Thursday, March 10, 2016

تشکرنامه‌ي تورکي سفير صفوي در فرانسه که فارسي حرف نمي‌زد


تشکرنامه‌ي تورکي سفير صفوي در فرانسه که فارسي حرف نمي‌زد

مئهران باهارلي

محمت‌رضا بيگ ايرواني، سفير دولت تورکي قيزيلباشي (صفوي) در فرانسه، با پايان ماموريت خود به هنگام بازگشت از اين کشور نامه‌اي -حسب المعمول به تورکي- خطاب به دوک فيليپ د'اورلئان (Duc Philippe d’Orleans, 1674-1723) نايب السلطنه‌ي كشور فرانسه پس از مرگ لوئي چهاردهم و پيش از استقلال لوئي پانزدهم نوشت. سفير دولت صفوي در اين نامه‌ي تورکي از پذيرائيهاي دولت فرانسه و از خدمتگزاري کساني که در مهمانداري و مشايعت او انتخاب شده بودند- با ذکر نام تک تک آنها- تشکر کرد. محمت‌رضا بيگ در اين نامه درخواست کرد که به سبب ناسازگاري مزاجش با سفر دريائي، بر خلاف برنامه‌ي از پيش تعيين شده عزيمت با کشتي به سن پترزبورگ، به کوپنهاگ پايتخت دانمارک مشايعت شده و از آنجا از راه زميني به موطن خود عودت کند.

در زير متن نامه‌ي تورکي سفير صفوي را آورده‌ام. کلمات و پسوندهاي تورکي و نامهاي اروپائي را با الفبا و املا فونتيک تورکي، و عبارات و کلمات فارسي و عربي را با رسم الخط معمول اين زبانها نوشتم. مئهران باهارلي

"هو

"موسيو نيورئل دوک دؤ اورليان ژيراند دؤ فيرانس"

شوکتلي، قدرتلي، عظمتلي پادشاهِ والاجاهِ خورشيدکلاهِ ممالکِ فيرانسا نايبِ منابي حضورلارينا

درون محبّت اوزه‌ره سلاملار ائديپ، خاطرله‌ري [حاققيندا] سواليميز.ي، جانبينه تقديم ائديپ. صحّت و عافيتده مسندِ حکومتله‌رينده دايم و دوستلوق مرکزينده قايم اولالار.

طرفِ احواليميزدان سئوال اولونورسا، الحمدالله تعالي تعيين بويوردوغونوز قاليوندا اولان به‌يزاده‌له‌ر؛ و قاپيتان موسيو دؤ مارول، و ايکينجي قاپيتان موسيو دؤقان، و اوّل لوتئنانت موسيو ژامه‌ن، و ايکينجي لوتئنانت موسيو دؤبلووا، و موسيو مئزونوو، و جرّاح دؤ قيب، و يازيچي موسيو تاسه‌ن، و موسيو لؤژو تئلييئر، و موسيو دؤ پوم بيرتام، و موسيو لومونييه، اول که لازمه‌ي خدمتدير ائديپ. جمله‌سينده‌ن راضي و شاکريز.

مذبورلار اقدام ائديپ، [مني] تعيين بويوردوغونوز پتئربورق'ا گؤتورمه‌ک ايسته‌رله‌ر ايدي. چون [من] دريادا بير مقدار زحمت چکيپ، طاقت گتيرمه‌ييپ، رضا و رغبت.يم ايله و کندي ارادتيم ايله دانيمارق قيرالي پايتختي قوپئنهاق'ا چيخيپ، قارادان گئتمه‌ک اراده‌سيله [بو نامه خيدمته ارسال اولوندو]. اميد که مذبورلاردان نظرِ مرحمتله‌رين.ي دريغ بويورمايالار.

محبّ
محمت رضا بيگ ايلچي فيرانسا"





Mösyö Niurelle Duc d’Orléans Gironde de France

Şevketli, qüdretli, ezemetli pâdşâh-i vâlâcâh-i xurşîdkülâh-i memâlik-i Fıransa nâyib-i menâbı huzûrlarına

Derûn mühebbet üzere selamlar édip, xâtirleri [haqqında] suâlımız.ı cânibine teqdîm édip. Sehhet ve âfiyetde mesned-i hükümetlerinde dâyim ve dostluq merkezinde qâyim olalar.

Teref-i ehvâlımızdan suâl olunursa, elhemdülillah teâla te’yîn buyurduǧunuz qalyonda olan beyzâdeler ve qapitan Mösyö De Marolles, ve ikinci qapitan Mösyö Degand, ve evvel lieutenant Mösyö Jamin, ve ikinci lieutenant Mösyö Deblois, ve Mösyö Maisonneuve, ve cerrâh De Gibbe, ve yazıcı Mösyö Tassin, ve Mösyö Lejeau Tellier, ve Mösyö De Paume Biertam ve Mösyö L’aumonier, ol ki lâzime-yi xidmetdir édip, cümlesinden râzi ve şâkiriz.


Mezbûrlar iqdam édip, [meni] te’yîn buyurduǧunuz Pétérburq’a götürmek isterler idi. Çün [men] deryada bir miqdâr zehmet çekip tâqet getirmeyip, rizâ ve reǧbet.im ile ve kendi irâdetim ile Danimarq qıralı pâytexti Qopénhaq’a çıxıp, qaradan gétmek irâdesiyle [bu nâme xidmete irsâl olundu]. Ümid ki mezbûrların nezer-i merhemetlerini derîǧ buyurmayalar.


Mühibb

Mehmetriza bey Élçi-yi Fıransa

لغتنامه:

قاليون (در متن اصلي قليون): بزرگترين کشتيهاي جنگي و باري داراي بادبان و پارو
درون محبت اوزه‌ره: از صميم قلب
قاپيتان (در متن اصلي قپودن): کاپيتان
لوتئنانت (در متن اصلي نتنته): ستوان، ملازم
يازيچي: منشي
کندي: خود
هو: ذات خدا
قارادان: زميني
نايب مناب: جانشین، خلیفه، قائم مقام
محب: دوستدار، همچنين مرتبه‌ي سوم سالکان طريقت علوي تورکي بکتاشي
گؤتورمه‌ک: آپارماق، بردن

چند نکته‌ي مربوطه:

١-نامهاي فرانسوي اشخاص در نامه را طبق خوانش خود آوردم:
Niurelle Duc d’Orléans Gironde de France (?), De Marolles, Degand, Jamin, Deblois, Maisonneuve, De Gibbe (?), Tassin, Lejeau Tellier (?), De Paume Biertam (?), L’aumonier

٢-اين نامه از جمله‌ي هزاران سند و قرينه و شاهد و ... است که نشان مي‌دهند زبان تورکي يکي از زبانهاي دوفاکتوي رسمي و دولتي در دولت تورکي صفوي بود. رسميت دوفاکتوي زبان تورکي در دولتي که توسط تورکان تاسيس شده بود، دربار و ارتش آن دولت در دست تورکان بود و اکثريت نفوس قلمروي آن دولت را تورکان تشکيل مي‌دادند، امري به غايت طبيعي است.

٣- دولت فرانسه زبان تورکي را به عنوان زبان رسمي دولت صفوي قبول نموده بود. چنانچه در ديدارهاي رسمي و غيررسمي با محمت‌رضا بيگ سفير دولت صفوي، مترجم تورکي-فرانسه را حاضر مي‌نمود. اين موضع نيز بسيار منطقي و شايسته بود. زيرا سفير مزبور، نماينده‌ي يک دولت تورک بود.

٤- محمت‌رضا بيگ بر کاربرد زبان تورکي و اجتناب از کاربرد زبان فارسي در ارتباطات و مکاتبات خود با مقامات فرانسوي و دولت فرانسه اصرار داشت. اين نکته دقت مولفين فارس را هم جلب کرده است. چنانچه عبدالحسين نوائي در اشاره به محمت‌رضا بيگ به کنايه و گلايه مي‌گويد سفير فارسي نمي‌دانست و يا نمي‌خواست به فارسي حرف بزند: (... بارون دوبرتوي خود به سفير ايران مراجعه كرد كه مگر شما خودتان پادشاه ايران هستيد كه اين‌قدر خود راي مي‌باشيد. «سفير به زبان توركي- چون فارسي نمي‌دانست، بلكه بهتر بگوييم به فارسي حرف نمي‌زد»- جواب داد خدا نكند. من يكي از كمترين بندگان او هستم. وقتي مترجم اين جمله را ترجمه كرد، بارون خنده‌اش گرفت و گفت اگر از كمترين بندگان شاه ايران هستيد، پس چرا اين اندازه لجوج و يك‌دنده‌ايد؟...).

٥- در آثار محققين فارس، نقل نکردن متن اصلي اسناد و نوشته‌هاي تاريخي که به زبان تورکي‌اند رفتاري شناخته شده، در راستاي تورک‌زدائي از تاريخ و فرهنگ مردمان ايران است. نامه‌هاي تورکي محمت‌رضا بيگ نيز، که از جمله اسناد مهم تاريخي و ديپلماتيک دولت صفوي‌اند و مضبوط در بايگاني وزارت خارجه فرانسه، صرفاً به سبب تورکي بودن، بدين سرنوشت دچار شده‌اند. چنانچه عبدالحسين نوائي به هنگام اشاره به اين نامه‌هاي تورکي مي‌گويد: "ترجمه (فارسي نامه) را آورديم، بي‌آن كه نيازي در نقل متن توركي آن ببينيم...).

٦-نقل قول مخدوش و مغلوط متون تاريخي تورکي توسط محققين فارس يکي ديگر از رفتارهاي نکوهيده است که به سنت در آثار تاريخنگاران فارس تبديل شده است. چنانچه عبدالحسين نوائي به هنگام اشاره به عنوان يکي از نامه‌هاي تورکي محمت‌رضا آنرا اينگونه نقل مي‌کند "فرانچه پاشا بينك‌باش وكيلي ..." (خوانش درست: فيرانسا پادشاهي‌نين باش‌وکيلي ...)

٧- پس از دو قرن که از ورود قزلباشان تورک عثماني به آزربايجان و ايران، قزلباش‌کشي برخي از شاهان صفوي، استحاله‌ي گسترده قزلباشان در مذهب فارسي امامي و ... مي‌گذشت؛ هنوز بسياري از آنها، حتي در ميان مقامات دولت صفوي، بر مذهب علوي تورکي (قزلباشي-بکتاشي) و يا متاثر از آن بودند. اين تاثيرات در نامه‌هاي تورکي محمت‌رضا بيگ نيز ديده مي‌شود.

٨- زبان آئيني و ديني مذهب علوي قزلباشي تورکي بود و هست. آنها همچنين، از آنجائيکه زبان و فرهنگ تاجيکي (فارسي) را خوار مي‌شمردند، بر کاربرد زبان تورکي در ديگر مناسبتها هم اصرار مي‌کردند. اصرار محمت‌رضا بيگ بر کاربرد زبان تورکي در تماسهاي رسمي و غيررسمي با مقامات فرانسوي در انطباق با اين تمايل و تعصب قزلباشي است.

٩- کاربرد اصطلاحات مذهب علوي تورکي قزلباشي در نامه‌هاي محمت‌رضا بيگ نيز معني‌دار است. وي در آغاز نامه‌هاي خود کلمه‌ي «هو» و در پايان آنها «محب» را بکار مي‌برد.

هو: در ترمينولوژي صوفیان، مخفف هُوَ بوده و مراد از آن، خدای تعالی است. هنگامي که يک قزلباش در مرتبه‌ي کمال (يگانگي انسان با حق)، کلمه‌ي هو را بر زبان مي‌آورد، خود تبديل به هو شده و هر آنچه بيان مي‌کند، سخنان خداوند است. در عبادات مذهب تورکي قزلباشي هم، گفتن هو از سوي عابدين قزلباش، صعود از عالم ماده به عالم معناست.  

مُحِبّ: محب که نامهاي ديگر آن طالب، يول‌اوغلو و ... مي‌باشد، مرتبه‌ي سوم در سلسله مراتب سالکان طريقت علوي تورکي بکتاشي است. مراتب سلوک بکتاشي از پايين به بالا عبارتند از: عاشق، نصيب، محب، درويش، بابا، خليفه، دده، و در نهايت پير (دده بابا).

برخي از منابع:

١- محل نگهداري مکتوبات تورکي و مدارک مربوط به محمدرضا بيگ ائلچي:
بايگاني وزارت خارجه فرانسه، ايران، پرونده ٤ (و نيز ١، ٣،  ٥، ٢) 
Affaires Étrangeres, Perse, t. 4, fo 193, fo 197, fo 393 (et t. 3, t. 1, t. 5, t. 2)
2- Maurice Herbette, Une ambassade persane sous Louis XIV, d'après des documents inédits. Paris, Perrin, 1907.
 (متن آنلاين)
(پ د ف)
٣-اسناد و مكاتبات سیاسی ایران: از سال ۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵ ه - ق همراه با یادداشتهای تفصیلی. باهتمام عبدالحسین نوائی. تهران
4-Un ambassadeur persan à la cour de Louis XIV  -  Figaro supplement litteraire 
5-Watteau's Persians
6-Hu ve açıklaması
7- Hakkı Saygı. Bektaşilikte İnanç Önderliği (Cem Vakfı Alevi İslam Din Hizmetleri Başkanlığı Kitapçığı)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.