Friday, July 28, 2017

زبانهاي تورکي در ايران- ١٩٦٩


زبانهاي تورکي در ايران- ١٩٦٩

İRAN'DAKİ TÜRK DİLLERİ
DIE TURKSPRACHEN IRANS

پرفسور دکتر گرهارد دوئرفر
Prof. Dr. Gerhard Doerfer

ترجمه از تورکي به فارسي: مئهران باهارلي
٢٠٠٣

از وئبلاق تورکولوژي-ايران

 سؤزوموز

تورکيک‌شناس و آلتائيستيک مشهور پروفسور گرهارد دورفر، يکي از نامهاي مهم دنياي تورکيک‌شناسي (تورکلوک بيليمي) معاصر، و از سيماهاي برجسته‌ي سنت تورکولوژي (تورکيک‌ولوژي) آلماني است. پروفسور دورفر به تعبيري پدر تورکي‌‌شناسي ايران به شمار مي‌رود. وي آثار بسياري در باره‌ي تورکي‌شناسي ايران و زبانهاي تورکيک و لهجه‌هاي تورکي در ايران، به ويژه در باره‌ي زبان تورکيک خلجي، لهجه‌هاي خراساني و لهجه‌ي سنقري زبان تورکي، ديگر زبانهاي تورکيک در ايران و همچنين رابطه‌ي زبانهاي تورکيک و زبانهاي ايرانيک تاليف نموده است. وي نخستين کسي است که زبان تورکيک خلجي را به عنوان يک زبان تورکيک مستقل و مشخص، به طور همه‌‌جانبه‌اي تدقيق و به عالَم علم معرفي نموده است.


نوشته‌ي زير ترجمه‌ي يکي از مقالات پروفسور دوئرفر در باره‌ي زبان و لهجه‌هاي تورکيک در ايران است. اين مقاله که بيش از سي و پنج [ اکنون پنجاه ] سال پيش نگاشته شده، و به سبب نشان دادن سير تکاملي دانش ما از زبانها و لهجه‌هاي تورکيک در ايران داراي ارزش تاريخي است؛ يکي از نخستين کوششها در دسته‌بندي جامع زبانها و لهجه‌هاي تورکيک در ايران مي‌باشد. از اينرو نيز طبيعي است که در آن نقصان و کمبودهائي وجود داشته باشد. برخي از اينگونه نقصانها با مرور زمان و تجمع و آناليز داده‌هاي نو و انجام بررسي‌هاي ميداني و آکادميک جديدتر تصحيح شده‌اند. از آن جمله:

الف- در مقاله ادعا شده است نفوس افراد منتسب به ملل تورکيک در ايران اعم از تورک، تورکمن و خلجي حدود يک ششم مردم ايران (حدود ١٧ درصد) است. در حاليکه امروز به قطعيت مي‌دانيم نفوس تورکها در ايران به تنهائي و بدون در نظر گرفتن تورکمنها و خلجي‌ها بين دو تا سه برابر اين رقم يعني بين ٣٤ درصد تا ٥١ در صد جمعيت ايران است.

ب- در مقاله احتمال تورک بودن بربرهاي ساکن در خراسان مطرح شده است. در ايران يک طايفه‌ي تورک (از اوغوزهاي غربي) بنام «بوربور» وجود دارد که گروههايي از آن در تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک (اورميه، ورامين)، افشاريورت (بجنورد) و قاشقايورت (داراب) ساکنند. بخشي از اينها امروزه کوردزبان شده‌اند. اما «بربرها» و يا هزاره‌هاي شرقي يک گروه ديگر تاجيک‌زبان در نواحي شمال شرقي و شرق ايران‌اند که همراه با «دره زينات» و يا هزاره‌هاي غربي با نام عمومي «خاورها» شناخته مي‌شوند. هزاره‌ها گروههايي به لحاظ تباري عمدتاً موغولي، آميخته با عناصر تورکيک و ديگر گروهها بشمار مي‌روند.

پ- در مقاله از لهجه‌هاي زبان تورکي در آزربايجان به شکل ترکي آزري، آزري و آزربايجاني نام برده شده است. امروزه اجماع بر نادرستي اين نامگذاري‌ها و استعمال نکردن آنها است.

ج- در اين مقاله جمعاً از يازده زبان و لهجه‌ي محتملاً تورکيک رايج در ايران سخن رانده شده است. ما امروز مي‌دانيم که اين يازده مورد را مي‌توان به صورت لهجه‌هاي سه زبان «تورکي»، «تورکمني» (شماره‌ي ٤) و «خلجي» (شماره‌ي ١٠) تصنيف کرد. در واقع آنچه در مقاله تحت عنوان «زبان خراساني» (شماره‌ي ١١) آمده، چيزي به جز گروه لهجه‌هاي خراساني زبان تورکي، و آنچه تحت عنوان زبانهاي «تورکي آزربايجاني» (آزري) (شماره‌ي ١)، «ايناللو» (شماره‌ي ٢)، «قشقائي» (شماره‌ي ٣)، «سلجوقي» (شماره‌ي ٥)، «بربري» (شماره‌ي ٩) (در صورت «بوربور» بودن)، «جغتائي» و «قپچاقي» (شماره‌هاي ٧ و ٨) و «زبانهائي تورکي در مکران و بلوچستان» (شماره‌ي ٦) آمده، چيزي به جز لهجه‌هاي گوناگون زبان تورکي نيستند. بنابراين، به جز تورکمني و خلجي که دو زبان تورکيک مستقل بشمار مي‌روند، هيچکدام از اين لهجه‌ها که در متن مقاله از آنها به شکل زبان ياد شده است، زبان مستقلي نبوده و همه - هم به لحاظ زبان‌شناسي، هم به لحاظ ادبي و هم به لحاظ سياسي- لهجه‌هاي زبان واحد تورکي در ايران به شمار مي‌روند.

د- در اين مقاله زبان تورکيک قزاقي که زبان جامعه‌ي کم‌شمار قزاق در شمال شرق ايران است ذکر نشده است.

م-  پرفسور دوئرفر در اين مقاله و ديگر آثارش همواره نام زبان «خلج» را بکار مي‌برد. در حاليکه بنا به تحقيقات اينجانب فرم اصلي و صحيح اين نام تورکي، «خلجي» است. (در اين نام «ي» آخر کلمه، ياي نسبت فارسي و يا عربي نيست. اينجانب به ريشه‌شناسي صحيح نام خلجي در نوشته‌ي ديگري که در آينده‌ي نزديک منتشر خواهم کرد پرداخته‌ام).

ع-در اين مقاله لهجه‌هاي تورکي خراسان جزء اوغوز شرقي تصنيف‌بندي شده‌اند. در حاليکه در ايران زبان همه‌ي مردمي که خود را تورک مي‌نامند تورکي، و لهجه‌هاي زبان موسوم به تورکي هم جزئي از لهجه‌هاي اوغوز غربي‌اند.

م-تصوير دقيق و تقسيم‌بندي زبانهاي رايج زبانهاي داخل به خانواده‌ي زبانهاي تورکيک در ايران چنين است:

زبانهاي تورکيک در ايران
گروه لهجه‌ها
لهجه‌ها
١-تورکي (لهجه‌هاي تورکماني اوغوز غربي)
آ-تورک‌ائلي
گليرسه‌ن (آزربايجاني)
گليره‌ن (ايراق)
ب- خراساني

٢-تورکمني (اوغوز شرقي)


٣-قزاقي


٤-خلجي



١-در ايران علاوه بر «زبان تورکي» (اوغوز غربي)، از ديگر زبانهاي داخل در خانواده‌ي زبانهاي تورکيک، زبانهاي «تورکمني» (اوغوز شرقي)، «خلجي»، «قزاقي» و به مقدار بسيار کمي «ازبکي» و «اويغوري» (مهاجرين از افغانستان) نيز رايجند. متکلمين زبان تورکيک خلجي در خلجستان و متکلمين زبانهاي تورکيک تورکمني و قزاقي در شمال شرق ايران ساکنند.

٢- در ايران «زبان تورکي» داراي دو گروه لهجه‌ي عمده، متشکل از لهجه‌هاي «تورک‌ائلي» و لهجه‌هاي «خراساني» است.

٣-«لهجه‌هاي تورک‌ائلي» خود داراي دو زيرگروه لهجه‌هاي «گليرسه‌ن» و يا «آزربايجاني» (نيمي از استان زنجان و شمال آن در  استانهاي آزربايجاني تورک‌ائلي تا داخل جمهوريهاي آزربايجان و تورکيه) و لهجه‌هاي «گليره‌ن» و يا «ايراق» (نيمي از استان زنجان و جنوب آن در تورک‌ائلي، نيز همه‌ي لهجه‌هاي تورکي رايج در جنوب ايران از جمله قشقائي و ايناللو ...  و همچنين لهجه‌ي سنقري در شهرستان سنقر و برخي از لهجه‌ها در شمال شرق ايران) است.

٤-«لهجه‌هاي خراساني» شامل بسياري از لهجه‌هاي تورکي در شمال شرق ايران و نيز لهجه‌ي ابيوردي در جنوب ايران است.

مئهران باهارلي

زبانهاي تورکي در ايران

گرهارد دوئرفر Gerhard Doerfer

ترجمه: مئهران باهارلي

ايران از جمله‌ي کم‌شناخته شده‌ترين مناطقي است که به زبان تورکي در آنها صحبت مي‌شود. در حاليکه حدود يک ششم مردم ايران به زبان تورکي سخن مي‌گويند، تمام لهجه‌هاي تورکي رايج در ايران بسيار کم تدقيق شده‌اند. اين وضع ناشي از شرايط سياسي نيز هست. ايران کمابيش به مدت هزار سال تحت حاکميت خاندانهاي تورک (و ارتشهاي تورک) قرار داشته است. و اين مسئله به نوبه‌ي خود سبب ايجاد درجه‌ي معيني از حس کينه گرديده است. از اينروست که انتشارات مربوط به فرهنگ و زبان تورکي از استقبال کمي برخوردار شده و با حسن نظر بدانها نگريسته نشده است. همانگونه که قابل تصور است، اين رويه به سبب حرکات استقلال‌طلبانه‌ي آزربايجاني پس از جنگ جهاني دوم (اين نکته هم قابل ذکر است که اين حرکت به طور وسيعي از خارج حمايت مي‌شد) و جنگهاي طائفه‌اي بلا انقطاع قشقائي‌ها تشديد شد. اما تحت تاثير گرايش به ليبراليزاسيون که در تمام شئون کشور در حال جاي‌گيري است (گشايش مدارس و بيمارستانها، راه‌سازي، اصلاحات ارضي و غيره) امکانات شناخت و بررسي زبانهاي تورکي ايران هم تدريجاً افزايش مي‌يابد. در تابلوئي که از اين بررسي بدست مي‌آيد ايران نه تنها به عنوان کم‌شناخته شده‌ترين منطقه‌ي تورک‌زبان، بلکه در عين حال به صورت جالب‌ترين آنها نيز جلوه‌گر مي‌شود. اين تابلو هنوز خطوط قطعي خود را پيدا ننموده است. در موارد بسياري فقط بعضي حدس و گمانها وجود دارد و در بسياري جاها نيز اشارات بسيار مبهم و طرحهاي ابتدائي در دست داريم. اما اين هم هست که آينده محققاً ارمغانهاي بسيار گران‌قدري تقديممان خواهد کرد.

تاکنون وجود چهار زبان تورکي در ايران مفروض بود (اينها را نه زبان، گروه لهجه‌ها نيز مي‌توان ناميد). در باره‌ي اين چهار گروه مختصراً توضيحي مي‌دهم:

١-ترکي آزربايجاني (آزري): جهت بدست آوردن محدوده‌ي انتشار اين زبان به نقشه‌ي موجود درPhilologiae Turcicae Fundamenta, I, Aquis Mattiacis،1959  مراجعه کنيد. اين زبان از سوي چندين ميليون تن، مخصوصاً در شمال غربي کشور صحبت مي‌شود. مهمترين ناحيه‌اي که بدان صحبت مي‌شود، تبريز است. اين زبان شناخته شده‌ترين زبان تورکي در ايران است. در باره‌ي آن آثاري در مقياس وسيع از سوي اروپائيان منتشر شده است (بهPhilologiae Turcicae Fundamenta صفحه‌ي ٢٨١ و کتاب‌شناسي متعاقب آن مراجعه کنيد). در ايران نيز گهگاه در مورد آزري ايران، کتب گرامر کوچکي منتشر مي‌گردد. در اينجا فقط به بهترين‌شان اشاره مي‌کنم. م. ع. فرزانه، مباني دستور زبان آزربايجان، تبريز، ١٣٣٤ شمسي (اين دستور زبان، با نمونه قرار دادن اثر زير نوشته شده است: Muharrem Ergin, Osmanlıca Dersleri, I, Türk Dil Bilgisi, İstanbul 1958, 2. baskı 1962)

هر چند که اين زبان نسبت به بقيه شناخته شده‌تر است، اما نکات خالي بسياري در تدقيق آن نيز موجودند. اين مطلب را شماره‌ي آثار چاپ شده هم روشن مي‌کند. در ايران پس از جنگ جهاني دوم در مورد دستور زبان تورکي آزربايجاني فقط ٢٠ تدقيق چاپ شده است (اطلاعات مفصل در باره‌ي اين آثار را در اثر زير نشر خواهم کرد: Irano-Altaica, Current Trends in Linguistics IV) در مقابل، در طول همين مدت در آزربايجان شوروي در باره‌ي زبان تورکي آزربايجاني بيش از ١٠٠٠ اثر چاپ شده است. از مهمترين خلاء‌هاي موجود اين است که شيوه‌هاي متعدد تورکي آزري هنوز بسيار کم بررسي گرديده‌اند. به عنوان مثال، در ساحل جنوب شرقي درياي خزر، در گلوگاه (و نيز هشتيکه) شيوه‌اي از تورکي آزري وجود دارد که در آن تغيير ü به u و ö به e رخ داده است. (اين امر در نقشه‌ي Philologiae Turcicae Fundamenta اصلاً نشان داده نشده است). به عنوان نمونه در اين شيوه اۆچ-٣Üç  به اۇچ، يۆز- ١٠٠ Yüz به يۇز Yuz، دؤرت-٤ Dört، به دَرتDert ، گؤز-چشم Göz به گَز Gez تبديل مي‌شود. بي‌شک بررسي شيوه‌هاي آزربايجان در ايران، تابلويي بسيار رنگين‌تر از آنچه از بررسي لهجه‌هاي تورکي تورکيه در آناتولي حاصل شد، بدست خواهد داد.

٢-زبانهاي ايناللو و ٣- قشقائي: اين دو زبان فوق العاده به تورکي آزري شبيه‌اند. حتي مي‌توانند به عنوان لهجه‌هاي تورکي آزري نيز نشان داده شوند. ايناللو در جنوب شرقي شيراز و قشقائي در شمال غربي آن صحبت مي‌شود. جهت بررسي‌هاي چاپ شده در موردشان مراجعه کنيد به PTF ص ٢٨١. با وجود اينکه منگس  Mengesملزمه‌ي بسياري در مورد اين زبانها گردآوري نموده بود، متاسفانه هنوز به چاپ نرسيده‌اند. به عقيده‌ي وي- بر خلاف بسياري از تورکولوقهاي ديگر- اين زبانها نمي‌توانند به عنوان شيوه‌هاي تورکي آزري قبول شوند و به لحاظ خصوصيات عديده‌اي، بيش از تورکي آزربايجاني به تورکي تورکيه نزديکترند. در باره‌ي لهجه‌ي قشقائي مقداري ملزمه نيز از سوي دانشجويانم در سال ١٩٦٨ جمع آوري شده است (مقايسه کنيد با ماده‌ي ١٠). چاپ و انتشار هر چه سريع‌تر تمامي اين ملزمه ضرورت دارد.

٤-تورکمني: اين زبان طبق نقشه‌ي Philologiae Turcicae Fundamenta در منطقه‌اي که از قسمت جنوبي جمهوري تورکمنستان شوروي (به طور تقريبي از گرگان) و از ساحل جنوب شرقي درياي خزر آغاز مي‌شود و به صورت قوس وسيعي تا مرز افغانستان (و در ادامه‌ي آن تا نواحي داخلي افغانستان هم امتداد مي‌يابد)، صحبت مي‌شود (براي عدم تطابق کامل نقشه‌هاي داده شده با واقعيت به ماده‌ي ١١ نگاه کنيد). تورکمني ايران، بر خلاف تورکمني شوروي، بسيار کم تدقيق شده است. بي‌شک گهگاه ملزمه‌اي از اين زبان نيز چاپ و در باره‌شان بررسي‌هاي علمي هم صورت مي‌پذيرد. مثلاًYusuf Azmun, Türkmen Halk Edebiyatı Hakkında, s. 38, (Reşid Rahmeti Arat için, Türk Kültürünü Araştırma Enstitüsü Yayınları, 19, Seri: I Sayı: A 2, Ankara 1966). اما در نگاه کلي، اين بررسي‌ها بسيار نارسا مي‌باشند.

مي‌شود گفت که حتي چهار زبان تورکي شناخته شده‌ي ايران هم تاکنون بسيار کم بررسي شده‌اند و شيوه‌هاي اين زبانها غالباً يا اصلاً شناخته نشده و يا بسيار کم تدقيق گرديده‌اند.

اکنون مي‌خواهم در مورد زبانهاي تورکي ايران که تاکنون ناشناخته مانده‌اند صحبت کنم. نخست پنج زبان را که به شکلي قطعي تثبيت نگرديده، اما به طور مبهم اشاراتي بدانها شده است، مي‌شمارم:

٥-ک. ه. منگس درResearch in the Turkic dialects of Iran (Preliminary Report On A Trip To Persia, Oriens 4, 1951, s. 279) از زبان سلجوقي که در جنوب و جنوب غربي کرمان بدان صحبت مي‌شود بحث مي‌کند، يعني يک زبان تورکي در محلي بسيار دور افتاده در شرق ايران. افسوس که منگس نتوانست فرصت تدقيق زبان سلجوقي را پيدا کند.

٦-به نظر منگس، ص ٢٧٩، در بلوچستان و مکران يعني کاملاً در جنوب شرقي ايران هم تورکاني هستند. اما حتي نامهاي اين قبايل تورک نيز دانسته نيست. از اينرو موجوديت و يا عدم موجوديتشان به قدر کافي شبهه‌دار است.

٧- و ٨- طبق نامه‌ي Làszló Szimonisz (Bloomington) که به سال ١٩٦٥ در جنوب ايران بوده است، در جنوب تهران دهاتي هستند که به زبان جغتائي (ترکي شرقي) و قبچاقي سخن مي‌گويند. بخشهاي مهم اين نامه را که از استانبول به اينجانب فرستاده است را نقل مي‌کنم: «از ٢٨ تموز ١٩٦٥ تا اواسط آوگوست در جنوب ايران، در اطراف شيراز و اصفهان بودم. هيچ چيز در باره‌ي تورکان جنوب ايران ننوشتم. ملزمه‌ي بسيار اندکي در دست دارم. اما متاسفانه آن هم پيشم نيست. بررسي‌هايي در مورد بعضي کلمات انجام دادم و شباهت بسيار بزرگي بين آنها و تورکي غربي (قپچاقي) مشاهده نمودم. شخصي که در راه با وي آشنا شده بودم از دو روستا در نزديکي شهر رضا شاه (در راه اصفهان، ٩٠ کيلومتري جنوب تهران) برايم سخن گفت. گويا يکي لهجه‌ي غربي و ديگري لهجه‌ي شرقي را بکار مي‌برد. شخصي که اين اطلاعات را به من داد مي‌گفت از طائفه‌ي سمرقند بوده و به زبان جغتائي صحبت مي‌کند. در عين حال سيستم شمارشي‌اي که امروزه بکار مي‌برند به سيستمي که در کتيبه‌هاي اورخون استفاده شده است بسيار شباهت دارد».

تاکنون وجود يک لهجه‌ي اويغوري و يک لهجه‌ي قبچاقي که شمارش-لايه‌هاي-فوقاني تورکي باستاني را حفظ کرده باشند در ايران معلوم نبود. افسوس که اينجا نيز بررسي‌هاي نتيجه‌داري وجود ندارند. شاگردانم در سال ١٩٦٨ دهات مزبور را جستجو کرده، اما نيافته‌اند.

٩-بنابر اثر حسين‌علي رزم‌آرا، فرهنگ جغرافيائي ايران، تهران، ١٣٢٧ شمسي (و جلدهاي ديگر کتاب در سالهاي آتي) در شمال شرقي ايران (خراسان) دهات بسياري که اهالي‌شان به زبان بربري سخن مي‌گويند وجود دارند. در اين مورد، نقشه‌اي از طرف مدرس سمينار ايرانيستيک دانشگاه گوتينگن آقاي پرويز رجبي آماده‌ي چاپ است (که در ضمن موقعيت زباني در خراسان را به طور کلي نشان داده و موارد ٤ و ١١ نيز را در برخواهد داشت). به استناد سخنان آقاي رجبي، زبان بربري مي‌تواند لهجه‌اي تورکي باشد. اما خود وي نيز به عدم قطعيت اين ادعا معترف است. در اين مورد هم نخست، انجام بررسي‌هاي مفصل ضروري است. اما بنا به اثر ه. ف. شورمان (H. F. Schurmann, The Mongols of Afghanistan, 's-Gravenhage, 1962  صفحه‌ي ١١٤) اينکه بربري‌ها از هزاره‌‌ها يعني تاجيکهائي که داراي قيافه‌ي مغولي‌اند باشند محتمل‌تر مي‌نمايد (اين مطلب از طرف Semih Tezcan گفته شده است).

بنابراين شمارش زبانهاي تورکي ايران را که تاکنون معرفي شده و بررسي نشده‌اند بپايان برديم. مقاله‌مان را با معرفي دو زبان تورکي که تاکنون شناخته نشده بودند، اما اخيراً به طور همه‌جانبه‌اي بررسي شده و ديگر داراي ملزمه‌ي کافي هستند، ختم مي‌کنيم:

١٠-نخست با زبان خلج که به فاصله‌ي ٢٠٠ کيلومتري از جنوب غربي تهران صحبت مي‌شود، آغاز مي‌کنيم. موقعيت خاص اين زبان تاکنون معلوم نبود. مثلاً منگس در اثر فوق الذکر خود، صفحه‌ي ٩ و ٢٧٨ خلجي را لهجه‌اي از تورکي آزربايجاني نشان داده است. در سالهاي ١٩٠٦ و ١٩١٧ مينورسکي قيدهايي از اين زبان به عمل آورده و در سال ١٩٤٠ از سوي وي مقاله‌اي (The Turkish Dialect of the Khalaj, BSOAS 10:2, 417-437) منتشر و در همان سال محقق ايراني م. مقدم مجموعه‌اي از کلمات آن را (گويشهاي وفس و آشتيان و تفرش. ايران کوده ١١، تهران ١٣١٨ شمسي) چاپ کرده است. نويسنده‌ي اين مقاله موفق به اثبات اين مطلب شد که خلج نه تنها شيوه‌ي (کمي دورافتاده‌ي) زبان تورکي آزري نيست، حتي زبان تورکي معيني نيز نبوده، بلکه گروه مشخصي از زبان تورکي را تشکيل مي‌دهد. (Das Chaladsch- Eine Archaische Türksprache in Zentralpersien, ZDMG 118, 1968 79-112).

خانواده‌ي زبانهاي تورکي مي‌توانند به هفت گروه تقسيم شوند:

١-چوواش
٢-تورکي جنوب غربي يا اوغوز (تورکي تورکيه و غيره)
٣-تورکي شمال غربي يا قبچاق (تاتاري قازان و غيره)
٤-تورکي جنوب شرقي يا اويغور (ازبکي و غيره)
٥-تورکي شمال شرقي يا سيبرياي جنوبي (تووين و غيره)
٦-ياقوت
٧-خلج

در حاليکه خلج کوچکترين گروه را تشکيل مي‌دهد (تقريباً از سوي ٢٠٠٠٠ نفر در ٤٦ روستا صحبت مي‌شود) همراه با چوواش مهمترين اين گروههاست. زيرا نشان‌دهنده‌ي قديمي‌ترين خصوصيات است. در اين زبان نه فقط «دd-» باستان تورکي، بلکه «ه-h» (< «پ-p» < «ف-f»( تورکي مادر متاخر نيز مشاهده مي‌شود. مثلاً در خلج هاداق-Hadaq (چوواش: اوراUra-؛ تورکي تورکيه، تاتاري قازان، ازبک: آياق Ayak؛ تووين: آداخAdax  يا آتاخ Atax). وجود «ه-h» قديم در نخستين حرف کلمه به صورت تک و توک در بعضي از زبانهاي تورکي معلوم بود. مثلاً در آزري و اويغوري نو: هؤل Höl؛ ازبک: هول Hol؛ خلج: هيل Hîel، هؤؤلHőöl -  به معني خيس. اما فقط خلج است که به روشني تعويض «ø» در نخستين حرف کلمه را با «ه-h» در نخستين حرف کلمه به گونه‌اي سيستماتيک محافظه کرده است (دو مصوت a- ا و  â-آ در نخستين حرف، مثلاًÂt  آت = اسم، At آت = اسب در تورکي باستان، در بسياري از زبانهاي تورکي مدرن مثل هم‌اند: در آزري Ad آد = اسم، At آت = اسب، اما در خلجيÂat  آات = اسم و Hat هات = اسب).

باز خلج تنها زبان تورکي است که مصوت کوتاه با مصوت کشيده‌ي ساده î و مصوت ديفتونگ شده‌ي کشيده را به عنوان کيفيتهاي سه‌گانه‌ي مصوت در زبان تورکي مادر حفظ نموده است (مثلاً a و â و âa را). به همين دليل مي‌شود مواردي را که در کاشغري با صدادار کشيده و در عوض در تورکي (و ياقوتي) با مصوت کوتاه نشان داده مي‌شوند و ما آنها را تاکنون استثناء مي‌ناميديم توضيح داد. تابلوي کوچکي بدهيم: گروه اول(â, ê, î, ô, ő, û, ű)  صدادارهاي کشيده و گروه دوم (ā, ē, ī, ō, ū) صدادارهاي نيم‌کشيده را نشان مي‌دهد. بايد اين نکته را نيز روشن کنم که در موارد غيرتاکيدي و يا حين مکالمات سريع تمايل به کوتاه‌شدگي مصوت کشيده موجود است.

خلج
کاشغري
تورکمني
تورکي (آزري)

هات  Hat
آت  At
آت  At
آت  At
صدادار  a
بآش   Bâş
بآش  Bâş
باش   Baş
باش  Baş
آات  ÂAt
آت  Ât
آت   Ât
آد Ad
توخ  Tox
توق  Tok
دوق   Dok
توخ  Tox
صدادار  o
قول  Quol-Gōl
کول  Kôl
قول  Gol
قول   Qol
هوت  Hûot
اوت  Ôt
اوت   Ôt
اود   Od

در باره‌ي بررسي اين زبان اين اطلاع را مي‌بايست بدهم: در مارس ١٩٦٨ سه تن از شاگردانمSemih Tezcan, Hartwg Schintharlt, Wofram Hesche از طرفم سفري تحقيقاتي انجام دادند (به سبب ماموريت مدتها از قبل تعيين شده‌ام به عنوان استاد مهمان در آمريکا، از اين سفر تحقيقاتي باز ماندم). شاگردانم از اين سفر ٩ نوار کاست پر خلجي و مقداري ملزمه از لهجه‌ي قشقائي به همراه آوردند. در همان سال مقاله‌ي فوق الذکرم در ZDMG منتشر شد. به سبب تحرير اين مقاله در سال ١٩٦٧ ملزمه‌اي که دانشجويان همراه خويش آورده بودند در آن منظور نشده بود. و فقط بر اساس آثار مينورسکي و مقدم تنظيم شده بود. در مقاله‌ي فوق الذکر ديگرم که در Current Trends چاپ خواهد شد، نيز توضيحاتي در مورد زبان خلج نوشتم. علاوه بر اين در کنگره‌ي شرق‌شناسان آلمان در Würzburg کنفرانسي در مورد زبان خلج داشتم. متن اين کنفرانس در ميان مقاله‌هاي کنگره چاپ خواهد شد. در اين سفر ملزمه‌ي اولين سفر به خلجستان ارزيابي گرديده است. در مارت ١٩٦٩ دومين سفر تحقيقاتي را همراه با پرويز رجبي و سميح تئزجان (تنها فرد اشتراک کننده در هر دو سفر) انجام داديم. ملزمه‌‌ي جمع‌آوري شده در اين سفر بسيار بيش از سفر نخستين بوده است. قبل از آن در تاريخ ١٩٦٨ کتاب Khalaj Materials, cilt I بر اساس ملزمه‌ي سفر نخست جهت انتشار به Altaic and Uralic (Bloomington) فرستاده شد. در اين کتاب چندين متن داده شده و اهميت زبان خلج از ديد تاريخ زبانهاي تورکي مطرح شده است. جلدهاي بعدي اين سري شامل موضوعات زير خواهد بود: جلد II- متون باقيمانده، جلد III- دستور کامل زبان، جلد IV- اطلس منطقه‌‌ي خلج.

جهت بدست آوردن فکري تقريبي از موقعيت خاص اين زبان تورکي، متني از روستاي خرّاب مي‌دهم. اين شعر را آقاي مسيّب عرب گل در سال ١٩٦٨ نوشته و اولين سند کتبي ادبيات خلج بشمار مي‌رود (خلجها صاحب ادبيات مخصوص به خود، بويژه ادبيات کتبي نيستند). اين را نيز متذکر مي‌شوم که سيستم آوانگاري در اين متن ساده گرديده است. بدين ترتيب مصوتهاي باز و بسته را به صورت جداگانه نمايش نمي‌دهم (براي بدست آوردن اطلاعات مفصل موجود در مورد فونتيک بسيار پيچيده‌ي زبان خلج مراجعه کنيد به Khalaj Materials cilt I. حرف a هميشه لبي (labial) است و تلفظ مي‌شود. ğ دائماً به صورت غ تلفظ مي‌شود،  مانند کلمه‌ي آغ و نه با صدايي مثل دويون).

نهار باشوي تيکي يئل هپسه‌ر-ارتي  Nahâr bâşuy tîki yēl hepse’r-erti
يوزويو بي هاچوق، بي بک‌‌تر-ارتي  Yüzüyü bî hāçuk bî bekte’r-erti
اگر قوسه‌ي بي حالا بودويا (١) واقسام  Eger quosey bî hâlâ bōduya vaqsam
صوابي سه‌يه حجِّ اکبر ارتي  Sevâbi seye ha’cc-i ekber erti
کؤزيي جئيران کؤزيده خئيلي يه‌تر (٢)  Köziy céyrân közide xéyli yeter
قاشوي آسمان کمانيدا (٣) کمان‌تر  Qâşuy âsmân kemânida kemântar
هئيکه‌لوي نئسه‌که مانوتماق (٤) اولور  Héykelüy nêseke mânutmaq ōlur
صينوبروارا هايدوم يا کي يه‌تر  Sinobe’r-vâra’ hāydum yâ ki yeter
من اون ييله‌ر ايميده‌م سن‌يه کلگه‌ي  Men ōn yi’l-er imî’dem sen’ye kelgey
اگر کلدوي تاقي قويمام يو وارگه‌ي  Eger keldüy taqı quomam yo’vargey
زمانا بي‌وفالارلا رفيق آر (٥) Zemâna bîvafâla’rla refî’ğ-ar
ياغين او قويمايور کي سن‌يه کلگه‌ي  Yağın ō quo’mayur ki sen’ye kelgey
نه من فرهاد و نه سن شيرين اولوي  Ne men Ferhâd o ne sen Şīrīn ōluy
نه من مجنون، نه سن ته لئيلي اولوي  Ne men Mecnûn ne sen te Léyli ōluy
ولي ييز بيسوتون بي تيشه واروم (٦)Velî yîz Bîsutûn bî’ tīşe vâarum
قازام تاغ و بيليم کي راضي اولوي (٧) Qazam tâğ u bilim ki râzī ōluy
بي کاغاذ ييره‌کوم قاني‌لا يازدوم  Bî kağaz yireküm qâani’la yazdum
گه‌وه‌رچين بوينيدا من اونو هاسدوم  Geverçin būynida men onu hasdum
گه‌وه‌رچيني اوچورتدوم هواقا (٨) Geverçini uçurtdum hevâka
کؤزيم يول و اؤزوم يئشيکچه (٩) قالدوم Közim yûol o üözüm īéşi’kçe qaldum

١-- Bōduya در تورکي باستان Bôduna.Bôd  قد، بدن. در تورکي تورکيه (و آزري) بويBoy . در کلمه -d- حفظ شده است.
٢- زيباتر ؟ [ يئي: به. يئي‌ره‌ک< يئي‌تر< يه‌تر< بهتر.  م.ب. ]
٣-  مانند کتيبه‌هاي اورخون حالت مفعول منه  (Ablative) da-دا و  de-ده است (-ده‌ن)
٤- «مان» فارسي به معني مثل، مانند. از فعل مانيدن به معناي شبيه بودن.
٥- - arآر، er -ه‌ر. است dir= معادل  -erürارور در تورکي باستان است. erti هم از همان ريشه است.
٦-وار مانند فعل صرف مي‌شود. بي‌شک تحت اثر فعل داشتن فارسي است.
٧- تلميح به افسانه‌ي فرهاد و شيرين.
٨-حالت مفعول به (Dative) به شکل کاka-، که ke-است (-ه).
٩- حالت مفعول فيه (Locative) به شکل معمولي –چاça-، -چهçe-  است. در کلمه‌ي يوول (Yûol) اين پسوند حذف شده است (-ده).

زبان خلج به لهجه‌هاي متعددي تقسيم مي‌شود. از ميانشان لهجه‌ي تلخاب که در منتهي اليه شمال غربي قرار دارد، از ديگر لهجه‌ها کاملاً متفاوت بوده، حتي از سوي خلجها به صورت زباني جدا تلقي مي‌گردد. بعضي از خلجهائي که کوچ کرده‌اند هم اکنون در ميان قشقائيان زندگي مي‌کنند.

١١-مي‌خواهم آخرين زبان را خراساني بنامم. اين زبان تاکنون شناخته نشده بود (اين وضعيتي تيپيک براي ايران است!!). در حاليکه اين زبان از سوي ٨٠٠٠٠٠ تن صحبت مي‌شود. در اثر رزم‌آرا از اين زبان به سادگي با تورکي (يعني تورکي آزربايجاني) ياد مي‌شود. در مقابل، در نقشه‌هاي اروپائي (در نقشه‌ي Fundamenta هم) گفته مي‌شود که در اين ناحيه به تورکمني تکلم مي‌شود. براستي هم در خراسان، مخصوصاً در قسمتهاي شمال شرقي، مثلاً گرگان و علاوه بر آن به صورت جزاير زباني بسيار، به زبان تورکمني صحبت مي‌شود. اما زبان اصلي، با کنار گذاردن فارسي، تورکي خراساني است. اين زبان در عين حال که شباهت معيني با زبان تورکمني نشان مي‌دهد (مثلاً حفظ مصوتهاي کشيده) از سوي ديگر به جهات خصوصيات عديده‌ي مهمي به صورت قطعي از تورکمني جدا مي‌گردد و چه از سوي ساکنان خراسان و چه از سوي مقامات ايراني جدا از تورکمني شمرده مي‌شود. طبق اطلاعاتي که رزم‌آرا مي‌دهد، نقشه‌ي مفصل منطقه از سوي آقاي رجبي که خود اهل همين منطقه مي‌باشد (اما بسيار زود از اين محل جدا شده)، آماده خواهد شد.

در ٥‌ام مارس ١٩٦٩ فرصت ثبت ملزمه‌اي چند از اين زبان حاصل گرديد. در مورد اين ملزمه ذيلاً توضيح داده خواهد شد. اشخاصي که اين ملزمه از سوي آنها گردآوري شده، عبارتند از اسماعيل بيدي (٢٧ ساله، تکنيسين) و مهدي فيروزيان (٣٢ ساله، کارمند بانک) و هر دو اهل بجنورد مي‌باشند. از بررسي زبان اين دو شخص نتايج زير بدست مي‌آيد:

١-روشن است که زبان مورد بحث از گروه جنوب غربي زبانهاي تورکي است. درGēz  چشم (به جاي GözDīş  دندان (به جاي Diş). در تمام زبانهاي اوغوز صداي پيشين -k و -t در تورکي باستان (Kőz, Tîiş) به  -g -dتبديل شده‌اند.

٢-اين زبان مصوتهاي کشيده‌ي تورکي باستان را حفظ کرده است. مثلاً Bût ران،Yâğ  روغن،Kân  خون،Yôl  راه (در تورکمني Bût, Yâğ, Gân, Yôl).

٣-مصوتهاي محافظه شده به طور سيستماتيک در تورکي تورکمني نيز موجود است (در لهجه‌هاي غربي آنادولو نيز مصوتهاي کشيده کوتاه شده و بسيار نادراند. مقايسه کنيد با Zeynep Korkmaz, Batı Anadolu Ağızlarında asli vokal uzunlukları hakkında, TDAY, Belleten 1953, 197-203)  عليرغم اين امر، خراساني غير از تورکمني است. اين مطلب را حفظ مصوتهاي کشيده‌ي تورکي باستان، نه فقط در مواضعي که در مصوتهاي ديفتونگ کشيده وجود دارند، بلکه در موارد زير ديگر نيز روشن مي‌سازد. مشابه آنچه فوقاً مشاهده کرديم، تورکمني کشيدگي‌هاي ديفتونگ را محافظه نموده، کشيدگي‌هاي ساده را نيز کوتاه کرده است. يعني:  Âatبه جايÂt  (اسم)، اما Baş به جاي Bâş (سر). خراساني کشيدگي‌هاي ساده را نيز محافظه کرده است: Bâş (سر)، Îç (سه)، (در تورکمني Üç، اما در خلج Űş-Îç، در کاشغري Űç).

خراساني در نکات مهم ديگري نيز به وضوح از تورکمني جدا مي‌گردد. از جمله تبديل ö به  eو ü به i است. در اين امر بي‌شک تاثير زبانهاي ايراني موجود است. (در فارسي صداهاي ö و ü موجود نمي‌باشد). مقايسه کنيد با شيوه‌ي فوق الذکر گلوگاه از تورکي آزري. در آنجا نيز تحت تاثير فارسي به همان شکل صداهاي ö و ü تغيير يافته‌اند (فقط اين نيز هست کهü  به تبديل شده است). مقايسه کنيد با مثالهاي داده شده در فوق:Gēz  (به جايGöz ) و Îç (به جاي Üç). چند مثال ديگر: Gīn (به جاي GünSît  (به جاي SütHêel [به جاي HölDīert  (به جاي DörtElmâk  (به جاي Ölmek) و غيره [به ترتيب به معني چشم، سه، روز، شير، خيس، چهار، مردن].

در بعضي موارد، خراساني شکلهائي را که يادآور زبانهاي ديگر تورکي است، از خود نشان مي‌دهد. از اين جمله: İlân (در تورکمني Yılânİlan  ترکي آزري را بخاطر مي‌آورد. باز Dūdak (در تورکمني Dôdak، در آزريDodaq ) بسيار بيشتر از زبانهاي اوغوزي رايج در شرق يعني تورکمني و آزري که به لحاظ جغرافيايي به خراساني نزديکترند، يادآور تورکي تورکيه (Dudak) است (آيا مي‌بايست شکل Dudok اوزبکي را با اين کلمه‌ي خراساني توضيح داد؟ مقايسه شود با A. K. Borovkov, Uzbeksko-Russkiy Slovar, Moskova, 1959, 153).

اضافه بر موارد فوق، خراساني داراي بعضي اشکال ويژه است که در هيچ کدام از زبانهاي ديگر اوغوز مشاهده نمي‌شود. از اين جمله:

الف- k به عنوان صداي آخر هميشه به y ي تبديل شده است. مثلاً Eşey به جاي Eşek،İney  بجاي İnek،Eley  به جاي Elek،Otirdi  با i بسته به جايOturduq  (به موازات اين،Otirdi  با i باز به جاي Oturdu). اين وضع را مي‌توان با تبديلk  در اشکال Eşek-Eşeyim توضيح داد.
ب- u را پس از هجاي اول به طور طبيعي به شکل ı مي‌بينيم. به عنوان مثالOdın  به جاي (Odun).u  در هجاي اول نيز مي‌تواند به ı تبديل شود: Bırın (< Burın < Burun) و Yımırta (< Yumırta < Yumurta).

خراساني داراي کلمات منحصر به خود بسياري است. از اين جمله:
الف- Eyāğe (پدربزرگ)، Eyane (مادر بزرگ):Eyü  (Edgü<) +Ana, Âğa: پدر خوب، مادر خوب (در تورکمني اين کلمه فقط در اصطلاح Eygörmek  به معناي دوست داشتن، خوش‌آمد، محافظه شده است).
ب- Ağızke (پنجره): که احتمالاً از کلمه‌ي Ağız ساخته شده است. در مقابل در زبانهاي ديگر جنوب غربي کلمه‌ي فارسي پنجره جايگزين شده است. در تورکي تورکيه Pencere و آزري پنجره Pencere، تورکمني  Pencire

در بعضي موارد خراساني خصوصيات باستاني را حفظ نموده است و از اين نظر با تورکمني در يک مسير قرار دارد. از اين جمله:
الف- در Bermek به جاي Vermek و Bo بجاي Var، حرف b حفظ شده است.
ب- صداي ñ حفظ گرديده است. مانندOturdiñ  به جاي Oturdun،Onıñ Dili  به جاي  Onun Dili

چند کلمه‌ي خاص خراساني به عنوان آخرين مطلب داده مي‌شود:
Ôrinçe: يونجه (در تورکي تورکيه و آزري Yonca، تورکمني Yorunça)
Towli: تگرگ (در تورکي تورکيه و آزري Dolu، تورکمني Dolı، خلج Tuolo و اشکال مشابه از ريشه‌ي Tôli در تورکي مادر).
Eki: [ دو ] (در تورکي تورکيه و آزري و تورکمني İki، اما اَشکال مختص به لهجه‌ها در آزري Ekki، تورکمني Eki)
Yığlamak: گريستن (در تورکي تورکيه و آزري Ağlamak، تورکمنيAğlamak ، اما کلمه‌ي Yığlamak در بسياري از شيوه‌هاي ديگر تورکي کلمه‌اي شناخته شده است. شکل باستاني آن نيز Yığla است).

همانطور که از مثال فوق الذکر ديده مي‌شود، خراساني در بعضي موارد «ه-h» را حفظ نموده است. اما اين وضعيت مانند آنچه که در زبان خلج ديده مي‌شود ثابت و پايدار نيست (مقايسه شود با آزري Hol و غيره. اما در تورکمني Ől).

اين زبان خصوصيات بسيار ديگري نيز دارد. ملزمه‌ي جمع آوري شده در مقاله‌ي ديگري چاپ خواهد شد، فعلاً بدين مقدار بسنده مي‌شود (آيا اين زبان با زباني که در F. A. Abdullayev, Fonetika Chorezmskich Govorov, Taşkent 1967  تحت نام اوغوز-اوزبک تصوير مي‌شود و در واقع مي‌بايست اوزبک-اوغوز باشد رابطه‌اي دارد؟)
----

طبقه‌بندي زبانهاي اوغوز که تاکنون در سه گروه انجام مي‌گرفت، اکنون بايد با گروه‌بندي چهارگانه‌ي زير تعويض شود:

١-اوغوز غربي:
تورکي تورکيه
تورکي آزربايجاني
٢-اغوز شرقي:
تورکي خراساني
تورکي تورکمني

در اين طبقه‌بندي زبانهاي ١ و ٢ به هم و زبانهاي ٣ و ٤ به يکديگر نزديکتراند، به گونه‌اي که هر دوتاي آنها يک زيرگروه را مي‌توانند تشکيل دهند. از سوي ديگر تورکي آزربايجاني از بعضي لحاظ گذر از تورکي تورکيه به اوغوز شرقي را نشان مي‌دهد. مثلاً حالت مفعول پس از مصوت  ni–ني، در تورکي تورکمني Kişi-ni، تورکي تورکيه –يي Kişi-yi. به موازات اين، خراساني نيز در بعضي موارد گذار از تورکمني به اوغوز غربي را نشان مي‌دهد. مثلاً ايلان İlan مانند تورکي آزري، در تورکي تورکيه Yılan ييلان. بدينگونه ترتيب ١ و ٢ و ٣ و ٤ نيز تائيد مي‌شود.

خلاصه کنم، تدقيق و بررسي زبانهاي تورکي در ايران، تابلوئي از منطقه‌ي عمومي زبانهاي تورکي را که امکان بدست آوردن آن تاکنون فراهم نبوده است بدست مي‌دهد. بدون انجام اين بررسي، بنيان‌گذاري تورکولوژي مکمل و بي‌نقص امکان ندارد. قدمهاي بزرگي به سوي ليبراليزاسيون در کشور (ايران) برداشته مي‌شود. بي‌شک اين جريان ليبراليزاسيون منحصر به محدوده‌ي اجتماعي نبوده (مانند کاهش فاصله‌ي طبقاتي) در حيطه‌ي ملي (کاهش تنشهاي معين بين ملل مختلف در ايران) نيز آثار خود را نشان خواهد داد. تنشهاي موجود و قبل از هر چيز تشکل ايران از ملل مختلف (از سوي دولت ايران نيز) نبايد به صورت مسئله‌اي که وجود ندارد انکار شود:Litt: Nicht Wegsehen, Sondern Hinsehen Macht Die Seele Frei  (مشاهده کردن، نه خود را به نديدن زدن است که روح را نجات خواهد داد). اما نشانه‌هاي خوبي از کاهش اين تنشها وجود دارد. بي‌شک طبقات پائين مردم ايران فهيم و با‌درکند و پيش‌داوري‌اي بر عليه زبانها و انسانهاي بيگانه ندارند. اين رفتار کم کم در دواير دولتي نيز جايگزين مي‌شود. ايران با ملل داراي حقوق برابرش، که صاحب فرهنگ و زبانهاي متفاوتند، مي‌تواند به صورت سوئيس شرق درآيد و آن موقع است که زمان بررسي دقيق ملل مختلف ساکن در ايران از جهات مختلف فرارسيده است. و بدينگونه علم فيلولوژي و تورکولوژي به مقياسي که از امروز نمي‌توان آنرا تخمين زد، غني‌تر خواهد شد.

منبع-متن تورکي مقاله:

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.