Saturday, July 30, 2016

سنگنوشته‌ي تورکي کلات نوشته شده به امر نادرشاه افشار- کتيبه‌ي نادري

سنگنوشته‌ي تورکي کلات نوشته شده به امر نادرشاه افشار- کتيبه‌ي نادري

ناديرشاه آوشار بويروغويلا يازيلان تورکجه کلات داش‌يازيتي (نادير داش‌يازيتي)

اين مقاله، بازنويسي نوشته‌اي به همين نام منتشر شده در سؤزوموز ٢٠٠٤ است.

مئهران باهارلي
 Tuesday, April 06, 2004

نادرشاه افشار بنيانگذار دولت تورکي-آزربايجاني افشار

١- نادرشاه افشار بنيانگذار دولت تورکي-آزربايجاني افشار، از معدود حکمرانان داراي خودآگاهي و شعور ملي تورک در تاريخ دولتهاي تورکي حاکم بر ايران است. وي از اين منظر شايد تنها با جهانشاه قاراقويونلو، اوزون حسن آغ‌قويونلو، آغا محمدخان قاجار و.... قابل مقايسه باشد. دوره‌ي حاکميت نادرشاه، همچنين دوره‌ي تاثيرگذاري گسترده‌ي زبان تورکي بر فارسي و نفوذ و ورود اصطلاحات و واژگان تورکي متعدد نظامي و اجتماعي در زبان فارسي است. بدين سبب، دولت تورکي-آزربايجاني افشاري، جايگاهي ممتاز در تاريخ زبان و فرهنگ تورک دارد.

٢-نادرشاه افشار اين آخرين جهانگير تورک، علاه بر جهات فوق، در فرهنگ و تاريخ ديني-مذهبي و سياسي-نظامي تورک، آزربايجان، ايران و جهان اسلام، از جهات بسيار ديگري نيز داراي اهميت است، جنبه‌هايي که در تاريخنگاري رسمي ايراني-آزربايجاني معمولا بدانها چندان اشاره‌اي نميشود. از جمله:

- ايجاد مذهب جعفري ويا تفسيري از شيعه‌ي دوازده‌امامي متشرعه، که در آن صنف روحاني فاقد قدرت، اهميت و قداست است. («شيعه‌ي جعفري»، تفسير تورکي شيعه‌ي دوازده‌امامي متشرعه است. در مقابل «شيعه‌ي امامي» که تفسير فارسي-عربي آن است و در آن صنف روحاني از قدرت، اهميت و قداست ويژه‌اي برخوردار است)
- اقدام براي تقريب و نزديکي مذاهب اسلامي
- سعي و موفقيت در ايجاد دولت عرفي ويا به زبان امروزي لائيک
- متحد نمودن هرچند کوتاه‌مدت اراضي و هر سه بخش سرزمين آزربايجان به لحاظ سياسي (بخش شمالي در قفقاز، بخش جنوبي در ايران و بخش غربي در خاک تورکيه امروزي)
- تاسيس نيروي دريايي آزربايجان
- طراحي پرچم سه رنگ سبز-سفيد-سرخ دولت تورکي-آزربايجاني افشار
- و ......




٣- از اقدامات مشخص نادرشاه افشار در راستاي تورک‌گرائي وي، تدابير مختلفي است که او براي حفظ و ارتقاء موقعيت رسميت دوفاکتو و دولتي بودن زبان تورکي، کاربرد آن در عرصه‌ي ديپلماسي و تثبيت آن به عنوان زباني نوشتاري- مکتوب انجام داده است. نويساندن کتيبه‌هاي تورکي، از جمله کتيبه‌ي تورکي کلات نادري و کتيبه‌ي تورکي سردر حرم امام علي در نجف، همچنين نگارش نامه‌هاي رسمي به زبان تورکي خطاب به سلطان محمود اول و حکيم‌اوغلو علي پاشا صدراعظم عثماني توسط نادرشاه، نمونه‌هائي از اين تدابير است. در زير به مقصد نشان دادن نمونه‌اي از اقدامات نادرشاه براي تقويت و تثبيت زبان نوشتاري تورکي، يکي از کتيبه‌هاي داراي اشعار تورکي نوشته شده به امر نادرشاه و يا کتيبه‌ي کلات را نقل ميکنم (کتيبه‌ي تورکي سردر حرم امام علي در نجف، آن هم نوشته شده به امر نادرشاه، و نامه‌هاي تورکي نادرشاه به سلطان و صدراعظم عثماني، .... موضوع ديگر نوشته‌هاي من است).

 کتيبه‌ي تورکي کلات نادري

١- سنگ‌نوشته‌ي تورکي معروف به کتيبه‌ي نادري در مدخل غربی در بند ارغون‌شاه، يکی از وروديهای کلات، در ملک پدري نادر در دره‌گز (راه قدیم قلعه‌ي کلات نادری، پشت تونل ورودي كلات، پیش از آبادی دربند، در صخره‌هاي سمت راست دره)، شهرستان کلات، استان خراسان ‌رضوی و ۱۵۲ کیلومتری شمال ‌شرقی شهر مشهد قرار دارد. براي ايجاد اين كتيبه، قسمتي از سطح كوه صاف شده و دور كتيبه را قابي به شكل طاق با نقوش اسليمي و گل‌هاي پنج‌پر در بر گرفته است. ارتفاع کتيبه از کف رودخانه حدود ١٥ متر است. حکاک اين کتيبه‌ي کم‌نظير در تاريخ اسلام و تورک دانسته نيست. کتیبه به عللي نامعلوم ناتمام مانده است. بعضي از کلمات آن نوشته نشده، حجاری شماري ديگر از کلمات نوشته شده به انجام نرسیده و ضلع پایین مستطيل کادر کتیبه بسته نشده ‌است.

٢-این کتیبه‌ي منحصر بفرد، علي‌رغم آنکه ارزش تاریخی فراوان دارد و یک جاذبه‌ي توريستي به شمار می‌رود، به سبب بي‌توجهي مسئولين دولتي، قرار داشتن در فضاي باز، و ريزش آب باران دچار آسيبهاي جدي فيزيکي (تَرَک)، انساني، شيميائي و زيست‌شناسي (رشد گل‌سنگ و گياهان در کتيبه) شده است (گويا کتيبه اخيرا از سوي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خراسان رضوي، آفت‌زدائي، مرمت و تثبيت شده است).

اشعار تورکي و اهميت کتيبه

١-اين سنگ‌نوشته مرکب است از ٢٤ بيت تورکي که به دستور نادرشاه احتمالا بين سالهاي ١٧٤٤-١٧٤٢ با الفباي تورکي-عربي و به خط نستعليق بر روي صخره‌ي بزرگي حک شده است. اشعار آن متعلق به گلبن افشار، از شاعران دربار نادر شاه افشار است. در باره‌ي وي معلومات گسترده‌اي وجود ندارد.

٢-اين شعر تورکي که در ثناي نادر پسر شمشير است، با حمد خدا شروع شده و با ذکر نام شاعر به پایان مي‌رسد. ابيات ١ – ٤ در مدح خدا، ٥ – ٧ در نعت رسول، بيت آخر و يا ٢٤ در معرفي شاعر گلبن، بيتهاي ١٨، ١٩ و ٢٠ از زبان نادرشاه و بقيه‌ي ١٣ بيت در ستايش نادرشاه است.

٣-زبان اين اشعار، بر خلاف ادعاي عده‌اي مبني بر تورکي درگزي بودن، تورکي قزلباشي مکتوب و مشترک دوره‌ي نادري است که در آن تاثير تورکي عثماني (کاربرد گيبي به جاي کيمي - بيت ٢٣، بولسا به جاي تاپسا - بيت ٢٤، بانا به جاي منه - بيت ١٨، بنيم به جاي منيم - بيت ٢٤، سانا به جاي سنه - بيت ١٩)  و فارسي (کاربرد حروف اضافه‌ي به، از، با، ز، ...، کلمات، ترکيبات و اصطلاحات متعدد فارسي، ...) نيز ديده مي‌شود.

٤-کتيبه‌ي نادري تنها کتيبه‌ي تورکي است که توسط شاهان تورک در قلمروي ايران نويسانده شده و يا تنها نمونه‌ي کتيبه‌هاي تورکي نويسانده شده توسط شاهان تورک قلمروي ايران مي‌باشد که تاکنون يافت شده است.

٥-محتوي اشعار اين کتيبه‌ي تورکي به ويژه از جهت اطلاع‌رساني و تائيد داده‌هاي ديگر منابع و اسناد در دو مورد خاص، يکي تبار و اصل و نسب تورکي نادرشاه و ديگري باورها و افکار و سياست مذهبي وي داراي ارزش است.

نادر از اوجاق امير تيمور است

١-در بيت ١٢ گفته مي‌شود نادر از اوجاق و يا دودمان امير تيمور است (نَسَب ايله شر‌ف و فخرِ اوجاقِ تيمور- حَسَب ايله به جهان، شاهِ شهاندير مشهور). اين تثبيت کاملا در تطابق با داده‌هاي منابع و اسناد تاريخي متعددي است که در آنها نادرشاه به صورتهاي گوناگون و به کرات بر نسب و اصليت و تبار تورکي خود و آگاهيش بر تاريخ ملي (تورک)، قومي (تورکمان) و ايلي (افشار) خويش تاکيد کرده است. به عنوان نمونه نادرشاه در بسياري از خطابات و مکتوبات خود بر تورکمان و افشار بودن خود (هويت فعلي)، در نامه به صدراعظم عثماني حکيم‌اوغلو علي پاشا بر خويشاوندي خود و ايل تورک افشار با ارتوغرول موسس سلسله‌ي عثماني (تاريخ نزديک) و آمدن ايل افشار از آناتولي به آزربايجان و ايران، و در نامه‌نگاري و تماس با حکام و اميران آسياي ميانه و ... بر پيوند تباري خود با سلاطين تورکستان و شبه جزيره‌ي هند از جمله امير تيمور (تاريخ دور) تاکيد کرده است.

٢-اشاره‌ي شعر به حسب و مقام شهنشاهي نادرشاه ناشي از آباء و اجداد وي، در رابطه با دکترين حاکميت جهاني تورکان (دالاي) است. نادر نيز به سبب تورک بودن، خود را منسوب به و وارث حکام جهانگير تورک مي‌دانست. همچنين ترکيب "خلق عظيم" در بيت ١٤ که گفته مي‌شود از سوي "خداوند" به نادر اعطا شده، همان مفهوم "گور اولوس" است که در فرامين خاقانهاي تورک و مغول، از جمله چنگيز بکار مي‌رفت و عطيه‌ي "تنگري" شمرده مي‌شد.

٣-قوميت‌گرايان افراطي فارس و پان‌ايرانيستها که نمي‌توانند و يا نمي‌خواهند تورک بودن نادرشاه را پذيرا شوند به توجيه اين موارد پرداخته‌اند. عده‌اي از آنها ادعا نموده‌اند نادرشاه با پيش راندن تبار تورکي و خويشاوندي خود و ايل تورکمان افشار با ديگر سلاطين و حکام جهان تورک، میخواسته مقام و منزلت خانوادگی خود را بالا برد و نیز بهانه‌ای برای تصرف قلمروي تیمور به دست آورد. ويا قدوسی در کتابش بنام نادرنامه مي‌گويد "نسبت نادر به تیمور در اين شعر به سبب جهانگشایی بوده، نه به سبب نژادی" (ص٦١٩). حتي برخي از پان‌ايرانيستها ادعا کرده‌اند کتيبه‌ي نادري به علت اعتراض نادرشاه به اینکه او را در اين کتيبه به تیمور لنگ نسبت داده‌اند ناتمام مانده است. واقعيت آن است که همه‌ي اين ادعاهاي غيرجدي خيالپردازيهايي بي‌پايه‌اند. بنا به گواهي اسناد و مدارک و منابع بي‌شمار، نادرشاه يک شخصيت تورک و افزون بر آن کاملا آگاه بر هويت ايلي افشار و قومي تورکمان و ملي تورک خود بود. نسبت تورکي وي در اين شعر به هيچ وجه معني مجازي ندارد، بلکه بيان يک واقعيت مبرهن و معلوم است.

دنياي اعتقادي نادرشاه

اين شعر اطلاعات ذي‌قيمتي در باره‌ي دنياي اعتقادي نادرشاه را حاوي است.

١-در ابيات نعت رسول، هيچ اشاره‌اي به امام علي و يا ديگر امامان به اسم نشده و در بيت ٧ صرفا از آل و اصحاب رسول سخن ميرود. (آل و اصحابينا هم رحمتِ  بسيار اولا-اولا حق ياو‌ري، هر کيم اولارا يار اولا). اين سکوت معنيدار، در تطابق با باور و سياست مذهبي نادرشاه است که نه تنها به عصمت امامان قائل نبود، بلکه شيعه‌ي امامي و علويگري (قزلباشي) را جرياناتي انحرافي و به ضرر اسلام مي‌دانست و خواستار برکندن آنها از قلمروي افشاري بود.

٢-بيت ١٠ نادر را بشري فوق العاده در رديف ملائک و پيغمبران قلمداد کرده است (دئمه‌ک اولماز بو شهنشاهه که وار پيغمبر- يا مقر‌ّب مَلَکي‌دير اولوپ از نوعِ بشر). بيت ١٣ نادرشاه را به پيغمبر اسلام و عيسي و يوسف تشبيه کرده است (مصطفي‌خُلق و مسيحادم و يوسف‌طلعت- بوعلي‌دانش و حاتم‌کف و لقمان‌حکمت). بيت ١١ نادر را مظهر ظهور حق و يا نمود خداوند دانسته است (ليک چون قدر‌تِ حق ظاهر ائديپ بيش از پيش-مظهرِ حق اونا هر کيمسه دئسه، حقي دئميش). اين ابيات همه با سير اعتقادي نادرشاه، سازگار است: آنگونه که از منابع متعدد بر مي‌آيد وي اصلا از ايل و خانواده‌اي تورکمان بر مذهب قزلباشي (علي اللهي) بود. بعدها مذهب تسنن را اختيار کرد. پس از جلوس بر تخت سلطنت، خواستار از بين بردن شيعه‌ي امامي و علويگري قزلباشي و تبديل آنها به يک مذهب پنجم اهل سنت به اسم جعفري شد. به مرور زمان به تقدس‌زدائي از همه‌ي امامان و حتي پيغمبران برخاست، منکر معصوميت آنها شد و خود را همرديف و سپس والاتر از آنها شمرد. به تدريج قائل به نوعي دين واحد جهاني شد. در نهايت به خداانگاري (Deism) و از آنجا هم به بي‌ديني  (Irreligionism)گرائيد.

٣- عده‌اي که قبول سير اعتقادي نادرشاه به عنوان يک آزادانديش از علويگري قزلباشي به تسنن و از آنجا به مخالفت با شيعه‌ي امامي و علوي قزلباشي، سپس به دين جهاني، خداانگاري و بي‌ديني برايشان ثقيل است، گمان کرده‌اند که نادر فقط بنا به مصالح سياسي زمان همچو تدبيري را اتخاذ کرده و خود را متمايل به مذهب تسنن نشان داده است تا با ايجاد وحدت مذهبي به اختلافات با عثماني پايان دهد. اما اين ادعا را داده‌ها و منابع و اسناد تاريخي متقن بيشمار نفي و نقض مي‌کنند. واقعيت آن است که همانگونه که شاه اسماعيل دشمن تسنن بود، نادرشاه هم دشمن تشيع بود ويا شد.

سنگنوشته‌ي تورکي کلات نوشته شده به امر نادرشاه افشار- کتيبه‌ي نادري
ناديرشاه آوشار بويروغويلا تورکجه يازيلان کلات (نادير) داش‌يازيتي

 هنگام بازنويسي متن با الفباي عربي-تورکي، کلمات و پسوندهاي تورکي را طبق رسم الخط مدرن و فونتيک تورکي نشان داده و کلمات فارسي و عربي را مطابق زبان مبدا نوشتم. شعر را به الفباي لاتيني تورکي نيز داده‌ام. شعر را در درجه‌ي اول بر اساس عکسي که آنرا در اين نوشته نيز آورده‌ام خوانده‌ و کلماتي که برايم ناخوانا و يا محل ترديد بودند را داخل [ ] نشان داده‌ام. متاسفانه به سبب ارتفاع ١٥ متري کتيبه عکسهاي با کيفيت بالا در دست نبوده و در نتيجه خوانش دقيق و نهائي متن فعلا ميسر نيست.

 هوالعلي الاعلي
بسم الله الرحمن الرحيم

١-ابتداء حمدِ خدايِ احدِ فردِ قديم
قادرِ لم‌يزل و عالم و دانا و حکيم
٢-او که بو کون و مکاني ياراديپ قدرتده‌ن
او که بو بحر و بري خلق ائله‌ييپ شوکتده‌ن
٣-ايکي عالمده اودور بنده‌له‌ره ياو‌ر و يار
حکمتينده‌ن گؤرونور بنده‌له‌ره هر آثار
٤-خلقِ عالم هامي محتاجدير اول درگاهه
او وئريپ نور و ضياء کوکبه، مهر و ماهه
٥-حمدِ حقده‌ن سونرا اولدو قلميم نورافشان
به ثناءگستريِ ختمِ رسل، فخرِ جهان
٦-نبي [هاشمي]، اول احمد [و محمودا] سلام
کيم خدادان اولا دايم اونا صلْوات و سلام
٧-آل و اصحابينا هم رحمتِ بسيار اولا
اولا حق ياو‌ري، هر کيم اولارا يار اولا
٨-حمدِ حق، نعتِ نبي‌ده‌ن سونرا، با صدق ز جان
فرضدير بنده‌له‌ره مدحِ شهنشاهِ جهان
٩-اول شهنشاهِ فلک‌مرتبه و چرخ‌سرير
شاه نادر، که آدي تک اونا يوخ مثل و نظير
١٠-دئمه‌ک [اولماز بو] شهنشاهه [که وار] پيغمبر
يا مقر‌ّب [ملکي]دير اولوپ از نوعِ بشر
١١-ليک چون قدر‌تِ حق ظاهر ائديپ بيش از پيش
مظهرِ حق اونا هر کيمسه دئسه، حقي دئميش
١٢-نَسَب ايله شر‌ف و فخرِ اوجاقِ تيمور
حَسَب ايله به جهان، شاهِ شهاندير مشهور
١٣-مصطفي‌خُلق و مسيحادم و يوسف‌طلعت
بوعلي‌دانش و حاتم‌کف و لقمان‌حکمت
١٤-قابليتله اونا وئردي خداو‌ندِ کريم
تاج و تختِ شهي و عدل و کر‌م، خَلقِ عظيم
١٥-هر شرافت که دئسه‌م شاهِ شهاندير کامل
هر جهتده‌ن اونا الطافِ خدادير شامل
١٦-اعتقادي بويورور اول شهِ پاکيزه‌نهاد
باغلاميش صدق خداو‌نده، ائده‌رله‌ر بئله ياد
١٧-اله گيرمه‌ز بئله دولت به سپاه و شمشير
اولا بيلمه‌ز بئله اقبال به عقل و تدبير
١٨-سن وئريپسه‌ن بانا بو سلطنت و تخت و سپاه
سن وئريپسه‌ن بانا تاج و کمر و فرّ و کلاه
١٩-دولتيم حافظي سنسه‌ن، سانا‌دير اومميديم
من سانا باغلاميشام صدق، بودور تاييديم
٢٠-دولتيم منکريني سن [ائله‌دين خوار ؟] و ذليل
دشمنيم کورلوغونا ياو‌ر اول، اي ربِّ جليل!
٢١-چونکه صدقي [بئله‌دير حقّينه از روي] يقين
بو سببده‌ن اونا الطافِ خدا اولدو معين
٢٢-اليني توتدو خداوندِ جهان، قدرتده‌ن
کامياب ائتدي اونو [معدلت] و شوکتده‌ن
٢٣-بخت و اقبال ا[يله هئچ کيم بئله اولماز بارق؟]
گون گيبي دو[لتينه، عالمه روشن، طارق؟]
٢٤-[شاخِ گل نشو] و نما بولسا بنيم فيضيمده‌ن
[أولا بوستان ايله گلزا]ار، مدحسرا [گلبن]ده‌ن

 چند لغت:

 حَسَب: بزرگی مرد از روی نسب و مال و دین و کرم و شرف بالفعل، فخر به پدران، بزرگی و شرف از آباء و اجداد. مفاخر پدران
نَسَب: اصل مردم، تبار، نژاد، خاندان، سلسله، رگ و ریشه و پیوند

 اجاق: کلمه‌اي تورکي به معني آتشدان، خاندان، آل، دودمان و دوده (دودمان و دوده، مانند توتون کلماتي تورکي و همه از مصدر توتمه‌ک مي‌باشند. شايد بدان سبب که دود از اجاق بلند مي‌شود).

 ارغون: نامي تورکي به معناي يوزپلنگ (پوما). در نام بسياري از بزرگان تورک، هم براي زنان و هم مردان، به تنهايي و يا همراه با کلمه‌ي ديگري بکار رفته است مانند: آرغون آقا، آرغون آلپ، آرغون آتا، آرغون آي، آرغون خان (از خانان ايلخاني، نوه هولاگوخان، فرزند آباغا خان)، آرغون خاتون (بانوي همخانه‌ي هولاگوخان)، آرغون قوجا (از فرماندهان دوره‌ي بابر)، آرغون نويان و .... نام والي خراسان در دوره‌ي چنگيز. همچنين نام يکي از مشاوران وي و اوگه‌ده (اوختاي) نيز بوده است.

 تمور: فرم فارسی آن تیمور، فرم توركی آن دمیر. كلمه‌ای تورکي-مغولي-آلتائی به معانی آهن، سمبل شكست‌ناپذیری و سلامت. از همین ریشه است نامهای تموچین و نامهاي تورکي-مغولي تموگه، تموده‌ر، تمولون،... (پسوند .چین معادل پسوند .دين، .ده‌ن در توركی به معني از است. معادل تموچين به تركی دمیرده‌ن، به معنی آهنین و یا دمیرچی به معنی آهنگر، نام اصلی چنگیزخان، است).

 درگز: محل تولد نادرشاه در مملکت افشاريورت (منطقه‌ي ملي تورک‌نشين در شمال خراسان)، يکي از مراکز قديمي تورکهاي علوي عمدتا قاراقويونلو (قزلباش، علي الهي). درگز در زبان تورکي به معني داس و قداره‌ي چمن‌زني است. از ريشه‌ي درمه‌ک (ترمه‌ک، تئرمه‌ک، ديرمه‌ک، تيرمه‌ک) به معني جمع کردن، گردهم آوردن به علاوه‌ي پسوند اسم آلت‌ساز -گه‌ز، -گه‌ج (مانند سوزگه‌ج، ...). همريشه با دره (محل جمع شدن آب ميان دو بلندي و يا کوه)، دريز (بسته‌ي غلات درو شده)، دره‌نه (سبد کوچک براي چيدن ميوه)، دره‌نه‌ک (ظرف چيدن محصول)، درنه‌ک (مجمع و انجمن)، درگي (مجله و مجموعه)، ترگي (سفره)، درله‌مه‌ک (گردآوري)، درمه (گلچين)، درگه (دسته)، دره‌ک (ترگه‌ک تورکي قديم به معني بقچه)، درين (عميق، محل انباشته شدن آب) و ..... کلمه‌ي درو (کردن) در زبان فارسي نيز احتمالا وامواژه‌اي تورکي و از همين ريشه است.

 گلبن: تخلص شاعر. ممکن است که برگرفته از نام روستاي باغ گلبن واقع در هفت كيلومتري جنوب شرقي گرگان فعلي (استرآباد) باشد. اين روستاي سرسبز که در ميان جنگلهاي انبوه و سر به فلک کشيده قرار دارد، همچنين زادگاه شخصيت برجسته‌ي تورک، ميرزا محمدمهدي استرآبادي، وزير الممالک و بعدها وزير خارجه‌ي نادرشاه است. ميرزا محمدمهدي استرآبادي کسي است که زبان فارسي را به نادرشاه آموخته است (نادرشاه تا اواخر عمر خود فارسي نمي‌دانست). وي مولف کتب بسيار ارجمندي مانند تاريخ جهانگشاي نادري (داراي کلمات تورکي و مغولي بسيار)، سنگلاخ (فرهنگ لغت تورکي در رده‌ي کتبي چون برهان قاطع و يا ديوان لغات الترک)، درّه‌ي نادره، معاني اللغه، منشات و ... است.

طارق: ستاره‌ي صبح، کوکب
بارق: روشن، درخشان، تابان

Avşar Nâdir Şah buyruğuyla Türkce yazılan Kelat daşyazıtı

Hüvel Eli El  Ela
Bismillahirrehmanirrehim

İbtida hemd-i Xudâ-yi ehed-i ferd-i qedim
Qâdir-i lem yezel-u âlim-u dâna-vu hekim
O ki bu kun-u mekânı yaradıp qüdretden
O ki bu behr-u beri xelq éleyip şövketden
İki âlemde odur bendelere yâver-u yar
Hikmetinden görünür bendelere her âsar
Xelq-i âlem hamı möhtâcdır ol dergâhe
O vérip nur-u ziya kövkebe, méhr-u mâhe
Hemd-i Heqden qbal oldu qelemim nûrefşan
Bé sena gosteri-yi xetm-i rosol, fexr-i cahan
Nebi-yi Hâşimi, ol Ehmed-u Mehmuda selam
Kim Xudâdan ola dâyim ona selvat-u selam
Âl-u eshabına hem rehmet-i bésyâr ola
Ola Heq yâveri, her kim olara yâr ola
Hemd-i Heq, ne’et-i Nebîden sonar, bâ sidq zé can
Ferzdir bendelere medh-i şehenşâh-i cahan
O şehenşâh-i felekmertebe vu çerxserir
Şâh Nâdir ki adı tek yox ona misl-u nezir
Démek olmaz bu şehenşâhe ki var péyqember
Yâ müqerreb melekidir olup ez nov’-i beşer
Léyk çün qüdret-i Heq zâhir édip biş ez piş
Nezer-i Heq ona her kimse dése, Heqqi démiş
Neseb ile şeref-u fexr-i ocâq-i Téymur
Heseb ile bé cahan şâh-i şehandır meşhur
Mustefa xulq-u Mesiha dem-u Yusif tel’et
Bûeli dâniş-u Hâtem kef-u Luqman hikmet
Qabiliyyetle ona vérdi Xudâvend-i Kerim
Tâc-u text-i şehi-yu edl-u kerem, xelq-i ezim
Her şerâfet ki désem şâh-i şehandır kâmil
Her cehetden ona eltâf-i Xudâdır şâmil
É’tiqadı buyurur ol şeh-i pâkize nehad
Bağlamış sidq Xudâvende, éderler béle yâd
Ele girmez béle dévlet bé sépah-u şemşir
Olabilmez béle qbal bé eql-u tedbir
Sen véripsen bana bu seltenet-u text-u sipah
Sen véripsen bana tâc-u kemer-u ferr-u kulah
Dévletim hâfizi sensen, sanadır ümmidim
Men sana bağlamışam sidq, budur te’yidim
Dévletim münkirini sen éledin xâr-u zelil
Düşmenim korluğuna yâver ol, éy Rebb-i celil!
Çünki sidqi béledir Heqqine ez ruy-i yeqin
Bu sebebden ona eltâf-i Xudâ oldu muin
Elini tutdu Xudâvend-i cahan qüdretden
Kâmyab étdi onu me’dilet-u şövketden
Bext-u qbal ile héç kim béle olmaz bâriq
Gün gibi dévletine, âleme rövşen târiq
Şâx-i gül neşv-u numa bulsa benim féyzimden
Ola bustan ile gülzar, medhsera Gülbün'den

 منابع:

١-نامه‌ي تورکي نادرشاه افشار به سلطان عثماني محمود اول- مئهران باهارلي


2-The Turkish Inscription Of Kalāt-İ Nādirī . Tourkhan Gandjeï . Wiener Zeitschrift Für Die Kunde Des Morgenlandes . Vol. 69 (1977), Pp. 45-53
(در اين مقاله‌، تورخان گنجه‌اي چند کلمه‌ي تورکي را نخوانده و يا اشتباه قرائت کرده است).


٣-عبارت تورکي نامه‌ي گويوک‌خان مغول به پاپ چهارم اينوسنت: منکو تنکري کوجندا- مئهران باهارلي


٤-نادر پسر شمشير، نورالله لارودي، نشر کتاب پارسه، چاپ دوم ١٣٨٨، تهران


٥-کلات نادری، محمدرضا خسروی، انتشارات آستان قدس رضوی 1367


٦-تشيع در دوره‌ي نادرشاه. پرويز فتح‌الله ‌پور
٧-كتيبه‌ي سنگي نادرشاه مرمت و تثبيت شد
٨-توحيد ملكزاده ديلمقاني: نادير‌شاه افشار دؤورونده تورك ديل، اده‌بييات و كولتورونه بير باخيش



No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.