Thursday, March 17, 2016

مراسم و آئينهاي التقاطي و فراملي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا


مراسم و آئينهاي التقاطي و فراملي چهارشنبه سوري، نوروز، هفت سين، سيزده بدر و يلدا

مئهران باهارلي

 Wednesday, March 14, 2012

سؤزوموز

آئينهايي که در اين نوشته به طور خلاصه بررسي و تقديم شده‌اند همه التقاطي و فراملي‌اند و در ظهور و تطور آنها فرهنگها و تمدنها و گروههاي ملي و اتنيکي متعدد منطقه از جمله عيلامي-ايلامي، بين النهري، سومري، فنيقي، مصر باستان، مديترانه‌اي، خاورميانه‌اي، آسياي ميانه‌اي، قفقازي، آفريقاي شمالي و ... منسوب به گروهاي زباني مختلف زاگروکاسپين، سامي، تورکيک، ايرانيک، اروپائي، آلتائيک و ... با اعتقادات و باورها و اديان و مذاهب گوناگون، بدرجات مختلف نقش داشته و سهيم بوده‌اند. هر کدام از اين اقوام و تمدنها گاها آئينهاي مذکور را از فرهنگها و تمدنهايي که با آنها در تماس و همسايه بوده‌اند اقتباس نموده و سپس آنها را مطابق با روحيات و خلق و خوي و سنن و شرايط اقليمي و معيشتي خويش بومي‌سازي کرده‌اند. در اغلب موارد نيز آنها را با آئينهاي مشابه و همسان قبلا موجودي که داشتند تلفيق و درهم آميخته متطور کرده‌‌اند.   


اما دولت ايران، پان‌ايرانيستها و قوميتگرايان افراطي فارس واقعيت فوق را انکار مي‌کنند. آنها در عوض، با قطع نمودن اين آئينهاي باستاني آميزه‌گرايانه و فراملي از ريشه‌هاي تاريخي و انساني واقعيشان، آنها را منحصرا به نژاد آريائي، زرتشتيان، پارسيها، ايرانيک‌زبانها و به ويژه به ملت ايران که پديده‌اي مدرن است منتسب و با هويت ملي، اتنيک و يا نژادي ايراني- که هرگز وجود نداشته و ندارد- مترادف مي‌کنند. تو گوئي اين هويت ايراني برتر و نژاد آريائي خيالي، تافته‌اي جدا بافته از کل بشريت است. در حاليکه همه ميراث فرهنگي و تاريخي منطقه حتي نوع بشر به طور يک‌جانبه از آن متاثر شده ‌است، خود اين هويت ايراني و آريائي، در طول تاريخ از هيچ فرهنگ و تمدني به هيچ درجه‌اي متاثر نگرديده است. اين ديدگاه فارس‌مرکز و آريامحور تاثيرات معظم فرهنگي، انساني و اجتماعي حاکميت چندين هزار ساله دولتهاي غير ايرانيک بر قلمرو فعلي ايران در طول تاريخ و دولتهاي خراجگزار آنها را، به علاوه اين واقعيت که در طول تاريخ اکثريت مطلق اهالي قلمرو فعلي ايران را اقوام و دستجات غير ايرانيک‌زبان آلتائي-ترک و سامي-عرب تشکيل مي‌دادند را ناديده گرفته و يا انکار مي‌کند. تعدادي از اين دولتهاي غير ايرانيک حاکم بر قلمرو ايران چنين‌اند: پيش عيلاميان (٥٠٠ سال)؛ عيلامي (٢١٦٠ سال)؛ يوناني (جمعا ٧٨١ سال: مقدوني- سلوکي ٣١٠ سال، اشکاني- پارتي ٤٧١ سال)؛ دولتهاي عربي (جمعا ٦٢٦ سال: خلفاي راشدين ٢٩ سال، امويان ٨٩ سال، عباسيان ٥٠٨ سال)، تورکيک- موغولي (جمعا ١١٥٩ سال: غزنويان٢٢٣ سال، سلجوقيان١٥٦ سال، خوارزمشاهيان ١٥٤ سال، تيموريان ٣٥ سال، ايلخانيان ٧٩ سال، چوپانيان ٢٢ سال، جلايريان ٩٦ سال، قراقويونلو ٦٢ سال، آغ قويونلو ٤٠ سال، صفويان ٢٣٥ سال، افشاريان ٦٠ سال، قاجاريان ١٢٩ سال).

واقعيت آن است که نه همه جهان و آئينهاي آن پارسي و آريائي‌منشاء و نه همه رويدادها و نوآوريها در دنيا اتفاق افتاده در ايران‌زمين است. اين همه‌‌پارسي‌انگاري، همه‌زرتشتي‌انگاري و همه‌آريائي‌انگاري؛ رفتاري سخيف، ناشايست، بدوي و مَرَضي؛ يک‌سونگري، انکار واقعيتها، دروغپردازي و جعل تاريخ با انگيزه‌هاي شونيستي و نژادپرستانه، استعمارگرايانه و زياده‌خواهي است. نفي تعاملات و تبادلات متقابل فرهنگي و مدني گروههاي انساني در طول تاريخ؛ ايجاد کدورت و تحريک دشمنيها بين ملل و فرهنگها و تمدنهاي منطقه است.

آئينهاي التقاطي و آميزه‌گرايانه بررسي شده در اين مقاله، ميراث معنوي و مشترک بسياري از ملل، تمدنها، فرهنگها و اديان و مذاهب منطقه‌اند و اين مقاله نيز در صدد آن نيست که اثبات کند کدام يک از اينها سهم کمتر و کدام يک سهم بيشتري در پيدايش و تکامل آنها داشته‌اند. هر چند به نقش برخي از گروههاي ذي‌دخل در تشکل و تطور آنها، بويژه آنها که در روايات پان‌ايرانيستي و قوميتگرايانه فارسي و ايدئولوژي رسمي دولت ايران حذف و ناديده گرفته مي‌شوند اشاره ميکند. اين مقاله همچنين در صدد انکار سهم هويت ملي ايراني -که يک پروژه‌ مهندسي قومي دولتي مربوط به دوران مدرن و پس از مشروطيت است- در تشکل آئينهاي مذکور نمي‌باشد. چيزي که در دوره مورد تدقيق اصلا وجود خارجي نداشته، چگونه مي‌تواند در پيدايش پديده‌هاي آن دوره سهيم باشد؟

چهارشنبه سوري- اودگون سورو: آخرين چهارشنبه و يا سه شنبه شب قبل از ٢١ مارس- يئلين‌آي.

رابطه‌ي عربي: منشاء آئين چهارشنبه سوري و هر دو مولفه‌ي اصلي آن يعني «برافروختن آتش» و «روز چهارشنبه»، در اساس مربوط به قيام اعراب شيعي و مختار بن ابي عبيد ثقفي پس از کشته شدن حسین بن علی و در خونخواهي وي در عراق مي‌باشد که توسط مهاجرين و پناهندگان عرب شيعه‌ي هوادار مختار از آن کشور به خراسان منتقل شده است. اشارات به چهارشنبه سوري و يا مراسم مشابه آن در متون فارسي مانند کتاب تاریخ بخارا اثر ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (۳۵۸- ۲۸۶ ق) همه در باره‌ي دوره‌هاي اسلامي مانند زمان امیر منصور بن نوح ساماني است و منظور از «سنت قديم» در اين اشارات، سنت برگزاري اين مراسم و مشابه آن در ميان اعراب عراق و يا عرب‌تباران شيعي مهاجرت کرده و پناه آورده به خراسان است. در باره‌ي منشاء عربي چهارشنبه سوري و اضافات اسلامي بر آن، بسياري از محققين فارس و خارجي مردم‌شناسي و تاريخ مانند محيط طباطبائي، مهرداد بهار، عبدالعظيم رضايي، هاشم رضي، مرتضی راوندی و حتي کساني مانند هانري ماسه و پورداود همرايند. باورهاي عامه‌ي موجود در خراسان در باره‌ي منشاء اين آئين و مراسم نيز مويد اين واقعيت است.



«بر افروختن آتشها» در اين روز توسط اعراب شيعي مهاجر - پناهنده براي جشن گرفتن پيروزي مختار بن ابي عبيد ثقفي بر قاتل امام حسين و هم‌دستان وي در کوفه به سال ٦٨٥ ميلادي بود. عده‌اي نيز معتقدند که مختار در همين شب با روشن کردن آتش، دستور قيام به ياران خود بر عليه عبيد الله بن زياد را داد. از اين رو، در آغاز شيعيان عرب و بعدها اغلب آنها هرسال با روشن کردن آتش در اين شب، قيام مختار را گرامی می‌داشتند. عده‌اي از مردم هم بر اين باورند که ابومسلم (عبدالرحمن) خراساني که برخي او را منتسب به خانواده‌ي عباسی یا خاندان علی می‌دانند، خيزش خود را در خراسان با دادن دستور روشن کردن آتش بر بام خانه‌هاي پيروانش آغاز کرد.


انتخاب «روز چهارشنبه» به سبب نحس شمرده شدن اين روز در باورهاي مردمي-خرافي عرب بود. چهارشنبه‌ي هر هفته نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت. آنها اعتقاد داشتند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. اعراب شب چهارشنبه‌ي پايان سال را با «سور» (جشن) به شادماني پرداخته و بدين گونه مي‌کوشيدند تا نحسي چنين شبي را بر کنار کنند. ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ در کتاب خود با نام المحاسن و الاضداد به نحوست و نامبارکي چهارشنبه نزد اعراب اشاره کرده است (به نقل از نور علم، شماره ۸).

رابطه‌ي يهودي – موسوي: در ميان موسويان-يهوديان نيز نوعي مراسم پريدن از روي آتش و طلبيدن قدرت و قوت وجود داشته و دارد که در روز اول عيد پوريم (١٤ و ١٥ مارس) انجام مي‌گيرد. شباهت فوق العاده بين مراسم مذکور موسوي-يهودي با مراسم پريدن از روي آتش در روز چهارشنبه سوري و همچنين طلبيدن سلامتي و صحت به هنگام پريدن از روي آتش، نيز همزماني تقريبي اين دو مراسم باعث شده عده‌اي براي چهارشنبه سوري و بويژه مراسم از روي آتش پريدن در اين روز منشائي موسوي-يهودي قائل شوند. در فستيوال پوريم از قرن پنجم ميلادي همچنين مراسم «هامان‌سوزان» انجام مي‌گرفت. سوزاندن آدمک هامان و جشن و پايکوبي در اطراف آن از يک سو در تشکل مراسم چهارشنبه سوري و از سوي ديگر در ايجاد مراسم عمرسوزان شيعيان افراطي موثر بوده است.

رابطه‌ي تورکيک-آلتائي: برخي از عناصر فرعي مراسم التقاطي چهارشنبه سوري مانند کلمه‌ي تورکي-مغولي «سور» در اسم آن، نحو تورکي ترکيب «چهارشنبه سورو»، فراهم آوردن «آجيل» و مراسم «قاشق‌زني»، .. متاثر از فرهنگ تورکي و بويژه در دوره حاکميت تورکان در خاورميانه-آسياي ميانه-قفقاز است
.
الف-واژگان تورکي آجيل و قاشق: «آجيل» و «قاشق» در ترکيب قاشق‌زني، دو مولفه‌ي فرعي مراسم چهارشنبه سوري، کلماتي تورکي‌اند. «آجيل» از ريشه‌ي «آجي» (کلمه‌ي هم‌ريشه‌ي «آجيلي» به هر غذاي بهارات‌دار، ادويه‌دار، فلفل‌دار، ... گفته مي‌شود) است و در سيستم مراسم چهارشنبه‌ي تورکي از ضروريات است. احتمالاً اصطلاح تورکي «آجيل آچيل» (باز شدن اشتها با خوردن آجيل، آجيل اشتهاگشا) که در اثر تشابه صدائي بين آجيل و آچيل (گشا) ايجاد شده، با ترجمه‌ي لفظي به فارسي، مفهوم «آجيل مشکل‌گشا» در اين زبان را ايجاد کرده است. کلمه‌ي «قاشق» (قاشيق) در ترکيب قاشق‌زني، همچنين «قابلمه» که قاشق بر آن کوبيده مي‌شود و «آزوقه» که از صاحبخانه دريافت مي‌گردد، همه کلماتي تورکي دخيل در فارسي‌اند.

ب-کلمه‌ي «سور»: سور در نام چهارشنبه سوري کلمه‌اي تورکي-مغولي به معني سرور، شادماني، جشن، ضيافت و ميهماني است. از محققين معاصر دکتر پرويز رجبي معتقد است که «واژه‌ي سور به معنی مهمانی از زبان مغولی به پارسی راه یافته است». کلمه‌ي تورکي-مغولي «سور» با کلمات سورچو (مهمان‌دار، در دوره‌ي دولتهاي تورکي-تورکماني قاراقويونلو و آغ قويونلو)، سويورقا-سيورغا (شادماني)، سويورگه (ضيافت، جشن)، سيورمش-سورميشي-سوراميشي-چيرغاميشي (جش، شعف، شادي و سرور و غريو)، سوران (غريو و آواز لشکريان به هنگام ازدحام)، و شايد سويورقال-سيورغال، سيورغتمش-سويورقاتميش، سورسات-سويورسات، ... همريشه است. کلمه‌ي سور تورکي-مغولي در زبان فارسي در ترکيبات زير نيز حضور دارد: سورچراني، سور دادن، ختنه سوران و .... . در گذشته در قلمروي تورکي به اشعاري که در مراسم جشن عروسي و در مدح عروس و داماد خوانده مي‌شد «سورنامه» و يا «سوريه» گفته مي‌شد که باز از همين ريشه است.

کلمه‌ي سور تورکي-مغولي بر خلاف ادعاي ناسيوناليستهاي افراطي فارس و کرد، ربطي به صفت «سوريک» زبان پهلوي (به معني منسوب به سرخ)، گويا همريشه با سرخ فارسي و سوخر - سور کردي، سوئیریاي- سوئيريه اوستائي و پهلوی (صبحگاهی، روزانه، چاشت صبح، طعام)،... ندارد. وجود کلمه‌اي به شکل سور و به معني سرخ در برخي زبانهاي ايرانيک و يا پلي بنام پردي سور در ساوجبلاغ آزربايجان (بعدها مهاباد) دليلي بر ريشه گرفتن نام چهارشنبه سوري از اين کلمات نمي‌شود. تنها دليل اينگونه ادعاها، خود همان ادعاهاست و هيچ چيزي ديگري مويد درستي آنها نيست. بر عکس، در زبانهاي ايرانيک (بلوچی، شغنی، تاجيکي-دري، ...) هر جا که کلمه‌ي سور با معاني‌اي از قبيل عروسی، نامزدی، ضیافت جشن عروسی، مهمانی، شادی، هنگامه و مانند آن وجود دارد؛ کلمه‌اي دخيل و عاريتي از زبان تورکي است. مانند کلمه‌ي «توي-طوي» تورکي دخيل در فارسي با معاني مشابه، که مولف برهان قاطع کلمه‌ي سور تورکي را با کمک آن معني کرده است.

از سوي ديگر، ريشه‌شناسي کلمه‌ي سور تورکي با کلمات "سووورماق-ساوورماق" تورکي به معني افشاندن و دفع کردن (چرشنبه سوري؛ ق. آيقين، نشريه‌ي اولوس، شماره‌ي ١٣، ١٩٩٧، کلن، آلمان)؛ و يا با کلمه‌ي "سو" در تورکي به معني آب که در برخي از نوشتجات تورکي مطرح شده‌اند، نادرست و غيرعلمي است.

د-ترکيب «چهارشنبه سوري» (مانند ترکيب نوروز) به لحاظ نحوي تورکي است. حرف "ي" تورکي در آخر ترکيب "چهارشنبه سوري" معادل کسره‌ي مضاف مضاف اليه در زبان فارسي است و ترکيب حاصل «چهارشنبه سوري» به معني سورِ چهارشنبه است. هرگاه سور در اين ترکيب کلمه‌اي فارسي مي‌بود اين ترکيب مي‌بايست شکل فارسي «چهارشنبه‌ي سور» را به خود مي‌گرفت و نه قالب تورکي «چهارشنبه سوري» را.

ج-نکته‌ي ديگر آن که فلسفه‌ي مراسم چهارشنبه سوري در ميان دو ملت تورک و فارس نيز از اساس متفاوت است. در فرهنگ تورکي، چهارشنبه سوري تنها يکي از روزهاي سيستم مفصل چهارشنبه‌ها (سو، اود، يئل، توپراق) که مختص تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک است مي‌باشد. بسياري از فرعیات و شاخ و برگ‌های فراوان مراسم چهارشنبه سوري، آنچنانکه امروز در جامعه‌ي فارس اجرا مي‌شود، برگرفته از و ساده‌سازي همين سيستم چهارشنبه‌ها و فرم ترکي مراسم چهارشنبه سوري در تورک‌ائلي- آزربايجان اتنيک و مربوط به دوره‌ي دولتهاي تورک تورکماني (قاراقويونلو، آغ قويونلو، قيزيلباش-صفوي، افشار-آوشار، قاجار) است.

نگرش پان‌ايرانيستي- قوميتگرايانه‌ي فارسي: ابراهيم پورداود، محقق پان‌ايرانيست ايراني سعي نموده چهارشنبه سوري را به عنوان مراسمي برگرفته از جشني که ادعا مي‌کند زرتشتيان داشته‌اند و گويا نامش "همسپاثمه‌ائده‌يه" بوده است بنماياند. اما واقعيت آن است که مراسم چهارشنبه سوري، آنگونه که امروز در ميان فارسان رايج است، داراي منشاء عربي-سامي و حتي عبري-موسوي-يهودي و داراي مولفه‌هاي فرعي تورکي است. نه منشاء خود آن ربطي به زرتشتي‌گري، فارسيان، ايرانيت و آريائي‌گري و نه ريشه‌ي کلمه‌ي سور رابطه‌اي با رنگ و خوراک دارد. اصطلاح چهارشنبه سوري مربوط به قرون متاخر است. در رابطه با سابقه‌ي برپاکردن آیینی به نام چهارشنبه سوری در متون قديمي و منابع کهن فارسي چیزی وجود ندارد. واژه‌ي سور و ترکيب چهارشنبه سوري نيز همانگونه که نشان داده شد و بي‌هيچ شکي، تورکي-مغولي است.

در کوه‌هاي هندوکش يعني جايي که به اصطلاح پان‌ايرانيستي "آريائيان اصيل" (اصطلاح در حال منسوخ شدن آريائي در معني زبان‌شناسانه، يعني گروههاي متکلم به يکي از زبانها و لهجه‌هاي هنديک و ايرانيک) زندگي مي‌کنند، کسي چهارشنبه سوري را نمي‌شناسد. بر عکس، همه‌ي اين گروهها آنرا مراسم و آئيني بيگانه تلقي مي‌کنند. اين سنت در ميان ملت تاجيک در افغانستان و آسياي ميانه که داراي زباني نزديک به زبان فارسي است، همچنين ديگر ملل و اقوام ايرانيک‌زبان مانند بلوچها و پشتونها نيز ناشناخته است. اين واقعيت به اين معناست که اين آيين، هنديک و ايرانيک نيست. شناخته شدن و احيانا رواج اين سنت در ميان گروههاي ايرانيک‌زبان در داخل ايران بيشتر نتيجه‌ي سياست فارس‌سازي اجباري مردمان ايران، و در خارج اثر تبليغات فرهنگي دولت ايران است. 

نبود مفهوم هفته در ميان ايرانيک‌زبانان باستان: اصطلاح چهارشنبه‏ سوري نمي‏توانسته پيش از اسلام وجود داشته باشد، زيرا واژه‌ي "شنبه" ريشه‏اي سامي دارد. در ميان ايرانيک‌زبانها، چهارشنبه‌اي نبود که براي آن سور و جشني گرفته شود و يا به صفت سوريک متصف گردد. در زبان و فرهنگ گاه‌شماري اقوام ايرانيک قديم از روزهاي هفته خبري نبود. در هیچیک از متون کهن شناخته‌شده‌ي ایرانیک نامی از هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. گاه‌شماری عصر ساسانی بدون هفته‌شماری بود و در روزشماري آنها، روزهای هر ماه، صرفاً با يک نام خاص براي همان روز شناخته می‌شد. روزشماري کنوني فارسي و تقسيم‌ ماه ‌به‌ هفته و روزهاي هفته که پس از ورود اعراب به قلمروي ايران کنوني باب شده است، ‌اقتباس ‌از تقويم‌هاي ‌عربي ‌است، ‌که ‌آن‌ها خود از تقويم عبري-موسوي ‌اتخاذ کرده‌ بودند. مفهوم هفته ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند جهان را در شش روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت. از همین رو روز هفتم را به زبان عبري شنبد یا شنبه به معنی فراغت و آسایش نامیده‌اند. بخش‌بندی روزها به هفته از فرهنگ موسوي-یهودي به تمدن عرب و از اعراب به ایرانیک‌زبانان رسیده ‌است.


ناهمخواني سنت چهارشنبه سوري با باورهاي زرتشتي: بسياري از سنن در ارتباط با آتش و فلسفه‌ي مراسم چهارشنبه سوري، کاملا بر خلاف اصول و باورهاي دانسته‌ي زرتشتي است. در دين زردشت، آتش مقدس است و از اين رو يک زردشتی هرگز به آتش دشنام نمي‌دهد، به آن صفات و خصوصيات منفي اسناد نمي‌دهد و من باب مثال نمی‌گوید زردی من از تو، سرخی تو از من؛ یعنی توانایی تو از من، ناتوانی من از تو. دکتر معین اقدام جهیدن از روي آتش را از آداب و سنن زرتشتیان نمی‌داند، چرا که در دین و آیین زرتشتی آتش مقدس است و جهیدن از فراز آن وهن آتش شمرده می‌شود. پورداود محقق پان‌ايرانيست نيز رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه‌هايي همچون سرخي تو از من، زردي من از تو و … را از افزوده‌هاي پسااسلامي و بي‌احترامي به جايگاه ارجمند آتش در ميان زرتشتيان دانسته است. اين، کاملا بر عکس ميتولوژي تورکي است که آتش (اود) در آن نيروئي پايان‌ دهنده به دردها و منبع سلامتي‌بخش شناخته مي‌شود و آتشکده (اوجاق) داراي تقدس است.

نوروز- ارگه‌نه قون, يئني‌گون, يئنگيل: ٢١ يئلين‌آي-مارس (اول فروردين)

نوروز به لحاظ نجومي آغاز فصل بهار در نیمکره‌ي شمالی و شروع پائیز در نیمکره‌ي جنوبی است. عيد نوروز يادگار و محصول مشترک همه‌ي اقوام منطقه، بويژه عيلامي-ايلامي، سومري، سامي-بابلي، ايرانيک، تورکيک، مصري، و ... است. عيد نوروز به مفهومي که در ايران امروز معمول است ادامه و برآيند جشنهاي «دوموزي» (سومري)، «آکيتوم» (آککادي)، «زاگموگ» (بابلي) و «يئنگي گون» (تورکي) است. جغرافیای امروزي عيد نوروز و آئينهاي مشابه آن با نام نوروز و يا نامهاي ديگر، سراسر خاورمیانه، آسیای کوچک، قفقاز جنوبي و شمالي، اروپا (بالکان)، آسياي ميانه (قزاقستان، قيرقيزستان، ازبکستان، تاتارستان، چين، ترکستان چین،...)، آفريقا (مصر، سودان، زنگبار، ...)، آسيا (هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال، تبت، ..) را شامل می‌شود. به همين سبب نيز در سال ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد، عید نوروز را، نه به عنوان يک عيد ملي، بلکه به عنوان «روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان» به رسمیت شناخت.

رد نظريه‌ي ايرانيک‌‌منشاء بودن نوروز: آئينهاي نوروزي مراسمي فراملي و جهاني‌‌‌اند و منسوبيتي انحصاري به قوم فارس، زرتشتي‌گري، ايرانيت، آريائيان، ... ندارند. همانطور که امروز نوروز مختص ملل ايرانيک‌زبان نيست، در دوره‌ي باستان هم مختص اقوام ايرانيک‌زبان نبود. نوروز ميراث معنوي مشترک بشريت است، نه فقط ايرانيان.

برخلاف عوام فارس و همه‌فارس‌انگاران که عيد نوروز را جشني با منشاء خالص ايرانيک مي‌دانند، خواص و دانشمندان فارس و از آن جمله اسطوره‌شناس مشهور دکتر مهرداد بهار در مقاله‌ي «نوروز جشني آريايي نيست» از کتاب «جستاري چند در فرهنگ ايران» آنرا برگرفته از «جشن دوموزي» (داموزيد سومري، تامّوزي آککادي، تمّوزي عبري) دانسته که در سه هزار سال پيش از ميلاد در منطقه‌ي بين‌النهرين توسط سومريان بوجود آمده بود. دکتر مهرداد بهار در مدخل کتاب «تخت جمشيد» خود و هم در مصاحبه با مجله‌ي آدينه (شماره بهار ١٣٧٢) در اين باره چنين مي‌گويد: «... جشن نوروز در اصل يک جشن آريايي نبوده، بلکه نخست در بين سومريان مرسوم بوده است... اين آيين از بين النهرين به ديگر مناطق جهان و از جمله ايران رفته است».

در کتاب اوستا (دست کم در گاتها) سخني از نوروز نمي‌رود. در ديگر متون کهن ديني و غيرديني اقوام ايرانيک‌زبان نيز اشاره‌اي به عيد نوروز و آئينهاي نوروزي نشده است. از مراسم‌ نوروز در دربار شاهنشاهان‌ هخامنشي‌ و اشکانيان هم اطلاعاتي در دست نيست. در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان،  اشاره‌ای مستقیم به برگزاری نوروز نشده است. در حاليکه بنا به تثبيت محمود روح الامینی «رسم نوروز، پیش از آیین زردتشت نیز در ایران برپا بوده است». اين بدان معني است که در آن ايام زرتشتيان، در صورت اطلاع از سنت و پديده‌ي نوروز، آن را در آغاز امري خارجي و نامربوط به خود مي‌دانسته‌اند و سپس به مرور زمان مانند بسياري از مظاهر تمدنهاي مجاور آنرا اخذ و خودي کرده‌اند. همچنين بايد ذکر کرد که اساساً آغاز سال ايرانيک قديم، نه نوروز در اول بهار، بلکه در اول تابستان بود. ایرانیک‌زبانان باستان در فصل‌بندی سال به دو فصل تابستان هفت‌ماهه و زمستان پنج‌ماهه معتقد بودند و فصلی به نام بهار نمی‌شناختند که آغاز آن را جشن گيرند.

در سالهاي اخير ناسيوناليستهاي افراطي کورد نيز بويژه در ترکيه به جريان همه‌خودانگاري پيوسته و ادعا مي‌کنند نوروز و زرتشت و ... همه منشاء و ريشه‌ي کوردي دارند. آنها در اين راستا جشن نوروز را به عنوان سمبلي سياسي و در جهت ملت‌سازي بکار مي‌برند. در حاليکه کردان ترکيه که سني‌اند، در سطح مردمي و علي القاعده تا سالهاي اخير عيد نوروز را بر گزار نمي‌کردند.

جشن دوموزي-عيد آکيتو، رابطه‌ي سومري- بين النهريني: عيد نوروز آنگونه که امروز در ميان ملل ساکن در ايران و از جمله فارسها مرسوم است، ريشه در «جشن دوموزي» (سومري: داموزيد، آککادي: تامّوزي، عبري: تمّوزي)، «عيد آکيتو» بين النهريني-سومري (سومري: ازه‌ن آکيتوم، آکيتي شکينکو؛ بابلي: آکيتو، آکيتوم، رش شاتتيم) در عراق کنوني و سنن و گاه‌شماريهاي بابلي-آکادي- آسوري- ايلامي در «اول نيسسانو» دارد. کهن‌ترين نشانه‌اي که از نوروز به جاي مانده، متعلق است به نخستين خاندان سلطنتي «اور» سومري که در خاورميانه‌ي باستان و عراق فعلي زندگي مي‌کردند. از اين رو برخي از محققين، سومريان را کاشف نوروز عد کرده‌اند. در اين قديمي‌ترين نوروز، بنا بر آييني که ازدواج مقدس محسوب مي‌شد، رابطه‌ي زناشويي ميان الهه‌ي آب و خداي باروري صورت مي‌گرفت. در معابد شهر اور، شاه شهر نقش خداي باروري را بازي مي‌کرد و نقش الهه‌ي آب را کاهنه‌ي معبد شهر اور ايفاء مي‌نمود. سومریان از روز اول بهار (نوروز) جشنهای مفصلی به مدت دوازده روز برپا و روز سیزدهم استراحت می‌کردند. در اين روز زن‌خدای سومری به نام «نانشه» که الهه‌ی عدالت، مهربانی و راستی بود به حساب نیک و بد مردم رسیدگی می‌کرد. عيد «خا ب-نيسان» آسوري و «ساهارانه» يهوديان شمال عراق، غرب ايران و جنوب ترکيه ادامه ي مستقيم جشن آکيتوي در دو هزار سال اخير است.

جشن زاگموگ، رابطه‌ي بابلي: نوروز در ميان اقوام سامي نيز از کهن‏ترين زمان‏ها شناخته شده بود. چنانچه برخی از روایتهای تاریخی آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهند. طبق این روایتها نوروز پديده‌اي ادخال شده از عراق امروزي بوده و رواج آن در قلمروي ایران امروزي به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله‌ي کورش به بابل بازمی‌گردد. ابوالقاسم اسماعیل‌پور، در کتاب اسطوره، بیان نمادین در اينباره چنين مي‌گويد: «آئینهای نوروزی ما شبیه مراسم مربوطه به ایزدان بابلی - یونانی، مصری است. نوروز بابلیان دوازده روز طول می‌کشید». در ميان بابلي‌هاي ساکن بين النهرين فستيوالي بوده است نظير جشن نوروز موسوم به «جشن زاگموگ» که در سالهاي حدود ٢٣٠ پيش از ميلاد در فصل اعتدال ربيعي، در يازده روز از اول ماه نيسان به ياد و احترام «مردوک» (بت بزرگ بابليان، خدای مسلط و قهرمان خدایان) در معبد «آزگيلا» واقع در شهر بابل برپا مي‌شد. آرتورکریستن سن ایران‌شناس دانمارکی نيز از جمله‌ي کساني است که نوروز ایرانیان را در اساس جشنی بابلی مي‌داند: «زگموک و يا جشن آغاز سال به مدت ١٢ روز در آغاز بهار در معبد اساگیلای-آزگيلاي مردوک در شهر بابل با شکوه تمام برگزار می‌شد. در اين روز پادشاهان بابل در حضور مردوک و همه‌ي خدایان تحت ریاست وی، دست تندیس مردوک را در دست گرفته و با وی تجدید عهد و پیمان می‌کردند. به تصور آنها، خدایان در روز زگموگ (نوروز) سرنوشت مردم و جهان و زندگی شاه را برای یکسال آینده رقم می‌زنند. بدین مناسبت در روز اول سال آتش افروخته و شاهان بار عام با شکوهی را به بزرگان ملک خود می‌دادند».

رابطه‌ي سامي-عربي: بسياري از جوامع عرب دوره‌ي جاهليت جزيره العرب و مندائيان - صائبيان عراق و عربستان ايران - الاحواز نيز نوروز را جشن مي‏گرفتند. آلوسي در کتاب بلوغ‏ الارب خود، نوروز و مهرگان را دو عيد مردم مدينه پيش از ظهور اسلام معرفي مي‏کند. به واقع همگاني شدن نوروز در قلمروي غيرسامي از جمله در ايران مصادف با دوره‌ي اسلامي و حاکميت مامون خليفه‌ي امپراتوري عرب عباسي و نتيجه‌ي آن است. در زمان دولت عربي عباسیان، خلفا برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کردند.

ديگر فرهنگها و تمدنهاي نوروزساز: نوروز و آئينهاي همسان آن در ديگر فرهنگ‏هاي منطقه و از جمله در ميان فنيقي‌هاي حوزه‌ي درياي مديترانه، در ميان يونان باستان، در آسياي صغير، مصر باستان و آسياي ميانه نيز گرامي داشته مي‌شد. به عنوان نمونه مراسم جشن نوروز در کتاب مشهور «سينوهه پزشک مخصوص فرعون» در سفر سينوهه و خدمتکار وي «کاپتا» به کشورهاي امروزي خاورميانه نيز ديده مي‌شود.

رابطه ي موغوليک- تورکيک: در تشکل هويت عيد نوروز، آنگونه که امروز شناخته مي‌شود، تورکان نيز سهم تعين کننده‌اي داشته‌اند. معادل نوروز در فرهنگ تورک بيشتر دو جشن بهاره‌ي‌ «ارگه‌نه قون» و «يئنگي‌‌گون» (فرم باستاني: يانگي گون) است. 

طبق متون تاريخي صدها سال قبل از ميلاد در بين اقوام تورک باستاني هون، جشنهايي در ٢٢ مارس برابر با اول فروردين برپا مي‌شد. در زير يک سنگ‌نوشته‌ي تورکي بنام «قييا داشي» پيدا شده در وادي يئني‌سئي که به شکل بوزقورت (گرگ خاکستري) است، در باره‌ي عيد بهار و يا نوروز چنين گفته مي‌شود: «بيگهاي هون، بيگي‌هاي هون با ما در يانگي‌گون (روز نو)، اين نخستين روز و نخستين شادي بهار که براي ما ارزش خاصي دارد، در سرزميني بزرگ از چين و ماچين به سوي غرب، و آن سوتر از غرب تا هندوستان شريک شدند».

رابطه‌ي آزربايجاني: در روايتهاي زرتشتي متاخر در ذکر ورود جمشيد به منطقه‌ي آزربايجان در تورک‌ائلي و سپس روز جلوس او بر تخت مرصع خود نيز، تشکل نوروز با آزربايجان ارتباط داده شده است. برهان‌الدين خلف تبريزي در اين باره چنين مي‌گويد: «جمشيد ... سير عالم مي‌کرد. چون به آزربايجان رسيد، فرمود تخت مرصعي را بر جاي بلندي رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعي بر سر نهاده بر آن تخت بنشست. همين که آفتاب طلوع کرد و پرتوش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعي در غايت روشني پديد آمد. مردمان از آن شادمان شدند و گفتند اين روز نو است». روايت مشابه فردوسي در اينباره چنين است: «چو خورشيد تابان ميان هوا، نشسته برو شاه فرمانروا؛ به جمشيد بر گوهر افشاندند، مر آن روز را روز نو خواندند». همانگونه که مشاهده مي‌شود در اين روايات از «آفتاب و خورشيد» سخن مي‌رود که مي تواند بر ريشه‌ي نوروز پرتوافکني کند (مراجعه کنيد به معني يئنگي‌گون در زير).

يئنگي گون و يئنگي ايل- نحو تورکي ترکيب نوروز: ترکيب نوروز (مانند ترکيب چهارشنبه سوري) به لحاظ نحوي تورکي است. در نحو فارسي، اين ترکيب «روز نو» گفته مي‌شود. بر اين اساس، عده‌اي اين احتمال را مطرح کرده‌اند که ترکيب فارسي «نوروز» و معادل پهلوي آن «نوگ روج» در اصل ترجمه‌ي اصطلاح «يئنگي‌گون» تورکي به معني آفتاب و خورشيد نو است. بنا به اين نظر از آنجائيکه «گون» در زبان تورکي همزمان به دو معني روز و خورشيد-آفتاب مي‌باشد، محتملاً به هنگام اخذ اين اصطلاح از سوي زبانهاي ايرانيک، «يئنگي گون» تورکي به جاي «خورشيد نو» به صورت «روز نو»، و با حفظ نحو تورکي به صورت «نوگ روج، نو روز» ترجمه و يا به مرور زمان تبديل شده است. به همين سياق، فرم قديمي «ناوا سرِدا» یعنی سال نو در ميان ايرانيک‌زبانهاي باستان و «نوسارد» و «نوسارجی» نزد ایرانیک‌زبانهاي آسیای میانه در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نيز ترجمه‌ي تحت الفظي ترکيب تورکي «يئنگي ايل» به معني سال نو است. قابل توجه است که در بسياري از لهجه‌هاي کنوني زبان تورکي در بخشهاي جنوبي تورک‌ائلي از جمله در استانهاي همدان، مرکزي و کردستان هنوز به سال نو «يئنگيل» گفته مي‌شود.

ارگه‌نه قون اورال-آلتاييک و همگرائي و ادغام نوروز با آن: نوروز امروزه تقريباً در ميان تمام ملل تورکيک از مسلمان و مسيحي و موسوي و شامان و بوديست و آنيميست و تحت نامهاي گوناگون عزيز نگاه داشته مي‌شود. يکي از قديمي‌ترين نامهاي نوروز در ميان اين گروههاي تورکيک، «ارگه‌نه قون» (آريقينا گون، ارگه‌نه گون، ...) است. به تورکي ارگه‌نه  به معني معدن، و قون به معني محل سکونت و يا کوهپايه است. فرم ارگه‌نه از ريشه‌ي ارمه‌ک به معني رسيدن و بالغ شدن؛ فرم آريقينا از ريشه آري به معني خالص و صاف، و در صورت خوانش به صورت اورگه‌نه به معني مولد و توليد کننده است. در ميتولوژي تورک، ارگه‌نه قون موطن اوليه‌ي تورکان جهان و عيد نوروز هم روز خروج تورکان از ارگه‌نه قون به راهنمائي بوزقورت و با ذوب کردن کوهي که آنها در غاري در آن محبوس بوده‌اند است. معادل ارگه‌نه قون در اساطير مجاري (از ملل اوراليک) «اؤرئک هون» به معني وطن باستاني است. برخي محققين کلمه‌ي ارگه‌نه قون را به صورت ارگه‌ن گون و به معني روزي که بسيار مي‌رسد يعني آغاز سال نو که همواره تکرار مي‌شود خوانده و معني کرده‌اند. اما اين ديدگاه در ميان تورکي‌شناسان مقبوليت نيافته است.

اوغوز بايرامي و يا روايت اوغوزي عيد نوروز: داستان پيدايش عيد نوروز در افسانه‌هاي تورکان اوغوز به اوغوزخان، بنیادگذار امپراتوری هون‌های آسیایی (هیونگ نو) در سال ۲۰۹ پیش از میلاد ارتباط داده مي‌شود. در اين روايات پسر اوغوزخان در يک زمستان خيلی طولانی و سرد پس از مصرف کردن همه‌ي آزوقه خود، روز سی‌ام چله‌ي بزرگ (نگاه کنيد به مراسم يلدا در همين نوشته)، بدنبال پيدا کردن آزوقه به جستجو مي‌پردازد. در راه در حاليکه بدنش از سوز سرما بی‌حس شده بود با بچه گرگی مواجه مي‌شود. بچه گرگ محل يک دوراهي که در آنجا يک گله‌ي گوسفند، يک دسته‌ي گندم، يک جهره و يک آسياب دستی در انتظار پسر اوغوزخان مي‌باشد را به وي نشان مي‌دهد. سپس رهنمودها و پندهائي به او در باره‌ي پرورش گله، ريسيدن پشم گوسفندان با جهره، دوختن لباس از پوست گوسفندان، کاشتن دانه‌هاي گندم، آرد کردن آنها با آسياب دستی و پختن نان مي‌دهد. بدين طريق پسر اوغوزخان از آن زمستان سخت نجات پيدا کرده و از آن به بعد در رفاه و آسايش زندگی مي‌کند. به شکرانه‌ي اين امر، وی هر سال روز سی‌ام چله‌ي بزرگ، روزی که به بچه گرگ برخورد کرده بود را تدارک عيد می‌ديد و پنج روز آخر زمستان را جشن می‌گرفت. از آن تاریخ روز اول بهار به نام «اوغوز بایرامی» نامیده شد.

تؤره‌ي نوروزي: در برخي از لهجه‌هاي تورکي در ايران امروز به مراسم نوروزي، «نووروز تؤره‌سي» (توره‌ي نوروزي) گفته مي‌شود. اين ترکيب به زبان فارسي نيز داخل شده است. توره‌ي نوروزي به معني مجموعه‌ي مراسم نوروزي است. کلمه‌ي «تؤره» در زبان تورکي به معني مراسم، آئين، رسم، قاعده، قانون، طرز، روش و به مجاز نام شریعتی که چنگیزخان از خود وضع کرده بود است. مراسم عيد نوروز در تاريخ فرهنگ و دولتمداري تورکي، از عهد تورکان باستان هون، گؤک تورک، اويغور، قاراخانلي و همه‌ي ديگر دول و امپراتوريهاي تورکي مسلمان از سلجوقيان، خوارزمشاهيان و غزنويان گرفته تا ايلخانان و تيموريان و قاراقويونلو و آغ قويونلو و قزلباشيه (صفوي) و افشار و قاجار همواره وجود داشته است. تثبيت تقويمي نوروز در موقعيت کنوني آن ناشي از تدابير و زيجهاي امپراطوران و شاهزادگان تورک مانند جلال الدين ملکشاه سلجوقي، هلاکوخان، غازان‌خان، اولوغ‌بيگ، ... (زيج ملکشاه و زيجهاي مقتبس از آن زيج هلاکوخان، زيج غازان‌خان، ...) است.

رونق نوروز به صورتي که امروزه در ايران مرسوم است و تبديل آن به جشني فراملي، مديون حمايتها و تلاشهاي بي‌دريغ دولتهاي تورکي سلجوقي، و بويژه سه دولت تورکي-تورکماني قيزيلباش (صفوي)، آوشار (افشار) و قاجار مي‌باشد. حتي برخي از سنن نوروز، اين سنت التقاطي و آميزه‌اي، مستقيماً ايجاد شده در دربارهاي دولتهاي تورکي است. مانند سنت «هفت‌سين» که در فرم امروزي براي نخستين بار در پايتخت دولت تورکي قاجار ايجاد شده است.

جشن نوروز در قلمروي عثماني: آئين نوروزي در عثماني، هم در سطح مردمي بويژه در ميان تورکمانان (بعدها تورکهاي ايران و قفقاز و تورکهاي يؤروک عثماني)، علويان تورک قزلباش (آناتولي، عراق-سوريه) و بکتاشيان (شبه جزيره‌ي بالکان-آلباني)، و هم در سطح دولتي توسط آريستوکراسي عثماني، که خليفه‌ي جهان اسلام بود برگزار مي‌شد. توده‌هاي تورک در نوروز به آغوش طبيعت باز مي‌گشتند. طوائف تورک قايي که موسس دولت عثماني بودند همه‌ساله در نوروز بر مزار ارتوغرول موسس اين دولت رفته اداي احترام مي‌کردند. تهيه‌ي معجونهايي به نام «نوروزيه» در ميان مردم و مطبخ دربار عثماني مرسوم بود. سنت «نوروزيه‌نويسي» و تقديم هديه‌ي نوروزي به سلطان از سوي صدراعظم، مانند دربار صفويان در دربار عثماني نيز وجود داشت. در زمان امپراتوري عثماني تقويم اخذ مالياتها به خصوص در مناطق شرقي آناتولي، اول فروردين ماه هر سال تعيين شده بود. در آناتولي مراسم نوروز از دوره‌ي سلجوقيان تا سالهاي پاياني امپراتوري عثماني به طور رسمي برگزار مي‌شد. اما پس از مشروطيت دوم (١٩٢٠-١٩٠٨) گرامي‌داشت رسمي نوروز متوقف و در دوره‌ي جمهوريت ممنوع شد. اما علي رغم اين ممنوعيت، علويان تورک در ترکيه با جمعيتي که اکنون بالغ بر ٢٠ ميليون نفر است و نيز تورکان جعفري، تورکان شرق آناتولي، بکتاشيان بالکان و ... عيد نوروز را همواره برگزار کرده و مي‌کنند. اين ممنوعيت، که کمابيش معادل ممنوعيت آئينها و سنن تورکي در ايران- مانند عيد خيديرنبي و ...- در همان برهه‌ي زماني است، دو دهه پيش لغو گرديد.

رپرتوار موسيقي تورک نوروزي: در دوره‌ي حاکميت دولتهاي تورک، «موسيقي آئيني نوروزي» يکي از مولفه‌هاي اساسي تؤره‌ي تورکي نوروز در ميان نخبگان و توده بود. اين موسيقي طيف گسترده‌اي مانند تصنيف مقامات نوروزي، نوروزيه‌خواني توسط آشيق‌ها و باخشي‌هاي تورک و رامش‌گران خياباني، نمايشهاي موزيکال مانند تکه‌م‌چي و کوسا کوسا،... را شامل مي‌شود. اولين مقام نوروزي در جهان اسلامي و تورکيک را موسيقي‌دان آزربايجاني صفي‌الدين عبدالمومن اورموي (١٢٢٤-١٢٩٤) تصنيف کرد. موسيقي‌دان تورک و آزربايجاني ديگر، عبدالقادر مراغي براي ناميدن مجموع گوشه‌هائي که واژه‌ي نوروز دارند اصطلاح «نوروزات» را ابداع نمود. وي برای اجرا در نوروز عرب، شعر تورکی زير را سروده و آنرا در ضمایم مقاصد الالحان آورده است.

بنزييور جنّته يازِ نوبهار 
خاصّه با روي خوشِ آن گل‌عذار
يار ايله ذوق و صفا قيل در چيمه‌ن 
چونکه بولوپدور چيمه‌ن چون روي يار
چون شاهيم گيرسه چيمه‌ن‌گه عيش اوچون
گول آياغينا ساچار، آقچا نثار
دوله ائيله‌ر بلبلِ دستان‌سرا
ال قاخارلار سروِ بوستان و چنار
موسمِ عيش و طر‌ب‌دير سلطانيم
جاني خوش کيم قيلدي عشر‌ت اختيار
بر لبِ جو و کنارِ بوستان
يار دوداغين سور، و توتقيل در کنار
صوفيِ صافي کي بولموش توبه‌کار
آنين اوچون ساقيا جامِ مي آر
چونکه گؤردون شهني عبدولقاديرا
بخت يارين بولدو، سن‌سين بختيار

سنت تصنيف مقام نوروزي در دوره‌ي ديگر دولتهاي تورکي بويژه عثماني و قيزيلباش (صفوي) ادامه داده شد. چنانچه به امر سلطان مراد دوم عثماني (١٤٢١-١٤٥١) چندين مقام نوروزي (نوروز بوسه‌ليک، نوروز عشاق، نوروز نوا، ...) تصنيف شد. همزمان در دوره‌ي صفوي، آثار فراواني در زمينه‌ي عيد نوروز، اغلب با نام «نوروزيه» نوشته شد. يکي از بهترين نوروزيه‌ها در ادبيات تورکي «بهاريه» اثر شاه اسماعيل ختايي موسس دولت قيزيلباشي (صفوي) مي‌باشد که در اثر دهنامه‌ي وي آمده است.


آیین رسمي «سلام نوروزی» که موسیقی جزئی از آداب برگزاری آن بود در دربار دولتهاي تورک حاکم بر ايران تا تاسيس سلسله‌ي پهلوی اجرا می‌شد. در دوره‌ي دولت تورکي قاجار اين آیین به «سلام مبارک» موسوم بود و شامل تشریفات خاص از جمله شلیک توپ از توپخانه‌ي شاهی همراه با اجراي مارش نظامی مخصوص و مراسم سلام به همراه رسن‌بازی و اجرای دهل و ... مي‌شد. در دوره‌ي دولت تورکي قاجاري، نقش نقاره‌چی‌ها و نقاره‌خانه‌ها در اعلان مراسم نوروزی نیز بخشی از رپرتوار موسیقی تورک مرتبط با نوروز شمرده مي‌شود.

هفت سين-هفت شين- هفت چين

سنت کنوني هفت‌سين در پايتخت دولت تورکي قاجاري متاثر از سنت «سيني سدر» در عيد پِسَح-پساخ يهوديان -موسويان بومي در سده‌ي نوزده فرم گرفته است. مراسم هفت‌سين به سبب تبليغ و معرفي از سوي نهادهاي رسمي و رسانه‌‌هاي جمعي فارسي و دولتي ايران بويژه در دوره‌ي پهلوي، در ميان فارسها و برخي ديگر از مردمان در ايران مرسوم و متداول شده است.



نبود سابقه‌ي سنت هفت‌سين در ميان ملل ايرانيک‌زبان: هفت‌سين را يک پدیده‌ي بازمانده از دوران پیش از اسلام و مرتبط با سنت‌ها و باورهای ایرانیک و امشاسپندان و .. دانستن، ادعاهایی بی‌مدرک و غيرجدي است. سنت چيدن سفره‌ي هفت‌سين (تاجيکهاي غربي و يا فارسهاي امروزي) آنچنان که امروز در ميان قوم فارس در ايران معمول است، و يا هفت‌شين (در ميان تاجيکهاي شرقي- افغانستان و آسياي ميانه)، رسمي کهن نيست. اشاره‌ای هم به وجود آن در ميان اقوام مسلمان در دوران اسلامی تا قرن بیستم میلادی وجود ندارد. سياحان و مورخان سده‌ي ١٩ در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز در ايران، به ندرت از وجود چنين رسمي در ميان قوم فارس (تاجيک آن دوره) ياد کرده‌اند. اين رسم آنگونه که در ايران جا افتاده، هنوز بين ملت تاجيک در افغانستان و آسياي ميانه که داراي زباني نزديک به زبان فارسي است رواج ندارد. در ميان ديگر اقوام و ملل ايرانيک‌زبان غير شيعي مانند بلوچها، پشتونها، کردها و نيز زرتشتيان سنت هفت‌سين شناخته شده نيست. آشنائي تدريجي اين گروهها با سنت مذکور، اغلب در اثر سياست فارس‌سازي داخلي و تبليغات فرهنگي منطقه‌اي دولت ايران در سده و دهه‌هاي اخير است.

رابطه‌ي عبري- يهودي- موسوي: هاينريش بروگش مصرشناس آلماني که در ١٨٦٠ در تهران پايتخت دولت تورکي قاجار حاضر بوده و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده، از يک «سيني» پرشده با «هفت» نوع ميوه‌ي «خوردني»، ياد مي‌کند. اين نخستين اشاره‌ي غير مستقيم به پيدايش مولفه‌هاي سنت هفت‌سين، نيز وجود سنت مشابهي به صورت چيدن سفره‌ي هفت‌ میوه در برخي مناطق افغانستان حائز اهميت است و مي‌تواند بر منشاء سامي-عبري-يهودي سنت هفت‌سين پرتوافکني کند. يک سنت مشابه بسيار قديمي عبري-يهودي بنام «سيني سئدئر» (سدر)، سيني‌اي مرکب از هفت نوع خوردني وجود دارد.

سيني سدر ويا کئارا (سئدئر به زبان عبري: چيدمان، نظم، آرايه و «سيني سدر» دقيقا به معني «سيني چين»)، يک سيني خاص داراي شش خوراک سمبوليک است که طبق ترتيب ذکر شده در کتاب «هگادا» (شامل شرح مراسم اين شب وقايع خروج از مصر) بر روي يک سيني به طرزي خاص چيده شده‌اند و در عيد پساخ (فطير، مصاها) مصرف مي‌شوند. نامهاي شش خوراک سمبليک مذکور به انگليسي عبارت‌اند ازMaror, Chazeret, Charoset, Karpas, Zeroa, Beitzah   خوراک سمبليک هفتم  Matzah - Matzot در حين خوردن در کنار سيني بر ميز سئدئر قرار داده مي‌شود. سئدئر آغازگر عيد پساخ در روز چهاردهم ماه نيسان در تقويم عبري است. هر کدام از هفت‌گونه خوراکي ويژه‌ي سنت سيني سئدئر در فرهنگ عبري-يهودي-موسوي، داراي معني‌اي سمبليک در رابطه با داستان اسارت و بردگي و اخراج يهوديان از مصر و رمز و نشانه و بيان‌کننده‌ي بينش‏ها و برداشت‏هاي معين اين مردم از گذشته و آينده‌شان است.

وجود سنت هفت‌سين صرفاً در ميان برخي از گروههاي شيعي، و نبود آن در ميان گروههاي سني نيز مي‌تواند مويده و قرينه‌اي بر ريشه‌ي يهودي - موسوي،که مراسم و سنن آن تاثير تعيين‌کننده‌اي بر تشکل مراسم و سنن مذهب شيعي داشته است، باشد.

سمبوليسم هفت: در بسياري از نقاط جهان و از جمله در خاورميانه، مانند چند عدد ديگر، عدد هفت هم از عهد بسيار کهن تقديس شده است. در سنت سيني سدر يهودي-موسوي که منشاء سنت هفت‌سين امروزي است، نيز سمبوليزم عدد هفت قوياً وجود دارد. از جمله در چيدن هفت نوع خوراکي بر سيني-سفره، شمار ايام پساخ که هفت روز است (روز هشتم يُوم طُوو ناميده مي‌شود و تعطيل ديني است). همچنين خوانده شدن هفت براخا-بارخ (دعاي سپاسگزاري) در آدينه‌ي پساخ که در هفته‌ي اول ازدواج عروس و داماد خوانده مي‌شود.....

رابطه‌ي تورکي-قاجاري-عثماني: سفره‌ي هفت‌سين (مانند سنتهاي چهارشنبه سوري، سیزده بدر، ...) تا قرن اخير در ميان توده‌ي تورک بويژه طوائف تورک از جمله قشقائيان و شاهي‌سئوه‌نها (شاهسون) و ... دیده نمي‌شد. قديمي‌ترين اشاره‌‌ي موجود به رسم چيدن هفت‌سين در زبان فارسي، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يک دست‌‌نوشته‌‌ي فارسي مشکوک منسوب به دوران دولت تورکي قزلباشيه (قيزيلباش، صفوي) است.

اشارات منفرد به سنن مشابه هفت‌سين و يا مولفه‌هاي آن در منابع فارسي متاخر، همه مربوط به تورکان ساکن تهران و آزربايجانيان منسوب به دربار دولت تورکي قاجاري است. هاينريش بروگش ادعا مي‌‌کند در تهران، پايتخت دولت تورکي قاجاري مردم با کاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف "س" در باغ‌هايشان به پيشواز جشن نوروز مي‌روند. وي همچنين اشاراتي به يک سيني پر شده با هفت نوع ميوه دارد، اما نه به هفت‌سين. قابل ذکر است که در آن هنگام (تا قتل امير کبير) اکثريت مطلق جمعيت تهران، پايتخت دولت ترکي قاجار، تورک بود و اين شهر صبغه‌اي کاملاً تورکي و آزربايجاني داشت.

سنت هفت‌سين در ارتباط با سنت بسيار ديرين سيني سئدئر يهودي-موسوي-عبري، احتمالا ملهم از سنن جامعه‌ي يهودي-موسوي در تهران پايتخت دولت ترکي قاجار، و يا مراوده‌ي نزديک طبقه‌ي آريستوکرات تورک و دربار قاجاري وقت، بويژه ناصرالدين شاه با آن جامعه است. رابطه‌ي همدلانه‌ي ناصرالدين با جامعه‌ي يهودي-موسوي امري دانسته است. ناصرالدين شاه نخستين پادشاه در جهان تورکيک و اسلام است که لزوم تاسيس دولتي براي يهوديان-موسويان در فلسطين را مطرح کرده است. وي همچنين شخصي نودوست بود و علاقه به ايجاد غذاهاي جديد و بديع داشت. چلوکباب يکي از نوآوريهاي اين شاه تورک در عرصه‌ي خوراکي و آشپزي است. هفت‌سين هم مي‌تواند يکي ديگر باشد.

در همان سالها شاديه دختر سلطان عثماني عبدالحميد ثاني به تقليد از هفت‌سين قاجاري، سيني مشابهي را با چيدن سوسام (کنجد)، سوت (شير)، ساريمساق (سير)، سيميت (نان شيرين حلقوي)، سو (آب)، سالئپ (ثعلب)، سافران (زعفران) ايجاد و به سنت مطبخ دربار عثماني تبديل کرد. اين امر ناشي از انتقال معنائي سين از چين (چيدن) به حرف سين (حرف س در الفبا) به مرور زمان، در نتيجه‌ي ريشه‌شناسي مردمي «سين»، وجود تبادلات فرهنگي متقابل جاندار در ميان خاندانهاي سلطنتي و اعيان و اشراف دو دولت تورک وقت، قاجاري و عثماني و مقبوليت پديده‌ي هفت‌سين در ميان آنها بود.  

ريشه‌شناسي کلمه‌ي سين: ارتباط دادن کلمه‌ي سين در ترکيب هفت‌سين، با نام حرف س در الفباء عربي (سين) که در آغاز نام اجزاي خوراکي‌هاي هفت‌سين وجود دارد، يک ريشه‌شناسي مردمي است. در مورد ريشه‌شناسي علمي کلمه‌ي سين دو نظر علمي- محتملا هر دو صائب- وجود دارد:

الف-کلمه‌ي «سين» و «شين» در اصطلاحات هفت‌سين (تاجيکهاي غربي و يا فارسها) و هفت‌شين (تاجيکهاي شرقي)، محرف کلمه‌ي فارسي «چين» است. اما خود چين در فرم اوليه‌ي ترکيب هفت‌چين، ترجمه‌ي لفظي و مستقيم سدر-سئدئر عبري است. يادآوري مي‌شود که کلمه‌ي سئدئر در نام عبري سنت سيني سئدئر يهودي به معني چيدن، نظم و آرايه مي‌باشد. تبديل بعدي حرف چ نخست به حرف ص و سپس حروف ش و س از تاثيرات زبان عربي و به احتمال کمتر تورکي (نمونه‌هاي چام-شام، سونقور-شونقار، سارقوت- چارقد، ساي- چاي، ساريق- چاريق،  ..) است. همچنين در زبانهاي ايرانيک تبديل چ به س قاعده‌اي معلوم است۔ چنانچه «چو»ي فارسي در زبانهاي شوشتري و لري به صورت «سي»، «سريش» به صورت «چيريش»، و «چورد» در زبان ارمني معادل «سرد» فارسي وجود دارند۔

ب- کلمه‌ي «سين» در ترکيب هفت‌سين، مخفف کلمه‌ي «سيني» است. فرم اوليه‌ي کلمه‌ي «سيني» در زبان فارسي، «چيني» يعني (بشقاب و طبق و ...) معمول و منسوب به «سرزمين چين» بوده است. فرم مخفف «چين» کلمه‌ي چيني به مرور زمان توسط تاجيکها که اصلاً به طور عمده تبار عربي دارند نخست به «صين»، سپس از سوي تاجيکهاي شرقي به «شين» (هفت‌شين) و از سوي تاجيکهاي غربي به «سين» (هفت‌سين) متطور شده است.  در نهايت بخش سين در ترکيب هفت‌سين با ريشه‌شناسي عاميانه به علت تشابه صوري به نام حرف س در الفباء عربي يعني سين ربط داده شده است. در زبان فارسي، با ريشه‌شناسي عاميانه‌ي مشابهي، مصدر «سينچي»کردن تورکي به معني به دقت بررسي کردن، تبديل به «سين جيم» کردن شده است.

ج- کلمات سنجد، سماق، سمنو، سنبل، سرکه، سماور، ساعت، سکه و سيخ و  ... که جزء سفره‌ي هفت‌سين (تاجيکهاي غربي و يا فارسها) و يا شهد و شکر و شراب و شمع و شايه و  ... که جز سفره هفت‌شين (تاجيکهاي شرقي) شمرده مي‌شوند هيچکدام ريشه‌ي فارسي ايرانيک ندارند.

د-ريشه‌شناسي کلمه‌ي سين بر اساس اصطلاح ابداعي تورکي «يئددي سين» و با کمک از پسوند مرکب ادعائي -سين به معني «هفت‌اش را» غير قابل تائيد با منابع و اسناد و متون تاريخي و داده‌هاي فولکلوريک بوده، نادرست و مطلقاً غيرعلمي است: اولاً سنتي به نام يئددي سين نه در ميان تورکها و نه ديگران هرگز وجود نداشته است، دوماً پسوند مرکب مذکور در اصطلاح پيشنهادي يئددي‌سين -سين نبوده، بلکه -سيني، -سينگي است؛ سوماً اين پسوند به کلمه‌ي اول متصل نوشته مي‌شود نه منفصل آز آن؛ چهارماً در زبان تورکي پسوند ترکيبي -سيني به معني «....اش را» بوده و پسوندي اسم‌ساز نيست، پنجماً ترکيب پسوندي -سيني تورکي يک اسم نيست و نمي‌تواند به عنوان اسم بکار برد، مشابه همچو کاربرد در طول تاريخ چندين هزارساله‌ي زبان تورکي ديده نشده است ....

سيزده بدر، گزي گونو: دوم ماه قيرآچان- آوريل (١٣ فروردين).


سيزده بدر در اساس منشاء بين النهريني- سومري و سامي- عبراني - بابلي (از کشور عراق فعلي) و رومي-يوناني -مسيحي دارد. نحوست و شوم بودن عدد سيزده در فرهنگ نمادهاي گوناگون شماري از اقوام و مدنتيهاي باستاني و قديم غير ايرانيک وجود داشته است. شيوع و تشکل اين سنت به شکل امروزي آن، در پايتختهاي دولت تورکي- تورکماني حاکم بر ايران، بويژه در تهران قاجاري بوده است.

نبود سابقه‌ي سيزده بدر در ميان ملل ايرانيک‌زبان: مراسم روز سيزده بدر و نحوست عدد سيزده و ... ارتباطي با فارسي‌گري، زرتشتي‌گري و ايرانيت ندارد. در میان سنن فارسها (تاجيکهاي غربي سابق)، سیزده‌به‌در نسبت به ديگر اعياد اين قوم داراي موقعيت بسيار مبهم‌تري است. زيرا در کتاب‌های تاريخی و ادبی گذشته‌ي فارسي-دري از قبيل التفهيم، تاريخ بيهقی و آثار الباقيه که تمامی آيين‌های نوروزی را با جزئيات شرح داده‌اند، نشانی مستقیم در مورد سيزده بدر نيست. شاعران فارسي‌گوي-دري‌گوي آن زمان هم در اشعار خود اشاره‌ای به آن نکرده‌اند. اين سنت در ميان ملت تاجيک که داراي زباني نزديک به فارسي است و ديگر اقوام و ملل ايرانيک‌زبان مانند بلوچها و پشتونها نيز کاملاً ناشناخته است.

رابطه‌ي مصري: حدود چهار هزار سال پيش در مصر باستان جشن تولد خداي شمس  و خورشيد، مصادف با شب يلدا برگزار مي‌شد. مصريان باستان در اين هنگام از سال به مدت دوازده روز، به نشانه‌ي دوازده ماه سال خورشيدي، به جشن و پاي‌کوبي مي‌پرداختند و پيروزي نور بر تاريکي را گرامي مي‌داشتند. روز سيزدهم، پايان جشن و پايکوبي بود. مصريان باستان همچنين عقيده داشتند که براي انسان دوازده مقام و نائليت معنوي در اين دنيا وجود دارد، مقام و يا نائليت سيزدهم پس از مرگ است.

رابطه‌ي سومري،: طبق تاريخ‌نگاري سومري، در دوره‌ي دومين سلاله‌ي اور، پادشاه سومري «لوقال آنه موندو» سرزمين وسيعي از سواحل درياي مديترانه تا کوههاي زاگرس شامل سرزمين عيلام را فتح کرد. تحت حاکميت وي مردمان همه‌ي اين سرزمينها در صلح و آرامش مي‌زيستند. اما وي با ائتلافي از سيزده والي و حاکم شورشي و مخالف که همه نامهاي سامي دارند مواجه شد. اين يکي از نخستين اشاره‌ها در تاريخ به بار منفي عدد سيزده است.

سومریان همچنين در روز اول بهار (معادل نوروز) جشن‌های مفصلی به مدت دوازده روز برگزار می‌کردند. جشن سيزده‌روزه‌ي بهار در اول سال در ميان سومريان ازه‌ن آکيتوم، آکيتي شکينکو و برگرفته از آنها در ميان بابلي‌ها عيد آکيتو، آکيتوم، رش شاتتيم نام داشت.

رابطه‌ي بين النهريني - بابلي در علم نجوم بين النهريني-بابلي و اساطير نجومي آنها دوازده، از جمله در سال دوازده‌ماهه و دوره‌ي دوازده هزار ساله‌ي عمر جهان داراي معني بنيادين و اهميت ويژه‌اي است. بنا به تثبيت دکتر مهرداد بهار (نوروز، زمان مقدس) "جشن‌های دوازده‌روزه‌‌ي آغاز سال نيز با اين سال دوازده‌ماهه و دوره‌‌ي دوازده هزار ساله‌‌ي عمر جهان مربوط است‌. دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه‌ي سال بود‌. انسان آنچه را در اين دوازده روز پيش می‌آمد، سرنوشت سال خود می‌انگاشت و گمان می‌کرد اگر روز‌های نوروزی به اندوه بگذرد، همه‌ي سال به اندوه خواهد گذشت".

رابطه‌ي يهودي –موسوي:

عدد سيزده اهميت فوق العاده‌اي در دين موسوي و تاريخ يهود دارد.

طبق تورات، سفر خروج باب ١١ و ١٢؛ روز سيزده‌ی فروردين ويا سيزدهم سال نوي مصری، روز برخورد سهمگين يک ستاره‌ي‌ دنباله‌دار با زمين و فلاکتها و خرابيها و تلفات انساني سنگين متعاقب آن است.
در ميثاق ابراهيم با خدا کلمه‌ي ميثاق سيزده بار تکرار شده است. خدا در اين ميثاق به ابراهيم وعده مي‌دهد که فرزند وي اسماعیل‌ را برکت‌ داده‌ او را بسیار کثیر گرداند‌ و ۱۲ رئیس‌ از وی‌ پدید آیند.
عدد سيزده تعداد اصول ايمان و دين موسوي بنا به تفسير مايمونيد (موسي ابن ميمون) است.
طبق تفسير خاخامها بر تورات، شماره‌ي صفات رحماني خدا سيزده است.
معبد مقدس در اورشليم داراي سيزده شوفار (مخزن به شکل شيپور)، سيزده ميز و سيزده سجده‌گاه بود.
در عهد مسيح، سرزمين اسرائيل به جاي دوازده بخش قبيله‌اي اوليه به سيزده بخش قبيله‌اي تقسيم خواهد شد.
در دين موسوي، عدد سيزده سني است که با قدم گذاردن در آن يک پسر بالغ و عضو کامل جامعه‌ي موسوي (بار ميتزواه -بَرميصوا) مي‌گردد (ريشه‌ي نوجوان شمردن کودکان سيزده سال و به بعد در فرهنگ اروپائي و غرب، ظاهراً از همينجاست).
از اول تا سيزدهم ماه نيسان در تفيلاي (نماز) صبح، بخشهايي از تورات که مراسم گشايش «ميشکان» را بيان مي‌کنند، خوانده مي‌شود. تا پيش از فرا رسيدن شب چهاردهم نيسان، لازم است که همه‌ي نقاط خانه را از وجود مواد حامص (ورآمده و خمیرمایه)  پاک کرد. زيرا استفاده يا نگاهداري مواد حامص در ايام پسح به هر مقدار ناچيز هم که باشد، گناه به شمار مي‌آيد...

محتملاً نحسي عدد سيزده از طريق موسويت به پديده‌اي جهان‌شمول تبديل و سیزده به در در ايران هم، مانند هفت سين و چهارشنبه سوري و ... از جشن یهودی پوریم نشات گرفته است.  براساس تقویم یهود، واقعه‌ي پوریم در ۱۳ اَدار سال ۳۴۰۵ عبری (معادل با ۲۵ فوریه سال ۳۵۵  قبل از میلاد) اتفاق افتاده است. "هامان وزير خشايارشاه به دليل عدم اطاعت قوم يهود از وي، پادشاه را مجاب به قتل آنان مي‌کند و بر اساس قرعه، روز ١٣ آدار را براي اين کار تعيين مي‌کند. ملکه‌ي يهودي وي استر (اشتار) به قوم يهود مي‌گويد که بايد به درگاه خدا توبه و استغفار کنند و مراسم تعنيت به جاي آورند. بر اثر اجرای مراسم تعنیت، خدا از گناهان قوم یهود مي‌گذرد و این بلا را از آنان دور مي‌سازد. سپس استر نزد پادشاه مي‌رود و او را از بي‌گناهي و مظلوميت قوم يهود مطلع مي‌کند و در نتيجه طرح هامان خنثي شده و قوم يهود نجات مي‌يابد. بدين مناسبت يهوديان عدد ١٣ را نحس مي‌شمارند و در روزهاي ١٤ و ١٥ آدار (مارس) عيد "پوريم" را جشن مي‌گيرند" (کلمه‌ي پوريم به عبري به معناي قرعه است).

رابطه‌ي يوناني: در تاريخ يونان، فيليپ پدر اسکندر مقدوني به سبب نگذاشتن مجمسه‌ي سيزدهم در معبدي که داراي مجسمه‌ي دوازده خداي ديگر بود و گذاشتن مجسمه‌ي خود به جاي آن کشته شده است، ....

رابطه‌ي مسيحي: در تاريخ‌نگاري مسيحيت، خيانت یهودای اسخریوطی، سیزدهمین فردی که به جرگه‌ي مسیح و یازده حواري دیگرش درآمده و به همراه آنان بر سر سفره‌ي آخرين غذای عيسي و يا شام آخر حاضر بود، موجب مصلوب شدن حضرت عيسي گرديد. بنا به اين روايت، يهودا که قصد داشت عيسي را به مخالفانش تسلیم کند، با قرار قبلي هنگامی که وارد محفل مسیح شد، او را بوسيد تا دشمنان او از این راه وي را شناسایی کنند. بدین ترتيب مسیح دستگیر، محاکمه و روز جمعه فرداي ۱۳ نيسان مصلوب شد. عیسویان از اين رو عدد سیزده را - يهودا نفر سيزدهم بود که بر سر ميز نشست- شوم و بدشگون می‌دانند. همچنين در تاريخ جنگهاي صليبي، قسطنطنيه پايتخت امپراوري بيزانس براي اولين بار در تاريخ ۱۳ آوريل ۱۲۰۴ توسط نيروهاي صليبي اشغال شده است.

رابطه‌ي عربي، اسلامي: بنا به تثبيت مصرشناس آلماني هینریش کارل بروگش در کتاب خود بنام سفرنامه به ایران، اعراب روز سيزده بدر و نحوست آن را مي‌شناختند و مي‌شناسند و به آن شمّ النسيم و يا شمّ الهوا مي‌گويند. در اين روز، همه‌ي مردم براي فرار از نحوست سيزده، به اطراف روستاها و شهرها مي‌رفتند و تا غروب به خانه‌هاي خود باز نمي‌گشتند. رنگ کردن و تزئين تخم مرغها از طرف اعراب از ديگر سنن اين روز و يادآور سنت مشابه در عيد پاک مسيحيان است.

طبق روايات اسلامي امام علي در روز سيزده ماه رجب متولد شده است. در مذهب شيعه‌ي دوازده‌امامي سيزده مجموع تعداد پيغامبر و دوازده امام است. احتمالاً اين امر در رواج سيزده بدر در ميان شيعيان موثر بوده است.

رابطه‌ي چيني- تورکيک: سنت سيزده بدر به شکل امروزين آن در تهران پايتخت دولت تورکي قاجاري فرم گرفته و شايع شده است. نخستين اشارات مستقيم به اين سنت در آثار عبدالله مستوفي (شرح زندگانی من: تاریخ اجتماعی و اداری دوره‌ي قاجاریه) و ادوارد پولاک (سفرنامه: ایران و ایرانیان) مربوط به دوره‌ي قاجار و تهران پايتخت اين دولت تورکي است. لازم به يادآوري است که در نيمه‌ي اول حاکميت قاجاريه، تهران شهري با اکثريت مطلق جمعيت تورک با صبغه‌اي تورکي بود.  

علاوه بر اين امر، فرهنگ تورک از منظر رايج ساختن مفهوم دوازده در گاه‌شماري نيز، من غير مستقيم در سنت سيزده بدر دخيل است. کاربرد مفهوم دوازده در ميان ملل مختلف جهان بويژه در آسيا جايگاه مهمي در گاه‌شماريها داشت. يکي از قديمي‌ترين تقويمهاي دنيا، تقويم تورکي دوازده حيواني است. اين گاه‌‍شماري متاثر از گاه‌‍شماري چيني، در ميان دانشمندان اسلامي به نام‌هاي تاريخ تورک، تاريخ تورکستان، تاريخ ختن، تاريخ اويغور و يا تاريخ تورکان مشهور است. تقويم تورکي دوازده حيواني که توسط همه‌ي دولتهاي تورکي حاکم بر ايران در اسناد و مناسبات رسمي بکار برده مي‌شد، با تاسيس رژيم پهلوي و در راستاي سياست تورکي‌زدائي، ممنوع و برچيده شد.

شب يلدا، چيلله گئجه‌سي: ٢٢ آراليق-دسامبر (اول دي)

شب يلدا يا در فرهنگ ترکي شب چله، درازترين شب سال، آخرين شب پاييز و نخستين شب زمستان، پايان قوس و آغاز جدي است. يلدا کلمه‌اي سرياني سامي و به معني زاده شدن به فارسي و تولد، ولادت و ميلاد به عربي است. الف آخر کلمات در زبان سرياني مانند الف و لام عربي در ابتداي کلمات است و نقل تعريف يک کلمه را ايفا مي‌کند (مانند مسيحا معادل المسيح). به گفته ابوريحان بيروني به فارسي آنرا " شب‌زادان" ترجمه کرده‌اند. کلمه يلدا از نظر معني معادل با کلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است.

جشن شب یلدا یا چله آنگونه که امروز در ميان فارسها و ديگر ملل ساکن در ايران مرسوم است ربطي به فارسيت و ايرانيت ندارد.  مراسم شب يلدا با اسامي مختلف از روزگاران کهن در ديگر مناطق جهان و بسيار پیش از ظهور عيسي مسیح رايج بوده و آوازه جهانی داشته است. اين مراسم داراي منشاء اوليه مصري، يهودي- موسوي، سامي-سرياني-آرامي (از سوريه فعلي) و سپس روم (ترکيه و شبه جزيره بالکان فعلي) است.

رابطه مصري: حدود چهار هزار سال پيش در مصر باستان جشن تولد خورشيد، مصادف با شب يلدا برگزار مي‌شد. مصريان در اين هنگام از سال به مدت دوازده روز، به نشانه دوازده ماه سال شمسي، به جشن و پايکوبي مي‌پرداختند و پيروزي نور بر تاريکي را گرامي مي‌داشتند.

رابطه يهودي – موسوي: مقارن با شب يلدا، موسويان-کليميان جشن ديگري بنام ايلانوت برگزار مي‌کنند. جشن ايلانوت موسويان که نام کامل آن روش هاشانا لاايلانوت (سال نوي درختان) است، بسيار به مراسم شب يلدا شبيه مي‌باشد. اما يهوديان با به‌روزسازي اين سنت کهن، به جاي بريدن درخت کاج مانند مسيحيان در کريسمس، در اين روز درخت مي‌کارند.

رابطه رومي- مسيحي: روميان يلدا را ناتاليس آنويکتوس يعني روز تولد شکست‌ناپذير ناميده‌اند. کنستانتين امپراتور روم، مشهور به پدر کليسا، در آغاز سده چهارم ميلادی به اين سبب که مسيحيان، عيسي را مظهر نور ميدانند، شب يلدا را با روز تولد حضرت مسيح در ٢٥ دسامبر برابر کرد. پس از آن کليسای روم نيز به طور رسمي بيست و پنج دسامبر را برای برگزاری جشن ميلاد مسيح پذيرفت و اين روز در جهان مسيحي به نام ميلاد مسيح جشن گرفته شد (به جز يک فرقه از مسيحيان ارتودوکس که ششم ژانويه را به عنوان روز تولد مسيح تثبيت کرده‌اند). بسياري از مسيحيان همزمان با شب يلدا جشن‌هاي مربوط به کريسمس را نيز دارند که تزئين يک درخت کاج بريده شده رکن اصلي آن است.

 سيستم چيلله – قيرخجا در آزربايجان و عيد ناردوغان تورکيک: شب يلدا در زبان ترکي چيلله گئجه‌سي ناميده مي شود و صرفا يک روز از سيستم و مراسم طولاني هشتادروزه چيلله-قيرخجا است. بؤيوک چيلله – قيرخجا و يا چله بزرگ سردترين چهل روز سال از اول دي-٢٢ دسامبر آغاز مي‌شود و بدنبال آن کيچيک چيلله -قيرخجا که آنهم چهل روز است مي آيد. بيست روز اول کيچيک چيلله، بالا چيلله -قيرخجا و بيست روز دوم بوز چيلله – قيرخجا نام دارد. ترکان از ياکوتها در سيبري تا آلتايها در آسياي ميانه و تاتارها در روسيه مرکزي ... و مغولان طولاني‌ترين شب سال را با نامهاي گوناگوني چون ناردوغان (نار به مغولي به معني آفتاب)، گونه‌ش دوغان، قوياش توغا و ... جشن مي‌گرفتند. درخت حيات که پديده‌اي جهان شمول در ميتولوژيهاي گوناگون است، در ميان ترکان آردوش- آرديج ناميده مي‌شود. بستن پارچه‌هاي نذري به درخت آرديج که از ارکان عيد ناردوغان بود، شباهت بسيار به آويختن هدايا از درخت کريستمس دارد.

رابطه چيني- تورکيک: برخي از عناصر متاخر سنت التقاطي و آميزه‌اي يلدا در ايران، مانند خوردن هندوانه در اين شب منشاء تورکيک داشته، از سنت تورکي-چيني "هانسيخ" رايج در ميان تورکان باستاني اويغور گرفته شده است. طبق منابع تاريخي اويغورهاي ترکستان در روز دهم ماه سوم به منظور نمايش نترسي خود از سرما، داراي جشني بنام هانسيخ به معني "تفريح خوردني سرد" بودند. سنت هانسيخ معادل پاسکالياي مسيحيان و خيدير گونو`ي علويان ترک است. در اين روز تمام آتشها به مدت يک روز خاموش و خوراکيهاي سرد تهيه شده از يک روز قبل خورده مي‌شوند. هندوانه‌اي که از فصل تابستان نگاه داشته شده و در آزربايجان به "چيلله قارپيزي" معروف است نيز قاچ مي‌شود. مراسم خوردن هندوانه و تهيه قاووت همچنين بخشي از سنت "خيدير سوفراسي" در ميان قزلباشان ترک است.

اعياد ديني-مذهبي اسلامي:

عيد فطر (رمضان)- اوروجلوق بايرامي: عيدي اسلامي-عربي است.
عيد قربان- آداق بايرامي:عيدي اسلامي-عربي است.
عيد خضر نبي-خيديرنبي (قوردلار) بايرامي: عيدي اسلامي-التقاطي، در اولين پنج شنبه (اورتاگون) بعد از ٣٠ اوجاق (٣٠ ژانويه).
عيد خضر الياس-خيديرائللئز بايرامي: عيدي اسلامي- التقاطي، ٦  کؤچ‌آي (٦ مه، ١٦ ارديبهشت).

برخي از کلمات مربوط به آئينها و اعياد مردمي خلق ترک و آزربايجان 

آئين: تؤرهTöre
آداب: گؤره‌نه‌کGörenek
سنت: گله‌نه‌کGelenek
رسوم: گله‌نه‌کGelenek
مراسم: تؤره‌نTören
جشن: شؤله‌نSölen ، تويToy ، دويونDüyün ، سورSür ، قوتلاما Kutlama
جشن عروسي: دويون تويوDüyün Toyu
ضيافت:Şölen
مهماني: قوناقليقQonaqlıq
عيد: بايرامBayram
شادماني: شنليکŞenlik
تفريح: ائيله‌نجهÉylence
جمعه: يئي‌گون Yéygün
 سال نو: يئنگيلYéngil ، يئني ايلYéni il
چله: قيرخجا Qırxca
چله بزرگ: بؤيوک قيرخجاBöyük Qırxca
چله کوچک: کيچيک قيرخجا Kiçik Qırxca
چله کوچک (نيمه نخست ويا ٢٠ روز اول): بالا قيرخجا   Bala Qırxca
چله کوچک (نيمه دوم و يا ٢٠ روز دوم): بوز قيرخجا  Boz Qırxca

برخي از منابع 

آي قين. ق. چرشنبه سوري. نشريه اولوس، شماره ١٣، ١٩٩٧، کلن، آلمان
ابن خلف تبريزي، محمدحسين. برهان قاطع
اسماعیل‌پور، ابوالقاسم. اسطوره، بیان نمادین. انتشارات سروش، چاپ اول، ١٣٧٧، تهران
انجوی شیرازی، ابوالقاسم. جشن و آداب زمستان. انتشارات امیرکبیر ۱۳۵۴
اورمولو، اومود. ملل ترک و یئنی گون بایرامی، باهار بایرامی و یا عید نوروز
بروگش، هاینریش کارل. در سرزمین آفتاب
بروگش، هاینریش کارل. در محضر سلطان صاحب قران

بلوک باشی، علی. نوروز جشن نوزائی آفرينش.١٣٨٠

بهار، دکتر مهرداد. تخت جمشيد، بخش مدخل

بهار، دکتر مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران. مقاله‌ "نوروز جشني آريايي نيست". انتشارات فکر روز، چاپ سوم، تهران، ١٣٧٦

بهار، دکتر مهرداد. مصاحبه با مجله آدينه. شماره بهار ١٣٧٢

بهار، دکتر مهرداد. نوروز، زمان مقدس. ماهنامه‌ چيستا، فروردين ١٣٦٢

پارسی، تورج. از یلدای ایرانی تا Jul سوئدی
تقي‌زاده‌‌، سيد حسن. بيست ‌مقاله
جاحظ. المحاسن و الاضداد
ختائي، شاه اسماعيل. دهنامه
راشدی، حسن. نوروز جشن فرا إيراني
رجبي، دکتر پرويز. جشن‏هاي ايراني
رضایی، عبدالعظیم. اصل و نسب و دین‌های ایرانیان باستان. چاپ ششم. تهران: دُر، ۱۳۸۱
رضی، هاشم. آیین مهر. انتشارات بهجت ۱۳۷۱
رضي، هاشم. گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان
روح‌الامینی، محمود. آئین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز، نگرش و پژوهشی مردم شناختی. موسسه انتشارات آگاه، چاپ اول، تهران، ١٣٧٦
سفيدگر شهانقي، حميد. جشن شب يلدا در ايران. دفتر پژوهش‌هاي راديو
شعبانی، رضا. آداب و رسوم نوروز. مرکز مظالعات فرهنگی بین‌المللی، انتشارات بین‌المللی الهدی، چاپ اول، تهران
شهرنازدار، محسن. نوروز در موسیقی کلاسیک ایران
صادقی بروجنی، خسرو. نوروز؛ زایشی دوباره
صدرالاشرافی، ضیاء. نوروز و تاریخچه آن. هفته‌نامه شهروند، شماره ١٢٢١
صرافي، عليرضا. بايراملار بايرامي. ائل بيليمي، سايي ٣
صفري، حسن. تورکله‌رده يئني ايل- ياز بايرامي
عاف، آرئن. عید چلله یا ناردوغان بر همه‌ي شما مبارک باد
فيض‌الهي وحيد، دکتر حسين. عيد نوروز ايران يا عيد دوموز ترکان
کاشغري، محمود. ديوان لغات ‌الترک
کریمر، ساموئل. الواح سومری. ترجمه داود رسائی. انتشارات ابن سینا با همکاری موسسه انتشارات فرانکلین، تهران، ١٣٤٠
گري، ب. آئينهاي بهاري در ميان اقوام مختلف دنيا. تريبون شماره ٣، بهار-ياز ١٩٩٨
گورگنلي، آقميرات. به پيشواز جشن ملي ارگنه قون (باهار بايرامي-نوروز).١-نقش آتش مقدس ٢- پيدايش حماسه ارگنه قون
محمدی، حسین. جشن‌های ایران باستان. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی تربیت معلم، ۱۳۸۰.
مراغی، عبدالقادر. شرح ادوار. به اهتمام دکتر تقی بینش. مرکز نشر دانشگاهی،١٣٧٠
مراغی، عبدالقادر. مقاصدالالحان. به اهتمام دکتر تقی بینش. بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٥٦
مفرد، جواد. اساس بابلی و بومی نوروز و مهرگان و سده ایرانیان
منظوری، ناصر. معمای سفره هفت‌سين
هئيت، دکتر جواد. نوروز بايرامي ايراندا. وارليق ژورنالي، سايي ٤-٩٥، تهران قيش ١٣٧٣
ويکيپديا: مواد يلدا، سيزده بدر، چهارشنبه سوري، نوروز، هفت‌سين، کريسمس، ...


-Eski Türklerde Takvim ve Nevruz bayramı, Cevat Heyet, Türk dünyasında Nevruz üçüncü uluslararası bilgi şöleni bildirelri, Atatürk kültür merkezi başkanlığı yayınları -2000- Ankara
-Novruz mərâsimi kompleksinin târixi mifoloji anlamı, Məhərrem Qasımlı, Azərbaycan şifâhi xalq ədəbiyyâtına dâir tədqiqlər, VIII cild. Səda neşriyyâtı, 1999 Bakı
- Ali Yaseen Ahmad and A. Kirk Grayson, Sennacherib in the Akitu House, Iraq, Vol. 61, (1999), pp. 187-189; Simo Parpola, Neo-Assyrian Treaties from the Royal Archives of Nineveh, Journal of Cuneiform Studies, Vol. 39, No. 2 (Autumn, 1987), pp. 161-189
-Tikva Frymer-Kensky, The Tribulations of Marduk the So-Called "Marduk Ordeal Text", Journal of the American Oriental Society, Vol. 103, No. 1, Studies in Literature from the Ancient Near East, by Members of the American Oriental Society, Dedicated to Samuel Noah Kramer (Jan. - Mar., 1983), pp. 131-141
-S. M. Sherwin-White, Ritual for a Seleucid King at Babylon? The Journal of Hellenic Studies, Vol. 103, (1983), pp. 156-159
-William Ricketts Cooper. "An Archaic Dictionary: biographical, historical and mythological: from the Egyptian, Assyrian, and Etruscan monuments". Published by S. Bagster and Sons, 1876.
-Julye Bidmead (2004). The Akitu Festival: Religious Continuity and Royal Legitimation in Mesopotamia. Piscataway, NJ: Gorgias Press. ISBN 1-59333-158-4.
-Svend A. Pallis (1926). The Babylonian Akitu Festival, Copenhagen.
-A. Sachs (1969). "Akkadian rituals", in: J. B. Pritchard, ANET, 3rd. ed., Princeton, pp. 331-4.
-Karel van der Toorn (1990). 'Het Babylonische Nieuwjaarsfeest' in Phoenix. Bulletin van het Vooraziatisch-Egyptisch genootschap Ex Oriente Lux 36/1, 10-29.
-Heinrich Zimmern (1906), Zum babylonischen Neujahrhfest, BVSGW, vol. 58, pp. 126–56; vol. 70 (1918), pt. 3, 52 pp
Uygur Türklerinde Nevruz. Alimcan Ziyaî, Veli Savaş Yelok
Türk Kültüründe Nevruz, Ayşe Başçetinçelik
Hz. Ali'nin Doğum Günü ve Sultan Nevruz

گرچه‌يه هو

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.