Friday, July 28, 2017

زبانهاي تورکي در ايران- ١٩٦٩


زبانهاي تورکي در ايران- ١٩٦٩

İRAN'DAKİ TÜRK DİLLERİ
DIE TURKSPRACHEN IRANS

پرفسور دکتر گرهارد دوئرفر
Prof. Dr. Gerhard Doerfer

ترجمه از تورکي به فارسي: مئهران باهارلي
٢٠٠٣

از وئبلاق تورکولوژي-ايران

 سؤزوموز

تورکيک‌شناس و آلتائيستيک مشهور پروفسور گرهارد دورفر، يکي از نامهاي مهم دنياي تورکيک‌شناسي (تورکلوک بيليمي) معاصر، و از سيماهاي برجسته‌ي سنت تورکولوژي (تورکيک‌ولوژي) آلماني است. پروفسور دورفر به تعبيري پدر تورکي‌‌شناسي ايران به شمار مي‌رود. وي آثار بسياري در باره‌ي تورکي‌شناسي ايران و زبانهاي تورکيک و لهجه‌هاي تورکي در ايران، به ويژه در باره‌ي زبان تورکيک خلجي، لهجه‌هاي خراساني و لهجه‌ي سنقري زبان تورکي، ديگر زبانهاي تورکيک در ايران و همچنين رابطه‌ي زبانهاي تورکيک و زبانهاي ايرانيک تاليف نموده است. وي نخستين کسي است که زبان تورکيک خلجي را به عنوان يک زبان تورکيک مستقل و مشخص، به طور همه‌‌جانبه‌اي تدقيق و به عالَم علم معرفي نموده است.


نوشته‌ي زير ترجمه‌ي يکي از مقالات پروفسور دوئرفر در باره‌ي زبان و لهجه‌هاي تورکيک در ايران است. اين مقاله که بيش از سي و پنج [ اکنون پنجاه ] سال پيش نگاشته شده، و به سبب نشان دادن سير تکاملي دانش ما از زبانها و لهجه‌هاي تورکيک در ايران داراي ارزش تاريخي است؛ يکي از نخستين کوششها در دسته‌بندي جامع زبانها و لهجه‌هاي تورکيک در ايران مي‌باشد. از اينرو نيز طبيعي است که در آن نقصان و کمبودهائي وجود داشته باشد. برخي از اينگونه نقصانها با مرور زمان و تجمع و آناليز داده‌هاي نو و انجام بررسي‌هاي ميداني و آکادميک جديدتر تصحيح شده‌اند. از آن جمله:

Tuesday, July 25, 2017

اسلام تورکي، اسلام مرزي، پاسخي به نقد حيدر شادي


اسلام تورکي، اسلام مرزي، پاسخي به نقد حيدر شادي

مئهران باهارلي

پاسخ جناب مهران بهاري به انتقادات مطرح شده از سوي آقاي حيدر شادي

Wednesday, December 30, 2009


در پي انتشار يادداشت جناب حيدر شادي در انتقاد به برخي نکات طرح شده در مصاحبه‌ي کانون با پژوهشگر توانا جناب مهران بهاري، ايشان توضيحات مفصلي در پاسخ با اين نقد ارسال نموده‌اند. کانون دمکراسي آزربايجان با تشکر از اين دو پژوهشگر محترم و با اعلام آمادگي جهت انتشار ادامه‌ي اين بحث قلمي و ساير ديدگاهها، در راستاي تنوير افکار عمومي پاسخ جناب بهاري را تقديم مي‌کند :

*********
*********

آغاز

اسلام تورکي، اسلام مرزي، پاسخي به نقد حيدر شادي

مئهران باهارلي

کانون دمکراسي آزربايجان، اخيراً يادداشتي کوتاه از آقاي حيدر شادي در باره‌ي برخي از ديدگاههاي من در موضوع دين که در مصاحبه با اين کانون مطرح نموده بودم را درج کرده است: «نکاتي درباره‌ي موضوع دين در مصاحبه‌ي آقاي مهران بهاري با آزربايجان دموکراسي اوجاغي» (متن يادداشت حيدر شادي در آخر اين نوشته آمده است).

من از حيدر شادي به سبب به چالش کشيدن ديدگاههايم و فراهم نمودن امکان براي آشنائي با برخي از ديدگاههاي ايشان سپاسگذارم. اين امر علاوه بر کمک به ايجاد و نهادينه کردن فرهنگ گفتگو و نقد سازنده، به امر روشنگري در باره‌ي موضوع دين و جايگاه آن در نزد خلق تورک نيز ياري مي‌رساند. همچنين باعث روشن شدن ضعفهاي احتمالي موجود در ديدگاههاي عرضه شده و در نحوه‌ي عرضه‌ي آنها مي‌گردد. بي‌شک موضوع دين در جامعه‌ي تورک و آزربايجان، موضوعي گسترده و پيچيده و در عين حال غفلت شده است و بنابر اين جا دارد که به صورتي جدي و عميق تجزيه و تحليل شود. به سبب درک همين ضرورت بود که اينجانب سالها قبل به ايجاد وبلاگي در موضوع «اسلام تورکي» اقدام نمودم. اما متاسفانه و به دلائل بسيار تاکنون به تکميل کردن آن موفق نشده‌ام. با اينهمه، در اينجا فرصت فراهم شده توسط کانون دمکراسي آزربايجان براي انجام مصاحبه و نقد آقاي حيدر شادي بر آن را مغتنم شمرده و به ارائه‌ي توضيحاتي به سياق ايشان مختصر و مفيد کفايت مي‌کنم.

مئهران باهارلي

Monday, July 24, 2017

ممنوع کردن خط لاتين تورکي: کمدي ـ تراژيکي ديگر از قوميت‌گرايي فارسي


ممنوع کردن خط لاتين تورکي: کمدي ـ تراژيکي ديگر از قوميت‌گرايي فارسي

مئهران باهارلي

٢٠٠٣

سؤزوموز

در ايران عده‌اي از هم‌کشوريان فارس مدام از خطر قوميت‌گرايي سخن مي‌رانند و در نکوهش و دلسرد کردن، حتي ترسانيدن جوانان و مردم از آن نوشته‌هاست که چاپ و پخش مي‌کنند. اما در همه‌ي اينها نکته‌اي به عمد فراموش مي‌شود: اينکه از مساله‌سازترين و مخرب‌ترين قوميت‌گرايي و يا در واقع تنها قوميت‌گرايي افراطي عملاً موجود در کشور يعني قوميت‌گرايي فارسي سخني به ميان آورند. در اينگونه تبليغات به عوض پرداختن به قوميت‌گرايي افراطي  فارسي واقعاً موجود، با مساله‌ي هويت‌پروري و بازگشت به خويشتن ايرانيان و برابري‌خواهي ملتهاي غيرفارس ساکن در ايران برخورد امنيتي مي‌شود. حقيقت اين است که در سده‌ي اخير قوميت‌گرائي افراطي فارسي ـ که اکنون در تار و پود موسسات آموزشي و فرهنگي و سياسي دولت رخنه و جا خوش کرده است ـ خود يکي از سنگين‌ترين بارها بر گرده‌ي مردمان شوربخت و از اصلي‌ترين مشکلات ايران عميقاً توسعه‌نيافته است.

کار اين تبليغات و تدبيرات ـ که همه کمابيش به آن عادت کرده‌ايم ـ گاهي اوقات از حد زير پا گذاشتن حقوق بشري فردي و شهروندي و حقوق گروهي ملتهاي ساکن در ايران و توهين و بي‌احترامي به تک تک آنها نيز فراتر رفته و در کمال تاسف به آبروريزي و حتي به نوعي مسخره‌بازي و حماقت کشيده مي‌شود. نمونه‌اي که من در اينجا به آن اشاره مي‌کنم در رابطه با بدعت ممنوع کردن کاربرد الفباي تورکي لاتين توسط کميته‌اي موسوم به ناظر در يکي از نشريات دانشجوئي يکي از دانشگاههاي آزربايجان (اورميه) است. خبر چنين است:

خبر: «استفاده از الفباي لاتين در نشريات ممنوع شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، طبق آخرين مصوبه‌ي کميته‌ي ناظر بر نشريات دانشجويي دانشگاه اروميه، استفاده از الفباي لاتين به دليل نامفهوم بودن کلمات براي اغلب مخاطبان و همچنين براي اعضاء کميته‌ي ناظر بر نشريات، ممنوع است».


Wednesday, July 19, 2017

شعر تورکي آرامگاه نادرشاه آوشار (افشار)، آخرين جهانگير تورک


شعر تورکي آرامگاه نادرشاه آوشار (افشار)، آخرين جهانگير تورک

مئهران باهارلي

نادر شاه افشار، امر به سرودن شعري به زبان تورکي براي مقبره‌ي خويش- «تاريخ مقبره‌ي نادريه» کرده بود. شعر تورکي مزبور را نشئه‌ي تبريزي، ملک الشعراي دولت تورکي افشاري در سال ١٧٤٤ ميلادي سروده است.

١- علي رغم آنکه نشئه‌ي تبريزي صراحتاً در عنوان شعر (حَسَبَ الْحُكْمُ الأَعْلَي) قيد مي‌کند که اين قصيده‌ي تورکي «تاريخ مقبره‌ي نادريه» به فرمان نادرشاه سروده شده، در مقبره‌ي فعلي نادرشاه افشار در شهر مشهد، خواست اين آخرين جهانگير تورک ناديده گرفته شده و شعر تورکي مزبور درج نگرديده است (حتي در دوره‌ي پهلوي در آرامگاه وي، شعري به زبان فارسي-دري، که نيمي از آن به مدح رضاشاه اختصاص داشت درج شده بود). عدم درج شعر تورکي مزبور که به امر نادرشاه و به منظور درج در مقبره‌اش‌ سروده شده، بي‌احترامي به خواست او، تاريخ و ملت تورک است. ضروري است که ان.جي.او.ها؛ شخصيتها، انجمنها و تشکيلات فرهنگي، تاريخي، سياسي و حقوقي تورک در ايران، خواستار نصب شعر تورکي تاريخ مقبره‌ي نادرشاه افشار، همانگونه که خواست اين شخصيت تاريخي بود، گردند و کمپيني براي تحقق اين خواست را آغاز کنند.

٢-گويا در مقبره‌ي نادر اشاراتي به خصوصيات و طرز زندگي وي موجود است. از جمله اينکه پوشش مقبره به مانند «چادر عشایری» است كه نادر در آن زاده و زندگی می‌کرده و كشته شده است. ديگر آنکه نادرشاه سوار بر اسب «قزل‌باش‌ها» است که اشاره به سپاهیان نادر است و سه سرباز از طوایف مختلف ایرانی (فارس، «ترک» و لر) او را همراهی می‌کنند .... غافل از آنکه مهمترين خصلت و ويژگي نادر شاه افشار، «مليت تورک» وي؛ مباهات و تفاخرش به «هويت تورکي-تورکماني»؛ و اصرار او بر «تورکي‌نويسي» و در اين ميان امر به سرودن «شعر تورکي ماده‌ي تاريخ براي مقبره‌»اش مي‌باشد که به هيچ کدام از آنها در مقبره‌ي فعلي اشاره نشده است. علاوه بر آنکه ضروري است شعر تورکي مورد نظر نادرشاه افشار در مقبره‌اش درج شود، مي‌بايست مانند مقابر و يادبودهاي همه‌ي شخصيتهاي تورک، هويت ملي تورک وي نيز در لوح و کتيبه‌هاي مربوطه ذکر گردد. 

Monday, July 17, 2017

مظفرالدين شاه قاجار: بايد همه به تورکي با من حرف بزنيد


مظفرالدين شاه قاجار: بايد همه به تورکي با من حرف بزنيد

مئهران باهارلي

در زير نقل قولي از يکي از فرزندان مظفرالدين شاه قاجار را آورده‌ام که در آن گفته مي‌شود اين پادشاه قاجاري از روستائياني که تورکي نمي‌دانستند، خواستار آموختن تورکي (به عنوان زبان رابط) و به تورکي سخن گفتن با وي شده است. اين سند، يکي ديگر از دهها سند در باره‌ي تورک‌گرايي مظفرالدين شاه و مشخصاً علاقه‌ي وي به زبان تورکي و حفظ و گسترش آن است.

متن سند:

«در سال ١٣١٧ که براي تحقيق در باره‌ي مقبره الشعرا به دعوت يکي از دوستان به تبريز رفته بودم، در منزل مهماندار بزرگوار که مرحوم سيد عباس طباطبائي رئيس محاکم بدايت آزربايجان در آن تاريخ بود، با پسر بازمانده‌اي از مظفرالدين شاه آشنا شدم  که مقيم تبريز بود و نامش به يادم نمي‌آيد. در ضمن سخنها که از پدرش در دوره‌ي وليعهدي او مي‌گفت، چنين گفت:

«در يک سفر بؤلوک گردشي که هنوز خردسال بودم، همراه پدر به محلي ميان تبريز و مراغه رسيديم (که از آن اسم برد، ولي فراموش کرده‌ام). مردم آنجا به يک زبان دهاتي سخن مي‌گفتند که بر ما معلوم نبود و تورکي نمي‌دانستند. پدرم سفارش اکيد کرد تا نوبت ديگر که بدينجا مي‌آيم، بايد همه به تورکي با من حرف بزنيد».

منبع: ؟؟؟؟ (لطفاً اگر خوانندگان منبع اين نوشته را- که متاسفانه اينجانب فراموش کرده‌ام- مي‌دانند، اعلام کنند تا کنيه‌ي اين سند تاريخي تعيين گردد).

Friday, July 14, 2017

قساوت قلب، خونريزي و اوصاف ظالمانه‌ي اسماعيل‌آقا سيميتقو، به روايت ابوالقاسم امين الشرع خويي


قساوت قلب، خونريزي و اوصاف ظالمانه‌ي اسماعيل‌آقا سيميتقو، به روايت ابوالقاسم امين الشرع خويي

حاضيرلايان: مئهران باهارلي

منبع: تاريخ تهاجمات و جنايات ارامنه، اسماعيل سيميتقو و سردار ماکو در آزربايجان. تاليف ابوالقاسم امين الشرع خويي (ميرزا ابوالقاسم بن اسدالله تسوجي خويي) (۱۸۶۱-۱۹۳۰ م.). ويرايش مئهران باهارلي

نوت: تيترهاي داخل در [ ] با استفاده از کلمات و عبارات امين الشرع توسط من افزوده شده‌اند. انتخاب و تقدم و تاخر پاراگرافها از سوي اينجانب انجام گرفته است. مئهران باهارلي



[اين مرد عصبيتي جاهلانه داشت و عداوت و خصومتي با غير کورد در دلش جابگير بود که هرگز تصور و تعقل نتوان کرد].

بعد از مراجعت قوشون عثماني از خاک آزربايجان، اسماعيل‌آقا ديگر خود را بلامانع ديده و ديو خيال در کاخ دماغش بيضه نهاده، در فکر استقلال و سلطنت مستقله‌ي «کوردستان» بيافتاد. و در قبال خويش قوه‌ي دافعه‌اي از دولت نمي‌ديد، لاجرم روز به روز بر طغيان و عصيان خود برافزوده و عرصه را بر مسلمانان [تورکان] تنگتر مي‌گرفت.

اگر چنانچه خدا نکرده وي به اهل ايران مستولي شده بود، هر آينه کارها مي‌کرد که محققاً چنگيز و نمرود مي‌شد. زيرا که با همه‌ي بي‌اعتقادي، اين مرد عصبيتي جاهلانه داشت و عداوت و خصومتي با «غير کورد» در دلش جابگير بود که هرگز تصور و تعقل نتوان کرد. هر چند مردم «عجم» [تورک] را ذليلتر و زبونتر مي‌ديد، حالتش خوش‌تر و دلشادتر مي‌بود.

و صريحاً کوردها مي‌گفتند که «چون شما بر مشايخ و خلفا بد مي‌گوييد و دشنام مي‌دهيد، شکنجه و آزار بر شماها حلال، بلکه به درجه‌ي عبادت است». بعضي از محترمين اعيان خود را به ديوانگي زده بود، بلکه به اين بهانه از جور ايشان متخلص شود. باز دست از او برنداشته و در شکنجه‌اش کشيده بودند و به قول شاعر:

«لِيَبْكِ عَلَي السَّلَامُ مَنْ كَانَ بَاكِياً
اذا كَانَ وَالِي الْمُسْلِمِينَ يَزِيدُ »

Wednesday, July 12, 2017

باز هم معضل رسميت زبان تورکي

باز هم معضل رسميت زبان تورکي

مئهران باهارلي

سؤزوموز


در قدرداني از گرامي‌داشت روز جهاني زبان مادري در شهرهاي تورک‌ايلي- آزربايجان اتنيک: تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورميه، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، خييوو (پيشگين شهر)، خوي و .......

سانسور تاسف‌انگيز، اما خودافشاگرانه

به مناسبت روز جهاني زبان مادري، در بسياري از شهرهاي تورک‌ايلي- آزربايجان اتنيک از جمله در تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورمو (اورميه)، قوشاچاي (مياندوآب)، اردبيل، پيشگين شهر (خييوو، مشگين شهر)، تبريز و .... تحت تدابير امنيتي و پليسي فوق العاده شديد تظاهرات و مراسمي برگزار شد. در اين تظاهرات ضدآپارتايد زباني و ضدراسيستي بي‌سابقه در تاريخ ايران، يکبار ديگر خواست صريح ملت تورک مبني بر رسمي شدن زبان تورکي در ايران بر زبان آورده شد. اخبار تظاهرات سنت‌شکن مذکور، مطابق معمول و در راستاي سياست انکار، از سوي رسانه‌هاي دولتي و همچنين رسانه‌هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني فارسي موسوم به سراسري بايکوت و سانسور شد. در چند رسانه‌ي معدود فارسي موسوم به سراسري نيز که اشاره‌اي به اين تظاهرات گرديد، پيام بسيار صريح و خواست اصلي و بنيادين تظاهرات کنندگان که عبارت از «رسمي شدن زبان تورکي در ايران» است، با گستاخي تمام به شکل «خواست براي آموزش زبان مادري از سوي آذري‌زبانان» تحريف و واژگونه نمايانده شد.

در ايران «مساله‌ي زبان تورکي»، «مساله‌ي آموزش زبان تورکي به هم‌وطنان آذري‌زبان» نيست. حتي «آموزش به زبان تورکي»، يعني تدريس همه‌ي مفردات از مهد کودک تا دانشگاه به زبان تورکي هم نيست. مساله‌ي تامين برابري ملتهاي کائن در ايران در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه‌ي زبانهاي ملي رايج در ايران با ذکر نام تک تک آنها در قانون اساسي (مشخصاً تورکي، فارسي، لوري، کوردي، عربي، بلوچي، تورکمني، لاري، گليکي، مازني، ...) و اعلام زبان تورکي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن - به عنوان زبان دولتي و سراسري دولت مرکزي ايران در قانون اساسي است. يعني شناختن همه‌ي حق و حقوقي که زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي ملتهاي ديگر و در راسشان ملت تورک کائن در ايران.

رفع بعضي از شبهات در باره‌ي رسميت زبان تورکي

رفع بعضي از شبهات در باره‌ي رسميت زبان تورکي

مئهران باهارلي



سؤزوموز

١-برخي از گروههاي فارس‌مرکز سراسري، به تازگي و کم کم اعتراف مي‌کنند که گويا مردم حق دارند در کنار «زبان رسمي و مشترک فارسي»، به زبانهاي مادري خود نيز صحبت کنند!. حال آنکه خط قرمز «رسمي و مشترک بودن زبان فارسي»، که از سوي فارس‌گرايان کشيده مي‌شود، بر استقامتي است که ديگر جهت‌گيري درست آن در ايران تماماً زير سوال است.

اين که «زبان فارسي‌زبان مشترک ملل ايران است، در آينده نيز کماکان تنها زبان رسمي و دولتي ايران و زبان رابط بين ملل و بين دول خودمختار-فدرال-کنفدرال اين کشور باقي خواهد ماند، ملتهاي غيرفارس هم همچنان ملزم به آموختن آن خواهند بود»، ... همه اوهام و فرضها و ادعاهائي نادرست‌اند. آنچه که اين دوستان افراطي آرياگرا آنرا تبليغ و مدافعه مي‌کنند، مربوط به سده‌ي ۲۱ نيست، گفتمان راست‌گرايان افراطي و ساده‌انگاران قرن ۱۹ است. جوامع ايراني به سرعت خود را از اين گونه گفتمانهاي نخ‌نما کنار مي‌کشند. هم‌کشوريهاي فارس بايد سعي کنند با ذهنيت و روشهاي جديدي، از جمله توسل به اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر و حقوق زباني، مصوبات دائماً به روز شونده‌ي اتحاديه و شورا و پارلمان اروپا، آشنايي با يکي از زبانهاي ملل غيرفارس کائن در ايران، و داشتن نيم‌نگاهي به آنچه در افغانستان و عراق و تورکيه و ...مي‌گذرد، .... گفتمانهاي جذابتر و جديدتري براي بحث و عرضه به ملل غيرفارس در ايران پيدا کنند.

Monday, July 10, 2017

تهاجم ارامنه به فرماندهي ژنرال آندرانيک اوزانيان به خوي به روايت ابوالقاسم امين الشرع خويي


تهاجم ارامنه  به فرماندهي ژنرال آندرانيک اوزانيان به خوي

به روايت ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي

حاضيرلايان: مئهران باهارلي

منبع: تاريخ تهاجمات و جنايات ارامنه، اسماعيل سيميتقو و سردار ماکو در آزربايجان. تاليف ابوالقاسم امين الشرع خويي (ميرزا ابوالقاسم بن اسدالله تسوجي خويي) (۱۸۶۱-۱۹۳۰ م.). ويرايش مئهران باهارلي