي و فارسسازي جبري خلق تورک از طريق تاسيس و گسترش شبکه مدارس دولتي فارسي‌زبان در آزربايجان، آنهم توسط نظاميان و به ضرب شمشير و در سايه سرنيزه و بر خلاف رضا و خواست مردم تورک بوده است.

٨-در اين گزارشات مقامات دولت ايران، شعور ملي تورک اهالي را به عنوان يک پديده‌ي خودجوش و طبيعي قابل انتظار از مردمي بافرهنگ و مدرن نمي‌بينند. بلکه آنرا زائيده‌ي "تاثيرات خيالات جهانگيرانه‌ي عثماني، تبلیغات تورکهاي عثماني، سياست پان‌تورکيسم دولت تورکيه، "تحرکات تبلیغاتی تورکیه توسط عمال رسمي و غيررسميشان، اعزام مأموران، آموزگاران و مبلغان ماهر برای توسعه‌ي زبان، ادبیات و فرهنگ تورک بر اساس نظریات پان‌تورکیستی در قطعات تورکي زبان ايران، فعالیتهای پان‌تورکیستی باش‌شهبندری تورکیه، فعالیت گسترده‌ي مدارس هیأتهای تبشیری آمریکایی و فرانسوی (که در برنامه‌ي درسي خود به تدريس زبان و ادبيات تورکي نيز جاي داده بودند)، ..." گمان مي‌کنند.

٩-اين گزارشات مربوط به اورميه، و به درجه‌ي کمتر ماکو و سلماس، همه واقع شده در غرب آزربايجان‌اند. همانگونه که معلوم است در دهه‌هاي آخر قرن نوزده و دهه‌هاي اول قرن بيستم، شعور ملي تورک در نواحي غربي آزربايجان به مرکزيت اورميه-خوي (اوليا چلبي اين دو شهر را تورکستان ايران خوانده است)، به عنوان امتداد طبيعي آناتولي و عثماني، بسيار گسترده و ريشه‌دار و اين ناحيه مرکز جنبش سياسي تورک‌گرائي مدرن و دمکراتيک در آزربايجان بود. چنانچه در اين گزارشات نيز در تائيد واقعيت تاريخي فوق الذکر از يک سو گفته مي‌شود که اهالي اورميه خود را همزبان، هم‌فرهنگ و هم‌رديف اهالي تورکيه توصيف مي‌کنند؛ و از سوي ديگر به دفعات تاکيد مي‌شود که توسعه‌ي معارف (منسوخ کردن زبان تورکي) و ترویج زبان فارسی در غرب آزربايجان و بويژه اورميه از نقطه نظر سیاسی بسیار مهم است.

١٠- به دليل وجود شعور ملي تورک برجسته در غرب آربايجان به مرکزيت اورميه، اين ناحيه به محض انجام کودتا در سال ١٢٩٩ (١٩٢٠ ميلادي) مورد توجه ويژه‌ي دولت تورک‌ستيز جديد رضاخان گرفت، و داراي اولويت و محتاج به معامله‌ي ويژه‌ تشخيص داده شد. در نتيجه‌ي اين ارزيابي، دولت رضاخان، سياست فارسسازي و پروژه‌ي تورکي‌زدائي و تغيير دادن زبان تورکان به فارسي در آزربايجان و ايران را نخست از اين بخش آغاز کرد: به ايجاد شبکه‌ي گسترده‌ي مدارس فارسي‌زبان ارجحيت و فوريت داده شد، به فارس‌سازي گسترده‌ي نامهاي جغرافيائي تورکي استارت داده شد (تغيير نام اورمو به رضائيه در سال ١٣٠٥؛ سپس شاهپور، مياندوآب، شاهين دژ، تکاب، سيه چشمه، نقده، .. قابل ذکر است که نام جعلي «رضائيه» به لحاظ دستور زبان فارسي غلط بود. اين نام مي‌بايد «رِضائي» و يا بنا به دستور زبان عربي «رِضوي» مي‌شد)، در سال ١٣١١ معارف اورمیه از معارف تبریز تفکیک شد، در سال ١٣١٢ غرب آزربايجان در تقسيمات کشوری از شرق آزربايجان جدا گرديد،...

١١-در اين اسناد، شرق آزربايجان و مرکز آن تبريز از جنبه‌ي تورکي‌گرائي يک تهديد و از جنبه‌ي لزوم فارسي‌سازي داراي فوريت شمرده نمي‌شود. حتي بر عکس نام آن همراه با ترويج زبان فارسي ذکر مي‌شود: «پنج سال قبل زمانی که دمکراتهاي تبریز در نقاط مختلف آزربايجان نفوذ داشتند، خوانین ماکو براي جلب نظر آنها مدرسه‌اي (به احتمال قريب به يقين فارسي‌زبان) به نام اقبال تأسیس کرده، از تبریز مدیر و معلم آورده، پسران خوانین در آنجا مشغول تحصیل شده و ... با از بین رفتن نفوذ دمکراتها مدرسه هم از رونق افتاد». همچنين در يک نامه به وزارت خارجه گفته مي‌شود «از آنجا که ترویج زبان فارسی در این ناحیه (غرب آزربايجان) از نقطه نظر سیاسی بسیار مهم است و این امر با توسعه‌ي معارف (منسوخ کردن زبان تورکي) حاصل میشود، برای پیشبرد این نظریه قرار است نشستی در تبریز برپا شود. از ارومیه میرزااحمد خان امین (امین اعظم) در آن جلسه حاضر خواهد شد که اصلاً اصفهانی و ساکن تبریز است».

١٢-طبق اين گزارشات در سال ١٣٠٠ زبان فارسي زبان اجباري تدريس در مدارس (احتمالا توسط دستورالعملهاي اداري) بوده است. اين امر نشان مي‌دهد که پروژه‌ي تبديل زبان فارسي به تنها زبان رسمي و آموزشي در ايران، پس از جنبش مشروطيت و پيش از تاسيس سلسله‌ي پهلوي آغاز شده بود.

١٣-در اين گزارشات مقامات ايران نگراني خود را از حرکت آزربايجان به سوي سرنوشتي مانند قفقاز ابراز مي‌دارند که زبان تورکي در مکاتبات به جاي زبان فارسي رواج دارد و همه‌ي کتابها و نوشته‌هائي که سابق بر اين فارسي بود، به تورکي نوشته مي‌شود. به عبارت ديگر آنها واقف بر اين امر بودند که پس از اين حضور زبان فارسي در سرزمينهاي تورک، صرفا با اجبار قانون و تحميل دولت و فشار ارتش متصور است.

١٤- در اين گزارشات با دادن مجوز به عثماني براي تاسيس مدرسه و مريض‌خانه ... مخالفت مي‌شود. اين در حالي است که در آن دوره تقريبا همه‌ي دولتهاي اروپائي و مسيحي عمده در ايران داراي امتيازاتي از قبيل داشتن مدرسه و مريضخانه و غيره بودند. دليل اين امر وحشت مقامات ايران از تاثير مثبت عثماني بر گسترش شعور ملي تورک به حرکت در آمده و موج هويت‌خواهي تورکي در مناطق تورک‌نشين ايران و در راس آنها آزربايجان بود. دولت ايران پس از ١٩٢٠ مدارس و ديگر موسسات عثماني در ايران را خطري امنيتي تلقي مي‌کرد، زيرا زبان کاربردي آنها تورکي بود.

١٥-در اين گزارشات از سليمان نظيف، روشني بيگ و محمدامين رسولزاده، سه انديشمند و محرر تورک‌ خارجي که نقشي تاريخي در آغاز و رشد شعور ملي تورک در آزربايجان و ايران بين سالهاي ١٩٠٠-١٩٤٠ داشتند نام برده مي‌شود. تاريخنگاري رسمي فارسي و قوميتگرايان فارس همواره از اين و شماري ديگر از شخصيتهاي تاريخي (يوسف ضياء، ...) که در زمره‌ي دوستان واقعي و محبوب خلق تورک در آزربايجان‌اند، به جرم بيدار ساختن حسيات ملي تورک، توسعه‌ي ناسيوناليسم تورک در ايران، تشويق تورکان به استقلال، الحاق آزربايجان به تورکيه...  ترسان و متنفر بوده است.

١٦- در اين گزارشات از فعاليتهاي مدارس هئيتهاي تبشيري آمريکائي و فرانسوي و ... نيز، ظاهرا به سبب تبليغ مسيحيت در ميان تورکها و فساد اخلاق اطفال مسلمان ابراز نگراني و خطر مي‌شود. اما دليل اصلي نگراني مقامات دولت کودتا، تدريس زبان و ادبيات تورکي در مدارس تبشيري است. بدين شرح که مفردات اين مدارس تبشيري علاوه بر زبان دولت متبوع خود (انگليسي، فرانسه، ..)علي الاصول شامل تدريس زبان و بعضا ادبيات تورکي نيز به مدت چند ساعت در روز مي‌شد. به عبارت ديگر منظور مقامات از فساد اخلاق اطفال مسلمان در اين گزارشات، آموختن زبان و ادبيات تورکي توسط کودکان تورک است: «کارگزار ارومیه همواره با ارسال گزارشهایی از تعالیم (زبان و ادبيات تورکي) مدارس هیأتهای تبشیری به کودکان مسلمان (تورک) و توسعه‌ي پان‌تورکیسم توسط مأموران سیاسی تورکیه ابراز نگرانی و حتی اعلام خطر میکرد».

١٧- منابع خارجي و فارسي ادعا مي‌کنند در ايران سياست فارس‌سازي اجباري تورکها و يا فارسيفيکاسيون رسمي و دولتي وجود ندارد. يکي از دلائل اينکه چرا اين منابع مي‌توانند همچو ادعاي بي‌پايه‌اي را علي‌رغم وجود هزاران سند و مدرک و داده و واقعيت ميداني موجود بر خلاف آن، پيش رانده و با موفقيت در جهان رايج کنند، عدم حساسيت و غفلت خود تورکها بويژه نخبگان سياسي‌کار آنها است که در يک قرن گذشته به جاي مستندسازي سياست رسمي و دولتي فارس‌سازي تورکها در ايران، اغلب مشغول ماجراجوئيها و انجام کارهاي عبث و بيهوده و دادن شعارهاي نامربوط‌‌اند.

١٨-طبق اين گزارشات، عده‌اي از افراد محلي با اشتراک در امر تاسيس مدارس فارسي‌زبان در آزربايجان به پروژه‌ي منسوخ کردن زبان تورکي و تغيير دادن زبان مردم از تورکي به فارسي خدمت کرده‌اند، مانند تاسيس مدرسه‌ي فوج پهلوي در سلماس، مدرسه‌ي دمکراتهاي تبريز در ماکو، قرائتخانه‌ي پهلوي در اورميه.

١٩-چهار تن از شخصيتهاي اصلي تورک‌ستيز در اين گزارشات (امیرلشکر عبدالله طهماسبی، سرتیپ محمدحسین آیرم، رضاخان و پرنس اسحقخان مفخمالدوله) داراي مليت تورک و يا تورک تباراند. مفخم الدوله وزیرمختار ایران در استانبول اصلا از شهر خوي آزربايجان و سرلشکر محمدحسین آیرُم (آيريم) متولد باکو است. امیرلشکر عبدالله‌خان امیرطهماسبی تربيت يافته در تهران و مانند رضاخان، اصلا از تورکهاي قفقاز جنوبي (شمال آزربايجان) است. قابل ذکر است که طهماسبي و آيريم در نفرت از زبان و فرهنگ تورک در موضعي افراطي‌تر از رضاخان قرار دارند. اگر بتوان صفت خيانت به ملت را در مورد کسي بکار برد، بي‌شک طهاسبي که از طراحان و معماران اصلي سياستهاي ريشه‌کن کردن زبان تورکي و نابود ساختن هويت ملي تورک در آزربايجان و ايران بود يکي از نادر شخصيتهاي شايسته اين صفت در طول تاريخ خلق تورک است. طهماسبي نخستين مقام عاليرتبه‌ي دولتي است که خواستار منسوخ کردن زبان تورکي و اجباري کردن زبان فارسي در آزربايجان شد. بسياري از تدابير ديگر براي ريشه‌کن کردن تورکي در ايران نيز از نوآوريهاي اوست (وي همچنين نقشي اساسي در کودتاي سوم اسفند، سرنگونی غيرقانوني ولي نعمت خود احمدشاه قاجار، تحویل گرفتن کاخ‌های قاجاری، اخراج و تبعید خفت‌بار محمدحسن میرزا ولیعهد، قتل اقبال السلطنه ماکوئي  و غارت اموال وي داشت). آيريم نيز شخصي است که آزربايجان را شايسته‌ي زندگي در قرون وسطي حتي عصر حجر ميدانست. وي تا آنجا پيش مي‌رود که خواهان انحلال کليه‌ي مدارس متوسطه در آزربايجان مي‌شود، زيرا به گمانش اين مدارس جوانان تورک را سياسي و مخالف دولت مي‌کند. وي همچنين توصيه مي‌کند که دولت ايران در آزربايجان صرفا مدارس ابتدائي فارسي‌زبان تاسيس کند تا امر فارسسازي کودکان تورک سريعتر انجام پذيرد.

٢٠-در اين گزارشات نام خلق ما تورک و زبان وي تورکي ذکر شده است. بعد از تاسيس رژيم پهلوي و با پيشرفت پروژه‌ي فارس‌سازي و تجربه‌اندوزي دولت ايران به سياستها و تدابير استعماري جديدي مانند انکار نام ملي "تورک" و نام زبان "تورکي"، ايجاد هويت قومي آزري و آزربايجاني و ... دست زد.

٢١-در اين گزارشات اظهار اميدواري مي‌شود با اتخاذ تدابيري چون گسترش مدارس فارسي‌زبان، ترويج زبان فارسي و ممنوع ساختن زبان تورکي، «در اندک مدتی» زبان تورکي در آزربايجان منسوخ شده و زبان فارسي به زبان حقيقي اين خطه تبديل گردد. هرچند از آن زمان تاکنون پروژه‌ي فارس‌سازي خلق تورک ضربه‌اي جدي به زبان تورکي در ايران زده است (چنانچه اکنون قريب يک سوم از جمعيت فارس‌زبان ايران، اصلا تورک‌تبار و يا تورکهاي جبرا فارسزبان شده هستند)، با اينهمه هنوز حداقل ٤٠ درصد از اهالي ايران را تورکها تشکيل مي‌دهند‌. به عبارت ديگر پروژه‌ي فارس‌سازي خلق تورک «در اندک مدت» ورشکست شده است.

٢٢-تدابير و اقداماتي که مابين سالهاي ١٣٠٤-١٣٠١ از سوي حکومت نظامي رضاخان براي منسوخ ساختن زبان تورکي و تبديل زبان فارسي به زبان حقيقي مردم تورک اتخاذ و اجرا شدند، به عبارت ديگر سياستهاي دولتي زبان‌کشي و قوم‌کشي خلق تورک، امروز نيز مانند يک صد سال گذشته بدون وقفه، بل با افزايش و تشديد و به طور سيستماتيک اعمال مي‌شوند.

متن ١٩ گزارش از وزارتخانه‌هاي جنگ، خارجه و معارف (سالهاي ١٣٠١-١٣٠٤) در باره‌ي توسعه‌ي زبان فارسي، منسوخ نمودن زبان تورکي در آزربايجان توسط ايجاد و گسترش شبکه‌ي مدارس فارسي‌زبان:

١- وضعيت اسفناك آموزش و پرورش در ماکو (جمعه ٣٠ آذر ١٣٠١، ٢٢ دسامبر ١٩٢٢، ٣ جمادي الاول ١٣٤١): آنچه از معارف در شهر ماکو وجود دارد یک مدرسه‌ي چهار کلاسه‌ي ابتدایی با یک معلم است که آن هم وضعیت مناسبی ندارد. خوانین، متمولین و صاحب‌نفوذان شهر به فکر توسعه‌ي معارف نیستند. خوانین، فرزندان خود را اکثرا به روسیه می‌فرستند و در مدارس آنجا تربیت میشوند. آنها با زبان روسی مینویسند و حرف میزنند و جاي خیلی تأسف است که هیچکدام نمیتوانند یک کاغذ یا خط فارسی نوشته و یا با زبان فارسی حرف بزنند. تعدادي از زنان ماکویی هم براي تحصیل به روسیه میروند. البته پنج سال قبل زمانی که دمکراتهاي تبریز در نقاط مختلف آزربايجان نفوذ داشتند خوانین ماکو براي جلب نظر آنها مدرسه‌اي به نام اقبال تأسیس کرده، از تبریز مدیر و معلم آورده، پسران خوانین در آنجا مشغول تحصیل شده و جمعی از فقرا را هم رایگان به مدرسه اقبال راه دادند که مخارجشان از موقوفه‌ي مرحوم تیمور آقا داده میشد. با از بین رفتن نفوذ دمکراتها مدرسه هم از رونق افتاد. (اسناد وزارت امور خارجه،٢٤-٢٥-٣٢-٣٣-١٣٠١)

٢- تأسيس مدرسه‌ي پهلوي در سلماس (دوشنبه ٢ بهمن ١٣٠١، ٢٢ ژانويه ١٩٢٣،٤ جمادي الثانی ١٣٤١): امروز به مناسبت تقدیر از فوج پهلوي مدرسه‌اي که در شهر سلماس گشایش یافت، نام این فوج را به خود گرفت. براي افتتاح این مدرسه مراسمی از طرف هیأت معارف برپا شد. براي مخارج ابتدایی مدرسه نزدیک به هشت صد تومان اعانه از طرف اهالی و رؤساي دوایر محلی جمع شده بود (سازمان اسناد ملی ایران، سند شم ٢٩٣٠٠١٥٥٣، آرشیو ١٠٨ ظ ٢ ب آ ا، شم میکروفیلم، ٠٠١٠٠١٦٠)

٣- هشدار مفخم الدوله به درخواستهای دولت تورکيه از ايران (يکشنبه ٢٣ تير ١٣٠٢، ٣٠ ذيقعده ١٣٤١): مفخم‌الدوله، وزیرمختار ایران در اسلامبول، امروز در نامه‌ي خود به وزارت امور خارجه با اشاره به اجحافاتی که نسبت به اتباع ایرانی در خاک تورکیه‌ي عثمانی صورت میگیرد، به دولت هشدار داد «زمزمه‌ي دارا بودن حقوق دول کامله الوداد و اعاده‌ي کاپیتولاسیون» برای اتباع عثمانی در ایران نباید مورد توجه قرار گیرد. سیاست جدید دولت تورکیه بر پایه‌ي پان‌تورکیسم بنا شده «و خیالات جهانگیرانه‌ای که حضرات در قطعات تورکی‌زبان ایران دارند و تبلیغات مجدد که برای نیل به این مقصود به توسط عمال رسمی و غیررسمی خود در مملکت ایران می‌کنند اگر دارای امتیازات از قبیل مدرسه و مریض‌خانه و غیره شوند آزربايجان و سایر نقاط تورکی‌زبان را دخیل یک رشته اغتشاشات بزرگ» خواهند کرد (اسناد وزارت امور خارجه، ٥٧-١٧-١٥-١٣٠٢)

٤- مراقبت در ترويج زبان فارسی در آزربايجان (پنجشنبه ١ آبان ١٣٠٢، ٢٥ اکتبر ١٩٢٣، ١٤ ربيع الاول ١٣٤٢): در پی گزارشهای مأموران سیاسی ایران در تورکیه‌ي عثمانی درباره‌ي برنامه‌هایی برای توسعه‌ي زبان، ادبیات و فرهنگ تورک بر اساس نظریات پان‌تورکیستی در ایران، موضوع توسط وزارت امور خارجه به سازمانهای ذیربط منعکس شد. (ر.ک: ٧ خرداد) رضاخان نیز امروز در واکنش به این گزارش در نامه‌ای خطاب به وزارت امور خارجه نوشت که به امیرلشکر شمال غرب دستور داده است برای ترویج زبان فارسی و مراقبت در تدریس و تعلیم آن در همه‌ي نقاط آزربايجان اقدام کند (اسناد وزارت امور خارجه، ١٩-٣٦-١٥-١٣٠٢)

٥- تدريس زبان فارسی در تمام مدارس آزربايجان (يکشنبه ٤ آبان ١٣٠٢، ٢٨ اکتبر ١٩٢٣، ١٧ ربيع الاول ١٣٤٢): در پی تذکر وزارت امور خارجه و حساس شدن نهادهای مرتبط در آزربايجان نسبت به شیوع پان‌تورکیسم، حاکم نظامی آزربايجان امروز خبر داد که اکنون در تمامی مدارس آزربايجان زبان فارسی تدریس میشود و امری معمول است (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٢، پ ٣٥، ص ١٦)

٦- تلاشهای مکتوب سليمان نظيف عليه ايران (شنبه ١١ خرداد ١٣٠٣، ٣١ مه ١٩٢٤، ٢٦ شوال ١٣٤٢): وزیر مختار ایران در اسلامبول امروز در نامه‌ای به وزارت امور خارجه از فعالیتهای سلیمان نظیف علیه ایران یاد کرد. اسحاق مفخم‌الدوله نوشت که فرد یاد شده اخیراً با درج مقاله‌ای در روزنامه «رسملی غزته» [روزنامه رسمی] چاپ اسلامبول، نیات خود را برای توسعه‌ي ناسیونالیسم تورک برملا کرده است. پیش از این، این مسائل توسط رسولزاده، سخنرانی روشنی‌بیک در «تورک اجاقی» اسلامبول و مقالات مرتبط در روزنامه‌ها انجام میشد. «حالیه هم مقاله‌ي سلیمان نظیف همین است و بس. سلیمان نظیف یکی از شعرا و ادبای تورکیه است که از چند سال قبل قلم خود را متوجه حمله به ایران نموده، چه در بیانات و چه در نوشتجات خود، فارسی‌زبانان ایران را طرف حمله قرار داده و ترکی‌زبانان، مخصوصاً اهالی آزربايجان را تشویق به الحاق تورکیه یا اعلان استقلال میکند.» مفخم‌الدوله بهترین راه مبارزه را «توسعه‌ي مدارس و اعزام معلمین فارسی‌زبان به تمام نقاط آزربايجان و ممانعت از ورود مبلغین یا اوراق غیرفارسی» دانست (اسناد وزارت امور خارجه، ٩٩-٧-١-١٣٠٣)

٧- ضرورت گسترش زبان فارسی در آزربايجان (سه شنبه ٢٤ شهريور ١٣٠٣، ١٦ سپتامبر ١٩٢٤، ١٦ صفر ١٣٤٣): امیرلشکر شمال غرب که این روزها ترجمه‌ي چند مقاله از مطبوعات تورکیه را راجع به الحاق آزربايجان ایران به تورکیه خوانده بود، با ارسال نامه‌ي بلندی به رضاخان، نگرانی خود را از آینده‌ي آزربايجان به واسطه‌ي تحرکات تبلیغاتی تورکیه ابراز داشت. او میگوید که تورکها تا سی سال قبل اغراض خود را نسبت به ایران در لباس مذهب جلوه میدادند، اما پس از ضعف تعصبات مذهبی، اینک با اعزام مأموران، آموزگاران و مبلغان ماهر به قفقاز، توانسته‌اند ملت مسلمان تورک‌زبان آن حدود را با خود همراه کرده، به استهزاء و تحقیر ادبیات ایران بپردازند. اکنون نزدیک ده سال است در قفقاز زبان تورکی به جای زبان فارسی در مکاتبات رواج دارد و همه‌ي کتابها و نوشته‌های آنها که سابق بر این فارسی بوده، تورکی شده است. تورکیه همین شیوه را برای آزربايجان ایران پی‌ریزی کرده است. امیرلشکر عبدالله طهماسبی تأکید کرد که در چنین موقعیتی تدریس زبان فارسی باید در آزربايجان اجباری شود و معلمان نباید دیگر درسها را به زبان تورکی ترجمه کرده، ارائه کنند. او معتقد است در صورت امکان کارمندان و آموزگاران آزربايجان نیز باید فارسی‌زبان باشند و از چاپ و توزیع کتابهای تورکی جلوگیری شود (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٣،پ ٦، صص ١٨٩ تا ١٩٣)

٨- تأسيس قرائتخانه در اروميه (چهارشنبه ١  بهمن ١٣٠٣، ٢١ ژانويه ١٩٢٥، ٢٥ جمادی الثانی ١٣٤٣): با موافقت فرمانده‌ي نظامی ارومیه، قرار است قرائتخانه‌ای موسوم به پهلوی در ارومیه تأسیس شود. کارگزار ارومیه امروز این خبر را به اطلاع وزارت امور خارجه رساند و افزود که فرمانده‌ي نظامی را در جریان فعالیتهای روسها که پیش از این برای دایر کردن قرائتخانه به خرج داده بودند و نیز سیاست اتحاد تورک دولت تورکیه در این ناحیه، گذاشتم تا پس از تأسیس قرائتخانه در جهتهای یادشده فعالیتی انجام نشود (اسناد وزارت امور خارجه، ٢ و ١-٨١-٤٥-١٣٠٣)

٩- تأکيد اميرلشکر شمال غرب به اعزام معلمان فارسی‌زبان به آزربايجان (چهارشنبه٨  بهمن ١٣٠٣، ٢٨  ژانويه ١٩٢٥، ٣ رجب ١٣٤٣): امیرلشکر عبدالله طهماسبی، فرمانده‌ي قشون آزربايجان، امروز به رضاخان نوشت که برای توسعه‌ي زبان فارسی در آزربايجان باید آموزگاران مدارس آزربايجان تا اندازه‌ای تغییر کنند و به جای آنها از تهران معلمین فارسی‌زبان اعزام شوند. در این صورت تعلیم زبان فارسی در مدارس اجباری شده «و محصلین متدرجاً آشنا و در اندک مدتی ... زبان تورکی منسوخ» خواهد شد. وی در اعزام هر چه سریعتر معلمان فارسی‌زبان تأکید نمود (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٣، پ ٦، ص ١٦٠)

١٠- تأکيد رضاخان به اعزام آموزگار زن به تبريز (سه شنبه ١٣ اسفند ١٣٠٣، ٣ مارس ١٩٢٥، ٧ شعبان ١٣٤٣): در پی درخواست امیرلشکر شمال غرب برای ترویج زبان فارسی در آزربايجان، رضاخان امروز با ارسال نامه‌ای محرمانه به وزارت معارف گفت که گسترش زبان فارسی در آزربايجان ضروری است.

تغییر معلمین آزربايجان و اعزام معلمین فارسی‌زبان به جای آنها کمال اهمیت را دارد. «همچنین تعیین چند نفر معلمه برای تربیت و تعلیم اطفال که از بدو» زبان فارسی را بیاموزند ضرورت دارد. در این نامه تأکید شده که «پنج آموزگار زن به اداره‌ي معارف آزربايجان معرفی شوند.» (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٣، پ ٦، ص ١٥٨)

١١- تأسيس قرائتخانه‌ي پهلوی (پنجشنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٠٤، ٢١ مه ١٩٢٥، ٢٧ شوال ١٣٤٣): به گزارش امیرلشکر شمال غرب «یک باب قرائتخانه به نام مبارک پهلوی» با مدیریت مدیر کتابخانه و مطبعه‌ي تمدن در ارومیه گشایش یافت (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٤، پ ٤، ص ٦٩)

١٢- ضرورت گسترش زبان فارسی در آزربايجان (سه شنبه ٢٤ شهريور ١٣٠٤، ١٥ سپتامبر ١٩٢٥، ٢٦  صفر ١٣٤٤): سرتیپ محمدحسین آیرم، فرمانده‌ي لشکر شمال غرب، با اشاره به این که تورکها و کردها تشکیل‌دهنده‌ي نفوس آزربايجان هستند و همواره در معرض نیات فاسد همسایگان قرار دارند، نوشت که دمیدن روح وطن‌پرستی و ایرانیت در وجود آنها بهترین اقدام برای اتحاد عقیده‌ي آنان است؛ و این اقدام جز گسترش معارف، آن هم به واسطه‌ي توسعه‌ي زبان فارسی ممکن نخواهد شد. وی تأکید کرد که زبان فارسی باید زبان حقیقی این حدود شود. «اولاً کلیه‌ي مأمورین و معلمین فارس باشند، نه این که خودشان فارسی بلد نباشند. ثانیاً مدارس... منحل و به جای آن مدارس ابتدایی که فقط خواندن و نوشتن را به اطفال بیاموزد تأسیس نمایند.» وی پیشنهاد کرد مدارس متوسطه هم حذف شوند بهتر است! (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٤، پ ٣، ص ٢٤٠)

١٣- تأکيدی دوباره در انحلال مدارس متوسطه (يکشنبه ٢٦ مهر ١٣٠٤، ١٨ اکتبر ١٩٢٥، ٢٩ ريع الاول ١٣٤٤): سرتیپ محمدحسین آیرم، فرمانده‌ي قوای آزربايجان، در نامه‌ای به وزارت جنگ، بار دیگر خواستار انحلال مدارس متوسطه‌ي آزربايجان و توسعه‌ي مدارس ابتدایی شد. وی نوشت که مدارس ابتدایی برای توسعه‌ي زبان فارسی در این ایالت مهمتر است؛ دیگر آن که مدارس متوسطه کاری جز پرورش کاسب‌زاده و افرادی که در پی مشاغل دولتی هستند، ندارد. وی عقیده داشت فارغ‌التحصیلان دوره‌ي متوسطه خیلی زود سیاسی شده، در شمار مخالفان دولت درمی‌آیند؛ و این یعنی دردسر. سرتیپ آیرم در انتهای نامه افزود که برای رفع بیکاری به جای مدارس متوسطه باید چندین مدرسه‌ي صنعتی و کشاورزی گشایش یابد که پس از سه سال آموزش محصلان را وارد بازار کار نماید (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٤، پ ٣، صص ٢٣٦ و ٢٣٧)

١٤- عدم تدريس زبان فارسی در مدرسه‌ي دخترانه ژاندارک (شنبه ١٦  آبان ۱۳۰۴  ،٧  نوامبر ١٩٢٥، ٢٠ ربيع الثانی ١٣٤٤): در نامه‌ای که امروز به وزارت معارف فرستاده شد آمده است که در مدرسه‌ي ژاندارک زبان فارسی تدریس نمی‌شود، در حالی که طبق قانون همه‌ي مدارس موظف به آموزش این زبان هستند. «عده‌ای از بنات ملل متنوعه، رعایای دولت علّیه در مدرسه‌ي اناثیه موسوم به ژاندارک (Jeanne Dapos;ark) که به مدیریت دختران فرنگی تارک دنیا اداره میشود مشغول تحصیل هستند، فقط زبان فرانسه و زبان نژادی آنان تدریس میشود، دیگر زبان فارسی که زبان مملکت و تحصیل آن برای هر فردی واجب و لازم است، بلکه اجباری است تدریس نمیشود.» (اسنادی از مدارس ایرانی در خارج و مدارس خارجی در ایران (١٣١٧-١٣٠٠ش)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ١٣٨١ش، ص ١٩٣)

١٥- ضرورت تأسيس مدارس بيشتر در اروميه (١٠  آذر ١٣٠٤، ١ دسامبر ١٩٢٥، ١٤ جمادی الاول ١٣٤٤): کارگزاری ارومیه با ارسال گزارشی از فعالیتهای پان‌تورکیستی باش‌شهبندری تورکیه در ارومیه به ضرورت توسعه‌ي زبان فارسی از طریق تأسیس مدارس دخترانه و پسرانه تأکید کرد. وی نوشت که مأموران تورکیه اهالی ارومیه را هم‌زبان، هم‌فرهنگ و هم‌ردیف اهالی تورکیه توصیف می‌کنند و در اینجا برخی افراد محلی نیز چنین اعتقادی دارند. وی تأکید کرد چاره‌ای جز بسط معارف نیست. هیأتهای تبشیری آمریکایی و فرانسوی از یک سو و تبلیغات تورکها از دیگر سو بر فساد اخلاق اهالی میافزاید. «اقتضا دارد برای توسعه‌ي معارف و تأسیس و تشکیل چند باب مدارس ذکور و اناث در نقاط مذکوره از بودجه‌ي معارفی سایر ولایات کاسته و برای معارف اینجا تخصیص دهند که رفته رفته زبان فارسی معمول» گردد (اسناد مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٤، پ ١٢١، صص ٤٥ تا ٥٠. موضوع از طریق وزارت امور خارجه به وزارت جنگ و متعاقباً به فرمانده‌ي لشکر شمال غرب اطلاع داده شد. (همان، صص ٤٣ و ٤٤))

١٦- موقعيت وخيم معارف در اروميه (يکشنبه ٢٧ دی ١٣٠٤، ١۷ ژانويه ١٩٢٦، ٢ رجب ١٣٤٤): در پی گزارش کارگزار ارومیه در باره‌ي فعالیت گسترده‌ي مدارس تبشیری در ارومیه و نیز توسعه‌ي تبلیغات پان‌تورکیستی در این شهر (ر.ک: ١٠ آذر) موضوع از طریق وزارت جنگ به فرمانده‌ي لشکر شمال غرب اطلاع داده شد. محمدحسین آیرم امروز پاسخ داد که فعلاً هزار کودک مسیحی در ٧٣ باب مدرسه‌ي خارجی مشغول تحصیل هستند و اگر بدین منوال کار ادامه یابد هیأتهای تبشیری به مقصود خود خواهند رسید. اما در ارومیه فقط ٥ باب مدرسه‌ي رسمی و نیمه رسمی با ٩٠ تومان بودجه‌ي دولتی و ٢١٦ تومان عایدات ماهیانه‌ي اداره‌ي معارف فعالیت میکند. اگر از طرف وزارت معارف اقدام عاجلی نشود «در مقابل تشبثات خارجیها به تدریج از تعداد محصلین ایرانی کاسته و بر عده‌ي شاگردان مدارس خارجه خواهد افزود» (اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س ١٣٠٤، پ ١٢١، ص ٤٢. موضوع محرمانه به وزارت معارف منعکس گردید. (همان، ص ٤١))

١٧- ضرورت ترويج زبان فارسی (سه شنبه٦  بهمن ١٣٠٤، ٢٦ ژانويه ١٩٢٦، ١١ رجب ١٣٤٤): نصر الله بهنام، کارگزار ارومیه، با ارسال نامه‌ای به وزارت امور خارجه نوشت که ترویج زبان فارسی در این ناحیه از نقطه نظر سیاسی بسیار مهم است و این امر با توسعه‌ي معارف حاصل میشود. وی افزود برای پیشبرد این نظریه قرار است نشستی در تبریز برپا شود. از ارومیه میرزااحمد خان امین (امین اعظم) از طرف اهالی انتخاب شده تا در آن جلسه حاضر شود. امین اصلاً اصفهانی و ساکن تبریز است. اسناد وزارت امور خارجه، ٦-١٧-١-١٣٠٤.

١٨-تبليغات مذهبی مدارس آمريکايی (اسناد وزارت امور خارجه، ٤٩ و ٤٨-١٢-٣٥-١٣٠٤): نصر الله بهنام، کارگزار ارومیه، با ارسال نامه‌ای به وزارت امور خارجه، ضمن تأکید بر تأسیس مدارس ایرانی در ارومیه، به فعالیتهای مدارس آمریکایی اشاره کرد و نوشت که توانسته‌اند تعدادی از کودکان مسلمان را به مسیحیت وادارند: «در تعقیب راپورت معروضه‌ي مورخ ٦ بهمن ماه جاری ... در باب بسط معارف در این صفحات جسارت به عرض میورزد و چنانکه در طی راپورتهای سابقه به عرض رسانده قطع نظر از اینکه تشکیل چند باب مدارس ذکور و اناث باعث ترویج زبان فارسی و جلوگیری از سیاستهای خارجی میگردد و مخصوصاً از نقطه نظر ممانعت از تحریکات و تبلیغات مذهبی مدیران مدرسه آمریکایی که در نتیجه‌ي اسباب فساد اخلاق اطفال مسلمان را فراهم میآورد منافع عظیمه دارد، نسبت به مدارس آمریکایی که مرکب از مدارس ذکور و اناث میباشد با اقداماتی که به عمل آورد بالاخره پروگرام خودشان را تقریباً با پروگرام وزارت جلیله‌ي معارف مطابق و رئیس معارف میتواند در هر موقع برای تفتیش مدارس مذکور اقدام، ولی هنوز قضیه‌ي تبلیغات مذهبی در مدارس مزبور باقی و بین اطفال مسلمان هم در ترویج مذهب مسیح از هیچ نوع مجاهدتهایی فروگذار ندارند و آنچه مستر مولر مدیر مدرسه‌ي مزبور را به ترک این ترتیب متذکر میشود ابداً راضی نشده و صریحاً میگوید افتتاح این مدارس یک قسمت برای تبلیغات مذهبی است و هر یک از اطفال مسلمان، مایل نیستند در مدارس آمریکایی تحصیل نمایند خارج شوند. با اینکه مدرسه‌ي متوسطه در این شهر وجود ندارد و غالب اطفال ذکوری که در مدارس آمریکاییها تحصیل مینمایند باید در مدرسه‌ي متوسطه تعلیم شوند اداره‌ي معارف با زحمات زیاد بدون اینکه از طرف وزارت جلیله‌ي معارف کمک مادی بشود سه کلاس متوسطه در مدرسه‌ي دولتی تشکیل و تدریجاً شاگردان ذکور مسلمان مدارس آمریکاییها را به مدرسه‌ي مزبور جلب و حالیه بیش از ده نفر شاگرد ذکور مسلمان در مدارس آمریکایی باقی نمانده، ولی به جهاتی که هنوز مدرسه‌ي اناثیه مرتبی در ارومیه وجود ندارد و قریب به ٨٧ نفر دختران مسلمه در مدرسه‌ي اناثیه آمریکاییها مشغول تحصیل و آنها هم از اقدامات برای تبلیغات مذهبی و فساد اخلاق دینی اطفال مسلمه‌ي مذکور از هیچ نوع جدیتی مضایقه ندارند. و چون اطفال مزبور غالباً خردسال هستند البته به طوری که تاکنون عده‌ي زیادی از اطفال مسلمان را از مذهب اسلام خارج و مسیحی نموده‌اند رفته رفته موفقیت نصیب آنها و فساد اخلاق و عقیده رواج مییابد. بدیهی است علاج قطعی جلوگیری از اقدامات آمریکاییها از دو شق خارج نیست یا اینکه در صورت اقتضای رأی مبارک وزارت جلیله‌ي معارف اقلاً در تأسیس یک باب مدرسه‌ي اناثیه در این نقطه اوامر لازمه را صادر نمایند تا اطفال مسلمه را به ترتیب مقتضی از مدارس آمریکاییها خارج و در مدرسه‌ي اناثیه مذکور به تحصیل مشغول گردند. و یا در صورت عدم امکان امر و مقرر فرمایند مستر مولر مدیر مدارس مذکور را به وظایف قانونی خود آشنا و از تدریس و تبلیغات مذهبی که مخالف ماده‌ي صریح ١٤ قانون اساسی معارف است مخالفت نمایند تا از فساد اخلاق و عقاید مذهبی اطفال مسلمان که بالمآل تولید مشکلات خواهد نمود جلوگیری شود».

١٩- توسعه‌ي مدارس در آزربايجان (جمعه ٣٠ بهمن ١٣٠٤، ١٩ فوريه ١٩٢٦، ٦ شعبان ١٣٤٤): وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در نامه‌ای به وزارت امور خارجه با اشاره به گزارشهایی که از آزربايجان در باره‌ي ضرورت توسعه‌ي مدارس دولتی در ارومیه به مرکز میرسید، نوشت «قریب چهل و هفت هزار تومان سالیانه برای سال ١٣٠٥ بر بودجه‌ي معارف آزربايجان افزوده شده است و عنقریب رئیس معارف و معلمین شایسته به آنجا اعزام و شروع به تأسیس و تکمیل مدارس خواهد شد».

کارگزار ارومیه همواره با ارسال گزارشهایی از تعالیم مدارس هیأتهای تبشیری به کودکان مسلمان و توسعه‌ي پان‌تورکیسم توسط مأموران سیاسی تورکیه ابراز نگرانی و حتی اعلام خطر میکرد (اسناد وزارت امور خارجه، ١-١٧-١-١٣٠٤)

منابع:

روزشمار تاریخ معاصر ایران/ حسن فراهانی. تهران: موسسه‌ي مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385
خواندن روزشمار تاریخ معاصر ایران جلد سوم
خواندن روزشمار تاریخ معاصر ایران جلد چهارم
خواندن روزشمار تاریخ معاصر ایران جلد پنجم
دانلود هفت جلد

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.