Friday, January 29, 2016

پديده کاظم‌زاده ايرانشهر تبريزي


پديده کاظم‌زاده ايرانشهر تبريزي

مئهران باهارلي

هر وقت از مانقورتيسم و ترکان دشمن هويت ملي ترک در ايران و آزربايجان سخن مي‌رود، عده‌اي نامهائي مانند کسروي و اراني و رضاخان و تقي‌زاده و رضازاده شفق و ... را پيش مي‌کشند. اين ترکها البته نقش بسيار منفي در جلوگيري از ايجاد شعور ملي ترک در ايران داشته‌اند. اما به نظر من يک شخصيت وجود دارد که مي‌بايد وي را به عنوان مغز متفکر مانقورتيسم ضدترک در آزربايجان و ايران شمرد: حسين کاظم‌زاده ايرانشهر تبريزي.

وي شخصيتي معنا و روحا، سرتاپا فارس شده بود که نقشي تاريخي در سد نمودن راه تشکل هويت و شعور ملي ترک در ايران و آزربايجان بازي کرده است. تاثير محوري و عميق کاظم‌زاده ايرانشهر بر تشکل هويت ملي ايران، مفهوم ملت ايران، پرکردن محتوي اين هويت ملي با فارسيت، مسموم نمودن انديشه نسل‌های پي در پي متفکرين و روشنفکران ترک و فارس و به انحراف کشاندن مدرنيته در ايران بي‌مانند است.

کاظم‌زاده ايرانشهر، به نظر من و فعلا، در صدر ليست ترکان از خود بيگانه ضد ترک و مانقورت در تاريخ معاصر ملت ترک جاي دارد.


١-من چندان موفق نيستم که تاريخ ترک‌ستيزي در دوران معاصر ايران را با رضاخان شروع کرد. مدارک و اسناد و نوشته‌هاي بي‌شمار نشان مي‌دهند که ترک‌ستيزي رسمي و دولتي اقلا يک ربع قرن پيش از رضاخان همزمان با جنبش مشروطيت و تسلط کامل فارسگرايان بر دربار و دولت و مجلس شروع شد. رضاخان و رژيم پهلوي فقط يکي از نتايج روند ترک‌ستيزي در ايران است. سرآغاز موج ايدئولوژي باستانگرائي و آريايي‌گرايي در ايران قبل از آن، در دهه ١٨٧٠ ميلادي با آثار ميرزا فتحعلي آخوندزاده و به درجه کمتري ميرزا رضاخان بکشلو افشار قزويني و شاهزاده جلال الدين ميرزا که ترک بودند و رضاقلي خان هدايت، ... ايجاد شد. کاظم‌زاده ايرانشهر، کسروي، رضازاده شفق، ناصح ناطق، اراني، ايرج ميرزا، آزاد مراغه‌اي، تقي‌زاده، منشي‌زاده، .... و دهها شخصيت انديشه‌ورز و اهل قلم و فرهنگ‌ساز و ديوانسالار ترک ضد ترک (اکثرا از شرق آزربايجان و مرکز آن تبريز) همه قبل از عصر پهلوي و بويژه در دوره مشروطيت پديدار شدند و مفهوم ايرانيت را به عنوان يک مليت نو و بر اساس فارسي‌گرائي- آرياگرائي عرب‌ستيز – ترک‌ستيز شکل دادند و براي اجرائي کردن به رژيم پهلوي، که آن هم همه مجريان اصلي‌اش از رضا‌خان و تهماسبي و آيريم و تيمورتاش و کوپال و نخجوان و ... ترک (اکثرا مهاجران قفقازي) بودند سپردند. به عبارت ديگر نسل اول تئوريسينها و هويت‌سازان مليت ايراني و باستانگرائي آريائي اکثرا از شرق آزربايجان بويژه تبريز، و اجرا کنندگان اين تئوريهاي نژادپرستانه و پروژه فارس‌سازي خشن ترکها و مستعمره‌سازي آزربايجان اکثرا مهاجران قفقازي بوده‌اند.

٢-آريائيسم در ايران بيشتر از يک انديشه بودن، يک ايدئولوژي سياسي است با مولفه‌هاي نژادپرسي، باستانگرائي، ترک‌ستيزي و عرب‌ستيزي ... و البته که به عنوان يک پروژه به هيچ وجه با رضاخان شروع نشده است.

الف-شروع اين پروژه در ساحه ادبيات باستانگرا در دوره فتحعليشاه است،

ب-تبديل آن به ايدئولوژي با جنبه‌هاي شناختي و رواني در دهه ١٨٧٠ است با آثار آخوندزاده و جلال الدين ميرزا و ميرزا رضاخان بکشلو افشار قزويني (هر سه ترک‌اند) و رضاقلي خان هدايت و ...، يعني بيش از نيم قرن پيش از ظهور سلسله پهلوي.

ج-رژيم پهلوي مرحله سوم پروژه آريائي‌گرائي يعني تاکيد بر تاريخ‌نگاري رسمي و تبديل آريائي‌گرائي به ايدئولوژي دولتي است.
 
تاريخ معاصر گواه است که در ايران نه آريائي‌گرائي، نه باستان‌گرائي، نه ترک‌ستيزي و نه عرب‌ستيزي با رضاخان شروع شده است. اينها اقلا نيم قرن تا يک سد سال اقدم بر رژيم پهلوي و رضاخان‌اند. رضاخان و رژيم پهلوي از آخرين ثمره و ميوه‌هاي آريائي‌گرائي و ترک‌ستيزي در ايران هستند، نه علت آغازگر و سبب شروع کننده آن. وقتي که مظفرالدين شاه در سال ١٩٠٦ براي رفع ممنوعيت تدريس به زبان ترکي در مدارس آزربايجان تقلا مي‌کرد، مدتها بود که ترک‌زدائي و ترک‌ستيزي به عنوان يک مولفه آريائي‌گري به سياستي رسمي در ايران تبديل شده بود. بدون درک اين واقعيتهاي تاريخي، امکان چاره‌يابي و رفع آنها هم وجود نخواهد داشت. 

٣-"ميرزا حسین کاظم‌زاده تبريزي (که بعدها شهرت ایران‌شهر گرفت) يکي از چهره‌هاي اصلي و ماندگار تاريخ پان‌ايرانيسم پارسي‌محور ترک‌ستيز و آرياگراست. وي مدتها در دانشگاه کمبریج با سمت معاونت پروفسور ادوارد براون خاورشناس معروف زبان فارسی تدریس، سپس در برلین با همکاری ابراهیم پورداوود و چند تن دیگر مجله ایرانشهر را بين سالهاي ١٩٢٦-١٩٢١ منتشر می‌کرد. این مجله که جمعا ٤٨ شماره انتشار یافت در ۴۰ شهر ایران پخش می‌شد. ایرانشهر از پرنفوذترین مجلات دوره خود بود و کسانی چون محمد قزوینی (ترک)، عباس اقبال آشتیانی، مشفق کاظمی، صادق رضازاده شفق (ترک)، رشید یاسمی، ابراهیم پورداوود و دیگران در آن مطلب می‌نوشتند. مطالب ایرانشهر نسبت به مجله کاوه که آن هم قبلا در برلين منتشر مي‌شد روان‌تر و عوام‌فهم‌تر بود. مجله کاوه نشریه‌ای بود به زبان فارسی که در برلین، از ١٩١٥ تا ١٩٢١ چاپ می‌شد. مؤسس مجله کاوه هم يک ترک يعني حسن تقی‌زاده بود. این مجله از جمله مهم‌ترین منابع پیرامون باستان‌گرایی در ایران به‌شمار می‌آید. از جمله ديگر نویسندگان مجله کاوه می‌توان به کسانی چون محمد قزوینی (ترک)، محمدعلی جمال‌زاده، حسین کاظم‌زاده ایرانشهر (ترک)، رضا تربیت (ترک)، اسماعیل امیرخیزی (ترک) و ابوالحسن حکیمی (ترک) اشاره کرد. مجله ايرانشهر هم از جمله مهم‌ترین کانون‌هایی بود که باستان‌گرایی را در سطح وسیع و به طور عامه‌پسند و فراگیر تبلیغ می‌کرد. مضمون همیشگی ایرانشهر، این نظریه بود که عقب‌ماندگی فعلی ایران ناشی از حمله اعراب است و اینکه امپریالیسم عرب توانایی‌های خلاق مردم هوشمند آریایی را راکد گذاشته است.

٤-يک نقطه جالب توجه در باره نسل اول انديشه‌ورزان ترک ضد ترک، آن است شماري از ايشان که با تاريخ اديان و ايران باستان آشنا بودند، تمايل به دين‌سازي داشتند. چنانچه کسروي تبريزي آئين جديد پاکديني را ايجاد کرد که پيروانش را "پاک دين" مي‌ناميدند و ارگانشان "پرچم" بود. کاظم‌زاده تبريزي هم در اواخر عمر در سوییس به عرفان روی آورد و به ايجاد آئيني جديد بنام مکتب عرفان باطنی دست زد که پيروانش "پرتو جو" نام داشتند و نشريه‌شان "هماهنگي جهاني" بود. هر دوي اين آئينها به تقديس زبان فارسي پرداخته‌اند.

٥-ايرانشهر روانشناس نبود، در صدد ثبت نام در دانشکده پزشکي استانبول بر آمد اما موفق نشد، به جاي آن حقوق خواند.

٦- در دوره مشروطيت، ترکي‌خواني و ترکي‌نويسي امري بسيار معمول در آزربايجان بود و ايرانشهر هم بدان سبب و به سبب کار در قفقاز و تحصيل در عثماني کاملا به ترکي آشنا بود، اما هرگز آنرا زبان ملي خود نمي‌دانست و اساسا کوچکترين علاقه‌اي به فرهنگ و ادب و زبان ترکي و ترکي‌نويسي نداشت. همه آثار وي به زبان فارسي، آلماني و فرانسوي است. تا آنجا که من در اسناد ديده‌ام نوشته‌ها و مقالات اوليه وي نيز همه به فارسي است. آنچه در باره ترکي است، نوشته‌اي است به اسم "یاد دادن فارسی به بچگان ترکی‌زبان"، يعني براي مغزشوئي و فارس کردن کودکان ترک، آنهم در دوره مشروطيت (١٩٠٤) و دو دهه‌ قبل از رضاشاه. وي حتي يک صدسال قبل از پان ايرانيستهاي معاصر، اصطلاح "ترکي‌زبان" را به جاي "ترک" کشف و بکار برده است.

٧-برادر بزرگ ايرانشهر، زين العابدين کاظم‌زاده يک شخصيت ضدترک و رهبر جناح پان‌ايرانيست در فرقه دمکرات آزربايجان به رهبري خياباني بود. به حدي که خياباني وي را تبعيد کرد. وي به همراه کسروي، رفعت ترک‌گرا را به جرم پان‌ترکيست بودن از فرقه اخراج کرده بودند.

٨-بين تاليف کتاب براي آموزش فارسي به کودکان ترک از سوي کاظم‌زاده و بهرنگي تفاوت از زمين تا به آسمان است. بهرنگي براي مبارزه با فارس‌سازي ترکها و جلوگيري از امحا و نابود ساختن هويت و فرهنگ ترک توسط رژيم فارس‌محور و آرياپرست پهلوي- به روشي که صلاح مي‌ديد- تلاش مي‌کرد. اما ايرانشهر خود يکي از تئوريسينها و بوجود آورندگان همان نظام فارس‌محور و آرياپرست پهلوي در ايران است و همه تلاشش براي از بين بردن هويت و فرهنگ ترک و فارس‌سازي ترکها بود.

٩-به نظر من مساله ظهور نخبگان ترک ضد ترک در قرن نوزده و نيمه اول قرن بيست، پيچيده‌تر ازآن است که صرفا به صورت يکي از عواقب تجدد عرضه شود. زيرا در همان زمان که شرق آزربايجان و بويژه تبريز مرکز ايرانگرائي و مليت ايراني بود و در اين راستا نخبگان ترک تبريزي هويت‌سازي و فرهنگ‌سازي مي‌کردند، در همان زمان در غرب آزربايجان و بيش از نيم قرن جريان توده‌اي و نخبگان ترک‌گراي نيرومند از ماکو تا سولدوز وجود داشت و غرب آزربايجان به مرکزيت اورميه و خوي، کانون ترک‌گرائي دمکراتيک و مدرن بود. به عبارت ديگر با ورود به عصر مدرنيته تبريز و شرق آزربايجان ايرانگرائي و ملت ايران را تبليغ مي‌کرد و غرب آن ترک‌گرائي و ملت ترک را. امروز هم اغلب برجستگان انديشه‌ورز و فرهنگ‌ساز ترک ضد ترک همچنان از شرق آزربايجانند، از طباطبائي و مددي و جوادي تا آزربايجانگرايان استالينيست و طيف رنگارنگ آيت الله‌هاي شيعي امامي فارسگرا. بايد ريشه اين پديده را بررسي کرد.

١٠- جاي ترديد وجود دارد که تبريز به تنهائي بتواند استخوان‌بندي جنبش ملي دمکراتيک ترک معاصر را عهده‌دار شود. به دليل نبود سنت و بستر تاريخي مناسب براي همچو چيزي، اين امر فوق العاده ريسک‌آميز است. در يک صد و پنجاه سال گذشته هيچ جنبش سياسي ترک‌گرا از تبريز ظهور نکرده است (مشروطيت، جمهوريخواهي، آزاديستان، خلق مسلمان، احزاب سياسي و چريکي چپ، نهضت آزادي-مجاهدين خلق، حتي حکومت ملي آزربايجان،....). به اين و دلائل بسيار ديگر، ضروري است محيط فرهنگي و سياسي هدايت کننده جنبش ملي دمکراتيک ترک معاصر، بين مناطق جغرافيائي تبريز-اردبيل، اورميه-خوي، زنگان-قزوين، همدان، بيجار-سنقر، مرکزي، نواحي قم و البرز و ...به طور مساوي و با وزنه برابر تقسيم شود.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.