Monday, January 4, 2016

صعود روحانيت شيعه‌ي امامي فارس در دولت توركي قزلباشي صفوي

صعود روحانيت شيعه امامي فارس در دولت توركي قزلباشي صفوي

مئهران باهارلي

Thursday, May 03, 2012


١- در قرون وسطي، از سوي غربيان اغلب فرقي بين "شيعه" و "غلات شيعه" گذارده نشده و اين دو گروه اعتقادي تماما متضاد با يكديگر، در مقابل سنيان يك كاسه گرديده‌اند. حال آنكه دوري "غلات شيعه" كه امروزه با نام ژنريک "علوي" شناخته مي‌شوند از مذهب شيعه‌ي امامي، با اعتقاداتي مانند حلول، تناسخ، تجلي، رد معاد جسماني، رد شريعت و فقه و طبقه‌ي روحانيت، باور داشتن به تحريف‌شدگي قران، عدم اعتقاد به موسسات و عبادات اسلامي و .... كمتر از تفاوت بين دو دين نيست. تا به آنجا كه فقهاي شيعي امامي، همانند فقهاي سني، همواره غلات شيعه را مرتد و خارج از دائره‌ي اسلام (اورتودوكس) شمرده‌اند.

٢- در فرهنگ فارسي و تاريخ‌نويسي رسمي دولت ايران و نيز جمهوري آزربايجان، هنوز هم به خطا غلات شيعي (علويان) تورک و دولتهاي ايشان مانند صفوي، قاراقويونلو، افشار و قاجار، شيعي قلمداد مي‌شوند (تاريخ‌نگاري رسمي در جمهوري آزربايجان در اين رابطه، نوعا چيزي نيست به جز تركيب دو تاريخنگاري روسي و فارسي). حال آنكه موسسين و بسياري از شاهان و سران دولت قزلباشي صفويه و ديگر دول و خاندانهاي تورکمان مانند قاراقويونلو، افشار و حتي قاجار خود و مذهبشان شيعي نبوده، بلکه از غلات شيعه بودند. مصادف بودن نخستين مرحله از پيدايش صنف و دستگاه روحانيت شيعه امامي فارس در شكل امروزي آن، با حاكميت و حيات دولت صفويه (اصولا خارج از كنترل وي) تغييري در اين واقعيت نمي‌دهد.

۳-شاه اسماعيل صفوي در ابتدا تشيع توركان قزلباش را مذهب رسمي دولت خويش ساخت. در اينجا مراد از تشيع توركان قزلباش، درك باطني و غالي آنها از اسلام، يعني آنچه كه امروزه در توركيه و اروپا علوي (شاخه قزلباشي) ناميده مي‌شود، است.

٤-تشيع توركان قزلباش و يا مذهب علوي قزلباشي در آن دوره، مذهب توده‌هاي ترک پائين اجتماع و نماينده‌ي سبک زندگي آزاد و طبيعي طوائف توركي؛ آميخته‌اي از باورهاي شامانيستي -آنيميسم توركي، عقايد باطني موسوي و اسلامي و مسيحيت و طريقتهاي تصوفي گوناگون، عرفان و مانيگري؛ و وارث رگه‌هائي از جريانات مذهبي-سياسي التقاطي-الحادي شورشگرايانه پيش از خود مانند خرمديني و مزدكيسم بود. اين مذهب التقاطي شورشي، با حاكميت شاه اسماعيل صفوي به مذهب رسمي دولت وي تبديل شد. با اين وصف، شاه اسماعيل و دولتي كه وي بنياد گزارد در آغاز و به مدت كوتاهي، بازتاب فرياد تظلم توده‌هاي تورک و طبقات پائين آسياي صغير و آزربايجان، اقلا در نظر اين توده‌ها و طبقات، بود.

۵-بر خلاف آنچه برخي از تاريخ‌نويسان ملي‌گراي فارس ادعا نموده‌اند، اقتدار روحانيت شيعي امامي فارس در دوره‌ي صفوي به موازات اقتدار قزلباشان تورک نبوده است، بلكه واقعيت عكس آن است و اين دو روند همواره سير و تناسب معكوس داشته‌اند. در ايران، صعود روحانيت شيعه‌ي فارس و تثبيت شيعه‌ي امامي (تشيع اورتودوكس فقاهتي، تشيع متشرعه) در اجتماع و در عرصه‌ي اقتدار سياسي، همزمان و به موازات رانده شدن قزلباشان تورک غالي (تشيع هترودوكس، تشيع متصوفه) از اقتدار و حاكميت و سپس سركوب خشن و خونين و طولاني مدت علويان تورک (تشيع هترودوكس صوفيان) به تحقق پيوسته است. موسسه‌ي روحانيت شيعه‌ي امامي فارس در ايران، در دو نقطه‌ي عطف تاريخي، يكي به دوره‌ي شاه عباس اول صفوي و ديگري به دوره‌ي فتحعلي‌شاه قاجار کسب قدرت کرده و شكل امروزه را به خود گرفته است (اين دو، از تورک‌ستيزترين حاکمان تاريخ ايران پيش از پهلوي بشمار مي‌روند).

٦-موسسين و شاهان دولت قزلباش صفوي بنابر ارزيابي‌اي كه تاريخ بعدها نادرست بودن آن را نشان داد، در صدد استفاده ابزاري از صنف و طبقه‌ي روحاني شيعه امامي در جهت مصالح سياسي و در مقابل عثمانيان برآمدند:

الف- قزلباشان تورک با تاسيس و گسترش امپراتوريشان با كمبود آثار اعتقادي براي تبليغ در قلمرو و در ميان اتباع غير قزلباش خود مواجه شدند. مذهب علوي توركان قزلباش و سران و جنگاوران غالي ايشان نه حول و حوش فقه مدون، بلكه بر اساس رسومات فولکلوريک و سنن باطني- توركي ايشان شكل گرفته بود. در مذهب توركان سلحشور و آزاده‌ي قزلباش بويژه تورکمانان که در قالب طوائف کوچرو اسما مسلمان متشکل بودند، از فقه و شريعت، فقيه و شارع، روحاني و ملا، مسجد و نماز، حجاب و حج، پرهيز از شراب و دوري از موسيقي و قبح رقص و امثالهم خبري نبود. متون مذهبي اصلي ايشان نَفَسهاي تورکي آشيقها و آئين ديني عمده‌شان رقص سماه بود. اما اين رسومات تورکي و اعتقادات قزلباشي با باورهاي محافظه‌کارانه و سبک زندگي ايستاي اتباع ايرانيک‌زبان دولت صفوي به هيچ وجه همخواني نداشت.

ب-توركان صوفي و غاليان قزلباش هر چند كه بر رايج و حاكم نمودن مذهب خويش در ايران، اغلب به جبر و خشونت و شمشير، جهد نمودند، اما چندان موفقيتي حاصل نكردند. غير از خود توركها كه مسلمانان نومينال و عمدتا بر مذاهب هترودوكس اسلامي باطني مانند غلات و فتوت و حروفيه ، ... بودند، از اهالي بومي ايرانيک‌زبان هيچ گروه ديگري نگرش تورکي افراطي و باور شريعت‌ستيز قزلباشي را نپذيرفت. در عمل نيز آنچه كه پس از بدست آوردن حاكميت توسط غلات تورک قزلباش در ايران بوقوع پيوست، عبارت از اين بود كه اهالي محافظه‌كار مراكز شهري و روستائي ايرانيک‌زبان كه اغلب سني شافعي بودند، مذهب محافظه‌كار امامي شيعه - كه خود به تعبيري نه خطا، در ظاهر شيعي اما در باطن التقاطي از اسلام سني و دين زرتشتي است - و نه مذهب افراطي غلات شيعه تورک را اختيار نمودند.
  
ج-در جبهه‌ي خارج قزلباشان غالي تورک براي مقابله و رقابت با دستگاه معظم ديني خلافت عثماني در عرصه‌هاي كلامي و فقهي، با مساله ضرورت تدارک كادر و پرسنلي كه سيستم حقوقي-فقهي دولتشان را پي بريزد مواجه گرديدند. زيرا در آن زمان هر دو دولت صفوي و عثماني مدعي تمثيل و علمداري اسلام واقعي بودند.

د- شاهان صفوي مايل بودند جهت کسب مشروعيت از وجهه‌ي علماي شيعه نيز بهره‌مند گردند. زيرا حركت صفويه حركتي صوفي‌گرايانه بود و از سوي دستگاه خلافت اسلام (عثماني) متهم به ارتداد و الحاد و رفض بود. به خاطر رهائي از اين اتهام و ايجاد تصويري اسلامي از خود در ميان اتباع مسلمانشان و جلب حمايت آنها و تحكيم مشروعيت سلطنت خود، شاهان صفوي كارت حضور روحانيون شيعه‌ي امامي در دستگاه دولتي خود را به عنوان تبليغات نيز بكار مي‌بردند. از همين رو دست آنان را در امور كشوري، فرهنگي، ديني و حتي سياست‌گذاري باز گذاشتند.

۷-با توجه به چهار سبب فوق، يعني اختيار فرم محافظه‌كار شيعه امامي از سوي اتباع ايرانيک‌زبان مانند تاتها-تاجيكهاي قلمروي قزلباش (فارسهاي بعدي) و ناکامي در رواج مذهب قزلباشي تورکي بين آنها، احتياج به مقابله با دستگاه ديني خلافت سني عثماني در ساحه‌ي كلامي و فقهي به عنوان علمدار اسلام، نياز به تشكيل سيستم حقوقي توركان قزلباش غالي براي اداره‌ي امور کشوري و لشگري، و استفاده از وجهه‌ي ديني روحانيون شيعه براي رهائي از مارک ارتداد و الحاد و رفض، قزلباشان تورک سياست مداراي تاكتيكي با علما و روحانيون شيعي امامي- كه گونه‌ي اورتودوكس شيعه‌ي دوازده امامي بودند و فقهي مدون و حاضر براي مقابله با تسنن عثماني در دست داشتند- را اتخاذ کردند. قزلباشان تورک كه اغلبشان بيگانه با سنن و فرهنگ فارسي و عربي بوده و حتي اين زبانها را نيز نمي‌دانستند و آنها را خوار مي‌شمردند، به ناچار براي تدارک كادر و پرسنلي كه سيستم حقوقي-فقهي دولتشان را پي بريزد علما و بزرگان شيعه را دعوت به همكاري نمودند، به حمايت از آنها پرداختند و در ادامه اقدام به واردات فقها و صنف روحاني شيعي امامي از سرزمينهاي عربي مانند لبنان، سوريه، بحرين، عراق و ديگر كشورهاي عربي كردند. اولين مدرسه‌ي شيعه امامي در اين دوره به سال ١٥٢٤ توسط اين روحانيون امامي عرب در ايران تاسيس شد.

۸-عقيده‌اي كه اين گروه فقها و روحانيون شيعه امامي تازه وارد بر آن بودند نه تشيع علوي صوفيان و غاليان قزلباش تورک، بلكه مذهب شيعه‌ي امامي عمدتا اخباري بود. هرچند اين روحانيون شيعه‌ي امامي، غاليان تورک و صوفيان قزلباش را بددين و مرتد مي‌شمردند، اما به خاطر تمايل به نفوذ در حاكميت، روحيه‌ي در دست كردن سمتها و مقامات دولتي و بنا به اصل تقيه، در آغاز نسبت به غاليان قزلباش انعطاف نشان دادند. در نتيجه نوعي اتفاق تاكتيكي ضمني بين غلات شيعه قزلباش تورک (علوي-تشيع متصوفه) و شيعيان امامي فارس (تشيع متشرعه) بر عليه خلافت سني عثماني پديد آمد. اين اتفاق، آغاز پايان كار توركان قزلباش و مذهب توركي قزلباشي در ايران و آزربايجان بود.

۹-همانگونه كه در طول قرن بيستم جمهوري مدرن توركيه از بسياري از جنبه‌ها همواره الگوئي براي مديران و حاكمان فارس ايران بوده است، دولت عثماني نيز در تمام تاريخ قرون وسطي نمونه‌اي براي دولتهاي توركي حاكم بر ايران بود. قزلباشان تورک ايران و آزربايجان هم كه اكثريتشان اصالتا از طوائف و اتباع ناراضي عثماني بودند اين دولت را به عنوان مدل دولتمداري خود انتخاب كرده بودند. نزديکي صفويان به روحانيون و فقها نيز در اساس به تقليد از عثمانيان بود، اما در عمل نتوانستند اندازه نگهداشته و اين امر را به خوبي مديريت کنند.

١٠- در امپراتوري عثماني دستگاه عظيم صنف علما و زمره فقيهان (حقوقچي)، فاقد هر نوع  روحانيت و قداست و صرفا مامور و كارمند دولت؛ و رابطه‌ي قدرت دنيوي با قدرت ديني رابطه‌ي آمر و مامور بود. به عبارت ديگر دولت عثماني از آغاز تا به انتها دولتي عرفي بود. در حاليكه در دولت قزلباشان صفوي، روحانيت شيعه‌ي امامي فارس از همان آغاز (دوره‌ي حاكميت دومين پادشاه سلسله، تهماسب اول) از كنترل دولت خارج شد. به مرور زمان توانست به يک نيروي مستقل اجتماعي-اقتصادي تبديل گردد و سپس در نتيجه‌ي بي‌کفايتي شاهان صفوي دولت عرفي قزلباش را تحت حاكميت خود درآورد. با افزايش اقتدار و تاثير تدريجي روحانيت شيعه‌ي امامي در امور اجتماعي و سياسي مملكت، اداره‌ي برخي از تشكيلات دولتي مانند امور قضائي، اوقاف و امور مالكيت بدست روحانيون امامي افتاد. اين تاثير و نفوذ در دوره‌ي شاه حسين اول به اوج خود رسيد. با تفويض بخشهاي هر چه بيشتري از اجراء و اختيارات سياسي به روحانيون شيعي امامي فارس، ساختار دولت قزلباشي صفوي گام به گام به سمت دوگانگي عرفي-ديني که پيش از آن در هيچ دولت تورک ديده نشده بود پيش رفت. در سالهاي پاياني عمر دولت صفوي، قدرت روحانيون شيعي امامي فارس به جائي رسيد كه در واقع آنها شاه قزلباش تورک را كنترل و اداره مي‌كردند. در اين دوره از دولت عرفي صفوي چيزي به جز اسم آن نمانده بود.

۱۱-از رابطه‌ي تاكتيكي ايجاد شده بين سران قزلباش تورک-حكومت صفويه و علماي شيعه‌ي امامي فارس، دسته‌ي دوم بهره بيشتري بردند. و يا دقيقتر قزلباشان تورک طرف بازنده و روحانيت شيعه‌ي امامي فارس طرف برنده‌ي تاريخ گرديدند. با به قدرت گرفتن صنف روحاني امامي فارس در ساختار دولت قزلباشي صفوي، غلات و قزلباشان تورک از اولين قربانيان سركوب توسط اين صنف شدند.  آنها توسط روحانيان شيعه امامي فارس و تشيع فقاهتي تازه به قدرت خزيده، که ديگر احتياجي به تقيه‌ي سياسي نداشت، علنا تكفير گريدند و به شكلي خونين سركوب شدند. اوج سركوب قزلباشان تورک و تصفيه‌ي دولت از آنها مربوط به دوره‌ي شاه عباس اول صفوي، تورک‌ستيزترين شاه اين سلسله است. در دوره‌ي وي روحانيت شيعه‌ي امامي فارس حمله‌ي جديد بسيار گسترده، چند جانبه و سازمان يافته‌اي را هم بر عليه مذهب قزلباشي توركي و هم بر عليه سران و اركان قدرت سياسي و نظامي تورکان قزلباش با موفقيت مديريت كرده و به پايان رسانيد. در اين دوران در جبهه‌ي تئولوژيک از سوي علما و روحانيون شيعه امامي، فتواهاي متعدد دائر بر كفر و الحاد و ارتداد قزلباشان تورک صادر و رديه‌هاي بي شمار بر عليه صوفيه نوشته شد. در جبهه‌ي سياسي نيز تحت نامهاي قلع و قمع مزدكيان و ملاحده صوفيه و فرق ضاله و ....، به درويش‌كشي و صوفي‌كشي؛ و تحت نام مبارزه با طوائف و شورشيان و ... به حذف فيزيكي و تصفيه‌ي امرا و سرداران تورک قزلباش از اركان سياسي و نظامي حاكميت اقدام شد.

۱۲-در بُعد دولتي با جاي پا پيدا كردن شرع و فقه شيعه‌ي امامي در دولت؛ و طرد و مورد آزار و ايذاء قرار گرفتن قزلباشان تورک، شيعه‌ي امامي به مذهب دولتي صفويان تبديل شد. به موازات آن، اين دولت به تكيه‌گاه فئودالان مبدل گرديد و مشروعيت و مضمون اوليه‌ي نسبتا مترقي خويش را نيز کاملا از دست داد.

۱۳-از زمان حمله‌ي مغول تا جنگ چالديران، جريانات شيعه‌ي امامي و غلات باطني شيعه (علوي‌ها)، در خاور نزديک و ميانه و ايران پا به پاي هم رشد كرده بود. از  قرن ١٦ و بعد از تشكيل دولت صفوي، منطقه شاهد بروز كشمكشي خونين بين سه جريان علوي قزلباشي، سني و شيعي بر سر اقتدار سياسي شد. با شكست چالدران، علويان تورک (غلات شيعه- قزلباشان) اولين بازنده‌ي اين كشمكش شده سياستا از دور خارج گرديدند. با قدرت يافتن روحانيت شيعه‌ي امامي فارس در دولت، غلات قزلباش تورک از حاکميت نيز طرد و تصفيه شدند. متعاقب آن با  تسلط روحانيت شيعه‌ي امامي فارس بر امور فكري و اعتقادي مردم و جامعه، مذهب علوي (تشيع متصوفه، غلات باطني شيعه) اداره‌ي فكري جامعه تورک را هم از دست داد و محدود به قشر خاصي ماند. بعد از آن، روند تاثيرگذاري يك طرفه‌ي مذهب اورتودوكس شيعه‌ي امامي فارسي بر مذهب هترودوكس قزلباشي توركي آغاز شد و به مرور زمان مذهب علوي غلات تورک قزلباش در ايران و آزربايجان به استحاله رفت. در تسهيل و شتاب دادن به اين تاثيرپذيري و استحاله‌ي مذهب قزلباشي توركي در مذهب امامي فارسي، مضامين و سمبلهاي مشترک اين دو مذهب مانند علي، اهل بيت، كربلا، دوازده امام و غيره كم تاثير نبوده است. در قرون آتي اکثريت توده‌ي‌ غلات تورک قزلباش به مذهب شيعه‌ي امامي فارسي گذر كرد (آنها بدنه‌ي اصلي توده‌ي تورک ساکن در ايران و آزربايجان امروز را تشکيل مي‌دهند). بخش كوچكي از تورکان قزلباش كه هنوز به باورهاي مذهب توركي خود پايبند مانده بودند، از حالت يك نيروي متنفذ در سياست و جامعه و فرهنگ اعتقادي جامعه تورک خارج شده و به جمع‌خانه‌ها و خانقاههاي بقيه السيف قزلباشان تورک محدود گرديدند (بخش اعظم اين دسته نيز، تحت تاثير يک مذهب ديگر ايرانيک، اهل حق کردي، قرار گرفتند ...).

گئرچه‌يه هو

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.