Wednesday, March 23, 2016

سماع تورکي بر دو گونه است: سماع مولوي و سماه قزلباشي

سماع تورکي بر دو گونه است: سماع مولوي و سماه قزلباشي

مئهران باهارلي- ٢٠٠٢


سؤزوموز

اهميت اشتراک زنان در آيينهاي تورکي سماه و سماع

١-در جهان اسلامي غير تورک بويژه در دنياي ايرانيک‌زبان، در طول تاريخ خوانندگي و خنياگري و نواختن اسباب طرب، زشت و زننده شمرده شده است. دست‌افشاني و پايکوبي و رﻗﺻيدن در مجالس ﻋمومي حتي بسيار بيشتر از آنها مذموم و ننگ‌آور و موهن و شرم‌آور بود. اين، بر خلاف وضعيت موجود در اروپا و قسما جهان تورکيک همان دوره است که رﻗص، هنر و ﺣرفه‌اي معتبر بود ﮐه ﻏالبا در صحنه‌هاي تئاتر و براي هنرنمائي و يا سرگرم نمودن ﺣاﺿران و خوشگذراني بينندگان، از سوي زنان و مردان به طور فردي و يا جمعي و مختلط اجرا مي‌شد.

٢- بنا به نوشته‌هاي متعدد تاريخي از جمله سياحان و مبشرين و ديپلماتهاي اروپائي، در دوره‌ي اسلامي بسياري از گروههاي غيرتورک بويژه ايرانيک زبانان و در اين ميان تاجيکهاي ايران (فارسهاي بعدي)، آواز خواندن و رﻗﺻيدن را ﺣرفه‌ي زنان روسپي و لودگان و مسخرگان و بزهﮐاران و مجرمان ميدانستند و به مردان هرگز اجازه‌ي رﻗﺻيدن نميدادند. اين سختگيري در مورد زنان بمراتب شديدتر بود. چنانچه هيچ زني به جز "زنان روسپي بيﻗدر و بدنام" آنهم در مجامع خاص و به منظور تحريک و تهييج مردان بدين ﮐار ﻗبيح يعني رقصيدن و رقاصگي نميپرداخت.

٣- در تصوف اسلامی ويا اسلام متصوفه‌ي غيرتورک، مانند اسلام متشرعه، کلا روح مردسالاری غلبه داشت. صوفیان برجسته همه مرد بودند، تصوف و عرفان راهی مردانه تلقي مي‌شد و بسياري از مشایخ نيز نسبت به زنان نظر منفی داشتند. در اين بستر کلي، پديده‌هائي چون رابعه عدویه و يا پذيرفته شدن زنان در سلک مریدان ابوسعید ابوالخیر استثناهائي نادراند.

٤-عنصر تساهل و تسامح ديني عموما در ميان گروههاي تورکيک و بويژه در سرزمين آناتولي در نتيجه‌ي سبک زندگي و معيشتي و تعامل و همزيستي با اقوام و ملل و فرهنگهاي ديگر، به ويژه با کشورها و مردمان مسيحي و اروپايي، در طول زمان به شکل نهادينه در آمده است. در جهان اسلام تنها در قلمروي دولت عثماني بود كه بكتاشيان علوي و مولويان سني مي‌توانستند آزادانه طبق طريقت- مذهب خود عمل کرده و در کنار يکديگر بزيند و از حرمت فراوان نيز برخوردار شوند.

٥- تنها در طريقتهاي تورکي بکتاشي-قزلباشي، مولوي و.... که زيرمجموعه‌ي اسلام متصوفه‌ي تورکي شمرده مي‌شوند است که شعر و رقص و عرفان و موسيقي و زيبائي‌شناسي و تصوف اينچنين گسترده و عميق درهم ‌آميخته‌اند. بي‌طرفي جنسيتي اين طريقتهاي تورکي، رعايت حقوق و احترام به منزلت برابر زنان با مردان، و بويژه اشتراک زنان در مراسم آييني سماع و سماه، نمونه‌اي منحصر بفرد در جهان اسلامي است.



سماع اسلام متصوفه، دوبلت سماه و سماع

١-در تورکيه و بالکان بين دو تلفظ سماع (Sema) و سماه (Semah) فرق املائي و معنائي وجود دارد. سماع اصطلاحي مربوط به طريقتهاي سني تصوفي و در راس آنها طريقت تورکي مولويه است. سماه تلفط کلمه‌ي عربي سماع از سوي تورکمانان آناتولي و آزربايجان است و اشاره به مراسم آييني خاص علويان تورک قزلباش-بکتاشي دارد. وجود دوبلت "سماع" و "سماه" در زبان تورکي مانند وجود دوبلت "ماهني" (به معني آهنگ) و "معني" در اين زبان است که علي‌رغم هم‌ريشه بودن، هر دو همزمان در زبان تورکي و به معاني متفاوت بکار مي‌روند. 

٢-ريشه‌ي هر دو کلمه‌ي سماع و سماه، بن سمع عربي به معني شنيدن، گوش فرادادن، شنوایی و آوای گوش‌نواز است. سماع به عنوان يک آيين ديني طريقتهاي تصوفي، نوعي ذکر در شکل دعاگوئي، شعر و آوازخواني، رقص، گوش دل فروداشتن به اشعار و الحان و نغمه‌ها و آهنگ‌های موزون و يا فعاليتهاي مشابه ديگر است. هدف از اجراي اين فعاليتهاي آييني و بويژه رقص سمبليک همراه آن، تقرب شنوندگان به خداوند از طريق وجد در حالت خلسه و در مجالس ذکر جلی است.

٣-مانند بسياري از آيينهاي ديني و غيرديني منطقه، سماع اسلام متصوفه و در اين ميان سماع مولويه اساسا ريشه در فرهنگ و تمدنهاي سامي يهودي-موسوي و عربي-بين النهريني دارد. چنانچه در تورات به سماع داوود نبی که در حضور خداوند جست و خیز و رقص می‌کرد، و در انجیل به رقص و سماع حضرت مریم بر روی پلکان مذبح اشاره مي‌شود. و اما در دوره‌ي اسلامي سماع متصوفه با نام بغداد گره خورده است. در سال ٨٥٩ ميلادي ذوالنون مصری اجازه‌ي تشکیل اولین مجلس قوالی و سماع در جامع بغداد را به مريدانش داد و در سال ٨٦٧ ميلادي علی نتوخی، باز در بغداد، نخستین حلقه‌ي سماع را به پا کرد.

سماه علوي (قزلباشي – بکتاشي)

سماه نوعي رقص آييني طريقت علوي (قزلباشي-بکتاشي) است. سماه به همراه موسيقي فقط در مراسم عبادي گروهي بنام آئين جمع اجرا مي‌شود. مهمترين آلت موسيقي در اجراي سماه علوي، باغلاما (ساز) است. بسياري از آيينهاي غلات تورک بکتاشي-قزلباشي، متاثر و تلفيقي از اعتقادات و فرهنگ شامانیزم و تنگريسم (ادیان باستانی تورکان) و نيز اسلام متصوفه، به علاوه‌ي برخی عقاید منطقه‌ي آناتولی به‌ویژه مسیحیت هستند. بنا به روايات علويان تورک، سماه از مجلس قيرخلار (چهل تن) ريشه گرفته است. به طور مشخص در تشکل رقص آييني سماه قزلباشي- بکتاشي، بزرگاني از تورکان آناتولي، آزربايجان و ايران مانند حاجي بکتاش ولي، آبدال موسي، شاه اسماعيل ختايي، ..... نيز دخيل بوده‌اند.

ولايتنامه حاجي بکتاش ولي خراساني: حضرتِ پير`ين اؤنونده شمسِ تبريزي سماعا قالخيپ، بير "هو" ايسمي ايله برهوا اولوپ، يئدي گون يئدي گئجه بو منوال اوزه‌ره سماع ائيله‌نير.
شاه اسماعيل ختايي: گير سماها بئله اوينا؛ سيلينسين، آچيلسين آيما.

طبق منابع تاريخي شیخ صفی الدین نه تنها در جمعخانه‌ي خویش مراسم سماه را برگزار مي‌کرد، بلکه باعث رواج آن در آزربایجان شده بود. در دوره‌ي دولت تورکي قزلباش (صفوي)، رقص و تظاهر والاي آن سماه بخشي از آيين جمع قزلباشان تورک بود. صوفیان قزلباش به سبب باورهاي مذهبي خويش و عدم اعتقاد به شريعت اسلامي، نوعا به اجرای فریضه‌های شرعي مانند نماز و روزه پای‌بند نبودند. بر عکس، به شرابخواری و طرب، ساز و آواز و رقص علاقمند بودند. آنها در آیین سماه نیز به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. علاوه بر آن، در عرصه‌ي اجتماع و در ميان تورکان، رقص به عنوان يک هنر و گونه‌اي نمايش حضور جدي و همه‌گير داشت و داراي كاركردي شاديانه و مجلسي بود. هرچند شاه تهماسب کوشید تا با سختگيري و بزور تورکان قزلباش را به تقيّد به قوانين شریعت و تَرْکِ رقص و سماه مجبور کرده، آنها را شيعه‌ي امامي سازد. اما بعد از مرگش، تورکان غلات ويا صوفیان قزلباش دوباره به مذهب تورکي خويش بازگشتند و مانند بسياري از شاهان صفوی بعد از شاه تهماسب، به اجراي آيينها و زيستن بر طبق سنن تورکي خود و در اين ميان رقص و سماه که در نزد شريعتمداران مناهی شمرده مي‌شدند، پرداختند.

امروز در ايران و آزربايجان، به موازات تغيير مذهب تورکان از قزلباشي-بکتاشي به شيعه‌ي امامي فارسي، سماه به عنوان يک آيين ديني در ميان تورکان غير علوي متروک و فراموش شده است. تنها يادگار آيين سماه در ميان تورکان غير قزلباش-بکتاشي قطعه‌اي به نام "سماهي هاواسي" است که آشيقان تورک بويژه در غرب آزربايجان (خوي، اورمو، ...) آنرا اجرا مي‌کنند. وجود اين قطعه و عدم اجراي موسيقي "سماعي" از سوي آشيقان، داده‌هاي تاريخي که نشان مي‌دهند سماه مانند خود موسيقي آشيقي، محصول مذهب قزلباشي است را تائيد مي‌کند.

سماع مولوي

سماع مولوي- که از ارکان طريقت مولوي است -  نوعي عبادت و مديتاسيوني در حرکت است که در آن نوع بشر با گرديدن به دور خود و از خود به‌در شدن، به محوري خالص تبديل ميشود که تمام سطوح هستي فيزيکي، احساسي، ذهني و روحاني را در خود به وحدت مي‌رساند. مهترين آلات موسيقي در سماع مولوي ناي است. سماع مولوي در اساس خود ادامه‌ي سماع اسلام متصوفه است. همچنين در تطور و تکامل سماع تورکي مولوي، آزربايجانياني چون شیخ محمود شبستری، عین‌القضات همدانی، شمس تبریزی، اوحدی مراغه‌ای و ... سهم داشته‌اند. اما نقطه‌ي عطف در تاريخ سماع مولوي، سلطان ولد است. سلطان ولد کسي است که به عبادت و ذکر سماع شکل آييني امروزه آنرا داد. مولانا سماع را صرفا به عنوان وسيله‌اي کمکي براي عشق و جذبه مي‌شمرد. مريدان وي با هدايت سلطان ولد، سماع چرخنده‌ي شمس تبريزي را در شکل نهايي آييني آن سيستماتيزه و تکميل نموده، به عنوان نوعي جهان‌بيني (کوسمولوژي) در آوردند. آيين سماع تورکي مولوي که امروزه اجرا مي‌شود، تقريبا قرنهاست که بدون تغيير مانده است.

فرم رايج سماع در زمان مولانا، الهام گرفته از شمس تبريزي بود. مولانا تا پيش از آشنائي با شمس سماع نميدانست. آئين رقص چرخان را شمس تبريز به وي آموخت. چرخ زدن در رقص از نوآوريهاي شمس در قونيه است: ".... شاه تورکان شمس تبريز سماع را فريضه‌ي اهل حال مي‌خواند. نيازمندوار به دامن شمس در آميخت و با وي به خلوت نشست. در خانه بر آشنا و بيگانه بست. ترک مسند تدريس و کرسي وعظ گفت. روش خود را بدل ساخت و به جاي اقامه‌ي نماز و مجلس وعظ، به سماع نشست و چرخيدن و رقصيدن بنياد کرد.... چون مولانا شمس را به نظر بصيرت ديد، عاشق او شد. به هر چه او فرمودي عمل کرد. پس بفرمودند در سماع در آ! که آنچه طلبي در سماع زياده خواهد شدن.... بنا به اشارت ايشان در سماع در آمده و تا آخر عمر بر اين سياق عمل کردند و آنرا طريق و آئين ساختند.... در ابتداي سماع، مولانا دست‌افشاني مي‌کرد، چون شمس رسيد او را چرخ زدن نمود ....... "

طريقت تورکي مولوي به دور از تعصب ديني و هميشه حامي ادبيات، هنر و احترام فوق العاده به حقوق زنان بود و از همان دوره‌ي آغاز شکل‌گيري، موسيقي را به عنوان پاره‌اي جدايي‌ناپذير از آيين خود انتخاب کرده بود. اين موسيقي، همراه با اساس ارکان و آداب طريقت مولوي، در طول حيات مولانا و توسط فرزندش سلطان ولد بوجود آمده است. سلطان ولد نيز مانند مولانا موسيقي‌داني توانا بود. وي از اولين آهنگسازان در تاريخ موسيقي کلاسيک تورکي نيز بشمار مي‌آيد. قطعات انسترومنتال موسيقي مولوي بعدها بنيان اجراهاي سکولار دربار عثماني را تشکيل داده است. از نقطه نظر هنري بسياري از ارزشمندترين قطعات موسيقي کلاسيک تورکي، در رپرتوار موسيقي مولوي قرار دارند. مولويه بيش از همه بر روشنفکران و هنرمندان امپراتوري عثماني تأثير گزارد. آيين و رقص سماع مولوي در اغلب مناطق عثماني و توسط تورکان قزلباش –بکتاشي عثماني حتي در قلمروي صفوي در آزربايجان و ايران اشاعه يافت.


گئرچه‌يه هو!!!

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.