Saturday, January 2, 2016

اسکان دو گروه از تورکهاي سرزمين خزر در آزربايجان پيش از اسلام توسط خسرو انوشیروان ساساني

اسکان دو گروه از تورکهاي سرزمين خزر در آزربايجان پيش از اسلام توسط خسرو انوشیروان ساساني

مئهران باهارلي

در کتاب تجارب الامم تاليف ابوعلی مسکویه (احمد بن محمد رازی) بخشي بنام "ذکرؙ قِطعةٍ من سیرةِ أنوشروانَ و سیاساتِه كتبتُها علي ما حكاه أنوشروانؙ نفسُه في کتابٍ عَمِلَهُ في سيرتِه وما ساسَ به مَملکتَهُ" (گزارش بخشی از زندگی‌نامه و كشورداری انوشروان كه آن را از روی آنچه انوشروان خود در باره‌ي زندگی و كشورداری خویش روايت کرده است نوشتم) وجود دارد. مطالب اين بخش که با جمله‌ي "قرأتُ فيما کتبه أنوشروانُ من سيرةِ نفسِه قال" (در آنچه انوشروان خود در باره‌ي زندگی خویش نوشته است خواندم) آغاز و به روایت اول شخص از زبان خسرو انوشیروان  پادشاه ساساني (٥٣١-٥٧٨) نقل مي‌شود، سرگذشت سیاسی خسرو انوشیروان است. ابن ندیم در کتاب الفهرست بخش منقول در تجارب الامم را "الکارنامج فی سیرة انوشروان" و "التاج فی سیرة انوشروان" ناميده و در زمره‌ي كتابهای ترجمه شده از پهلوی به عربی در موضوع سیر (شرح زندگاني) و اَسمار الصحیحه (داستانهای واقعی) شمرده است. بنا به او، کارنامه‌ي انوشيروان را ابن مقفع از پهلوي به عربی برگردانده و ابان بن عبد الحمید بن لاحق به شعر عربی درآورده است. امروزه متن اصلي کارنامه‌ي انوشيروان که به زبان پهلوی و به قلم خسرو انوشيروان بود، در دست نیست. متن عربي آن نيز، که ظاهرا همان ترجمه‌ي ابن مقفع است، تنها در تجارب الامم باقی‌ مانده است.


بخش منقول در تجارب الامم دارای ۱۲ فصل است که هر كدام با جمله‌ي "و قال" آغاز می‌شود. بخشهاي ششم، نهم و دهم اين کارنامه مستقيما با تورکها و آزربايجان در ارتباط است. بويژه بخشهاي ششم و نهم که مربوط به اسکان دادن گروههائي از تورکان توسط خسرو انوشيروان در آزربايجان در هر دو سوي ارس در سالهاي ٥٤١ و ٥٦٨ ميلادي (به ترتيب دهمين و سي و هفتمين سال پادشاهي انوشيروان) مي‌باشند و موضوع اين نوشته‌اند داراي اهميت فوق العاده‌اند.

بخش ششم در باره‌ي مکاتبه با تورکان ناحیه‌ي شمال طي حوادث سال ٥٤١ ميلادي است. تورکان در اين مکاتبات خواستهائي را مطرح و در صورت عدم قبول آنها تهديد به جنگ مي‌کنند. انوشیروان براي ديدار با تورکان از مسير همدان- آزربايجان راهی باب صول در قفقاز میشود. وي قصد دارد تا در ضمن با نشان دادن قدرت نظامي خود به حاکمان وابسته به خويش در مسير راه به آنها روحيه دهد. پس از رسيدن به صول و فيروز خسره، از مرمت شهرها و بنای دژهای تازه در آن ناحيه سخن میراند. در آنجا یكی از سرداران خاقان، پس از آنکه خاقان خزر اظهار تمايل به صلح و اطاعت از انوشيروان میكند، وي را ترك گفته به همراه دو هزار نفر از كسانش به انوشیروان میپیوندد (در اين بخش اشاره‌اي به اين مطلب که آيا اين گروه جدا شده همان تورکاني هستند که انوشيروان با آنها مکاتبه مي‌کرد و يا نه نمي‌شود). انوشيروان سردار تورک مذکور و سواران تحت فرمانش را قبول کرده و در همانجا، در دربند صول و شهر فيروز خسره اسکان مي‌دهد. برايشان حقوق و مقرری تعیین میكند و امر به ساختن دژ و معبدي زرتشتي براي ايشان مي‌دهد. سپس از کارهاي عمراني مانند ايجاد بازارها و مرمت راهها و خيابانهاي آن ناحیه سخن میگوید. در پایان انوشیروان آرزو مي‌کند که اين خيل و سوارکاران تورک در مملکت فارسستان [در متن عربي فارِسَ] بودند که در آن صورت آنجا خانه و سکونتگاه برتري مي‌شد.

بخش نهم، در باره‌ي مکاتبه با چهار دسته‌ي متفاوت از توركان ناحیه‌ي خزر طي حوادث سال ٥٦٨ است. آنها خواهان فراموش کردن جنگها و خصومت مابين در دوران گذشته و پيوستن به ارتش انوشيروان‌اند. انوشيروان به سبب دلاوري و چالاکي و مرگ‌نترسي تورکان و نیز از بيم این كه مبادا در صورت رد تقاضاهايشان مانند گذشته هم‌دست قیصر و باعث تفوق نظامي وي شوند، خواستهاي آنان را مي‌پذيرد. سپس خود شخصا برای دیدار و مراوده با آنان و جلب اعتمادشان راهی آزربایجان مي‌شود. در آزربايجان پنجاه و سه هزار سوار تورک به همراه خانواده و وابستگان آنها را قبول مي‌کند. به هنگام سان ديدن از صفهاي تورکان، انوشيروان از انبوهي جمعيت آنان که در جلگه‌اي در آزربايجان به طول دهها کيلومتر نمي‌گنجيدند اظهار شگفتي مي‌نمايد. امر به تخصيص حقوق و زمين و يونيفرمهاي نظامي براي آنها مي‌دهد. سپس اين جمعيت عظيم وترکان را سازماندهي و به هفت گروه هر کدام تحت امر سرداري از خودشان تقسيم مي‌کند و آنها را در برجان، اللان، آزربايجان و ديگر نواحي مرزي اسکان مي‌دهد. در پايان از خدمتگزاري و پاکدلي و جانفشاني اين تورکان ابراز خشنودي مي‌کند.

در زير ترجمه‌ي فارسي بخشهاي ششم و نهم سيره انوشروان از متن عربي کتاب تجارب الامم توسط اينجانب را آورده‌ام.

١-ترجمه‌ي بخش ششم سیرة انوشروان از متن عربي به فارسي توسط مئهران باهارلي (مربوط به سال ٥٤٠-٥٤١ ميلادي):

"درخواست تورکان از ما و رفتن ما به باب صول

و مي‌گويد: تورکان که در ناحيه‌ي شمال باشند، به ما از تنگدستي‌اي که بدانان روي آورده بود نوشتند، و اين که اگر ما به آنان چيزي نبخشيم، ناگزير با ما از در جنگ درخواهند آمد. و چند مطلب را از ما خواهش کردند. يکي اين که ما آنان را در زمره‌ي سپاه خود درآوريم و مقرري براي آنان تعيين کنيم که بدان زندگي کنند. و این كه از زمينهاي گنجه و بلنجر و آن نواحي به آنان واگذاريم که از آن ارتزاق نمايند.

پس من چنان مصلحت ديدم که از آن راه تا باب صول گذر کنم. و دوست ‌داشتم تا پادشاهاني که از طرف ما در آن جا فرمان مي‌رانند نشاط ما را براي هر گونه سفر و توانائي ما بر انجام آن را - هر گاه که بخواهيم -  بدانند، هيبت پادشاهي و بسياري سپاه و فراواني عده و مکمل بودن جنگ‌افزار ما را ببینند، و بدان در برابر دشمنان خود قوت قلب گيرند؛ و از نیروئی که در روز احتياج در پشت خویش دارند آگاه باشند. و نیز خوش داشتم كه در اين مسير به دست خود به آنان پاداش و پیشكش ببخشيم، نزديکي ايشان در نشست‌ها به ما و لطف سخن ما بر مودت و رغبتشان نسبت به ما بيفزايد و آنان را در جنگ با دشمنانمان حريصتر سازد. و نيز ميل داشتم قلاعشان را بازديد کنم و احوال ماليات‌دهندگاني که در سر راه ما هستند را جویا شوم. پس راه همدان و آزربايجان را در پيش گرفتيم. و چون به باب صول و شهر فيروز خُسرُه رسيدم، آن شهرهاي کهن و سرحدات را مرمت کردم و امر به ساختن قلاع جديدي دادم.

وقتي که خبر ورود ما بدان سامان به خاقان خزر رسيد بيمناک شد که مبادا با وي بجنگيم. پس مکتوبي نوشت که از هنگامي که شهرياري به من رسيده صلح با من را دوست مي‌دارد و قبول اطاعت مرا سعادت خود مي‌شمارد. يکي از سردارانش که حال او را چنين ديد، وي را ترک گفت و با دو هزار تن از ياران خود به نزد ما آمد. ما او را پذيرفتيم و با سواران خود در همان ناحيه جاي داديم و براي او و يارانش جيره مقرر ساختيم. و فرموديم براي ايشان قلعه‌اي بسازند، و براي اهل دين ما معبدي بنا کنند. و يک موبد و گروهي از زاهدان را در آن جاي داديم و به ايشان امر کرديم تا هر کس از تورکان را که به اطاعت ما گردن نهد تعليم دهند که در اطاعت شهرياران چه منافع دنيوي و چه ثواب اخروي نهفته است. و آنان را به مودت و درستي و عدالت و همدلي و جهاد با دشمنان وادارند و نيز فرمان دادم به نوخاستگان ايشان راي و مذهب ما را بياموزند. و در آن حدود براي آنان بازارها بنياد کردم و راههايشان را مرمت نمودم و خیابانها راست آوردم. و در خيل و سواران كه در آن جا برای ما جمع شده بودند نگریستيم. اگر اين در وسط فارسستان [در متن عربي فارِسَ] بود، هر آئينه منزل ما جاي بهتري مي‌شد".

٢-ترجمه‌ي بخش نهم سیرة انوشروان، از متن عربي به فارسي توسط مئهران باهارلي (مربوط به سال ٥٦٨-٥٦٩ ميلادي):

"نامه‌ای كه چهار طبقه از تورکان خزر به ما نوشتند

و مي‌گويد: در آغاز سال سي و هفتم از شهرياري ما چهار دسته از تورکان ناحيه خزر، که هر کدام براي خود پادشاهي داشتند، بما نوشته تنگدستي‌اي که دچار آن شده بودند و سعادتي که از بندگي نسبت بما عايدشان مي‌شود را ذکر کرده، درخواست کرده بودند که رخصت دهيم با ياران خود داخل خدمت ما شده و از ما فرمان برند، و کينه‌ي آنچه قبل از سلطنت ما از ايشان سرزده را نگيريم، و آنان را با ديگر بندگان خود هم‌پایه بدانيم. و اين که هر چه ما به ايشان از جنگ و غير آن امر دهيم خواهيم ديد که مانند بهترين یاران پاكدلمان انجام خدمت مي‌کنند.

پس من در قبول استدعاي آنان چندين سود ديدم. از جمله چالاکي و دليري آنها، و ديگر اين که خوف داشتم مبادا نيازمندي ايشان را به خدمت قيصر يا يکي از پادشاهان ديگر مجبور کند و مايه‌ي تقويت آنها بر عليه ما گردد. در گذشته قيصر آنها را براي جنگ بر عليه برخي از پادشاهان ناحيه‌ي ما، با معاش بسيار گزاف استخدام کرد و به سبب همين تورکان، در آن جنگ شكوهی یافت. زيرا نزد تورکان زندگي داراي لذتي نيست و همين است که با سختي معيشت، آنها را به استقبال مرگ جري مي‌کند.

من به ايشان نوشتم که ما هر کس را که به طاعت ما درآيد مي‌پذيريم، و آن چه داریم از كسی دریغ نمي‌ورزیم. و به مرزبان دربند نوشتم و امر کردم که پياپي ايشان را داخل کند. مرزبان به من نوشت که پنجاه هزار نفر از آنها با زنان و فرزندان و بستگان خود نزد او وارد شده‌اند، و نيز سه هزار نفر از سران ايشان با اهل خانه خود و زنان و فرزندان و بستگان پيش او آمده‌اند. چون اين خبر به من رسيد، چنان پسنديدم که آنان را بخود نزديک سازم، با آنچه به آنها اکرام و اعطاء مي‌کنم، احسان خود را به ايشان باز نمايم، و به سرداران ما اطمينان پيدا کنند، تا هر زمان بخواهيم آنان را با يکي از سردارانمان همراه کنيم همه به يکديگر اعتماد داشته باشند.

بنابراين شخصا راهی آزربايجان شدم. هنگامي که به آزربايجان فرود آمدم اجازه‌ي پيش آمدن به ايشان دادم. در آن روز، هداياي شگفتی از قيصر به من رسید و سفير خاقان بزرگ، و سفير شهريار خوارزم، سفير شاه هند، و داور، و کابلشاه، و خداوند سرانديب و خداوند کله، و بسياري دیگر از سفرا، و بيست و نه شاه در یك روز به نزد ما آمدند.

و چون به آن پنجاه و سه هزار تن از تورکان رسيدم، امر کردم به صف شوند و براي سان ديدن ايشان بر اسب نشستم. در اين روز ياران من و آنان که بر من ورود کرده بودند و آنان که قبول فرمان‌برداري و بندگي مرا نموده بودند چندان انبوه بودند که جلگه به طول ده فرسنگ نمي‌توانست آنها را در خود بگنجاند. پس خداي را سپاس بسیار گفتم و فرمودم تورکان مزبور و اهل خانواده‌هاشان را به هفت طبقه تقسيم کردند. بر هر کدام سرداري از خودشان گماشتم و به آنان زمينهائي اقطاع کردم و بر يارانشان جامه پوشانيدم و به ايشان جيره معين نمودم و برايشان آب و زمين فرمودم. برخی را با سرداري كه در "برجان" داشتم و گروهي را با سردار خود در "الّلان" و جمعي را به "آزربايجان" اسکان دادم و آنان را در "سرحدات ديگر" که نیاز داشتيم تقسيم کردم و ابواب جمعي مرزبان قرار دادم. از آن زمان تاكنون هر کاري که به ايشان رجوع دهيم در همه‌ي مرزها و شهرها و غيره، جان‌نثاري و كوشش ايشان را – که به آن خشنودي ما را فراهم مي‌آوردند- ديده‌ايم".

(پايان ترجمه‌ي مئهران باهارلي از متن عربي)

توضيحاتي در باره‌ي نام اقوام و مکانها:

اللان: سرزمینی در شمال شرقي جبال قفقاز که اکنون بخشي از جمهوري آزربايجان است. أران، آلان، اران، ارّان؛ آلبانیا و آریانا (یونانی و رومی)؛ رانی (گرجی)؛ اُلوانک، اُلوان، اُغوانک و اُغوان (ارمنی) همه گونه‌هایی از یك نام‌اند. مرز شمالی سرزمين اران به دربند، حد غربی آن به رودهای آلازانی و ایوری، مرز شرقی آن به دریای خزر و حد جنوبي‌اش به رود کر منتهي مي‌شد.  
برجان: بُرجان، محلي در منتهي اليه شرق حدود روم (آناتولي، آسياي صغير، ترکيه) در مجاورت قفقاز (گرجستان) و جنوب شرق درياي سياه. برجان همچنين تلفظ ديگر نام قوم بلغار (بولقار) از تورکان باستان است. به اين معنا نام چند ناحيه در شمال شرق، شمال و شمال غرب درياي سياه در جوار استانبول و بلغارستان امروزی است که مسکن تورکهاي باستان بلغار بود.
بلنجر: بَلَنجَر یا برنجر مرکز مشهور تورکهاي خزر، بر انتهای شرقی کوههای قفقاز در شمال گردنه‌ي باب الابواب، میان شهرهای دربند و سمندر، بر رودی به همین نام (در داغستان فعلي). در زمان پادشاهی خسرو انوشیروان این شهر مدتي به دست ساسانیان افتاد. سپس در حدود ۶۵۰ بخشی از قلمرو دولت خزر گشت و در دهه ۷۲۰ پایتخت تورکهاي خزر شد.
خزر: نام کنفدراسیونی از اقوام تورک جداشده از خاقانات غربی تورک که در اواخر قرن ششم میلادی در شمال قفقاز بين دریای خزر و درياي سياه یکی از موفق‌ترین دولت‌های اروپای شرقی در قرون وسطی را پایه گذاردند. مذهب رسمی دولت تورکي خزر، دين موسوي، اما اکثر توده‌ي تورکهاي خزر مسیحی و مسلمان بودند. در شرق سرزمين خزرها (خزريه) سرزمين تورکان اوغوز، در شمال شرق آن سرزمين تورکان پچنک، در شمال آن سرزمين تورکان بولقار (بلغار) و در شمال غرب آن سرزمين تورکان هون قرار داشت. تورکان خزر از جنوب همسایه‌ي خلافت اسلامی و پادشاهی روم شرقی بودند. آنها با بیزانس بر ضد ساسانيان هم‌پیمان بودند و از جمله در جریان لشکرکشی هراکلیوس امپراتور بیزانس علیه ساسانیان وی را یاری رساندند. تورکهاي خزر بارها از طرف شمال (قفقاز) و بعضا از غرب (آسياي صغير و شمال عراق فعلي) به قلمروي ساسانيان ‌تاخته و در هر دفعه گروههائي از آنان در اين قلمرو بويژه در نواحي شمال و غرب داخل سرزمين آزربايجان و در هر دو سوي ارس اسکان گزيده‌اند.
صول: شهري در سرزمين تورکان خزر؛ معبر و گذرگاهی در نواحی باب الابواب (دربند) در شرق رشته‌کوه‌های قفقاز. در طول تاریخ اسامی گوناگونی چون چول، چولا و چور داشته است. صول - چول همچنين نام قومي تورک در شرقي‌ترين نواحي قفقاز در حوالي دربند صول و نيز قبيله‌ای از تورکان مشرق ايران بود.
فيروز خسره: مترجمين اين نام را به صورت فيروز خسروه و يا پيروز خسرو ترجمه کرده‌اند. اما در ميان شهرهاي ساساني شهري با اين عنوان ديده نمي‌شود. احتمال دارد که اين نام در اصل فيروز خوره و مراد از آن همان شهر پيروز کواد (فيروز قباد) و يا بردع-بردعه در جمهوري آزربايجان امروزي باشد. تورکان هون در سال ٥١٦ به اين شهر هجوم آورده بودند. قباد پس از اشغال اين شهر دژي در آنجا ساخت و آنرا پيروز کواد ناميد.
داور: ولایتی در قلمروي کشور افغانستان و در نزدیکی محل برخورد دو رود ارغنداب و هیرمند. از شهرهای آن تل و از همسایه‌هايش بست، رخج و غور بودند.
كله: از جزیره‌های نزديک سواحل مالبار در اقيانوس هند و نيز بندرگاهی در خلیج دوم از دریای هند در نیمه‌ي راه عمان و چین در وسط خط استوا.
سرانديب: سيلان و يا سريلانکا. نام جزاير، کوه و شهري در آن

تحليل و چند نکته‌ي مرتبط:

١-ترجمه‌هاي سيره‌ي انوشيروان: از متن سیره‌ي انوشروان تاکنون ٦ ترجمه‌ي فارسی در دست بود:
الف- کارنامه‌ي انوشیروان (ترجمه‌ي محمد محیط طباطبایی، شرق، تهران، ۱۳۰۹- ۱۳۱۰ش، دوره‌ي اول، ص ۵۵۲- ۵۵۹، ۵۹۰-۶۰۲
ب- یادداشت‌های خسرو انوشیروان دادگر (ترجمه‌ي علی‌اصغر رحیم‌زاده، تهران، ۱۳۱۰ش
ج- قطعه‌ای از سیرت انوشروان و سیاست‌های او (ترجمه محمد محمدی، الدراسات الادبیة، بیروت، ۱۳۴۰ش، س ۳، شم‌ ۴، ص ۳۴۷- ۳۷۸ش
د- رفتارنامه انوشروان (ترجمه‌ي محمدعلی امام شوشتری، بررسیهای تاریخی، تهران، ۱۳۴۸ش، س ۴، شم‌ ۵ و ۶، ص ۲۳۷-۲۵۴
 ر- بخشی از زندگی‌نامه و کشورداری انوشروان (ترجمه‌ي ابوالقاسم امامی، تهران، ۱۳۶۹ش، ۱/ ۱۶۹- ۱۸۱
ز- آزمونهاي تاريخ ويا آزمونهای مردمان (ترجمه‌ي ابوالقاسم امامي ضمن ترجمه‌ي تجارب الامم. محمد جواد مشکور بخش مزبور را تحت عنوان "بخشي از کشورداري انوشيروان" در تاريخ ساسانيان خود، از روي آزمونهاي تاريخ عينا نقل کرده است).
ل-ترجمه‌ي تجارب الامم، ترجمه‌ي علینقی منزوی (آنلاين)
م- سیرة انوشروان ترجمه به زبان فرانسوی به قلم گرینیاسکی.
ن- بنابراين ترجمه‌ي من هفتمين ترجمه‌ي سيره‌ي انوشروان به فارسي است.

يکي از ضرورتهاي ترجمه‌ي دوباره‌ي متن عربي اين بود که هيچکدام از ترجمه‌هاي فارسي قبلي دقيق نبودند. به عنوان نمونه ترجمه‌ي محيط طباطبائي به علت عدم دسترسي به نسخه کامل عربي، به اعتراف خود وي تقريبي است. ترجمه‌ي رحيمزاده صفوي يک ترجمه‌ي آزاد است و در آن سطرهائي طولاني که در متن اصلي وجود ندارند يافت مي‌شود. ترجمه‌ي آنلاين علينقي وزيري با سائقه‌ي مليتگرائي فارسي انجام و در آن حتي نام تورکان در ترجمه به توران تغيير داده شده است. ترجمه‌ي محمد محمدي نيز با سائقه‌ي مليتگرائي فارسي انجام گرفته است. وي براي مخفي نمودن ديدار خسرو انوشيروان با تورکان در آزربايجان، جمله‌ي "فلمّا نزلتؙؙ أذربيجان أذِنتؙ لهم في القدوم" (هنگامي که به آزربايجان فرود آمدم اجازه‌ي پيش آمدن به ايشان دادم) را به صورت نادرست "چون از آزربايجان گذشتم، به آنها اجازه‌ي حضور دادم" ترجمه کرده است.  .....

٢- تاثير بر دموگرافي و ترکيب قومي آزربايجان:

الف-سيره‌ي انوشيروان از اسکان دو هزار جنگجوي تورک از سرزمين خزر (خزريه) در ازربايجان به سال ٥٤٠ ميلادي، مصادف با دهمين سال پادشاهي انوشيروان و ٨١ يک سال پيش از هجرت پيغمبر اسلام خبر مي‌دهد. اما ذکري از همراهان اين جنگجويان نمي‌کند. بنابراين مي‌توان پذيرفت که اين جنگجويان تورک بدون خانواده و وابستگان خود در آزربايجان اسکان يافته‌اند. در نتيجه، نخستين اسکان جنگجويان تورک توسط انوشيروان به لحاظ تاثير بر بافت قومي و تغيير دموگرافي منطقه چندان قابل توجه نيست.

ب- دومين اسکان تورکان توسط انوشيروان در سال ٥٦٨، مصادف با سي و هفتمين سال پادشاهي وي، ٥٣ سال پيش از هجرت پيامبر اسلام، از نظر جمعيتي و تاثير آن بر دموگرافي آزربايجان قابل ملاحظه است. بنا به بخش نهم سيره‌ي انوشيروان، وي در اين سال پنجاه و سه هزار تن از جنگجويان تورک به علاوه‌ي "اهل خانه و زنان و فرزندان و وابستگان" آنها را در آزربايجان اسکان داد. اگر همراهان هر جنگجو و يا اهل خانه و زنان و فرزندان و وابستگانش را ٥-٤ نفر فرض کنيم (نوعا خانوارهاي تورک در آن دوره بسيار بزرگ بودند. اين يکي از علل حرکت بلاانقطاع تورکان باستان و سده‌هاي ميانه از شرق به سوي غرب بود)، تورکهاي اسکان داده شده در بار دوم، بين ٢٦٥٠٠٠- ٣١٥٠٠٠ تن، يعني يک چهارم تا يک سوم ميليون نفر مي‌شوند. اين تعداد تقريبا برابر با ١٢٪-١٤٪ از جمعيت کل کشور در آن مقطع زماني است (جمعيت ايران در حال حاضر يک درصد جمعيت کل جهان است. با فرض ثابت بودن اين نسبت، جمعيت تقريبي آن در سالهاي ٥٥٠ ميلادي که جهان حدود ٢٢٠ ميليون جمعيت داشت ٢،٢ ميليون نفر و جمعيت تورکان اسکان داده شده توسط خسرو انوشيروان حدود ١٢٪ الي ١٤٪ جمعيت کشور مي‌شود). اين رقمي بسيار برجسته است. انوشيروان خود شگفتزده از انبوهي اين جمعيت مي‌گويد که جلگه‌اي به طول ده فرسنگ گنجايش اين تورکان را نداشت. فرسنگ و يا پرسنگ در دوره‌ي ساساني تقريبا معادل ٥٠ کيلومتر و بنابراين ده فرسنگ برابر با ٥٠٠ کيلومتر مي‌شود. فرسنگ شرعي و يا فرسخ نيز معادل ٥،٤ کيلومتر و بنابراين ده فرسنگ برابر ٥٤ کيلومتر مي‌شود. معلوم نيست فرسخ بکار رفته در تجارب الامم (کان طوله نحو عشره فراسخ) کدام يک از اين دو است. اما هر کدام باشد، جمعيت تورکان بسيار انبوه و صف آنها به هنگام سان ديدن انوشيروان، اقلا دهها کيلومتر طول داشته است.

٣-گروههاي تورک اسکان داده شده: در باره‌ي اينکه گروههائي که انوشيروان در قلمروي آزربايجان اسکان داده به کدام دسته از تورکان سرزمين خزر (خزريه) منسوبند نظرات گوناگوني وجود دارد. سرزمين خزرها ويا خزريه یک قلمروی چندقومی بود و جمعیت آن در زمانهاي متفاوت ترکيبي از گروههاي مختلف تورکيک (خزر، اوغوز، اوز، سابار- سابير-ساوير-سووار، بلغار- بولقار، کوتزاگور، اوتي‌گور، اوقور، اونوقور، ساراقور-سراگور، آوار-آپار، هون، آغاج‌اري، آکاتزير، کنگر، بون تورک، يازير، گروههائي از گؤک‌تورکها، پچنک-پشنگ، قپچاق-قفجاق، بارسيلي، کيداريها- هياطله، سمندر-زبندر، بلنجر، بنجر، ...)، اورالیک (مجار، فين،...)، اسلاويک و مردمان قدیم قفقازی (نیاکان گرجی‌ها، چچن‌ها و ...) بود. بنظر مي‌رسد که تورکهاي اسکان داده شده در بار دوم نه از يک قوم تورک، بلکه از چهار قوم متفاوت تورک باشند. گفته‌ي انوشيروان مبني بر اينکه تورکان ناحيه‌ي خزر که به وي نامه نوشته بودند از چهار دسته‌ي متفاوت که هر کدام براي خود پادشاهي جداگانه داشتند، دلالت بر همين واقعيت دارد.

الف-نظر دوغان آوجي‌اوغلو مورخ تورکيه‌اي: وي اسکان داده شدگان تورک توسط انوشيروان را از دو گروه محتمل مي‌داند. نخست تورکان سابار-سابير که بدنه‌ي اصلي مردم خزر را تشکيل مي‌دادند. آنها در سال ٥٠٨ به رهبري آمبازوک با قباد پدر نوشيروان جنگ کرده بودند، اما فرزندان آمبازوک با قباد پيمان دوستي بسته و اينبار متحدا عليه روم جنگيده بودند. سابارها در سالهاي ٥١٥-٥١٦ ارمنستان و شرق و مرکز آناتولي تا قونيه را اشغال کرده بودند. به عقيده‌ي دوغان آوجي‌اوغلو احتمال دوم آن است که گروههاي اسکان داده شده مرتبط با تورکاني که در منابع آن دوره با نامهاي قونقوروئي-اوگوروئي، پانقوروئ- پانگورايا-پوگورايا ناميده شده‌اند باشند. اينها از جمله‌ي ملل تورک بودند که قبل از رسيدن تورکهاي خزر و تورکهاي بلغار اروپاي شرقي را اشغال کرده و بنا به گواهي منابع يوناني در اروپا سکونت گزيده بودند.

ب- نظر يانوس هارماتتا محقق مجارستاني: وي گروه کم‌شمار اسکان داده شده در اسکان نخستين به سال ٥٤٠ را از تورکهاي اونوقور ميداند و مي‌گويد: ".... بنا به منابع بيزانسي در سال ٤٥٠-٥٤١ خسروي اول عمليات جنگي چندي بر عليه اونوقورها انجام داد.... بنابراين کاملا احتمال دارد که گروه کوچکي از اونوقورها در قلمروي ساساني در سالهاي ٥٤٠-٥٤١ اسکان يافتند. ...". هارماتتا گروه انبوه اسکان داده شده در سال ٥٦٨ را از تورکهاي ساراقور مي‌داند. ساراغورها در سال ٤٦٨ ميلادي به جنوب قفقاز آمده و در سال ٤٨٨ با ساسانيان به جنگ برخاسته بودند. وي مي‌گويد: "... اسکان انبوه سال ٥٦٨ در قلمروي ساساني قبلا نتيجه‌ي پيروزيها و فتوحات تورکان غربي در اروپاي شرقي بود که در وهله‌ي اول مربوط به همه‌ي طوائف اوقورها که در طول رود ولگا مي‌زيستند و ساراقورها که در ناحيه‌ي قفقاز نزديک اقامت داشتند بود. طوائف ساراقورها، احتمالا مي‌توانند همانهائي باشند که در آن موقع از امپراطوري ساساني تقاضاي پذيرفته شدن براي اسکان کرده‌اند".

٤- محل اسکان گروههاي تورک: انوشيروان در انتخاب محل اسکان تورکان الگوي شمال به جنوب را تعقيب کرده است. بنا به انوشيروان در بخش ششم تورکان خواستار اسکان در "بلنجر" و "گنجه" شده بودند. اما او هنگامي که به "صول" و شهر "فيروز خسره" رفت، در آنجا يک گروه دو هزار نفري از سرداران تورک را پذيرفت و در همان جا اسکان داد. در بخش نهم مي‌گويد که گروه انبوه مهاجران تورک به همراه خانواده و بستگانشان را به ترتيب در "برجان"، "اللان"، "آزربايجان" و "سرحدات ديگر" جاي داده است. اين مناطق همه در کوست آزربايجان قرار دارند. قابل ذکر است که در آن زمان کوست آزربايجان بسيار وسيع بود. طبري مي‌گويد انوشيروان شاهنشاهي خود را به چهار ايالت بزرگ تقسيم کرد که يکي از آنها آزربايجان و نواحي اطراف آن – سرزمين خزرها - بود و شامل گنجک (در قفقاز)، آزربايجان (به معني آزربايجان ايران)، وان (در آسياي صغير)، آموي (آمل در جنوب خزر)، ريه (ري در عراق عجم)، باکدات (بغداد در عراق عرب) مي‌شد. در ميان نواحي‌اي که انوشيروان تورکان را در آنها اسکان داده است، شمالي‌ترين ناحيه صول است که در ناحيه‌ي دربند (در داغستان امروزي، در شمال جمهوري آزربايجان) قرار دارد. انوشيروان سپس در جنوب آن نواحي برجان، آللان و فيروز خوره (احتمالا بردعه) را ميشمارد که در نواحي مياني جمهوري آزربايجان امروزي قرار دارند. سپس در جنوب اين مناطق، آزربايجان (يعني آزربايجان ايران) را ذکر مي‌کند. و در نهايت "سرحدات ديگر" که قاعدتا مي‌بايد مناطقي در شرق آناتولي و يا جنوب آزربايجان، احتمالا ناحيه‌ي زنجان، همدان و غرب آن (شايد بيجار، قروه، ...) باشند. به عبارت ديگر گستره‌اي که انوشيروان گروههائي از تورکان باستان را به سال ٥٦٨ در آنجا اسکان داده، کمابيش با منطقه‌ي تورک‌نشين به هم پيوسته‌ي امروزي که از دربند شروع و تا جنوب همدان امتداد مي‌يابد و يا با آزربايجان اتنيک (تورک‌ائلي) همپوشاني دارد.

٥-يافته‌هاي باستانشناسي از تورکان اسکان داده شده: يانوس هارماتتا در مقاله‌ي خود در باره‌ي قورقان (کورگان) اوچ‌تپه در جهموري آزربايجان که بازمانده از دوره‌ي ساساني است، با بررسي آثار مادي و نوشته‌هاي باقيمانده بر يک انگشتر خاتمدار طلائي در قورقان، آن را مدفن يک سردار تورک بنام سيليگ مي‌داند که توسط انوشيروان به فرماندهي گاردهاي چادر سلطنتي منسوب شده بود. بنا به هارماتتا، سيليگ در ميان دسته‌ي دوم تورکان اسکان داده شده توسط انوشيروان در آزربايجان قرار داشت. قورقان اوچ‌تپه در ٢٠-٢٥ کيلومتري پائيتاکاران آلبان قرار دارد. شهر پائيتاکاران همان بيلقان بعدي است که در محل تلاقي دو رود کر (کورا) و ارس (آراز) در جنوب شرقي جمهوري آزربايجان فعلي جاي گرفته است. اين يافته‌ي باستان‌شناسي مهم است زيرا علي رغم اسکان تورکها از ديرباز در ايران و مخصوصا در آزربايجان (تورک‌ائلي) در دو سوي ارس، در منابع اروپائي يافته‌هاي باستانشناسي کمي به طور مشخص بنام تورکهاي قبل از اسلام در آزربايجان ثبت شده‌اند. اين امر دو دليل عمده دارد: نخست آنکه عمده‌ي تورکان بويژه تورکان باستان در برهه‌ي بسيار طولاني از تاريخ خود حيات کوچرو داشته‌اند. از عمده‌ترين عواقب اين نوع حيات، عدم تشکل سنت نوشتاري و توليد مواد و مصالح پايدار زندگي شهري است. دوم آنکه حتي پس از اسکان و آغاز زندگي شهري تورکان در ايران و آزربايجان، آثار مادي و باستانشناسي و ميراث تاريخي آنها توسط محققين اروپائي نوعا به خانه اقوام ايرانيک نوشته شده و منسوب به آنها نشان داده مي‌شود (در ادامه‌ي اين رفتار، آثار هنري و معماري و صنايع و ميراث فرهنگي و تاريخي بي‌شمار تورکان همچنين محصولات پوشاکي و خوراکي و موسيقي و رقص و .... آنها در دوره‌ي اسلامي به عنوان پرشين و ايرانيک عرضه مي‌شود).

٦- تورکان جبرا تغيير دين داده به زرتشتيگري‌: از وجود آتشکده‌ها در آزربايجان و احتمالا نواحي مجاور آن در هر دو سوي ارس، و حتي آثار باقيمانده مربوط به زرتشتيگري در دوره‌ي مورد بحث لزوما نمي‌توان به نتيجه‌ي وجود عناصر بومي ايرانيک و زرتشتي در آن نواحي رسيد. زيرا بسياري از يادگارهاي ظاهرا زرتشتي در آزربايجان در اصل متعلق به تورکان جبرا تغيير دين داده به زرتشتيگري‌ و يا تورکان آتش‌پرست است:

الف-آنگونه که از سيره‌ي انوشيروان بر مي‌آيد در دوره‌ي مورد بحث در کوست آزربايجان، اهالي بومي که بر دين زرتشتي و يا داراي آتشکده‌هاي زرتشتي باشند يافت نمي‌شدند. به همين سبب انوشيروان امر به ساختن عبادتگهاي زرتشتي در آن نواحي اشغالي داده و موبدان و مغاني را از فارسستان بدان عبادتگاههاي جديد التاسيس مي‌گمارد تا به تبليغ دين زرتشتي بين تورکان منطقه و کودکانشان و تغيير دين آنها اقدام کنند (تبليغ دين دولت حاکم به همراه ساختن عمارات و تعمير راهها و ... در سرزمينهاي اشغالي، دو شگرد استعماري بسيار معمول‌اند).

ب- تحميل زرتشتيگري بر تورکان در دوره‌ي ساساني که يک دولت بنيادگراي ديني بود سابقه‌اي طولاني دارد. چنانچه طبري مي‌نويسد چون بهرام پنجم (گور) به جنگ تورکان خزر که در آن سوي قفقاز بودند مي‌رفت از آزربايجان رفت که در آتشکده‌ي آنجا عبادت کند؛ .... چون خاقان خزران را کشت و زنش را اسير کرد در بازگشت در آتشکده‌ي شيز فرود آمد و آنچه ياقوت و گوهر در تاج خاقان بود و شمشير او که مرواريد و گوهرنشان بود و زيورهاي فراوان را به آن آتشکده پيشکش کرد و خاتون زن خاقان را به خدمت آن آتشکده گماشت.

ج- در مقطع زماني مورد بحث اهالي بومي و مهاجرين و اسکان داده شدگان جديد در آن مناطق غير ايرانيک بودند. تنها عناصر ايرانيک در آزربايجان آن دوره يکي سپهسالاران و موبداني بودند که براي انجام ماموريت از مرکز بدان نواحي ارسال مي‌شدند. ديگري گروههائي از فارسستان که به مقصد ايجاد کولونيهاي بوميان ايرانيک در آزربايجان، از طرف شاهان ساساني در آزربايجان اسکان داده شده اما اغلب به دليل قلت عددي در بوميان مستحيل گرديده‌اند. باقيمانده‌ي اين گروه دوم تاتهاي امروزي هستند که  در شمال آزربايجان در قفقاز تحت تاثير تورکان خزر به دين موسوي درآمده و در جنوب آزربايجان مسلمان و بعدها شيعي گرديده‌اند.

د-برخي از محققين مانند ورنادسکي (Vernadskey) ادعا نموده‌اند که ديانت اصلي خزرها شامل تقديس آتش بود.

٧- پان‌ايرانيستها و انکار اصالت سيره‌ي انوشيروان: برخي از پان‌ايرانيستها منکر اصالت سيره‌ي انوشيروان و مجعول بودن آن شده‌اند. از جمله ناصح ناطق از تورکان پان‌ايرانيست و تورک‌ستيز ادعا کرده است که: "در کتاب مجعولي به نام يادداشتهاي انوشيروان که گويا مرحوم رحيم‌زاده صفوي آن را ترجمه کرده و يکي از دستگاههاي مربوط به کشوري که خيلي سعي داشت آزربايجان را تورک زبان معرفي کند، بعد از حوادث شهريور آن کتاب را رايگان به آزربايجانيهاي مقيم تهران مي‌بخشيد، گفته شده که انوشيروان چند هزار تورک را به آزربايجان کوچ داده است. البته اين سخن براي ما قابل قبول نيست و نمي‌توانيم باور کنيم که انوشيروان چنين کاري کرده باشد (زبان آزربايجان و وحدت ملي، ص ٣١).

بر خلاف باور ناصح ناطق، نه تنها سيره‌ي انوشيروان جعلي نيست، بلکه در جامعه‌ي علمي جهان و سطح بين المللي يکي از مهمترين منابع در شناخت دوره‌ي پادشاهی خسرو انوشیروان محسوب می‌شود. بنا به محيط طباطبائي سيره‌ي انوشيروان "داراي اهمیت فوق العاده‌اي است، در مقوله‌ي کتب مهم اجتماعی و سیاسی و در ردیف اسناد مهمه‌ي تاریخی قرار دارد و پس از کتیبه‌ي بیستون‏ مهمترین سند تاریخ ایران است". ديگر ادعاهاي ناصح ناطق نيز همه کذب محض‌اند. کتاب رحيمزاده صفوي در سال ١٣١٠ شمسي و نه بعد از حوادث شهريور ٢٠ چاپ و منتشر گرديده؛ اين کتاب نه توسط دستگاهي کشوري که خيلي سعي داشت آزربايجان را تورک‌زبان معرفي کند، بلکه توسط تيمورتاش وزير دربار به عنوان يک سند بي‌نظير تاريخي به رضاخان تقديم شده؛ اين کتاب به رايگان و به آزربايجانيهاي مقيم تهران بخشيده نمي‌شده....

٨-پان‌ايرانيستها و بي‌اهميت نشان دادن تاثير جمعيتي اسکان تورکها توسط انوشيروان: پان‌ايرانيستها ادعا مي‌کنند اسکان تورکان توسط انوشيروان به لحاظ جمعيتي بي‌اهميت است. ناصح ناطق ادعا کرده است که: "به فرض اين که اين مطلب صحيح باشد، با آمدن چندهزار نفر کيفيت نژادي يک منطقه‌ي وسيعي مثل آزربايجان هرگز عوض نمي‌شود، آن هم آزربايجان قديم که از آزربايجان امروز بزرگتر بود" (زبان آزربايجان و وحدت ملي، ص ٣١). دکتر محمد محمدي در مقاله‌ي خود در باره‌ي تورکان خزر و انوشيروان مي‌نويسد: "با اجازه‌ي انوشيروان ٥٣ هزار تن از آنان (وترکان خزر) يکبار اجازه يافته به نواحي گنجه در آمده‌اند که اين عده در برابر مردمان بومي اين سرزمينها به چيزي شمرده نمي‌شود و بزودي مستحيل شده از ميان مي‌رود" (مجله‌ي هنر و مردم، ٤-١٥٣). يحيي ذکاء مي‌گويد: "در زمان ساسانيان شايد تيره‌هاي کوچکي از وترکان يا بهتر بگوييم خزرها از راه شمال يعني دربند قفقاز با ايران همسايگي پيدا کردند ولي هيچ نشاني از درآمدن آنان به آذربايگان در دست نيست. آري احتمال آن هست که در تاريخ دسته‌هاي کوچکي از آنان را پيدا کنيم که شاهان ساساني مانند انوشيروان طوايفي از تورکان خزر را در جنگ اسير يا اجير کرده، در اينجا و آنجا نشيمن داده باشند ولي اين گونه دسته‌ها بزودي با مردم بومي در آميخته از ميان مي‌روند و نشاني از خود باقي نمي‌گذارند؛ چنانچه تازيان با آن انبوهي نشاني از خود در ايران بازننهادند" (جستارهائي در باره‌ي زبان مردم آزربايجان، از يحيي ذکاء با مقدمه‌ي دکتر محمد امين رياحي). احمد کسروي مي‌گويد: "در زمان ساسانيان تورکان ديگر نزديکتر بودند و از شمال و از راه دربند قفقاز نيز با ايران همسايگي داشتند. ليکن با اينهمه گماني بدر آمدن آنان به آزربايجان نيست. شايد در تاريخ دسته‌هاي کوچکي را از ايشان پيدا کنيم که شاهان ساساني در جنگ دستگير کرده و در اينجا و آنجا نشيمن داده‌اند. ولي اينگونه دسته‌ها زود با مردم درآميخته از ميان روند و نشاني از خود باز نگزارند" (آزري يا زبان باستان آزربايجان، احمد کسروي)

بر خلاف ادعاهاي فوق و همانگونه که در بند ٢ نشان داده شد، اسکان تورکان توسط انوشيروان بويژه در بار دوم به لحاظ دموگرافيک نه تنها بي‌اهميت نبود بلکه به تغيير بنيادين ترکيب قومي آزربايجان بر له عنصر تورک منجر شد. علاوه بر آن اين اسکان تنها يکي از موارد بي‌شمار توطن تورکان در ايران و بويژه آزربايجان در هر دو سوي ارس پيش از اسلام است. ديگر شاهان ساساني نيز دست به اسکان گروههاي تورک در آزربايجان زده‌اند. بسياري از اين موارد در منابع تاريخي قيد شده است (در کتاب تاريخ خزران ص ٣٤ گفته مي‌شود که انوشيروان مردم بنجر، لنجر و اقوام ديگر را – که شايد خزرها باشند- که به ارمنستان (آسياي صغير) حمله کرده بودند- شکست داد و ده هزار از بازماندگان آنان را مجبور به اقامت در آزربايجان کرد).

٩- خسرو انوشيروان و روند تورک‌شوندگي آزربايجان: عده‌اي آغاز و اتمام روند تورک‌شوندگي آزربايجان را به دوره‌ي غزنوي، مغول و يا صفوي محدود مي‌کنند. حال آنکه براي تدقيق اين روند بهتر است آنرا به پنج مرحله تقسيم نمود:

دوره‌ي اول پيش از ميلاد
دوره‌ي دوم پيش از اسلام  (از ميلاد تا ظهور اسلام)
دوره‌ي سوم از ظهور اسلام تا عصر غزنوي-سلجوقيان
دوره‌ي چهارم عصر مغول
دوره‌ي پنجم عصر تورکماني (آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفويان)


اسکانهاي داوطلبانه و اجباري پي در پي تورکان باستان در دوره‌ي دوم پيش از اسلام بويژه از قرن سوم ميلادي و به بعد در اسناد و منابع تاريخي وقت ثبت و قيد شده است. اينها از جمله به صورت مهاجرت به سبب عوامل اقتصادي و سياسي مانند خشکسالي، افزايش جمعيت، کمبود چراگاه، فشار يک قوم بيگانه يا يک قوم ديگر تورک؛ اسکان اجباري جنگجويان و اسراي وترک پس از هر جنگ؛ استخدام جنگجويان تورک در ارتش به همراه خانواده و بستگانشان (مانند نمونه‌ي اسکان توسط انوشيروان)؛ اسکان تورکان پس از فتوحات در مناطق گشوده شده، نفوذ تدريجي در سرزمينهاي همسايه و ... بوده است. بر آيند اين مهاجرتها و اسکانها روند تورک‌شوندگي آزربايجان را رقم زده است. در دوره‌ي پيش از اسلام- که ماجراي دو بار اسکان تورکان توسط خسرو انوشيروان در اين دوره رخ داده - برآيند مهاجرت و اسکان تورکان در آزربايجان آن چنان عظيم و روند تورک‌شوندگي آنچنان تعيين کننده بود که نزد مورخين قرون اول اسلامي تصور آزربايجان به عنوان سرزمين تورکان کاملا تثبيت شده و جا افتاده بود. در اين رابطه به عنوان نمونه مي‌توان روايت وهب ابن منبه در کتاب "التیجان فی ملوک حمیر"، اثر "ابومحمد عبدالملک بن هشام" را ذکر کرد. بنا به اين روايت، عبيد بن ساريه مشاور معاويه در جواب سوال او در باره‌ي آزربايجان پاسخ مي‌دهد "اينجا از سرزمینهای تورک است و تورکان در آن گرد آمده‌اند". کتاب التيجان در حوالي سال ٨١٥ ميلادي، يعني حدود دو قرن پيش از غزنويان، سه قرن پيش از سلجوقيان، چهار قرن پيش از مغولها و هفت قرن پيش از صفويان تاليف شده است. آشکار است که براي آنکه تصور آزربايجان به عنوان سرزمين تورکان ايجاد و تثبيت شود و سپس آوازه‌ي آن به مرکز خلافت عربي برسد اقلا چند سده لازم بود، يعني در سده‌ي پاياني عصر ساساني اکثريت جمعيت کوچرو و شباني و احتمالا روستائي آزربايجان مي‌بايست تورک بوده باشند. 

خسرو انوشيروان و تعامل با تورکان: در سال ٥٣١ بعد از مرگ قباد اول (٥٣١-٤٨٤)، پسر وي خسرو اول (٥٧٩-٥١٥) که بعدها لقب انوشيروان يافت به سلطنت (٥٣١ تا ٥٧٩) رسيد. مادر خسرو انوشيروان شاهزاده خانمي از قوم هپتاليت و يا آغ‌هون بنام نويان‌دخت بود (قباد بنا به آئين زرتشتي، با خواهرزاده‌ي خود بنام زنبق نيز ازدواج کرده بود. زنبق نيمه تورک، حاصل ازدواج خواهر قباد با خاقان تورک است). خسرو انوشيروان، اين پادشاه نيمه هپتاليت و احتمالا نيمه تورک، از نامدارترين سلاطين ساساني محسوب مي‌شود. او را به سبب برخي اصلاحات مالي و اداري، لقب عادل داده‌اند. ادعا شده که دوران سلطنت خسرو انوشيروان دوران شکوه و اقتدار سياسي و نظامي و فرهنگي حکومت ساسانيان بود. خسرو اول انوشيروان بعد از نيم قرن سلطنت در سال ٥٧٩ بدرود حيات گفت و با مرگ او، دوران سلطنت پسرش هرمز چهارم، شاه تورک ساساني آغاز گرديد.

خسرو انوشيروان همواره با تورکان در شمال غرب (قفقاز)، در غرب (روم)، در شمال شرق (آسياي ميانه) و شرق (افغانستان امروزي) همسايه و يا در تماس بود. سفيران تورکان خزر به همراه سفيران گؤک‌تورکها و چينيها حضور پيوسته‌اي در دربار انوشيروان داشتند: "در دربار انوشيروان سه تخت زرين وجود داشت که هرگز جابجا نمي‌شد و هيچ کس بر آنها تکيه نمي‌زد زيرا خاص شاهان بيزانس، چين و خزر بود". خسرو انوشيروان سياست نزديکي با دولت گؤک‌تورک  را دنبال مي‌کرد. ازدواج خسرو انوشيروان با "قاين" دختر ايستمي خاقان در همين راستا بود. اين ازدواج باعث اتحاد دولتين ساساني و گؤک‌تورک گرديد. قاين دومين همسر خسرو انوشيروان بود. با اين ازدواج دختر ايستمي خاقان ملکه دولت ساساني، خسرو انوشيروان نيز داماد دولت گؤک‌تورک گرديد. البلاذوري در کتاب فتوح البلدان مينويسد: "انوشيروان حکمدار ساساني نامه‌اي به پادشاه تورکان خزر نوشته و به او اعلام دوستي کرده و براي نزديکي خواستار ازدواج با دختر او شد و خواست تا دختر خود را در عوض به خاقان خزر بدهد. خاقان از اين پيشنهاد استقبال کرد. انوشيروان پذيراي عروس خود شد..... و بعد نيز خود به ديدار وي آمد. آنها در بارشيله (بورچالي در جمهوري آزربايجان) ديدار نمودند". لازم به يادآوري است که در آن مقطع زماني خاندان حاکم خزرها، شاخه‌اي از خاندان حاکم گؤک‌تورکها، آشينا-آچينا-انسا بود. فرزند ديگر ايستمي‌خان و برادر قاين، "تونگ يابغو زيبال"، همچنين پسران تونگ يابغو زيبال و يا برادرزادگان قاين، "هاربيس" و "بولي‌شاد" همه از خاقانهاي خزرها ميباشند.

انوشيروان قبل از جلوس به تخت شاهي، به کمک اشراف و روحانيان زردشتي، و با ياري ٣٠ هزار جنگاور آغ‌هون، مزدک و پيروان وي را کشته و شورش مزدکيان را سرکوب کرده بود. وي از تورکان بيم داشت و دلاوري و چالاکي و مرگ‌نهراسي آنها را مي‌ستود. بدين سبب همواره مايل به استخدام و بکارگيري جنگجويان و سرداران تورک در سپاه خود بود. در آثار قدامه و ياقوت گفته مي‌شود: "انوشيروان از خصومت خزران بيمناک بود، از راه مسالمت باب مکاتبه را با شاه ايشان گشود و پيشنهاد رفع کدروت و اتحاد عرضه داشت". احتمالا مکتوبهاي تورکان که انوشيروان در سيره‌ي خود بدانها اشاره مي‌کند، جواب تورکها است به نامه‌هائي که ابتدائا توسط خود انوشيروان به ايشان فرستاده شده و در آنها تقاضاي اتحاد با تورکان و استخدام سرداران آنها را کرده بود. تورکان در جواب، براي اتحاد با انوشيروان شرايطي را پيش رانده‌اند.

منابع:

-تجارب‌الامم
-Doğan Avcıoğlu, Türklerin Tarihi, 5 cilt, Tekin yayınevi, İstanbul 1978. s 848
-Janos Harmatta, A turk officer of the Sasanian king xusro I, acta orientalia Academiae Scientiarum Hung. Volume 55 (1-3), 153-159 (2002)
- Sīrat Ānūšīrwān M. Grignaschi, Quelques Spécimens de la littérature sassanide conserve dans les bibliothèques d’Istanbul,” in Journal Asiatique, vol. 254, 1966, p.  1–142.
-Balint, Cs. (1992): Kontakte zwischen Iran, Byzanz und der Steppe. In: Awarenforschungen, Wien, pp. 309-496.
-تاريخ خزران از پيدايش تا انقراض، د. م. دانلپ. ترجمه محسن خادم. انتشارات ققنوس، تهران، ١٣٨٢
-جواد هئيت، تاريخ مختصر ترک، ترجمه پرويز شاهمرسي، نشر پينار، تهران، ١٣٨٩
- Burd, Richard/ Rise of Khazaria
- Koestler, Arthur. The Thirteenth Tribe
-تجارب الامم، متن عربي، جزء اول، تهران، سروش ١٣٦٦، صص ١٠٢-٣
- کارنامه انوشیروان. ترجمه محمد محیط طباطبایی، شرق، تهران، ۱۳۰۹- ۱۳۱۰ش، دورۀ اول، شماره‌هاي ٩ و ٣
- یادداشت‌های خسرو انوشیروان دادگر. ترجمه علی‌اصغر رحیم‌زاده، تهران، ۱۳۱۰ش
- قطعه‌ای از سیرت انوشروان و سیاست‌های او. ترجمه محمد محمدی، الدراسات الادبیة، بیروت، ۱۳۴۰ش، س ۳، شم‌ ۴، ص ۳۴۷- ۳۷۸ش
- رفتارنامه انوشروان. ترجمه محمدعلی امام شوشتری، بررسیهای تاریخی، تهران، ۱۳۴۸ش، س ۴، شم‌ ۵ و ۶، ص ۲۳۷-۲۵۴
- بخشی از زندگی‌نامه و کشورداری انوشروان. ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران، ۱۳۶۹ش، ۱/ ۱۶۹- ۱۸۱
- آزمونهاي تاريخ ويا آزمونهای مردمان. ترجمه ابوالقاسم امامي، ضمن ترجمه تجارب الامم.
-جواد هئيت، بخشي از گوشه و زواياي تاريخ ترکان. تريبون، ٤ نجي سايي، قيش، ١٩٩٩
-مشکور، محمد جواد. تاريخ ساسانيان، بخشي از کشورداري انوشيروان. صص ٧٥-٧٧٤.
-محمدی ملایری، محمد. تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی. تهران، توس
-نفيسي، سعيد. تاريخ تمدن ايران در دوران ساسانيان
-Vernadskey, Enciclopedia Italiana, article Chazari
-ابوعلی مسکویه
-ترجمه‌ي (آنلاين) تجارب الامم، علینقی منزوی
-كارنامه‌ي انوشروان arianica.com
-خزرها از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
-Khazars. Answers.com. Encyclopedia of Russian History, The Gale Group, Inc, 2004.
-Encyclopædia Britannica Online, s. v. Khazar
-Kafesoǧlu, İbrahim. Türk Milli Kültürü, İstanbul , 1980
-ماهنامه‌ي علمی پیام دریا شماره‌ي ۱۳۱- ۱۳۳ نامهای دریای خزر و کاسپین، دکترمحمد عجم مهر-آذر ۱۳۸۳
-شهرستان‌های ايران. ترجمه و تعليقات از: شادروان احمد تفضلی
-شهرهای ساسانی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.