Monday, January 11, 2016

سرنوشت عبرت‌ آموز قصه‌هاي مشدي گلين خانم تورک (١٨٧٥-١٩٤٨)


سرنوشت عبرت‌ آموز قصه‌هاي مشدي گلين خانم تورک (١٨٧٥-١٩٤٨)


مئهران باهارلي

(اين نوشته در سال ٢٠٠٧ نوشته شد. اکنون پس از بازنويسي اساسي، منتشر مي‌شود. مئهران باهارلي)




در ايران كتابي منتشر شده است بنام قصه‌های مشدی گلین خانم، ١١٠ قصه‌ي عاميانه‌ي ايراني (گرد آورنده ل. پ. الول ساتن؛ مترجم اولریش مارتسولف، آذر امیرحسینی نیتهامر، سیداحمد وکیلیان). اين كتاب حاوي ١١٠ قصه از مشدي گلين خانم، يک قصه‌گوي تورک و آزربايجاني است كه توسط ديپلمات انگليسي الول ساتن بين سالهاي ١٩٤٣-١٩٤٧ گردآوري شده‌اند. مشدي گلين خانم، قصه‌هاي خود را، از آنجا كه نگارنده‌ي انگليسي آنها الون ساتن زبان توركي نمي‌دانست، به دومين زباني كه خود مي‌دانسته يعني فارسي روايت كرده است. در قصه‌هاي مشدي گلين خانم مضاميني از داستانهاي ملي و تاريخي توركي و بويژه كتاب دده قورقوت وجود دارند. اين يافته از جنبه‌ي دانشهاي توركولوژي و قورقوتشناسي فوق العاده مهم است. قصه‌هاي مشدي گلين خانم، جزء ميراث فرهنگي تورک‌اند. منابع فارسي اشاره‌اي به مليت تورک گلين خانم نمي‌کنند.


١-لارنس پل الول ساتن Lawrence Paul Elwell-Sutton در سال ۱۹۴۳ که ايران تحت اشغال نظامی نیروهای متفقین بود از سوي دولت بريتانيا مأموریت يافت تا صدای انگلیس را در بخشی از رادیو تهران دایر کند. او پیش از این در سالهاي ١٩٣٨- ١٩٣٥ در شركت نفت ایران و انگلیس در آبادان، بين سالهاي ١٩٣٨- ١٩٤٣ در رادیو بی‌بی‌سی به ‌عنوان متخصص زبان فارسی و ویراستار بخش شنوندگان عربی و از ١٩٤٣ تا ١٩٤٧ در سفارت بريتانيا در تهران به كار مشغول بود. هنگامی که رادیو تهران تاسیس شد، دوستی ساتن با یکی از همکاران رادیو بنام علی جواهرکلام و رفت و آمدش به خانه وي موجب آشنایی ساتن با يك پیرزن هفتاد ساله تورک به نام مشدی ‌گلین خانم شد. مشدي گلين خانم گنجينه‌اي از قصه‌هاي عاميانه و لطيفه‌ها را در حافظه داشت و به هر مناسبتی یکی از آنها را تعریف می‌کرد. او به گفته‌ي خودش قادر بود یک سال تمام قصه تعریف کند، بدون آن‌که يکی از قصه‌ها تکراری باشد. ساتن ارزش و اهمیت این گنجینه‌ي فرهنگی را دریافت و در پی جمع‌آوری قصه‌هاي گلين خانم كه آنها را به بیش از یک هزار متن برآورد مي‌كرد، برآمد. وي در طول چهار سال از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۷ گلين خانم را هر هفته در خانه‌ي دوستان خود ملاقات ‌‌کرد، و مجموعاً ۱۱۷ قصه را همچنان كه گلین خانم مي‌گفت بر روی کاغذ آورد. علی جواهرکلام نيز هر هفته گلین خانم را با درشکه به رادیو می‌برد و قصه‌هایش را از آن‌جا پخش می‌کرد. هرچند حدود دو دهه پیش از آن آرتور کریستینسن و هنری ماسه دو ایران‌شناس اروپائي، تعدادی از داستان‌های فارسی را گردآوری کرده و منتشر ساخته بودند؛ اما ثبت ۱۱۷ قصه که به زبان عامیانه گفته و نوشته شده‌اند، پدیده‌ای جدید در فولكلورشناسي فارسي بود. اين امر باعث شد ساتن كه زبانهاي عربي، ارمنی و پهلوی را نیز می‌دانست در ١٩٥٢ كرسی استادی زبان فارسی دانشگاه ادینبرا در اسكاتلند را كسب و تا ١٩٨٢ در آنجا تدریس كند.

٢- مشدی گلین خانم كه در ١٢٩٤ شمسي حدود چهل و در دهه چهل ميلادي حدود هفتاد سال داشت تاریخ دقیق تولد خودش را نمی‌دانست. بنا به گفته‌های پسرش، مشدی ‌گلین خانم پس از فوت همسر اولش با مرد دیگری بنام شیخ باقر شیخ العراقین كه اصلاً اهل عراق بود ازدواج می‌کند. همسر دوم گلین خانم مسجدی در پاچنار داشت که بعدها به مسجد تورک‌ها معروف شد، زمانی نیز از طرف ناصرالدین شاه قاجار، کار طلاکاری گنبد کاظمین عراق را به عهده گرفته بود. گلین خانم در سال ١٣١٣ خورشیدی همراه همسر دوم و فرزند خود به عتبات عالیات رفت. شیخ باقر قصد ماندگار شدن در آنجا را داشت، اما گلین خانم با این امر موافق نبود. بنابراین شیخ باقر، همسر و فرزند خود را به ایران برگرداند و پس از جدایی از او به عراق بازگشت. به این ترتیب گلین خانم بقيه‌ي عمر خويش را به همراه فرزندش به تنهایی در تهران گذراند. در اين مدت وي خیلی کم از تهران خارج شد و فقط چند بار براي زیارت اماکن مقدس شیعی به شهرهای نجف و کربلا و مشهد و ... رفت. او زندگی خود را به عنوان دايه با مراقبت از فرزندان خانواده‌های ثروتمند و اعيان تهران تامین می‌نمود. زمانی که ساتن او را ملاقات كرد، گلین خانم به علت پیري و فرسودگي ديگر نمي‌توانست كار كند. یک سال بعد از خروج ساتن از ایران، در سال ۱۳۲۷ خورشیدی، مشدی ‌گلين خانوم فوت نمود.

٣- مشدي گلين خانم يک تورک از شمال غرب ايران (تورک ائل = آزربايجان اتنيک) بود كه قسمت اعظم عمر خود را در تهران –پايتخت سلسله‌ي توركي آزربايجاني قاجار- به سر آورد. چند ويژگي قابل توجه وي چنين است:


-گلين خانم- گلين خانوم نامي توركي است (گلينGelin  به معني عروس و يا به زيبائي عروس، خانيمXanım  فرم مونث خانXan  توركي و به معني بانو؛ كلاً به معني بانوي عروس). تركيب مشدي گلين خانم (مشه‌دي گلين خانيمMeşedi Gelin Xanım ) نيز با تقدم صفت بر موصوف تركيبي توركي است.


- فارسي‌اي كه گلين خانم بكار برده "فارسي توركها" و يا لهجه‌ي فارسي تهراني، ايجاد قاجارها در دوره‌ي فتحعليشاه است.


-تک تک قصه‌هاي گلين خانيم داراي سرنخهائي است كه بوضوح نشان مي‌دهند زبان مادري وي توركي است (تعبيرات خاص زبان و فرهنگ تورک، تلفظ كلمات فارسي به سبک توركي، كلمات توركي بكار رفته، مضامين داستانهاي ملي-تاريخي توركي، ...).


- قصه‌هاي گلين خانم داراي كلمات و تركيبات توركي بسيار است. وي در دو داستان نيز عبارات و جملات توركي روايت كرده است.


-نقالي و قصه‌گوئي و راويگري زنان پديده‌اي عادي، معمول و مقبول در فرهنگ و جامعه‌ي توركي است، اما پديده‌اي كمابيش غيرعادي، غريب و نادر در فرهنگ و جامعه‌ي فارسي (تاجيک دوره‌ي قاجار) است.


-در قصه‌هاي گلين خانيم موضوعات معمول قصه‌هاي توركي آن دوره (شاهان، داستانهاي عشقي مردمي، روابط اروتيک بين زن و مرد، نكته‌هاي اجتماعي، ظلم قدرتمندان، فقر و دارائي، موجودات فوق طبيعي و ...) مطرح مي‌شوند.


-در اين قصه‌ها، گروههاي قومي و اتنيكي (تورک، عرب، يهودي، رشتي، اصفهاني، مازندراني ...) به طرزي مثبت تصوير مي‌شوند كه از خصوصيات مهم فرهنگ عامه‌ي توركي است.


-از ١١٧ قصه‌ي جمع آوري شده توسط الول ساتن، هشت قصه در چاپ كتاب به سبب احتمال مغايرت آنها با اعتقادات برخي از طبقات جامعه حذف شده است. احتمالاً مراد از "برخي از طبقات جامعه" در اينجا جامعه‌ي فارس و قصه‌هاي حذف شده داستانهائي با مضاميني مانند شراب- مشروب-عرق، مجالس موسيقي-طرب، روابط اروتيک بين زن و مرد، رفتارهاي آزادانه زنان و ... هستند. اين مضامين بخشي طبيعي از ادبيات توركي (هم عامه و هم اليت) كه نوعاً دنيوي و سكولار است مي‌باشند، اما در فرهنگ و فولكلور اساساً محافظه‌كار فارسي (تاجيک قبلي) عموماً مستهجن شمرده مي‌شوند.

٤-بعضي از كلمات و عبارات توركي در قصه‌هاي مشدي گلين خانيم: در زير تعدادي از كلمات و عبارات توركي را كه مشدي گلين خانيم در قصه‌هاي خود آنها را بكار برده است آورده‌ام.

آخور (آخيرAxır )، جلو (جيلاوCilav )، جورCür ، اطاق (اوتاقOtaq )، چاقو (چاققيÇaqqı )، تيكهTike ، سوگلي (سئوگيليSévgili )، خورجين (خورجونXurcun )، يالYal ، آق (آغ )، كوچک- كوچيک (كيچيکKiçik ، كوچوکKüçük )، جارچيCarçı ، قراول (قاراوولQaravul )، چادر (چاديرÇadır )، سيخ (سوخSox )، قاشق (قاشيقQaşıq )، كچل (كئچه‌لKéçel )، قشنگ (قشه‌نگQeşeng )، چليكه (چليكÇelik )، اطاق مطاق (اوتاق موتاقOtaq motaq )، قورباغه (قورباغاQurbağa )، جارCar ، آش ، قطار (قاتارQatar )، قابQab ، چلو (چيلاوÇilav )، ايلچي (ائلچي Élçi)، باشماقچيBaşmaqçı ، چلاق (چولاقÇolaq )، تومن - تومان (تومه‌نTümen )، الاغ (اولاقUlaq )، قاليQalı ، عالي قاپو (عالي قاپيAlı Qapı )، ديلماجDilmac ، آلله وردي خان (آللاهوئردي خانAllahvérdi Xan )، قوچQoç ، خدنگ (خده‌نگXedeng )، دودكش (دودTüt )، اجاق (اوجاقOcaq )، داروغه (داروقاDaruqa )، چماق (چوماقÇomaq )، خانم (خانيمXanım )، قيمه (قييماQıyma )، ته (تکTek )، جغه (جيقاCıqa )، اردو (اوردوOrdu )، ينگه - ينگم (يئنگهYénge )، آقاAqa ، يراق (ياراقYaraq )، يواش (ياواشYavaş )، قازQaz ، قاطي (قاتيQatı )، قماش (قوماشQumaş )، جوال (چووالÇuval )، داداشDadaş ، ملاباجيMollabacı ، آخوندAxund ، بشقاب (بوشقابBoşqab )، ننهNene ، قاطر (قاتيرQatır )، دنگ (دانگDang )، آقاجانAqacan ، قشون (قوشونQoşun )، قاليچه (قاليچاQalıça )، كاكل (كاكيلKakıl )، تيول (تويولTuyul )، بقچه (بوخچاBoxça )، ترک (تره‌كTerek )، آلتيAltı ، اوچه (اوچÜç )، ياخچيYaxçı ، بيرBir ، منMen ، سنSen ، اطراق (اوتوراقOturaq )، قاچQaç ، نوكر (نؤكه‌رNöker )، سكو (سككيSekki )، تورTor ، يواشكي (ياواشYavaş )، چپوک - چپوق (چوبوقÇubuq )، علو (آلاوAlav)، بزک (بزه‌كBezek )، قنداق (قونداقQondaq )، مشتلق (موشتولوقMuştuluq )، ترمه (تيرمهTirme ، دورمهDürme )، كلنگ (كولونگKülüng )، توپTop ، قيچي (قايچيQayçı )، آجيلAcıl ، چكش (چكيچÇekiç )، سركه (سيركهSirke )، قاچاقQaçaq ، قزوينQezvin ، آنتيكه (انديکEndik )، الک (اله‌کElek )، دائي (داييDayı )، كشيک (كئشيکKéşik )، آذوقه (آزيقAzıq )، دوشک (دؤشکDöşek )، توتک (دودوکDüdük )، جل (چولÇul )، پلاس (پالازPalaz )، پارچه (پارچاParça )، سوراغ-سراغ (سوراقSoraq )، عرق (آراقيAraqı )، طپيد (تپ.مه‌کTepmek )، قرق (قوروقQoruq )، خاتون (خاتينXatın )، يواش يواش (ياواش ياواشYavaş Yavaş )، كپ (كوپKüp )، كوچلو (كيچيليKiçili ، كوچولوKüçülü )، قورمه (قاوورماQavurma )، كمک (كؤمه‌کKömek )، اياقچي (آياقچيAyaqçı )، تپول مپول (توپول موپولTopul mopul )، يخه (ياخاYaxa )، جناق (جيناقCınaq )، ياغيYağı ، كوچKöç ، يونجه (يونجاYonca )، يابو (يابيYabı )، گليم (كيليمKilim )، قاتق (قاتيقQatıq )، خانباجي (خان باجيXan bacı )، دوساقبون -دوستاخ بان- دوستاق بان (دوستاقDustaq ، توتساقTutsaq )، تاقار (داغارDağar )، تفنگ (توفه‌کTüfek )، پالون (پالانPalan )، بارگاه (باراقاBaraqa )، يدک (يده‌کYedek )، قاطرچي (قاتيرچيQatırçı )، گزمهGezme ، دوساق خونه - دوستاق خانه (دوستاقDustaq ، توتساق Tutsaqبر بر نگاه كردن (بر.ه‌لتمه‌کBer.eltmek )، قابچي - قاپوچي - قابجي (قاپيچيQapıçı )، كُجي (گؤيجهGöyce ، مهره‌ي آبي)، چلنكار - كلنجار (كله‌نجه‌رKelencer )، داغون (داغينDağın )، الو (آلاوAlav )، امير نويانNoyan ، كتک (كؤته‌کKötek )، سوغات (سووقاتSovqat )، الدي (ائيله‌ديÉyledi )، كماجدون (كوماجKomac )، شلوغ (شولوقŞuluq )، چارقد (چارقاتÇarqat )، تشر (داشارDaşar )، شنگول منگولŞengül mengül  ، سنو چه (سنه Sene)، چوخÇox ، يخ (يوخYox )، پشريپدي (پيشيريپديرPişiripdir )، كيمKim ، قارداشQardaş ، قم Qum، كرشمه Qaraşma، دره Dere

پسوندها و پيشوند توركي: آ-a  (مخفف آغا. آبجي، آميرزا، آحسين)؛ -جانcan  (در تركيبها: آقاجان، ...)؛ -باشيbaşı  (حمالباشي، حكيم‌باشي، معمارباشي)؛ -چيçi  (باشماقچي، آياقچي، جارچي، قاپيچي، قاتيرچي، مويانچي، ايلچي، قهوه‌چي، پستچي، موزيكچي، شكارچي)؛ -قليqulu  (قولو- حسين‌قلي، ممدقلي)؛ -باجيbacı  (آبجي، خان‌باجي، ملاباجي)

توركيسمها: (كلمات با منشاء غيرتوركي كه توسط زبان توركي، اغلب از طريق آزربايجان وارد زبان فارسي شده‌اند): درشكه، چمدان، سماور، اسكناس، پول، چاي، پلو (پيلاوPilav )، ختن، قمپز (قومپوزQompoz )، ميونجي (مويانچيMuyançı )،..

مشدي گلين خانيم در دو قصه‌ي خود، مكالمات توركي را نيز آورده است. اينها به دليل توركي‌نداني ساتن بعضاً نادرست ثبت شده‌اند. به عنوان نمونه:


-در قصه‌ي "غول و آدم دو سره" چنين مي‌گويد: "تورک در آمد گفت: قارداش چورک هاردادير (نونها كو). اصفهانيه در آمد گفت كه: آلتيكه پنج بيشتر نني، يكيش كه در عدم نني، يكش هم من كردم زغنبوت. حالا اوچه دانه‌دي، بيا قسمت الدي. توركه گفت: ياخچي، بير دانه من، بير دانه سن، بير دانه من، باخ ‌چي سن، خيلي با انصاف وي، بش دانه چورک، بير دانه من، به منزل خواهيم رسيد".


-در قصه‌ي "تاجر و سه تا زن نشونه دارش": "مرتيكه درآمد گفتش كه بو كوفته‌له‌ري كيم پشريپدير؟ زن وسطي گفتش كه بو خانم نازه پشريپدير، يعني اينو خانم ناز درست كرده. چوخ ياخچي پشريپدي ها. فوري زن وسطي گفت: يخ يخ، مني پشريپدي".

٥- در ميان قصه‌هاي گلين خانم قصه‌اي با نام «عزرائيل و پسر نجار» وجود دارد. مضمون اين داستان كوتاه، بويژه مواجهه با عزرائيل، پدر و مادري كه حاضر نمي‌شوند جان خود را براي نجات پسرشان بدهند، تازه عروسي كه حاضر است به جاي شوهرش جانش را به عزرائيل بدهد، ...عين يكي از داستانهاي كتاب دده قورقوت بنام «دوخا قوجا اوغلو دلي دومرول بويو» است. همچنين در اين قصه جمله‌اي وجود دارد كه مشابه جمله‌اي از يک داستان ديگر كتاب دده قورقوت بنام «اوشون قوجا اوغلو سئگره‌ک بويو» است. در داستان دده قورقوت عروس كه هنوز وارد گرده‌ک نشده و بنابر اين طبق سنن توركي نمي‌بايست با پدر و مادر شوهرش صحبت كند، خطاب به آنها مي‌گويد: "قده‌مي قوتسوز گلين دييينجه، اوتسوز گلين دئسينله‌ر (به جاي آنكه مردم مرا عروس بدقدم بنامند، بهتر است عروس بي‌حيا ناميده شوم). در داستان گلين خانم به طرز مشابهي گفته مي‌شود "دختر كه عروس بود آمد، گفت: فردا به من مي‌گويند بدقدم بودم، ... جان من را بگير تا راحت شوم، سرزنش مردم را نشنوم". بي‌شک در اينجا گلين خانمِ آشنا به داستهاي دده قورقوت، مضامين دو تاي آنها را در يک قصه تركيب كرده است. وجود اين مضامين در قصه‌هاي مشدي گلين خانم، نشان مي‌دهد كه حتي در نيمه‌ي اول قرن بيستم در ايران و آزربايجان هنوز داستانهاي ملي توركي و بويژه دده قورقوت در حافظه‌ي تاريخي خلق تورک حفظ و زنده نگاهداشته شده بودند. و نيز اينكه مشدي گلين خانم خود يكي از راويان افسانه‌اي تورک مانند دده قورقوت است كه آن داستانها و قصه‌هاي توركي را نسل به نسل و سينه به سينه به عصر ما منتقل كرده‌اند. اين يافته از جنبه‌ي دانشهاي توركولوژي و قورقوت‌شناسي فوق العاده مهم است و دليل ديگري است بر اينكه ريشه قسمت اعظم داستانهاي گلين خانم را بايد در فرهنگ ملت وترک و سرزمين آزربايجان كه وي بدانها منسوب بود جست.

٦- منابع فارسي همانگونه كه هيچ اشاره‌اي به هويت توركي هيچكدام از ديگر شخصيتهاي تاريخي و معاصر نمي‌كنند، در صدد مخفي نمودن هويت ملي تورک گلين خانم و مملکت وي که آزربايجان بود بر آمده‌اند. مثلاً در نشرهاي فارسي عباراتي مانند اين ديده مي‌شود: "معلوم نبود از کجا می‌آید... معلوم هم نیست كه اهل كجا بود، اما با توجه به نام گلین و از آنجا که زبان تورکی را خوب می‌دانست، به‌نظر می‌رسید که از شمال غرب ایران می‌آید.... احتمالاً از اهالی شمال غرب ایران بود، چون با مقدمات زبان توركی نیز آشنایی داشت. ... گلين خانم از سنين نوجواني همراه اولياء خويش در تهران ماندگار شده است... از مدتها پيش در جنوب تهران زندگي مي‌كرد". در يك نوشته‌ي اينترنتي فارسي نيز ادعا شده كه وي اهل بروجرد است.

بر خلاف اين ادعاها، گلين خانيم مقدمات توركي را ياد نگرفته بود، بلكه يك تورک بود. گلين خانم بيشتر عمر خود را در تهران قاجاري گذرانده بود. تهران در حد جنوب شرقي منتهي اليه منطقه‌ي ملي تورک شمال غرب ايران و يا آزربايجان اتنيک قرار دارد. اساس توركهاي اين منطقه در دوره‌ي قاجاري را طوائف افشار، شاهسون، قاجار، بيات و خلج تشكيل مي‌دادند. در دوره‌ي قاجار نه تنها اكثريت مطلق جمعيت اين منطقه، بلكه اكثريت اهالي خود شهر تهران، به عنوان پايتخت دولت توركي آزربايجاني قاجار نيز تورک بود. چنانچه روشني بيگ ديپلمات عثماني كه در آن تاريخ در تهران بوده در باره‌ي اين شهر مي‌گويد: "شهر طهران بيشتر به يک شهر ترک شبيه است، فارس در آنجا كم است". در داخل شهر تهران نيز گلين خانيم در منطقه‌ي عمدتاً تورک‌نشين آن ساكن بود.

حتي اگر پذيرفته شود كه گلين خانيم اهل بروجرد باشد، اين منافاتي با مليت تورک وي ندارد. زيرا توركها در ناحيه‌ي بروجرد نيز حضوري قوي دارند: "در شهرستان بروجرد مردم بزبانهای تورکی یا لری صحبت میکنند. شرق شهرستان بروجرد همه تورک هستند و در غرب تورکان و لرها مخلوط زندگی میکنند... به عقيده‌ي صاحب معجم‌البلدان ... خاک بروجرد اولاً منقسم به سه بلوک مي‌شود و يكي از آن سه بلوک جاپلق است و جاپلق را نيز چهار بلوک مي‌باشد: بلوک حمزه‌لو، بلوک بيات، بلوک ايقرلو، بلوک پشته. جاپلق از حيثيت هوا ييلاق و جمعيت آن تقريباً هفده هزار نفر است و مسافت آن تا شهر بروجرد دوازده فرسخ مي‌باشد كه تمام راه را از خاک سيلاخور و بختياري عبور مي‌كنند. زبان سكنه توركي است" (ارسلان قشقایی: تورکان چاپلق را بهتر بشناسیم، پیچ قشقایی سسی). همچنين "استان لرستان: شهرستان بروجرد مركب است از لر – تورک (روستاهای شرق بروجرد همه تورک هستند)؛ شهرستان دورود مركب از سیلاخوری – تورک (روستاهای شمال دورود همه تورک هستندشهرستان ازنا تورک– لر؛ شهرستان الیگودرز لر – تورک (شهرکهای چمن سلطان و اباذر تورک هستند)".

٧- قصه‌ها و افسانه‌هائي كه گلين خانيم روايت كرده جزئي از ميراث فرهنگي تورک‌اند. همانگونه كه ناشران قصه‌ها در مقدمه‌شان يادآوري كرده‌اند "مردم‌شناسان مي‌گويند كه قصه جزء مهمي از ميراث فرهنگي هر ملتي بشمار مي‌رود و شواهد بنيادي در باره‌ي مشخصات سنتي فرهنگي كه از آن برخاسته است مي‌دهد. محققين برای شناخت خلق و خو، شیوه‌ی زندگی، ارزش‌های سنتی و پس‌زمینه‌های فرهنگی و روان‌شناختی یک ملت و سرزمين، قصه‌ها و داستان‌های عامیانه‌ی آنها را از پایه‌های مهم پژوهشی بشمار می‌آورند". با حركت از اين نقطه، با عدم ثبت قصه‌هاي گلين خانم به زبان ملتي كه آنها را بوجود آورده يعني توركي، و ثبت آنها به زباني ديگر يعني فارسي، به ويژه با عدم ذكر زبان و ملت تورک مبدا و منبع آن قصه‌ها و يا مخفي نمودن آن، آنچه منابع فارسي در عمل انجام مي‌دهند عبارت است از تاراج و غارت ميراث فرهنگي ملت تورک و محروم كردن انسانها، محققين، ملل ديگر و نسلهاي آينده‌ي ملت تورک، از امكان شناخت خلق و خو، شيوه زندگي، ارزشهاي سنتي و پس‌زمينه‌هاي روان‌شناختي آفرينندگان آن قصه‌ها. ثبت قصه‌هاي مشدي گلين خانم به زبان فارسي، هرچند يک ميراث فرهنگي عامه را از دستبرد زمان و فراموشي نجات داده است، اما عدم ذكر ملت تورک آفريننده‌ي آنها، با توجه به اِعمال سياست رسمي و دولتي توركي‌ستيزي و توركي‌زدائي، در عين حال اين قصه‌ها را به نفع ميراث فرهنگي و ادبي فارسي مصادره كرده است. مخفي نمودن هويت ملي تورک گلين خانم و منشاء توركي قصه‌هاي وي از جنبه‌ي علمي نيز، مضر به تکامل و شکوفایی دانش قصه‌شناسي تطبيقي است. زيرا کندوکاو در نقاط ارتباط و اشتراک قصه‌های ملل تورک و فارس و سرزمین‌های آزربايجان و فارسستان و تبيين برداشت خاص اين دو ملت و اين دو سرزمين از زندگي و روابط موجود بين فرهنگهاي آنها را امكان‌ناپذێر مي‌سازد.

٨-از آنجائيكه در گذشته در ايران سنت جاافتاده و همگاني توركي‌نويسي در ميان عامه‌ي مردم نبود و اغلب راويان و نقالان تورک نيز سواد نوشتن توركي نداشتند، داستانها و روايات توركي توسط توركها اغلب به تنها خطی که آن را آموخته بودند يعني فارسي نوشته و ثبت ميشد. چنانچه فخرالدوله دختر ناصر الدین شاه داستان توركي امیر ارسلان را كه شنیده بود به فارسی مکتوب كرد. اين امر در درازمدت دو عاقبت ناخوش آيند دارد: اولاً ميراث فرهنگي و ادبي مذكور از سوي نسلهاي آينده، نه جزئي از ميراث فرهنگي تورک، بلكه جزئي از ميراث فرهنگي فارس قلمداد مي‌شود. دوم اينكه پس از چند نسل خود نويسنده و ثبت كننده‌ي آن روايت و قصه به لحاظ هويت ملي نه تورک، بلكه فارس شناخته مي‌شود (نمونه‌هاي قطران، خاقاني، نظامي، مولوي، عبدالقادر مراغي، قاسم انوار سرابي، .....). اين عمده‌ترين مكانيزم از دست رفتن ميراث ادبي، فرهنگي و تاريخي تورک و مصادره‌ي آنها توسط ميراث فرهنگي فارس در قرون گذشته است. نمونه‌ي ديگر، لغتنامه و امثال و حكم دهخداست كه در آنها هزاران كلمه و عبارت و مثل توركي بدون ذكر زبان و فرهنگ مبداء توركي، به فارسي ترجمه شدهاند و در نتيجه امروز به عنوان ميراث ادبي و فرهنگي عامه‌ي فارسي عرضه و شناخته مي‌شوند.


٩-مشدی‌ گلين خانوم سواد نوشتاري توركي نداشت تا داستانهاي خود را به زبان اصلي آنها بنويسد. ساتن نيز به عنوان يک ديپلمات و شرقشناس و ايرانشناس دولت بريتانيا كه در آن دوره مصمم به زدودن توركيت از صحنه‌ي ايران و فارسسازي زبان و هويت ملت تورک و مصادره‌ي ميراث فرهنگي وي به نفع عنصر قومي فارس بود آنها را به فارسی ثبت و ضبط کرده است. نتيجتاً امروز اين وهم ايجاد شده كه مشدي گلين خانم به لحاظ مليت يک فارس بود كه به نحوي مقدمات وتركي را آموخته و قصه‌هايش بخشي از میراث فرهنگي فارسی‌اند. مصادره‌ي قصه‌هاي گلين خانم درس عبرتي است براي توركهاي ايران. با نبود سواد توركي، مدرسه‌ي توركي و سنت توركي‌نويسي داستانها و ديگر ميراث ادبي و فرهنگي عامه‌مان با ثبت آنها به فارسي مصادره خواهند شد. تا زمانيكه ما خود داستانهاي خود را به زبان خودمان ننويسيم، ديگران اينكار را، اما براي فربه كردن ميراث فرهنگي خود و نزاري ميراث فرهنگي ما، خواهند كرد.

منابع:


-قصه‌های مشدی گلین خانم، ١١٠ قصه‌ي عاميانه ايراني؛ گرد آورنده ل پ؛ الول ساتن. تهران نشر مركز، ١٣٧٤
-قصه‌های مشدی گلین خانم، چاپ نهم: نویسنده: ل.پ.الول ساتن، مترجم: اولریش مارتسولف، آذر امیرحسینی نیتهامر، سیداحمد وکیلیان، ناشر: مرکز، 1392 تهران
-لينک دانلود کتاب قصه‌هاي مشدي گلين خانم:
-ديل سئور: اندر مظلوميت قصه‌هاي ايراني!
-مشدي‌گلين خانم، شهرزادي ديگر
-مَشدی‌گَلين خانوم برای مِستِر ساتن قصه می‌گويد
-Semih Tezcan, Tahranʼda derlenmiş Farsça “Erinin yerine can vermeye hazır kadın” hikâyesi, Ahmet Yaşar Ocak’a Armağan, 361-373
-Mehran Baharli, Tehran always was part of the Ethnic Azerbaijan
-ارسلان قشقائي: اقليم قشقائي و يا قاشقايي يورد
-قصه‌های مشدی گلین خانم
-Encyclopedia Iranica1 ELWELL-SUTTON, LAURENCE PAUL
-ارسلان قشقایی: تورکان چاپلق را بهتر بشناسیم، پیچ قشقایی سسی

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.