Wednesday, July 12, 2017

باز هم معضل رسميت زبان تورکي

باز هم معضل رسميت زبان تورکي

مئهران باهارلي

سؤزوموز


در قدرداني از گرامي‌داشت روز جهاني زبان مادري در شهرهاي تورک‌ايلي- آزربايجان اتنيک: تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورميه، قوشاچاي (مياندواب)، اردبيل، خييوو (پيشگين شهر)، خوي و .......

سانسور تاسف‌انگيز، اما خودافشاگرانه

به مناسبت روز جهاني زبان مادري، در بسياري از شهرهاي تورک‌ايلي- آزربايجان اتنيک از جمله در تهران، قم، زنجان، سولدوز (نقده)، اورمو (اورميه)، قوشاچاي (مياندوآب)، اردبيل، پيشگين شهر (خييوو، مشگين شهر)، تبريز و .... تحت تدابير امنيتي و پليسي فوق العاده شديد تظاهرات و مراسمي برگزار شد. در اين تظاهرات ضدآپارتايد زباني و ضدراسيستي بي‌سابقه در تاريخ ايران، يکبار ديگر خواست صريح ملت تورک مبني بر رسمي شدن زبان تورکي در ايران بر زبان آورده شد. اخبار تظاهرات سنت‌شکن مذکور، مطابق معمول و در راستاي سياست انکار، از سوي رسانه‌هاي دولتي و همچنين رسانه‌هاي پوزيسيوني و اپوزيسيوني فارسي موسوم به سراسري بايکوت و سانسور شد. در چند رسانه‌ي معدود فارسي موسوم به سراسري نيز که اشاره‌اي به اين تظاهرات گرديد، پيام بسيار صريح و خواست اصلي و بنيادين تظاهرات کنندگان که عبارت از «رسمي شدن زبان تورکي در ايران» است، با گستاخي تمام به شکل «خواست براي آموزش زبان مادري از سوي آذري‌زبانان» تحريف و واژگونه نمايانده شد.

در ايران «مساله‌ي زبان تورکي»، «مساله‌ي آموزش زبان تورکي به هم‌وطنان آذري‌زبان» نيست. حتي «آموزش به زبان تورکي»، يعني تدريس همه‌ي مفردات از مهد کودک تا دانشگاه به زبان تورکي هم نيست. مساله‌ي تامين برابري ملتهاي کائن در ايران در قانون اساسي و در عمل، لغو بندهاي مربوط به رسمي و دولتي بودن انحصاري زبان و خط فارسي در قانون اساسي، رسمي و برابر اعلام شدن همه‌ي زبانهاي ملي رايج در ايران با ذکر نام تک تک آنها در قانون اساسي (مشخصاً تورکي، فارسي، لوري، کوردي، عربي، بلوچي، تورکمني، لاري، گليکي، مازني، ...) و اعلام زبان تورکي - به همراه زبان فارسي و يا بدون آن - به عنوان زبان دولتي و سراسري دولت مرکزي ايران در قانون اساسي است. يعني شناختن همه‌ي حق و حقوقي که زبان و قوم فارسي در ايران دارد براي ملتهاي ديگر و در راسشان ملت تورک کائن در ايران.

در ايران فارسي، يعني زبان و فرهنگ ملت دوم اين کشور، رسمي است و زبان و فرهنگ ملتهاي ديگر، از جمله تورکي يعني زبان ملت اول کشور، غيررسمي است. اين وضعيت قابل قبول و ادامه نيست و حکماً مي‌بايد عوض شود. رسمي، دولتي و آموزشي و .. بودن انحصاري زبان فارسي، براي مردمان ايران مخصوصاً ملتهاي غيرفارس آن مضر و غيرقابل تحمل است. مي‌بايد سلطه‌ي انحصاري زبان و فرهنگ قوم فارس در ايران خاتمه يابد و زبان و فرهنگهاي ملتهاي ساکن در ايران و در راس آنها ملت تورک، که اکثريت نسبي مردم ايران را تشکيل مي‌دهد، رسمي اعلام گردد.

زبان صرفاً وسيله‌اي براي ارتباط بين انسانها نيست

زبان صرفاً وسيله‌ي ارتباط بين انسانها نبوده، مي‌تواند به عنوان ابزار اِعمال قدرت از سوي دولتها، عامل يکسان‌سازي، محو فرهنگها و زبانهاي ديگر و محملي براي اجراي ايدئولوژيهاي راسيستي و بنيادگرائي و... بکار رود، همان نقشي که زبان فارسي در ايران امروز دارد. و اين زشت‌ترين و نفرت انگيزترين نقشهاي متصوره‌ي يک زبان است.ּ در ايران، زبان ٧٠٪ از مردم از تمام صحنه‌هاي قانوني، حقوقي، اجتماعي، علمي، هنري، اداري و رسانه‌اي غائب است و دولت با تمام امکاناتش سعي در تحميل و جايگزين ساختن زبان قوم اقليت ٣٠٪  فارس بر ملل غيرفارس کائن در ايران دارد. در چنين شرايطي، آموزش و گسترش زبان، ادبيات و فرهنگ فارسي، اساسي‌ترين ابزار دولت در يکسان‌سازي و فارس‌سازي ملتهاي ايران و در راس آنها تورکهاي ساکن در ايران و اهداف ميني‌امپرياليستي قوميت‌گرايان افراطي فارس در سلطه بر تورک‌ايلي (آزربايجان اتنيک) و کوردستان و لورستان و عربستان و بلوچستان و تورکمنستان و.. .. حتي کل منطقه را تشکيل مي‌دهد (برخي از اين اهداف ميني‌امپرياليستي، در کتاب محسن رضائي به شکل «تبديل زبان فارسي به زباني منطقه‌اي» فرموليزه شده‌اند). اکنون در ايران، بي‌هيچ شکي زبان فارسي رسمي؛ داراي نقشي استعماري، ضدمدنيت و ضدمدرنيته، ضدتلرانس، ضدتکثر و ضددمکراسي است. بارها گفته‌ايم و باز هم خواهيم گفت: براي ملت تورک، زبان فارسي رسمي و تحميلي، سمبل تاريکي قرون وسطي، سمبل شونيسم پهلوي و آرياپرستي، و سمبل تحميل و تحقير ملي و سلب آزاديهاي دمکراتيک و حقوق ملي‌اش، سمبل بنيادگرايي و استبداد است.

با ظهور انقلاب مشروطيت تاکنون، سياست درازمدت و استراتژيک قوميت‌گرايان فارس و دولتهاي استعماري خارجي عبارت بوده است از تبديل گام به گام «زبان قوم اقليت فارس» نخست به «زبان رسمي» کشور، بعد از آن به «زبان رابط» بين ملل ايران، سپس به «زبان مشترک» مردم (زبان دوم همه‌ي ايرانيان)، و در نهايت به «زبان مادري» (زبان اول) همه‌ي آنها. جنبش مشروطيت هدف نخست، يعني رسمي نمودن زبان فارسي؛ و رژيم پهلوي هدف دوم يعني تبديل فارسي به زبان رابط ملل ساکن در ايران را با موفقيت محقق کردند. اکنون نيز جمهوري اسلامي، اگرچه بيهوده، و در ادامه‌ي وظيفه، در حال اجراي دو هدف بعدي، يعني تبديل زبان فارسي به زبان مشترک و در نهايت به زبان مادري همه‌ي ايرانيان است. از همين روست که مي‌بايد تذکر داد و آگاه بود که هر گونه تغيير و دخل و تصرف دولتي و اجباري حادثه در وضعيت زبانهاي رايج در ايران و مشخصاً ارتقاء موقعيت زبان قوم اقليت فارس به عنوان زبان مشترک، رابط و يا تنها زبان رسمي دولت مرکزي ايران، پس از حرکت مشروطيت و به روي کار آورده شدن دولت پهلوي تا به امروز، مطلقاً فاقد مشروعيت و حقانيت بوده و از طرف ارگانهاي فرهنگي و سياسي صلاحيتدار ملتهاي کائن در ايران نبايد به رسميت شناخته شوند و نخواهند شد. و طبيعتاً اينگونه  ارتقاء موقعيتها براي زبان فارسي، در بازسازي و ساختار ايران دمکراتيک نيز هرگز و اصلاً ملاک عمل قرار نخواهند گرفت.

زبان فارسي در شرايط آزاد - حتي اگر تنها زبان دنيا هم باشد- هرگز نمي‌تواند زبان ملي، مادري، مشترک، رسمي و هيچ چيز ديگر ملت تورک و ديگر ملل غيرفارس منطقه باشد. اين زبان که زبان ملي و زبان مادري ملل ايران (به جز فارسها) و جامعه‌ي روشنفکريشان نيست؛ زبان حکومت مرکزي، زبان کودتاهاي دمکراسي‌شکن، استعمار داخلي، سمبل دخالت خارجي، ابزار اجراي نقشه‌هاي ميني‌امپرياليستي شونيسم فارسي و نسل‌کشي زباني و نسل‌کشي ملي و محو فرهنگ و هويت تورکي است. نقشه‌هايي که بايد با تمام قوا و از جمله با ترک داوطلبانه‌ي فارسي‌نويسي تورکان در هم شکسته شوند. و البته که اين مقام، مقوله‌اي جدا از تعصب و تنگ‌نظري است. بلکه مربوط به اين واقعيت است که اتحاد و همزيستي در ايران با تحميل زبان و فرهنگ فارسي به ملتهاي ديگر بدست‌آمدني نيست.

گئرچه‌يه هو

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.